۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
~ #اختصاصی ☆ trophy ☆ #جام_جهانی ~
trophyجام جهانی فوتبال ۲۰۲۶fire
soccer️ ایران- نیوزلند
🗓️ سه شنبه ۲۶ خرداد
⏱️ ساعت ۴:۳۰ (به وقت تهران)
🏟️ورزشگاه سوفای لس آنجلس
نتیجه بازی بنظرتون!؟
برد ایرانheart️fire
برد نیوزلند🤣
مساویbroken_heart
🇮🇷 Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz soccer️
trophyجام جهانی فوتبال ۲۰۲۶fire
soccer️ ایران- نیوزلند
🗓️ سه شنبه ۲۶ خرداد
⏱️ ساعت ۴:۳۰ (به وقت تهران)
🏟️ورزشگاه سوفای لس آنجلس
نتیجه بازی بنظرتون!؟
برد ایرانheart️fire
برد نیوزلند🤣
مساویbroken_heart
🇮🇷 Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz soccer️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
ꪻ نام رمان : ما به بدن خود بازگشتیم: نقاب هایی از جنس نبوغ ⋆‧₊˚clock12༉‧₊˚.
ꪻ ژانر: درام، معمایی ، راز آلودmag
˖ ࣪ . ִֶָ➬JOIN˖ Ꞌꞌ ៹ @mlbnovel › ָ࣪
خلاصه ᵕ̈⌕ داستان : ما تخریب کردیم تا بسازیم.
ما ویران کردیم تا آباد کنیم. با دستانی ظلم کننده برای پایان دادن به ظلم، ساختن سیستمی برای نابودی سیستم.
با آرزو های رنگ و رو رفته و نقاب هایی از جنس نبوغ.
␦روزهای پخش musical_note : یکشنبه
cat2black_large_square⋆。°✩.𖥔 ݁ ˖speech_balloon⋆。°✩.𖥔 ݁ ˖
پیام ناشناس^ https://abzarek.ir/service-p/msg/4339261
ꪻ ژانر: درام، معمایی ، راز آلودmag
˖ ࣪ . ִֶָ➬JOIN˖ Ꞌꞌ ៹ @mlbnovel › ָ࣪
خلاصه ᵕ̈⌕ داستان : ما تخریب کردیم تا بسازیم.
ما ویران کردیم تا آباد کنیم. با دستانی ظلم کننده برای پایان دادن به ظلم، ساختن سیستمی برای نابودی سیستم.
با آرزو های رنگ و رو رفته و نقاب هایی از جنس نبوغ.
␦روزهای پخش musical_note : یکشنبه
cat2black_large_square⋆。°✩.𖥔 ݁ ˖speech_balloon⋆。°✩.𖥔 ݁ ˖
پیام ناشناس^ https://abzarek.ir/service-p/msg/4339261
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
· ᚑ · ───── ‹.clock12.› ────── · ᚑ ·
𔘓 نام رمان dragon ما به بدن خود بازگشتیم
𔘓 𝖳𝖺𝗀𝖾: #returnourbody
𔘓 Part 61
- چی ناراحتت کرده؟
- من...من...هیچی!
- برای هیچی توی موتور خونه نشستی و گریه میکنی؟
تنها پاسخی که به سوال ماریا داده شد هق هق های مرینت بود. پاهایش را محکم تر در آغوش گرفته و پیشانیاش را به زانو هایش می فشرد.
ماریا لحظهای مکث کرد. نگاه دقیق تری به دختر مقابلش انداخت که خیلی ناراحت به نظر می رسید. او را دیده بود، وقتی که با مشت های گره کرده به دنبال جایی برای پنهان شدن می گشت. تا قبل از اینکه به اینجا بیاید، به این فکر نکرده بود که چه می توانست او را تا این حد ناراحت کند. شاید...با فئودور دعوایش شده بود؟
با فکر به فئودور چشمانش ریز شد، نگاهش را به سمت سقف برد، اما خیلی طول نکشید که نگاهش را بگیرد و چشمان را بمالد.
