۲۲ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_246
- بیرون؟
کجا مثلا؟
سعی کردم اسم کافه ای که سحر گفته بودو به یاد بیارم..
چی بود؟
اها
سریع گفتم
- کافه گلاره .. فردا باهم میریم
خب؟
هنوز بهم مشکوک بود.
یهو گفتم بریم بیرون
حق داشت
- مطمئنی حالت خوبه آرومم؟
سعی کردم خر نشم
لعنتی
چه قشنگ صدام میزد آرومم..
خب من الان میپرم یه م . اچ آب دار بهش میزنم..
به زور جلوی خودمو گرفتم
- آره خوبم عزیزم
فقط خوابم میاد .. برم من دیگه
کسی نفهمه نیستم..
قانع نشد
اما سعی کرد بهم گیر نده!
- فشار نمیارم بهت اما خودم که بلاخره میفهمم .. حالا هم یه بـ . ـوس شب بخیر بهم بده تا اجازه بدم بری..
با لجبازی و ناز نچی کردم
که بیشتر حریص شد
طاقت نیوورد
و خودش دست به کار شد..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_246
- بیرون؟
کجا مثلا؟
سعی کردم اسم کافه ای که سحر گفته بودو به یاد بیارم..
چی بود؟
اها
سریع گفتم
- کافه گلاره .. فردا باهم میریم
خب؟
هنوز بهم مشکوک بود.
یهو گفتم بریم بیرون
حق داشت
- مطمئنی حالت خوبه آرومم؟
سعی کردم خر نشم
لعنتی
چه قشنگ صدام میزد آرومم..
خب من الان میپرم یه م . اچ آب دار بهش میزنم..
به زور جلوی خودمو گرفتم
- آره خوبم عزیزم
فقط خوابم میاد .. برم من دیگه
کسی نفهمه نیستم..
قانع نشد
اما سعی کرد بهم گیر نده!
- فشار نمیارم بهت اما خودم که بلاخره میفهمم .. حالا هم یه بـ . ـوس شب بخیر بهم بده تا اجازه بدم بری..
با لجبازی و ناز نچی کردم
که بیشتر حریص شد
طاقت نیوورد
و خودش دست به کار شد..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_247
و خودش دست به کار شد..
صورتشو گرفت جلوی ل . بم..
و با لحن تخسی گفت
- منتظرم!
جلوی خودمو گرفتم تا نخندم
عین پسر بچه های تخس شده بود
که میخواستن به زور حقشونو بگیرن..
حالا اگه نمیدادم
ول میکرد مگه؟
اما عجیب دوست داشتم لج کنم.
خودمو زدم به اون راه!
- منتظر چی؟
حرصش گرفت
حریص بهم خیره شد
وای
حالت صورتش انقد خنده داره بود
که نتونستم جلوی خودمو بگیرم
و ریز ریز خندیدم..
- به من میخندی بچه؟؟
خب چیکار کنم؟
حالت صورتش خنده دار بود..
سعی کردم خندمو کنترل کنم
تا عصبی تر نشده.
- نه ... ولم کن بزار برم
کلافه نگام کرد
- ب . و .... س نمیدی نه؟
نچی کردم
که ولم کرد و...
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_247
و خودش دست به کار شد..
صورتشو گرفت جلوی ل . بم..
و با لحن تخسی گفت
- منتظرم!
جلوی خودمو گرفتم تا نخندم
عین پسر بچه های تخس شده بود
که میخواستن به زور حقشونو بگیرن..
حالا اگه نمیدادم
ول میکرد مگه؟
اما عجیب دوست داشتم لج کنم.
خودمو زدم به اون راه!
- منتظر چی؟
حرصش گرفت
حریص بهم خیره شد
وای
حالت صورتش انقد خنده داره بود
که نتونستم جلوی خودمو بگیرم
و ریز ریز خندیدم..
- به من میخندی بچه؟؟
خب چیکار کنم؟
حالت صورتش خنده دار بود..
سعی کردم خندمو کنترل کنم
تا عصبی تر نشده.
- نه ... ولم کن بزار برم
کلافه نگام کرد
- ب . و .... س نمیدی نه؟
نچی کردم
که ولم کرد و...
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_248
- میذارم بری
اما بلاخره که اون ب . و . س و ازت میگیرم
حالا ببین.
لحنش عین پسر بچههای حرصی بود..
خندم گرفت
اما جلوی خودمو گرفتم.
با ناز پشت چشمی نازک کردم
- منتظرم ببینم چیکار میکنی
حالا برو اون ور من برم
نصف شب دختر مردمو خفت کردی..
حریصش کردم..
چشماش قرمز بود
- دعا من دستم بهت نرسه
حالا هم زود فرار کن تا پشیمون نشدم
از سر راهم کنار رفت
لعنتی
دوست داشتم بمونم!
