رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
167Kدنبال کننده
#رمان_خلبان_غیرتی
کاپیتان بیرحم دخترک لال پسر پولدار دانشگاه برادرزاده ناتنی پیتزا کی بودی اشرافی خنگول رئیس بیمارستان رئیس بانک جذاب ثمر تتو آرتیست قلدر سرپرست وحشی یا بمون یا نگهت میدارم تب تند داشتنت رستا هاروارد مو حنایی پزشک فسقلی گوسفند منه.
.
@Bo0K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۱ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_62
دستی پشت کمرم اومد و یکم هلم داد جلو
+ چطوری؟

برگشتم
سامیار بود
لبخند زدم
- سلام

یاد اون روز توی فرودگاه افتادم

که جلوی همه گفت من خ...رابم

بغض کردم
دوباره با یاد آوریش به هم ریخته بودم

چشمام و دزدیدم
کنارم نشست
- چت شد؟

به کفشاش نگاه کردم
اون روز زده بود تو یه سایتی سی میل

سی میلیون حقوق یه ماه و نیم کارکرد من بود.

- خوبی؟

نگران نگاهم کرد
که برگشتم سمتش
اوهومی‌گفتم

دوباره سر پایین انداختم

+ از خونه فرار میکنی ؟ از خونه داداش آدم فرار می‌کنه اخه؟

- نمی‌خواستم سر بار بشم
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_63
با یه انگشت ضربه زد به سرم

پوکر نگام کرد
زل زده بود بهم

خجالت می‌کشیدم نگاهش کنم
+ نوب!

با چشمای گرد گفتم
- چی؟

+ خنگی نه؟ به من میخوره تعارفی باشم؟
راست می‌گفت

اصلا بهش نمی‌خورد

تعارف ام تو کارش نبود

نه ای گفتم
که نچی‌کردم
+ سربار بودی میگفتم نیا اینجا ، انگار تعارف دارم باهاش..

بلند شد
- پاشو!

+ک..کجا؟

- بریم بستنی بخوریم!

سر تکون دادم
برام بستنی گرفت
برای خودشم گرفت

سامیار خیلی باحال بود
شکل پسر بچه های پنج ساله ی تخص‌بود..
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۴ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_64
بستنیشو خورد تموم کرد
بعد وایساد

با تعجب برگشتم
لب زدم
+ چرا وایسادی بیا بریم دیگه!

نگاه دخترا رو روش حس میکردم
خیلی جذاب بود لعنتی

لب زد
- بستنی رو تا ته میخوری؟

با تعجب گفتم
+ چی؟

- به نظرم نخور بده من ، هوا یخه مریض میشی..

دستشو دراز کرد
- بده من..

راست می‌گفت
هوا سرد بود

سر تکون دادم
بستنی رو دادم دستش که با دو گاز بزرگ تمومش کرد

چشمام گرد شد

دستی به ریشش کشید
تک خنده ای کرد
+ بستنی خودم کم بود ، باید یه جوری بستنیتو می‌گرفتم .

تک خنده ای کردم
- دهنی بود

دستشو به نشونه ی برو بابا تکون داد
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۴ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_65
پشت دستشو روی لبش کشید
+ دهنی چیه..

خندم گرفت
خم شد سمتم
- دخترا دارن بهم نگاه میکنن ، نبودی شماره میدادن.. ببین دردسری

پوکر برگشتم سمتش
تخص‌نگاهش کردم
+ به من چه؟ من چکارم؟

- دردسری! بیا بریم نزدیکشون بگو داداش بیان بهم پیشنهاد بدم

تخس نچی کردم
+ به داداشم بدن ، من خودم پارشون میکنم

خیلی خوش می‌گذشت با سامیار
حیف این همه سال باهاش نبودم
تا باهاش بزرگ بشم

همش تقصیر پدر مادرشه!
پدر مادر من نه ، اگه مال من بودن من و نمیفروختن ‌.