آهی عمیق کشید و نشست. آرام و با تردید دستش را به سمت موهای سرمهای مرینت برد. روی آن تار های سرمهای و آشفته کشید، مشخص بود که آن را به درستی شانه نزده.
- دعوات شده؟ با... فئودور؟
- به کسی ربطی نداره! اصلا اینجا چیکار میکنی؟ نیازی ندارم نگرانم باشی!
صدای بلند مرینت او را به عقب راند. نگاه مبهوت و نامطمئنش به صورت خشمگین مرینت دوخته شد. دندان هایش را روی هم می فشرد و طوری به او نگاه می کرد که انگار مقصر تمام بدبختی هایش است.
کجا اشتباه کرده بود؟ شاید لحنش مناسب نبود، باید ملایمتر می بود. شاید حالت چهرهاش باعث شده بود اشتباه برداشت کند. لب های نیمه بازش را به لبخندی محو مجبور کرد و کلمات حبس شده در گلویش به آرامی جرئت پیدا کردند که خارج شوند.
- من نمیخواستم مزاحمت بشم...فقط دیدم که ناراحتی و میخواستم کمک کن-...
- نیازی به کمک کسی مثل تو ندارم! یه پولدار عوضی که بیشتر نیستی! میتونی گم بشی پیش بقیه اعضای گروه مسخرتون!
فریاد دوباره مرینت باعث شد به خودش بلرزد. آرام بلند شد و قدمی به عقب برداشت. سرش را پایین انداخت و لب هایش را به هم فشرد. حس می کرد هوا وزن پیدا کرده و شانه هایش را تحت فشاری خرد کننده می گذارد.
- ببخشید...فکر کنم الان...نیاز داری تنها باشی.
با قدم های آرام از مرینت فاصله گرفت و به سمت در حرکت کرد. دستی روی چشمان مرطوبش کشید و صدایش را صاف کرد.
همین که به در رسید، قامت فئودور ظاهر شد.
بینیاش قرمز و دردناک به نظر می رسید و چشمانش بیش از همیشه ریز شده بودند. فئودور با دیدن او مکث کرد و آهی کشید.
- اون حمق اینجاست؟
- آره...فکر کنم نیاز تنها باشه.
خیلی تلاش کرد، اما لرزش صدایش را نتوانست پنهان کند. فئودور در راه رفتن ایستاد. به سمت او چرخید و سرش را کج کرد.
ابرو های فئودور بیشتر در هم گره خوردند. با آهی دوباره، شقیقه هایش را مالید و با گرفتن شانه هایش او را به سمت در هل داد.
- الک داره دنبالت میگرده، فکر کنم میخواد یه چیز مهمی بهت بگه.
بدون هیچ حرف دیگری او را ترک کرد و وارد پیچ و خم موتورخانه شد. قدم های بلند و محکمش برخلاف ماریا، حضورش را اعلام می کردند.
خیلی طول نکشید که به مرینت برسد. نگاهی به آن بدن گلوله شده انداخت و پوزخند صداداری زد.
- حالا مثل به سگ ولگرد و بیچاره قایم شدی اینجا؟ میدونی خیلی راحت میتونن بندازنت بیرون؟
مرینت فورا سرش را بلند کرد. با تمام نفرتی که از خودش سراغ داشت به او زل زد و به خودش اجازه نداد ذرهای را پنهان کند.
- رفتارم به تو مربوط نیست! اگه ناراحتی فقط میتونی راهت رو بگیری و از همون مسیری که اومدی برگردی!
- البته! به من مربوط نیست، میتونم بذارم بیماری مادرت بدتر بشه و بمیره. چرا باید به خودم زحمت بدم و هزینه های درمانش رو بدم؟
رویش را از مرینتی که خشمش با بهت جایگزین شده بود گرفت و قدم برداشت.
مرینت خشک شده بود. مادرش بیمار بود؟ چرا به او چیزی نگفته بود؟ یعنی اینقدر بیماریاش بد بود که بخواد دست به دامن کسی مثل فئودور شود؟
- صبر کن!
