۲۶ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 95
سونیک: همینو میخواستی جیکوب؟ ببین چطور مایلز تنهام گذاشت.
تیلز: من نمیدونستم کار به اینجا میکشه. اصلا نباید همچین میشد
سونیک: من میرم دنبال مایلز.
در رو باز میکنه. هوا بدجور سرد بود. کولاک شدیدی میومد.
با تحمل سختی، دنبال مایلز میگرده.
نزدیکای جنگل، مایلز رو پیدا میکنه.
مایلز، از هوش رفته بود.
سونیک، گوشش رو روی قلب مایلز میذاره و متوجه میشه زنده است. مایلز رو در آغوش میگیره و با خودش میبره به خونه اش.
سونیک، مایلز رو کنار شومینه میخوابونه.
سونیک: خواهش میکنم منو ببخش مایلز. بهت التماس میکنم. من اشتباه کردم.
تیلز، کنار مایلز مینشینه.
فردا صبح....
مایلز به هوش میاد و به اطراف نگاه میکنه.
سونیک: سلام داداش کوچولو.
مایلز روشو بر میگردونه.
مایلز: چرا نجاتم دادی؟
سونیک: اخه تو برادرمی.
مایلز: پس چرا با من این کار رو کردی سونیک؟ تو دلمو شکستی.
سونیک: جیکوب اصرار داشت که کمکم کنه. من قبول نمیکردم. ولی اون بخاطر اینکه باز هم بهت برسم، اصرار داشت که این کار رو انجام بده.
مایلز: کارت اصلا درست نبود.
سونیک: منو ببخش مایلز.
مایلز: ........
سونیک، مایلز رو بغل میکنه.
مایلز برای یه لحظه یاد خوابش میفته و سردرد میگیره.
سونیک: مایلز چی شده؟
مایلز: دیشب که کنار اتاقم بودی اصلا متوجه گریه من شدی?
سونیک: منو ببخش مایلز. من اصلا متوجه نشدم. چی شده بود؟
مایلز: هیچی.
سونیک: بگو داداش کوچولو. چیزی شده؟ بازم کابوس دیدی؟
مایلز: من توی همون خوابم که اولشو برات تعریف کردم، کشته شدم........ هر لحظه که به ذهنم میاد، حالم بدتر میشه.
سونیک: بهش فکر نکن. اون فقط یه خواب بود.
مایلز برای یه لحظه سر روی زانو میگیره.
مایلز: توی خوابم، تو و جیکوب و سونیک ای اکس ای، منو نجات دادین. ممنونم سونیک.
سونیک تعجب میکنه.
سونیک: خواهش میکنم تیلز جونم.
مایلز: من میبخشمت. ولی بهتره چند روزی منو تنها بذاری. اصلا حالم خوب نیست.
سونیک: مایلز. با من حرف بزن. مطمئنم بهتر میشی.
مایلز: ....... تنهام بذار سونیک. خواهش میکنم. فقط برای یه مدت کوتاهی، با من حرف نزن.
مایلز میره توی کارگاهش و در رو قفل میکنه.
سونیک: صبر کن
ادامه دارد........
پارت 95
سونیک: همینو میخواستی جیکوب؟ ببین چطور مایلز تنهام گذاشت.
تیلز: من نمیدونستم کار به اینجا میکشه. اصلا نباید همچین میشد
سونیک: من میرم دنبال مایلز.
در رو باز میکنه. هوا بدجور سرد بود. کولاک شدیدی میومد.
با تحمل سختی، دنبال مایلز میگرده.
نزدیکای جنگل، مایلز رو پیدا میکنه.
مایلز، از هوش رفته بود.
سونیک، گوشش رو روی قلب مایلز میذاره و متوجه میشه زنده است. مایلز رو در آغوش میگیره و با خودش میبره به خونه اش.
سونیک، مایلز رو کنار شومینه میخوابونه.
سونیک: خواهش میکنم منو ببخش مایلز. بهت التماس میکنم. من اشتباه کردم.
تیلز، کنار مایلز مینشینه.
فردا صبح....
مایلز به هوش میاد و به اطراف نگاه میکنه.
سونیک: سلام داداش کوچولو.
مایلز روشو بر میگردونه.
مایلز: چرا نجاتم دادی؟
سونیک: اخه تو برادرمی.
مایلز: پس چرا با من این کار رو کردی سونیک؟ تو دلمو شکستی.
سونیک: جیکوب اصرار داشت که کمکم کنه. من قبول نمیکردم. ولی اون بخاطر اینکه باز هم بهت برسم، اصرار داشت که این کار رو انجام بده.
مایلز: کارت اصلا درست نبود.
سونیک: منو ببخش مایلز.
مایلز: ........
سونیک، مایلز رو بغل میکنه.
مایلز برای یه لحظه یاد خوابش میفته و سردرد میگیره.
سونیک: مایلز چی شده؟
مایلز: دیشب که کنار اتاقم بودی اصلا متوجه گریه من شدی?
سونیک: منو ببخش مایلز. من اصلا متوجه نشدم. چی شده بود؟
مایلز: هیچی.
سونیک: بگو داداش کوچولو. چیزی شده؟ بازم کابوس دیدی؟
مایلز: من توی همون خوابم که اولشو برات تعریف کردم، کشته شدم........ هر لحظه که به ذهنم میاد، حالم بدتر میشه.
سونیک: بهش فکر نکن. اون فقط یه خواب بود.
مایلز برای یه لحظه سر روی زانو میگیره.
مایلز: توی خوابم، تو و جیکوب و سونیک ای اکس ای، منو نجات دادین. ممنونم سونیک.
سونیک تعجب میکنه.
سونیک: خواهش میکنم تیلز جونم.
مایلز: من میبخشمت. ولی بهتره چند روزی منو تنها بذاری. اصلا حالم خوب نیست.
سونیک: مایلز. با من حرف بزن. مطمئنم بهتر میشی.
مایلز: ....... تنهام بذار سونیک. خواهش میکنم. فقط برای یه مدت کوتاهی، با من حرف نزن.
مایلز میره توی کارگاهش و در رو قفل میکنه.
سونیک: صبر کن
ادامه دارد........
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ آذر
۲۷ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 96
مایلز، تصمیم میگیره که عوض شه.
توی کارگاهش در تلاش بود تا 7 تا دم فلزی برای خودش بسازه.
به تنهایی توی چند ساعت، طرح نقشه رو تموم میکنه و آماده ساختنش میشه.
سونیک، برای مایلز، چند تا چیلی داگ میبره.
سونیک: مایلز در دو باز کن.
مایلز، بی توجهی میکنه.
سونیک: مایلز. حداقل یکم غذا بخور. تو از دیروز تا حالا هیچی نخوردی.
مایلز: سونیک. ولم کن.
سونیک: هرجور راحتی. ولی من نگرانت شده بودم.
غذا رو میذاره دم در و میره یه گوشه ای.
چند دقیقه بعد مایلز در رو باز میکنه.
مایلز: ممنون سونیک.
غذا رو بر میداره و در رو میبنده.
سونیک: خواهش میکنم.
مایلز به ادامه کارش میپردازه.
چند ساعت بعد که بخشی از قطعات رو میسازه، ناکلز، میاد دم در کارگاه. صداش رو مثل صدای شدو میکنه.
ناکلز: در رو باز کن .
مایلز( با خودش): شدو......... باز چی میخوای؟
ناکلز(با کمی عصبانیت) : مایلز. در رو باز کن.
مایلز: شدو. دست از سرم بردار.
ناکلز: بیا دم در.
مایلز: اَهههه.
با اعصاب خورد و درحالی که چشماش سرخ بود در رو باز میکنه.
مایلز: چیه؟ نمیبینی حالم بده؟......... ناکلز؟؟؟؟
ناکلز: این چه کاریه؟ رفتی در رو رو همه قفل کردی که چی؟
مایلز: ببین ناکلز. تو دوستمی و احترامتم واجبه. ولی، من اصلا حوصله هیچکس رو ندارم. برو.
ناکلز، با اعصاب خورد، به مایلز نگاه میکنه. طوری که میخواست، بزندش.
ناکلز، با مشتش، مایلز رو میزنه.
ناکلز: اینم تلافی کاری که باهام کردی. باید محکم تر میزدمت.
مایلز: پس میخوای با من در بیفتی؟
مایلز، ناکلز رو از کارگاه بیرون میکنه و باهاش درگیر میشه.
ناکلز، تیلز رو در حد مرگ میزنه و سعی میکنه بکشدش ولی مایلز به طور عجیبی، ناکلز رو نقش بر زمین میکنه.
مایلز: هیچوقت با من در نیفت ناکلز. فهمیدی؟
بر میگرده و با اعصاب خرد، سر میزش مینشینه.
.........
سونیک: احمق این چه کاری بود که کردی؟
ناکلز: باید ادبش میکردم.
سونیک: مایلز، اصلا از دیروز تا حالا اعصاب نداشت. چرا رفتی و حالشو بدتر کردی؟
ناکلز: به من چه که نداشت که حالش بد بود یا نبود؟ خیلیم حالش خوب بود.
سونیک: واقعا که.
ناکلز: ببین کی بهت گفتم. این، مایلز نیست.
سونیک: چرا هست.
ناکلز: ببین کی گفتم سونیک.
سونیک: یک ذره به خودت بیا ناکلز، تو اصلا اخلاقت این طور نبود. از وقتی که زنده شدی، کلا عوض شدی. چرا؟
ناکلز: به خودم مربوطه..................... کاش سرشو میبریدم. اون .......
سونیک: تمومش کن. من بهت اجازه نمیدم که دستتو به مایلز بزنی. حتی اگه........
ناکلز: چه جالب. پس شدی حامی قاتل من. اره؟
سونیک: تو که الان صحیح و سالمی.
ناکلز: اون ناکلز، مرده.
سونیک: نه. تو ناکلزی. تو هیچوقت با من و دوستام رفتار بدی نداشتی.
ناکلز: من دیگه اون ناکلز نیستم. از این به بعد، از هرکسی که با من در میفته، سخت انتقام میگیرم.
ادامه دارد.........
پارت 96
مایلز، تصمیم میگیره که عوض شه.
توی کارگاهش در تلاش بود تا 7 تا دم فلزی برای خودش بسازه.
به تنهایی توی چند ساعت، طرح نقشه رو تموم میکنه و آماده ساختنش میشه.
سونیک، برای مایلز، چند تا چیلی داگ میبره.
سونیک: مایلز در دو باز کن.
مایلز، بی توجهی میکنه.
سونیک: مایلز. حداقل یکم غذا بخور. تو از دیروز تا حالا هیچی نخوردی.
مایلز: سونیک. ولم کن.
سونیک: هرجور راحتی. ولی من نگرانت شده بودم.
غذا رو میذاره دم در و میره یه گوشه ای.
چند دقیقه بعد مایلز در رو باز میکنه.
مایلز: ممنون سونیک.
غذا رو بر میداره و در رو میبنده.
سونیک: خواهش میکنم.
مایلز به ادامه کارش میپردازه.
چند ساعت بعد که بخشی از قطعات رو میسازه، ناکلز، میاد دم در کارگاه. صداش رو مثل صدای شدو میکنه.
ناکلز: در رو باز کن .
مایلز( با خودش): شدو......... باز چی میخوای؟
ناکلز(با کمی عصبانیت) : مایلز. در رو باز کن.
مایلز: شدو. دست از سرم بردار.
ناکلز: بیا دم در.
مایلز: اَهههه.
با اعصاب خورد و درحالی که چشماش سرخ بود در رو باز میکنه.
مایلز: چیه؟ نمیبینی حالم بده؟......... ناکلز؟؟؟؟
ناکلز: این چه کاریه؟ رفتی در رو رو همه قفل کردی که چی؟
مایلز: ببین ناکلز. تو دوستمی و احترامتم واجبه. ولی، من اصلا حوصله هیچکس رو ندارم. برو.
ناکلز، با اعصاب خورد، به مایلز نگاه میکنه. طوری که میخواست، بزندش.
ناکلز، با مشتش، مایلز رو میزنه.
ناکلز: اینم تلافی کاری که باهام کردی. باید محکم تر میزدمت.
مایلز: پس میخوای با من در بیفتی؟
مایلز، ناکلز رو از کارگاه بیرون میکنه و باهاش درگیر میشه.
ناکلز، تیلز رو در حد مرگ میزنه و سعی میکنه بکشدش ولی مایلز به طور عجیبی، ناکلز رو نقش بر زمین میکنه.
مایلز: هیچوقت با من در نیفت ناکلز. فهمیدی؟
بر میگرده و با اعصاب خرد، سر میزش مینشینه.
.........
سونیک: احمق این چه کاری بود که کردی؟
ناکلز: باید ادبش میکردم.
سونیک: مایلز، اصلا از دیروز تا حالا اعصاب نداشت. چرا رفتی و حالشو بدتر کردی؟
ناکلز: به من چه که نداشت که حالش بد بود یا نبود؟ خیلیم حالش خوب بود.
سونیک: واقعا که.
ناکلز: ببین کی بهت گفتم. این، مایلز نیست.
سونیک: چرا هست.
ناکلز: ببین کی گفتم سونیک.
سونیک: یک ذره به خودت بیا ناکلز، تو اصلا اخلاقت این طور نبود. از وقتی که زنده شدی، کلا عوض شدی. چرا؟
ناکلز: به خودم مربوطه..................... کاش سرشو میبریدم. اون .......
سونیک: تمومش کن. من بهت اجازه نمیدم که دستتو به مایلز بزنی. حتی اگه........
ناکلز: چه جالب. پس شدی حامی قاتل من. اره؟
سونیک: تو که الان صحیح و سالمی.
ناکلز: اون ناکلز، مرده.
سونیک: نه. تو ناکلزی. تو هیچوقت با من و دوستام رفتار بدی نداشتی.
ناکلز: من دیگه اون ناکلز نیستم. از این به بعد، از هرکسی که با من در میفته، سخت انتقام میگیرم.
ادامه دارد.........
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ آذر
#برادران
رمان#برادران
پارت 97
تیلز: ناکلز. مایلز برادرمه. چطور دلت اومد باهاش درگیر شی؟
ناکلز: اون منو تو رو یه بار کشت. الان شانس اووردیم که زنده ایم.
تیلز: تو خودت خوب میدونی که مایلز، تحت کنترل خودش نبود.
ناکلز: اتفاقا برعکس.
تیلز: مایلز اصلا با تو دشمنی نداشت. ولی تو بی خود و بی جهت باهاش درگیر شدی.
ناکلز: کار من برای این بود که مایلز ادب شه و دیگه اون بلا رو سر من نیاره.
تیلز: مایلز، قلب منو سوراخ کرد و منو کشت. ولی من بعد از زنده شدنم، اصلا باهاش در نیفتادم. چون.......
ناکلز: به من مربوط نیست که اون روز سرت چه بلایی اومد.
تیلز: ناکلز!!!!
ناکلز: دهنتو ببند تیلز.
تیلز: ناکلز!! چرا باهامون اینطور حرف میزنی؟ چرا فکر میکنی ما دشمنتیم؟
ناکلز: من از همتون متنفرم.
تیلز: تو چت شده ناکلز؟ مثلا منو تو دوست همیم.
ناکلز: اون قضیه تموم شده تیلز. منو تو دیگه باهم دوست نیستیم.
تیلز: منظورت چیه؟
ناکلز: از اون روزی که تو جای مایلز رو گرفتی، دوستی منو تو تموم شد.
تیلز: که اینطور. پس دعوا سر همینه؟
ناکلز: نخیر. دعوا سر اینه که تاحالا هیچ احدی جرات نداشت حتی به من بد نگاه کنه.
تیلز: معلوم هست چی میگی؟ تو که الان زنده ای. مثل قبل. فقط به من بگو چرا باهامون اینطور رفتار میکنی؟
ناکلز: مایلز یه موجود وحشی و غیر قابل کنترله.
تیلز: بسه. تمومش کن.
ناکلز: الانم تمام قدرت جواهراتم توی بدنشه. من نمیذارم از اون قدرت استفاده کنه. اون قدرت رو ازش میگیرم.
تیلز: من بهت اجازه نمیدم
ناکلز: اون قدرت به من تعلق داره.
تیلز: تو حق نداری به مایلز صدمه ای بزنی. اون برادرمه. حتی اگه باهام بد باشه.
شدو: ناکلز. مایلز برادر منم هست.
ناکلز: کاش نمیذاشتم شدو اون شب بیاد سمت اون جهنم تا تو رو نجات بده.
تیلز: ناکلز!!!! به خودت بیا. معلوم هست چی میگی؟
ناکلز: اون برادر دیوونه ات باید سزای کارشو ببینه.
تیلز و شدو: درمورد برادرم درست حرف بزن .
ناکلز: چقدر تو ساده ای تیلز. چرا اینقدر راحت گولشو میخوری و اینطور ازش حمایت میکنی؟ اون برادر تو نیست جیکوب.
تیلز(با عصبانیت): بنظرم این تویی که با همه مشکل داری. این تویی که معلوم نیست چه مرگت شده و با کسایی که از صمیم قلبت دوستشون داشتی، اینطور حرف میزنی. میدونی چیه؟ من دیگه نمیخوام دوستت باشم. ازت حالم بهم میخوره ناکلز. دو روزه همه خشمتو روی ما خالی میکنی. چقدر تو سنگدلی.
ناکلز: از جلوی چشمم دور شو جیکوب.
تیلز، میره توی اتاقش و در رو میبنده.
پارت 97
تیلز: ناکلز. مایلز برادرمه. چطور دلت اومد باهاش درگیر شی؟
ناکلز: اون منو تو رو یه بار کشت. الان شانس اووردیم که زنده ایم.
تیلز: تو خودت خوب میدونی که مایلز، تحت کنترل خودش نبود.
ناکلز: اتفاقا برعکس.
تیلز: مایلز اصلا با تو دشمنی نداشت. ولی تو بی خود و بی جهت باهاش درگیر شدی.
ناکلز: کار من برای این بود که مایلز ادب شه و دیگه اون بلا رو سر من نیاره.
تیلز: مایلز، قلب منو سوراخ کرد و منو کشت. ولی من بعد از زنده شدنم، اصلا باهاش در نیفتادم. چون.......
ناکلز: به من مربوط نیست که اون روز سرت چه بلایی اومد.
تیلز: ناکلز!!!!
ناکلز: دهنتو ببند تیلز.
تیلز: ناکلز!! چرا باهامون اینطور حرف میزنی؟ چرا فکر میکنی ما دشمنتیم؟
ناکلز: من از همتون متنفرم.
تیلز: تو چت شده ناکلز؟ مثلا منو تو دوست همیم.
ناکلز: اون قضیه تموم شده تیلز. منو تو دیگه باهم دوست نیستیم.
تیلز: منظورت چیه؟
ناکلز: از اون روزی که تو جای مایلز رو گرفتی، دوستی منو تو تموم شد.
تیلز: که اینطور. پس دعوا سر همینه؟
ناکلز: نخیر. دعوا سر اینه که تاحالا هیچ احدی جرات نداشت حتی به من بد نگاه کنه.
تیلز: معلوم هست چی میگی؟ تو که الان زنده ای. مثل قبل. فقط به من بگو چرا باهامون اینطور رفتار میکنی؟
ناکلز: مایلز یه موجود وحشی و غیر قابل کنترله.
تیلز: بسه. تمومش کن.
ناکلز: الانم تمام قدرت جواهراتم توی بدنشه. من نمیذارم از اون قدرت استفاده کنه. اون قدرت رو ازش میگیرم.
تیلز: من بهت اجازه نمیدم
ناکلز: اون قدرت به من تعلق داره.
تیلز: تو حق نداری به مایلز صدمه ای بزنی. اون برادرمه. حتی اگه باهام بد باشه.
شدو: ناکلز. مایلز برادر منم هست.
ناکلز: کاش نمیذاشتم شدو اون شب بیاد سمت اون جهنم تا تو رو نجات بده.
تیلز: ناکلز!!!! به خودت بیا. معلوم هست چی میگی؟
ناکلز: اون برادر دیوونه ات باید سزای کارشو ببینه.
تیلز و شدو: درمورد برادرم درست حرف بزن .
ناکلز: چقدر تو ساده ای تیلز. چرا اینقدر راحت گولشو میخوری و اینطور ازش حمایت میکنی؟ اون برادر تو نیست جیکوب.
تیلز(با عصبانیت): بنظرم این تویی که با همه مشکل داری. این تویی که معلوم نیست چه مرگت شده و با کسایی که از صمیم قلبت دوستشون داشتی، اینطور حرف میزنی. میدونی چیه؟ من دیگه نمیخوام دوستت باشم. ازت حالم بهم میخوره ناکلز. دو روزه همه خشمتو روی ما خالی میکنی. چقدر تو سنگدلی.
ناکلز: از جلوی چشمم دور شو جیکوب.
تیلز، میره توی اتاقش و در رو میبنده.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 98
شدو: ناکلز. تیلز کاره ای نبود. چرا اینقدر با سردی باهاش حرف میزنی؟
ناکلز: بنظرت با کسی که حامی یه خائنه، باید چیکار کرد؟
شدو: خائن. ببینم الان این وسط خائن کیه؟
ناکلز: مایلز. اون تمام قدرت کیاس امرالد ها و مستر امرالد رو در دست داره.
شدو: مایلز خائن نیست. درضمن اینفینیت برای زنده کردن مایلز و برگردوندنش، اون قدرت رو بهش داد.
ناکلز: اون یه خائن به تمام معناست تازه. بعد از زنده شدنش، مستر امرالد به کلی گم و گور شد. باید کار اون باشه.
شدو: بهتره جای این کارت، با مایلز بهتر رفتار کنی.
