رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
19Kدنبال کننده
رمان کاپیتان بیرحم من پسرداییم نردبونه گناهم باش زندگی اجباری به من بگو عمو جهنم هورا نجوای طوفانی آقازاده غیرتی بلای جونم یه شب رویای پزشک فسقلی دلبرک شاهدزد دلبر عرب حوری بهشتی وارث ممنوعه اسپانسر من دخترک لال جوجه وکیل سرتق‌.
.
@b00K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۱۸ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_164


سرویسش و آورد
+ وای چه نازهه

سرم و کج کردم
- میخری؟

لبخندی زد
+ دوست داری؟ اگه نداری یه مدل دیگه..

حرفشو نصفه گذاشتم
- خیلی خوشگله خیلی دوستش دارم

تک خنده ای کرد
+ پس مبارکت

کارتشو گرفت سمت پسره
- حساب کن!

بعد دستبند و زنجیرش و برام بست

خیلی خوشگل بودن.‌‌
کنار گوشش لب زدم
+ خسیس نیستیا!

ابرو بالا انداخت
+ خب مگه نمیگن پولدارا خسیسن؟ تو خسیس نیستی!

تک خنده ای کرد

- برای تو نیستم
لبم و گاز گرفتم

گر گرفتم
برای تویی که میگقت توش صد تا چیز بود

ما توافق کرده بودیم محرم هم بشیم ولی نه اینطوری
صوری بود همه چی.


----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_165

+ میگما
برگشت سمتم و نگام کرد
- جانم ؟

+ یخچالت قدیمیه ، برا تو عروسا خوب نیست از اینا بگیر..

به آخرین مدل یخچال اشاره کردم
ذوق زده بودم

هرچی میگفتم بدون چون و چرا می‌خرید

خندید
پچ زد
- چشم!

به مرده گفت بنویسه
چک کشید..

خوب بودا
دسته چک دستش بود
خودشم که رییس بانک
هرچی میخواست میکشید میداد

کل وسائل خونه رو دوباره مجبورش کرد و بخره

+ خوشگله

- نه مثل تو!

با این حرفش ته دلم یه چیزی جابه جا شد

اه
لعنت بهش
چرا همچین می‌گفت

خجالت میکشیدم

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_166

نشستیم تو ماشین
+ پولات تموم نشد؟

نچی کرد
با تک خنده ی ناباوری گفتم
- مگه چقد پول داری؟

+ ده سال تو رو تضمین میکنه‌..
باورم نمیشد
این همه پول داشته باشه

خودش توضیح داد
+ همه این سالایی که کار کردم خرج نشده تاحالا اینطوری..

اهانی گفتم
نیشم شل شد
بریز بپاش میکردم

سرم و از پنجره بردم بیرون
به مردم نگاه کردم
که صداش اومد
+ بیا تو ببینم!

تن صداش خشن بود ..

با تعجب اومدم تو
بهش نگاهی انداختم
- چیشده؟

با اخمای درهم گفت
+ موهات کلا بیرونه!

راست می‌گفت
کلا موهام بیرون بود ..

- خب؟

+ همشو ببر زیر شالت!

غیرتی شده بود برام؟ وا ..

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_167

- به تو چه!

غرید
+ به من چه؟ یه کار نکن خودم دست به کار بشم.‌

با چشمای گرد گفتم
- دست بزنی بهم؟

اول یکم مکث کرد
بعد با تأسف سرش و تکون داد

+ دختره خنگ! موهات و نریز بیرون..

دستی بین موهاش کشید
+ باید شیشه ماشین و دودی کنم

- برای چی!؟

+ کسی نبینتت وقتی توی ماشینی

خجالت کشیدم
خیلی داشت بهم بها میداد

همین باعث میشد خیلی خجالت بکشم

لب گزیدم
+ ما عقدمون واقعی نیست

اینو گفتم
.اخماش در کسری از ثانیه رقت توی هم

- واقعیش میکنیم!

قلبم بی جهت داشت تند میزد.

واقعیش میکردیم؟
یعنی چی؟

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_168

+ یعنی چی؟

دستی بین موهاش کشید
چیزی نگفت
خفه شد

نگاهش کردم
خیره خیره

منتظر بودم بگه
ماشین و روند
رسوند دم خونه ، شب شده بود.

+ فردا صبح میام بریم برای ازمایش؛

سر تکون دادم
- باشه.