- چی بدن؟

با شیطنت گفت
گیج گفتم
+ خب ، پیشنهاد دیگه

- عه، فکر کردم یه چیز دیگه رو میگی..

با گرفتن منظورش جیغ زدم
+ می‌کشمت.‌

خندید
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۶ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_66
+ شب کجا میمونی؟
با حرفش لال شدم

چیزی نگفتم
وقتی سکوتم و دید برگشت سمتم
نیم نگاهی بهم انداخت

+ داداشت نمیدونی بدون ، دوستت که هستم نیستم؟

- دوستی که گفت ج....ن .. ده و خ‌اب بهم؟

پوفی کشید

+ اون مال قدیم بود!

- الان چی تغییر کرده؟

پچ زد
+ الان تو رو شناختم!

با بغض لب برچیدم

- یعنی خواهرت نبودم ، از کارت راضی بودی؟

کلافه شده بود
دست برد توی موهاش .. بعد چند ثانیه لب زد
+ خواست خدا بوده که خواهرم باشی و بفهمم کارم اشتباه بود

پس قبول کرده بود اشتباهه..

سر تکون دادم
- باشه..

+ دوستیم؟

دستشو آورد جلو
دست دادم باهاش

- دوستیم! .
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۶ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_67

-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_68
+ چه نازه..

صدای زنونه ای با بغض اومد
صدای هیس کشیده سامیار

- مامان میخوای بپره؟ بهش گفتم به کسی نمی‌گم! راضیش کردم که اومده اینجا..

مامان؟
مامان اون؟

مامان منم میشد دیگه!

نمیشد؟
لبم و آروم تر کردم
مامانم بود

قلبم ریخته بود ، هول کرده بودم

ولی همون‌جوری چشمام بسته بود
+ کپی منه!
سامیار خندید

نزدیک شد

نگاه جفتشون روم حس میکردم
ولی نمی‌خواستم چشم باز کنم

- خیلی نازه! خیلی نازه دخترت..

هق هق زنونه ای اومد و بعد دور شدن پاهاشون..

جفتشون رفته بودن بیرون
چشمام و باز کردم

کسی اتاق نبود

مامانم بود؟
زیر لب با خودم زمزمه کردم که نه مامان آرسام بود
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_69
بلند شدم
روی تخت نشستم

دلم از استرس می‌پیچید..

صدای زنونه اش ، قبلا دیده بودمش!

توی فرودگاه
که دور سامیار میگشت ..

لب برچیدم
من تو حسرت بزرگ شدم
تو حسرت اینکه کاش مامانم بغلم بگیره یه بار
کاش مادری کنه برام

اشکی ریخت روی گونه ام

من توی حسرت اینکه مادرم شبا باهام بخوابه شبمو صبح کردم

الان داشتمش؟
میخواستم چیکار!

اصلا از کجا معلوم الان داشته باشمش؟
منو قبول میکرد؟

حالم بد بود
فضا خفه شده بود برام اصلا

کاش نمیومدم
با سامیار نمی‌اومدم خونه اش..

کارتون خواب میشدم
بهتر از این بود!

لبم و آروم تر کردم و آب دهنم و قورت دادم.
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ فروردین
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_70
جلوی آینه وایسادم
به خودم نگاه کردم

شکل سامیار بودم
یکم

نامحسوس شکلش بودم
ولی بودم!

از یه خون بودیم ما

نمی‌خواستم مامانم و قبول کنم ، بابامم..
نمیخواستمشون!
لبم و آروم تر کردم

قلبم تند میکوبید‌
لعنت بهش

خیلی تند میکوبید‌ به سینه ام

تو حال خودم بودم که در بی هوا باز شد
خشک شدم

جرعت نداشتم برگردم
دستم و به میز گرفتم

صدایی نمی اومد

معلوم بود اون طرف هم خشک شده

چشمام پر اشک بود
می‌تونستم حدس بزنم کیه!

