۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
سلامم بیبی🥹kiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
تو میتابی تو اسمون دل منcrescent_moonumbrella️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
چشم و چراغ روشن تو خونه منcherry_blossomspeak_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
چشم و چراغ روشن تو خونه منcherry_blossomspeak_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
شدی ارامش دل دیونه من🫀🧸
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
همه جا با منی شونه به شونه من🙂fire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
بریم پارت؟🤧helicopter
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
✶⊶⊷⊶⊷❍ - ❍⊶⊷⊶⊷✶
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓102
به محض باز کردن چشمام دوتا چشم مشکی و دیدم که عمیق زل زده بود بهم
شاهین...؟!
اینجا چیکار میکرد؟
اخمامو کشیدم توهم و خواستم بهش بپرم
که یادم افتاد دیشب خودم گفتم کنارم بمون
کم کم به حالت عادی برگشتم
که با دیدن این تغییر مودم خنده ای سر داد
و گفت
+صبحت بخیر
سری تکون دادم
-صبح تو هم بخیر
با دیدن چشمای قرمزش لب زدم
-چشمات چرا اینجوریه؟!
دستی به چشماش کشید و پرسید
+چجوریه؟!
-قرمز شده ...چیزی توش رفته
بازم خندید و نچی کرد
+دیشب تا صبح نخوابیدم بخاطر همونه
-وا چرا؟
زل زد توی چشمام و با حرفی که زد ...
+چون تا صبح تورو نگاه میکردم ...و قطعا نمیخواستم همچین منظره ای رو از دست بدم!))
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓102
به محض باز کردن چشمام دوتا چشم مشکی و دیدم که عمیق زل زده بود بهم
شاهین...؟!
اینجا چیکار میکرد؟
اخمامو کشیدم توهم و خواستم بهش بپرم
که یادم افتاد دیشب خودم گفتم کنارم بمون
کم کم به حالت عادی برگشتم
که با دیدن این تغییر مودم خنده ای سر داد
و گفت
+صبحت بخیر
سری تکون دادم
-صبح تو هم بخیر
با دیدن چشمای قرمزش لب زدم
-چشمات چرا اینجوریه؟!
دستی به چشماش کشید و پرسید
+چجوریه؟!
-قرمز شده ...چیزی توش رفته
بازم خندید و نچی کرد
+دیشب تا صبح نخوابیدم بخاطر همونه
-وا چرا؟
زل زد توی چشمام و با حرفی که زد ...
+چون تا صبح تورو نگاه میکردم ...و قطعا نمیخواستم همچین منظره ای رو از دست بدم!))
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
✶⊶⊷⊶⊷❍ - ❍⊶⊷⊶⊷✶
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓103
احمق بودم که خوشم اومد؟!
بودم دیگه...
سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت سرویس
-لطفا چای ساز و روشن کن تا میام میز و بچینم
منتظر جوابی نموندم و رفتم تو سرویس
آب و باز کردم و گذاشتم روی سرد ترین حالت
نه نه نه
به خودت بیا یاسمین
به خودت بیا
خواستی زندگیتو درست کنی قرار نیست این آدمو دوست داشته باشی !
یادت نره باهات چیکار کرد
به احساساتت احترام نزاشت
تورو زیر پاهاش له کرد
ت.ن.ت رو تصاحب کرد
دو سه تا مشت آب به سر و صورتم زدم و بعد از انجام کار های مربوطه اومدم بیرون
با حوله صورتم و خشک کردم
موهامو بافتم و لباس درست درمون پوشیدم رفتم تو آشپز خونه
که دیدم تکیه زده به اپن و به اجاق گاز خیره شده مشخص بود تو فکره
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓103
احمق بودم که خوشم اومد؟!
بودم دیگه...
سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت سرویس
-لطفا چای ساز و روشن کن تا میام میز و بچینم
منتظر جوابی نموندم و رفتم تو سرویس
آب و باز کردم و گذاشتم روی سرد ترین حالت
نه نه نه
به خودت بیا یاسمین
به خودت بیا
خواستی زندگیتو درست کنی قرار نیست این آدمو دوست داشته باشی !
