۱۹ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
+مطمعنی میخوای عقدت بشه؟
رو به رفیقم لب زدم
_اره ولی بابا مخالفه...
+چرا؟
_میگه 7سال ازت بزرگتره...
خواست جواب بده که با شنیدن صدای دختر و پسری که میخندیدن خون تو رگام جمع شد
صدای خندش چقدر شبیه ریحانه بود.
بلند شدم و سمت صدا رفتم کهflushedxfire
https://rubika.ir/joinc/EFGIHEFE0TXCAVSELIEBDTWHRNJDONZM
رو به رفیقم لب زدم
_اره ولی بابا مخالفه...
+چرا؟
_میگه 7سال ازت بزرگتره...
خواست جواب بده که با شنیدن صدای دختر و پسری که میخندیدن خون تو رگام جمع شد
صدای خندش چقدر شبیه ریحانه بود.
بلند شدم و سمت صدا رفتم کهflushedxfire
https://rubika.ir/joinc/EFGIHEFE0TXCAVSELIEBDTWHRNJDONZM
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
- هـیس!
نمیخوام صداتو بشنوم
از شدت درد اشک تو چشمام جمع شده بود
با همون چشمای اشکی نگاش کردم
- دو سال، دو سال تموم منو با همین چشمات گول زدی!
زیرخواب کی بودی؟
زیرخواب؟
چی میگفت این
- سلیم م.......
https://rubika.ir/joinc/FBIAAADB0ECUZSKFLNUHWXCCRPIOBVVZ
نمیخوام صداتو بشنوم
از شدت درد اشک تو چشمام جمع شده بود
با همون چشمای اشکی نگاش کردم
- دو سال، دو سال تموم منو با همین چشمات گول زدی!
زیرخواب کی بودی؟
زیرخواب؟
چی میگفت این
- سلیم م.......
https://rubika.ir/joinc/FBIAAADB0ECUZSKFLNUHWXCCRPIOBVVZ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
بریم عکس الناز جون رو ببینیم؟! 🫣heart️fire
با ری اکت نظرتون رو بگیدseedling
با ری اکت نظرتون رو بگیدseedling
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ
#پارت_۵۳۴
دستم رو بالا بردم و مثل یه خواب قشنگ لمـ.سش کردم.
مثل رویا بود،پر از اکلیل و ابرهای سـ.فید و پفکی.
آروم ریش هاش رو نوازش کردم.
آرزویی که سال ها توی ذهنم انجامش میدادم.
انگشتم آروم بالاتر رفت.
لـ.ب هاش رو لمس کرد.
گرم و تبدار بود.
وقتی لـ.ب هاش از هم فاصله گرفت و انگشتم رو توی دهـ .نش فرو برد نگاه دو دو زنم روی چشماش نشست.
انگشتم رو مـ.ک زد و زبونش رو دورش حرکت داد.
تونم نگاهش رو ازم نمیگرفت.
نفس لرزونی کشیدم و گفتم:
-ایزد؟
نگاه سوالیش بهم جرات حرف زدن میداد:
-فردا که بیدار شیم...یادم میره امشب چکار کردیم
انگـ. شتم رو که رها کرد از دستش بیرون آوردم اما بلافاصله دستم رو گرفت و روی گـ.ونه اش گذاشت.
لبخند جذابی تحویلم داد و گفت:
-از بس که بد مـ. ستی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
#پارت_۵۳۴
دستم رو بالا بردم و مثل یه خواب قشنگ لمـ.سش کردم.
مثل رویا بود،پر از اکلیل و ابرهای سـ.فید و پفکی.
آروم ریش هاش رو نوازش کردم.
آرزویی که سال ها توی ذهنم انجامش میدادم.
انگشتم آروم بالاتر رفت.
لـ.ب هاش رو لمس کرد.
گرم و تبدار بود.
وقتی لـ.ب هاش از هم فاصله گرفت و انگشتم رو توی دهـ .نش فرو برد نگاه دو دو زنم روی چشماش نشست.
انگشتم رو مـ.ک زد و زبونش رو دورش حرکت داد.
تونم نگاهش رو ازم نمیگرفت.
نفس لرزونی کشیدم و گفتم:
-ایزد؟
نگاه سوالیش بهم جرات حرف زدن میداد:
-فردا که بیدار شیم...یادم میره امشب چکار کردیم
انگـ. شتم رو که رها کرد از دستش بیرون آوردم اما بلافاصله دستم رو گرفت و روی گـ.ونه اش گذاشت.
