۱۳ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_201
نفس عمیقی کشید..
درست نشست
تکیه داد به صندلی!
به رو به رو خیره شد و پچ زد:
- هیچکس خبر نداره مامانم فوت شده!
از توهم که..
میون حرفش پریدم
زودتر پچ زدم:
- وقتی مامانتو خبر ندارن
چطور میتونن خبر داشته باشن که شوهر داری؟!
چشماشو چپ کرد..
گفت:
- ولی مامان بابای توهم خبر ندارن..
ینی انگار یه چیزی بین دونفرمون بوده!
چیزی نگفتم..
لرزون گفت:
- طوفانِ بعدی..
از فرداست!
اخمی کردم
- چه طوفانی؟
#پـــارت_201
نفس عمیقی کشید..
درست نشست
تکیه داد به صندلی!
به رو به رو خیره شد و پچ زد:
- هیچکس خبر نداره مامانم فوت شده!
از توهم که..
میون حرفش پریدم
زودتر پچ زدم:
- وقتی مامانتو خبر ندارن
چطور میتونن خبر داشته باشن که شوهر داری؟!
چشماشو چپ کرد..
گفت:
- ولی مامان بابای توهم خبر ندارن..
ینی انگار یه چیزی بین دونفرمون بوده!
چیزی نگفتم..
لرزون گفت:
- طوفانِ بعدی..
از فرداست!
اخمی کردم
- چه طوفانی؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_202
آروم گفت:
- چون گفتی شوهرمی
فردا میره پیگیر میشه..
سکوت کردم
ادامه داد:
- میفهمه مامانم مرده ،
بعد میاد سراغم!
اخمی کردم..
- غلط میکنه..
هیچی نگفت
پچ زدم:
- تو که ازش نمیترسی خانومم؟!
هوم؟!
لبخندی زد..
- تو که هستی از هیچی نمیترسم!
دلم ضعف رفت براش..
دست دور گردنش انداختم!
بو سه کوتاهی رو گونش نشوندم..
یکم بعد
رسیدیم در خونه!
#پـــارت_202
آروم گفت:
- چون گفتی شوهرمی
فردا میره پیگیر میشه..
سکوت کردم
ادامه داد:
- میفهمه مامانم مرده ،
بعد میاد سراغم!
اخمی کردم..
- غلط میکنه..
هیچی نگفت
پچ زدم:
- تو که ازش نمیترسی خانومم؟!
هوم؟!
لبخندی زد..
- تو که هستی از هیچی نمیترسم!
دلم ضعف رفت براش..
دست دور گردنش انداختم!
بو سه کوتاهی رو گونش نشوندم..
یکم بعد
رسیدیم در خونه!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_203
پیاده شدیم..
همون لحظه گوشیم زنگ خورد!
از جیبم بیرون آوردمش
مامان بود!
جواب دادم:
- جانم مامان!؟؟
صداش اومد..
- سلام پسرم
خوبی مادر؟!
همونجوری که سوار آسانسور میشدیم پچ زدم:
- خوبم قربونت برم..
لب زد:
- پسرم ما فردا صبح میایم!
نگاهی به رویا کردم
پچ زدم:
- قدمتون سر چشم!
یکم دیگه صحبت کردیم..
در آسانسور باز شد!
قطع کردم
در خونه رو باز کردم و داخل رفتیم..
صدای رویا اومد:
- چی گفت؟؟
#پـــارت_203
پیاده شدیم..
همون لحظه گوشیم زنگ خورد!
از جیبم بیرون آوردمش
مامان بود!
جواب دادم:
- جانم مامان!؟؟
صداش اومد..
- سلام پسرم
خوبی مادر؟!
همونجوری که سوار آسانسور میشدیم پچ زدم:
- خوبم قربونت برم..
لب زد:
- پسرم ما فردا صبح میایم!
نگاهی به رویا کردم
پچ زدم:
- قدمتون سر چشم!
یکم دیگه صحبت کردیم..
در آسانسور باز شد!
قطع کردم
در خونه رو باز کردم و داخل رفتیم..
صدای رویا اومد:
- چی گفت؟؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_204
- گفت فردا میان!
درو بستم..
سری تکون داد!