ناکلز: عمرا. من برای پس گرفتن قدرت کیاس امرالد ها و نجات کامل گرین هیل، باید بکشمش. ولی از شانس بدم، نمیتونم. چون اون قدرت زیادی داره.
شدو: گرین هیل در امنیت کامله.
ناکلز: بعد از اینکه مایلز رو بکشم، گرین هیل، امن میشه.
شدو: مایلز، بی گناهه. در ضمن. بخاطر اینکه جیکوب جاشو گرفته، عصبانی بود که به لطف تو، حالش بد ترم شد.
ناکلز: ببین کی گفتم. من نمیذارم دوباره این اتفاق بیفته.
شدو: بس کن شدو. مایلز اصلا با ما دشمن نیست. یکم به خودت بیا.
ناکلز: ..........
شدو: تو این همه سال، حتی یه بار هم با کسی بد حرف نمیزدی ولی از وقتی زنده شدی، اخلاقت به کلی عوض شده.
ناکلز: من اول هم اینطور بودم. ولی جلوی خودمو میگرفتم. حالا، تحملم تموم شده.
شدو: بهتره همین الان تمومش کنی و مثل قبل شی وگرنه برات گرون تموم میشه.
ناکلز: مثلا چی میشه؟
روژ: همه دوستاتو از دست میدی. الان با این کارت، مایلز رو از دست دادی.
ناکلز: به ..........
شدو: بهتره یکم به کارت فکر کنی. مطمئن باش این راه، اخرش به نفرت همه ازت ختم میشه.
یک ساعت بعد.
تیلز میره سراغ مایلز.
تیلز: مایلز. در رو باز کن.
مایلز: تنهام بذار جیکوب.
تیلز: من فقط خواستم یکم باهات حرف بزنم. میدونم که الان سخت ناراحتی.
مایلز: از اینجا برو.
تیلز: به حرفم گوش کن تیلز.
مایلز: من تیلز نیستم. تو مایلز تیلز پراوری.
تیلز: تو تیلزی نه من.
مایلز: از امروز به بعد، تو مایلز تیلز پراوری.
کوین، میاد پیش تیلز.
کوین: جیکوب. اینجا چی کار میکنی؟
تیلز: مایلز و ناکلز با هم درگیر شدن. الان مایلز بدجور حالش بده. اصلا هم جواب هیچکس رو نمیده.
کوین: مایلز جواب منم نمیداد.
کوین: مایلز. بخاطر من. در رو باز کن.
مایلز: کوین. برو
کوین: من فقط خواستم حالت خوب شه.
مایلز: اگه میخواین حالم خوب باشه، تنهام بذارین.
کوین: حداقل یکم بذار باهات حرف بزنم. خواهش میکنم.
مایلز: تنهام بذارین.
ادامه دارد.....
پارت 98
شدو: ناکلز. تیلز کاره ای نبود. چرا اینقدر با سردی باهاش حرف میزنی؟
ناکلز: بنظرت با کسی که حامی یه خائنه، باید چیکار کرد؟
شدو: خائن. ببینم الان این وسط خائن کیه؟
ناکلز: مایلز. اون تمام قدرت کیاس امرالد ها و مستر امرالد رو در دست داره.
شدو: مایلز خائن نیست. درضمن اینفینیت برای زنده کردن مایلز و برگردوندنش، اون قدرت رو بهش داد.
ناکلز: اون یه خائن به تمام معناست تازه. بعد از زنده شدنش، مستر امرالد به کلی گم و گور شد. باید کار اون باشه.
شدو: بهتره جای این کارت، با مایلز بهتر رفتار کنی.
ناکلز: عمرا. من برای پس گرفتن قدرت کیاس امرالد ها و نجات کامل گرین هیل، باید بکشمش. ولی از شانس بدم، نمیتونم. چون اون قدرت زیادی داره.
شدو: گرین هیل در امنیت کامله.
ناکلز: بعد از اینکه مایلز رو بکشم، گرین هیل، امن میشه.
شدو: مایلز، بی گناهه. در ضمن. بخاطر اینکه جیکوب جاشو گرفته، عصبانی بود که به لطف تو، حالش بد ترم شد.
ناکلز: ببین کی گفتم. من نمیذارم دوباره این اتفاق بیفته.
شدو: بس کن شدو. مایلز اصلا با ما دشمن نیست. یکم به خودت بیا.
ناکلز: ..........
شدو: تو این همه سال، حتی یه بار هم با کسی بد حرف نمیزدی ولی از وقتی زنده شدی، اخلاقت به کلی عوض شده.
ناکلز: من اول هم اینطور بودم. ولی جلوی خودمو میگرفتم. حالا، تحملم تموم شده.
شدو: بهتره همین الان تمومش کنی و مثل قبل شی وگرنه برات گرون تموم میشه.
ناکلز: مثلا چی میشه؟
روژ: همه دوستاتو از دست میدی. الان با این کارت، مایلز رو از دست دادی.
ناکلز: به ..........
شدو: بهتره یکم به کارت فکر کنی. مطمئن باش این راه، اخرش به نفرت همه ازت ختم میشه.
یک ساعت بعد.
تیلز میره سراغ مایلز.
تیلز: مایلز. در رو باز کن.
مایلز: تنهام بذار جیکوب.
تیلز: من فقط خواستم یکم باهات حرف بزنم. میدونم که الان سخت ناراحتی.
مایلز: از اینجا برو.
تیلز: به حرفم گوش کن تیلز.
مایلز: من تیلز نیستم. تو مایلز تیلز پراوری.
تیلز: تو تیلزی نه من.
مایلز: از امروز به بعد، تو مایلز تیلز پراوری.
کوین، میاد پیش تیلز.
کوین: جیکوب. اینجا چی کار میکنی؟
تیلز: مایلز و ناکلز با هم درگیر شدن. الان مایلز بدجور حالش بده. اصلا هم جواب هیچکس رو نمیده.
کوین: مایلز جواب منم نمیداد.
کوین: مایلز. بخاطر من. در رو باز کن.
مایلز: کوین. برو
کوین: من فقط خواستم حالت خوب شه.
مایلز: اگه میخواین حالم خوب باشه، تنهام بذارین.
کوین: حداقل یکم بذار باهات حرف بزنم. خواهش میکنم.
مایلز: تنهام بذارین.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 99
تیلز: مایلز. دلمو نشکن. ناکلز بعد از تو، دلمو شکست.
مایلز،درحالی که عصبی بود و گریه میکرد، در رو باز میکنه. تیلز، با دیدن مایلز، ناراحت میشه و بغلش میکنه.
تیلز: گریه نکن.
......
کوین: مایلز. فضولی نباشه ولی این چیه؟
مایلز: بهش دست نزن.
کوین: ......
مایلز: هنوز کامل نشده.
تیلز، بخشی از پارچه ای که روی اختراع نیمه تموم مایلز بود رو کنار میزنه.
مایلز: نه. .......
تیلز: اختراعت اینه؟ جالب به نظر میرسه.
مایلز:............ نمیخواستم کسی الان متوجهش بشه. در تلاش بودم تا تنهایی تمومش کنم.
تیلز: چرا تنهایی؟ من کمکت میکنم.
مایلز: ........ باشه. ولی نذار کس دیگه ای بیاد. خودم میدونم کی نشونشون بدم.
تیلز: باشه.
مایلز، میره سراغ اختراعش تا کاملش کنه. تیلز هم کمکش میکنه.
طی دو، سه ساعت، اختراع مایلز کامل میشه و مایلز، اون رو به بدنش وصل میکنه.
مایلز: ممنون تیلز.
تیلز: خواهش میکنم مایلز.
مایلز: از این به بعد اسم من ناینه.
تیلز: ناین؟
مایلز(ناین): اره. درضمن. همونطوری که بهت گفتم از حالا به بعد، تو مایلز تیلز پراوری.
تیلز: مایلز .دوباره شروع نکن.
مایلز(ناین): گفتم بهم بگو ناین.
تیلز: باشه. ناین. عصبانی نشو.
کوین: یه سوال. چرا اسمتو ناین گذاشتی؟
ناین: با یک نگاه کوچیک به دم هام دلیلشو میفهمی.
کوین: حالا چرا 9 تا دم؟ چرا 8 تا دم فلزی نساختی که با دم هات بشه 10 تا؟
ناین: من از بچگیم عاشق عدد 9 بودم. تیلز هم اینو میدونه.
کوین: دلیل خوبیه. راستی. اختراعت عالیه.
ناین: ممنون کوین.
کوین: خواهش میکنم.
ناین: کوین. ازت میخوام یه کاری رو برام انجام بدی.
کوین: البته. حتما انجامش میدم.
ناین: کوین. اونجا یه تخت هست. روی اون تخت، بخواب.
کوین: چرا؟
ناین. تو برو. بعدا میفهمی چرا.
ناین، کوین رو گریم میکنه تا شبیه خودش بشه.
کوین: داری چی کار میکنی؟
ناین: هیچی نگو. اگه سونیک اومد، بازم چیزی نگو. خودم قراره به طرز جالبی بیام پیشش.
کوین: باشه.
ناین: تیلز. برو و سونیک رو بیار. بهش بگو من مرده ام.
تیلز: چرا؟
ناین: انجامش بده.
تیلز میره و سونیک رو میاره. ناین هم سریع قایم میشه و کل کارگاه رو تاریک میکنه.
.....
سونیک: چی؟؟ الان کجاست؟
تیلز: اونجاست. روی تخت. نفس نمیکشید.
سونیک، میره سمت تخت. واقعا باورش شده بود که مرده
سونیک: مایلز!!!!!! نه..... چرا؟؟؟؟ اخه چرا؟؟؟؟؟
تیلز: مایلز. برگرد.
سونیک، کوین رو بغل میکنه و گریه میکنه.
نزدیک چند دقیقه بعد، ناین میاد.
ناین(با صدای متفاوت) : اون دیگه بر نمیگرده.
سونیک: چی؟؟
ناین: مایلز تیلز پراور کنارته. این جسد مایلز قدیمه.
سونیک: منظورت چیه؟ اصلا تو کی هستی؟
ناین، میاد جلوی سونیک
سونیک: مایلز؟ تویی؟
ناین: اسم من ناینه.
سونیک:؟؟؟؟ اینجا چه خبره.
کوین: با برادرت آشنا شو. ناین.
سونیک، همون لحظه گیج میشه و غش میکنه.
ادامه دارد......
پارت 99
تیلز: مایلز. دلمو نشکن. ناکلز بعد از تو، دلمو شکست.
مایلز،درحالی که عصبی بود و گریه میکرد، در رو باز میکنه. تیلز، با دیدن مایلز، ناراحت میشه و بغلش میکنه.
تیلز: گریه نکن.
......
کوین: مایلز. فضولی نباشه ولی این چیه؟
مایلز: بهش دست نزن.
کوین: ......
مایلز: هنوز کامل نشده.
تیلز، بخشی از پارچه ای که روی اختراع نیمه تموم مایلز بود رو کنار میزنه.
مایلز: نه. .......
تیلز: اختراعت اینه؟ جالب به نظر میرسه.
مایلز:............ نمیخواستم کسی الان متوجهش بشه. در تلاش بودم تا تنهایی تمومش کنم.
تیلز: چرا تنهایی؟ من کمکت میکنم.
مایلز: ........ باشه. ولی نذار کس دیگه ای بیاد. خودم میدونم کی نشونشون بدم.
تیلز: باشه.
مایلز، میره سراغ اختراعش تا کاملش کنه. تیلز هم کمکش میکنه.
طی دو، سه ساعت، اختراع مایلز کامل میشه و مایلز، اون رو به بدنش وصل میکنه.
مایلز: ممنون تیلز.
تیلز: خواهش میکنم مایلز.
مایلز: از این به بعد اسم من ناینه.
تیلز: ناین؟
مایلز(ناین): اره. درضمن. همونطوری که بهت گفتم از حالا به بعد، تو مایلز تیلز پراوری.
تیلز: مایلز .دوباره شروع نکن.
مایلز(ناین): گفتم بهم بگو ناین.
تیلز: باشه. ناین. عصبانی نشو.
کوین: یه سوال. چرا اسمتو ناین گذاشتی؟
ناین: با یک نگاه کوچیک به دم هام دلیلشو میفهمی.
کوین: حالا چرا 9 تا دم؟ چرا 8 تا دم فلزی نساختی که با دم هات بشه 10 تا؟
ناین: من از بچگیم عاشق عدد 9 بودم. تیلز هم اینو میدونه.
کوین: دلیل خوبیه. راستی. اختراعت عالیه.
ناین: ممنون کوین.
کوین: خواهش میکنم.
ناین: کوین. ازت میخوام یه کاری رو برام انجام بدی.
کوین: البته. حتما انجامش میدم.
ناین: کوین. اونجا یه تخت هست. روی اون تخت، بخواب.
کوین: چرا؟
ناین. تو برو. بعدا میفهمی چرا.
ناین، کوین رو گریم میکنه تا شبیه خودش بشه.
کوین: داری چی کار میکنی؟
ناین: هیچی نگو. اگه سونیک اومد، بازم چیزی نگو. خودم قراره به طرز جالبی بیام پیشش.
کوین: باشه.
ناین: تیلز. برو و سونیک رو بیار. بهش بگو من مرده ام.
تیلز: چرا؟
ناین: انجامش بده.
تیلز میره و سونیک رو میاره. ناین هم سریع قایم میشه و کل کارگاه رو تاریک میکنه.
.....
سونیک: چی؟؟ الان کجاست؟
تیلز: اونجاست. روی تخت. نفس نمیکشید.
سونیک، میره سمت تخت. واقعا باورش شده بود که مرده
سونیک: مایلز!!!!!! نه..... چرا؟؟؟؟ اخه چرا؟؟؟؟؟
تیلز: مایلز. برگرد.
سونیک، کوین رو بغل میکنه و گریه میکنه.
نزدیک چند دقیقه بعد، ناین میاد.
ناین(با صدای متفاوت) : اون دیگه بر نمیگرده.
سونیک: چی؟؟
ناین: مایلز تیلز پراور کنارته. این جسد مایلز قدیمه.
سونیک: منظورت چیه؟ اصلا تو کی هستی؟
ناین، میاد جلوی سونیک
سونیک: مایلز؟ تویی؟
ناین: اسم من ناینه.
سونیک:؟؟؟؟ اینجا چه خبره.
کوین: با برادرت آشنا شو. ناین.
سونیک، همون لحظه گیج میشه و غش میکنه.
ادامه دارد......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 100
ناین، سونیک رو بیدار میکنه.
سونیک (نفس زنان): تیلز؟ اینجا چه خبره؟ یکی توضیح بده.
تیلز: ناین، همون برادر اصلیته.
سونیک: ناین؟؟
ناین: ناین منم. همون برادر کوچولوی تو.
سونیک: مایلز،برادرکوچولوم بود که الانم مرده. اونجاست. روی تخته.
کوین بلند میشه و سمت سونیک میاد.
سونیک یکدفعه میترسه.
سونیک: . کمک.
کوین: سونیک. منم کوین.
کوین بخشی از گریمشو پاک میکنه.
کوین: من کوینم.
سونیک: زهره ام ترکید کوین. این چه کاری بود؟
کوین : ببخشید سونیک.
سونیک: پس مایلزم چی شد؟
ناین: برادر کوچولوی تو زنده ست و در مقابلت ایستاده. منم. همون مایلز تیلز پراور سابق.
سونیک: مایلز!!! تو زنده ای. خوشحالم که بازم میبینمت.
ناین: اسم من از این به بعد ناینه.
تیلز : البته بهتره بگی، ویکتور ناین.
ناین: همون ناین کافیه.
سونیک: خوشحالم که میبینمت.
ناین :منم همینطو
سونیک: ببینم. اینا چین؟ چنتان؟ الان چند تا دم داری؟
ناین: 9 تا.
سونیک: جالبه. این خیلی خوبه.
ناین: ممنون
تیلز: حال کردی چطور اختراع جدید ناین رو نشونت دادیم؟
سونیک: قلبم داشت وای می ایستاد.
ناین: ببخشید سونیک. از طرف تیلز و کوین هم عذر میخوام. این کار، همش فکر من بود.
سونیک: اشکالی نداره.
ناین: راستی. من تو رو میبخشم.
سونیک: خوشحالم که منو بخشیدی.
ناین: سونیک رو بغل میکنه.
همون لحظه زمین میلرزه.
تیلز: این دیگه چی بود؟
سونیک، میره سمت کوه.
اگمن یه ربات بودن سرنشین رو فرستاده بود تا کوه رو خراب کنه.
سونیک: اگمن؟؟
ربات: اره. منم اگمن.
سونیک: دیگه که خبری از کیاس امرالد ها و حتی مستر امرالد نیست. معلوم هست چته؟
ربات: من حالم خیلی خوبه.
سونیک: آره جون عمت.
ربات: من هنوز هم تشنه قدرتم.
سونیک: اخرشم عوض نشد این کله پوک.
ربات: از سر راهم برو کنار خارپشت مزاحم.
سونیک (ارتباط با تیلز و ناین): ناین. تیلز. سریع خودتونو برسونین. بازم اگمن اومده.
تیلز و ناین سریع با اکس تورنیدو میان سمت کوه.
ربات، متوجه اومدنشون میشه.
ناین و تیلز، به سمت ربات، شلیک میکنند ولی اثری نداشت.
ربات: پس بازم نیروی کمکی اووردی؟ ها ها ها. اصلا اثری نداره.
ناین، ربات رو بررسی میکنه.
ناین: تیلز. این ربات، بی سرنشینه.
تیلز: یعنی چی که بی سرنشینه؟
ناین: اگمن توی اون ربات نیست. این ربات داره توسط اگمن کنترل میشه.
تیلز: اونوقت برای چی؟
ناین: اگمن بازم ی نقشه ای تو سرشه.
تیلز: باید به سونیک بگم.
تیلز(بلند و به سونیک): این یه تله ست سونیک.
سونیک، نمیشنوه.
سونیک: کارت تمومه اگمن.
ناین و تیلز: سونیک. باید به حرفمون گوش کنی. این یه تله ست.
ربات: بازم اون دوتا دو دم بی مصرف رو فرستادی؟
سونیک: درست حرف بزن اگمن.
ناکلز: با زندگیتون خداحافظی کنین احمقا.
سونیک: ناکلز. تو پیش اگمن چیکار میکنی؟
ناکلز: بهت گفته بودم که قراره کاری که لازمه رو انجام بدم. الانم وقتشه.
سونیک: ای نامرد.......
ربات: من از اون دوتا روباه بی مصرف حالم بهم میخوره. الانم با کمک ناکلز همشونو میکشم بعد هم تو رو. تا یاد بگیرین که مانع موفقیتم نشین.
سونیک: هیچکس حق نداره به دوستام کوچکترین بی ادبی کنه. شاید اجازه داشته باشه شخصیت منو خورد کنه ولی شخصیت دوستامو نه.
اول ناکلز رو میزنه و پرتش میکنه به سمت جنگل. بعد، با قدرت تمام روی ربات، اسپین دش میره و از روی کوه می اندازدش پایین.
ربات با قدرت تمام به زمین میخوره. زمین، ترک های بزرکی میخوره و کوه باز میشه.
سونیک: وای. باورم نمیشه. یعنی من اینقدر قدرت داشتم؟
توی رباتو نگاه میکنه. یه دستگاهی رو میبینه که دشارژ شده بود.
سونیک: عه. پس اگمن کو؟............ ها. پس در رفته. دیدی من قدرتم از تو بیشتره کله پوک؟
ناین و تیلز بر میگردن به کارگاه.
سونیک: صبر کنین. دارین کجا میرین.
سونیک (با خودش): پس چرا نیومدن؟ اونها همیشه توی همچین موقعیتی، پیشم میومدند؟ یعنی چی شده؟
ادامه دارد.............
پارت 100
ناین، سونیک رو بیدار میکنه.
سونیک (نفس زنان): تیلز؟ اینجا چه خبره؟ یکی توضیح بده.
تیلز: ناین، همون برادر اصلیته.
سونیک: ناین؟؟
ناین: ناین منم. همون برادر کوچولوی تو.
سونیک: مایلز،برادرکوچولوم بود که الانم مرده. اونجاست. روی تخته.
کوین بلند میشه و سمت سونیک میاد.
سونیک یکدفعه میترسه.
سونیک: . کمک.
کوین: سونیک. منم کوین.
کوین بخشی از گریمشو پاک میکنه.
کوین: من کوینم.
سونیک: زهره ام ترکید کوین. این چه کاری بود؟
کوین : ببخشید سونیک.
سونیک: پس مایلزم چی شد؟
ناین: برادر کوچولوی تو زنده ست و در مقابلت ایستاده. منم. همون مایلز تیلز پراور سابق.
سونیک: مایلز!!! تو زنده ای. خوشحالم که بازم میبینمت.
ناین: اسم من از این به بعد ناینه.
تیلز : البته بهتره بگی، ویکتور ناین.
ناین: همون ناین کافیه.
سونیک: خوشحالم که میبینمت.
ناین :منم همینطو
سونیک: ببینم. اینا چین؟ چنتان؟ الان چند تا دم داری؟
ناین: 9 تا.
سونیک: جالبه. این خیلی خوبه.
ناین: ممنون
تیلز: حال کردی چطور اختراع جدید ناین رو نشونت دادیم؟
سونیک: قلبم داشت وای می ایستاد.
ناین: ببخشید سونیک. از طرف تیلز و کوین هم عذر میخوام. این کار، همش فکر من بود.
سونیک: اشکالی نداره.
ناین: راستی. من تو رو میبخشم.
سونیک: خوشحالم که منو بخشیدی.
ناین: سونیک رو بغل میکنه.
همون لحظه زمین میلرزه.
تیلز: این دیگه چی بود؟
سونیک، میره سمت کوه.