آروم برگشتم
زنِ پیر نبود ، شکل مادرای جوون بود
صورتش چین نداشت
چروک نداشت

ولی عجیب شبیه من بود
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_71
مات شده بودم
یخ زدم
تنم سرد شده بود

از سر تا پام و نگاه کرد

بغض کرده بود
نه اون چیزی میگفت.
نه من ..

صدای باز شدن در و سامیار اومد
- مامان اگه گذاشتی بخوابه ، هی میری تو اتا..

با دیدن ما ساکت شد
فقط لب زد
+ اوه!

نگاهم و از مادرم گرفتم
شوکه بودم

نمی‌دونستم باید چیکار کنم

نگاهم و دادم به سامیار
با بغض ، بعد لب زدم
- قول داده بودی کسی نیاد

صدام می‌لرزید
شدیدا می‌لرزید
خیلی می‌لرزید

داشتم پس می افتادم.. دستم و بند کردم به دیوار

مامان جلو اومد ،نه نه مامانش جلو اومد .
سامیار زمزمه کرد
- سر زده اومد به خدا.

+ دخترم؟

سوالی پرسیده بود
دخترش بودم ؟ دختر بودن مگه به خونه؟
همه چی که خون نیست

محبت ندیدم که بشه مادرم
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_72
- دخترم
این بار سوالی نگفت
خبر داد

میخواست بگه دخترشم
یه قطره اشک ریخت روی صورتش
مثل قطره اشک من

که همزمان با قطر اشکش ریخت.

دستم و گذاشتم روی دهنم
تا خفه کنم خودمو

حالم به شدت بد بود
خیلی بد بود

استرس داشتم
اومد جلو

که دستم و گرفتم جلوم فورا
+ نیا نیا..

تند گفتم
سر جاش خشکش زد
لب زد
- مادرتم!

مادرم؟ نبود ، من مادر نداشتم

چنگ زدم به کیفم
سامیار کلافه اومد جلو

پیشم
که با مشت زدم توی قفسه ی سینه اش
+ برو بمیر عوضی.‌

صورتم سرخ شده بود
مطمعن بودم
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_73
+ قول دادی
هق زدم

که منو فشار داد به سینه اش
دستشو دورم پیچید

- هیس ، گریه نکن آبجی کوچیکه..

مشت میزدم بهش
هق میزدم.
نمی‌خواستم کسی رو ببینم

بدبختی های این چند سال یادم می افتاد

یادم می افتاد به خاطر ده میلیون منو مجبور کردن که ..

نمی‌خواستم بگم
دل و روده ام می‌پیچد..

استرس داشتم
حالم اصلا خوب نبود
خوب؟

بهتر بود بگم حالم افتضاح بود

صداش اومد
- منو نمی‌خوای ببینی؟ اسمت ، اسمت چیه؟

اسمم نمیدونست
چجور مادری بود

هق زدم
که سامیار کنار گوشم پچ زد
- الان میفرستمش بره ، تو آروم باش..

رو به مامانش کرد
نمی‌دونم چی اشاره کرد

که بعد چند دقیقه صدای در اومد
رفته بود

ازش جدا شدم
به پشت سرم نگاه کردم

اره رفته بود..

لبمو گاز گرفتم
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_74
تا صدای گریه ام بلند نشه .
دستم و بردم بالا
کوبیدم به تخت سینه ی سامیار
+ ازت بدم میاد

دستام و گرفت
نزدیک لبش کرد

بعد بوسید روی دستمو
پچ‌ زد
-هیس! آروم باش.

+ ازش بدم میاد

منو کشید توی بغلش
دستشو دورم حلقه کرد و کنار گوشم گفت
- آروم باش..

حالم بد بود
خیلی بد

مادرم و دیده بودم
مادری که چند سال بود ناله و نفرینش میکردم

مادرا مهربونه بودن
بچه هاشون و گم نمی‌کردن.

لبم و گاز گرفتم
تا چیزی نگم

تموم تنم داشت می‌لرزید

+ بشین اینجا

- می‌خوام برم

اخم کرد
+ بشین بهت میگم

جیغ زدم
- میگم می‌خوام برم ،نمیخوام ببین..