به سرعت روی پاهایش ایستاد. مهم نبود که چندبار تلوتلو خورد و زمین برای درآغوش گرفتنش آماده شد. به سمت فئودور قدم برداشت و با خشونت شانه اش را گرفت و کشید.
- دروغ میگی! اون بیمار نیست! اگه به من می گفت!
- معمولا والدینی که تظاهر به مهربونی میکنن اینو از بچه هامون پنهان میکنن. مخصوصا وقتی که بیماری تا حد زیادی ناعلاج به نظر برسه.
مرینت فرو ریخت. ناعلاج؟ سابین...مادرش، به بیماری مبتلا شده بود که درمانی برایش وجود نداشت. او حالا باید می فهمید؟ چنین چیز مهمی را؟
چندین بار به چهره فئودور خیره شد. پلک زد و دوباره اینکار را تکرار کرد. باید دروغ میبود، باید الان جملهای تمسخر آمیز را با همان صورت جدی می گفت.
اما چهره فئودور جدی ماند، بدون اینکه جمله ای مسخره آن را کمرنگ کند. چشمان یاقوتیاش همانقدر جدی به نظر می رسید و می درخشیدند.
𔘓 نام رمان dragon ما به بدن خود بازگشتیم
𔘓 𝖳𝖺𝗀𝖾: #returnourbody
𔘓 Part 61
- چی ناراحتت کرده؟
- من...من...هیچی!
- برای هیچی توی موتور خونه نشستی و گریه میکنی؟
تنها پاسخی که به سوال ماریا داده شد هق هق های مرینت بود. پاهایش را محکم تر در آغوش گرفته و پیشانیاش را به زانو هایش می فشرد.
ماریا لحظهای مکث کرد. نگاه دقیق تری به دختر مقابلش انداخت که خیلی ناراحت به نظر می رسید. او را دیده بود، وقتی که با مشت های گره کرده به دنبال جایی برای پنهان شدن می گشت. تا قبل از اینکه به اینجا بیاید، به این فکر نکرده بود که چه می توانست او را تا این حد ناراحت کند. شاید...با فئودور دعوایش شده بود؟
با فکر به فئودور چشمانش ریز شد، نگاهش را به سمت سقف برد، اما خیلی طول نکشید که نگاهش را بگیرد و چشمان را بمالد.
آهی عمیق کشید و نشست. آرام و با تردید دستش را به سمت موهای سرمهای مرینت برد. روی آن تار های سرمهای و آشفته کشید، مشخص بود که آن را به درستی شانه نزده.
- دعوات شده؟ با... فئودور؟
- به کسی ربطی نداره! اصلا اینجا چیکار میکنی؟ نیازی ندارم نگرانم باشی!
صدای بلند مرینت او را به عقب راند. نگاه مبهوت و نامطمئنش به صورت خشمگین مرینت دوخته شد. دندان هایش را روی هم می فشرد و طوری به او نگاه می کرد که انگار مقصر تمام بدبختی هایش است.
کجا اشتباه کرده بود؟ شاید لحنش مناسب نبود، باید ملایمتر می بود. شاید حالت چهرهاش باعث شده بود اشتباه برداشت کند. لب های نیمه بازش را به لبخندی محو مجبور کرد و کلمات حبس شده در گلویش به آرامی جرئت پیدا کردند که خارج شوند.
- من نمیخواستم مزاحمت بشم...فقط دیدم که ناراحتی و میخواستم کمک کن-...
- نیازی به کمک کسی مثل تو ندارم! یه پولدار عوضی که بیشتر نیستی! میتونی گم بشی پیش بقیه اعضای گروه مسخرتون!
فریاد دوباره مرینت باعث شد به خودش بلرزد. آرام بلند شد و قدمی به عقب برداشت. سرش را پایین انداخت و لب هایش را به هم فشرد. حس می کرد هوا وزن پیدا کرده و شانه هایش را تحت فشاری خرد کننده می گذارد.
- ببخشید...فکر کنم الان...نیاز داری تنها باشی.
با قدم های آرام از مرینت فاصله گرفت و به سمت در حرکت کرد. دستی روی چشمان مرطوبش کشید و صدایش را صاف کرد.