اگمن یه ربات بودن سرنشین رو فرستاده بود تا کوه رو خراب کنه.
سونیک: اگمن؟؟
ربات: اره. منم اگمن.
سونیک: دیگه که خبری از کیاس امرالد ها و حتی مستر امرالد نیست. معلوم هست چته؟
ربات: من حالم خیلی خوبه.
سونیک: آره جون عمت.
ربات: من هنوز هم تشنه قدرتم.
سونیک: اخرشم عوض نشد این کله پوک.
ربات: از سر راهم برو کنار خارپشت مزاحم.
سونیک (ارتباط با تیلز و ناین): ناین. تیلز. سریع خودتونو برسونین. بازم اگمن اومده.
تیلز و ناین سریع با اکس تورنیدو میان سمت کوه.
ربات، متوجه اومدنشون میشه.
ناین و تیلز، به سمت ربات، شلیک میکنند ولی اثری نداشت.
ربات: پس بازم نیروی کمکی اووردی؟ ها ها ها. اصلا اثری نداره.
ناین، ربات رو بررسی میکنه.
ناین: تیلز. این ربات، بی سرنشینه.
تیلز: یعنی چی که بی سرنشینه؟
ناین: اگمن توی اون ربات نیست. این ربات داره توسط اگمن کنترل میشه.
تیلز: اونوقت برای چی؟
ناین: اگمن بازم ی نقشه ای تو سرشه.
تیلز: باید به سونیک بگم.
تیلز(بلند و به سونیک): این یه تله ست سونیک.
سونیک، نمیشنوه.
سونیک: کارت تمومه اگمن.
ناین و تیلز: سونیک. باید به حرفمون گوش کنی. این یه تله ست.
ربات: بازم اون دوتا دو دم بی مصرف رو فرستادی؟
سونیک: درست حرف بزن اگمن.
ناکلز: با زندگیتون خداحافظی کنین احمقا.
سونیک: ناکلز. تو پیش اگمن چیکار میکنی؟
ناکلز: بهت گفته بودم که قراره کاری که لازمه رو انجام بدم. الانم وقتشه.
سونیک: ای نامرد.......
ربات: من از اون دوتا روباه بی مصرف حالم بهم میخوره. الانم با کمک ناکلز همشونو میکشم بعد هم تو رو. تا یاد بگیرین که مانع موفقیتم نشین.
سونیک: هیچکس حق نداره به دوستام کوچکترین بی ادبی کنه. شاید اجازه داشته باشه شخصیت منو خورد کنه ولی شخصیت دوستامو نه.
اول ناکلز رو میزنه و پرتش میکنه به سمت جنگل. بعد، با قدرت تمام روی ربات، اسپین دش میره و از روی کوه می اندازدش پایین.
ربات با قدرت تمام به زمین میخوره. زمین، ترک های بزرکی میخوره و کوه باز میشه.
سونیک: وای. باورم نمیشه. یعنی من اینقدر قدرت داشتم؟
توی رباتو نگاه میکنه. یه دستگاهی رو میبینه که دشارژ شده بود.
سونیک: عه. پس اگمن کو؟............ ها. پس در رفته. دیدی من قدرتم از تو بیشتره کله پوک؟
ناین و تیلز بر میگردن به کارگاه.
سونیک: صبر کنین. دارین کجا میرین.
سونیک (با خودش): پس چرا نیومدن؟ اونها همیشه توی همچین موقعیتی، پیشم میومدند؟ یعنی چی شده؟
ادامه دارد.............
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 89
فیلیتوی: آره منم. اومده ام تا نابودت کنم و جهان رو از شرت پاک کنم. الان هم بهترین موقعشه. چون دیگه هیچکس رو نداری گه کمکت کنه. درضمن. این بار، قدرت بیشتری دارم و عمرا بتونی شکستم بدی. چون روح تمام دوستات دست منه.
سونیک، به فرم دارک سوپر سونیک، تبدیل میشه و فیلیتوی، کیاس امرالد ها رو نشون سونیک میده و از قدرتشون استفاده میکنه. سونیک، با فیلیتوی، درگیر میشه. هردوی اونها با قدرت تمام هم رو میزدند.
فیلیتوی، سونیک رو به زمین میزنه.
سونیک بلند میشه و هزاران کپی از خودش میسازه و اونها رو به سمت فیلیتوی میفرسته.
فیلیتوی: عجب.
فیلیتوی، کپی های سونیک رو در یک چشم بهم زدن، نابود میکنه.
فیلیتوی: چه آسون.
فیلیتوی، به جون سونیک میفته و تا حد مرگ میزندش.
بعد میاد بالای سرش
سونیک، به سختی، سرش رو بلند میکنه.
فیلیتوی(با طعنه ): هنوز زنده ای؟ فکر نمیکردم اینقدر سگ جون باشی.
فیلیتوی، تیلز دال رو نشون سونیک میده.
فیلیتوی: پس مانع رسیدن من به هدفم شدی هان؟ نگاه کن. تو به همدستم، جای دوستت اینو دادی.
سونیک یاد اون لحظه ای میفته که سونیک ای اکس ای، بدن تیلز دال رو نشون سونیک میده و بعد، تیلز رو تا حددمرگ میزنه.
اینفینیت، میاد جلو و قدرتشو نشون سونیک و فیلیتوی میده.
فیلیتوی: این روانی چشه؟
با لیزر، به اینفینیت شلیک میکنه و نقش بر زمین میکندش.
سونیک(تو سرش میزنه): ای تف تو این شانس.
فیلیتوی(خنده): چقدر ضعیف بود. به همین راحتی از پا در اومد.
سونیک، با مشت تو صورت فیلیتوی میزنه.
سونیک: برو گمشو. تو حق نداری به دوستام توحین کنی.
سونیک با سرعت به سمت فیلیتوی میره.
فیلیتوی، جلوی سونیک رو میگیره و محکم به زمین میزندش.
بعد میره سراغ سونیک ای اکس ای.
فیلیتوی: حالا نوبت توعه.
تیلز ای اکس ای، دستش رو روی کتف سونیک ای اکس ای میذاره.
تیلز ای اکس ای: منم کمکت میکنم.
فیلیتوی: خب...... از من نافرمانی میکنی؟
تیلز ای اکس ای، به سمت فیلیتوی میره.
سونیک ای اکس ای: تیلز نرو.
سر راهش میره ، کنارش میزنه و با فیلیتوی، درگیر میشه.
فیلیتوی، سونیک ای اکس ای رو میگیره و شروع میکنه خفه اش کنه.
فیلیتوی: کارت تمومه .
فیلیتوی، سونیک ای اکس ای رو به زمین میکوبه.
فیلیتوی: اینم از این.
سونیک ای اکس ای: نه به این زودی.
با چشماش به سمت فیلیتوی، لیزر قوی می تابونه.
فیلیتوی، هم با لیزر قوی تر به سونیک ای اکس ای میزنه.
تیلز ای اکس ای، جلوی فیلیتوی رو میگیره.
تیلز ای اکس ای: برادرمو ول کن. وگرنه خودم نابودت میکنم.
فیلیتوی: اینطوریه؟
فیلیتوی، تیلز ای اکس ای رو خفه میکنه،
تیلز ای اکس ای( با جون کم): سونیک. کمکم کن.
فیلیتوی، گردن تیلز رو تا نیمه میبره. تیلز ای اکس ای فریاد میکشه و میمیره.
سونیک و سونیک ای اکس ای: تیلز. نه........
فیلیتوی، تیلز رو محکم پرت میکنه روی زمین.
فیلیتوی با خوشحالی به تیلز ای اکس ای، نگاه میکنه و راهش رو میگیره.
سونیک ای اکس ای، با تحمل درد میاد سراغ تیلز ای اکس ای.
با دیدن تیلز ای اکس ای، خاطرات با هم بودنش رو مرور میکنه. سونیک هم همینطور.
سونیک و سونیک ای اکس ای، سخت ناراحت میشن و برای تیلز ای اکس ای، گریه میکنند.
سونیک( با گریه): آروم بخواب داداش کوچولو.
سونیک ای اکس ای: سونیک. هنوز یه راهی هست.
پارت 89
فیلیتوی: آره منم. اومده ام تا نابودت کنم و جهان رو از شرت پاک کنم. الان هم بهترین موقعشه. چون دیگه هیچکس رو نداری گه کمکت کنه. درضمن. این بار، قدرت بیشتری دارم و عمرا بتونی شکستم بدی. چون روح تمام دوستات دست منه.
سونیک، به فرم دارک سوپر سونیک، تبدیل میشه و فیلیتوی، کیاس امرالد ها رو نشون سونیک میده و از قدرتشون استفاده میکنه. سونیک، با فیلیتوی، درگیر میشه. هردوی اونها با قدرت تمام هم رو میزدند.
فیلیتوی، سونیک رو به زمین میزنه.
سونیک بلند میشه و هزاران کپی از خودش میسازه و اونها رو به سمت فیلیتوی میفرسته.
فیلیتوی: عجب.
فیلیتوی، کپی های سونیک رو در یک چشم بهم زدن، نابود میکنه.
فیلیتوی: چه آسون.
فیلیتوی، به جون سونیک میفته و تا حد مرگ میزندش.
بعد میاد بالای سرش
سونیک، به سختی، سرش رو بلند میکنه.
فیلیتوی(با طعنه ): هنوز زنده ای؟ فکر نمیکردم اینقدر سگ جون باشی.
فیلیتوی، تیلز دال رو نشون سونیک میده.
فیلیتوی: پس مانع رسیدن من به هدفم شدی هان؟ نگاه کن. تو به همدستم، جای دوستت اینو دادی.
سونیک یاد اون لحظه ای میفته که سونیک ای اکس ای، بدن تیلز دال رو نشون سونیک میده و بعد، تیلز رو تا حددمرگ میزنه.
اینفینیت، میاد جلو و قدرتشو نشون سونیک و فیلیتوی میده.
فیلیتوی: این روانی چشه؟
با لیزر، به اینفینیت شلیک میکنه و نقش بر زمین میکندش.
سونیک(تو سرش میزنه): ای تف تو این شانس.
فیلیتوی(خنده): چقدر ضعیف بود. به همین راحتی از پا در اومد.
سونیک، با مشت تو صورت فیلیتوی میزنه.
سونیک: برو گمشو. تو حق نداری به دوستام توحین کنی.
سونیک با سرعت به سمت فیلیتوی میره.
فیلیتوی، جلوی سونیک رو میگیره و محکم به زمین میزندش.
بعد میره سراغ سونیک ای اکس ای.
فیلیتوی: حالا نوبت توعه.
تیلز ای اکس ای، دستش رو روی کتف سونیک ای اکس ای میذاره.
تیلز ای اکس ای: منم کمکت میکنم.
فیلیتوی: خب...... از من نافرمانی میکنی؟
تیلز ای اکس ای، به سمت فیلیتوی میره.
سونیک ای اکس ای: تیلز نرو.
سر راهش میره ، کنارش میزنه و با فیلیتوی، درگیر میشه.
فیلیتوی، سونیک ای اکس ای رو میگیره و شروع میکنه خفه اش کنه.
فیلیتوی: کارت تمومه .
فیلیتوی، سونیک ای اکس ای رو به زمین میکوبه.
فیلیتوی: اینم از این.
سونیک ای اکس ای: نه به این زودی.
با چشماش به سمت فیلیتوی، لیزر قوی می تابونه.
فیلیتوی، هم با لیزر قوی تر به سونیک ای اکس ای میزنه.
تیلز ای اکس ای، جلوی فیلیتوی رو میگیره.
تیلز ای اکس ای: برادرمو ول کن. وگرنه خودم نابودت میکنم.
فیلیتوی: اینطوریه؟
فیلیتوی، تیلز ای اکس ای رو خفه میکنه،
تیلز ای اکس ای( با جون کم): سونیک. کمکم کن.
فیلیتوی، گردن تیلز رو تا نیمه میبره. تیلز ای اکس ای فریاد میکشه و میمیره.
سونیک و سونیک ای اکس ای: تیلز. نه........
فیلیتوی، تیلز رو محکم پرت میکنه روی زمین.
فیلیتوی با خوشحالی به تیلز ای اکس ای، نگاه میکنه و راهش رو میگیره.
سونیک ای اکس ای، با تحمل درد میاد سراغ تیلز ای اکس ای.
با دیدن تیلز ای اکس ای، خاطرات با هم بودنش رو مرور میکنه. سونیک هم همینطور.
سونیک و سونیک ای اکس ای، سخت ناراحت میشن و برای تیلز ای اکس ای، گریه میکنند.
سونیک( با گریه): آروم بخواب داداش کوچولو.
سونیک ای اکس ای: سونیک. هنوز یه راهی هست.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ آذر
#برادران
رمان #برادران
پارت 100
ناین، سونیک رو بیدار میکنه.
سونیک (نفس زنان): تیلز؟ اینجا چه خبره؟ یکی توضیح بده.
تیلز: ناین، همون برادر اصلیته.
سونیک: ناین؟؟
ناین: ناین منم. همون برادر کوچولوی تو.
سونیک: مایلز،برادرکوچولوم بود که الانم مرده. اونجاست. روی تخته.
کوین بلند میشه و سمت سونیک میاد.
سونیک یکدفعه میترسه.
سونیک: . کمک.
کوین: سونیک. منم کوین.
کوین بخشی از گریمشو پاک میکنه.
کوین: من کوینم.
سونیک: زهره ام ترکید کوین. این چه کاری بود؟
کوین : ببخشید سونیک.
سونیک: پس مایلزم چی شد؟
ناین: برادر کوچولوی تو زنده ست و در مقابلت ایستاده. منم. همون مایلز تیلز پراور سابق.
سونیک: مایلز!!! تو زنده ای. خوشحالم که بازم میبینمت.
ناین: اسم من از این به بعد ناینه.
تیلز : البته بهتره بگی، ویکتور ناین.
ناین: همون ناین کافیه.
سونیک: خوشحالم که میبینمت.
ناین :منم همینطو
سونیک: ببینم. اینا چین؟ چنتان؟ الان چند تا دم داری؟
ناین: 9 تا.
سونیک: جالبه. این خیلی خوبه.
ناین: ممنون
تیلز: حال کردی چطور اختراع جدید ناین رو نشونت دادیم؟
سونیک: قلبم داشت وای می ایستاد.
ناین: ببخشید سونیک. از طرف تیلز و کوین هم عذر میخوام. این کار، همش فکر من بود.
سونیک: اشکالی نداره.
ناین: راستی. من تو رو میبخشم.
سونیک: خوشحالم که منو بخشیدی.
ناین: سونیک رو بغل میکنه.
همون لحظه زمین میلرزه.
تیلز: این دیگه چی بود؟
سونیک، میره سمت کوه.
اگمن یه ربات بودن سرنشین رو فرستاده بود تا کوه رو خراب کنه.
سونیک: اگمن؟؟
ربات: اره. منم اگمن.
سونیک: دیگه که خبری از کیاس امرالد ها و حتی مستر امرالد نیست. معلوم هست چته؟
ربات: من حالم خیلی خوبه.
سونیک: آره جون عمت.
ربات: من هنوز هم تشنه قدرتم.
سونیک: اخرشم عوض نشد این کله پوک.
ربات: از سر راهم برو کنار خارپشت مزاحم.
سونیک (ارتباط با تیلز و ناین): ناین. تیلز. سریع خودتونو برسونین. بازم اگمن اومده.
تیلز و ناین سریع با اکس تورنیدو میان سمت کوه.
ربات، متوجه اومدنشون میشه.
ناین و تیلز، به سمت ربات، شلیک میکنند ولی اثری نداشت.
ربات: پس بازم نیروی کمکی اووردی؟ ها ها ها. اصلا اثری نداره.
ناین، ربات رو بررسی میکنه.
ناین: تیلز. این ربات، بی سرنشینه.
تیلز: یعنی چی که بی سرنشینه؟
ناین: اگمن توی اون ربات نیست. این ربات داره توسط اگمن کنترل میشه.
تیلز: اونوقت برای چی؟
ناین: اگمن بازم ی نقشه ای تو سرشه.
تیلز: باید به سونیک بگم.
تیلز(بلند و به سونیک): این یه تله ست سونیک.
سونیک، نمیشنوه.
سونیک: کارت تمومه اگمن.
ناین و تیلز: سونیک. باید به حرفمون گوش کنی. این یه تله ست.
ربات: بازم اون دوتا دو دم بی مصرف رو فرستادی؟
سونیک: درست حرف بزن اگمن.
ناکلز: با زندگیتون خداحافظی کنین احمقا.
سونیک: ناکلز. تو پیش اگمن چیکار میکنی؟
ناکلز: بهت گفته بودم که قراره کاری که لازمه رو انجام بدم. الانم وقتشه.
سونیک: ای نامرد.......
ربات: من از اون دوتا روباه بی مصرف حالم بهم میخوره. الانم با کمک ناکلز همشونو میکشم بعد هم تو رو. تا یاد بگیرین که مانع موفقیتم نشین.
سونیک: هیچکس حق نداره به دوستام کوچکترین بی ادبی کنه. شاید اجازه داشته باشه شخصیت منو خورد کنه ولی شخصیت دوستامو نه.
اول ناکلز رو میزنه و پرتش میکنه به سمت جنگل. بعد، با قدرت تمام روی ربات، اسپین دش میره و از روی کوه می اندازدش پایین.
ربات با قدرت تمام به زمین میخوره. زمین، ترک های بزرکی میخوره و کوه باز میشه.
سونیک: وای. باورم نمیشه. یعنی من اینقدر قدرت داشتم؟
توی رباتو نگاه میکنه. یه دستگاهی رو میبینه که دشارژ شده بود.
سونیک: عه. پس اگمن کو؟............ ها. پس در رفته. دیدی من قدرتم از تو بیشتره کله پوک؟
ناین و تیلز بر میگردن به کارگاه.
سونیک: صبر کنین. دارین کجا میرین.
سونیک (با خودش): پس چرا نیومدن؟ اونها همیشه توی همچین موقعیتی، پیشم میومدند؟ یعنی چی شده؟
ادامه دارد.............
پارت 100
ناین، سونیک رو بیدار میکنه.
سونیک (نفس زنان): تیلز؟ اینجا چه خبره؟ یکی توضیح بده.
تیلز: ناین، همون برادر اصلیته.
سونیک: ناین؟؟
ناین: ناین منم. همون برادر کوچولوی تو.
سونیک: مایلز،برادرکوچولوم بود که الانم مرده. اونجاست. روی تخته.
کوین بلند میشه و سمت سونیک میاد.
سونیک یکدفعه میترسه.
سونیک: . کمک.
کوین: سونیک. منم کوین.
کوین بخشی از گریمشو پاک میکنه.
کوین: من کوینم.
سونیک: زهره ام ترکید کوین. این چه کاری بود؟
کوین : ببخشید سونیک.
سونیک: پس مایلزم چی شد؟
ناین: برادر کوچولوی تو زنده ست و در مقابلت ایستاده. منم. همون مایلز تیلز پراور سابق.
سونیک: مایلز!!! تو زنده ای. خوشحالم که بازم میبینمت.
ناین: اسم من از این به بعد ناینه.
تیلز : البته بهتره بگی، ویکتور ناین.
ناین: همون ناین کافیه.
سونیک: خوشحالم که میبینمت.
ناین :منم همینطو
سونیک: ببینم. اینا چین؟ چنتان؟ الان چند تا دم داری؟
ناین: 9 تا.
سونیک: جالبه. این خیلی خوبه.
ناین: ممنون
تیلز: حال کردی چطور اختراع جدید ناین رو نشونت دادیم؟
سونیک: قلبم داشت وای می ایستاد.
ناین: ببخشید سونیک. از طرف تیلز و کوین هم عذر میخوام. این کار، همش فکر من بود.
سونیک: اشکالی نداره.
ناین: راستی. من تو رو میبخشم.
سونیک: خوشحالم که منو بخشیدی.
ناین: سونیک رو بغل میکنه.
همون لحظه زمین میلرزه.
تیلز: این دیگه چی بود؟
سونیک، میره سمت کوه.
اگمن یه ربات بودن سرنشین رو فرستاده بود تا کوه رو خراب کنه.
سونیک: اگمن؟؟
ربات: اره. منم اگمن.
سونیک: دیگه که خبری از کیاس امرالد ها و حتی مستر امرالد نیست. معلوم هست چته؟
ربات: من حالم خیلی خوبه.
سونیک: آره جون عمت.
ربات: من هنوز هم تشنه قدرتم.
سونیک: اخرشم عوض نشد این کله پوک.
ربات: از سر راهم برو کنار خارپشت مزاحم.
سونیک (ارتباط با تیلز و ناین): ناین. تیلز. سریع خودتونو برسونین. بازم اگمن اومده.
تیلز و ناین سریع با اکس تورنیدو میان سمت کوه.
ربات، متوجه اومدنشون میشه.
ناین و تیلز، به سمت ربات، شلیک میکنند ولی اثری نداشت.
ربات: پس بازم نیروی کمکی اووردی؟ ها ها ها. اصلا اثری نداره.
ناین، ربات رو بررسی میکنه.
ناین: تیلز. این ربات، بی سرنشینه.
تیلز: یعنی چی که بی سرنشینه؟
ناین: اگمن توی اون ربات نیست. این ربات داره توسط اگمن کنترل میشه.
تیلز: اونوقت برای چی؟
ناین: اگمن بازم ی نقشه ای تو سرشه.
تیلز: باید به سونیک بگم.
تیلز(بلند و به سونیک): این یه تله ست سونیک.
سونیک، نمیشنوه.
سونیک: کارت تمومه اگمن.
ناین و تیلز: سونیک. باید به حرفمون گوش کنی. این یه تله ست.
ربات: بازم اون دوتا دو دم بی مصرف رو فرستادی؟
سونیک: درست حرف بزن اگمن.
