۳ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
قشنگام ب دلیل محدودیت های کپی رایت تنها راه پارت خواندن ب سایت بالاست پی دی اف کامل رمانheart_eyeswhite_check_mark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
عشقاممم به ضررمه که سایتو گذاشتم ولی دیگ بخاطر شما گذاشتمش تمامی پی دی اف کامل رمـان های روبیکا رو داخلش میتونی پیدا کنی فقط فقط با احراز هویت ساده🤤yum
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
من قربون شما نرم؟🥹
داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
دوستان اگه وارد شدید و پی دی اف واستون نیومد باید با ی کد ملی جدید وارد بشید تا براتون بیاددددgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
۶ خرداد
۶ خرداد
۶ خرداد
۶ خرداد
۶ خرداد
۶ خرداد
۶ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
⌑ بمون که خوبه با تو revolving_hearts⸗
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
بریم واسه یه پارت جاذاب دختروم؟relieved🩵🦋
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_177
+ موهات و بکن داخل!
اخم کرده بود
شده بود همون رئیس خشن که میشناختمش.
لب زدم
- سلام!
فقط سرش و تکون داد
+ شنیدی چی گفتم؟
با حرص گفتم
- اینجا دیگه تو رئیس نیستی هرچی گفتی بگم چشم!
تک خنده ای کرد
غرید
+ اتفاقا من رئیسم!!
- نیستی!
+ هستم!
لجم گرفت
اخمامو کشیدم توی هم
- برو بابا ، فقط صوری داری میشی شوهرم ، شاید بعد اون حتی بانکم نیام
زیر لب یه چیزی گفت
نفهمیدم
+ چی؟
- هیچی! موهات و بکن داخل
نکردم
جلوی آزمایشگاه وایساد
خواستم پیاده بشم که قفل و زد
یا تعجب برگشتم سمتش
که دستمو گرفت و کشید سمت خودش
چشمام گرد شده بود
----------------------------
#پارت_177
+ موهات و بکن داخل!
اخم کرده بود
شده بود همون رئیس خشن که میشناختمش.
لب زدم
- سلام!
فقط سرش و تکون داد
+ شنیدی چی گفتم؟
با حرص گفتم
- اینجا دیگه تو رئیس نیستی هرچی گفتی بگم چشم!
تک خنده ای کرد
غرید
+ اتفاقا من رئیسم!!
- نیستی!
+ هستم!
لجم گرفت
اخمامو کشیدم توی هم
- برو بابا ، فقط صوری داری میشی شوهرم ، شاید بعد اون حتی بانکم نیام
زیر لب یه چیزی گفت
نفهمیدم
+ چی؟
- هیچی! موهات و بکن داخل
نکردم
جلوی آزمایشگاه وایساد
خواستم پیاده بشم که قفل و زد
یا تعجب برگشتم سمتش
که دستمو گرفت و کشید سمت خودش
چشمام گرد شده بود
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_178
+ چیکار میکنی؟
بی اهمیت دستشو بالا آورد
موهایی که بیرون گذاشته بودم و داد داخل
+ الان خوشگل تر شدی!
خوشگل تر؟
قلبم تند میزد
آب دهنمو قورت دادم و عقب کشیدم
از هیجان پر بودم
قفل و باز کرد
خودش پیاده شد
قلبم هنوز تند میزد ، نمیدونستم باید چی بگم.
لبم و گاز گرفتم
حالم خوب نبود
دستی به صورتم کشیدم
- خوب نیست حالم.
میترسیدم از آزمایش دادن
از سرنگ
خیلی میترسیدم
شدیداً
.آب دهنمو قورت دادم
نفس عمیقی کشیدم
+میشه الان آزمایش ندیم ؟
برگشت سمت من
لب زد
- چیشده؟
----------------------------
#پارت_178
+ چیکار میکنی؟
بی اهمیت دستشو بالا آورد
موهایی که بیرون گذاشته بودم و داد داخل
+ الان خوشگل تر شدی!
خوشگل تر؟
قلبم تند میزد
آب دهنمو قورت دادم و عقب کشیدم
از هیجان پر بودم
قفل و باز کرد
خودش پیاده شد
قلبم هنوز تند میزد ، نمیدونستم باید چی بگم.
لبم و گاز گرفتم
حالم خوب نبود
دستی به صورتم کشیدم
- خوب نیست حالم.