سمت اتاق رفت..
منم بعد از آویزون کردن سوئیچ..
دست و صورتمو شستم
و سمت اتاق رفتم!
شومیزشو درآورده بود!
میخواست لباس راحتی بپوشه..
سمتش رفتم
از پشت بغلش گرفتم..
هینی کشید!
- ترسوندیم جاوید!
سرمو تو گر dنش فرو بردم..
نفس عمیقی کشیدم
پچ زدم:
- نترس..
دستش رو دستم نشست..
خجالت زده پچ زد:
- برو کنار..
بزار لباس بپوشم!
#پـــارت_204
- گفت فردا میان!
درو بستم..
سری تکون داد!
سمت اتاق رفت..
منم بعد از آویزون کردن سوئیچ..
دست و صورتمو شستم
و سمت اتاق رفتم!
شومیزشو درآورده بود!
میخواست لباس راحتی بپوشه..
سمتش رفتم
از پشت بغلش گرفتم..
هینی کشید!
- ترسوندیم جاوید!
سرمو تو گر dنش فرو بردم..
نفس عمیقی کشیدم
پچ زدم:
- نترس..
دستش رو دستم نشست..
خجالت زده پچ زد:
- برو کنار..
بزار لباس بپوشم!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_205
<<< از زبان #رویا >>>
داشتم آب میشدم از خجالت..
همونجوری که سرش تو گر dنم بود
بم پچ زد:
- لباس چرا؟!
من راضیم..
لب گزیدم..
قبل اینکه چیزی بگم رو هوا بلندم کرد..
هینی کشیدم
چسبیدم به گردنش!
تو گلوم خندید..
با آرامش رو ت kh ت درازم کرد..
خجالت زده چشم بستم..
آروم خندید!
صورتمو بو سید..
کلشو بو sه بارون کرد و نوازش کرد..
احساس میکردم دارم آتیش میگیرم..
هم از خجالت
هم از خواستن!
دستش رو بد n م میلغزید!
چشمامو محکم روهم فشار دادم
#پـــارت_205
<<< از زبان #رویا >>>
داشتم آب میشدم از خجالت..
همونجوری که سرش تو گر dنم بود
بم پچ زد:
- لباس چرا؟!
من راضیم..
لب گزیدم..
قبل اینکه چیزی بگم رو هوا بلندم کرد..
هینی کشیدم
چسبیدم به گردنش!
تو گلوم خندید..
با آرامش رو ت kh ت درازم کرد..
خجالت زده چشم بستم..
آروم خندید!
صورتمو بو سید..
کلشو بو sه بارون کرد و نوازش کرد..
احساس میکردم دارم آتیش میگیرم..
هم از خجالت
هم از خواستن!
دستش رو بد n م میلغزید!
چشمامو محکم روهم فشار دادم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_206
دم گوشم نفس گر می ول داد..
آب دهنمو با صدا قورت دادم
لب زد:
- دیوونه میشم وقتی اینجوری برام سر خ میشی..
لب گزیدم
کل تn مو بو سه بارون کرد!
تو بغلش داشتم ذوب میشدم
چسبیدم بهش!
از خودش به خودش پناه میبردم..
دم گوشم لب زد:
- خوشگلم..
من نینی میخوام!
چشمام گشاد شد..
پچ زدم:
- یعنی چییی؟!
نینی دیگه از کجا دراومد..
گرد nمو ریز گ از گرفت
- از جاوید کوچولو..
همین که گفتم!
از خجالت لب گزیدم.
#پـــارت_206
دم گوشم نفس گر می ول داد..
آب دهنمو با صدا قورت دادم
لب زد:
- دیوونه میشم وقتی اینجوری برام سر خ میشی..
لب گزیدم
کل تn مو بو سه بارون کرد!
تو بغلش داشتم ذوب میشدم
چسبیدم بهش!
از خودش به خودش پناه میبردم..
دم گوشم لب زد:
- خوشگلم..
من نینی میخوام!
چشمام گشاد شد..
پچ زدم:
- یعنی چییی؟!
نینی دیگه از کجا دراومد..
گرد nمو ریز گ از گرفت
- از جاوید کوچولو..