ناکلز: با زندگیتون خداحافظی کنین احمقا.
سونیک: ناکلز. تو پیش اگمن چیکار میکنی؟
ناکلز: بهت گفته بودم که قراره کاری که لازمه رو انجام بدم. الانم وقتشه.
سونیک: ای نامرد.......
ربات: من از اون دوتا روباه بی مصرف حالم بهم میخوره. الانم با کمک ناکلز همشونو میکشم بعد هم تو رو. تا یاد بگیرین که مانع موفقیتم نشین.
سونیک: هیچکس حق نداره به دوستام کوچکترین بی ادبی کنه. شاید اجازه داشته باشه شخصیت منو خورد کنه ولی شخصیت دوستامو نه.
اول ناکلز رو میزنه و پرتش میکنه به سمت جنگل. بعد، با قدرت تمام روی ربات، اسپین دش میره و از روی کوه می اندازدش پایین.
ربات با قدرت تمام به زمین میخوره. زمین، ترک های بزرکی میخوره و کوه باز میشه.
سونیک: وای. باورم نمیشه. یعنی من اینقدر قدرت داشتم؟
توی رباتو نگاه میکنه. یه دستگاهی رو میبینه که دشارژ شده بود.
سونیک: عه. پس اگمن کو؟............ ها. پس در رفته. دیدی من قدرتم از تو بیشتره کله پوک؟
ناین و تیلز بر میگردن به کارگاه.
سونیک: صبر کنین. دارین کجا میرین.
سونیک (با خودش): پس چرا نیومدن؟ اونها همیشه توی همچین موقعیتی، پیشم میومدند؟ یعنی چی شده؟
ادامه دارد.............
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ آذر
#برادران
رمان #برادران2
درباره داستان:
در اثر یک اتفاق، گرین هیل، تا حدی نابود میشه . ناین و سونیک به جهانی موازی فرستاده میشن و باید هر طور که شده سرنوشت اون جهان و جهان خودشونو در دست بگیرند.
ایا ناین به سونیک کمک میکنه یا نه؟
درباره داستان:
در اثر یک اتفاق، گرین هیل، تا حدی نابود میشه . ناین و سونیک به جهانی موازی فرستاده میشن و باید هر طور که شده سرنوشت اون جهان و جهان خودشونو در دست بگیرند.
ایا ناین به سونیک کمک میکنه یا نه؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ آذر
#برادران
رمان #برادران2
پارت 1
سونیک: چطورین دوستای عزیزم؟
ناین:.............
تیلز: خوبیم.
سونیک: چطوره یکم باهم چندتا کتاب کمیک بخونیم؟
تیلز: ممنون سونیک. ولی الان نه.
سونیک: پس چطوره که یکمی از خاطراتمون یاد کنیم و شاد باشیم؟ نظرت چیه ناین؟
ناین: اگه میشه بعدا.
سونیک، میاد نزدیکتر.
سونیک: منو ببخشید اگه رفتارم بد بود. انگار اون لحظه چیزی تحت کنترلم نبود. ولی......... باورم نشد که من اینقدر قوی باشم.
ناین: باید بیشتر درمورد اون ربات تحقیق کنیم. بنظرم اون زلزله و خورد شدن زمین و همینطور ترک خوردن کوه اصلا کار قدرت تو نیست.
سونیک: منظورت چیه؟
تیلز: تو میدونستی اون رباته بی سرنشین بود؟
سونیک: چطور؟
تیلز: با انالیزهایی که ناین از اون ربات انجام داد، فهمیدم که اون ربات، بی سرنشین بود.
سونیک: عجب............
ناین: میتونی چیزی از اون ربات رو برام باز کنی و بیاری؟
سونیک: اون لحظه ای که ربات رو به زمین کوبونذم، یه وسیله ای از توش افتاد بیرون و دشارژ شد.
ناین: میتونی برام بیاریش؟
سونیک میره، سر چند ثانیه، اون وسیله رو میاره.
سونیک: بفرمایید.
تیلز: این، چیه؟ شبیه یه تقویت کننده ست.
ناین: درسته. این یه تقویت کننده قدرته. این، قدرت اسپین دش سونیک رو زیاد کرد تا رباتو به زمین بکوبه و کوه ترک بخوره.
تیلز: پس اگمن اونجا رو واس دلیلی انتخاب کرده. ولی چه دلیلی؟
بلیز: من میدونم.
ناین: بلیز!؟
بلیز: تاحالا درمورد منشور پارادوکس، چیزی شنیدین؟
سونیک: منشور پارادوکس؟
بلیز: منو روژ اینو میدونیم که تو دل همون کوه، یه منشوری به همین نام وجود داره. این منشور از مستر امرالد هم قوی تره. خیلی قشنگ، خیره کننده و بزرگه.
ناین: جالبه.
سونیک: گفتی کجائه؟
بلیز: همونجایی که زدی اون رباتو نفله کردی.
سونیک: عرررررررر. یعنی اگمن منو فریب داده؟
ناین: مسلما اره.
سونیک: پس باید همین الان جلوی اگمنو بگیریم. فقط یه چیزی چطوری اومدی تو؟
بلیز: خب، در باز بود. و دیدم که دارین درمورد دلیل انتخاب شدن این کوه حرف میزنین.
سونیک: او..... یس...... راست میگی.
بلیز: من میرم مخفیانه متوجه هدف اگمن بشم. تو هم بهتره هرچه زودتر اماده شی.
سونیک: اوکی. ولی قبلش چنتا رینگ پیدا کنم. سریع میام.
ادامه دارد.......
پارت 1
سونیک: چطورین دوستای عزیزم؟
ناین:.............
تیلز: خوبیم.
سونیک: چطوره یکم باهم چندتا کتاب کمیک بخونیم؟
تیلز: ممنون سونیک. ولی الان نه.
سونیک: پس چطوره که یکمی از خاطراتمون یاد کنیم و شاد باشیم؟ نظرت چیه ناین؟
ناین: اگه میشه بعدا.
سونیک، میاد نزدیکتر.
سونیک: منو ببخشید اگه رفتارم بد بود. انگار اون لحظه چیزی تحت کنترلم نبود. ولی......... باورم نشد که من اینقدر قوی باشم.
ناین: باید بیشتر درمورد اون ربات تحقیق کنیم. بنظرم اون زلزله و خورد شدن زمین و همینطور ترک خوردن کوه اصلا کار قدرت تو نیست.
سونیک: منظورت چیه؟
تیلز: تو میدونستی اون رباته بی سرنشین بود؟
سونیک: چطور؟
تیلز: با انالیزهایی که ناین از اون ربات انجام داد، فهمیدم که اون ربات، بی سرنشین بود.
سونیک: عجب............
ناین: میتونی چیزی از اون ربات رو برام باز کنی و بیاری؟
سونیک: اون لحظه ای که ربات رو به زمین کوبونذم، یه وسیله ای از توش افتاد بیرون و دشارژ شد.
ناین: میتونی برام بیاریش؟
سونیک میره، سر چند ثانیه، اون وسیله رو میاره.
سونیک: بفرمایید.
تیلز: این، چیه؟ شبیه یه تقویت کننده ست.
ناین: درسته. این یه تقویت کننده قدرته. این، قدرت اسپین دش سونیک رو زیاد کرد تا رباتو به زمین بکوبه و کوه ترک بخوره.
تیلز: پس اگمن اونجا رو واس دلیلی انتخاب کرده. ولی چه دلیلی؟
بلیز: من میدونم.
ناین: بلیز!؟
بلیز: تاحالا درمورد منشور پارادوکس، چیزی شنیدین؟
سونیک: منشور پارادوکس؟
بلیز: منو روژ اینو میدونیم که تو دل همون کوه، یه منشوری به همین نام وجود داره. این منشور از مستر امرالد هم قوی تره. خیلی قشنگ، خیره کننده و بزرگه.
ناین: جالبه.
سونیک: گفتی کجائه؟
بلیز: همونجایی که زدی اون رباتو نفله کردی.
سونیک: عرررررررر. یعنی اگمن منو فریب داده؟
ناین: مسلما اره.
سونیک: پس باید همین الان جلوی اگمنو بگیریم. فقط یه چیزی چطوری اومدی تو؟
بلیز: خب، در باز بود. و دیدم که دارین درمورد دلیل انتخاب شدن این کوه حرف میزنین.
سونیک: او..... یس...... راست میگی.
بلیز: من میرم مخفیانه متوجه هدف اگمن بشم. تو هم بهتره هرچه زودتر اماده شی.
سونیک: اوکی. ولی قبلش چنتا رینگ پیدا کنم. سریع میام.
ادامه دارد.......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ آذر
#برادران
رمان #برادران2
پارت 2
ناین، تیلز، ایمی ، ناکلز و روژ میرن سمت کوه و با کمک سیلور و بلیز، بدنیکهای اگمن رو نابود میکنند.
تیلز: سونیک گفت خیلی زود میاد. پس چرا نیومد؟
ناین: نمیدونم. ولی باید بیاد. چون تازه داریم میریم سراغ اصل کار.
تیلز و ناین میرن بالا تر و متوجه یه ترک بزرگ توی کوه میشن.
ناین: خودشه. منشور اونجاست.
تیلز: معلوم نیست این منشور چه قدرتی داره. ولی هرچی هست ، باید زیاد باشه.
ناین: سونیک با اون کارش، عملا کار اگمنو راه انداخت.
تیلز: الان فقط باید جلوی اگمنو بگیریم.
ناین: لعنت به گرین هیل. دیگه اعصاب این جنگ و دعوا رو ندارم.
تیلز: کاش ناکلز هم کمکمون میکرد. ولی حیف. چون اخلاقش کلا عوض شده.
..........
سونیک: اینم از این.
ناکلز، میاد سراغ سونیک.
سونیک: ناکلز؟؟؟ چی میخوای؟
ناکلز: ببین چه دسته گلی به آب دادی. با این کاری که کردی، امنیت گرین هیل رو بهم زدی.
سونیک: من قبول دارم که کار اشتباهی کردم ولی، باید کمکم کنی.
ناکلز: هرگز. این رو خودت ساختی، خودتم جمعش میکنی.
سونیک: اصلا چرا باید ازت کمک بخوام؟ سنگدل.
ناکلز: من سنگدل نیستم.
سونیک: اگه نبودی، اولا بی خودی با ناین در نمیفتادی و دلشو نمیشکستی. دوما کمکم میکردی تا جلوی اگمنو بگیرم.
ناکلز: ناین دیگه کیه؟
سونیک: مایلز
ناکلز: همون شیاد. اون ......
سونیک: این تویی که عوض شدی. کلا اخلاقت عوض شده. از خوب، رفته به بد. از وقتی برگشتی یکذره با کسی خوب حرف نزدی. همه رو طرد کردی. حتی منو.
ناکلز: .............. بسه.
سونیک: پس قبول داری که اخلاقت خوب نبوده.
........
سونیک بعد از کلی بحث ناموفق با ناکلز، میره سمت کوه. ناکلز هم دنبالش میاد
سونیک: من اومدم.
تیلز: سونیک. دیر اومدی. ولی چه خوب شد که اومدی.
ناین: ناکلز؟!؟! چرا اومدی اینجا.
سونیک: ناین. الان نه.
اگمن: سونیک. خوب شد که اومدی. حالا قراره گرین هیل رو به جایی تبدیل کنم که بیشتر به دردم بخورده.
سونیک: بازم شروع کرد........ بیا پایین سرم درد گرفت. تو اصلا عرضه این کار رو نداری.
اگمن: همشونو بکشین.
اگمن، سوار رباتش میشه تا منشور رو از جا در بیاره.
سونیک: نمیذارم دستای کثیفتو بهش بزنی.
تیلز: سونیک. گوش کن. این منشور معلوم نیست چه قدرتی داره. حواستو جمع کن.
سونیک، با سرعت به سمت اگمن میره.
شدو: سونیک داری چیکار میکنی؟
ناین: سونیک. صبر کن.
فورا سمت سونیک میره و دستشو میگیره.
همین که سونیک به خودش میاد، به منشور میخوره و منشور تیکه تیکه میشه. همه به اطراف پرتاب میشن و بجز شدو، بقیه به شکل هولوگرام در میان.
ناین و سونیک هم بیهوش، توی یه پورتال میرن و بعد از چند دقیقه اول ناین و بعد سونیک، توی یه شهر مدرن به اسم نیو یورک میفتند.
ادامه دارد.......
پارت 2
ناین، تیلز، ایمی ، ناکلز و روژ میرن سمت کوه و با کمک سیلور و بلیز، بدنیکهای اگمن رو نابود میکنند.
تیلز: سونیک گفت خیلی زود میاد. پس چرا نیومد؟
ناین: نمیدونم. ولی باید بیاد. چون تازه داریم میریم سراغ اصل کار.
تیلز و ناین میرن بالا تر و متوجه یه ترک بزرگ توی کوه میشن.
ناین: خودشه. منشور اونجاست.
تیلز: معلوم نیست این منشور چه قدرتی داره. ولی هرچی هست ، باید زیاد باشه.
ناین: سونیک با اون کارش، عملا کار اگمنو راه انداخت.
تیلز: الان فقط باید جلوی اگمنو بگیریم.
ناین: لعنت به گرین هیل. دیگه اعصاب این جنگ و دعوا رو ندارم.
تیلز: کاش ناکلز هم کمکمون میکرد. ولی حیف. چون اخلاقش کلا عوض شده.
..........
سونیک: اینم از این.
ناکلز، میاد سراغ سونیک.
سونیک: ناکلز؟؟؟ چی میخوای؟
ناکلز: ببین چه دسته گلی به آب دادی. با این کاری که کردی، امنیت گرین هیل رو بهم زدی.
سونیک: من قبول دارم که کار اشتباهی کردم ولی، باید کمکم کنی.
ناکلز: هرگز. این رو خودت ساختی، خودتم جمعش میکنی.
سونیک: اصلا چرا باید ازت کمک بخوام؟ سنگدل.
ناکلز: من سنگدل نیستم.
سونیک: اگه نبودی، اولا بی خودی با ناین در نمیفتادی و دلشو نمیشکستی. دوما کمکم میکردی تا جلوی اگمنو بگیرم.
ناکلز: ناین دیگه کیه؟
سونیک: مایلز
ناکلز: همون شیاد. اون ......
سونیک: این تویی که عوض شدی. کلا اخلاقت عوض شده. از خوب، رفته به بد. از وقتی برگشتی یکذره با کسی خوب حرف نزدی. همه رو طرد کردی. حتی منو.
ناکلز: .............. بسه.
سونیک: پس قبول داری که اخلاقت خوب نبوده.
........
سونیک بعد از کلی بحث ناموفق با ناکلز، میره سمت کوه. ناکلز هم دنبالش میاد
سونیک: من اومدم.
تیلز: سونیک. دیر اومدی. ولی چه خوب شد که اومدی.
ناین: ناکلز؟!؟! چرا اومدی اینجا.
سونیک: ناین. الان نه.
اگمن: سونیک. خوب شد که اومدی. حالا قراره گرین هیل رو به جایی تبدیل کنم که بیشتر به دردم بخورده.
سونیک: بازم شروع کرد........ بیا پایین سرم درد گرفت. تو اصلا عرضه این کار رو نداری.
اگمن: همشونو بکشین.
اگمن، سوار رباتش میشه تا منشور رو از جا در بیاره.
سونیک: نمیذارم دستای کثیفتو بهش بزنی.
تیلز: سونیک. گوش کن. این منشور معلوم نیست چه قدرتی داره. حواستو جمع کن.
سونیک، با سرعت به سمت اگمن میره.
شدو: سونیک داری چیکار میکنی؟
ناین: سونیک. صبر کن.
فورا سمت سونیک میره و دستشو میگیره.
همین که سونیک به خودش میاد، به منشور میخوره و منشور تیکه تیکه میشه. همه به اطراف پرتاب میشن و بجز شدو، بقیه به شکل هولوگرام در میان.
ناین و سونیک هم بیهوش، توی یه پورتال میرن و بعد از چند دقیقه اول ناین و بعد سونیک، توی یه شهر مدرن به اسم نیو یورک میفتند.
ادامه دارد.......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 3
ناین: من کجام؟ اینجا کجاست؟
بلند میشه و به اطراف نگاه میکنه.
ناین: سونیک؟؟ کجایی؟
توی خیابون های نیویورک قدم میزنه و مردمی رو میبینه که خیلی سرد بودند.
ناین(با خودش): چطوری ازشون بپرسم که اینجا کجاست. اصلا با عقل جور در نمیاد. حالا یه امتحانی میکنم.
ناین: ببخشید. شما میدونین اینجا کجاست؟
این سوال رو از چند نفر میپرسه ولی اونها بهش توجهی نمیکنند.
ناین: اینجا چه خبره؟ چرا همه به من بی توجهی میکنن؟
چند روزی میگذره.
یک روز از دور دو نفر رو میبینه که داشتند از اونجا رد میشدند..
به اونها نزدیک میشه. متوجه میشه اونها یه عده زور گیر و قلدر بودن.
بن(یکی از قلدر ها): اونجا رو اون کیه؟
جیمز(یکی دیگه از قلدر ها): نگاش کن. اون دو تا دم داره. چقدرم بی ریخته. چطوره بریم و یکم اذیتش کنیم.
بن: فکر خوبیه. بریم.
اونها میرن سمت ناین. جیمز، از پشت دو تا دم های طبیعی ناین رو میکشه. بن هم از جلو ناین رو میزنه.
ناین: ولم کنین مگه من با شما چیکار کردم؟
جیمز: اینجا هیچ موجود ناشناخته ای نباید زنده بمونه.
بن: خصوصا تو. دو دم بی ریخت.
بن، با مشت به صورت ناین میزنه. ناین میفته زمین.
ناین: الان منو چی صدا کردی؟ اسم من ........... ناینه.
جیمز(تمسخر): چه اسم مذخرفی. مگه نه بن؟ چقدرم به قیافه نحسش میاد.
ناین: به من میخندی°°°°°°°°°؟ حالا نشونت میدم.
بن: بیا جلو ببینم دو دم بی مصرف.
ناین، به فرم دارک تبدیل میشه و با دم های فلزیش، به جون اونها میفته. اونها رو توی بدن بن و جیمز، فرو میکنه و میکشدشون.
ناین: حالا من بی مصرفم ؟ یا شما عوضیا؟ اینم مزدتون تا یاد بگیرین دیگه با من در نیفتین.
ناین، جسد اونها رو تیکه تیکه کرد و هر کدوم رو یه جا انداخت.
حس بدی بهش دست داد. فورا صورت و دم فلزیاش رو پاک کرد .رفت سمت یه ایستگاه متروی متروکه و اونجا قایم شد.
ناین: چقدر مردم اینجا باهام بد رفتار میکردند؟ چرا اون دو نفر اینطور باهام رفتار کردن؟ اصلا کسی جرأت نداشت با من اینطور رفتار کنه. وای.... عجب غلطی کردم. نباید میکشتمشون.
ناین، وارد یکی از اتاقهای اونجا میشه.
ناین: اینجا، اشنا بنظر میاد. چقدر شبیه کارگاهمه.
اونجا رو تمیز میکنه و تبدیل به کارگاه زیر زمینیش میکنه.
ناین (با خودش): با این کارم، خودمو تو بد دردسری انداختم. حالا باید همیشه مخفیانه توی این شهر حال بهم زنکه بد تر از گرین هیله بگردم.
...............
سونیک: اه. عجب سردرد بدی گرفتم.
سونیک، به اطراف نگاه میکنه.
سونیک: ناین؟ تیلز؟ ایمی؟ شماها کجایین؟ شدو؟........ کاش حداقل شدو اینجا بود.... اصلا اینجا کجاست؟ من خوابم یا بیدار؟
با سرعت، توی خیابونهای نیویورک میدوه ولی نمیتونه.
سونیک، متوجه میشه که کفشهاش، نور و صدا تولید میکنند و حالت استاتیک به خودشون گرفتند.
سونیک: عالیه. دیگه بهتر از این نمیشه.
یه سری ربات، سونیک رو میبینند و میفتند دنبالش. سونیک اونها رو نابود میکنه.
با سرعت، میدوه و از یک ساختمون بلند میره بالا. از بالا، همه جا رو مشاهده میکنه. همه چی تا حدی شبیه گرین هیل بود ولی پر از ربات و چراغ. همه جا مثل زندان بود.
سونیک: ای وای. پس ...... اگمن برده؟ من چی کار کردم!!؟؟
ادامه دارد......
پارت 3
ناین: من کجام؟ اینجا کجاست؟
بلند میشه و به اطراف نگاه میکنه.
ناین: سونیک؟؟ کجایی؟
توی خیابون های نیویورک قدم میزنه و مردمی رو میبینه که خیلی سرد بودند.
ناین(با خودش): چطوری ازشون بپرسم که اینجا کجاست. اصلا با عقل جور در نمیاد. حالا یه امتحانی میکنم.
ناین: ببخشید. شما میدونین اینجا کجاست؟
این سوال رو از چند نفر میپرسه ولی اونها بهش توجهی نمیکنند.
ناین: اینجا چه خبره؟ چرا همه به من بی توجهی میکنن؟
چند روزی میگذره.
یک روز از دور دو نفر رو میبینه که داشتند از اونجا رد میشدند..
به اونها نزدیک میشه. متوجه میشه اونها یه عده زور گیر و قلدر بودن.
بن(یکی از قلدر ها): اونجا رو اون کیه؟
جیمز(یکی دیگه از قلدر ها): نگاش کن. اون دو تا دم داره. چقدرم بی ریخته. چطوره بریم و یکم اذیتش کنیم.
بن: فکر خوبیه. بریم.