عربده‌کشید
+ خفه شو ، بشین توضیح بدم بعد.
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_75
با عربده که کشید توی خودم جمع شدم

از بغلش اومدم بیرون

روی تخت نشستم
دستی به صورتش کشید
+ چه مرگته؟

عصبی شده بود
مثل چند باری که توی فرودگاه دعوا کرده بود
این حالتشو چند بار دیده بودم

لب برچیدم

دوباره غرید
+ گربه خورد زبونتو؟

نچی‌کردم
- زبون دارم!

+ پس بگو چته!

- نمی‌خوام ببینمشون، نه بابات و نه مامانت!

دندون سابید روی هم
اومد نزدیک

جلوم
بعد لب زد
+ چرا؟

- ازشون بدم میاد

فکم و گرفت و صورتم و آورد بالا
آروم بینیمو کشیدم بالا

لب زد
+ چرا بدت میاد ازشون؟
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_76
- منو نخواستن..
بوسید موهامو.

بوسه هاش ه رز نبود
برادرانه بود، آرامش میداد

لبخند کمرنگی زدم

آروم گونه ام نوازش کرد
لب زد
+ چرا اینطوری فکر میکنی؟

چشمام و بستم که اشک از چشمام ریخت پایین
لب زدم
- منو اگه میخواستن پرورشگاه نمیزاشتن میزاشتن؟

پچ‌زد
+ نزاشتن!

- گذاشتن ولی.

موهام و آروم عقب زد
+ هیس! گریه نکن ، نزاشتنت پرورشگاه ..

دروغ می‌گفت
- نمی‌خوام ببینمشون!

سر کج کردم
لب زدم
- اون موقع که میخواستم نبودن الان می‌خوام چیکار؟

آروم گونم و نوازش کرد
+ هیس! آروم باشه.. میگم بره.

- الان بگو!

کلافه گفت
+ باشه.
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_77
بلند شد
رفت بیرون
دای جر و بحث می اون


دوباره در اتاقم باز شد
فکر کردم سامیاره

وی همینکه سر بلند کردم دوباره مامان نه. منظورم اون زنه اس که دیدم

لب برچیدم
سر پایین انداختم
حالم خوب نبود

+ بیام تو؟

چیزی نگفتم
آروم شده بودم

هول نبودم دیگه
در و بست و اومد داخل

کنارم روی تخت نشست
خواست دستمو بگیره که دستم و پس کشیدم

با ناراحتی نگاهم کرد
یه قطره اشک که روی صورتش ریخت دیدم
دلم سوخت

خواستم بغلش بگیرم
ولی نسبتی نداشت!

همه بچه ها اینطوری بودن؟
با دیدن اشک مادرشون جون میدادن؟
یا فقط من این مدلی بودم؟

که داشت جونم بالا می اومد.
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_78
برگشتم سمتش .

دستم و بالا بردم
روی صورتش کشیدم ، صورتش صاف بود و دو سه تا چرک ریز دور چشماش افتاده بود

پیر شده بود!

ولی جون بود
به لطف پولای خیلی زیادی که برای پوستش خرج میکرد مطمعنم

دستام و گرفت
خم شد دستمو ببوسه
که فورا دستمو کشیدم عقب

هول شده بودم
بغض داشتم
داشتم خفه میشدم اصلا

لب زد
+ دخترم!

نمی‌تونستم بهش بگم مامان..

+ به خدا نمیشد نگهت دارم، باید میبردمت یه جایی که دور باشی از همه

برای همین داده بودن به پرورشگاه!؟
اصلا میدونن چقدر عذاب کشیدم؟

نه
نمیدونست ‌

براشم فکر نکنم مهم باشه.
-حرفامو گوش میدی؟

بی توجه بهش ، زل زدم به دیوار

همزمان که یه قطره اشک ریخت ، گفتم
+ ازت بدم میاد!
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_79
منو کشید توی توی بغلش
بغلش بوی خوبی میداد

بوی مادرانه میداد
لب برچیدم

بوسید موهامو
محکم
خیس شد یه قسمت از پوستم
داشت گریه میکرد

حدس زدنش سخت نبود..
+ جبران میکنم.