همین که به در رسید، قامت فئودور ظاهر شد.
بینیاش قرمز و دردناک به نظر می رسید و چشمانش بیش از همیشه ریز شده بودند. فئودور با دیدن او مکث کرد و آهی کشید.
- اون حمق اینجاست؟
- آره...فکر کنم نیاز تنها باشه.
خیلی تلاش کرد، اما لرزش صدایش را نتوانست پنهان کند. فئودور در راه رفتن ایستاد. به سمت او چرخید و سرش را کج کرد.
ابرو های فئودور بیشتر در هم گره خوردند. با آهی دوباره، شقیقه هایش را مالید و با گرفتن شانه هایش او را به سمت در هل داد.
- الک داره دنبالت میگرده، فکر کنم میخواد یه چیز مهمی بهت بگه.
بدون هیچ حرف دیگری او را ترک کرد و وارد پیچ و خم موتورخانه شد. قدم های بلند و محکمش برخلاف ماریا، حضورش را اعلام می کردند.
خیلی طول نکشید که به مرینت برسد. نگاهی به آن بدن گلوله شده انداخت و پوزخند صداداری زد.
- حالا مثل به سگ ولگرد و بیچاره قایم شدی اینجا؟ میدونی خیلی راحت میتونن بندازنت بیرون؟
مرینت فورا سرش را بلند کرد. با تمام نفرتی که از خودش سراغ داشت به او زل زد و به خودش اجازه نداد ذرهای را پنهان کند.
- رفتارم به تو مربوط نیست! اگه ناراحتی فقط میتونی راهت رو بگیری و از همون مسیری که اومدی برگردی!
- البته! به من مربوط نیست، میتونم بذارم بیماری مادرت بدتر بشه و بمیره. چرا باید به خودم زحمت بدم و هزینه های درمانش رو بدم؟
رویش را از مرینتی که خشمش با بهت جایگزین شده بود گرفت و قدم برداشت.
مرینت خشک شده بود. مادرش بیمار بود؟ چرا به او چیزی نگفته بود؟ یعنی اینقدر بیماریاش بد بود که بخواد دست به دامن کسی مثل فئودور شود؟
- صبر کن!
به سرعت روی پاهایش ایستاد. مهم نبود که چندبار تلوتلو خورد و زمین برای درآغوش گرفتنش آماده شد. به سمت فئودور قدم برداشت و با خشونت شانه اش را گرفت و کشید.
- دروغ میگی! اون بیمار نیست! اگه به من می گفت!
- معمولا والدینی که تظاهر به مهربونی میکنن اینو از بچه هامون پنهان میکنن. مخصوصا وقتی که بیماری تا حد زیادی ناعلاج به نظر برسه.
مرینت فرو ریخت. ناعلاج؟ سابین...مادرش، به بیماری مبتلا شده بود که درمانی برایش وجود نداشت. او حالا باید می فهمید؟ چنین چیز مهمی را؟
چندین بار به چهره فئودور خیره شد. پلک زد و دوباره اینکار را تکرار کرد. باید دروغ میبود، باید الان جملهای تمسخر آمیز را با همان صورت جدی می گفت.
اما چهره فئودور جدی ماند، بدون اینکه جمله ای مسخره آن را کمرنگ کند. چشمان یاقوتیاش همانقدر جدی به نظر می رسید و می درخشیدند.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
1┇1
[مرتبط با رمان]
خب، این چیزیه که کلی روش وقت گذاشتم.
اینجا میتونین با شخصیت ها هم آشنایی پیدا کنین.
امیدوارم خوشتون بیاد. و خوشحال میشم نظرتون رو راجبش بدونم :>
[مرتبط با رمان]
خب، این چیزیه که کلی روش وقت گذاشتم.
اینجا میتونین با شخصیت ها هم آشنایی پیدا کنین.