همین که گفتم!
از خجالت لب گزیدم.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پارت_جدیددددددد...!fireheart️fire🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_207
این ادم دیگه خیلی بی حیا شده بود!
ضربه آرومی به بازوش زدم!
پچ زدم:
- چقدر بی تربیت شدی جاوید..
سرشو بلند کرد
چشماش رو به قرمزی میزد!
صداش خشدار شده بود
حریص لب زد:
- دِ تو بس که خور دنی ای منو انقدر بیتربیت کردی!
چشمام گشاد شد..
دوباره سرشو تو گر dنم برد..
گا z میگرفت و بعد جاشو می بو سید!
نفسام تند شد
دست خودم نبود!
صداهای که از dهنم خارج میشد غیرقابل کنترل شده بودن...
موهاشو تو مشتم گرفتم..
دیگه دیوونه شده بودم!
پچ زدم:
- تمومش کن لعنتی..
خیره نگاهم کرد و تو یه حرکت..
#پـــارت_207
این ادم دیگه خیلی بی حیا شده بود!
ضربه آرومی به بازوش زدم!
پچ زدم:
- چقدر بی تربیت شدی جاوید..
سرشو بلند کرد
چشماش رو به قرمزی میزد!
صداش خشدار شده بود
حریص لب زد:
- دِ تو بس که خور دنی ای منو انقدر بیتربیت کردی!
چشمام گشاد شد..
دوباره سرشو تو گر dنم برد..
گا z میگرفت و بعد جاشو می بو سید!
نفسام تند شد
دست خودم نبود!
صداهای که از dهنم خارج میشد غیرقابل کنترل شده بودن...
موهاشو تو مشتم گرفتم..
دیگه دیوونه شده بودم!
پچ زدم:
- تمومش کن لعنتی..
خیره نگاهم کرد و تو یه حرکت..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_208
<< از زبان #جاوید >>
ذهنم به شدت مشغول بود..
به چهره غرق در خوابش خیره شدم..
دستی به صورتم کشیدم!
نمیدونستم واکنش مامان بابا چیه..
عصبی میشدن!
صد درصد که عصبی میشدن..
اما امیدوار بودم چیزی نگن که دل رویا بشکنه..
پوفی کشیدم..
یکم دیگه میرسیدن!
خم شدم سمت رویا و بو سه کوتاهی رو صورتش کاشتم..
- خانومم...
بیدار نمیشی خرس خوابالو؟!
غلتی خورد..
هومی کرد
پچ زد:
- جاوید نکن خوابم میاد..
خنده ای کردم..
آروم نوازشش کردم..
لب زدم:
- پاشو خوشگله مگه تو مهمون نداری؟!
#پـــارت_208
<< از زبان #جاوید >>
ذهنم به شدت مشغول بود..
به چهره غرق در خوابش خیره شدم..
دستی به صورتم کشیدم!
نمیدونستم واکنش مامان بابا چیه..
عصبی میشدن!
صد درصد که عصبی میشدن..
اما امیدوار بودم چیزی نگن که دل رویا بشکنه..
پوفی کشیدم..
یکم دیگه میرسیدن!
خم شدم سمت رویا و بو سه کوتاهی رو صورتش کاشتم..
- خانومم...
بیدار نمیشی خرس خوابالو؟!
غلتی خورد..
هومی کرد
پچ زد:
- جاوید نکن خوابم میاد..
خنده ای کردم..
آروم نوازشش کردم..
لب زدم:
- پاشو خوشگله مگه تو مهمون نداری؟!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_209
یهو چشماش باز شد..
خیره شد بهم!
- من؟!
مهمون دارم؟!
سری تکون دادم..
لب زدم:
- پس چی؟!
مامان بابام دارن میان عروسشونو ببینن..
فوری تکون خورد
درجا صاف نشست رو تخت!
یهو صورتش در هم رفت
اخمی کردم:
- دیوونه چرا اینجوری بلند میشی؟!
لب گزید..
- وای جاوید..
لعنت بهت دردم اومد!
ناخودآگاه خندم گرفت..
بغلش گرفتم..
دم گوشش لب زدم:
- ایشالا درد بعدی درد زایمان باشه خوشگله.