- اذیت شدم!

ناخداگاه بود گله کردنم ، این همه درد و دل کردنم.
من بروز نمی‌دادم
آدمی نبودم که بروز بدم

دوباره گفت
+ جبران میکنم!

- دختر پرورشگاهی بودم ، نتونستم دسر بخونم ، من..من کلا پنج کلاس سواد دارم

بغض صداش بیشتر شد
+ جبران میکنم

از بغلش در اومدم
با چشمای سرخ بهش نگاه کردم
- عمر هدر رفته امم میتونی جبران کنی؟

+ توروخدا مادر ، بزار بغلت کنم!دور نشو برای بار دوم ازم.

لب برچیدم
التماس میکرد
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_80
دلم سوخت
مادر بود آخه

چجوری تونسته بود؟
بیست سال کم نبود
برای دور شدن از من

برای دور شدن از بچه اش ، اصلا دخترا همه چیز مادراشون بودن.
+ می‌خوام برم از اینجا..

فورا دستمو گرفت
چشم درشت کرد

کپی من بود
به خدا

- نمیزارم

دردم یکی دو تا نبود فقط
صد تا بود

از یه طرف مادر پدرم و از یه طرف دانیال

من نمی‌خواستم با دانیالم رو به رو بشم
بدم می اومد.

نمی‌خواستم به خاطر من خجالت زده بشه
آخه دوستش داشتم

+ من ، زندگی جدا از شما دارم

- از این به بعد با ما ..

تقه ای به در خورد

در باز شد و این بار حس کردم برای بار دوم نفسم قطع شد تو یه روز

مردی که ریشاش جو گندمی بود
پدر من بود؟

جلوی در خشکش زده بود
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_81
به من نگاه میکرد
میدونستم
معلوم بود

شباهتم به اون زن
حتی به اون مرد ام معلوم بود

میشد فهمید
تو همون نگاه اول شباهتمونو حدس زد..
کنار در خشکش زده بود

زنه بلند شد
زنه؟!
مادرم بود اره
ولی غریبه بود برام ، خیلی غریبه بود
چشمام و روی هم فشار دادم
باز کردم

از کنارم گذاشت و رفت داخل بغل مرده
صداش زد
+ کامران!

میشناختم
آدم مگه میشه اسم پدرش و نشناسه؟

ولی میدونستم اون اسم دخترشو نمیدونه
اصلا فهمید من دخترشم؟

دستای مرد دور زن حلقه شد

سامیار قول داده بود!
قولشو شکونده بود..

بغ کرده بودم
حالم خراب بود ..
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_82
+ میشناسمت؟
حتی نمیدونست دخترشم!

گریه ی اون زنه شدت گرفت
که محکم تر بغلش کرد
کنار گوشش پچ‌زد
- هیس آروم ، چیشده؟

دستاش می‌لرزید

سرم و تکون دادم
+ نه!

سامیار تو چارچوب در وایساد
تو این موقعیت قرارم داده بود

میخواستم بگم ازش بدم میاد
ولی اون حتی با وجود اینکه منو‌ خ‌ ر .ب صدا کرد هم ازش بدم نیومد

دستی به چشمام کشیدم
چشمم میسوخت

- من ، من باید برم خونه ام!

این بار سامیار اومد داخل
لب زد
+ بی خود..

برگشت سمت پدرش

- بالای خوش غیرت دخترته!

مرده رنگ‌و روش پریده بود
جذاب بود
حتی تو این سن

حتم داشتم سامیار جذابیتشو از پدرش به ارث برده
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_83
پدرش

+سامیار!

صداش جدی بود ولی می‌لرزید

سامیار بله بابایی گفت
بهش اشاره کرد
- بیا..