اونها میرن سمت ناین. جیمز، از پشت دو تا دم های طبیعی ناین رو میکشه. بن هم از جلو ناین رو میزنه.
ناین: ولم کنین مگه من با شما چیکار کردم؟
جیمز: اینجا هیچ موجود ناشناخته ای نباید زنده بمونه.
بن: خصوصا تو. دو دم بی ریخت.
بن، با مشت به صورت ناین میزنه. ناین میفته زمین.
ناین: الان منو چی صدا کردی؟ اسم من ........... ناینه.
جیمز(تمسخر): چه اسم مذخرفی. مگه نه بن؟ چقدرم به قیافه نحسش میاد.
ناین: به من میخندی°°°°°°°°°؟ حالا نشونت میدم.
بن: بیا جلو ببینم دو دم بی مصرف.
ناین، به فرم دارک تبدیل میشه و با دم های فلزیش، به جون اونها میفته. اونها رو توی بدن بن و جیمز، فرو میکنه و میکشدشون.
ناین: حالا من بی مصرفم ؟ یا شما عوضیا؟ اینم مزدتون تا یاد بگیرین دیگه با من در نیفتین.
ناین، جسد اونها رو تیکه تیکه کرد و هر کدوم رو یه جا انداخت.
حس بدی بهش دست داد. فورا صورت و دم فلزیاش رو پاک کرد .رفت سمت یه ایستگاه متروی متروکه و اونجا قایم شد.
ناین: چقدر مردم اینجا باهام بد رفتار میکردند؟ چرا اون دو نفر اینطور باهام رفتار کردن؟ اصلا کسی جرأت نداشت با من اینطور رفتار کنه. وای.... عجب غلطی کردم. نباید میکشتمشون.
ناین، وارد یکی از اتاقهای اونجا میشه.
ناین: اینجا، اشنا بنظر میاد. چقدر شبیه کارگاهمه.
اونجا رو تمیز میکنه و تبدیل به کارگاه زیر زمینیش میکنه.
ناین (با خودش): با این کارم، خودمو تو بد دردسری انداختم. حالا باید همیشه مخفیانه توی این شهر حال بهم زنکه بد تر از گرین هیله بگردم.
...............
سونیک: اه. عجب سردرد بدی گرفتم.
سونیک، به اطراف نگاه میکنه.
سونیک: ناین؟ تیلز؟ ایمی؟ شماها کجایین؟ شدو؟........ کاش حداقل شدو اینجا بود.... اصلا اینجا کجاست؟ من خوابم یا بیدار؟
با سرعت، توی خیابونهای نیویورک میدوه ولی نمیتونه.
سونیک، متوجه میشه که کفشهاش، نور و صدا تولید میکنند و حالت استاتیک به خودشون گرفتند.
سونیک: عالیه. دیگه بهتر از این نمیشه.
یه سری ربات، سونیک رو میبینند و میفتند دنبالش. سونیک اونها رو نابود میکنه.
با سرعت، میدوه و از یک ساختمون بلند میره بالا. از بالا، همه جا رو مشاهده میکنه. همه چی تا حدی شبیه گرین هیل بود ولی پر از ربات و چراغ. همه جا مثل زندان بود.
سونیک: ای وای. پس ...... اگمن برده؟ من چی کار کردم!!؟؟
ادامه دارد......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 4
1 ماه بعد.....
سونیک، همینطور که داشت توی نیویورک قدم میزد، از دور، ناین رو میبینه.
سونیک: ناین!!!!!!
ناین، فرار میکنه. سونیک تعقیبش میکنه و به کارگاه زیر زمینیش میرسه.
سونیک: جالبه.....
توی مانیتوری که جلوی در کارگاه بود، سال تولد ناین رو وارد میکنه . در باز میشه و سونیک داخل کارگاه میشه.
سونیک: چطوری دوست عزیزم؟
ناین: سونیک؟ به من نزدیک نشو......
سونیک: تو اینجا چیکار میکنی؟
ناین: چرا تعقیبم کردی؟
سونیک: منظورت چیه؟ خب، من به کمکت نیاز دارم.
ناین: برو.
سونیک، به ناین نزدیک میشه و دستش رو میگیره.
ناین ، یکی از دم فلزیاش رو به دست سونیک میزنه.( دست سونیک خراش بر میداره).
سونیک: ناین! این چه کاری بود؟
ناین: تنهام بذار.
ناین به سونیک حمله میکنه
سونیک: ناین؟ داری چی کار میکنی؟
ناین، به طرز عجیب و وحشیانه، به سونیک حمله میکنه و باهاش درگیر میشه.
سونیک، همینطور که از خودش، دفاع میکرد، سعی کرد با ناین حرف بزنه.
سونیک: ناین. به حرفم گوش کن.
ناین: نه. تو به من گوش کن. تو با یه اشتباه همه چیو نابود کردی. تو اصلا به حرفمون گوش نکردی. تمام اون منشور رو خورد کردی. الانم اومدی اینجا که چی؟
سونیک: ناین..... تو باید کمکم کنی.
ناین، سعی میکنه تا سونیک رو بزنه ولی، یکی از دم فلزیاش، بین دو تا واگن مترو، گیر میکنه. همینکه یه قدم جلو تر میاد، تعادلشو از دست میده میفته(از واگن اویزون بود).
از طرف مخالف، یه متروی دیگه نزدیک میشه. سونیک با سرعت، ناین رو نجات میده و با هم میفتن روی زمین یه ایستگاه متروی دیگه.
ناین نفس نفس میزد و ترسیده بود.
ناین: ت.....تو....... منو.....نجات دادی؟
سونیک: خواهش میکنم برای چند ثانیه به حرفم گوش کن.
ناین: تو همه چیو نابود کردی. حتی منم با یه اشتباه دیگه جرات ندارم بین مردم نحس اینجا باشم.
سونیک: بسه....... تمومش کن.
ناین، روشو بر میگردونه و گریه میکنه.
ناین: من یه قاتلم. یک ماه پیش چند نفر رو کشتم و تکه تکه شون کردم. من یه روانی به تمام معنام. از من فاصله بگیر......
سونیک: این چه حرفیه میزنی؟
ناین: کاش منو زنده نمیکردی.،کاش اون منشور رو نمیشکستی.
سونیک: من ...... نمیدونستم این اتفاق میفته.
ناین: ما بهت هشدار دادیم.
سونیک: تو نباید دستمو میگرفتی. به همتون گفتم که اونور وایسین.
کفشهای سونیک، حالت استاتیک به خودشون میگیرن.
سونیک: اَه. لتنتیا. این کفشا، اعصابمو خورد کردن.
ناین اشکاشو پاک میکنه.
سونیک: این کفشهام معلوم نیست چشون شده. اصلا نمیتونم راه برم.
ناین: این کفشا دارن یه چیزیو نشون میدن. انگار رازی توی اونها مخفی شده.
سونیک: میتونی کمکم کنی ؟
ناین: ....... با من بیا.
با هم میرن به کارگاه زیر زمینی ناین.
ادامه دارد
پارت 4
1 ماه بعد.....
سونیک، همینطور که داشت توی نیویورک قدم میزد، از دور، ناین رو میبینه.
سونیک: ناین!!!!!!
ناین، فرار میکنه. سونیک تعقیبش میکنه و به کارگاه زیر زمینیش میرسه.
سونیک: جالبه.....
توی مانیتوری که جلوی در کارگاه بود، سال تولد ناین رو وارد میکنه . در باز میشه و سونیک داخل کارگاه میشه.
سونیک: چطوری دوست عزیزم؟
ناین: سونیک؟ به من نزدیک نشو......
سونیک: تو اینجا چیکار میکنی؟
ناین: چرا تعقیبم کردی؟
سونیک: منظورت چیه؟ خب، من به کمکت نیاز دارم.
ناین: برو.
سونیک، به ناین نزدیک میشه و دستش رو میگیره.
ناین ، یکی از دم فلزیاش رو به دست سونیک میزنه.( دست سونیک خراش بر میداره).
سونیک: ناین! این چه کاری بود؟
ناین: تنهام بذار.
ناین به سونیک حمله میکنه
سونیک: ناین؟ داری چی کار میکنی؟
ناین، به طرز عجیب و وحشیانه، به سونیک حمله میکنه و باهاش درگیر میشه.
سونیک، همینطور که از خودش، دفاع میکرد، سعی کرد با ناین حرف بزنه.
سونیک: ناین. به حرفم گوش کن.
ناین: نه. تو به من گوش کن. تو با یه اشتباه همه چیو نابود کردی. تو اصلا به حرفمون گوش نکردی. تمام اون منشور رو خورد کردی. الانم اومدی اینجا که چی؟
سونیک: ناین..... تو باید کمکم کنی.
ناین، سعی میکنه تا سونیک رو بزنه ولی، یکی از دم فلزیاش، بین دو تا واگن مترو، گیر میکنه. همینکه یه قدم جلو تر میاد، تعادلشو از دست میده میفته(از واگن اویزون بود).
از طرف مخالف، یه متروی دیگه نزدیک میشه. سونیک با سرعت، ناین رو نجات میده و با هم میفتن روی زمین یه ایستگاه متروی دیگه.
ناین نفس نفس میزد و ترسیده بود.
ناین: ت.....تو....... منو.....نجات دادی؟
سونیک: خواهش میکنم برای چند ثانیه به حرفم گوش کن.
ناین: تو همه چیو نابود کردی. حتی منم با یه اشتباه دیگه جرات ندارم بین مردم نحس اینجا باشم.
سونیک: بسه....... تمومش کن.
ناین، روشو بر میگردونه و گریه میکنه.
ناین: من یه قاتلم. یک ماه پیش چند نفر رو کشتم و تکه تکه شون کردم. من یه روانی به تمام معنام. از من فاصله بگیر......
سونیک: این چه حرفیه میزنی؟
ناین: کاش منو زنده نمیکردی.،کاش اون منشور رو نمیشکستی.
سونیک: من ...... نمیدونستم این اتفاق میفته.
ناین: ما بهت هشدار دادیم.
سونیک: تو نباید دستمو میگرفتی. به همتون گفتم که اونور وایسین.
کفشهای سونیک، حالت استاتیک به خودشون میگیرن.
سونیک: اَه. لتنتیا. این کفشا، اعصابمو خورد کردن.
ناین اشکاشو پاک میکنه.
سونیک: این کفشهام معلوم نیست چشون شده. اصلا نمیتونم راه برم.
ناین: این کفشا دارن یه چیزیو نشون میدن. انگار رازی توی اونها مخفی شده.
سونیک: میتونی کمکم کنی ؟
ناین: ....... با من بیا.
با هم میرن به کارگاه زیر زمینی ناین.
ادامه دارد
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 5
سونیک: کارگاه جالبیه. خیلی خوبه.
ناین: ممنون.
سونیک: بازم خوب شد که اینجایی.
ناین چنتا وسیله رو به دست و پای سونیک وصل میکنه
ناین: من درست نفهمیدم این قدرت چیه. ولی با این وسیله ها هم راحت تر میتونی حرکت کنی، هم منبع اون قدرتو پیدا کنی.
سونیک، یکم توی کارگاه ناین میدوه.
سونیک: این عالیه. حس راحتی بهم دست میده. ممنون ناین.
ناین: خواهش میکنم.
سونیک: اینجا جای عجیبیه .چرا مردمش اینقدر بی احساسن؟
ناین: همه مردم اینجا اینطورن. اصلا با کسی که نمیشناسن حرف نمیزنن.
سونیک: که اینطور.
ناین: از اون روزی که اینجا اومدم، شورای هرج و مرج دنبالم افتادن تا منو بگیرن. تو رو نمیدونم ولی منو حتما میگیرن.
سونیک:چرا؟
ناین: اولین دلیل. منو تو ناشناسیم. و دومین دلیل اینه که من متهم به قتلم. من دو نفر رو کشتم. هرچند جسدشونو گم و گور کردم. ولی بی فایدست.
سونیک: با من بیا. من کمکت میکنم.
ناین: باشه.
با هم، میرن بیرون. یکدفعه چند تا ربات ناین و سونیک رو محاصره میکنن.
ناین: عالی شد.
دم های فلزیشو اماده میکنه تا باهاش رباتها رو نابود کنه ولی یکی از رباتها ناین و سونیک رو میگیرن.
ناین: چقدر بهت گفتم نریم بیرون، گوش نکردی؟
سونیک: ...........
ربات: قربان. گرفتیمشون.
////////: خوبه. بیارینشون اینجا.
ربات: اطاعت قربان
همه رباتها میرن به شورای هرج و مرج و ناین و سونیک رو توی یک اتاق حبس کردند.
بعد از چند دقیقه، یکی شبیه اگمن ( دکتر اگمن) میاد سمتشون.
دکتر اگمن: خب. خب. خب. شهروندان ناشناس. بالاخره گرفتمتون.
سونیک و ناین: اگمن؟؟؟
دکتر اگمن: شما منو از کجا میشناسین؟
سونیک: خودتو به اون راه نزن کله پوک........ نقشت حرف نداشت. کلا گند زدی تو همه چی.
دکتر اگمن: کدوم نقشه؟ راجع به چی حرف میزنی؟
سونیک( اروم به ناین): این یه چی زده.
ناین( به دکتر اگمن): پس میخوای بگی کاری نکردی...... خودتی.
سونیک: بگو ببینم چقدر طول کشید تا گرین هیلو نابود کنی؟
دکتر اگمن: ساکت. اینجا من حرف میزنم.
ناین: ما هیچ وقت در برابر تو ساکت نمیشیم.
دکتر اگمن: تو یکی دهنتو ببند که باهات حسابی کار دارم. و همینطور تو، خارپشت آبی.
دکتر اکمن، ناین و سونیک رو به یه آزمایشگاه بزرگ میبره.
ادامه دارد........
پارت 5
سونیک: کارگاه جالبیه. خیلی خوبه.
ناین: ممنون.
سونیک: بازم خوب شد که اینجایی.
ناین چنتا وسیله رو به دست و پای سونیک وصل میکنه
ناین: من درست نفهمیدم این قدرت چیه. ولی با این وسیله ها هم راحت تر میتونی حرکت کنی، هم منبع اون قدرتو پیدا کنی.
سونیک، یکم توی کارگاه ناین میدوه.
سونیک: این عالیه. حس راحتی بهم دست میده. ممنون ناین.
ناین: خواهش میکنم.
سونیک: اینجا جای عجیبیه .چرا مردمش اینقدر بی احساسن؟
ناین: همه مردم اینجا اینطورن. اصلا با کسی که نمیشناسن حرف نمیزنن.
سونیک: که اینطور.
ناین: از اون روزی که اینجا اومدم، شورای هرج و مرج دنبالم افتادن تا منو بگیرن. تو رو نمیدونم ولی منو حتما میگیرن.
سونیک:چرا؟
ناین: اولین دلیل. منو تو ناشناسیم. و دومین دلیل اینه که من متهم به قتلم. من دو نفر رو کشتم. هرچند جسدشونو گم و گور کردم. ولی بی فایدست.
سونیک: با من بیا. من کمکت میکنم.
ناین: باشه.
با هم، میرن بیرون. یکدفعه چند تا ربات ناین و سونیک رو محاصره میکنن.
ناین: عالی شد.
دم های فلزیشو اماده میکنه تا باهاش رباتها رو نابود کنه ولی یکی از رباتها ناین و سونیک رو میگیرن.
ناین: چقدر بهت گفتم نریم بیرون، گوش نکردی؟
سونیک: ...........
ربات: قربان. گرفتیمشون.
////////: خوبه. بیارینشون اینجا.
ربات: اطاعت قربان
همه رباتها میرن به شورای هرج و مرج و ناین و سونیک رو توی یک اتاق حبس کردند.
بعد از چند دقیقه، یکی شبیه اگمن ( دکتر اگمن) میاد سمتشون.
دکتر اگمن: خب. خب. خب. شهروندان ناشناس. بالاخره گرفتمتون.
سونیک و ناین: اگمن؟؟؟
دکتر اگمن: شما منو از کجا میشناسین؟
سونیک: خودتو به اون راه نزن کله پوک........ نقشت حرف نداشت. کلا گند زدی تو همه چی.
دکتر اگمن: کدوم نقشه؟ راجع به چی حرف میزنی؟
سونیک( اروم به ناین): این یه چی زده.
ناین( به دکتر اگمن): پس میخوای بگی کاری نکردی...... خودتی.
سونیک: بگو ببینم چقدر طول کشید تا گرین هیلو نابود کنی؟
دکتر اگمن: ساکت. اینجا من حرف میزنم.
ناین: ما هیچ وقت در برابر تو ساکت نمیشیم.
دکتر اگمن: تو یکی دهنتو ببند که باهات حسابی کار دارم. و همینطور تو، خارپشت آبی.
دکتر اکمن، ناین و سونیک رو به یه آزمایشگاه بزرگ میبره.
ادامه دارد........
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 6
دکتر اگمن، سونیک رو توی یک محفظه میذاره تا قدرتش رو بسنجه.
سونیک: منو بیار بیرون.
ناین، میدوه سمت محفظه. ولی یکی از رباتهای دکتر اگمن، جلوش وای میسته و بهش برق وصل میکنه.
همون لحظه ناین فریاد میکشه و به زمین میفته.
سونیک: ناین...... ولش کنین.
دکتر اگمن: اگه میخوای دوستتو زنده ببینی، باید همین الان کاری که میگمو انجام بدی. روی این نقاله بدو.
سونیک، بالاجبار، روی نقاله میدوه.
دکتر اگمن: سریعتر. تو بیشتر از این حد میدوی.
سونیک، سرعتشو زیاد میکنه. هر لحظه بیشتر از قبل. یکدفعه برق شروع میکنه نوسان کنه. همون لحظه سونیک، صدای شدو رو میشنوه.
شدو: ادامه بده.......
سونیک: هان؟؟؟؟ خیالاتی شدم.....
شدو: سریعتر...
سونیک، سرعتشو بیشتر از قبل میکنه. ولتاژ برق زیاد میشه و یکدفعه، برق همه جا میره. اون محفظه ای که سونیک توش بود هم منفجر میشه.
ناین: سونیک!!!!!!
ناین، سمت یه در مخفی پرت میشه. سونیک و دکتر اگمن هم به یه سمت دیگه.
ناین: سونیک. سونیک. کجایی؟
اون در رو باز میکنه و اونجا چند تا تیکه از منشور پارادوکس (شارد) رو میبینه.
ناین: سونیک. اونجایی؟
فورا برق وصل میشه و چنتا ربات جلوی ناین رو میگیرن.
ناین اونها رو نابود میکنه و میره دنبال سونیک.
ناین: سونیک. دنبالم بیا. چنتا شارد پیدا کردم.
ناین و سونیک، میرن سمت اون در
دکتر اگمن: بگیرینشون.
سونیک و ناین با رباتها مبارزه میکنندو چنتاشونو نابود میکنن ولی چون دکتر اگمن با قدرت شاردها اونها رو قوی میکنه، مجبور میشن فرار کنند.
سونیک: اونجا رو. تمام ایستگاه ها رو رباتای این یارو برداشته.
ناین: با این حساب نمیتونیم بریم به کارگاهم.
سونیک: حالا چیکار کنیم؟ دیگه هیچ جایی امن نیست.
ناین:...........
همون لحظه دو نفر، چشمای ناین و سونیک رو میبندن و با خودشون میبرن.
ادامه دارد.....
پارت 6
دکتر اگمن، سونیک رو توی یک محفظه میذاره تا قدرتش رو بسنجه.
سونیک: منو بیار بیرون.
ناین، میدوه سمت محفظه. ولی یکی از رباتهای دکتر اگمن، جلوش وای میسته و بهش برق وصل میکنه.
همون لحظه ناین فریاد میکشه و به زمین میفته.
سونیک: ناین...... ولش کنین.
دکتر اگمن: اگه میخوای دوستتو زنده ببینی، باید همین الان کاری که میگمو انجام بدی. روی این نقاله بدو.
سونیک، بالاجبار، روی نقاله میدوه.
دکتر اگمن: سریعتر. تو بیشتر از این حد میدوی.
سونیک، سرعتشو زیاد میکنه. هر لحظه بیشتر از قبل. یکدفعه برق شروع میکنه نوسان کنه. همون لحظه سونیک، صدای شدو رو میشنوه.
شدو: ادامه بده.......
سونیک: هان؟؟؟؟ خیالاتی شدم.....
شدو: سریعتر...
سونیک، سرعتشو بیشتر از قبل میکنه. ولتاژ برق زیاد میشه و یکدفعه، برق همه جا میره. اون محفظه ای که سونیک توش بود هم منفجر میشه.
ناین: سونیک!!!!!!
ناین، سمت یه در مخفی پرت میشه. سونیک و دکتر اگمن هم به یه سمت دیگه.
ناین: سونیک. سونیک. کجایی؟
اون در رو باز میکنه و اونجا چند تا تیکه از منشور پارادوکس (شارد) رو میبینه.
ناین: سونیک. اونجایی؟
فورا برق وصل میشه و چنتا ربات جلوی ناین رو میگیرن.
ناین اونها رو نابود میکنه و میره دنبال سونیک.
ناین: سونیک. دنبالم بیا. چنتا شارد پیدا کردم.
ناین و سونیک، میرن سمت اون در
دکتر اگمن: بگیرینشون.
سونیک و ناین با رباتها مبارزه میکنندو چنتاشونو نابود میکنن ولی چون دکتر اگمن با قدرت شاردها اونها رو قوی میکنه، مجبور میشن فرار کنند.
سونیک: اونجا رو. تمام ایستگاه ها رو رباتای این یارو برداشته.
ناین: با این حساب نمیتونیم بریم به کارگاهم.
سونیک: حالا چیکار کنیم؟ دیگه هیچ جایی امن نیست.
ناین:...........