یادت نره باهات چیکار کرد
به احساساتت احترام نزاشت
تورو زیر پاهاش له کرد
ت.ن.ت رو تصاحب کرد
دو سه تا مشت آب به سر و صورتم زدم و بعد از انجام کار های مربوطه اومدم بیرون
با حوله صورتم و خشک کردم
موهامو بافتم و لباس درست درمون پوشیدم رفتم تو آشپز خونه
که دیدم تکیه زده به اپن و به اجاق گاز خیره شده مشخص بود تو فکره
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
2پارت جدید دخترای خوشکلم🥺🪼yellow_heart
راکشن هاتون بشه 7ردیف 2پارت بعدیو میزارمmonkey_faceheart️
ناشناسمونpoint_down🥺
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
راکشن هاتون بشه 7ردیف 2پارت بعدیو میزارمmonkey_faceheart️
ناشناسمونpoint_down🥺
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
+ به خودت بیا پسرم بخاطر این دختره انگشت نمای فامیل و در و همسایه شدیم رفت!
دستام مشت شد لب زدم - منظورت زنمه؟؟
کلافه بهش خیره شد و گفت:
+ اره همون، دختره خیره سر خجالت نمیکشه دیروز جلو مهمونا با صدای بلند زد زیر گریه توام رفتی بغلش کردی! چرا لوسش میکنی؟
عصبی غریدم:
- زنم بود، باید بغلش میکردم و نازشو میکشیدم! انتظار نداشته باش بی تفاوت باشم و ..🤫name_badge🫧
https://rubika.ir/joinc/ECDADHCH0KFJFJKUREKILISEEIVLJNYO
دستام مشت شد لب زدم - منظورت زنمه؟؟
کلافه بهش خیره شد و گفت:
+ اره همون، دختره خیره سر خجالت نمیکشه دیروز جلو مهمونا با صدای بلند زد زیر گریه توام رفتی بغلش کردی! چرا لوسش میکنی؟
عصبی غریدم:
- زنم بود، باید بغلش میکردم و نازشو میکشیدم! انتظار نداشته باش بی تفاوت باشم و ..🤫name_badge🫧
https://rubika.ir/joinc/ECDADHCH0KFJFJKUREKILISEEIVLJNYO
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
+جهازمو حاظر کن میخوام شوهر کنم!
آزاد پیپ توی دستش خشک شد و بهم نگاه کرد گفت
_چیکار کنی؟!
+شوهر! مگه هی نمیگی من هواتو دارم؟ جهازمو حاظر کن میخوام شوهر کنم
چشماش کم کم از عصبانیت سرخ شد و عصبی ایستاد گفت:
_ تو عقد هیچکس نمیشی، به جز خودم!!!🥲no_pedestrians
https://rubika.ir/joinc/ECDADHCH0KFJFJKUREKILISEEIVLJNYO
آزاد پیپ توی دستش خشک شد و بهم نگاه کرد گفت
_چیکار کنی؟!
+شوهر! مگه هی نمیگی من هواتو دارم؟ جهازمو حاظر کن میخوام شوهر کنم
چشماش کم کم از عصبانیت سرخ شد و عصبی ایستاد گفت:
_ تو عقد هیچکس نمیشی، به جز خودم!!!🥲no_pedestrians
https://rubika.ir/joinc/ECDADHCH0KFJFJKUREKILISEEIVLJNYO
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
- من همچین شوهری میخام stuck_out_tongue🫰
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
ســلام چـاوانــم ..🧸🤎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
برررریم پارت بخونیم؟!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
✶⊶⊷⊶⊷❍ - ❍⊶⊷⊶⊷✶
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓104
آروم جلو رفتم و دستم و گذاشتم روی بازوش اونقدر توی افکارش غرق بود که با ل.م.س کوچیکم دو متر به هوا رفت
نگاه نگرانی سمتم انداخت و لبخند ماسیده ای زد
+اومدی...ببین روشن کردم ولی من میل ندارم چیزی بخورم ...خودت بخور عزیزم
و از کنارم گذشت
عجب...
چش شده بود؟!
شونه ای بالا انداختم و رفتم سمت یخچال
درو باز کردم
منم زیاد اهل صبحانه خوردن نبودم اما اگه نمیخوردم معده درد میکشتم
یه دو تیکه کیک در آوردم و گذاشتم تودوتا بشقاب
چای هارو ریختم توی دوتا ماگ و رفتم سمت اتاق ، خب دروغ چرا نمیخواستم شکم گرسنه کار کنه
به رسم انسانیت در نظر میگیرم
همین و بس!!!