میترسیدم از آزمایش دادن
از سرنگ
خیلی میترسیدم
شدیداً
.آب دهنمو قورت دادم
نفس عمیقی کشیدم
+میشه الان آزمایش ندیم ؟
برگشت سمت من
لب زد
- چیشده؟
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_179
با استرس نگاهش کردم
روم نمیشد بگم میترسم
- ه هیچی
فقط میشه الان ندم؟
چپ چپ نگاهم کرد
+ اتفاقی افتاده؟
حالت تهوع داری؟
حالت تهوع چه عرض کنم
داشتم میمردم از ترس
- نه..
فقط..
عصبی گفت
+ طفره نرو!
بگو چیشده... سریع
لب گزیدم
و کمی این دست اون دست کردم:
- خ خب میترسم
ا.. الان ندیم، توروخدا
اول با اخم
سپس با خنده نگاهم کرد
عوضی..
ولی خنده اش خیلی قشنگ بود
چال گونه داشت.
----------------------------
#پارت_179
با استرس نگاهش کردم
روم نمیشد بگم میترسم
- ه هیچی
فقط میشه الان ندم؟
چپ چپ نگاهم کرد
+ اتفاقی افتاده؟
حالت تهوع داری؟
حالت تهوع چه عرض کنم
داشتم میمردم از ترس
- نه..
فقط..
عصبی گفت
+ طفره نرو!
بگو چیشده... سریع
لب گزیدم
و کمی این دست اون دست کردم:
- خ خب میترسم
ا.. الان ندیم، توروخدا
اول با اخم
سپس با خنده نگاهم کرد
عوضی..
ولی خنده اش خیلی قشنگ بود
چال گونه داشت.
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_180
سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد
زیر لب گفت
+ دختره خل!
- شنیدم!
چشمکی زد
+ منم گفتم بشنوی دیگه ، خیلی خلی!
روم و برگردوندم
+ پیاده شو
سرم و بالا انداختم، لج کرده بودم ، ولی خب میترسیدم من
لبم و گاز گرفتم
خیلی میترسیدم
+ با توام میگم پیاده شو
برگشتم
زل زدم بهش
- نمیخوام پیاده بشم ، میشه دست از سرم برداری
+ از آمپول میترسی؟!
فهمیده بود
- نمیتونی یه نامه فیک جور کنی؟ ما که ازدواجمون واقعی نیست
دستم و کشید و بغلم کرد
گذاشت روی زمین
پچ زد
+ باید واقعی بدیم حتما!
اینو گفت و مقابل چشمای بهت زده ام
----------------------------
#پارت_180
سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد
زیر لب گفت
+ دختره خل!
- شنیدم!
چشمکی زد
+ منم گفتم بشنوی دیگه ، خیلی خلی!
روم و برگردوندم
+ پیاده شو
سرم و بالا انداختم، لج کرده بودم ، ولی خب میترسیدم من
لبم و گاز گرفتم
خیلی میترسیدم
+ با توام میگم پیاده شو
برگشتم
زل زدم بهش
- نمیخوام پیاده بشم ، میشه دست از سرم برداری
+ از آمپول میترسی؟!
فهمیده بود
- نمیتونی یه نامه فیک جور کنی؟ ما که ازدواجمون واقعی نیست
دستم و کشید و بغلم کرد
گذاشت روی زمین
پچ زد
+ باید واقعی بدیم حتما!
اینو گفت و مقابل چشمای بهت زده ام
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_181
بغلم کرد
وای خیلی خجالت میکشیدم ، لپام سرخ شد
جلوی همه
رئیس بانک و این کارا؟!
عجیب بود برام کلا..
لبم و آروم تر کردم
+ بزار پایین خودم میام
سرش و به نشونه ی مخالفت تکون داد
- میبرمت.
خجالت میکشیدم
+ بخدا میام.
منو گذاشت زمین
عجیب بود
این کارا
خیلی عجیب بود ، ما تا دیروز سگ و گربه بودیم و امروز!!
لبم و آروم تر کردم
گفتم
+ همه چیز ما الکیه ، ازدواجمون و ..
اخماش رفت توی هم
رفتیم
داخل آزمایشگاه شدیم
سمت پذیرش رفت و به زنه که منشی بود گفت نوبت گرفتیم از قبل.
ترسیده بودم
همیشه میترسیدم از آمپول .
----------------------------
#پارت_181
بغلم کرد
وای خیلی خجالت میکشیدم ، لپام سرخ شد
جلوی همه
رئیس بانک و این کارا؟!