امیدوارم خوشتون بیاد. و خوشحال میشم نظرتون رو راجبش بدونم :>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
پرش به رمان میراکلسی»»»
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
꒰͡⠀ خبݛمیراکࢦسے 🪷 ⭑ #𝜼ewş ⠀͡꒱
شبکه RTS ماراتن پخش کامل فصل ۶ را که قرار بود از ۲۹ ژوئن آغاز شود، لغو کرده است.
طرفدارها حدس میزنند RTS برنامه پخش همه قسمتهای فصل ۶ را متوقف کرده تا اول دو قسمت پایانی فصل، یعنی «پروتکل سری» و «نمسیس» را نمایش دهد و سپس ماراتن کامل فصل را روی آنتن ببرد.
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
شبکه RTS ماراتن پخش کامل فصل ۶ را که قرار بود از ۲۹ ژوئن آغاز شود، لغو کرده است.
طرفدارها حدس میزنند RTS برنامه پخش همه قسمتهای فصل ۶ را متوقف کرده تا اول دو قسمت پایانی فصل، یعنی «پروتکل سری» و «نمسیس» را نمایش دهد و سپس ماراتن کامل فصل را روی آنتن ببرد.
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
⠀꒰͡⠀ ૮꒰ ˶• ༝ •˶꒱ა 🪷 ⭑ #Fün ⠀͡꒱
موقعیت: وقتی منو بزور میبرن وسط برقصم ولی من فقط میراکلس نگاه میکنم
—headphones
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
موقعیت: وقتی منو بزور میبرن وسط برقصم ولی من فقط میراکلس نگاه میکنم
—headphones
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
꒰͡⠀ خبݛمیراکࢦسے 🪷 ⭑ #𝜼ewş ⠀͡꒱
فوری rotating_lightrotating_light
گلوب تأیید کرد که پس از پخش قسمت «ملکه وحشت» در شبکه خود ، سورپرایز ویژه فینال فصل ۶ را فاش میکند.
با این حساب اگر سر قولش بمونه ساعت ۱:۳۰ بامداد سهشنبه به وقت ایران سوپرایز ویژه گلوب منتشر میشه
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
فوری rotating_lightrotating_light
گلوب تأیید کرد که پس از پخش قسمت «ملکه وحشت» در شبکه خود ، سورپرایز ویژه فینال فصل ۶ را فاش میکند.
با این حساب اگر سر قولش بمونه ساعت ۱:۳۰ بامداد سهشنبه به وقت ایران سوپرایز ویژه گلوب منتشر میشه
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
꒰͡⠀ خبݛمیراکࢦسے 🪷 ⭑ #𝜼ewş ⠀͡꒱
فوریrotating_lightrotating_light
دو تصویر از دو قسمت آخر فصل ۶ توسط گلوب منتشر شد
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
فوریrotating_lightrotating_light
دو تصویر از دو قسمت آخر فصل ۶ توسط گلوب منتشر شد
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
مرینت screamscreamscream ....izakaya_lanternexclamation️
گلوب در این سکانسی که مرینت وحشت زده بود : اگر بفهمید بعد از این سکانس چه اتفاقی میافتد... 🤭 قسمت های آخر مثل scream🤯frowningfearful»»»»» من فقط دارم از الان بهتون میگم
http://rubika.ir/Marineheroz
گلوب در این سکانسی که مرینت وحشت زده بود : اگر بفهمید بعد از این سکانس چه اتفاقی میافتد... 🤭 قسمت های آخر مثل scream🤯frowningfearful»»»»» من فقط دارم از الان بهتون میگم
http://rubika.ir/Marineheroz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
꒰͡⠀ خبݛمیراکࢦسے 🪷 ⭑ #Upd𝜶te
⠀͡꒱
شبکه RTS زمان پخش ماراتن کل فصل ششم را دوباره برنامهریزی کرده است.
این ماراتن از دوشنبه 13 جولای آغاز میشود، اما این بار قسمتها را از آخر به اول پخش خواهند کرد.
بنابراین، پخش نخست قسمتهای «پروتکل سری» و «نمسیس» احتمالاً در ۱۴ تیر خواهد بود و ممکن است برای شروع ماراتن، در ۲۱ تیر هم بازپخش شوند.