همون لحظه دو نفر، چشمای ناین و سونیک رو میبندن و با خودشون میبرن.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 7
اون دو نفر، ناین و سونیک رو به دو تا صندلی جدا میبندن و چشمای ناین و سونیک رو باز میکنند.
سونیک: عالی شد. بازم شورای هرج و مرج.
ناین: .........
اون دو نفر میرن و جای اونها، ربل روژ ( دقیقا مثل روژه )میاد.
ربل روژ: پس شما دو نفر، شهروندای ناشناسین.
ناین: روژ؟ خودتی؟
ربل روژ: شما منو از کجا میشناسین
سونیک: شهروند ناشناس؟ بی خیال. ماییم.
ربل روژ: من شما ها رو بار اوله میبینم. چطور شما منو میشناسین؟
سونیک: مگه تو روژ نیستی؟ زن شدو................ جیکوب. برادر ناین. مگه تو و شدو بزرگش نکردین؟ چطور هیچی یادت نمیاد؟
ربل روژ: شدو؟ جیکوب؟ اینا کین؟ من که اصلا اینا رو نمیشناسم.
ناین( اروم به سونیک): به نظرم این، روژ ما نیست. این یکی دیگست.
ناین( به ربل روژ): پس تو کی هستی؟ چرا ما رو اووردی اینجا؟
ربل روژ: من ربل روژ هستم. این هم همکارمه.
همون لحظه ناکز ( مشابه ناکلز) میاد.
سونیک: ناکلز!!!!
ربل روژ: معرفی میکنم. ناکز.
ناین: ناکز؟؟
ناکز: با توجه به اطلاعاتی که ازتون گرفتیم، شما ها در تلاشین تا با شورای هرج و مرج مبارزه کنین. کارتون درسته ولی تنهایی نمیتونین.
سونیک: چطور متوجه این موضوع شدین.
ربل روژ یسری فیلم از مبارزه ناین و سونیک با شورای هرج و مرج نشون میده.
سونیک: پس شما ما رو تحت نظر داشتین؟
ناکز: یجورایی.
ناین: شما از ما چی میخواین؟
ربل روژ: کمک.
ناین: چرا ما؟
ربل روژ: شما ها با برنامه خوبی تلاش کردین تا با دکتر اگمن مبارزه کنین. پس از شما میخوایم تا به ما هم کمک کنیم تا با برنامه بهتر دکتر اگمن رو شکست بدیم.
ناکز: این وضعیت نیویورک که چند سالی هست شروع شده واقعا برای هیچ کس قابل تحمل نیست.
سونیک: نیویورک؟ پس بگو......
ناکز: از وقتی که چنتا شارد با قدرت زیاد دست دکتر اگمن افتاده هر روز برای ما سخت تر از قبل میشه.
همینطور که سونیک و ناکز با هم صحبت میکردن، ربل روژ میره و با مینجی (تقریبا شبیه تیلز) بر میگرده.
سونیک: تیلز؟؟؟؟؟
ناین، تعجب میکنه.
ادامه دارد......
پارت 7
اون دو نفر، ناین و سونیک رو به دو تا صندلی جدا میبندن و چشمای ناین و سونیک رو باز میکنند.
سونیک: عالی شد. بازم شورای هرج و مرج.
ناین: .........
اون دو نفر میرن و جای اونها، ربل روژ ( دقیقا مثل روژه )میاد.
ربل روژ: پس شما دو نفر، شهروندای ناشناسین.
ناین: روژ؟ خودتی؟
ربل روژ: شما منو از کجا میشناسین
سونیک: شهروند ناشناس؟ بی خیال. ماییم.
ربل روژ: من شما ها رو بار اوله میبینم. چطور شما منو میشناسین؟
سونیک: مگه تو روژ نیستی؟ زن شدو................ جیکوب. برادر ناین. مگه تو و شدو بزرگش نکردین؟ چطور هیچی یادت نمیاد؟
ربل روژ: شدو؟ جیکوب؟ اینا کین؟ من که اصلا اینا رو نمیشناسم.
ناین( اروم به سونیک): به نظرم این، روژ ما نیست. این یکی دیگست.
ناین( به ربل روژ): پس تو کی هستی؟ چرا ما رو اووردی اینجا؟
ربل روژ: من ربل روژ هستم. این هم همکارمه.
همون لحظه ناکز ( مشابه ناکلز) میاد.
سونیک: ناکلز!!!!
ربل روژ: معرفی میکنم. ناکز.
ناین: ناکز؟؟
ناکز: با توجه به اطلاعاتی که ازتون گرفتیم، شما ها در تلاشین تا با شورای هرج و مرج مبارزه کنین. کارتون درسته ولی تنهایی نمیتونین.
سونیک: چطور متوجه این موضوع شدین.
ربل روژ یسری فیلم از مبارزه ناین و سونیک با شورای هرج و مرج نشون میده.
سونیک: پس شما ما رو تحت نظر داشتین؟
ناکز: یجورایی.
ناین: شما از ما چی میخواین؟
ربل روژ: کمک.
ناین: چرا ما؟
ربل روژ: شما ها با برنامه خوبی تلاش کردین تا با دکتر اگمن مبارزه کنین. پس از شما میخوایم تا به ما هم کمک کنیم تا با برنامه بهتر دکتر اگمن رو شکست بدیم.
ناکز: این وضعیت نیویورک که چند سالی هست شروع شده واقعا برای هیچ کس قابل تحمل نیست.
سونیک: نیویورک؟ پس بگو......
ناکز: از وقتی که چنتا شارد با قدرت زیاد دست دکتر اگمن افتاده هر روز برای ما سخت تر از قبل میشه.
همینطور که سونیک و ناکز با هم صحبت میکردن، ربل روژ میره و با مینجی (تقریبا شبیه تیلز) بر میگرده.
سونیک: تیلز؟؟؟؟؟
ناین، تعجب میکنه.
ادامه دارد......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 8
ربل روژ: مینجی.
سونیک:مینجی؟؟؟؟
ناکز: از همون روز که قدرت بدست اگمن افتاد، برادرش سیلز رو گم کرد. از اونجا هم که خیلی دوستش داشته، تا حدی دیوونه شده.چون تنها کسی که باهاش حرف میزده سیلز بوده. ازتون میخوایم تا بجز اینکه کمک میکنین اگمن رو شکست بدیم، برادرش رو هم پیدا کنین.
مینجی به ناین زل میزنه و سمتش میاد. به پاش میفته و التماس میکنه.
مینجی: من مطمئنم تو هم مثل من برادر داری و دوستش داری. حداقل بخاطرش سیلز رو پیدا کن و بر گردون پیشم.........
مینجی میزنه زیر گریه.
ناین: آروم باش.
ناین (با خودش): دقیقا مثل همون وقتیه که ملفیس، تیلز رو هیبنوتیزم کرد.
مینجی نمیتونست این وضع رو تحمل کنه. بلند شد و سرش رو محکم توی دیوار زد. و بعد وحشیانه به سمت ربل روژ دوید.
ناین، فورا میگیردش و سعی میکنه ارومش کنه ولی مینجی سخت در تلاش بود تا فرار کنه.
ناین ( بلند): بسه!!!!! تمومش کن!!!!
کل محوطه در سکوت فرو میره.
مینجی دوباره گریه میکنه.
ناین: ببخشید.... دست خودم نبود...... . منو ببخش که سرت داد زدم. بهت قول میدم هرجا باشه پیداش کنم و بیارمش پیشت.
مینجی، اروم و از شوق ناین رو بغل میکنه و
مینجی: ممنونم اقا....
ناین: ناین.
ناین: ببینم. سیلز چه شکلیه؟ ازش عکسی، چیزی ندارین؟
ربل روژ: البته که داریم. الان یکی میارم.
ناکز: خوب جوری ارومش کردی. با وجود اینکه سالها پیشمون زندگی کرده ولی تو بهتر تونستی. چطور؟
ناین: صبر کن ببینم. یعنی هم سیلز هم مینجی پیش شما ها زندگی میکنن؟
ناکز: دقیقا.
ناین: او...... . اروم کردن یه همچین کسایی قلق داره. بهترین راهشم صحبت کردنه. یه بار برادرم مثل مینجی شده بود. من کلی باهاش حرف زدم و پیشش نشستم تا اینکه یکم بهتر شد. البته راه های دیگه ای هم هست. بنظرم شماهایی که ازش مواظبت کردین بهتر از من میدونین.
ناکز: البته که اینطوره. ولی گاهی وقتا طوری از کنترل خارج میشه که هیچ جور نمیتونیم جلوشو بگیریم.
ناین: .......... که اینطور.
ربل روژ با یه عکس از سیلز بر میگرده.
ربل روژ: این هم یه عکس از سیلز.
سونیک: بهتون قول میدیم پیداشون کنیم.
ربل روژ: ممنون اقای.....
سونیک: سونیک هستم. و خواهش میکنم.
ناکز: با ما بیاین.
همه میرن به یه اتاق دیگه
ادامه دارد.......
پارت 8
ربل روژ: مینجی.
سونیک:مینجی؟؟؟؟
ناکز: از همون روز که قدرت بدست اگمن افتاد، برادرش سیلز رو گم کرد. از اونجا هم که خیلی دوستش داشته، تا حدی دیوونه شده.چون تنها کسی که باهاش حرف میزده سیلز بوده. ازتون میخوایم تا بجز اینکه کمک میکنین اگمن رو شکست بدیم، برادرش رو هم پیدا کنین.
مینجی به ناین زل میزنه و سمتش میاد. به پاش میفته و التماس میکنه.
مینجی: من مطمئنم تو هم مثل من برادر داری و دوستش داری. حداقل بخاطرش سیلز رو پیدا کن و بر گردون پیشم.........
مینجی میزنه زیر گریه.
ناین: آروم باش.
ناین (با خودش): دقیقا مثل همون وقتیه که ملفیس، تیلز رو هیبنوتیزم کرد.
مینجی نمیتونست این وضع رو تحمل کنه. بلند شد و سرش رو محکم توی دیوار زد. و بعد وحشیانه به سمت ربل روژ دوید.
ناین، فورا میگیردش و سعی میکنه ارومش کنه ولی مینجی سخت در تلاش بود تا فرار کنه.
ناین ( بلند): بسه!!!!! تمومش کن!!!!
کل محوطه در سکوت فرو میره.
مینجی دوباره گریه میکنه.
ناین: ببخشید.... دست خودم نبود...... . منو ببخش که سرت داد زدم. بهت قول میدم هرجا باشه پیداش کنم و بیارمش پیشت.
مینجی، اروم و از شوق ناین رو بغل میکنه و
مینجی: ممنونم اقا....
ناین: ناین.
ناین: ببینم. سیلز چه شکلیه؟ ازش عکسی، چیزی ندارین؟
ربل روژ: البته که داریم. الان یکی میارم.
ناکز: خوب جوری ارومش کردی. با وجود اینکه سالها پیشمون زندگی کرده ولی تو بهتر تونستی. چطور؟
ناین: صبر کن ببینم. یعنی هم سیلز هم مینجی پیش شما ها زندگی میکنن؟
ناکز: دقیقا.
ناین: او...... . اروم کردن یه همچین کسایی قلق داره. بهترین راهشم صحبت کردنه. یه بار برادرم مثل مینجی شده بود. من کلی باهاش حرف زدم و پیشش نشستم تا اینکه یکم بهتر شد. البته راه های دیگه ای هم هست. بنظرم شماهایی که ازش مواظبت کردین بهتر از من میدونین.
ناکز: البته که اینطوره. ولی گاهی وقتا طوری از کنترل خارج میشه که هیچ جور نمیتونیم جلوشو بگیریم.
ناین: .......... که اینطور.
ربل روژ با یه عکس از سیلز بر میگرده.
ربل روژ: این هم یه عکس از سیلز.
سونیک: بهتون قول میدیم پیداشون کنیم.
ربل روژ: ممنون اقای.....
سونیک: سونیک هستم. و خواهش میکنم.
ناکز: با ما بیاین.
همه میرن به یه اتاق دیگه
ادامه دارد.......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 9
ربل روژ: خب. این نقشه ماست. باید از راه مترو های متروکه بریم تا بتونیم به شورای هرج و مرج برسیم. از اونجا به بعد باید از هم جداشیم.
ناین: همه مترو ها رو رباتای این یارو دکتر اگمن برداشته.
ربل روژ: نه همه مترو ها. یکی چنتاشون امنن. باید هرچه زودتر از راه اونجا بریم.
سونیک: ببینم. این ایستگاه ها دقیقا کجان؟
ربل روژ، ایستگاه ها رو نشون ناین و سونیک میده. یکی از ایستگاه ها، محل کارگاه زیرزمینی ناین بود.
ناین: عالیه. اینجا کارگاهمه. از اینجا بریم بهتره.
سونیک: ناین راست میگه. از این مسیر میتونیم بریم. ناین با وسایلی که اونجا داره میتونه کمکمون کنه.
مینجی: بنظر عالی میاد.
ناکز: بهتره با هم باشیم. اینجوری قدرت بیشتری خواهیم داشت.
سونیک: هدف اصلی، رسیدن به اون شاردهاست. باید همه تیکه هاشونو از اون یارو کله پوک بگیریم و بهم وصلشون کنیم. سرنوشت دنیا به ما بستگی داره.
ربل روژ: پس چرا معطلین. هرچه زودتر راه بیفتین.
سونیک: روی ما حساب کنید. مطمئن باشین با همکاری هم میتونیم تمام جهان رو نجات بدیم.
ربل روژ: روکی!!! ( یکی از سردسته های ربل ها)
روکی: بله ربل روژ.
ربل روژ: همه ربل ها رو اماده کن. میریم سراغ شورای اشوب. این نقشه ماست. به همه بگو از این سمت برن.
روکی: بله. ربل روژ.
روکی، یکم از مسیر رو میره. ولی بر میگرده.
ربل روژ: چرا نرفتی؟
روکی: ببخشید که میپرسم. ولی، با این دو شهروند ناشناس چی کار کنیم؟
ربل روژ: ناین و سونیک قراره راه رو بهمون نشون بدن....... در ضمن الان وقت چندانی نداریم. هرچه زودتر همه ربل ها رو اماده کن.
روکی: چشم قربان.
نزدیک چند دقیقه ای اماده سازی ربل ها طول میکشه. اخرسر همه به سمت کارگاه ناین میرن.
ناین اونجا هواپیمای جدیدش رو اماده میکنه و با سونیک، ربل روژ و ناکز، به سمت شورای هرج و مرج میرن. روکی و بقیه هم دنبالشون میان.
ناین: این مثلا چه شوراییه. همش یه نفر اونجا بود.
ربل روژ: بقیه اعضا با رباتهایی که اگمن روز به روز قوی ترشون میکنه ما رو نیست و نابود میکنن.
سونیک: ببینم اونا چند نفرن؟
ربل روژ: 4نفر. دکتر دیپ. دانت. دنت. ببل. اون ببل هم بچه ساله. واقعا برام سواله که چرا یه بچه اونجاست. همیشه هم توی یه ربات غول پیکره.
سونیک: من اونو قبلا دیدم. عین کنه بهم چسبیده بود. اینقدر ور ور کرد که اعصابم خورد شد. با مکافات از دستش فرار کردم.
ناکز: جنگیدن با ببل خیلی سخته. خیلی خوبه که تونستی از چنگش در بیای.
چند دقیق بعد روکی به راه اصلی شورای هرج و مرج میرسه و چنتا از رباتهای تقویت شده دکتر اگمن میاد سراغشون.
روکی (ارتباط با ناکز): قربان. اینجا یه مشکلی هست. ما توان مقابله با این رباتا رو نداریم. ظاهرا تقویت شدن.
ناکز: ای لعنتی...... وایسا خودم بیام.
ناکز در هواپیما رو باز میکنه.
ناین: ناکز. داری چی کار میکنی؟
ناکز: اونها به کمک من نیاز دارن. باید برم.
و از هواپیما میپره. سونیک هم سمت در هواپیما میره.
ناین: سونیک. نرو.
سونیک: بذار برم. ناکز به کمک نیاز داره.
ربل روژ: نه. ما به کمکت نیاز داریم. ناکز میتونه به روکی کمک کنه.
سونیک در رو میبنده.
ادامه دارد.........
پارت 9
ربل روژ: خب. این نقشه ماست. باید از راه مترو های متروکه بریم تا بتونیم به شورای هرج و مرج برسیم. از اونجا به بعد باید از هم جداشیم.
ناین: همه مترو ها رو رباتای این یارو دکتر اگمن برداشته.
ربل روژ: نه همه مترو ها. یکی چنتاشون امنن. باید هرچه زودتر از راه اونجا بریم.
سونیک: ببینم. این ایستگاه ها دقیقا کجان؟
ربل روژ، ایستگاه ها رو نشون ناین و سونیک میده. یکی از ایستگاه ها، محل کارگاه زیرزمینی ناین بود.
ناین: عالیه. اینجا کارگاهمه. از اینجا بریم بهتره.
سونیک: ناین راست میگه. از این مسیر میتونیم بریم. ناین با وسایلی که اونجا داره میتونه کمکمون کنه.
مینجی: بنظر عالی میاد.
ناکز: بهتره با هم باشیم. اینجوری قدرت بیشتری خواهیم داشت.
سونیک: هدف اصلی، رسیدن به اون شاردهاست. باید همه تیکه هاشونو از اون یارو کله پوک بگیریم و بهم وصلشون کنیم. سرنوشت دنیا به ما بستگی داره.
ربل روژ: پس چرا معطلین. هرچه زودتر راه بیفتین.
سونیک: روی ما حساب کنید. مطمئن باشین با همکاری هم میتونیم تمام جهان رو نجات بدیم.
ربل روژ: روکی!!! ( یکی از سردسته های ربل ها)
روکی: بله ربل روژ.
ربل روژ: همه ربل ها رو اماده کن. میریم سراغ شورای اشوب. این نقشه ماست. به همه بگو از این سمت برن.
روکی: بله. ربل روژ.
روکی، یکم از مسیر رو میره. ولی بر میگرده.
ربل روژ: چرا نرفتی؟
روکی: ببخشید که میپرسم. ولی، با این دو شهروند ناشناس چی کار کنیم؟
ربل روژ: ناین و سونیک قراره راه رو بهمون نشون بدن....... در ضمن الان وقت چندانی نداریم. هرچه زودتر همه ربل ها رو اماده کن.
روکی: چشم قربان.
نزدیک چند دقیقه ای اماده سازی ربل ها طول میکشه. اخرسر همه به سمت کارگاه ناین میرن.
ناین اونجا هواپیمای جدیدش رو اماده میکنه و با سونیک، ربل روژ و ناکز، به سمت شورای هرج و مرج میرن. روکی و بقیه هم دنبالشون میان.
ناین: این مثلا چه شوراییه. همش یه نفر اونجا بود.
ربل روژ: بقیه اعضا با رباتهایی که اگمن روز به روز قوی ترشون میکنه ما رو نیست و نابود میکنن.
سونیک: ببینم اونا چند نفرن؟
ربل روژ: 4نفر. دکتر دیپ. دانت. دنت. ببل. اون ببل هم بچه ساله. واقعا برام سواله که چرا یه بچه اونجاست. همیشه هم توی یه ربات غول پیکره.
سونیک: من اونو قبلا دیدم. عین کنه بهم چسبیده بود. اینقدر ور ور کرد که اعصابم خورد شد. با مکافات از دستش فرار کردم.
ناکز: جنگیدن با ببل خیلی سخته. خیلی خوبه که تونستی از چنگش در بیای.
چند دقیق بعد روکی به راه اصلی شورای هرج و مرج میرسه و چنتا از رباتهای تقویت شده دکتر اگمن میاد سراغشون.
روکی (ارتباط با ناکز): قربان. اینجا یه مشکلی هست. ما توان مقابله با این رباتا رو نداریم. ظاهرا تقویت شدن.
ناکز: ای لعنتی...... وایسا خودم بیام.
ناکز در هواپیما رو باز میکنه.
ناین: ناکز. داری چی کار میکنی؟
ناکز: اونها به کمک من نیاز دارن. باید برم.
و از هواپیما میپره. سونیک هم سمت در هواپیما میره.
ناین: سونیک. نرو.
سونیک: بذار برم. ناکز به کمک نیاز داره.
ربل روژ: نه. ما به کمکت نیاز داریم. ناکز میتونه به روکی کمک کنه.
سونیک در رو میبنده.
ادامه دارد.........
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ دی
#برادران
رمان #برادران2
پارت 10
ناین، سونیک و ربل روژ به ساختمون شورای هرج و مرج میرسن.
ناین: سونیک. ربل روژ. مخفیانه سمت همون در مخفی برین. منم سریع هواپیما رو یجایی میذارم و میام.
سونیک. حتما.
ربل روژ: صبر کن ببینم. کدوم در؟
ناین: یه در مخفی توی این ساختمون هست. شارد ها اونجان. منو سونیک جاشو میدونیم. سونیک. ربل روژ. خودتونو به اونجا برسونین تا منم بیام.
ناین میره تا هواپیما رو یجا قایم کنه.
سونیک: همین جاست.
فورا بابل و چنتا ربات سر میرسه.
سونیک: اه دوباره این بچه اومد.
با چنتا اسپین دش ببل رو به عقب میفرسته. همون لحظه ناین، ناکز، روکی و ربل ها سر میرسند.
ربل روژ: ربل ها. حمله کنین...
ربل روژ میاد کمک ناکز و روکی.
ربل روژ: برین و شارد ها رو بیارین. همینکه پیداشون کردین، برین سراغ هواپیما و خبرمون کنین.
سونیک: حتما.
ناین در رو باز میکنه.
ناین: خودشه.
سونیک، متوجه میشه که ربل روژ، روکی، ناکز و ربل ها نمیتونن با رباتها مبارزه کنن.