انگار میخواستم ببینم چیکار میکنه
اما پشیمون شدم
بهتر بود میرفتم!
- شب بخیر
گفتم و سریع از کنارش جیم زدم..
اگه پیشش میموندم
همونجا پشت درخت کارمو میساخت!
فکر کن
اولین دیتم پشت درخت باشه..
نیش بازمو جمع کردم
و داخل اتاق شدم
خواب بودن همه!
سریع زیر پتو خزیدم و..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_248
- میذارم بری
اما بلاخره که اون ب . و . س و ازت میگیرم
حالا ببین.
لحنش عین پسر بچههای حرصی بود..
خندم گرفت
اما جلوی خودمو گرفتم.
با ناز پشت چشمی نازک کردم
- منتظرم ببینم چیکار میکنی
حالا برو اون ور من برم
نصف شب دختر مردمو خفت کردی..
حریصش کردم..
چشماش قرمز بود
- دعا من دستم بهت نرسه
حالا هم زود فرار کن تا پشیمون نشدم
از سر راهم کنار رفت
لعنتی
دوست داشتم بمونم!
انگار میخواستم ببینم چیکار میکنه
اما پشیمون شدم
بهتر بود میرفتم!
- شب بخیر
گفتم و سریع از کنارش جیم زدم..
اگه پیشش میموندم
همونجا پشت درخت کارمو میساخت!
فکر کن
اولین دیتم پشت درخت باشه..
نیش بازمو جمع کردم
و داخل اتاق شدم
خواب بودن همه!
سریع زیر پتو خزیدم و..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_249
- وای آرام خیلی استرس دارم
خوب شدم به نظرت؟
عالی شده بود
هر کی جای اهورا بود عاشقش میشد..
به زور لبخندی زدم
- خیلی خوشگل شدی..
دلم گرفته بود.
تولدش بود امروز
اما اونی که واسش تولد میگرفت من نبودم.
یکی دیگه بود
- این قشنگه امشب بپوشم؟
سرمو به طرف صحرا چرخوندم
با دیدن لباسی که دستشه
خون تو رگام یخ بست..
این .. این لباس زیر نبود؟
بود
کلا دو وجب پارچه بود
صدرصد برای مهمونی استفاده نمیشد..
به بدبختی خودمو جمع و جور کردم
و پرسیدم
- ای .. این واسه چیه؟
چشماش برقی زد
ذوق داشت
دعا دعا میکردم اون حرفی که توی ذهنمه رو نزنه..
به عجز بهش نگاه میکردم
که با حرفی که زد
حس کردم مردم و زنده شدم..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_249
- وای آرام خیلی استرس دارم
خوب شدم به نظرت؟
عالی شده بود
هر کی جای اهورا بود عاشقش میشد..
به زور لبخندی زدم
- خیلی خوشگل شدی..
دلم گرفته بود.
تولدش بود امروز
اما اونی که واسش تولد میگرفت من نبودم.
یکی دیگه بود
- این قشنگه امشب بپوشم؟
سرمو به طرف صحرا چرخوندم
با دیدن لباسی که دستشه
خون تو رگام یخ بست..
این .. این لباس زیر نبود؟
بود
کلا دو وجب پارچه بود
صدرصد برای مهمونی استفاده نمیشد..
به بدبختی خودمو جمع و جور کردم
و پرسیدم
- ای .. این واسه چیه؟
چشماش برقی زد
ذوق داشت
دعا دعا میکردم اون حرفی که توی ذهنمه رو نزنه..
به عجز بهش نگاه میکردم
که با حرفی که زد
حس کردم مردم و زنده شدم..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_250
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_250
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_251
چندتا مشت آب به صورتم زدم
تا حالم جا بیاد
اما رنگ پریدگیم معلوم بود
چندتا سیلی به صورتم زدم
حالا یکم بهتر شد.
اما با قلبم چیکار میکردم؟
که داشت عین مرده ها میتپید؟
از در دستشویی بیرون زدم
باید خودمو جمع و جور میکردم..
بی حواس یه دست لباس پوشیدم
یکمم آرایش روی صورتم نشوندم!
صدای پیامک گوشیم بلند شد
قلبم تند تپید.
گوشیمو برداشتم ، خودش بود
- بیا پایین خانمم
علف زیر پام سبز شد
سرکوچه منتظرتم..
لبخند تلخی زدم
ممکن بود ندونه؟
شاید
با این فکر قوت قلب گرفتم
و یکم حالم بهتر شد..
سریع کیف و کفشمو برداشتم
که همون لحظه صحرا داخل اتاق شد
و با دیدنم پرسید
- داری میری؟
سری تکون دادم
که با استرس گفت
- آرام حواست باشه سوتی ندی خب؟
آدرسو واست اس ام اس میکنم..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_251
چندتا مشت آب به صورتم زدم
تا حالم جا بیاد
اما رنگ پریدگیم معلوم بود
چندتا سیلی به صورتم زدم
حالا یکم بهتر شد.
