۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۵ دی
۱۶ دی
رمان بوسم کن..💋😈
«شروع رمان دوم هیجانی نویسنده dropletfire»
رمان داری صحنه های فول سوسـکی میباشد..!!smiling_impherb
ژانر : هیجانی ، سوسکی ، عاشقانه
آروم وارد کانال بشید مامانت این رمان نبینه!!!x🫣
رمان داری صحنه های فول سوسـکی میباشد..!!smiling_impherb
ژانر : هیجانی ، سوسکی ، عاشقانه
آروم وارد کانال بشید مامانت این رمان نبینه!!!x🫣
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ دی
رمان بوسم کن..💋😈
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
_تمومه.. میتونید برید خونه هاتون. تکالیف فردا یادتون نره
همه از پشت نیمکتاشون پاشدن و داشتن میرفتن که بلند گفتم: گلی بمونه کارش دارم
سرم پایین بود و داشتم نمراتو وارد میکردم ولی نگاه ترسیدش رو به وضوح حس میکردم و پچ پچ بچه هارو که میگفتن میخواد تنبیهش کنه..
البته شاید برای گلی تنبیه محسوب میشد ولی برای من که بدجور به این دختر بچه تمایل داشتم لذت بود...
دختر بچه ی ۱۳ ساله ی رعیتی که بدجور تمایلات ج .....ن سی م رو قلقلک میداد.
_آقا اجازه؟
سر بلند کردم و نگاهش کردم. پسر ارباب روستا بودم و به هیچ دختری هیچ حسی نداشتم. اونقدری که حتی به این فکر افتاده بودم که شاید مشکلی دارم.
ولی از وقتیکه این دختر بچه رو دیده بودم ورق برگشته بود.
با اخم بهش اشاره زدم و گفتم: برو درو ببند چفتشم بنداز
با چشمای خیس و بغض گفت: آقا ببخشید.. غلط کردم دیگه د..درسمو میخونم
_من چی گفتم گلی؟ نمیخوای حرف گوش کنی؟
_آقا... تورو خدا غلط کرم
از جام پاشدم رفتم سمت در. بستمش و چفت بالاشو انداختم. داشت گریه میکرد که اشکاش بیشتر تحریکم میکرد.
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
_تمومه.. میتونید برید خونه هاتون. تکالیف فردا یادتون نره
همه از پشت نیمکتاشون پاشدن و داشتن میرفتن که بلند گفتم: گلی بمونه کارش دارم
سرم پایین بود و داشتم نمراتو وارد میکردم ولی نگاه ترسیدش رو به وضوح حس میکردم و پچ پچ بچه هارو که میگفتن میخواد تنبیهش کنه..
البته شاید برای گلی تنبیه محسوب میشد ولی برای من که بدجور به این دختر بچه تمایل داشتم لذت بود...
دختر بچه ی ۱۳ ساله ی رعیتی که بدجور تمایلات ج .....ن سی م رو قلقلک میداد.
_آقا اجازه؟
سر بلند کردم و نگاهش کردم. پسر ارباب روستا بودم و به هیچ دختری هیچ حسی نداشتم. اونقدری که حتی به این فکر افتاده بودم که شاید مشکلی دارم.
ولی از وقتیکه این دختر بچه رو دیده بودم ورق برگشته بود.
با اخم بهش اشاره زدم و گفتم: برو درو ببند چفتشم بنداز
با چشمای خیس و بغض گفت: آقا ببخشید.. غلط کردم دیگه د..درسمو میخونم
_من چی گفتم گلی؟ نمیخوای حرف گوش کنی؟
_آقا... تورو خدا غلط کرم
از جام پاشدم رفتم سمت در. بستمش و چفت بالاشو انداختم. داشت گریه میکرد که اشکاش بیشتر تحریکم میکرد.
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ دی
رمان بوسم کن..💋😈
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت2
تکیه زدم رو میزم و بهش گفتم: بیا اینجا
_آقا...
_گلی! خودم بیام؟
با ترس و اشک ریزون اومد جلوم وایستاد. دست دراز کردم و دست ظریفشو گرفتم.
_هیشش.. گریه نکن، گریه کنی ایندفعه بیشتر طول میکشه ها
_آقا تورو خدا..دردم میاد
_دختر خوبی باشی آروم انجامش میدم. باید یکم درد بیاد تنبیه بشی. نمره هات خوب نیست
_آقا ببخشید.. دیگه میخونم
_هیششش.. دختر خوبی باش زود تموم بشه
پیراهن چین چینشو بالا زدم
سفیدی اش روح مردمو زنده میکرد خیلی جذاب و س...بود
پشت دستمو رو صورتش کوچولوش کشیدم که هق هقش بیشتر شد.
اخمی کردم و گفتم: داری عصبانیم میکنیا گلی. نمیخوای حرف گوش کنی؟
_بی بی بفهمه باهم داریم س...ک..میکنیم دعوام میکنه...