#پـــارت_209
یهو چشماش باز شد..
خیره شد بهم!
- من؟!
مهمون دارم؟!
سری تکون دادم..
لب زدم:
- پس چی؟!
مامان بابام دارن میان عروسشونو ببینن..
فوری تکون خورد
درجا صاف نشست رو تخت!
یهو صورتش در هم رفت
اخمی کردم:
- دیوونه چرا اینجوری بلند میشی؟!
لب گزید..
- وای جاوید..
لعنت بهت دردم اومد!
ناخودآگاه خندم گرفت..
بغلش گرفتم..
دم گوشش لب زدم:
- ایشالا درد بعدی درد زایمان باشه خوشگله.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
استـاد خبیـــث من'heart️firewine_glass'>>
#پـــارت_210
چشم غره ای بهم رفت..
طاقت نیاوردم
سفت بغلش گرفتم..
بعد اینکه سیر شدم عقب رفتم
پچ زدم:
- پاشو خانومم..
نزدیکن!
هومی کرد
پاشد و سمت سرویس بهداشتی رفت
از اتاق بیرون زدم
وارد آشپزخونه شدم!
میز صبحانه رو چیده بودم..
لیوان ها رو برای چای روی میز گذاشتم
همون لحظه از اتاق خارج شد
سمتم اومد!
- صبحانه درست کردی؟
هومی کردم
- بله که درست کردم
گفتم خانوم خوشگلم تو زحمت نیفته..
خندیدچشم غره ای بهم رفت..
طاقت نیاوردم
سفت بغلش گرفتم..
بعد اینکه سیر شدم عقب رفتم
پچ زدم:
- پاشو خانومم..
نزدیکن!
هومی کرد
پاشد و سمت سرویس بهداشتی رفت
از اتاق بیرون زدم
وارد آشپزخونه شدم!
میز صبحانه رو چیده بودم..
لیوان ها رو برای چای روی میز گذاشتم
همون لحظه از اتاق خارج شد
سمتم اومد!
- صبحانه درست کردی؟
هومی کردم
- بله که درست کردم
گفتم خانوم خوشگلم تو زحمت نیفته..
خندید
#پـــارت_210
چشم غره ای بهم رفت..
طاقت نیاوردم
سفت بغلش گرفتم..
بعد اینکه سیر شدم عقب رفتم
پچ زدم:
- پاشو خانومم..
نزدیکن!
هومی کرد
پاشد و سمت سرویس بهداشتی رفت
از اتاق بیرون زدم
وارد آشپزخونه شدم!
میز صبحانه رو چیده بودم..
لیوان ها رو برای چای روی میز گذاشتم
همون لحظه از اتاق خارج شد
سمتم اومد!
- صبحانه درست کردی؟
هومی کردم
- بله که درست کردم
گفتم خانوم خوشگلم تو زحمت نیفته..
خندیدچشم غره ای بهم رفت..
طاقت نیاوردم
سفت بغلش گرفتم..
بعد اینکه سیر شدم عقب رفتم
پچ زدم:
- پاشو خانومم..
نزدیکن!
هومی کرد
پاشد و سمت سرویس بهداشتی رفت
از اتاق بیرون زدم
وارد آشپزخونه شدم!
میز صبحانه رو چیده بودم..
لیوان ها رو برای چای روی میز گذاشتم
همون لحظه از اتاق خارج شد
سمتم اومد!
- صبحانه درست کردی؟
هومی کردم
- بله که درست کردم
گفتم خانوم خوشگلم تو زحمت نیفته..
خندید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
⸂ رمان استاد خبیث من🤪🌸
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA8Kدنبال کننده
بهترین رمان عاشقانه snowflake️⛓️ فرهنگی فرنگی چموش مجبوری عاشقم باشی رئیس بیمارستان رییس بانک جذاب صاحبکار تعصبی املاکی شارلاتان طلا فروش جذاب من استاد خبیث من پسر پولدار دانشگاه به من نگو سلیطه این سرباز کراشمه فیگور بیا قوربونت بشم پلیس غول بیابونی تو کره بادوم زمینی عملیات کبری اسپانسر من
مشاهده کانال پیامرسان