عجیب بود برام کلا..
لبم و آروم تر کردم
+ بزار پایین خودم میام
سرش و به نشونه ی مخالفت تکون داد
- میبرمت.
خجالت میکشیدم
+ بخدا میام.
منو گذاشت زمین
عجیب بود
این کارا
خیلی عجیب بود ، ما تا دیروز سگ و گربه بودیم و امروز!!
لبم و آروم تر کردم
گفتم
+ همه چیز ما الکیه ، ازدواجمون و ..
اخماش رفت توی هم
رفتیم
داخل آزمایشگاه شدیم
سمت پذیرش رفت و به زنه که منشی بود گفت نوبت گرفتیم از قبل.
ترسیده بودم
همیشه میترسیدم از آمپول .
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_183
لب زدم
- اره!
از جا بلند شدیم
سمت بیرون اتاق حرکت کردیم
که دیان سرش و آورد جلو
با شیطنت گفت
+ بریم اونور؟
با تعجب گفتم
- کجا؟
با چشماش به یه جا اشاره کرد و تو خنده ای پشتش کرد
+ کلاس آموزش شب اول عروسی
چشمام گرد شد
من دو خط به روی این خندیده بودم
این همه پررو شده بود
اخمامو توی هم کشیدم
لب زدم
+ پررو نشو رئیس..
بعد پشت کردم و سمت خروجی حرکت کردم
کنار ماشینش وایسادم
با سوییچ باز کرد ماشینشو ، سوار شدم
گفته بودم ماشینش خیلی خفن بود؟
+ پیاده شو!
پارک کرده بود
لب زدم
- اینجا کجاست؟
----------------------------
..🤭heartpulse 𝀈
#پارت_183
لب زدم
- اره!
از جا بلند شدیم
سمت بیرون اتاق حرکت کردیم
که دیان سرش و آورد جلو
با شیطنت گفت
+ بریم اونور؟
با تعجب گفتم
- کجا؟
با چشماش به یه جا اشاره کرد و تو خنده ای پشتش کرد
+ کلاس آموزش شب اول عروسی
چشمام گرد شد
من دو خط به روی این خندیده بودم
این همه پررو شده بود
اخمامو توی هم کشیدم
لب زدم
+ پررو نشو رئیس..
بعد پشت کردم و سمت خروجی حرکت کردم
کنار ماشینش وایسادم
با سوییچ باز کرد ماشینشو ، سوار شدم
گفته بودم ماشینش خیلی خفن بود؟
+ پیاده شو!
پارک کرده بود
لب زدم
- اینجا کجاست؟
----------------------------
..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_184
+ جیگر بخوریم!
لب زدم
- برای چی؟!
جیگر خیلی دوست داشتم
پچ زد
+ خون ازت رفته!
خون ازم رفته بود؟! این همه حواسش بهم بود
سر تکون دادم
پیاده شدم
رفتیم داخل که ده سیخ سفارش داد
ابروهام بالا پرید
لب زدم
+ کلا دو نفریما!
- نگران نباش ، همش تموم میشه ، همشو میخوریم
سر تکون دادم
آوردن
هفت سیخ برای من گذاشت سه سیخ خودش برداشت
لب زدم
+ چه کم!
نیشخند زد
- کم نیست ، بخور بچه کاریت نباشه.
شروع کردم خوردن
خیلی گشنم بود
همشو تموم کردم
سر بلند کردم
- واای دیان مرسی ، خیلی چسبید ..
----------------------------
..🤭heartpulse 𝀈
#پارت_184
+ جیگر بخوریم!
لب زدم
- برای چی؟!
جیگر خیلی دوست داشتم
پچ زد
+ خون ازت رفته!
خون ازم رفته بود؟! این همه حواسش بهم بود
سر تکون دادم
پیاده شدم
رفتیم داخل که ده سیخ سفارش داد
ابروهام بالا پرید
لب زدم
+ کلا دو نفریما!
- نگران نباش ، همش تموم میشه ، همشو میخوریم
سر تکون دادم
آوردن
هفت سیخ برای من گذاشت سه سیخ خودش برداشت
لب زدم
+ چه کم!
نیشخند زد
- کم نیست ، بخور بچه کاریت نباشه.
شروع کردم خوردن
خیلی گشنم بود
همشو تموم کردم
سر بلند کردم
- واای دیان مرسی ، خیلی چسبید ..
----------------------------
..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_185
لبخندی زد
+خواهش میکنم جوجه!