سامیار با قدمای آروم سمت پدرش رفت
- بگیر مادرتو!

گرفتش
مرده سمت من اومد

استرس داشتم
ناخداگاه ین قدم رفتم عقب
- دختر منی ؟!

لب گزیدم
با بغض سرم و به نشونه ی نه بالا انداختم
+ نه!

دستشو آورد بالا
گذاشت روی گونه ام

بعد این‌بار خبری گفت
+ دختر منی!

آب دهنم قورت دادم
یه قطره اشکم ریخت روی دستش

با حسرت سر تا پام و نگاه کرد
+ چقدر بزرگ شدی!

فضای اینجا خیلی خفنه کننده بود
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_84
چیزی نگفتم

دستش و آورد تا تو بغلم بگیره
یه قدم رفتم عقب

بس بود هرچقدر مونده بودم اینجا

سرم و چرخوندم سمت سامیار
+ می‌بری منو یا تاکسی بگیرم؟

پوفی کشید
- به خاطر تو همه رو بیرون میکنم

بعد همونجور که مادرش هنوز بغلش بود به پدرش اشاره کرد

+ پدرجان ببخشید ، ولی خواهرم میخواد تنها باشه ‌..

با چشم به بیرون اشاره کرد

حس میکردم بی ادبی کردم جلوشون
کرده بودم؟

اصلا کسی که پرورشگاه بزرگ میشه از این بهتر میشه؟
نمیشه ها!

نفس عمیقی کشیدم

لبم و آروم گاز گرفتم

+ من ، من فقط خودم برم میخ..

- با من میریم بیرون غروب اگه حوصلت سر رفته

پدرش با مکثی ، بعد دیدن حال خرابم رفت بیروت

مادرش با التماس نگاهم میکرد
به لحظه از ذهنم عبور کرد

نکنه مشکل بوده و مجبور شدت منو بزاره کنار به خاطر خودم

آخه بچه ها بند دل مادران
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
" خلبـان غیـرتی ..airplane️🫣 "
#PART_85
نگاه میگیرم
دلگیر می‌ره بیرون

مهم نیست
اگه اون بابت این یه دقیقه دلگیر شده ، من بابت چند سالی که سپری کردم عمرمو دلگیرم
خیلی بیشتر از چند سال
تموم عمرم و دلگیرم

صاف نمیشه

هرچقدر با خودم فکر میکنم امکان نداره صاف بشه.

یه قطره اشکم از چشمم می‌باره
روی گونه ام

میوفته

سر میخوره و می‌ره پایین..

روی تخت نشستم

هوا خوبه
ولی من بی هوام

دلم دانیال و میخواد
عجیب غریبه دل من ، با دست پس میزنه و با پا پیش می‌کشه.

دلم میخواد دانیال و ببینم
خیلی دوستش دارم

ولی تفاوت ما؟

قد زمین تا اسمونه!
همونقدر نشدنی.
-••----••----••---••-
@KhAlaBaNe_MaN 🦋sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ اردیبهشت
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
#پارت_کامل_PDFرمان hotspringseyesfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر



بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
وارد ســایت زیـــر شــیدpoint_down🏻

FAIL.PDF.ROMANpoint_left🏼fire
FAIL.PDF.ROMANpoint_left🏼fire
FAIL.PDF.ROMANpoint_left🏼fire

برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire

بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتت‌نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
رمان خلبان غیرتی 🫣✈️
167Kدنبال کننده
#رمان_خلبان_غیرتی
کاپیتان بیرحم دخترک لال پسر پولدار دانشگاه برادرزاده ناتنی پیتزا کی بودی اشرافی خنگول رئیس بیمارستان رئیس بانک جذاب ثمر تتو آرتیست قلدر سرپرست وحشی یا بمون یا نگهت میدارم تب تند داشتنت رستا هاروارد مو حنایی پزشک فسقلی گوسفند منه.
.
@Bo0K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱
مشاهده کانال پیام‌رسان