اما با قلبم چیکار میکردم؟
که داشت عین مرده ها میتپید؟
از در دستشویی بیرون زدم
باید خودمو جمع و جور میکردم..
بی حواس یه دست لباس پوشیدم
یکمم آرایش روی صورتم نشوندم!
صدای پیامک گوشیم بلند شد
قلبم تند تپید.
گوشیمو برداشتم ، خودش بود
- بیا پایین خانمم
علف زیر پام سبز شد
سرکوچه منتظرتم..
لبخند تلخی زدم
ممکن بود ندونه؟
شاید
با این فکر قوت قلب گرفتم
و یکم حالم بهتر شد..
سریع کیف و کفشمو برداشتم
که همون لحظه صحرا داخل اتاق شد
و با دیدنم پرسید
- داری میری؟
سری تکون دادم
که با استرس گفت
- آرام حواست باشه سوتی ندی خب؟
آدرسو واست اس ام اس میکنم..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_252
بی حواس باشه ای گفتم
و از در خونه بیرون زدم!
سرکوچه وایستاده بود.
اونم با خواهشای من که گفته بودم نمیخوام کسی مارو باهم ببینه!
کلیم سرش بحث و دعوا کردیم
که تهش تا کی میخوایم مخفی کنیم؟
راست میگفت..
اما فعلا شرایط همین بود.
در ماشینو باز کردم
و خودمو داخل انداختم..
- بریم تا کسی ندیده
صدایی ازش در نیومد
متعجب به سمتش برگشتم که نگاه خیره و گرمشو شکار کردم!
- چرا حرکت نمیکنی پس؟
حرصی چشماشو ریز کرد
از پایین تا بالامو برانداز کرد
چم بود؟
- سلامت و خوردی خانم؟
اصلا حواسم نبود
پشت چشمی نازک کردم
- خب سلام
حالا بریم؟
نچی کرد
- خوشم نیومد، باید دستاتو دور گردنم حلقه کنی یه بو . سم بدی من ببینم..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_252
بی حواس باشه ای گفتم
و از در خونه بیرون زدم!
سرکوچه وایستاده بود.
اونم با خواهشای من که گفته بودم نمیخوام کسی مارو باهم ببینه!
کلیم سرش بحث و دعوا کردیم
که تهش تا کی میخوایم مخفی کنیم؟
راست میگفت..
اما فعلا شرایط همین بود.
در ماشینو باز کردم
و خودمو داخل انداختم..
- بریم تا کسی ندیده
صدایی ازش در نیومد
متعجب به سمتش برگشتم که نگاه خیره و گرمشو شکار کردم!
- چرا حرکت نمیکنی پس؟
حرصی چشماشو ریز کرد
از پایین تا بالامو برانداز کرد
چم بود؟
- سلامت و خوردی خانم؟
اصلا حواسم نبود
پشت چشمی نازک کردم
- خب سلام
حالا بریم؟
نچی کرد
- خوشم نیومد، باید دستاتو دور گردنم حلقه کنی یه بو . سم بدی من ببینم..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
۲۹ اردیبهشت
۲۹ اردیبهشت
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_254
- بپر عقب!
چشمام گرد شد
بابا من یه غلطی کردم گفتم
چرا جدی گرفته؟
- م .. منظورت چیه؟
حرصی غرید
- مگه نمیگی نازت کنم؟
سریع گفتم
- شوخی .. کردم
نچی کرد
- د نه د شوخی اینا حالیم نیس
بپر عقب ببینم..
غلط کردم
کاش میشد فرار کنم
آب دهنمو با ترس قورت دادم
سعی کردم از آخرین بهونههام استفاده کنم
- آخه اینجا؟
یکی رد میشه میبینه..
چشماش ریز شد
- میخوای بپیچونی؟
شیشهها دودیه..
راست میگفت
اصلا حواسم نبود.
لعنت به دهنی که بی موقه باز میشه!
عین مترسک سرجام نشسته بودم
و تکون نمیخوردم
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_254
- بپر عقب!
چشمام گرد شد
بابا من یه غلطی کردم گفتم
چرا جدی گرفته؟
- م .. منظورت چیه؟
حرصی غرید
- مگه نمیگی نازت کنم؟
سریع گفتم
- شوخی .. کردم
نچی کرد
- د نه د شوخی اینا حالیم نیس
بپر عقب ببینم..
غلط کردم
کاش میشد فرار کنم
آب دهنمو با ترس قورت دادم
سعی کردم از آخرین بهونههام استفاده کنم
- آخه اینجا؟
یکی رد میشه میبینه..
چشماش ریز شد
- میخوای بپیچونی؟
شیشهها دودیه..
راست میگفت
اصلا حواسم نبود.