اینو گفت
اولین بار بود دیان صداش میکردم
خجالت کشیدم
بعد چند ثانیه زیر لب اضافه کردن
+منظورم این بود دستتون درد نکنه رئیس.
تک خنده ای کرد
دستاشو توی هم گره کرد
با چشمای ریز شده گفت
- تو چقدر شیطونی.
لبم و گاز گرفتم
شیطون بودم؟!
نمیدونم
تو خونه که بودم، همه بهم میگفتن شیطونم
+ زیاد نیستم
لبخندی زد
گفت
- نفرمایید ، شیطون پیش شما درس دیده..
داشت دستم مینداخت
چشم غره ای رفتم
لب زدم
+ یه چیزی بگم؟!
- چی؟!
+ ما که داریم به زور مادربزرگت باهم ازدواج میکنیم ، فقط اینو بگم من غذا بلد نیستم هرروز منو بیار اینجا
----------------------------
..🤭heartpulse 𝀈
#پارت_185
لبخندی زد
+خواهش میکنم جوجه!
اینو گفت
اولین بار بود دیان صداش میکردم
خجالت کشیدم
بعد چند ثانیه زیر لب اضافه کردن
+منظورم این بود دستتون درد نکنه رئیس.
تک خنده ای کرد
دستاشو توی هم گره کرد
با چشمای ریز شده گفت
- تو چقدر شیطونی.
لبم و گاز گرفتم
شیطون بودم؟!
نمیدونم
تو خونه که بودم، همه بهم میگفتن شیطونم
+ زیاد نیستم
لبخندی زد
گفت
- نفرمایید ، شیطون پیش شما درس دیده..
داشت دستم مینداخت
چشم غره ای رفتم
لب زدم
+ یه چیزی بگم؟!
- چی؟!
+ ما که داریم به زور مادربزرگت باهم ازدواج میکنیم ، فقط اینو بگم من غذا بلد نیستم هرروز منو بیار اینجا
----------------------------
..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
8 پااارت جدید نازم🥺bangbang️gift_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_186
لبخندی زد
+ پاستا بلدم
ابروم و انداختم بالا و با اخم گفتم
- قراره هرروز پاستا بخوریم ؟!
شونه ای بالا انداخت
تک خنده ای کرد
+ یه روز پاستا ، یه روز ام سیب زمینی سرخ کرده یه روز نیمرو یه روز املت یه روز کنسرو..
اخم کردم
- بروبابا.. قرمه و قیمه چی؟!
با شیطنت خم شد
+ مزاحم بابا مامانت میشیم شبا نظرت؟ شام و خوردیم برمیگردیم..
تک خنده ای کردم
بد فکری ام نبود
بشکنی زدم
+ خب عالیه ، این کار و میکنیم ، شنبه خونه خودمون یه چیزی میخوریم ، یکشنبه خونه بابام دوشنبه خونه بابات سه شنبه خونه مامانبزذگت چهارشنبه میریم بیرون پنجشنبه ام..اومم..
چیزی به ذهنم نرسید
در عوض اون گفت
-شب جمعه ام من یه چیز میدم.
وا رفتم
یعنی چی؟!
----------------------------
#پارت_186
لبخندی زد
+ پاستا بلدم
ابروم و انداختم بالا و با اخم گفتم
- قراره هرروز پاستا بخوریم ؟!
شونه ای بالا انداخت
تک خنده ای کرد
+ یه روز پاستا ، یه روز ام سیب زمینی سرخ کرده یه روز نیمرو یه روز املت یه روز کنسرو..
اخم کردم
- بروبابا.. قرمه و قیمه چی؟!
با شیطنت خم شد
+ مزاحم بابا مامانت میشیم شبا نظرت؟ شام و خوردیم برمیگردیم..
تک خنده ای کردم
بد فکری ام نبود
بشکنی زدم
+ خب عالیه ، این کار و میکنیم ، شنبه خونه خودمون یه چیزی میخوریم ، یکشنبه خونه بابام دوشنبه خونه بابات سه شنبه خونه مامانبزذگت چهارشنبه میریم بیرون پنجشنبه ام..اومم..
چیزی به ذهنم نرسید
در عوض اون گفت
-شب جمعه ام من یه چیز میدم.
وا رفتم
یعنی چی؟!
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_187
+ چی؟!
سرش و بلند کرد
نگاهش مرموز بود
چشمای گشاد شده ام و که دید تک خنده ای کرد
+ آشپز میگیریم!
اینو گفت
بیشعور
من که میدونستم منظورش یه چیز دیگه اس.
بلند شدم
+ من میرم بیرون حساب کردی بیا
با اخم اینو گفتم
لب زد
- اوکی!
رفتم بیرون
توی سایه وایساده بودم که یه پسر نزدیکم شد
+ سلام!
سر تکون دادم
+ چه خوشگلین!
چشمام درشت شد
به کی میگفت خوشگل؟
- چی؟!
+ میگم چه خوشگلین!
دو ضربه به پشتش خورد
لعنتی!
برگشت
برگشته شدنش همانا و مشتی که به صورتش خورد همانا
چشمام گشاد شد
هینی کشیدم
+ حر**زاد ه به زن من میگی خوشگل؟
یه مشت دیگه زد!
پسره فورا عذرخواهی کرد
- نمیدونستم متاهلن عذر میخوام
اینو گفت
در کسری از ثانیه ناپدید شد
منو تو بهت جا گذشت
زن ِ من؟
----------------------------
#پارت_187
+ چی؟!
سرش و بلند کرد
نگاهش مرموز بود
چشمای گشاد شده ام و که دید تک خنده ای کرد
+ آشپز میگیریم!
اینو گفت
بیشعور
من که میدونستم منظورش یه چیز دیگه اس.
بلند شدم
+ من میرم بیرون حساب کردی بیا
با اخم اینو گفتم
لب زد
- اوکی!
رفتم بیرون
توی سایه وایساده بودم که یه پسر نزدیکم شد
+ سلام!
سر تکون دادم
+ چه خوشگلین!
چشمام درشت شد
به کی میگفت خوشگل؟
- چی؟!
+ میگم چه خوشگلین!
دو ضربه به پشتش خورد
لعنتی!
برگشت
برگشته شدنش همانا و مشتی که به صورتش خورد همانا
چشمام گشاد شد
هینی کشیدم
+ حر**زاد ه به زن من میگی خوشگل؟
یه مشت دیگه زد!
پسره فورا عذرخواهی کرد
- نمیدونستم متاهلن عذر میخوام
اینو گفت
در کسری از ثانیه ناپدید شد
منو تو بهت جا گذشت
زن ِ من؟
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان رئیس بانک جذاب😜💄
#رئیسبانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_188
از کی این همه رفتارش عوض شده بود.
پشمام ریخته بود
عصبی بود
به شدت
مثل عصبانیتایی که تو بانک سر همه داشت نبود
یه جور خاص بود
دل میلرزوند
زمزمه کرد
+ بشین تو ماشین.
من وا رفته بودم همونجا
سر تکون دادم
آروم آروم سمت ماشین قدم برداشتم
باز کردم در ماشین و
خودم و انداختم داخلش
نشستم
معده ام اذیت میکرد
دستی به موهام کشیدم
حالم بد بود
+ میبری خونه منو؟؟
سر تکون داد
بدون هیچگونه حرف اضافه ای ..
منو برد جلوی درمون پارک کرد
پیاده شدم
بدون خدافظی
در و به هم کوبیدم
----------------------------
#پارت_188
از کی این همه رفتارش عوض شده بود.
پشمام ریخته بود
عصبی بود
به شدت
مثل عصبانیتایی که تو بانک سر همه داشت نبود
یه جور خاص بود
دل میلرزوند
زمزمه کرد
+ بشین تو ماشین.
من وا رفته بودم همونجا
سر تکون دادم
آروم آروم سمت ماشین قدم برداشتم
باز کردم در ماشین و
خودم و انداختم داخلش
نشستم
معده ام اذیت میکرد
دستی به موهام کشیدم
حالم بد بود
+ میبری خونه منو؟؟
سر تکون داد
بدون هیچگونه حرف اضافه ای ..
منو برد جلوی درمون پارک کرد
پیاده شدم
بدون خدافظی
در و به هم کوبیدم
----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA16Kدنبال کننده
رمان کاپیتان بیرحم من پسرداییم نردبونه گناهم باش زندگی اجباری به من بگو عمو جهنم هورا نجوای طوفانی آقازاده غیرتی بلای جونم یه شب رویای پزشک فسقلی دلبرک شاهدزد دلبر عرب حوری بهشتی وارث ممنوعه اسپانسر من دخترک لال جوجه وکیل سرتق
.
مشاهده کانال پیامرسان.