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
⠀͡꒱
شبکه RTS زمان پخش ماراتن کل فصل ششم را دوباره برنامهریزی کرده است.
این ماراتن از دوشنبه 13 جولای آغاز میشود، اما این بار قسمتها را از آخر به اول پخش خواهند کرد.
بنابراین، پخش نخست قسمتهای «پروتکل سری» و «نمسیس» احتمالاً در ۱۴ تیر خواهد بود و ممکن است برای شروع ماراتن، در ۲۱ تیر هم بازپخش شوند.
Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
~ #اختصاصی ☆ trophy ☆ #جام_جهانی ~
cyclone🤍 لاینآپ تیمملی ایران مقابل نیوزلند
🇮🇷 Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz soccer️
cyclone🤍 لاینآپ تیمملی ایران مقابل نیوزلند
🇮🇷 Ꞌꞌ rubika.ir/Marineheroz soccer️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
توماس گفت که ما واقعا دوست خواهیم داشت مرینت در قسمت ۲۵ چه شکلی میشه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
این کلیپ
https://rubika.ir/post/wGpPByKKoj
که خیلی وقت پیش راجب پیش بینی قسمت ۲۵ گذاشتیم به حقیقت پیوست OMG scream
https://rubika.ir/post/wGpPByKKoj
که خیلی وقت پیش راجب پیش بینی قسمت ۲۵ گذاشتیم به حقیقت پیوست OMG scream
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
گلوب در سکانسی که مرینت وحشت زده بود : اگر بفهمید بعد از این سکانس چه اتفاقی میافتد... 🤭 قسمت های آخر مثل scream🤯frowningfearful»»»»» من فقط دارم از الان بهتون میگم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
تاریخ پخش قسمت های (۶۲۵) پروتکل مخفی و (۶۲۶) نمسیس در شبکه گلوب در ماه مرداد خواهد بود
امید مون به Rts که زودتر بده sparklesneutral_face
امید مون به Rts که زودتر بده sparklesneutral_face
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
موافقید از همین تصاویر منتشر شده تحلیل ریز بریم؟ ری اکت بدید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
۲۶ خرداد
۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
꒰͡⠀ فݛاگمان میراکࢦسے 🪷 ⭑ #فݛاگمان ⠀͡꒱
.᷼ ۫𔓘𝂅۪
در ویدیوی کوتاهی که «Gloob» به عنوان اسپویلر از مرینت منتشر کرد،
این ویدیو seedling
https://rubika.ir/Marineheroz/BHJDAFHIIIFICGAC
میتوانیم کف خانهاش را ببینیم؛ این یعنی او در آن صحنه هنوز پاریس را ترک نکرده است.
و تایید شده که این تصویر مربوط قسمت ۲۵ به پرتکل مخفی است
در کپشن این پست، Gloob حتی گفته است که ما اصلاً نمیتوانیم تصور کنیم بعد از این لحظه چه اتفاقی میافتد.
و حالا یک تئوری مطرح میشود...
آیا ممکنه او با لایلا، رودررو شودquestionexclamation️skull
شما ام میتونید نظرتون داخل لینک پایین / کامنت/ بنویسید postbox
https://rubika.ir/post/hCbYVffJmO
پینوشت: با استفاده از این هشتک #فݛاگمان میتونید تئوری راجب اپیزودها فصل ششم را بررسی کنیم تا انتشار نهایی آن قسمت !
.᷼ ۫𔓘𝂅۪
در ویدیوی کوتاهی که «Gloob» به عنوان اسپویلر از مرینت منتشر کرد،
این ویدیو seedling
https://rubika.ir/Marineheroz/BHJDAFHIIIFICGAC
میتوانیم کف خانهاش را ببینیم؛ این یعنی او در آن صحنه هنوز پاریس را ترک نکرده است.
و تایید شده که این تصویر مربوط قسمت ۲۵ به پرتکل مخفی است
در کپشن این پست، Gloob حتی گفته است که ما اصلاً نمیتوانیم تصور کنیم بعد از این لحظه چه اتفاقی میافتد.
و حالا یک تئوری مطرح میشود...