در زدم که بیای آرومی زمزمه کرد
درو باز کردم که دیدم داره دکمه های پیراهنش ومیبنده
سینی رو گذاشتم روی پا تختی و لب زدم
-بیا یه چیزی بخوریم ...شکم خالی نریم سر کار
معلوم نیست کی بر میگردیم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓104
آروم جلو رفتم و دستم و گذاشتم روی بازوش اونقدر توی افکارش غرق بود که با ل.م.س کوچیکم دو متر به هوا رفت
نگاه نگرانی سمتم انداخت و لبخند ماسیده ای زد
+اومدی...ببین روشن کردم ولی من میل ندارم چیزی بخورم ...خودت بخور عزیزم
و از کنارم گذشت
عجب...
چش شده بود؟!
شونه ای بالا انداختم و رفتم سمت یخچال
درو باز کردم
منم زیاد اهل صبحانه خوردن نبودم اما اگه نمیخوردم معده درد میکشتم
یه دو تیکه کیک در آوردم و گذاشتم تودوتا بشقاب
چای هارو ریختم توی دوتا ماگ و رفتم سمت اتاق ، خب دروغ چرا نمیخواستم شکم گرسنه کار کنه
به رسم انسانیت در نظر میگیرم
همین و بس!!!
در زدم که بیای آرومی زمزمه کرد
درو باز کردم که دیدم داره دکمه های پیراهنش ومیبنده
سینی رو گذاشتم روی پا تختی و لب زدم
-بیا یه چیزی بخوریم ...شکم خالی نریم سر کار
معلوم نیست کی بر میگردیم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
پارت جدید دخترای خوشکلم🥺🪼yellow_heart
راکشن هاتون بشه 7ردیف 2پارت بعدیو میزارمmonkey_faceheart️
ناشناسمونpoint_down🥺
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
راکشن هاتون بشه 7ردیف 2پارت بعدیو میزارمmonkey_faceheart️
ناشناسمونpoint_down🥺
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
سلام سلاممم..🙂strawberry
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
چطوریددد دخترااممgrincherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
پارت بخونیم خوشگلمم؟!innocentheartpulse
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
✶⊶⊷⊶⊷❍ - ❍⊶⊷⊶⊷✶
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓105
اومد نشست کنارم چشماشو ریز کرد و پرسید
+نگران شکم خالی منی؟!
اینم نمیتونستی چیزی بگی فورا سوتی میگرفت ازت
بی تفاوت لب زدم
-این اسمش نگرانی نیست گوشزده
شیطون ``عه``کشیده ای گفت و کیک و کشید جلوش و شروع کرد به خوردن
منم چند تا تیکه خوردم اما دیگه نتونستم و بشقاب و کنار گذاشتم
سرشو بالا آورد و گفت
+نمیخوری چرا؟!
سری به طرفین تکون دادم
-میلم نمیکشه
یکم دیگه نزدیکم شد و بشقابمو دستش گرفت یه تیکه کیک با چنگال برداشت و گرفت جلوی دهنم
+باز کن د.ه.ن خوشگلتو
با تعجب نگاش کردم که فرصت حرف زدن نداد و جدی غرید
-باز کن دهنتو یاسمین ...حرفم دوبار نشه!
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓105
اومد نشست کنارم چشماشو ریز کرد و پرسید
+نگران شکم خالی منی؟!
اینم نمیتونستی چیزی بگی فورا سوتی میگرفت ازت
بی تفاوت لب زدم
-این اسمش نگرانی نیست گوشزده
شیطون ``عه``کشیده ای گفت و کیک و کشید جلوش و شروع کرد به خوردن
منم چند تا تیکه خوردم اما دیگه نتونستم و بشقاب و کنار گذاشتم
سرشو بالا آورد و گفت
+نمیخوری چرا؟!
سری به طرفین تکون دادم
-میلم نمیکشه
یکم دیگه نزدیکم شد و بشقابمو دستش گرفت یه تیکه کیک با چنگال برداشت و گرفت جلوی دهنم
+باز کن د.ه.ن خوشگلتو
با تعجب نگاش کردم که فرصت حرف زدن نداد و جدی غرید
-باز کن دهنتو یاسمین ...حرفم دوبار نشه!