سونیک: من نمیتونم باهات بیام. اونها جونشون در خطره.
ناین: سونیک. باید باهام بیای.
سونیک: اونها هم دوستای ما اند.
ناین جلوی سونیک رو میگیره.
ناین: سونیک. بهتره بیای. همینکه شارد ها رو برداشتیم، بر میگردیم.
سونیک: باشه.
ناین و سونیک به شارد ها نزدیک میشن.
سونیک: عالیه. راستی. هواپیما رو کجا گذاشتی؟
ناین: یجایی که به عقل جنم نرسه.
سونیک: ممنون واسه کمکت داداش کوچولو
ناین: خواهش میکنم. راستی. منم باید بخاطر همه چی ازت تشکر کنم.
سونیک: قابلی نداشت.
ناین ،سونیک رو برای چند ثانیه بغل میکنه.
سونیک: دوستت دارم داداش کوچولو.
ناین: منم همینطور.
سونیک دستش رو سمت شارد ها میبره. یکدفعه شاردها بهم وصل میشن و با قدرت خیلی زیاد، سونیک رو به درون خودشون میکشن.
ناین: سونیک نه....... سونیک !!!!! سونیک!!!! ............ بازم تنها شدم..........
ادامه دارد.......
پارت 10
ناین، سونیک و ربل روژ به ساختمون شورای هرج و مرج میرسن.
ناین: سونیک. ربل روژ. مخفیانه سمت همون در مخفی برین. منم سریع هواپیما رو یجایی میذارم و میام.
سونیک. حتما.
ربل روژ: صبر کن ببینم. کدوم در؟
ناین: یه در مخفی توی این ساختمون هست. شارد ها اونجان. منو سونیک جاشو میدونیم. سونیک. ربل روژ. خودتونو به اونجا برسونین تا منم بیام.
ناین میره تا هواپیما رو یجا قایم کنه.
سونیک: همین جاست.
فورا بابل و چنتا ربات سر میرسه.
سونیک: اه دوباره این بچه اومد.
با چنتا اسپین دش ببل رو به عقب میفرسته. همون لحظه ناین، ناکز، روکی و ربل ها سر میرسند.
ربل روژ: ربل ها. حمله کنین...
ربل روژ میاد کمک ناکز و روکی.
ربل روژ: برین و شارد ها رو بیارین. همینکه پیداشون کردین، برین سراغ هواپیما و خبرمون کنین.
سونیک: حتما.
ناین در رو باز میکنه.
ناین: خودشه.
سونیک، متوجه میشه که ربل روژ، روکی، ناکز و ربل ها نمیتونن با رباتها مبارزه کنن.
سونیک: من نمیتونم باهات بیام. اونها جونشون در خطره.
ناین: سونیک. باید باهام بیای.
سونیک: اونها هم دوستای ما اند.
ناین جلوی سونیک رو میگیره.
ناین: سونیک. بهتره بیای. همینکه شارد ها رو برداشتیم، بر میگردیم.
سونیک: باشه.
ناین و سونیک به شارد ها نزدیک میشن.
سونیک: عالیه. راستی. هواپیما رو کجا گذاشتی؟
ناین: یجایی که به عقل جنم نرسه.
سونیک: ممنون واسه کمکت داداش کوچولو
ناین: خواهش میکنم. راستی. منم باید بخاطر همه چی ازت تشکر کنم.
سونیک: قابلی نداشت.
ناین ،سونیک رو برای چند ثانیه بغل میکنه.
سونیک: دوستت دارم داداش کوچولو.
ناین: منم همینطور.
سونیک دستش رو سمت شارد ها میبره. یکدفعه شاردها بهم وصل میشن و با قدرت خیلی زیاد، سونیک رو به درون خودشون میکشن.
ناین: سونیک نه....... سونیک !!!!! سونیک!!!! ............ بازم تنها شدم..........
ادامه دارد.......
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ بهمن
#برادران
رمان #برادران2
پارت 11
ناین دستش رو سمت شارد ها دراز میکنه. چشماش رو میبنده و نفس نفس میزنه.
ناین: سونیک صبر کن. الان میام کمکت.
یکدفعه متوجه میشه بدون تماس به شارد ها اونها رو گرفته.
ناین: چی؟............ جالبه. ولی چطور ممکنه؟
به دستاش نگاه میکنه. میبینه دستاش نور آبی میدن. دستکشهاش رو در میاره و متوجه یسری نوار آبی رنگ که دقیقا روی دستای سیلور بودن روی دستاش میشه.
ناین: پس منم میتونم؟ فوق العاده ست.
اروم شارد ها رو از جاشون در میاره و توی یک قسمت امن هواپیماش میذاردشون.
به محض بلند شدن، رباتهای دکتر اگمن به سمت هواپیما شلیک میکنن. یکی از موتور های هواپیما از کار میفته و یکی از بالها هم، اسیب شدیدی میبینه. ناین کنترلشو از دست میده و ارتفاعش کم میشه ولی قبل از برخورد به زمین، با قدرت شارد ها یک پورتال باز میشه و ناین توی یک فضای پر از سنگهای بزرگ میشه.
ناین: اینجا رو......
با سرعت خیلی زیاد جلو میره و به اطراف نگاه میکنه.
شدو (فریاد): ناین!!!!! صبر کن.
ناین ،متوجه شدو نمیشه.
شدو، ناین رو دنبال میکنه ولی از اونجا که سرعت ناین زیاد بود و شدو خیلی ازش دور بود، بهش نمیرسه.
همینطور که جلوتر میره، به یه جهان خالی و پر از برف میرسه.
ناین: سونیک!!!!!! کجایی؟؟؟؟؟
هیچ کس اونجا نبود ولی با تمام این وجود از اون جهان خوشش میاد.
ناین(با خودش): عالیه. همه جا برفیه. چی بهتر از این. تازه کسی هم اینجا نیست. اینجا برای یک زندگی جدید گزینه خوبیه.
تصمیم میگیره اونجا رو به یک جهان جدید تبدیل کنه.
ناین: اسم اینجا رو گریم میذارم. مطمئنم سونیک عاشق اینجا میشه.
ادامه دارد.....
پارت 11
ناین دستش رو سمت شارد ها دراز میکنه. چشماش رو میبنده و نفس نفس میزنه.
ناین: سونیک صبر کن. الان میام کمکت.
یکدفعه متوجه میشه بدون تماس به شارد ها اونها رو گرفته.
ناین: چی؟............ جالبه. ولی چطور ممکنه؟
به دستاش نگاه میکنه. میبینه دستاش نور آبی میدن. دستکشهاش رو در میاره و متوجه یسری نوار آبی رنگ که دقیقا روی دستای سیلور بودن روی دستاش میشه.
ناین: پس منم میتونم؟ فوق العاده ست.
اروم شارد ها رو از جاشون در میاره و توی یک قسمت امن هواپیماش میذاردشون.
به محض بلند شدن، رباتهای دکتر اگمن به سمت هواپیما شلیک میکنن. یکی از موتور های هواپیما از کار میفته و یکی از بالها هم، اسیب شدیدی میبینه. ناین کنترلشو از دست میده و ارتفاعش کم میشه ولی قبل از برخورد به زمین، با قدرت شارد ها یک پورتال باز میشه و ناین توی یک فضای پر از سنگهای بزرگ میشه.
ناین: اینجا رو......
با سرعت خیلی زیاد جلو میره و به اطراف نگاه میکنه.
شدو (فریاد): ناین!!!!! صبر کن.
ناین ،متوجه شدو نمیشه.
شدو، ناین رو دنبال میکنه ولی از اونجا که سرعت ناین زیاد بود و شدو خیلی ازش دور بود، بهش نمیرسه.
همینطور که جلوتر میره، به یه جهان خالی و پر از برف میرسه.
ناین: سونیک!!!!!! کجایی؟؟؟؟؟
هیچ کس اونجا نبود ولی با تمام این وجود از اون جهان خوشش میاد.
ناین(با خودش): عالیه. همه جا برفیه. چی بهتر از این. تازه کسی هم اینجا نیست. اینجا برای یک زندگی جدید گزینه خوبیه.
تصمیم میگیره اونجا رو به یک جهان جدید تبدیل کنه.
ناین: اسم اینجا رو گریم میذارم. مطمئنم سونیک عاشق اینجا میشه.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ بهمن
#برادران
رمان #برادران2
پارت 12
(همون لحظه ای که سونیک به شارد ها دست میزنه)
سونیک به یک جهان پر از آب تله پورت میشه.
سونیک: وای. آب... من شنام خوب نیست.
سونیک توی آب میفته ولی تند تند تا یک جزیره کوچیک شنا میکنه.
لب ساحل اونجا میخوابه.
چند دقیقه بعد، یک قایق سمت جزیره میاد و 2 نفر پیاده میشن. سیلز و بلک رز.
سیلز: اهای غریبه. اینحا چی کار میکنی؟
سونیک: تیلز؟؟؟ خودتی؟ چقدر خوشحالم میبینمت.
سیلز، شمشیرش رو سمت سونیک میاره.
سونیک: تیلز. منم سونیک. بهترین دوستت.
بلک رز: تسلیم شو
سونیک: ایمی!!!
سیلز و بلک رز جلوتر میان.
سیلز: حرف نباشه. تو از الان تحت سلطه مایی.
سونیک: که اینطور. پس بازم ارور دادین؟
سیلز و بلک رز سمت سونیک میدون. سونیک از درخنی که اونجا بود بالا میره. بلک رز هم پشت سرش میاد.
بلک رز: دزد دریایی بودن حس خوبی داره.
همینکه به پای سونیک میرسه سونیک تعادلشو از دست میده و میفته. همون لحظه سیلز با دستی که به خودش وصل کرده بود، سونیک رو میگیره.
سیلز: گرفتمت.
اروم میاردش پایین.
سونیک: ممنون
سیلز: ما بهت نیاز داریم. پس چه بهتر که بهمون کمک کنی.
بلک رز: بهتره از دستور ناخدا اطاعت کنی اگه میخوای زنده بمونی
سیلز: بلک رز. برو چنتا نارگیل جمع کن.
بلک رز: اطاعت قربان
بعد از چند دقیقه بلک رز با چنتا نارگیل بر میگرده.
سیلز: بریم.
سونیک: امکانش هست منم باهاتون بیام؟ اینجا سراسر آبه و من شنام خوب نیست.
سیلز: ........
سونیک: امر، امر شماست قربان
سیلز: باشه. بیا. فقط.... ما اصلا حوصله پارو زدن نداریم. پس تو باید پارو بزنی. ما رو تا اون کشتی ببر.
سونیک: اطاعت قربان.
همه سوار میشن
سونیک: همه کمر بند ها رو مکم ببندین.
بلک رز: کمربند؟
سونیک، پارو رو میندازه. پشت قایق رو میگیره و با سرعت میدوه و اونها رو به کشتی میرسونه. وقتی میرسن، سیلز و بلک رز، یکم ترسیده بودند.
بلک رز: چه سریع!!!!!
سیلز: فوق العاده بود.
سونیک: خواهش میکنم.
سیلز: بَتِن. ما رو بکش بالا.
.....
بتن: قربان سفر چطور بود؟
سیلز: به لطف این مهمون جدیدمون .....
سونیک: سونیک هستم.
سیلز: عالی بود.
بتن: بهتون گفته بودم یکبار از این کشتی برین بیرون و یکم گردش کنین، حالتون بهتر میشه.
سیلز: بتن. بلک رز. از این مهمون جدید پذیرایی کنین.
بتن: پس چطوره این هات داگای دریایی رو بهش بدیم.
سیلز: فکر خوبیه.
سونیک: خیلی عالیه. اینا خیلی خوشمزن. ازتون ممنونم.
ادامه دارد.....
پارت 12
(همون لحظه ای که سونیک به شارد ها دست میزنه)
سونیک به یک جهان پر از آب تله پورت میشه.
سونیک: وای. آب... من شنام خوب نیست.
سونیک توی آب میفته ولی تند تند تا یک جزیره کوچیک شنا میکنه.
لب ساحل اونجا میخوابه.
چند دقیقه بعد، یک قایق سمت جزیره میاد و 2 نفر پیاده میشن. سیلز و بلک رز.
سیلز: اهای غریبه. اینحا چی کار میکنی؟
سونیک: تیلز؟؟؟ خودتی؟ چقدر خوشحالم میبینمت.
سیلز، شمشیرش رو سمت سونیک میاره.
سونیک: تیلز. منم سونیک. بهترین دوستت.
بلک رز: تسلیم شو
سونیک: ایمی!!!
سیلز و بلک رز جلوتر میان.
سیلز: حرف نباشه. تو از الان تحت سلطه مایی.
سونیک: که اینطور. پس بازم ارور دادین؟
سیلز و بلک رز سمت سونیک میدون. سونیک از درخنی که اونجا بود بالا میره. بلک رز هم پشت سرش میاد.
بلک رز: دزد دریایی بودن حس خوبی داره.
همینکه به پای سونیک میرسه سونیک تعادلشو از دست میده و میفته. همون لحظه سیلز با دستی که به خودش وصل کرده بود، سونیک رو میگیره.
سیلز: گرفتمت.
اروم میاردش پایین.
سونیک: ممنون
سیلز: ما بهت نیاز داریم. پس چه بهتر که بهمون کمک کنی.
بلک رز: بهتره از دستور ناخدا اطاعت کنی اگه میخوای زنده بمونی
سیلز: بلک رز. برو چنتا نارگیل جمع کن.
بلک رز: اطاعت قربان
بعد از چند دقیقه بلک رز با چنتا نارگیل بر میگرده.
سیلز: بریم.
سونیک: امکانش هست منم باهاتون بیام؟ اینجا سراسر آبه و من شنام خوب نیست.
سیلز: ........
سونیک: امر، امر شماست قربان
سیلز: باشه. بیا. فقط.... ما اصلا حوصله پارو زدن نداریم. پس تو باید پارو بزنی. ما رو تا اون کشتی ببر.
سونیک: اطاعت قربان.
همه سوار میشن
سونیک: همه کمر بند ها رو مکم ببندین.
بلک رز: کمربند؟
سونیک، پارو رو میندازه. پشت قایق رو میگیره و با سرعت میدوه و اونها رو به کشتی میرسونه. وقتی میرسن، سیلز و بلک رز، یکم ترسیده بودند.
بلک رز: چه سریع!!!!!
سیلز: فوق العاده بود.
سونیک: خواهش میکنم.
سیلز: بَتِن. ما رو بکش بالا.
.....
بتن: قربان سفر چطور بود؟
سیلز: به لطف این مهمون جدیدمون .....
سونیک: سونیک هستم.
سیلز: عالی بود.
بتن: بهتون گفته بودم یکبار از این کشتی برین بیرون و یکم گردش کنین، حالتون بهتر میشه.
سیلز: بتن. بلک رز. از این مهمون جدید پذیرایی کنین.
بتن: پس چطوره این هات داگای دریایی رو بهش بدیم.
سیلز: فکر خوبیه.
سونیک: خیلی عالیه. اینا خیلی خوشمزن. ازتون ممنونم.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ بهمن
#برادران
رمان #برادران2
پارت 13
چند ساعت بعد....
سونیک( با خودش): کاش ناین اینجا بود...
توی همین فکر بود که توی کشتی با ناین خوش بگذرونه که یکدفعه چنتا دزد دریایی سر میرسن.
سیلز، با توپ کشتی اونها رو هدف قرار میده ولی چند نفر از اونا وارد کشتی میشن.
اون دزدای دریایی در کنار اینکه یسری از وسایل سیلز رو میدزدن، بخشی از کشتیش رو خراب میکنن و فرار میکنن. ولی سونیک وسایل سیلز رو از اونها پس میگیره و دزدای دریایی رو اسیر میکنه.
سیلز: ممنون سونیک.
و میره سمت قسمت خراب شده کشتی....
بتن: خب. خب. خب..... همین الان حرف بزنین. کی شماها رو فرستاده؟........ جواب نمیدین؟....... هرجور میلتونه.
اونها رو به یک طناب میبنده و از کشتی آویزون میکنه.
سیلز: بتن. بندازشون توی آب تا خوراک کوسه ها شن.
سونیک: یکم صبر کن. شاید سردسته شون هم پیدا بشه.
سیلز: چند ماه طول کشید اینو ساختم. اونوقت این چنتا عوضی اومدن کشتیمو خراب کردن و هم داشتن وسایلمو میدزدیدن.
سونیک: وسایلت که سالمن. چیزی ازشون کم نشده.
سیلز: ..... برو و ترتیبشونو بده.
سونیک: قربان....
سیلز: همینکه گفتم.....
سونیک، مجبور میشه طناب رو ببره ولی همون لحظه سردسته دزدها سر میرسه.
سونیک، همه دزد ها رو به تنهایی اسیر میکنه. سیلز ، بلک رز و بتن زو به کشتی دزدها میبره.
سونیک: از الان این کشتی برای شماست قربان.
سیلز، برای تشکر یکی از گردنبندهای طلایی که داشت رو گردن سونیک میکنه.
سونیک: ممنون.
سیلز: اینا رو هم یه کاری باهاشون بکن.
....
سونیک: هرکدومتون اگه میخواین زنده بمونین باید از دستور کاپیتان اطاعت کنیه. هرکسی که از دستور کاپیتان اطاعت نکنه، خوراک کوسه ها میشه.
و خلاصه همه اون دزد ها رو زیر دست سیلز میکنه.
بتن: کارت عالی بود سونیک.
بلک رز: ممنون بابت کمکت.
سونیک: خواهش میکنم.
سونیک(با خودش): این یارو خودشو اصلا معرفی نکرد. اصلا این کاپیتانه کیه؟ قیافش آشناست. ولی.....
سونیک: یه سوالی. البته اگه فضولی نباشه.
بتن: بفرمایید.
سونیک: اسم کاپیتانتون چیه؟
بتن: سعی کن بهش بگی کاپیتان. تاحالا هرکی خواست اسمشو بدونه رو بد شکنجه ایداده. خصوصا از وقتی که برادرشواز دست داده.
سونیک: وای. چه بد.....
سونیک: به امتحانش میارزه. اصلا شایدم عصبی نشه.....
سونیک: ببخشید قربان. یه سوالی داشتم.
سیلز: بگو.
سونیک:...... بابت همه غذاهایی که دادین ممنون.
سیلز: خواهش میکنم.
سونیک:ببخشید. شما اسمتونو بهم نگفتید. میتونم بدونم؟
سیلز: چی؟
سونیک: اسمتونو میتونم بدونم؟
سیلز: تو کارت نباشه
سونیک: اوکی......
....
سونیک: یه سوال دیگه. شما برادر دارین؟
سیلز، یاد جدا شدن از مینجی میفته .سر درد میگیره و روی زمین میفته.کمی بعد، شمشیرشو سمت گردن سونیک میبره.
سیلز: اگه یکدفعه دیگه سوالی ازم بپرسی، گردنتو میزنم.
بلک رز: اروم باشین قربان. سونیک، ازتون فقط یه سوال پرسید. حالا چی میشه یه جپاب بهش بدین. این همه کمکتون کرد خب شما هم یکم کمکشو جبران کنین.
سیلز: ...... میخوای بدونی من کیم اره؟ من یه روباه بد بختم که توی جنگ با چنتا دزد، برادرم و همینطور همه دوستامو از دست دادم. این دو نفر تنها دوستای باقی مونده منن....... اسمم سیلزه. حالا راضی شدی؟
سیلز به آب دریا نگاه میکنه و گریه میکنه. سونیک، به عکسی که ربل روژ از سیلز داده بود نگاه میکنه.
سونیک (با خودش): خودشه. پیداش کردم.
سونیک: اسم برادرتون چیه قربان؟
سیلز: مینجی. اون اهل جنگل رفتن بود. همیشه توی جنگل ها با برگ، برای خودش لباس درست میکرد.
سونیک: یه خبری براتون دارم. برادرتون زندست. من و برادرم ناین، توی نیویورک دیدیمش. کلی براتون گریه میکرد.
سیلز: واقعا؟
سونیک: البته.
ادامه دارد.....
پارت 13
چند ساعت بعد....
سونیک( با خودش): کاش ناین اینجا بود...
توی همین فکر بود که توی کشتی با ناین خوش بگذرونه که یکدفعه چنتا دزد دریایی سر میرسن.
سیلز، با توپ کشتی اونها رو هدف قرار میده ولی چند نفر از اونا وارد کشتی میشن.
اون دزدای دریایی در کنار اینکه یسری از وسایل سیلز رو میدزدن، بخشی از کشتیش رو خراب میکنن و فرار میکنن. ولی سونیک وسایل سیلز رو از اونها پس میگیره و دزدای دریایی رو اسیر میکنه.
سیلز: ممنون سونیک.
و میره سمت قسمت خراب شده کشتی....
بتن: خب. خب. خب..... همین الان حرف بزنین. کی شماها رو فرستاده؟........ جواب نمیدین؟....... هرجور میلتونه.
اونها رو به یک طناب میبنده و از کشتی آویزون میکنه.
سیلز: بتن. بندازشون توی آب تا خوراک کوسه ها شن.
سونیک: یکم صبر کن. شاید سردسته شون هم پیدا بشه.
سیلز: چند ماه طول کشید اینو ساختم. اونوقت این چنتا عوضی اومدن کشتیمو خراب کردن و هم داشتن وسایلمو میدزدیدن.
سونیک: وسایلت که سالمن. چیزی ازشون کم نشده.
سیلز: ..... برو و ترتیبشونو بده.
سونیک: قربان....
سیلز: همینکه گفتم.....
سونیک، مجبور میشه طناب رو ببره ولی همون لحظه سردسته دزدها سر میرسه.
سونیک، همه دزد ها رو به تنهایی اسیر میکنه. سیلز ، بلک رز و بتن زو به کشتی دزدها میبره.