_کسی قرار نیست بفهمه. نکنه میخوای با ترکه بزنم در کو+ آره؟ آره گلی؟
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت2
تکیه زدم رو میزم و بهش گفتم: بیا اینجا
_آقا...
_گلی! خودم بیام؟
با ترس و اشک ریزون اومد جلوم وایستاد. دست دراز کردم و دست ظریفشو گرفتم.
_هیشش.. گریه نکن، گریه کنی ایندفعه بیشتر طول میکشه ها
_آقا تورو خدا..دردم میاد
_دختر خوبی باشی آروم انجامش میدم. باید یکم درد بیاد تنبیه بشی. نمره هات خوب نیست
_آقا ببخشید.. دیگه میخونم
_هیششش.. دختر خوبی باش زود تموم بشه
پیراهن چین چینشو بالا زدم
سفیدی اش روح مردمو زنده میکرد خیلی جذاب و س...بود
پشت دستمو رو صورتش کوچولوش کشیدم که هق هقش بیشتر شد.
اخمی کردم و گفتم: داری عصبانیم میکنیا گلی. نمیخوای حرف گوش کنی؟
_بی بی بفهمه باهم داریم س...ک..میکنیم دعوام میکنه...
_کسی قرار نیست بفهمه. نکنه میخوای با ترکه بزنم در کو+ آره؟ آره گلی؟
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ دی
رمان بوسم کن..💋😈
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت3
با ترس دستشو گذاشت رو بـ...اس...نش و گفت: نه آقا.. خیلی درد میگیره
_آفرین دختر خوبی باش تا درد تنبیهت کمتر بشه
دستشو گرفتم و رفتم سمت صندلیم. نشستم و آوردمش بین پاهام. دست کشیدم رو لپاش
تن و بدن ناب و بکرش، کارها و واکنشای نابش... حتی نگاه مظلومش و ترسیده اش بدجور دیونم میکرد
گلی با وجود بچه بودنش و اندامهایی که هنوز اونقدر رشد نکرده بود برای جذب یه مرد، تنها دختری بود که به شدت دیوونم میکرد
دستمو سُر دادم به نقاط حساسش
نرم و لطیف عین پنبه...
لبامو گذاشتم رو گونش و اروم بوسیدم نباید زیاده روی میکردم که که مارک مهرم رو بدنش نمونه.
محکم موهاش کنار زدم خیمه زدم روش
_آخ... آیی آقا...
_هیشش.. همراهیم کن دردش کم بشه
_ن...نه... نمیخوام... تورو خدا..
نمیخواستم بترسونمش ولی نمیتونستمم بیخیالش بشم. بوسش کردم و برش گردوندم دمر رو پاهام.
حالا بهتر بهش تسلط داشتم
_اگه گریه نکنی تا زودتر تمومش کنم بهت یه جایزه میدم
_دردم میاد.. نمیخوام...
_داری دختر بدی میشیا. تکون نخور ببینم...
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت3
با ترس دستشو گذاشت رو بـ...اس...نش و گفت: نه آقا.. خیلی درد میگیره
_آفرین دختر خوبی باش تا درد تنبیهت کمتر بشه
دستشو گرفتم و رفتم سمت صندلیم. نشستم و آوردمش بین پاهام. دست کشیدم رو لپاش
تن و بدن ناب و بکرش، کارها و واکنشای نابش... حتی نگاه مظلومش و ترسیده اش بدجور دیونم میکرد
گلی با وجود بچه بودنش و اندامهایی که هنوز اونقدر رشد نکرده بود برای جذب یه مرد، تنها دختری بود که به شدت دیوونم میکرد
دستمو سُر دادم به نقاط حساسش
نرم و لطیف عین پنبه...
لبامو گذاشتم رو گونش و اروم بوسیدم نباید زیاده روی میکردم که که مارک مهرم رو بدنش نمونه.
محکم موهاش کنار زدم خیمه زدم روش
_آخ... آیی آقا...
_هیشش.. همراهیم کن دردش کم بشه
_ن...نه... نمیخوام... تورو خدا..
نمیخواستم بترسونمش ولی نمیتونستمم بیخیالش بشم. بوسش کردم و برش گردوندم دمر رو پاهام.
حالا بهتر بهش تسلط داشتم
_اگه گریه نکنی تا زودتر تمومش کنم بهت یه جایزه میدم
_دردم میاد.. نمیخوام...
_داری دختر بدی میشیا. تکون نخور ببینم...
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ دی
رمان بوسم کن..💋😈
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت4
سیلی محکمی بهش زدم و گفتم: شلاق بیارم؟
دستشو گذاشت رو صچرتش و با گریه گفت: ببخشید.. نه...
دستشو از پشتش برداشتم و از رو پام بلندش کردم. صورتشو دست کشیدم و اشکاشو پاک کردم.