لبخند جذابی تحویلم داد و گفت:
-از بس که بد مـ. ستی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
- بالاخره گیرت آوردم موش کوچولو!!
وحشت زده از جا پریدم.
- چطور انقد زود پیدام کردی؟
قلبم تند تند میزد
غرید:
- فکر کردی میتونی مخفیانه وارد استدیوی عکاسی من بشی و نفهمم؟
- ب... بخشید من فقط خواستم بعنوان مدل ازم عکس بگیری اصلا الان میرم!
با شیطنت جذابی لب زد:
- حالا که با پای خودت اومدی ولت کنم؟ نچ نچ! دیگه دیره وزه کوچولو اگه میخوای به شرکت گزارشتو ندم باید...leavessparkles🫢
https://rubika.ir/joinc/EDIFEEII0DYGBPWHBLPYIMFLWIOXNXOV
وحشت زده از جا پریدم.
- چطور انقد زود پیدام کردی؟
قلبم تند تند میزد
غرید:
- فکر کردی میتونی مخفیانه وارد استدیوی عکاسی من بشی و نفهمم؟
- ب... بخشید من فقط خواستم بعنوان مدل ازم عکس بگیری اصلا الان میرم!
با شیطنت جذابی لب زد:
- حالا که با پای خودت اومدی ولت کنم؟ نچ نچ! دیگه دیره وزه کوچولو اگه میخوای به شرکت گزارشتو ندم باید...leavessparkles🫢
https://rubika.ir/joinc/EDIFEEII0DYGBPWHBLPYIMFLWIOXNXOV
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
book کتــاب خانه رمـان روبیکا lipstick closed_book🖇️
بزن پیوست point_down🏻 closed_book
https://rubika.ir/joinc/FAIBHFHE0UPVPPDOBSIEBUMXUAMEUHUM
بهترین رمانها اینجاست و روزی ۱۰ پارت میذارن داخل کتابخانه عضو شو هر رمانی میخوای انتخاب کن رایگان بیشترشو بخون heart_eyeshearts️
بزن پیوست point_down🏻 closed_book
https://rubika.ir/joinc/FAIBHFHE0UPVPPDOBSIEBUMXUAMEUHUM
بهترین رمانها اینجاست و روزی ۱۰ پارت میذارن داخل کتابخانه عضو شو هر رمانی میخوای انتخاب کن رایگان بیشترشو بخون heart_eyeshearts️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
+پاشا
منوکشید توی بغلش
- جونم جوجه ؟
با بغض گفتم
+ مامانت گفت یه کاری کنم طلاقم بدی ،طلاقم میدی؟
با حرص صورتم و نگا کرد و غرید
- طلاق نه ولی مامان بچه ام میشی..flushedscreamfire
https://rubika.ir/joinc/EADDGHCH0YXDPYZIBIERAQAHFTLFQTDO
منوکشید توی بغلش
- جونم جوجه ؟
با بغض گفتم
+ مامانت گفت یه کاری کنم طلاقم بدی ،طلاقم میدی؟
با حرص صورتم و نگا کرد و غرید
- طلاق نه ولی مامان بچه ام میشی..flushedscreamfire
https://rubika.ir/joinc/EADDGHCH0YXDPYZIBIERAQAHFTLFQTDO
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
رمان جدید دخترا داریم ribbon🥺
ری اکشن فراموش نشه 🥰
point_down🏻heart_eyespoint_down🏻بزن پیوست point_down🏻heart_eyespoint_down🏻
ری اکشن فراموش نشه 🥰
point_down🏻heart_eyespoint_down🏻بزن پیوست point_down🏻heart_eyespoint_down🏻
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
_من میترسم ازش بابا توروخدا من نمیخام زن این غوله بزرگ بشمsob🤣x
کسی بهم گوشی نداد و همه رفتن و مارو تن.ها گذاشتن
+کی غول بزرگه خانومم؟!smiling_imp🤤
بغض کرده نگاهش کردم که.........
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA
کسی بهم گوشی نداد و همه رفتن و مارو تن.ها گذاشتن
+کی غول بزرگه خانومم؟!smiling_imp🤤
بغض کرده نگاهش کردم که.........