سونیک: از الان این کشتی برای شماست قربان.
سیلز، برای تشکر یکی از گردنبندهای طلایی که داشت رو گردن سونیک میکنه.
سونیک: ممنون.
سیلز: اینا رو هم یه کاری باهاشون بکن.
....
سونیک: هرکدومتون اگه میخواین زنده بمونین باید از دستور کاپیتان اطاعت کنیه. هرکسی که از دستور کاپیتان اطاعت نکنه، خوراک کوسه ها میشه.
و خلاصه همه اون دزد ها رو زیر دست سیلز میکنه.
بتن: کارت عالی بود سونیک.
بلک رز: ممنون بابت کمکت.
سونیک: خواهش میکنم.
سونیک(با خودش): این یارو خودشو اصلا معرفی نکرد. اصلا این کاپیتانه کیه؟ قیافش آشناست. ولی.....
سونیک: یه سوالی. البته اگه فضولی نباشه.
بتن: بفرمایید.
سونیک: اسم کاپیتانتون چیه؟
بتن: سعی کن بهش بگی کاپیتان. تاحالا هرکی خواست اسمشو بدونه رو بد شکنجه ایداده. خصوصا از وقتی که برادرشواز دست داده.
سونیک: وای. چه بد.....
سونیک: به امتحانش میارزه. اصلا شایدم عصبی نشه.....
سونیک: ببخشید قربان. یه سوالی داشتم.
سیلز: بگو.
سونیک:...... بابت همه غذاهایی که دادین ممنون.
سیلز: خواهش میکنم.
سونیک:ببخشید. شما اسمتونو بهم نگفتید. میتونم بدونم؟
سیلز: چی؟
سونیک: اسمتونو میتونم بدونم؟
سیلز: تو کارت نباشه
سونیک: اوکی......
....
سونیک: یه سوال دیگه. شما برادر دارین؟
سیلز، یاد جدا شدن از مینجی میفته .سر درد میگیره و روی زمین میفته.کمی بعد، شمشیرشو سمت گردن سونیک میبره.
سیلز: اگه یکدفعه دیگه سوالی ازم بپرسی، گردنتو میزنم.
بلک رز: اروم باشین قربان. سونیک، ازتون فقط یه سوال پرسید. حالا چی میشه یه جپاب بهش بدین. این همه کمکتون کرد خب شما هم یکم کمکشو جبران کنین.
سیلز: ...... میخوای بدونی من کیم اره؟ من یه روباه بد بختم که توی جنگ با چنتا دزد، برادرم و همینطور همه دوستامو از دست دادم. این دو نفر تنها دوستای باقی مونده منن....... اسمم سیلزه. حالا راضی شدی؟
سیلز به آب دریا نگاه میکنه و گریه میکنه. سونیک، به عکسی که ربل روژ از سیلز داده بود نگاه میکنه.
سونیک (با خودش): خودشه. پیداش کردم.
سونیک: اسم برادرتون چیه قربان؟
سیلز: مینجی. اون اهل جنگل رفتن بود. همیشه توی جنگل ها با برگ، برای خودش لباس درست میکرد.
سونیک: یه خبری براتون دارم. برادرتون زندست. من و برادرم ناین، توی نیویورک دیدیمش. کلی براتون گریه میکرد.
سیلز: واقعا؟
سونیک: البته.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ بهمن
#برادران
رمان #برادران2
پارت 14
سیلز: هر چی بخوای بهت میدم. فقط کمکم کن برای یک بار دیگه مینجی رو ببینم.
سونیک(با خودش): ..... پس چطوره ببینم شارد ها رو داره یا نه. بعد هم ببرمش نیویورک.
سونیک: ببینم. تو تاحالا چیزی به اسم شارد دیدی؟ یجور تیکه سنگ درخشانه. تقریبا هم بزرگه.
سیلز: یه سنگ افسانه ای با این مشخصات وجود داره. همه ما ذزدای دریایی ارزوی داشتنشو داریم. ولی بدست اووردنش سخته. سرش جنگهای خیلی زیادی اتفاق افتاده. منم یکبار رفتم تا بدستش بیارم ولی خیلی از یارام توی این راه کشته شدن........ بعد از اون ماجرا دیگه از رفتن به سراغش منصرف شدم......... نه. نمیشه.......یه کار دیگه بهم بگو.
سونیک: قربان. من کمکتون میکنم.
سیلز: نه...... به هیچ وجه....
سونیک: بهتون قول میدم همه جوره کمکتون کنم.
بلک رز: کاپیتان سیلز. به حرف سونیک گوش کنید. مطمئن باشین ضرر نمیکنین
سیلز: خیلی خب...
کلاهشو روی سر سونیک میذاره.
سیلز: حالا ببینم چی کار میکنی. از الان تو کاپیتانی.
سونیک: اوکی.... بتن. بلک رز. بیاین اینجا.
سونیک: بتن. ببینم. میدونی اون سنگ کجاست؟
بتن: البته. یه کوه مرفتفی هست. میگن اون سنگه بالای کوهه. باید بگم که اونجا صخره هایی هست که برخورد بهشون باعث میشه کشتیمون عملا به چ°و°خ بره. رفتن به اونجا سخته. و یکمم زمان بر....
و با یک بقشه، محل اون کوه رو نشون سونیک میده
سونیک: بسپرش به من...... این طنابا رو به من ببند.
سیلز، بتن و بلک رز یسری طناب به بدن سونیک میبندن.
سونیک، به سمت اب شیرجه میزنه ولی، روی اب شناور میشه.
سونیک: چه عالی..
سونیک(به همه): همه سفت بشینین.
فورا با سرعت و تمام قوا، کشتی رو به سمت کوه میبره. وقتی به نزدیکی کوه میرسن، سونیک بر میگرده به کشتی.
سونیک: اینجا یکم سخته. باید یکم اروم بریم. بتن راست میگه. اینجا صخره و مانع زیاد داره.
سیلز: سونیک. باید این کشتی رو برونی. مثلا تو کاپیتانی.
سونیک: سیلز. من بلد نیستم. و درضمن. لطفا یکم کمک کن. من جون ندارم. باید یکم استراحت کنم.
سیلز: باشه....
سیلز، یکم کشتی رو میرونه. وسط راه، چنتا کشتی دزدای دریایی که با سیلز و دوستاش دشمن بودن میان.
سونیک، بتن و بلک رز، اونها رو با توپ نابود میکنن.
سیلز: رسیدیم.
سیلز و سونیک، تا بالای کوه میرن و به شارد میرسن
سیلز: خودشه. جواهر زیبای من....
سونیک: دیدی؟ بهت گفتم بهم گوش کنی، بهش میرسی.
سیلز: ممنون سونیک.... این برای توعه. هدیه من به تو این سنگ زیباست.
سونیک: ممنون سیلز.
همون لحظه رعد و برق به شارد میخوره و سونیک رو توی خودش میکشه.
ادامه دارد.....
پارت 14
سیلز: هر چی بخوای بهت میدم. فقط کمکم کن برای یک بار دیگه مینجی رو ببینم.
سونیک(با خودش): ..... پس چطوره ببینم شارد ها رو داره یا نه. بعد هم ببرمش نیویورک.
سونیک: ببینم. تو تاحالا چیزی به اسم شارد دیدی؟ یجور تیکه سنگ درخشانه. تقریبا هم بزرگه.
سیلز: یه سنگ افسانه ای با این مشخصات وجود داره. همه ما ذزدای دریایی ارزوی داشتنشو داریم. ولی بدست اووردنش سخته. سرش جنگهای خیلی زیادی اتفاق افتاده. منم یکبار رفتم تا بدستش بیارم ولی خیلی از یارام توی این راه کشته شدن........ بعد از اون ماجرا دیگه از رفتن به سراغش منصرف شدم......... نه. نمیشه.......یه کار دیگه بهم بگو.
سونیک: قربان. من کمکتون میکنم.
سیلز: نه...... به هیچ وجه....
سونیک: بهتون قول میدم همه جوره کمکتون کنم.
بلک رز: کاپیتان سیلز. به حرف سونیک گوش کنید. مطمئن باشین ضرر نمیکنین
سیلز: خیلی خب...
کلاهشو روی سر سونیک میذاره.
سیلز: حالا ببینم چی کار میکنی. از الان تو کاپیتانی.
سونیک: اوکی.... بتن. بلک رز. بیاین اینجا.
سونیک: بتن. ببینم. میدونی اون سنگ کجاست؟
بتن: البته. یه کوه مرفتفی هست. میگن اون سنگه بالای کوهه. باید بگم که اونجا صخره هایی هست که برخورد بهشون باعث میشه کشتیمون عملا به چ°و°خ بره. رفتن به اونجا سخته. و یکمم زمان بر....
و با یک بقشه، محل اون کوه رو نشون سونیک میده
سونیک: بسپرش به من...... این طنابا رو به من ببند.
سیلز، بتن و بلک رز یسری طناب به بدن سونیک میبندن.
سونیک، به سمت اب شیرجه میزنه ولی، روی اب شناور میشه.
سونیک: چه عالی..
سونیک(به همه): همه سفت بشینین.
فورا با سرعت و تمام قوا، کشتی رو به سمت کوه میبره. وقتی به نزدیکی کوه میرسن، سونیک بر میگرده به کشتی.
سونیک: اینجا یکم سخته. باید یکم اروم بریم. بتن راست میگه. اینجا صخره و مانع زیاد داره.
سیلز: سونیک. باید این کشتی رو برونی. مثلا تو کاپیتانی.
سونیک: سیلز. من بلد نیستم. و درضمن. لطفا یکم کمک کن. من جون ندارم. باید یکم استراحت کنم.
سیلز: باشه....
سیلز، یکم کشتی رو میرونه. وسط راه، چنتا کشتی دزدای دریایی که با سیلز و دوستاش دشمن بودن میان.
سونیک، بتن و بلک رز، اونها رو با توپ نابود میکنن.
سیلز: رسیدیم.
سیلز و سونیک، تا بالای کوه میرن و به شارد میرسن
سیلز: خودشه. جواهر زیبای من....
سونیک: دیدی؟ بهت گفتم بهم گوش کنی، بهش میرسی.
سیلز: ممنون سونیک.... این برای توعه. هدیه من به تو این سنگ زیباست.
سونیک: ممنون سیلز.
همون لحظه رعد و برق به شارد میخوره و سونیک رو توی خودش میکشه.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ بهمن
#برادران
رمان #برادران2
پارت 15
بعد از اون رعد و برق، سونیک به نیویورک تله پورت میشه.
سونیک: خوبه. نیویورک.....
یکم جلو میره و ناکز و ربل روژ رو درحال مبارزه با رباتای دکتر اگمن میبینه. با اسپین دش اونا رو نابود میکنه.
سونیک: سلام به همگی.
ناکز: شیاد. وایسا تا نابودت کنم.....
سونیک: شیاد؟ من؟ من که خواستم کمکتون کنم....
ناکز: رفتی یه هفته ما رو با این رباتا تنها گذاشتی که چی؟ اون دوستتم که همه شاردا رو دزدید و برد....
سونیک: داری راجع به چی حرف میزنی؟ ناین دزد نیست....
ناکز: چرا هست. اگه نبود ما رو تنها نمیذاشت. تو هم بگو واسه چی ما رو تنها گذاشتی؟
سونیک: بذار توضیح بدم همه چیو......... من سیلز رو پیدا کردم....
ربل روژ: واقعا؟ الان کجاست؟
سونیک: نتونستم بیارمش. اون توی یه ناکجا ابادیه که پر از آبه. اونجا یه تیکه دیگه از منشور پارادوکس بود.... ولی با رعد و برق شدید اونجا برگشتم به اینجا.
ربل روژ: یه تیکه سنگ دیگه؟ خیلی خوبه..... صبر کن ببینم. بجز سیلز کی اونجا بود؟
سونیک:چند نفر دیگه هم بودن. یه نفرشون، بلک رز بود و یکی هم بتن.
ربل روژ: پس اونا زندن.....
سونیک: مگه اونها رو میشناسی؟
ربل روژ: البته. بتن خواهرمه.
سونیک: جالبه.....
ربل روژ: میتونی ما رو اونجا ببری؟
سونیک: من خودمم موندم چطور به اونجا تله پورت شدم. اصلا قلقشو بلد نیستم........ ولی..... ناین شاید بتونه کمکم کنه.
چند قدم از روژ دور میشه و ناین رو بلند صدا میزنه.
بعد از چند بار صدا زدن و نیومدن ناین، این بار بجز رباتا، ببل و دکتر دانت هم میان.
سونیک: بازم این عوضیا اومدن.....
ناکز: حمله کنین.
سونیک با اسپین دش، چنتا رباتو خراب میکنه و ببل و دکتر دانت رو به عقب میفرسته.
همینطور که سونیک با اونها میجنگید، ناین هم با هواپیماش میاد به نیویورک.
سونیک با کمک ناکز، ربل روژ، روکی و بقیه ربل ها، تمام رباتا رو نابود میکنن. ببل و دانت هم بر میگردن به شورای هرج و مرج.
سونیک: من سریع بر میگردم.
سونیک با سرعت، به سمت هواپیمای ناین میره....
سونیک: ناین!!! من اینجام.
ناین میاد پایین، سونیک رو سوار میکنه و میبره به گریم.
سونیک: اینجا رو. قشنگه.
ناین: من به اینجا میگم گریم. جهان خیلی خوبیه. برای اینکه همه چیو از اول شروع کنیم خیلی جای خوبیه. ببین... برف. سرما... سکوت و همینطور خالی بودن اینجا..... تازه بیا و خونه جدیدمونو ببین. کلی برات تدارک دیدم. هرچی بخوای برات گذاشتم تا تو راحت باشی. خواهش میکنم پیشنهادمو رد نکن.
سونیک: ناین. تو مثل برادرمی. ولی........ ناکز و ربل روژ و بقیه هم دوستای ما هستن و نیاز به کمکمون دارن. تو همیشه کمکم میکردی. مگه اینطور نبود؟
ناین: سونیک!!! من.... بخاطر تو این همه.....
سونیک: درکت میکنم. ولی.... اول کمک به دوستا مهمه....
ناین: مگه نمیگی منو تو از شدت دوستی انگار برادر همیم. مگه یادت نمیاد. از 3 سالگیم که منو نجات دادی با هم دوست شدیم..... خب... منو تو که بیشتر از اونها با هم دوستیم.....
سونیک: البته. تو هنوزم داداش کوچولوی منی. تو هم یکم کمکم کن.... بعدش اصلا با هم اینجا میمونیم...... اونوقت بقیه چی؟ تیلز. ایمی. شدو،سیلور. اینفینیت. کوین ..... حتی کریم.......
ناین: گرین هیل و همه کسایی که اونجا بودن نابود شده..... حداقل منو تو که موندیم.... میشه زندگی رو از اول شروع کرد.....
سونیک: بهت قول میدم که بعد از اینکه یکم این جنگا بخوابه و سیلز رو به ربل روژ تحویل بدم، باهات اینجا زندگی کنم.... فقط.... تو هم شرایطمو درک کن. من به گردن دوستام حق دارم. باید کمکشون کنم.
ناین با اخم و ناراحتی به سونیک نگاه میکنه....
ناین: میبینی تا حالا چند باره دلمو شکستی؟ میبینی تا حالا چند باره فقط من به حرفت گوش کردم اونم بدون هیچ عذر و بهونه ای؟ اونوقت تو همه این مدت من یکبار ازت یه درخواست کردم و تو ابنجوری میکنی....
سونیک: اینطورم نیست. تو برای من از همه اونا مهمتری. اگه کمکم کنی بهت قول میدم به حرفت گوش کنم. اصلا کاملا در اختیار تو خواهم بود...
ناین میره سمت هواپیماش و با قدرت شارد ها یک پورتال به سمت نیویورک باز میکنه.
ناین: برو...... برو و به دوستات کمک کن.....
سونیک: ناین....
ناین: تنهام بذار.
سونیک: منو ببخش داداش کوچولو...
سونیک از راه پورتال به نیویورک بر میگرده.
ادامه دارد.....
پارت 15
بعد از اون رعد و برق، سونیک به نیویورک تله پورت میشه.
سونیک: خوبه. نیویورک.....
یکم جلو میره و ناکز و ربل روژ رو درحال مبارزه با رباتای دکتر اگمن میبینه. با اسپین دش اونا رو نابود میکنه.
سونیک: سلام به همگی.
ناکز: شیاد. وایسا تا نابودت کنم.....
سونیک: شیاد؟ من؟ من که خواستم کمکتون کنم....
ناکز: رفتی یه هفته ما رو با این رباتا تنها گذاشتی که چی؟ اون دوستتم که همه شاردا رو دزدید و برد....
سونیک: داری راجع به چی حرف میزنی؟ ناین دزد نیست....
ناکز: چرا هست. اگه نبود ما رو تنها نمیذاشت. تو هم بگو واسه چی ما رو تنها گذاشتی؟
سونیک: بذار توضیح بدم همه چیو......... من سیلز رو پیدا کردم....
ربل روژ: واقعا؟ الان کجاست؟
سونیک: نتونستم بیارمش. اون توی یه ناکجا ابادیه که پر از آبه. اونجا یه تیکه دیگه از منشور پارادوکس بود.... ولی با رعد و برق شدید اونجا برگشتم به اینجا.
ربل روژ: یه تیکه سنگ دیگه؟ خیلی خوبه..... صبر کن ببینم. بجز سیلز کی اونجا بود؟
سونیک:چند نفر دیگه هم بودن. یه نفرشون، بلک رز بود و یکی هم بتن.
ربل روژ: پس اونا زندن.....
سونیک: مگه اونها رو میشناسی؟
ربل روژ: البته. بتن خواهرمه.
سونیک: جالبه.....
ربل روژ: میتونی ما رو اونجا ببری؟
سونیک: من خودمم موندم چطور به اونجا تله پورت شدم. اصلا قلقشو بلد نیستم........ ولی..... ناین شاید بتونه کمکم کنه.
چند قدم از روژ دور میشه و ناین رو بلند صدا میزنه.
بعد از چند بار صدا زدن و نیومدن ناین، این بار بجز رباتا، ببل و دکتر دانت هم میان.
سونیک: بازم این عوضیا اومدن.....
ناکز: حمله کنین.
سونیک با اسپین دش، چنتا رباتو خراب میکنه و ببل و دکتر دانت رو به عقب میفرسته.
همینطور که سونیک با اونها میجنگید، ناین هم با هواپیماش میاد به نیویورک.
سونیک با کمک ناکز، ربل روژ، روکی و بقیه ربل ها، تمام رباتا رو نابود میکنن. ببل و دانت هم بر میگردن به شورای هرج و مرج.
سونیک: من سریع بر میگردم.
سونیک با سرعت، به سمت هواپیمای ناین میره....
سونیک: ناین!!! من اینجام.
ناین میاد پایین، سونیک رو سوار میکنه و میبره به گریم.
سونیک: اینجا رو. قشنگه.
ناین: من به اینجا میگم گریم. جهان خیلی خوبیه. برای اینکه همه چیو از اول شروع کنیم خیلی جای خوبیه. ببین... برف. سرما... سکوت و همینطور خالی بودن اینجا..... تازه بیا و خونه جدیدمونو ببین. کلی برات تدارک دیدم. هرچی بخوای برات گذاشتم تا تو راحت باشی. خواهش میکنم پیشنهادمو رد نکن.
سونیک: ناین. تو مثل برادرمی. ولی........ ناکز و ربل روژ و بقیه هم دوستای ما هستن و نیاز به کمکمون دارن. تو همیشه کمکم میکردی. مگه اینطور نبود؟
ناین: سونیک!!! من.... بخاطر تو این همه.....
سونیک: درکت میکنم. ولی.... اول کمک به دوستا مهمه....
ناین: مگه نمیگی منو تو از شدت دوستی انگار برادر همیم. مگه یادت نمیاد. از 3 سالگیم که منو نجات دادی با هم دوست شدیم..... خب... منو تو که بیشتر از اونها با هم دوستیم.....
سونیک: البته. تو هنوزم داداش کوچولوی منی. تو هم یکم کمکم کن.... بعدش اصلا با هم اینجا میمونیم...... اونوقت بقیه چی؟ تیلز. ایمی. شدو،سیلور. اینفینیت. کوین ..... حتی کریم.......
ناین: گرین هیل و همه کسایی که اونجا بودن نابود شده..... حداقل منو تو که موندیم.... میشه زندگی رو از اول شروع کرد.....
سونیک: بهت قول میدم که بعد از اینکه یکم این جنگا بخوابه و سیلز رو به ربل روژ تحویل بدم، باهات اینجا زندگی کنم.... فقط.... تو هم شرایطمو درک کن. من به گردن دوستام حق دارم. باید کمکشون کنم.
ناین با اخم و ناراحتی به سونیک نگاه میکنه....
ناین: میبینی تا حالا چند باره دلمو شکستی؟ میبینی تا حالا چند باره فقط من به حرفت گوش کردم اونم بدون هیچ عذر و بهونه ای؟ اونوقت تو همه این مدت من یکبار ازت یه درخواست کردم و تو ابنجوری میکنی....
سونیک: اینطورم نیست. تو برای من از همه اونا مهمتری. اگه کمکم کنی بهت قول میدم به حرفت گوش کنم. اصلا کاملا در اختیار تو خواهم بود...
ناین میره سمت هواپیماش و با قدرت شارد ها یک پورتال به سمت نیویورک باز میکنه.
ناین: برو...... برو و به دوستات کمک کن.....
سونیک: ناین....
ناین: تنهام بذار.
سونیک: منو ببخش داداش کوچولو...
سونیک از راه پورتال به نیویورک بر میگرده.
ادامه دارد.....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA