۱۹ مرداد
۱۹ مرداد
۱۹ مرداد
۲۰ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت3
که ناگهان میسو رو دیدم که داره به سمتم میاد بهم رسیدو
میسو:داری میری (با گریه)
تهیونگ:باید به تو جواب پس بدم ( خیلی سرد)
میسو:دلم برات تنگ میشه (با گریه)
تهیونگ:خب چیکار کنم
و صدایی اومد که میگفت پرواز شماره ۳۵۶تا
۱۰دقیقه دیگه بلند میشه و تهیونگ حرکت
میکنه تا سوار هواپیما بشه
میسو:انتقاممو میگیرم ازت بابت تمام کارات(داد و گریه)
تهیونگ:باشه منتظرم و سوار هواپیما میشه
ا.ت ویو:خب همچی اوکی شد تموم گل و شمع
ها رو چیدم فقط مونده بود کیک که تا یک
ساعت دیگه پیک میآورد
و الان ساعت ۶ و تهیونگ ۷ میرسید خونه
پس وقت داشتم تا آماده شم رفتم حموم
اومدم یه ست لش پوشیدم و با یک میکاپ
ساده کار و تموم کردم ساعت یک ربع به ۷ بود
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
که ناگهان میسو رو دیدم که داره به سمتم میاد بهم رسیدو
میسو:داری میری (با گریه)
تهیونگ:باید به تو جواب پس بدم ( خیلی سرد)
میسو:دلم برات تنگ میشه (با گریه)
تهیونگ:خب چیکار کنم
و صدایی اومد که میگفت پرواز شماره ۳۵۶تا
۱۰دقیقه دیگه بلند میشه و تهیونگ حرکت
میکنه تا سوار هواپیما بشه
میسو:انتقاممو میگیرم ازت بابت تمام کارات(داد و گریه)
تهیونگ:باشه منتظرم و سوار هواپیما میشه
ا.ت ویو:خب همچی اوکی شد تموم گل و شمع
ها رو چیدم فقط مونده بود کیک که تا یک
ساعت دیگه پیک میآورد
و الان ساعت ۶ و تهیونگ ۷ میرسید خونه
پس وقت داشتم تا آماده شم رفتم حموم
اومدم یه ست لش پوشیدم و با یک میکاپ
ساده کار و تموم کردم ساعت یک ربع به ۷ بود
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ مرداد
۲۰ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت4
برق هارو خاموش کردم شمع ها رو روشن و
ریسه های طلایی رو که خریده بودم و روشن کردم فضای خیلی رمانتیکی شده بود
رفتم پشت میز نشستم تا تهیونگ برسه آهنگ
لود کردم که صدای کلید توی در چرخید آهنگ پلی کردم
تهیونگ ویو:دلم واسه ا.ت تنگ شده بود ولی
اگه بفهمه چه گندی بالا آوردم مطمئنم یه
لحظه هم پیشم نمیمونه و ترکم میکنم
بلاخره بعد از ساعت ها رسیدم خونه در با
کلید باز کردم که با فضای رمانتیک رو به روم
مواجهه شدم رو زمین پر گل و شمع بوداز بین
گل و شمع ها گذشتم و با صحنهای که
دیدم .....
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمونstar🥺
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
برق هارو خاموش کردم شمع ها رو روشن و
ریسه های طلایی رو که خریده بودم و روشن کردم فضای خیلی رمانتیکی شده بود
رفتم پشت میز نشستم تا تهیونگ برسه آهنگ
لود کردم که صدای کلید توی در چرخید آهنگ پلی کردم
تهیونگ ویو:دلم واسه ا.ت تنگ شده بود ولی
اگه بفهمه چه گندی بالا آوردم مطمئنم یه
لحظه هم پیشم نمیمونه و ترکم میکنم
بلاخره بعد از ساعت ها رسیدم خونه در با
کلید باز کردم که با فضای رمانتیک رو به روم
مواجهه شدم رو زمین پر گل و شمع بوداز بین
گل و شمع ها گذشتم و با صحنهای که
دیدم .....