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
✶⊶⊷⊶⊷❍ - ❍⊶⊷⊶⊷✶
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓106
من چرا دهنم و باز کردم؟!
اصن چرا تا آخر کیک و خوردم؟!
خاک توسر دل بی جنبه و محبت ندیدهم کنن
چقدر بیشعورم من
بعد از خوردن کیک بدون هیچ حرفی ظرفارو بردم گذاشتم تو سینک
برگشتم تو اتاش که یه شال سرم بندازم
اومد سمتم و کراواتشو سمتم گرفت
با تعجب نگاهش میکردم که اشاره ای به کراوات کرد و گفت
+ببند واسه شوهرت ...ببینم بلدی
آروم ازش گرفتم و واسه اینکه هم قدش بشم یخورده خودمو بالا کشیدم و بستم براش
نفس هاش د.ا.غ بود
یا شایدم من گرمم بود و حساسیت نشون میدادم
دستمو تند کردم و زود گره زدم خواستم فاصله بگیرم که دستشو پشت ک.م.ر.م گذاشت و بی وقفه...
پیشونیمو ب.و.س.ی.د
و بعد از کنارم گذشت، کتشو برداشت و از اتاق زد بیرون
قبل اینکه بره گفت
+زود بیا ، منتظرم!
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
#لحظه های پر از راز 🤍smiling_imp
#𝐏𝐀𝐑𝐓106
من چرا دهنم و باز کردم؟!
اصن چرا تا آخر کیک و خوردم؟!
خاک توسر دل بی جنبه و محبت ندیدهم کنن
چقدر بیشعورم من
بعد از خوردن کیک بدون هیچ حرفی ظرفارو بردم گذاشتم تو سینک
برگشتم تو اتاش که یه شال سرم بندازم
اومد سمتم و کراواتشو سمتم گرفت
با تعجب نگاهش میکردم که اشاره ای به کراوات کرد و گفت
+ببند واسه شوهرت ...ببینم بلدی
آروم ازش گرفتم و واسه اینکه هم قدش بشم یخورده خودمو بالا کشیدم و بستم براش
نفس هاش د.ا.غ بود
یا شایدم من گرمم بود و حساسیت نشون میدادم
دستمو تند کردم و زود گره زدم خواستم فاصله بگیرم که دستشو پشت ک.م.ر.م گذاشت و بی وقفه...
پیشونیمو ب.و.س.ی.د
و بعد از کنارم گذشت، کتشو برداشت و از اتاق زد بیرون
قبل اینکه بره گفت
+زود بیا ، منتظرم!
↬𝐉𝐨𝐢𝐧🤍• @Roman_Noveell
•┈┈┈┈┈┅• 🫶🤍 •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان لحظه های پر از راز...!🫣😈»
2پارت جدید دخترای خوشکلم🥺🪼yellow_heart
راکشن هاتون بشه 7ردیف 2پارت بعدیو میزارمmonkey_faceheart️
ناشناسمونpoint_down🥺
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
راکشن هاتون بشه 7ردیف 2پارت بعدیو میزارمmonkey_faceheart️
ناشناسمونpoint_down🥺
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA50Kدنبال کننده
• ﷽ •
• تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران🇮🇷
.
#رمانانلاینبهقلم:نهال
.
رمان هیجانی لحظه های پر از راز🫣smiling_imp
.
#چنل_اصلی
.
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
ناشناسمونstuck_out_tongue_winking_eyelove_letterpoint_up_2
#رمان رمان #رمان #رمان_خدمتکار_بی_گناه #رمان_بهشت_صورتی #رمان_عاشقانه_18 #رمان رمان لحظه های پر از راز رمان عاشقانه 18
مشاهده کانال پیامرسان• تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران🇮🇷
.
#رمانانلاینبهقلم:نهال
.
رمان هیجانی لحظه های پر از راز🫣smiling_imp
.
#چنل_اصلی
.
https://abzarek.ir/service-p/msg/4446968
ناشناسمونstuck_out_tongue_winking_eyelove_letterpoint_up_2
#رمان رمان #رمان #رمان_خدمتکار_بی_گناه #رمان_بهشت_صورتی #رمان_عاشقانه_18 #رمان رمان لحظه های پر از راز رمان عاشقانه 18