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
هر کسی دنیال رمان های underageهست و پیدا نمیکنه
ما منبعش هستیم
برا خرید به آیدی زیر مراجعه کنید
@m_t_mary
ما منبعش هستیم
برا خرید به آیدی زیر مراجعه کنید
@m_t_mary
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
هر رمانیو ک بخای میتونی فقط و فقط با قیمت 120 الی 150( بستگی به شرایط مالیتون) تهیه کنید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
+پاشا
منوکشید توی بغلش
- جونم جوجه ؟
با بغض گفتم
+ مامانت گفت یه کاری کنم طلاقم بدی ،طلاقم میدی؟
با حرص صورتم و نگا کرد و غرید
- طلاق نه ولی مامان بچه ام میشی..flushedscreamfire
https://rubika.ir/joinc/EADDGHCH0YXDPYZIBIERAQAHFTLFQTDO
منوکشید توی بغلش
- جونم جوجه ؟
با بغض گفتم
+ مامانت گفت یه کاری کنم طلاقم بدی ،طلاقم میدی؟
با حرص صورتم و نگا کرد و غرید
- طلاق نه ولی مامان بچه ام میشی..flushedscreamfire
https://rubika.ir/joinc/EADDGHCH0YXDPYZIBIERAQAHFTLFQTDO
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
ڪاپیتـانِ بیرَحمِ مَݩ🥂hearts️ ᥫ
#پارت_۵۳۵
نگاهم گیج بود.
مثل مغزم که اطلاعات رو پردازش نمیکرد.
راست میگفت شبایی که تنهایی مس...ت میکردم یا توی آلاچیق بودم،یا توی سالن توی تنهایی خودم میخوردم و م...ست میکردم.
صبح که بیدار میشدم توی تختم بودم.
هیچی هم از شب قبل یادم نمیاومد.
فکر میکردم توی م..ستی خودم رو به اتاقم رسوندم.
لباس عوض کردم و رفتم توی تخت.
اخم هام توی هم رفت،قسمت ت..عویض لباس رو نمیتونستم هضم کنم.
توی بغلش صاف نشستم و گفتم:
-میخوای بگی تو منو میبردی تو تخت؟
آبرویی بالا انداخت و گفت:
-بال که نداشتی خودت بری
معلومه که یه نفر توئه مس..ت و خ...راب و روی دوشش مینداخت و میبرد
با دهن باز تنم رو عقب کشیدم.
این بیشتر شبیه یه رسوایی بزرگ بود.
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-خودم میرفتم...
من همیشه مس...ت میکنم
درسته که بعدش و یادم نمیاد ولی اونقدرا هم...
تک خنده ای کرد و نگاه خبیثش توی صورت وا رفته ام چرخید :
-منکه چیزی نگفتم...
اتفاقی نیوفتاده که
چرا سختش میکنی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
#پارت_۵۳۵
نگاهم گیج بود.
مثل مغزم که اطلاعات رو پردازش نمیکرد.
راست میگفت شبایی که تنهایی مس...ت میکردم یا توی آلاچیق بودم،یا توی سالن توی تنهایی خودم میخوردم و م...ست میکردم.
صبح که بیدار میشدم توی تختم بودم.
هیچی هم از شب قبل یادم نمیاومد.
فکر میکردم توی م..ستی خودم رو به اتاقم رسوندم.
لباس عوض کردم و رفتم توی تخت.
اخم هام توی هم رفت،قسمت ت..عویض لباس رو نمیتونستم هضم کنم.
توی بغلش صاف نشستم و گفتم:
-میخوای بگی تو منو میبردی تو تخت؟
آبرویی بالا انداخت و گفت:
-بال که نداشتی خودت بری
معلومه که یه نفر توئه مس..ت و خ...راب و روی دوشش مینداخت و میبرد
با دهن باز تنم رو عقب کشیدم.
این بیشتر شبیه یه رسوایی بزرگ بود.
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-خودم میرفتم...
من همیشه مس...ت میکنم
درسته که بعدش و یادم نمیاد ولی اونقدرا هم...
تک خنده ای کرد و نگاه خبیثش توی صورت وا رفته ام چرخید :
-منکه چیزی نگفتم...