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمونstar🥺
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت5
و با صحنهای که دیدم برگام ریخت اون ا.ت
بود که کیک به دست ایستاده بود و داشت
نگام میکرد رفتم نزدیکش که ناگهان گونه امو بوسید و بلافاصله کیک زد تو صورتم
تهیونگ:مگه من تو رو نگیرم
ا.ت:(با داد)غلط کردممممم و بدو بدو میره
توی یکی از اتاقهای طبقه ی بالا و در قفل میکنه
تهیونگ:در و باز کن کارت ندارم
ا.ت:نه تو منو میخوری
تهیونگ کلید های خونه رو از جیبش در میاره و
در و باز میکنه و با قیافه پکر ا.ت مواجهه میشه
ا.ت:عع قفل بود که
تهیونگ:فکر کردی من جوجه مو ازیت میکنم و دست هاشو باز میکنه و ا.ت رو بغل
میکنه
ا.ت:خیلی دوست دارم
تهیونگ :منم
بعد با همون صورت خامه ای رو لباش بوسه میزنم
ا.ت:خب بیا برو حموم تا من برم شام و آماده کنم بعد به صورتش اشاره میکنه میگه نگا کن خامه ایم کردی این همه به پوست عزیزم رسیدم همش دود شد رفت هوا
تهیونگ:پس من چی بگم جوجه
ا.ت:گگگگگگ
تهیونگ (خنده)
ا.ت ویو:غذا رو آماده کردم و منتظر موندم تا تهیونگ بیاد
.....
تهیونگ:ا.ت کجایی؟(با داد تا صداش برسه)
ا.ت:چرا داد میزنی آشپز خونه ام دارم میز و میچینم
تهیونگ:هنوز ساعت 8 کی شام میخوره بیا بخوابیم بعد بلند میشیم غذا میخوریم
ا.ت:باششششه
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
و با صحنهای که دیدم برگام ریخت اون ا.ت
بود که کیک به دست ایستاده بود و داشت
نگام میکرد رفتم نزدیکش که ناگهان گونه امو بوسید و بلافاصله کیک زد تو صورتم
تهیونگ:مگه من تو رو نگیرم
ا.ت:(با داد)غلط کردممممم و بدو بدو میره
توی یکی از اتاقهای طبقه ی بالا و در قفل میکنه
تهیونگ:در و باز کن کارت ندارم
ا.ت:نه تو منو میخوری
تهیونگ کلید های خونه رو از جیبش در میاره و
در و باز میکنه و با قیافه پکر ا.ت مواجهه میشه
ا.ت:عع قفل بود که
تهیونگ:فکر کردی من جوجه مو ازیت میکنم و دست هاشو باز میکنه و ا.ت رو بغل
میکنه
ا.ت:خیلی دوست دارم
تهیونگ :منم
بعد با همون صورت خامه ای رو لباش بوسه میزنم
ا.ت:خب بیا برو حموم تا من برم شام و آماده کنم بعد به صورتش اشاره میکنه میگه نگا کن خامه ایم کردی این همه به پوست عزیزم رسیدم همش دود شد رفت هوا
تهیونگ:پس من چی بگم جوجه
ا.ت:گگگگگگ
تهیونگ (خنده)
ا.ت ویو:غذا رو آماده کردم و منتظر موندم تا تهیونگ بیاد
.....
تهیونگ:ا.ت کجایی؟(با داد تا صداش برسه)
ا.ت:چرا داد میزنی آشپز خونه ام دارم میز و میچینم
تهیونگ:هنوز ساعت 8 کی شام میخوره بیا بخوابیم بعد بلند میشیم غذا میخوریم
ا.ت:باششششه
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت6
ا.ت ویو :کنار شومینه چند تا بالشت رنگی بود
اونجا نشستم و تهیونگ سر شو گذاشت رو
پام و خوابید نزدیک به یک ساعت بود که
تهیونگ خوابیده بود و چون سرش رو پام بود
پامو حس نمیکردم آروم آروم سر شو گذاشتم
روی یکی از بالشت ها که ناگهان صدای زنگ
در اومد رفتم در و باز کردم که دیدم کسی
نیست اومدم بیخیال درو ببندم که پاک
سفیدی توجه امو جلب کرد برش داشتم و درو
بستم تو راه رو بودم در پاک و باز کردم که
صدای تهیونگ اومد
تهیونگ:چیزی شده
ا.ت:نمیدونم یکی زنگ در و زد باز کردم دیدم
کسی نیست ولی این پاکت جلوی در بود
تهیونگ:خب باز کن ببین چیه
ا.ت ویو:در پاکت و باز کردم با چیزی که دیدم
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
ا.ت ویو :کنار شومینه چند تا بالشت رنگی بود
اونجا نشستم و تهیونگ سر شو گذاشت رو
پام و خوابید نزدیک به یک ساعت بود که
تهیونگ خوابیده بود و چون سرش رو پام بود
پامو حس نمیکردم آروم آروم سر شو گذاشتم
روی یکی از بالشت ها که ناگهان صدای زنگ
در اومد رفتم در و باز کردم که دیدم کسی
نیست اومدم بیخیال درو ببندم که پاک
سفیدی توجه امو جلب کرد برش داشتم و درو
بستم تو راه رو بودم در پاک و باز کردم که
صدای تهیونگ اومد
تهیونگ:چیزی شده
ا.ت:نمیدونم یکی زنگ در و زد باز کردم دیدم
کسی نیست ولی این پاکت جلوی در بود
تهیونگ:خب باز کن ببین چیه
ا.ت ویو:در پاکت و باز کردم با چیزی که دیدم
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
new_moon_with_facestar
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت7
ا.ت ویو:در پاکت و باز کردم که دیدم چند تا
عکس از توی پاکت بیرون آوردم اون ...اون
عکس میسو بود که لخت توی بغل تهیونگ
خوابیده بود و عکس دیگه این بود که توی بار
بودن و تهیونگ میسو رو بغل کرده بود نه نه
.
این واقعیت نداره به تهیونگ نگاه کردم و گفتم
ا.ت:بگو این واقعیت نداره جون من بگو
دروغه(با داد و گریه)
تهیونگ فقط سرشو انداخت پایین و چیزی
نگفت
ا.ت:جواب منو بده چرا ساکتی بگو دروغه بگو واقعیت نداره
تهیونگ:من چیزی یادم نیست تروخدا گریه نکن خواهش میکنم(پس بخنده)
ا.ت: خداحافظ
و از خونه میزنه بیرون
ا.ت ویو: همینطوری داشتم راه میرفتم و گریه
میکردم باورم نمیشه تهیونگ بهم خیانت کرد
نه نه این واقعیت نداره بعد از سه ساعت
پیاده روی و گریه رسیدم خونه در و باز کردم
مستقیم رفتم اتاقم و خودمو انداختم رو
تخت و زدم زیر گریه
ا.ت ویو :ده روز بود که کارم شده بود فقط
گریه تو این ده روز هیچ خبری از تهیونگ
نداشتم دلم واسش تنگ شده بود دل دیگه
کاریش نمیشه کرد
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
ا.ت ویو:در پاکت و باز کردم که دیدم چند تا
عکس از توی پاکت بیرون آوردم اون ...اون
عکس میسو بود که لخت توی بغل تهیونگ
خوابیده بود و عکس دیگه این بود که توی بار
بودن و تهیونگ میسو رو بغل کرده بود نه نه
.
این واقعیت نداره به تهیونگ نگاه کردم و گفتم
ا.ت:بگو این واقعیت نداره جون من بگو
دروغه(با داد و گریه)
تهیونگ فقط سرشو انداخت پایین و چیزی
نگفت
ا.ت:جواب منو بده چرا ساکتی بگو دروغه بگو واقعیت نداره
تهیونگ:من چیزی یادم نیست تروخدا گریه نکن خواهش میکنم(پس بخنده)
ا.ت: خداحافظ
و از خونه میزنه بیرون
ا.ت ویو: همینطوری داشتم راه میرفتم و گریه
میکردم باورم نمیشه تهیونگ بهم خیانت کرد
نه نه این واقعیت نداره بعد از سه ساعت
پیاده روی و گریه رسیدم خونه در و باز کردم
مستقیم رفتم اتاقم و خودمو انداختم رو
تخت و زدم زیر گریه
ا.ت ویو :ده روز بود که کارم شده بود فقط
گریه تو این ده روز هیچ خبری از تهیونگ
نداشتم دلم واسش تنگ شده بود دل دیگه
کاریش نمیشه کرد
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمون 🥺star
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت8
با خودم کلنجار میرفتم چی کم داشتم که بهم
خیانت کرد رفت با میسو توی فکر بودم که
صدای زنگ خونه بلند شد رفتم درو باز کردم
برگشتم زیر میز نهارخوری (چرا نهار خوری
چرا غذا خوری نه ها یکی به من جواب
بده)عادت داشتم هروقت غمگین بودم حالم
خوب نبود میرفتم زیر میز
توی فکر بودم که صدای جی هون بلند شد
جی هون:میدونم وقتی ناراحتی عادت داری
بری یه گوشه و گریه کنی و وقتی ناراحتی
حوصله ی صحبت نداری پس من این پلاستیک
خرید هارو میزارم توی آشپزخونه میدونم
حوصله ی آشپزی نداری برات غذا درست کنم
(و راستی قبلاً ا.ت با جی هون دوست بوده)
ا.ت:نه غذا از بیرون سفارش میدم (با صدایی
که توش بغض موج میزنه)
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمونstar🥺
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
با خودم کلنجار میرفتم چی کم داشتم که بهم
خیانت کرد رفت با میسو توی فکر بودم که
صدای زنگ خونه بلند شد رفتم درو باز کردم
برگشتم زیر میز نهارخوری (چرا نهار خوری
چرا غذا خوری نه ها یکی به من جواب
بده)عادت داشتم هروقت غمگین بودم حالم
خوب نبود میرفتم زیر میز
توی فکر بودم که صدای جی هون بلند شد
جی هون:میدونم وقتی ناراحتی عادت داری
بری یه گوشه و گریه کنی و وقتی ناراحتی
حوصله ی صحبت نداری پس من این پلاستیک
خرید هارو میزارم توی آشپزخونه میدونم
حوصله ی آشپزی نداری برات غذا درست کنم
(و راستی قبلاً ا.ت با جی هون دوست بوده)
ا.ت:نه غذا از بیرون سفارش میدم (با صدایی
که توش بغض موج میزنه)
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
گپمونstar🥺
https://rubika.ir/joing/EICDCBGC0VNYBSNIKZZJCJWDEPRLZLPG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
دو تا پارت تقدیم نگاهای قشنگتون starnew_moon_with_face🥂
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت9
جی هون : باشه اگه کار داشتی خبرم کن
ا.ت: خداحافظ (به معنای واقعی این منمmoyai)
جی هون:باش خداحافظ (با لحن ناراحت)
تهیونگ ویو:به معنای واقعی ریدم من میسو رو
بگیرم کشتمش آخه یکی نیست بگه غلط کردی
رفتی بار
داشتم دیوونه میشدم عذاب وجدان داشتم
حالم خیلی بد بود
چرا نرفتم دنبالش نباید میزاشتم با اون حال
از خونه بره
آخه تقسیر منم نیست نه شاید باشه نمیدونم
آخه من هیچی بعد از اینکه تو بار بودم یادم
نمیومد همین طوری باشد خودم صحبت
میکردم هی خدا این ده روز زندگیم و ندیدم
دلم براش تنگ شده این ده روز کارم شده بود
گریه و عذاب وجدان خدایا خودت کمک کن
داشتم بلند بلند صحبت میکردم و گریه
میکردم که یچیزی یادم اومد
توی بار نشسته بودم داشتم به ا.ت پی ام