ماچ ارومی زدم گفتم : گریه کنی عصبانی تر میشما
_چ..چشم..
_افرین دختر خوب
نشوندمش رو پام. و شروع کردم باهاش بازی کردن
اینقدر باهاش ور رفتم که حسابی دیونه شده بود .
دم گوشش گفتم: اخراشه کوچولو آماده باش..
ـ با جیغی کشید و تنش کاملا لرزید
این دختر هیچی کم نداشت
یه دختر خوشگلو خوش اندام ...
لذت خالص بود این دختر. هیچ دختری تا امروز نتونسته بود منو آنقدر دیونه کنه اما این بچه!!!
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت4
سیلی محکمی بهش زدم و گفتم: شلاق بیارم؟
دستشو گذاشت رو صچرتش و با گریه گفت: ببخشید.. نه...
دستشو از پشتش برداشتم و از رو پام بلندش کردم. صورتشو دست کشیدم و اشکاشو پاک کردم.
ماچ ارومی زدم گفتم : گریه کنی عصبانی تر میشما
_چ..چشم..
_افرین دختر خوب
نشوندمش رو پام. و شروع کردم باهاش بازی کردن
اینقدر باهاش ور رفتم که حسابی دیونه شده بود .
دم گوشش گفتم: اخراشه کوچولو آماده باش..
ـ با جیغی کشید و تنش کاملا لرزید
این دختر هیچی کم نداشت
یه دختر خوشگلو خوش اندام ...
لذت خالص بود این دختر. هیچ دختری تا امروز نتونسته بود منو آنقدر دیونه کنه اما این بچه!!!
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ دی
رمان بوسم کن..💋😈
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت5
بی جون تکیه داد بهم و سرشو چسبوند بهم
رو سرشو بوسیدم و خودمو جمع و جور کردم که بی حال زمزمه کرد: خوابم میاد
_هیشش.. چشماتو ببند بخواب
با گریه همونجور بی حال گفت: ج-ی -ش کردم. برم خونه بی بی کتکم میزنه
_کتکت نمیزنه، من الان تمیزت میکنم
بیحال همینجور که زمزمه میکرد چشماشو بست دوباره و اینبار کاملا خوابید.
زیادی شیرین بود...
بلندش کردن و از دری که ته کلاس بود و میرفت اتاق پشتی رفتم تو اون اتاق. یه اتاق کوچیک برای استراحت معلمای قبلی که میومدن اینجا واسه تدریس.
و از وقتی من قبول کرده بودم امسال رو به بچه ها درس بدم، داده بودن مرتبش کنن گاهی وسط درس و کلاس میرفتم استراحت میکردم.
گذاشتمش رو تختم که قلطی زد و به پهلو در حالیکه دستاشو زیر سرش میذاشت خودشو جمع کرد.
دیدنش دوباره با اون سفیدیش داشت دیوونم میکرد
نشستم کنارش و دستی بهش کشیدم که اخ گفت
_صبر میکنم تا یکم بزرگتر بشی. اونوقت دیگه مال خودمی... مال رهام، پسر خان روستا. کی جرعت میکنه مخالفت کنه؟
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
#بـوسم_کـُن 🫦hearts️
#پارت5
بی جون تکیه داد بهم و سرشو چسبوند بهم
رو سرشو بوسیدم و خودمو جمع و جور کردم که بی حال زمزمه کرد: خوابم میاد
_هیشش.. چشماتو ببند بخواب
با گریه همونجور بی حال گفت: ج-ی -ش کردم. برم خونه بی بی کتکم میزنه
_کتکت نمیزنه، من الان تمیزت میکنم
بیحال همینجور که زمزمه میکرد چشماشو بست دوباره و اینبار کاملا خوابید.
زیادی شیرین بود...
بلندش کردن و از دری که ته کلاس بود و میرفت اتاق پشتی رفتم تو اون اتاق. یه اتاق کوچیک برای استراحت معلمای قبلی که میومدن اینجا واسه تدریس.
و از وقتی من قبول کرده بودم امسال رو به بچه ها درس بدم، داده بودن مرتبش کنن گاهی وسط درس و کلاس میرفتم استراحت میکردم.
گذاشتمش رو تختم که قلطی زد و به پهلو در حالیکه دستاشو زیر سرش میذاشت خودشو جمع کرد.
دیدنش دوباره با اون سفیدیش داشت دیوونم میکرد
نشستم کنارش و دستی بهش کشیدم که اخ گفت
_صبر میکنم تا یکم بزرگتر بشی. اونوقت دیگه مال خودمی... مال رهام، پسر خان روستا. کی جرعت میکنه مخالفت کنه؟
⊰⊱┈┈── --• 🧸baby_bottlefire •-- ──┈┈⊰⊱
kiss @ROMAN_BOSAM kiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA3Kدنبال کننده