آیا ممکنه او با لایلا، رودررو شودquestionexclamation️skull
شما ام میتونید نظرتون داخل لینک پایین / کامنت/ بنویسید postbox
https://rubika.ir/post/hCbYVffJmO
پینوشت: با استفاده از این هشتک #فݛاگمان میتونید تئوری راجب اپیزودها فصل ششم را بررسی کنیم تا انتشار نهایی آن قسمت !
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
میراکلس هیروز | ماجراجویی در پاریس
꒰͡⠀ فݛاگمان میراکࢦسے 🪷 ⭑ #فݛاگمان ⠀͡꒱
.᷼ ۫𔓘𝂅۪
🤔 | تئوریها...
از نظر تئوری، اتفاقی خواهد افتاد که باعث بازگشت «اسکارابلا» (Scarabella) میشود معمولا مرینت موقعی میراکلسش را به «آلیا» میده تا در حالی که او بیرون پاریس و در شانگهای هست ، الیا مشکلات پاریس را حل کند.
و آیا آلیا میراکلس «روباه» را به مرینت میدهد تا بتواند سراب ایجاد کند؟
مثل این ویدیو seedling ::
https://rubika.ir/Marineheroz/BHDBIBHFHBGGEGAC
و با این کار باعث بازگشت «رناردت» شود؟
و در نهایت، آیا اتفاقی برای مرینت میافتد که باعث شود آلیا مجبور به ادغام این دو میراکلس شود؟
شما ام میتونید نظرتون داخل لینک پایین / کامنت/ بنویسید postbox
https://rubika.ir/post/hCbYVffJmO
پینوشت: با استفاده از این هشتک #فݛاگمان میتونید تئوری راجب اپیزودها فصل ششم را بررسی کنیم تا انتشار نهایی آن قسمت !
.᷼ ۫𔓘𝂅۪
🤔 | تئوریها...
از نظر تئوری، اتفاقی خواهد افتاد که باعث بازگشت «اسکارابلا» (Scarabella) میشود معمولا مرینت موقعی میراکلسش را به «آلیا» میده تا در حالی که او بیرون پاریس و در شانگهای هست ، الیا مشکلات پاریس را حل کند.
و آیا آلیا میراکلس «روباه» را به مرینت میدهد تا بتواند سراب ایجاد کند؟
مثل این ویدیو seedling ::
https://rubika.ir/Marineheroz/BHDBIBHFHBGGEGAC
و با این کار باعث بازگشت «رناردت» شود؟
و در نهایت، آیا اتفاقی برای مرینت میافتد که باعث شود آلیا مجبور به ادغام این دو میراکلس شود؟
شما ام میتونید نظرتون داخل لینک پایین / کامنت/ بنویسید postbox
https://rubika.ir/post/hCbYVffJmO
پینوشت: با استفاده از این هشتک #فݛاگمان میتونید تئوری راجب اپیزودها فصل ششم را بررسی کنیم تا انتشار نهایی آن قسمت !
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ خرداد
7Kدنبال کننده
معتبرت̶ر̶ی̶ن ̶و ̶آ̶پ̶د̶ی̶ت ̶ت̶ر̶ی̶ن ̶ ྂ #چ̶ن̶ل میر̶اکلسیༀ ࿚ ̶ .
࣪ ֶָ֪#اپیزود و #اسپویلرها با ترجمه اخ̷تصاصی
⠙⠑⠁⠞⠓ ⠊⠎ ⠝⠕⠞ ⠞⠓⠑ ⠑⠝⠙
اینفو @infomlb
آرشیو @Miraculousheroz1
رمان میراکلسی @mlbnovel
اینستا : @Marineheroz__
مشاهده کانال پیامرسان࣪ ֶָ֪#اپیزود و #اسپویلرها با ترجمه اخ̷تصاصی
⠙⠑⠁⠞⠓ ⠊⠎ ⠝⠕⠞ ⠞⠓⠑ ⠑⠝⠙
اینفو @infomlb
آرشیو @Miraculousheroz1
رمان میراکلسی @mlbnovel
اینستا : @Marineheroz__