اتفاقی نیوفتاده که
چرا سختش میکنی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
+ عقدش نمیکنم مادرِ من مگه زوره؟ سنش کمه دلم نمیاد که عقدش کنم
مامان عصبی بهم نگاه کرد:
- عقدش نکنی که فردا پس فردا ننگ بیغیرتی بهت بزنن؟ خوشا به غیرتت پسرم
عصبی نگاهش کردم
+ از غیرت من استفاده میکنی؟ باشه مادر من! خوب چیزی رو برای عصبانی کردن من انتخاب نکردی.. امادهش کن عقدش میکنم این دختر رو!screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
مامان عصبی بهم نگاه کرد:
- عقدش نکنی که فردا پس فردا ننگ بیغیرتی بهت بزنن؟ خوشا به غیرتت پسرم
عصبی نگاهش کردم
+ از غیرت من استفاده میکنی؟ باشه مادر من! خوب چیزی رو برای عصبانی کردن من انتخاب نکردی.. امادهش کن عقدش میکنم این دختر رو!screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
ڪاپیتـانِ بیرَحمِ مَݩ🥂hearts️ ᥫ
#پارت_۵۳۶
کم کم داشتم عصبی میشدم.
اگه اونچیزی که توی ذهنم میگذشت حقیقت داشت من پیش اون مرد بی آبرو شده بودم.
آدم مست که عقل درست و حسابی نداشت.
به دو طرف یقه ی لباسش چنگ زدم و تنش رو تکون دادم:
-ایزد ...کفریم نکن...
تو اصلا خونه نبودی من هر دفعه م..ست میکردم...
دوباره خندید...
از اون مدل خنده ها که هیچ وقت ازش ندیده بودم.
اصلا ایزد اون شب رو نمیشناختم.
من مرد روبروم رو تا حالا ندیده بودم.
ایزد با چشمایی که روشنیش کورم میکرد مچ دستام رو گرفت و گفت:
-عسلم...تو زیادی ذهنت منحرفه
-به من نگو عسلم...من...
اجاره نداد حرف بزنم و لیوان رو به ل...ب هام چسبوند و مجبورم کرد تا ته سر بکشم.
میخواست مس...تم کنه تا فراموش کنم.
تمام نوشیدنی رو قورت دادم و در حالیکه سکس....که میکردم گفتم:
-تو...تو ...لباس...ام و عوض میکردی؟
تو که ...خونه نبودی!
بازم اون لبخند موذیانه روی لبش نقش بست.
به ت....نم نگاه منظور داری انداخت و گفت:
-آره...یه ۲ ،۳ باری ...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
#پارت_۵۳۶
کم کم داشتم عصبی میشدم.
اگه اونچیزی که توی ذهنم میگذشت حقیقت داشت من پیش اون مرد بی آبرو شده بودم.
آدم مست که عقل درست و حسابی نداشت.
به دو طرف یقه ی لباسش چنگ زدم و تنش رو تکون دادم:
-ایزد ...کفریم نکن...
تو اصلا خونه نبودی من هر دفعه م..ست میکردم...
دوباره خندید...
از اون مدل خنده ها که هیچ وقت ازش ندیده بودم.
اصلا ایزد اون شب رو نمیشناختم.
من مرد روبروم رو تا حالا ندیده بودم.
ایزد با چشمایی که روشنیش کورم میکرد مچ دستام رو گرفت و گفت:
-عسلم...تو زیادی ذهنت منحرفه
-به من نگو عسلم...من...
اجاره نداد حرف بزنم و لیوان رو به ل...ب هام چسبوند و مجبورم کرد تا ته سر بکشم.
میخواست مس...تم کنه تا فراموش کنم.
تمام نوشیدنی رو قورت دادم و در حالیکه سکس....که میکردم گفتم:
-تو...تو ...لباس...ام و عوض میکردی؟
تو که ...خونه نبودی!
بازم اون لبخند موذیانه روی لبش نقش بست.
به ت....نم نگاه منظور داری انداخت و گفت:
-آره...یه ۲ ،۳ باری ...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
**- خزان اون چادر لامصبتو بردار ببینمت،
بابا زنمی خیر سرم دلم ضعف میره برای اینکه یه بار اون موهای سیاهتو ببینم بعد تو با این دل حیرون من اینطوری میکنی، آخه این انصافه بی انصاف!
از شدت خجالت حتم داشتم که سرخ شده بودم،
سرم و پایین انداختم و گفتم:
-آقا سردار لطفا برین کنار، خجالت میکشم!
-من قربون اون خجالتت بشم عروسک چادری من....**heart_eyesfire
https://rubika.ir/joinc/DGEIBJJH0PFIRIDPJCZYNMEPUEASSKMR
از وقتی این رمان و خوندم دیگ آدم اول نشدم🤭point_up️🏿
بابا زنمی خیر سرم دلم ضعف میره برای اینکه یه بار اون موهای سیاهتو ببینم بعد تو با این دل حیرون من اینطوری میکنی، آخه این انصافه بی انصاف!
از شدت خجالت حتم داشتم که سرخ شده بودم،
سرم و پایین انداختم و گفتم:
-آقا سردار لطفا برین کنار، خجالت میکشم!
-من قربون اون خجالتت بشم عروسک چادری من....**heart_eyesfire
https://rubika.ir/joinc/DGEIBJJH0PFIRIDPJCZYNMEPUEASSKMR
از وقتی این رمان و خوندم دیگ آدم اول نشدم🤭point_up️🏿
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ
#پارت_۵۳۷
شبیه کسی بودم که سکته کرده.
نگاه ماتم رو اون چشمای روشن نشسته و دهنم باز مونده بود.
ایزد لیوان بعدی رو پر کرد و یه جرعه ازش نوشید و در حالیکه توی فکر فرو رفته بود گفت:
-شایدم بیشتر...
حسابش از دستم در رفته
به هر حال ۵ سال زنمی
آب دهنم رو پر صدا قورت دادم و نگاهم روی بدنم چرخید.
با ترس و وحـ.شت پتو رو کنار زدم و به پاهام خیره شدم.
و بعد همون نگاه مات و وحـ.شت زده ام بالا اومد و به مردی خیره شدم که با خونسردی نوشـ.یدنی میخورد.
دروغ میگفت.
امکان نداشت لـ.باس هام رو عوض کنه و من یادم نیاد.
اصلا هر بار که میـ.خوردم اون خونه نبود.
ذهنم سمت ممنوعه ها میرفت.
سمت چیزایی که برای زن و شوهرای معمولی یه رابـ.طه ی همیشگی بود.
اما برای من و ایزد هیچ وقت اتفاق نمیافتاد.
روی لـ.ب هام زبون کشیدم و با بیچارگی نـالـ.یدم :
-تو...تو لباسـ.ام و در آوردی؟
جرعه ی دیگه ای نوشید :
-اوهوم...
-بعد منو بردی ...توی تخت و خوابیدم ...
درسته؟...
یعنی ...فقط خوابیدم
book کتــاب خانه رمـان روبیکا lipstick closed_book🖇️
بزن پیوست point_down🏻 closed_book
https://rubika.ir/joinc/FAIBHFHE0UPVPPDOBSIEBUMXUAMEUHUM
داخل کتابخانه رمان عضو شو هر رمانی که دوست داری بخون بدون محدودیت smiling_imppurple_heart
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
#پارت_۵۳۷
شبیه کسی بودم که سکته کرده.
نگاه ماتم رو اون چشمای روشن نشسته و دهنم باز مونده بود.
ایزد لیوان بعدی رو پر کرد و یه جرعه ازش نوشید و در حالیکه توی فکر فرو رفته بود گفت:
-شایدم بیشتر...
حسابش از دستم در رفته
به هر حال ۵ سال زنمی
آب دهنم رو پر صدا قورت دادم و نگاهم روی بدنم چرخید.
با ترس و وحـ.شت پتو رو کنار زدم و به پاهام خیره شدم.
و بعد همون نگاه مات و وحـ.شت زده ام بالا اومد و به مردی خیره شدم که با خونسردی نوشـ.یدنی میخورد.
دروغ میگفت.
امکان نداشت لـ.باس هام رو عوض کنه و من یادم نیاد.
اصلا هر بار که میـ.خوردم اون خونه نبود.
ذهنم سمت ممنوعه ها میرفت.
سمت چیزایی که برای زن و شوهرای معمولی یه رابـ.طه ی همیشگی بود.
اما برای من و ایزد هیچ وقت اتفاق نمیافتاد.
روی لـ.ب هام زبون کشیدم و با بیچارگی نـالـ.یدم :
-تو...تو لباسـ.ام و در آوردی؟
جرعه ی دیگه ای نوشید :
-اوهوم...
-بعد منو بردی ...توی تخت و خوابیدم ...
درسته؟...
یعنی ...فقط خوابیدم
book کتــاب خانه رمـان روبیکا lipstick closed_book🖇️
بزن پیوست point_down🏻 closed_book
https://rubika.ir/joinc/FAIBHFHE0UPVPPDOBSIEBUMXUAMEUHUM
داخل کتابخانه رمان عضو شو هر رمانی که دوست داری بخون بدون محدودیت smiling_imppurple_heart
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @ROMAN_KAPITAN.. closed_book༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
پروندههارو روی میزش گذاشتم و با استرس گفتم:
- میشه حرف بزنیم؟ مهمه! خیر سرم زنتم.
بدون اینکه نگاهم کنه نچی کرد:
- الان کار دارم، برو بیرون حواسمو پرت نکن.
برگه ازمایشم لابه لای پرونده بود پس با استرس همینکه برگشتم بیرون برم با کشیده شدنم کنار گوشم غرید:
- بارداری مغر فندقیم...heart_eyesno_mobile_phonesbangbang️
https://rubika.ir/joinc/EEBJIJAF0WPCAZYEBAOFRBHMERVVSJMB
- میشه حرف بزنیم؟ مهمه! خیر سرم زنتم.
بدون اینکه نگاهم کنه نچی کرد:
- الان کار دارم، برو بیرون حواسمو پرت نکن.
برگه ازمایشم لابه لای پرونده بود پس با استرس همینکه برگشتم بیرون برم با کشیده شدنم کنار گوشم غرید:
- بارداری مغر فندقیم...heart_eyesno_mobile_phonesbangbang️
https://rubika.ir/joinc/EEBJIJAF0WPCAZYEBAOFRBHMERVVSJMB
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
پروندههارو روی میزش گذاشتم و با استرس گفتم:
- میشه حرف بزنیم؟ مهمه! خیر سرم زنتم.
بدون اینکه نگاهم کنه نچی کرد:
- الان کار دارم، برو بیرون حواسمو پرت نکن.
برگه ازمایشم لابه لای پرونده بود پس با استرس همینکه برگشتم بیرون برم با کشیده شدنم کنار گوشم غرید:
- بارداری مغر فندقیم...heart_eyesno_mobile_phonesbangbang️
https://rubika.ir/joinc/EBBACHHG0LWIUMINITOWPHLWUIQRCDJM
- میشه حرف بزنیم؟ مهمه! خیر سرم زنتم.
بدون اینکه نگاهم کنه نچی کرد:
- الان کار دارم، برو بیرون حواسمو پرت نکن.
برگه ازمایشم لابه لای پرونده بود پس با استرس همینکه برگشتم بیرون برم با کشیده شدنم کنار گوشم غرید:
- بارداری مغر فندقیم...heart_eyesno_mobile_phonesbangbang️
https://rubika.ir/joinc/EBBACHHG0LWIUMINITOWPHLWUIQRCDJM
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
اوووووهههه ۳ پارت جدیدheart_eyesribbon
پس بریم بازم یه حالی بهتون بدیم🫣joy
پس بریم بازم یه حالی بهتون بدیم🫣joy
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
https://rubika.ir/joinc/FBIAAADB0ECUZSKFLNUHWXCCRPIOBVVZ
شخصیت هوران قشنگمون اینجا قرار گرفتpoint_up_2heart_eyes🥺hearts️
شخصیت هوران قشنگمون اینجا قرار گرفتpoint_up_2heart_eyes🥺hearts️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
شخصیت ایزد خان ام قرار گرفت دختراheart_eyeshearts️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
_همه ی هم سن و سال هام عروسک بازی میکنن خب من چرا نباید بازی کنم؟!interrobang️
+تو دیگه حقشو نداری بهت اجازه نمیدم با پسرا بازی کنیdo_not_litterx
_ولی نیلا و نورا بازی میکنن با کیانhotsprings️
+چون اونا شوهر ندارن
_خب میشه شوهرم نباشی؟!🥺🤣100
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA
+تو دیگه حقشو نداری بهت اجازه نمیدم با پسرا بازی کنیdo_not_litterx
_ولی نیلا و نورا بازی میکنن با کیانhotsprings️
+چون اونا شوهر ندارن
_خب میشه شوهرم نباشی؟!🥺🤣100
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂♥️ᥫ
بزن رو پیوستpoint_up_2heart_eyes
تنها رمانیه که روزانه 5 پارت میزارهheart_eyesheart️fire
تنها رمانیه که روزانه 5 پارت میزارهheart_eyesheart️fire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA14Kدنبال کننده