+ صبح هفت آماده باش

چیزی نگفتم
پیاده شدم
دو سه تا پلاستیک که مربوط به خودم بود و برداشتم

راه افتادم
بقیه چیزا رو گفته بود ببره خونه اش

یعنی خونه جدیدمون
جایی که می‌خواستیم باهم مدتی زندگی کنیم.

بدون خدافظی
ذهنم درگیر بود

در خونه رو باز کردم

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_169

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_170

بیچاره مامانم

نمیدونست همه چی الکیه
همه چی صوریه

فکر میکرد واقعا شوهرم شده
به مدت دیگه قرار بود جدا بشیم

میرفتم شناسناممو با معاینه سفید میکردم
لپم سرخ شد

از فکرش
اون شب کاری به کارم قرار نبود داشته باشه..

دستی بین موهام کشیدم

پیامک اومد
+ فردا آماده باش صبح زود ، برای آزمایش

- کیه؟

بی حوصله گفتم
+ همین پسره دیان

چشم غره ای رفت
مثل همیشه غر زد

- مثلا تازه عروسی ، باید حوصله باشی این چه ریخت و قیافه ایه..
پوفی کشیدم

بیخودی خیلی بهم گیر داده بود

+ خستم الان از بیرون اومدم

دوباره رفت تو اشپرخونه

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۶ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_171

صدای پیامک گوشیم اومد
+ اوه یه چیزی جا گذاشتی

با تعجب به پیامش نگاه کردم
بعد به پلاستیکای دور و برم نگاه کردم

چیزی جا نزاشته بودم که

نوشتن براش
- چیزی جا نزاشتم

ایموجی خنده فرستاد

بعد نوشت
+ چه خوش رنگم هست؛

خوش رنگ!
آب دهنمو قورت دادم

همشو ریختم زمین
همه پلاستیکارو خالی کردم

لعنتی
اون و چرا نیاورده بودم
لباس ز...ی بود

دستی به صورتم کشیدم
بیشعور

مطمعن بودم حالا تا یه هفته دست میندازه منو
صدای اعلان پیامک اومد

دستم روی صورتم بود

چند بار اومد

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۶ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_172

حرصی بودم از خودم
برای چی جا گذاشته بودم

اون عوضی برای چی به روم می اورد.

اصلا حوصله نداشتم
پام‌و‌کوبیدم زمین
اه
حالم بد شد

برای بار پنجم که صدای پیامک گوشیم اومد گوشی رو برداشتم
چک کردم

نوشته بود
+ میپوشی به زودی برام و
+ خوشگله
+ به تن سفیدت میاد
+ وای چه کوچیکه
+ بزرگ میکنم

اینا رو نوشته بود

با دیدن اینا دیوونه شدم اصلا

گوشی رو برداشتم
شمارش و گرفتم

بعد چند بوق طولانی جواب داد
- یله؟

+ الو

با حرص گفتم

صداش خوش و خرم بود
+ سلام جانم خانوم هفتاد و پنجی..

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۸ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_173

وای
من چقدر دلم میخواست این پسره رو تیکه پاره کنم
عوضی
خانوم چندی؟!

داشت مسخره ام میکرد

- بیشعور!

تک خنده ای کرد
+ زنگ زدی اینو بگی عزیزم؟!

- به چه حقی دست زدی؟!

+ داشتم سایز میکردم ببینم اندازته، فکر کنم بزرگتر باشه ها نه!؟

عوضی رو!
رنگ و روم پریده بود

- می‌کشمت!

خندید
+هلاک کشتنتم.

فشارم افتاده بود
کاش برسه دستم
بگیرم تیکه تیکه اش کنم
عوضی رو ..

حالم بد بود
دستم و بردم سمت یقه ام .. آروم از تنم فاصله داذم

+ دست نزن بهشون
جدی شد

- اینو درست میکنم خودم اصولی زنم شدی ، برو بخواب تا فردا صبح که بریم ازمایش

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_174

عوضیو ببین
دم دستم بود خودم میگرفتمش تیکه پاره میکردم.

آب دهنمو قورت دادم
+ دستم انداختی؟ دارم برات آقای رئیس

گوشی رو قطع کردم
این چند وقت که با دیان بودم
فهمیدم اصلا اون چیز خشن و سردی که نشون میداد نیست

دستی به صورتم کشیدم

با یاد آوری حرفاش دوباره گر گرفتم

خدا لعنتش کنه
لبم و گاز گرفتم

تو فکر و خیال خوابم برد
**

+خدا منو مرگ بده، بلند شو..

یه چشمم و باز کردم

لب زدم
- باز چی شده مامان؟

+ دختره احمق ، بنده خدا دیان یه ساعته پایینه.. مگه نیم ساعت پیش نیومدم بیدارت نکردم گفتم آماده شو؟

کش قوصی یه خودم دادم
- خب باشه ، حالا یکم منتظر مونده چی شده..

با حرص نگام کرد

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_175

+ آخرش تو این و میپرونی!

زیر لب گفتم
- بهتر!

مامان نشنید
ولی دلم یه جوری شد .

مطمعنم اگه می‌پرید ، نمی‌دیدمش دلم براش تنگ میشد
لبم و گاز گرفتم.

این چرت و پرتا چی بود میگفتم
بلند شدم

بعد اینکه صورتم و شستم سمت کمد رفتم
درش و باز کردم
داخلش و نگاه کردم

یه مانتوی مشکی و مقنعه و شلوار مشکی کشیدم بیرون

مانتوش کوتاه بود
به جاش شلوارش دمپا گشاد بود

خیلی شیک میشد
جلوی میز آرایش نشستم

حوصله آرایش نداشتم مثل همیشه

یه برق لب و خط چشم کشیدم فقط

یکم از موهام و یه وری ریختم روی صورتم
خوشگل شده بودم

مژه هام بلند بود
خیلی چشمای درشتمو خوشگل نشون میداد

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_176

+ آخرش تو این و میپرونی!

زیر لب گفتم
- بهتر!

مامان نشنید
ولی دلم یه جوری شد .

مطمعنم اگه می‌پرید ، نمی‌دیدمش دلم براش تنگ میشد
لبم و گاز گرفتم.

این چرت و پرتا چی بود میگفتم
بلند شدم

بعد اینکه صورتم و شستم سمت کمد رفتم
درش و باز کردم
داخلش و نگاه کردم

یه مانتوی مشکی و مقنعه و شلوار مشکی کشیدم بیرون

مانتوش کوتاه بود
به جاش شلوارش دمپا گشاد بود

خیلی شیک میشد
جلوی میز آرایش نشستم

حوصله آرایش نداشتم مثل همیشه

یه برق لب و خط چشم کشیدم فقط

یکم از موهام و یه وری ریختم روی صورتم
خوشگل شده بودم

مژه هام بلند بود
خیلی چشمای درشتمو خوشگل نشون میداد

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
+ موهات و بکن داخل!

اخم کرده بود
شده بود همون رئیس خشن که میشناختمش.

لب زدم
- سلام!

فقط سرش و تکون داد
+ شنیدی چی گفتم؟

با حرص گفتم
- اینجا دیگه تو رئیس نیستی هرچی گفتی بگم چشم!

تک خنده ای کرد
غرید
+ اتفاقا من رئیسم!!

- نیستی!

+ هستم!

لجم گرفت

اخمامو کشیدم توی هم
- برو بابا ، فقط صوری داری میشی شوهرم ، شاید بعد اون حتی بانکم نیام

زیر لب یه چیزی گفت
نفهمیدم
+ چی؟

- هیچی! موهات و بکن داخل

نکردم

جلوی آزمایشگاه وایساد

خواستم پیاده بشم که قفل و زد

یا تعجب برگشتم سمتش
که دستمو گرفت و کشید سمت خودش

چشمام گرد شده بود
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_178


+ چیکار میکنی؟

بی اهمیت دستشو بالا آورد
موهایی که بیرون گذاشته بودم و داد داخل
+ الان خوشگل تر شدی!

خوشگل تر؟

قلبم تند میزد
آب دهنمو قورت دادم و عقب کشیدم
از هیجان پر بودم
قفل و باز کرد

خودش پیاده شد

قلبم هنوز تند میزد ، نمی‌دونستم باید چی بگم.
لبم و گاز گرفتم

حالم خوب نبود
دستی به صورتم کشیدم

- خوب نیست حالم.

میترسیدم از آزمایش دادن
از سرنگ

خیلی میترسیدم
شدیداً
.آب دهنمو قورت دادم

نفس عمیقی کشیدم

+میشه الان آزمایش ندیم ؟

برگشت سمت من

لب زد
- چیشده؟

----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_179

----------------------------
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_180

سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد

زیر لب گفت
+ دختره خل!

- شنیدم!

چشمکی زد
+ منم گفتم بشنوی دیگه ، خیلی خلی!
روم و برگردوندم

+ پیاده شو

سرم و بالا انداختم، لج کرده بودم ، ولی خب میترسیدم من
لبم و گاز گرفتم

خیلی میترسیدم
+ با توام میگم پیاده شو

برگشتم
زل زدم بهش
- نمی‌خوام پیاده بشم ، میشه دست از سرم برداری

+ از آمپول میترسی؟!

فهمیده بود
- نمیتونی یه نامه فیک جور کنی؟ ما که ازدواجمون واقعی نیست

دستم و کشید و بغلم کرد
گذاشت روی زمین

پچ زد
+ باید واقعی بدیم حتما!

اینو گفت و مقابل چشمای بهت زده ام

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_181

بغلم کرد
وای خیلی خجالت می‌کشیدم ، لپام سرخ شد

جلوی همه
رئیس بانک و این کارا؟!
عجیب بود برام کلا..
لبم و آروم تر کردم

+ بزار پایین خودم میام

سرش و به نشونه ی مخالفت تکون داد
- می‌برمت.‌

خجالت می‌کشیدم

+ بخدا میام.

منو گذاشت زمین
عجیب بود
این کارا

خیلی عجیب بود ، ما تا دیروز سگ و گربه بودیم و امروز!!

لبم و آروم تر کردم
گفتم
+ همه چیز ما الکیه ، ازدواجمون و ..

اخماش رفت توی هم
رفتیم
داخل آزمایشگاه شدیم

سمت پذیرش رفت و به زنه که منشی بود گفت نوبت گرفتیم از قبل.

ترسیده بودم

همیشه میترسیدم از آمپول .

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_183

لب زدم
- اره!

از جا بلند شدیم
سمت بیرون اتاق حرکت کردیم
که دیان سرش و آورد جلو

با شیطنت گفت
+ بریم اونور؟

با تعجب گفتم
- کجا؟

با چشماش به یه جا اشاره کرد و تو خنده ای پشتش کرد
+ کلاس آموزش شب اول عروسی

چشمام گرد شد
من دو خط به روی این خندیده بودم

این همه پررو شده بود
اخمامو توی هم کشیدم

لب زدم
+ پررو نشو رئیس..
بعد پشت کردم و سمت خروجی حرکت کردم

کنار ماشینش وایسادم
با سوییچ باز کرد ماشینشو ، سوار شدم

گفته بودم ماشینش خیلی خفن بود؟

+ پیاده شو!

پارک کرده بود
لب زدم
- اینجا کجاست؟

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۸ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_184

+ جیگر بخوریم!
لب زدم
- برای چی؟!

جیگر خیلی دوست داشتم

پچ زد
+ خون ازت رفته!

خون ازم رفته بود؟! این همه حواسش بهم بود
سر تکون دادم
پیاده شدم

رفتیم داخل که ده سیخ سفارش داد
ابروهام بالا پرید

لب زدم
+ کلا دو نفریما!

- نگران نباش ، همش تموم میشه ، همشو میخوریم

سر تکون دادم
آوردن

هفت سیخ برای من گذاشت سه سیخ خودش برداشت

لب زدم
+ چه کم!

نیشخند زد
- کم نیست ، بخور بچه کاریت نباشه.

شروع کردم خوردن
خیلی گشنم بود

همشو تموم کردم
سر بلند کردم
- واای دیان مرسی ، خیلی چسبید ..

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_185

لبخندی زد
+خواهش میکنم جوجه!

اینو گفت
اولین بار بود دیان صداش میکردم
خجالت کشیدم

بعد چند ثانیه زیر لب اضافه کردن
+منظورم این بود دستتون درد نکنه رئیس.

تک خنده ای کرد

دستاشو توی هم گره کرد
با چشمای ریز شده گفت
- تو چقدر شیطونی.

لبم و گاز گرفتم
شیطون بودم؟!

نمیدونم
تو خونه که بودم، همه بهم میگفتن شیطونم

+ زیاد نیستم

لبخندی زد
گفت
- نفرمایید ، شیطون پیش شما درس دیده..

داشت دستم مینداخت

چشم غره ای رفتم
لب زدم
+ یه چیزی بگم؟!

- چی؟!

+ ما که داریم به زور مادربزرگت باهم ازدواج میکنیم ، فقط اینو بگم من غذا بلد نیستم هرروز منو بیار اینجا

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_186

لبخندی زد
+ پاستا بلدم

ابروم و انداختم بالا و با اخم گفتم
- قراره هرروز پاستا بخوریم ؟!

شونه ای بالا انداخت

تک خنده ای کرد
+ یه روز پاستا ، یه روز ام سیب زمینی سرخ کرده یه روز نیمرو یه روز املت یه روز کنسرو..

اخم کردم
- بروبابا.. قرمه و قیمه چی؟!

با شیطنت خم شد
+ مزاحم بابا مامانت میشیم شبا نظرت؟ شام و خوردیم برمیگردیم..

تک خنده ای کردم
بد فکری ام نبود

بشکنی زدم

+ خب عالیه ، این کار و میکنیم ، شنبه خونه خودمون یه چیزی میخوریم ، یکشنبه خونه بابام دوشنبه خونه بابات سه شنبه خونه مامانبزذگت چهارشنبه میریم بیرون پنجشنبه ام..اومم..

چیزی به ذهنم نرسید
در عوض اون گفت
-شب جمعه ام من یه چیز میدم.

وا رفتم
یعنی چی؟!

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_187

+ چی؟!

سرش و بلند کرد
نگاهش مرموز بود

چشمای گشاد شده ام و که دید تک خنده ای کرد
+ آشپز میگیریم!

اینو گفت

بیشعور
من که میدونستم منظورش یه چیز دیگه اس.

بلند شدم
+ من میرم بیرون حساب کردی بیا

با اخم اینو گفتم
لب زد
- اوکی!

رفتم بیرون
توی سایه وایساده بودم که یه پسر نزدیکم شد
+ سلام!

سر تکون دادم
+ چه خوشگلین!

چشمام درشت شد
به کی می‌گفت خوشگل؟

- چی؟!

+ میگم چه خوشگلین!

دو ضربه به پشتش خورد
لعنتی!
برگشت

برگشته شدنش همانا و مشتی که به صورتش خورد همانا

چشمام گشاد شد
هینی کشیدم
+ حر**زاد ه به زن من میگی خوشگل؟

یه مشت دیگه زد!

پسره فورا عذرخواهی کرد
- نمی‌دونستم متاهلن‌ عذر میخوام

اینو گفت
در کسری از ثانیه ناپدید شد

منو تو بهت جا گذشت
زن ِ من؟

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
#رئیس‌بانک_جذاب 🥹bouquet
#پارت_188

از کی این همه رفتارش عوض شده بود.

پشمام ریخته بود

عصبی بود
به شدت

مثل عصبانیتایی که تو بانک سر همه داشت نبود
یه جور خاص بود

دل میلرزوند
زمزمه کرد
+ بشین تو ماشین.

من وا رفته بودم همونجا

سر تکون دادم
آروم آروم سمت ماشین قدم برداشتم
باز کردم در ماشین و

خودم و انداختم داخلش
نشستم

معده ام اذیت میکرد

دستی به موهام کشیدم

حالم بد بود
+ می‌بری خونه منو؟؟

سر تکون داد
بدون هیچ‌گونه حرف اضافه ای ..

منو برد جلوی درمون پارک کرد

پیاده شدم
بدون خدافظی
در و به هم کوبیدم

----------------------------
@ReIs_MaNi ..🤭heartpulse 𝀈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
اونم پاش و روی گاز گذاشت
چه روز عجیبی

برام غیرتی شده بود؟!

این رفتار سردش چی و نشون میداد ؟!

در خونه رو باز کردم
رفتم داخل خونه

دو روز دیگه عروسیمون بود و من هنوز ابروهام حالت دخترونه ی خودش و داشت

لبم و گاز گرفتم
امروز میرفتم آرایشگاه

تو به فکر عاقلانه ، خونه رو از خونه خودمون به خونه هانیه ابنا تغییر دادم

در خونه رو زدم
که هانیه اومد بیرون

بغلم کرد

پچ زد
+ سلام

با مشت زد به شونه ام
- دختره سگ، من باید مامانت کارت دعوت بیاره عروس شدی؟

نخودی خندیدم
+ عروس ؟ اووم نه ، من یهویی شد

پچ زد
- قابل قبول نیست
@ReIs_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
رمان عاشقانه رئیس بانک جذاب 😜💄
19Kدنبال کننده
رمان کاپیتان بیرحم من پسرداییم نردبونه گناهم باش زندگی اجباری به من بگو عمو جهنم هورا نجوای طوفانی آقازاده غیرتی بلای جونم یه شب رویای پزشک فسقلی دلبرک شاهدزد دلبر عرب حوری بهشتی وارث ممنوعه اسپانسر من دخترک لال جوجه وکیل سرتق‌.
.
@b00K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱
مشاهده کانال پیام‌رسان