لعنت به دهنی که بی موقه باز میشه!
عین مترسک سرجام نشسته بودم
و تکون نمیخوردم
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_255
به سمتم خم شد و کمربندمو باز کرد..
نفسمو توی سینه حبس کردم!
آروم پچ زد
- دختر خوبی باش و برو عقب!
لحنش جدی بود
اگه نمیرفتم منو میذاشت رو کولش میبرد
مطمعن بودم اینکارو میکنه
چشامو مظلوم کردم
- هیچ راه دیگهای نداره؟
چشماشو ریز کرد
ل ب ورچیدم
- خودم جوابمو گرفتم..
خندش گرفت
اما نخندید.
چی میشد بخندی؟ خسیس..
از ماشین پیاده شدم و سوار صندلی عقب شدم
چیکار میخواست بکنه؟
از ماشین پیاده نشد!
تا بیاد عقب پیشم.
مکثی کردم
و گفتم
- نمیای عقب؟
آیینه رو روم تنظیم کرد
- به اندازه کافی تنـبیه شدی!
یعنی چی؟
تازه دوهزاریم افتاد
میخواست سربهسرم بزاره اذیتم کنه؟
ناباور گفتم
- خیلی بدی اهورا خیلی .. منو بگو کلی ترسیدم
نیم نگاهی بهم انداخت
و استارت زد
- فعلا جون سالم به در بردی
دفعهی بعد بخوای با هـ . ورمونام بازی کنی از این خبرا نیست بچه..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_255
به سمتم خم شد و کمربندمو باز کرد..
نفسمو توی سینه حبس کردم!
آروم پچ زد
- دختر خوبی باش و برو عقب!
لحنش جدی بود
اگه نمیرفتم منو میذاشت رو کولش میبرد
مطمعن بودم اینکارو میکنه
چشامو مظلوم کردم
- هیچ راه دیگهای نداره؟
چشماشو ریز کرد
ل ب ورچیدم
- خودم جوابمو گرفتم..
خندش گرفت
اما نخندید.
چی میشد بخندی؟ خسیس..
از ماشین پیاده شدم و سوار صندلی عقب شدم
چیکار میخواست بکنه؟
از ماشین پیاده نشد!
تا بیاد عقب پیشم.
مکثی کردم
و گفتم
- نمیای عقب؟
آیینه رو روم تنظیم کرد
- به اندازه کافی تنـبیه شدی!
یعنی چی؟
تازه دوهزاریم افتاد
میخواست سربهسرم بزاره اذیتم کنه؟
ناباور گفتم
- خیلی بدی اهورا خیلی .. منو بگو کلی ترسیدم
نیم نگاهی بهم انداخت
و استارت زد
- فعلا جون سالم به در بردی
دفعهی بعد بخوای با هـ . ورمونام بازی کنی از این خبرا نیست بچه..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_256
با حرص دسته ی کیفمو فشار دادم..
حس کردم رو دست خوردم!
بهم برخورد
نمیدونم چرا لوس و زود رنج شده بودم
- منو پیاده کن یه جایی..
متعجب گفت
- یعنی چی که پیادم کن؟ مگه قرار نبود بریم کافه؟
قرار بود
دیگه نیست!
- پشیمون شدم..
با این حرفم ماشین و پارک کرد یه گوشه.
و به سمتم چرخید
با قهر سرمو به سمت مخالف چرخوندم.
- این بچه بازیا چیه؟
روتو کن این ور نگام کن ببینم
گوش ندادم
بی توجه بهش خودمو گوشهی صندلی کشیدم
که صدای نفسای بلند و از روی حرصش بلند شد!
عصبیش کردم
بدرک...
- د مگه نمیگم نگام کن؟
حتما باید سرت داد بزنم؟؟
شونم پرید بالا
از صدای بلندش..
و بغض کردم
ناخودآگاه نگاهمو به سمتش دادم
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_256
با حرص دسته ی کیفمو فشار دادم..
حس کردم رو دست خوردم!
بهم برخورد
نمیدونم چرا لوس و زود رنج شده بودم
- منو پیاده کن یه جایی..
متعجب گفت
- یعنی چی که پیادم کن؟ مگه قرار نبود بریم کافه؟
قرار بود
دیگه نیست!
- پشیمون شدم..
با این حرفم ماشین و پارک کرد یه گوشه.
و به سمتم چرخید
با قهر سرمو به سمت مخالف چرخوندم.
- این بچه بازیا چیه؟
روتو کن این ور نگام کن ببینم
گوش ندادم
بی توجه بهش خودمو گوشهی صندلی کشیدم
که صدای نفسای بلند و از روی حرصش بلند شد!
عصبیش کردم
بدرک...
- د مگه نمیگم نگام کن؟
حتما باید سرت داد بزنم؟؟
شونم پرید بالا
از صدای بلندش..
و بغض کردم
ناخودآگاه نگاهمو به سمتش دادم
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_257
- داد نزن سرم!
کلافه چشاشو باز و بسته کرد.
عقب کشیدنم
واسش گرون تموم شد
انتظار نداشت ازش بترسم..
- چه اشکشم دم مشکشه .. بغض نکن ببینم..
دستشو جلو اورد
که بی اختیار خودمو عقب کشیدم
دستش رو هوا خشک شد
توقع این حرکتمو نداشت!
خودم نفهمیدم چرا خودمو عقب کشیدم..
- میترسی ازم؟
با مکث سری به نشونهی منفی تکون دادم
که بلافاصله پوزخندی زد..
- معلومه!
خودشو عقب کشید
و بی حرف استارت زد.
گند زدم، گنددد
خودمو جلو کشیدم و صداش زدم
- اهورا؟
جواب نداد
اخم داشت
و به روبه رو خیره بود
با مظلومیت گفتم
- جوابمو نمیدی؟ آره؟
زیر لـب غرشی کرد
- الان به کشتنمون میدی د لامصب برو عقب تمرکزمو بهم نزن
با لجبازی نچی کردم
#پارت_257
- داد نزن سرم!
کلافه چشاشو باز و بسته کرد.
عقب کشیدنم
واسش گرون تموم شد
انتظار نداشت ازش بترسم..
- چه اشکشم دم مشکشه .. بغض نکن ببینم..
دستشو جلو اورد
که بی اختیار خودمو عقب کشیدم
دستش رو هوا خشک شد
توقع این حرکتمو نداشت!
خودم نفهمیدم چرا خودمو عقب کشیدم..
- میترسی ازم؟
با مکث سری به نشونهی منفی تکون دادم
که بلافاصله پوزخندی زد..
- معلومه!
خودشو عقب کشید
و بی حرف استارت زد.
گند زدم، گنددد
خودمو جلو کشیدم و صداش زدم
- اهورا؟
جواب نداد
اخم داشت
و به روبه رو خیره بود
با مظلومیت گفتم
- جوابمو نمیدی؟ آره؟
زیر لـب غرشی کرد
- الان به کشتنمون میدی د لامصب برو عقب تمرکزمو بهم نزن
با لجبازی نچی کردم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_258
و خودمو بین دوتا صندلی کشیدم
- چرا باهام سرد حرف میزنی خب؟
پوزخندی زد
دلخور بود ازم!
باید از دلش در میووردم هر جور که شده..
آروم دستمو گذاشتم پشت گردنـ ... ـش
و نوازش وار کشیدم..
دستش روی فرمون خشک شد.
دمای تنش بالا رفت..
لبخندی که میومد رو لــ...بم بشینه رو خوردم
به خودش اومد
- نکن ... تصادف میکنیم
بردار دستت و..
به زور حرف میزد
نفساش تند و یکی درمیون بود.
روش تاثیر گذاشتم
ولی تاثیر بیشتری لازم بود.
انگار زده بود به سرم
به فکر جونم نبودم
برام مهم نبود تو ماشینیم.
صورتمو نزدیک گردنش بردم
و لــ...بمو دقیقا گذاشتم روی رگ تپندش..
به معنای واقعی کلمه مرد!
جون از تنش رفت
دیگه حتی صدای نفساش و نمیشنیدم!
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_258
و خودمو بین دوتا صندلی کشیدم
- چرا باهام سرد حرف میزنی خب؟
پوزخندی زد
دلخور بود ازم!
باید از دلش در میووردم هر جور که شده..
آروم دستمو گذاشتم پشت گردنـ ... ـش
و نوازش وار کشیدم..
دستش روی فرمون خشک شد.
دمای تنش بالا رفت..
لبخندی که میومد رو لــ...بم بشینه رو خوردم
به خودش اومد
- نکن ... تصادف میکنیم
بردار دستت و..
به زور حرف میزد
نفساش تند و یکی درمیون بود.
روش تاثیر گذاشتم
ولی تاثیر بیشتری لازم بود.
انگار زده بود به سرم
به فکر جونم نبودم
برام مهم نبود تو ماشینیم.
صورتمو نزدیک گردنش بردم
و لــ...بمو دقیقا گذاشتم روی رگ تپندش..
به معنای واقعی کلمه مرد!
جون از تنش رفت
دیگه حتی صدای نفساش و نمیشنیدم!
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_259
استرس و هیجان داشتم
میترسیدم تصادف کنیم!
ولی دست از کارم برنداشتم
بیشتر روی گردنـ...ش کشیدم..
گردنش داشت نبض میزد
تند و محکم.
خوشم اومد از این بازی جدید
با لجن خشداری لب زد
- داری با دم شیر بازی میکنی لعنتی!
زده بودم به سرم
بـ ـ ... ـ و . سـهی داغ و ریزی روی نبض گردنـ ... ـ ش زدم
داشت روانی میشد..
داشت میترکید رگش
بریده بریده گفت
- جون تو ... تنت نمیزارم آرام ... بدبخت کردی خودتو..
دروغ چرا ترسيدم
از حرفش..
تا خواستم عقب بکشم با یه دست از پشت موهامو گرفت..
چنگ زد
توقع این حرکتشو نداشتم
آخی از سر درد گفتم
دست دیگش رو فرمون بود
و داشت رانندگی میکرد!
- چ .. چیکار میکنی؟؟ اهورا؟
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_259
استرس و هیجان داشتم
میترسیدم تصادف کنیم!
ولی دست از کارم برنداشتم
بیشتر روی گردنـ...ش کشیدم..
گردنش داشت نبض میزد
تند و محکم.
خوشم اومد از این بازی جدید
با لجن خشداری لب زد
- داری با دم شیر بازی میکنی لعنتی!
زده بودم به سرم
بـ ـ ... ـ و . سـهی داغ و ریزی روی نبض گردنـ ... ـ ش زدم
داشت روانی میشد..
داشت میترکید رگش
بریده بریده گفت
- جون تو ... تنت نمیزارم آرام ... بدبخت کردی خودتو..
دروغ چرا ترسيدم
از حرفش..
تا خواستم عقب بکشم با یه دست از پشت موهامو گرفت..
چنگ زد
توقع این حرکتشو نداشتم
آخی از سر درد گفتم
دست دیگش رو فرمون بود
و داشت رانندگی میکرد!
- چ .. چیکار میکنی؟؟ اهورا؟
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_260
حرصی خندید
بد باهاش ور رفته بودم
اونم دستاش بسته بود پشت فرمون..
نمیتونست کاری بکنه باهام!
و این بدتر عصبیش کرد
- د کرم میریزی بعد به همین راحتی میخوای در بری؟
کجا به سلامتی؟ بودی حالا
با هیجان و درد بهش خیره شدم
میخواست چیکار کنه؟
- تصادف نکنیم..
- وقتی داشتی با گرد . نه لامصب من بازی میکردی به این فکر نبودی؟
چشامو مظلوم کردم
تا دلش واسم بسوزه..
خودم میدونستم زیاده روی کردم
ممکن بود کار دست خودمون بدم.
نگاهش از آینهی ماشین بهم افتاد!
با دیدن نگاهم
کلافه موهامو ول کرد.
سریع خودمو عقب کشیدم
دستش رو فرمون مشت بود
- بد تلافی میکنم آرام .. گریتو درمیارم بچه!
بلوف نمیزد!
میکرد..
از ترس لرزیدم به خودم!
هم هیجان داشتم هم ترس..
سعی کردم حرفی نزنم
تا عصبی نشه..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_260
حرصی خندید
بد باهاش ور رفته بودم
اونم دستاش بسته بود پشت فرمون..
نمیتونست کاری بکنه باهام!
و این بدتر عصبیش کرد
- د کرم میریزی بعد به همین راحتی میخوای در بری؟
کجا به سلامتی؟ بودی حالا
با هیجان و درد بهش خیره شدم
میخواست چیکار کنه؟
- تصادف نکنیم..
- وقتی داشتی با گرد . نه لامصب من بازی میکردی به این فکر نبودی؟
چشامو مظلوم کردم
تا دلش واسم بسوزه..
خودم میدونستم زیاده روی کردم
ممکن بود کار دست خودمون بدم.
نگاهش از آینهی ماشین بهم افتاد!
با دیدن نگاهم
کلافه موهامو ول کرد.
سریع خودمو عقب کشیدم
دستش رو فرمون مشت بود
- بد تلافی میکنم آرام .. گریتو درمیارم بچه!
بلوف نمیزد!
میکرد..
از ترس لرزیدم به خودم!
هم هیجان داشتم هم ترس..
سعی کردم حرفی نزنم
تا عصبی نشه..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_261
بعد از چند لحظه رسیدیم
دم کافه..
هیجان و استرس داشتم
ته دلم و دوباره غم گرفت..
اونی که واسش تولد میگرفت من نبودم
صحرا بود!
- نمیخوای پیاده شی بلای جونم؟
از بلای جونم گفتنش لبخند نشست رو لـ...بم
و یادم رفت
غممو..
پیاده شدم
دستشو جلو اورد
و دستور داد
- حلقه کن دور دستم..
خواستم به حرفش گوش کنم
که یادم افتاد نمیشه
بچهها داخل بودن میدیدن
سعی کردم یه بهونه بیارم
- میترسم یکی ببینه .. ولش کن بیا بریم
اخم کرد
از ترسو بودنم
اما خودش که نمیتونست بچه ها داخل کافن
اجازه داد جلوتر قدم بردارم
خوشم عین یه کرد جنتلمن پشت سرم قدم برداشت..
از هیجان قدمام شل بود
نزدیک در کافه شدیم
یه نفس عمیق کشیدم
که شنید.
- استرس داری؟
مشکوک میزنی
از همون دم خونه تا اینجا
نه
نباید شک میکرد
چیزی نمونده بود..
لبخند مسخره ای زدم
- خوبم حالا بیا بریم داخل بهت میگم.
مخالفت نکرد
در کافه رو باز کردم و داخل شدیم
که..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
#پارت_261
بعد از چند لحظه رسیدیم
دم کافه..
هیجان و استرس داشتم
ته دلم و دوباره غم گرفت..
اونی که واسش تولد میگرفت من نبودم
صحرا بود!
- نمیخوای پیاده شی بلای جونم؟
از بلای جونم گفتنش لبخند نشست رو لـ...بم
و یادم رفت
غممو..
پیاده شدم
دستشو جلو اورد
و دستور داد
- حلقه کن دور دستم..
خواستم به حرفش گوش کنم
که یادم افتاد نمیشه
بچهها داخل بودن میدیدن
سعی کردم یه بهونه بیارم
- میترسم یکی ببینه .. ولش کن بیا بریم
اخم کرد
از ترسو بودنم
اما خودش که نمیتونست بچه ها داخل کافن
اجازه داد جلوتر قدم بردارم
خوشم عین یه کرد جنتلمن پشت سرم قدم برداشت..
از هیجان قدمام شل بود
نزدیک در کافه شدیم
یه نفس عمیق کشیدم
که شنید.
- استرس داری؟
مشکوک میزنی
از همون دم خونه تا اینجا
نه
نباید شک میکرد
چیزی نمونده بود..
لبخند مسخره ای زدم
- خوبم حالا بیا بریم داخل بهت میگم.
مخالفت نکرد
در کافه رو باز کردم و داخل شدیم
که..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_262
در کافه رو باز کردم و داخل شدیم
که با تاريکی مواجه شدیم..
صدای متعجب اهورا از پشت سرم اومد
- چرا خاموشه اینجا ، تعطیله؟
تا خواستم جوابشو بدم
چراغای کافه روشن شد
و صدای تولد ، تولد ، تولدت مبارک به هوا رفت..
نگاهمو به سمت اهورا دادم
تو شوک بود..
به خودش اومد و تک خنده ای زد
- تولدمه؟
دلم واسه لحن رفت..
حتی یادش نبود تولدشه!
لبخندم زیاد طول نکشید که صحرا جلوی چشام رفت تو بغل اهورا
لبخندم خشک شد
و قلبم تیر کشید!
طاقت دیدن این لحظه رو نداشتم
- تولدت مبارک عشقم!
نگاه خشک شدمو ازشون گرفتم
و به سمت جمع رفتم
کافه رزرو شده بود
کسی جز بچه ها داخل کافه نبودن..
حالم بد بود
مهسا نگران نگام میکرد.
- خوبی؟
فهمید حال بدم رو..
بی حواس سری تکون دادم
و به سمت دستشویی رفتم..
تا خودمو داخل دستشویی انداختم بغضم سرباز کرد..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi ›
#پارت_262
در کافه رو باز کردم و داخل شدیم
که با تاريکی مواجه شدیم..
صدای متعجب اهورا از پشت سرم اومد
- چرا خاموشه اینجا ، تعطیله؟
تا خواستم جوابشو بدم
چراغای کافه روشن شد
و صدای تولد ، تولد ، تولدت مبارک به هوا رفت..
نگاهمو به سمت اهورا دادم
تو شوک بود..
به خودش اومد و تک خنده ای زد
- تولدمه؟
دلم واسه لحن رفت..
حتی یادش نبود تولدشه!
لبخندم زیاد طول نکشید که صحرا جلوی چشام رفت تو بغل اهورا
لبخندم خشک شد
و قلبم تیر کشید!
طاقت دیدن این لحظه رو نداشتم
- تولدت مبارک عشقم!
نگاه خشک شدمو ازشون گرفتم
و به سمت جمع رفتم
کافه رزرو شده بود
کسی جز بچه ها داخل کافه نبودن..
حالم بد بود
مهسا نگران نگام میکرد.
- خوبی؟
فهمید حال بدم رو..
بی حواس سری تکون دادم
و به سمت دستشویی رفتم..
تا خودمو داخل دستشویی انداختم بغضم سرباز کرد..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃fire• @PoLdArE_MaNi ›
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
۱۰ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_264
تا مهسا خواست جواب بده
سریع نیشگونی ازش گرفتم که آخی زیر لب گفت
- چته؟
کندی بازومو
هیسی گفتم
و آروم جوری که فقط خودش بشنوه پچ زدم
- بگو نه، اینجا نیست.
پوفی کشید
و صداشو بالا برد
- نه اینجا نیست شاید بیرون باشه حتما رفته هوا بخوره..
دمش گرم
تو دروغ گفتن کم که نذاشت هیچ دو سه تا دروغ دیگم اضافه کرد!
صدای جدیش بلند شد
- بگید بیاد بیرون
کارش دارم!
وقت لج و بچه بازی نیست..
لعنتی..
فهمید من اینجام
چجوری؟
ما که آروم حرف زدیم
- میخوای چیکار کنی؟ بنظرم باهاش حرف بزن..
چه حرفی؟
یه حسادت بچگانه بود
حتما بهش بگم میگیره بهم میخنده.
- آرام؟
منتظرتم .. لج منو درنیار بیا بیرون
لحنش تهدیدوار بود
تهش که باید میرفتم بیرون نه؟
نگاهی به مهسای بلاتکلیف انداختم
- تو برو دیگه..
نچی کرد
- برو یه جای دیگه باهاش حرف بزن
تو دستشویی جای حرف زدنه مگه؟
راست میگفت
هر آن ممکن بود یکی بیاد..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi ›
#پارت_264
تا مهسا خواست جواب بده
سریع نیشگونی ازش گرفتم که آخی زیر لب گفت
- چته؟
کندی بازومو
هیسی گفتم
و آروم جوری که فقط خودش بشنوه پچ زدم
- بگو نه، اینجا نیست.
پوفی کشید
و صداشو بالا برد
- نه اینجا نیست شاید بیرون باشه حتما رفته هوا بخوره..
دمش گرم
تو دروغ گفتن کم که نذاشت هیچ دو سه تا دروغ دیگم اضافه کرد!
صدای جدیش بلند شد
- بگید بیاد بیرون
کارش دارم!
وقت لج و بچه بازی نیست..
لعنتی..
فهمید من اینجام
چجوری؟
ما که آروم حرف زدیم
- میخوای چیکار کنی؟ بنظرم باهاش حرف بزن..
چه حرفی؟
یه حسادت بچگانه بود
حتما بهش بگم میگیره بهم میخنده.
- آرام؟
منتظرتم .. لج منو درنیار بیا بیرون
لحنش تهدیدوار بود
تهش که باید میرفتم بیرون نه؟
نگاهی به مهسای بلاتکلیف انداختم
- تو برو دیگه..
نچی کرد
- برو یه جای دیگه باهاش حرف بزن
تو دستشویی جای حرف زدنه مگه؟
راست میگفت
هر آن ممکن بود یکی بیاد..
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi ›
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
"پسر پولدار دانشگاهstuck_out_tongue_closed_eyessmiling_imp"
#پارت_265
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi ›
#پارت_265
‹ 𝖱𝗎𝖡 : 🥃͜͡fire• @PoLdArE_MaNi ›
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
#پسر_پولدار_دانشگاهsheepsunflower
#پـــــارت1 تــا پــــــــارت آخــــر
بـرای دریـافت تـمـامـی پـارت های #پسر_پولدار_دانشگاهsheepsunflower
در سـایـت زیـر ثـبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
http://pdf-roman.chbkn.run
http://pdf-roman.chbkn.run
پــی دی آف کــامــل fire
بـخـاطــر underage حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا کـد مـلـی پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پــــــــارت آخــــر
بـرای دریـافت تـمـامـی پـارت های #پسر_پولدار_دانشگاهsheepsunflower
در سـایـت زیـر ثـبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
http://pdf-roman.chbkn.run
http://pdf-roman.chbkn.run
پــی دی آف کــامــل fire
بـخـاطــر underage حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا کـد مـلـی پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
اگه دوست داری فایل کامل رمان بخونی وقت و حوصله روزی یه پارت رو نداری
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
http://pdf-roman.chbkn.runpoint_left🏼kiss
http://pdf-roman.chbkn.runpoint_left🏼kiss
http://pdf-roman.chbkn.runpoint_left🏼kiss
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
http://pdf-roman.chbkn.runpoint_left🏼kiss
http://pdf-roman.chbkn.runpoint_left🏼kiss
http://pdf-roman.chbkn.runpoint_left🏼kiss
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر پولدار دانشگاه😝😈
من قربون شما نرم؟🥹
داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA153Kدنبال کننده
رمان عاشقانه پسر پولدار دانشگاه کاپیتان بیرحم برادرزاده ناتنی پیتزا کی بودی اشرافی خنگول رئیس بیمارستان رئیس بانک جذاب ثمر تتو آرتیست قلدر سرپرست وحشی یا بمون یا نگهت میدارم تب تند داشتنت رستا هاروارد مرد دیوونه ای من مو حنایی پزشک فسقلی گوسفند منه
.
⊰ @Bo0K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱
مشاهده کانال پیامرسان.
⊰ @Bo0K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