میدادم که میسو اومد نشست کنارم منم فقط
چپ چپ نگاش می کردم بعد از این که کمی با
تعجب نگاهش کردم که چرا الان و اینجا پیداش شده گفتم
تهیونگ:بلع؟
میسو:دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ: ولی من بر عکس تو دلم اصلأ تن
نشده که هیچ تازه فراموشت کردم
جی هون : باشه اگه کار داشتی خبرم کن
ا.ت: خداحافظ (به معنای واقعی این منمmoyai)
جی هون:باش خداحافظ (با لحن ناراحت)
تهیونگ ویو:به معنای واقعی ریدم من میسو رو
بگیرم کشتمش آخه یکی نیست بگه غلط کردی
رفتی بار
داشتم دیوونه میشدم عذاب وجدان داشتم
حالم خیلی بد بود
چرا نرفتم دنبالش نباید میزاشتم با اون حال
از خونه بره
آخه تقسیر منم نیست نه شاید باشه نمیدونم
آخه من هیچی بعد از اینکه تو بار بودم یادم
نمیومد همین طوری باشد خودم صحبت
میکردم هی خدا این ده روز زندگیم و ندیدم
دلم براش تنگ شده این ده روز کارم شده بود
گریه و عذاب وجدان خدایا خودت کمک کن
داشتم بلند بلند صحبت میکردم و گریه
میکردم که یچیزی یادم اومد
توی بار نشسته بودم داشتم به ا.ت پی ام
میدادم که میسو اومد نشست کنارم منم فقط
چپ چپ نگاش می کردم بعد از این که کمی با
تعجب نگاهش کردم که چرا الان و اینجا پیداش شده گفتم
تهیونگ:بلع؟
میسو:دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ: ولی من بر عکس تو دلم اصلأ تن
نشده که هیچ تازه فراموشت کردم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ مرداد
۲۲ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
#پارت10
میسو : مهم نیست هر چقدر بامن بد رفتاری
کنی من دلم برات تنگ شده اومدم ببینمت از
دل تنگیم کم بشه
تهیونگ:کتمو برداشتم گفتم برو خدا روزیتو یه
جا دیگه حواله کنه داشتم بلند میشدم که برم
هتل که صدای آه میسو بلند شد (لعنت بر زهن مریضjoy)
میسو:آه آیی دلم وایی
تهیونگ:برگشتم ببینم چشه که گفت
میسو: لطفاً کمکم کن برم هتل
تهیونگ:به من چه
میسو:خواهش میکنم
تهیونگ: بعد از کلی خواهش راضی شدم
ببرمش تا دم در بعد با تاکسی بفرستمش هر
قبرستونی که میخواد بره
میسو:تهیونگ راضی کردم که تا دم ببرتم
دستشو گذاشت زیر بغل سمت راستم تا کمکم
کنه و یه لبخند عالی بود حالا بهت نشون میدم کی بیرحمه
تهیونگ:بردمش تا دم در
وایی دیگه یادم نیست خدایا دارم دیوونه میشم
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
میسو : مهم نیست هر چقدر بامن بد رفتاری
کنی من دلم برات تنگ شده اومدم ببینمت از
دل تنگیم کم بشه
تهیونگ:کتمو برداشتم گفتم برو خدا روزیتو یه
جا دیگه حواله کنه داشتم بلند میشدم که برم
هتل که صدای آه میسو بلند شد (لعنت بر زهن مریضjoy)
میسو:آه آیی دلم وایی
تهیونگ:برگشتم ببینم چشه که گفت
میسو: لطفاً کمکم کن برم هتل
تهیونگ:به من چه
میسو:خواهش میکنم
تهیونگ: بعد از کلی خواهش راضی شدم
ببرمش تا دم در بعد با تاکسی بفرستمش هر
قبرستونی که میخواد بره
میسو:تهیونگ راضی کردم که تا دم ببرتم
دستشو گذاشت زیر بغل سمت راستم تا کمکم
کنه و یه لبخند عالی بود حالا بهت نشون میدم کی بیرحمه
تهیونگ:بردمش تا دم در
وایی دیگه یادم نیست خدایا دارم دیوونه میشم
https://rubika.ir/L0vE_BT_s
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ مرداد
۲۲ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
وویی🥺starnew_moon_with_face
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ مرداد
بی تی اس(BTS) (فیک مینویسم)
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ مرداد
۲۲ مرداد
۲۲ مرداد
۲۲ مرداد
۲۲ مرداد
۲۲ مرداد