۲۶ فروردین
رمان جیغ نزن😈🔥
پارت جدید خوندی عرووووسکم؟grinheart️fire
- فردا پارت هیجانی داریم قلبااای منcherry_blossomtwo_hearts
- فردا پارت هیجانی داریم قلبااای منcherry_blossomtwo_hearts
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_475
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
_ميخوای بری داداش؟
با صدای رهام
مالک چشم ازم گرفت و بدون جواب گذاشتم
_ردشون کن برن
رهام نیمنگاهی به من انداخت
_بچه ها رو؟
مالک با حالتی عصبی گفت
_آره
منم مثل رهام گیج شدم
انتظار داشتم بگه میخواد بره
اما این لحن دستوری نشون داد برخلاف تصورم میخواد عمل کنه
_اما..قرار بود تا صبح بمونن
مالک جلو رفت و به صورت نمایشی دستش روی شونه رهام کشید
_من فقط نمیخوام غرورت جلوی دوستات شکسته بشه؛ میفهمی که چی میگم؟
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_475
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
_ميخوای بری داداش؟
با صدای رهام
مالک چشم ازم گرفت و بدون جواب گذاشتم
_ردشون کن برن
رهام نیمنگاهی به من انداخت
_بچه ها رو؟
مالک با حالتی عصبی گفت
_آره
منم مثل رهام گیج شدم
انتظار داشتم بگه میخواد بره
اما این لحن دستوری نشون داد برخلاف تصورم میخواد عمل کنه
_اما..قرار بود تا صبح بمونن
مالک جلو رفت و به صورت نمایشی دستش روی شونه رهام کشید
_من فقط نمیخوام غرورت جلوی دوستات شکسته بشه؛ میفهمی که چی میگم؟
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ فروردین
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_476
صورت رهام رنگ باخت
بدتر از اون من بودم که با حالتی واهمه دار پرسیدم
_یعنی چی؟
_یعنی چی داداش؟
اما مالک بیتوجه به سوالمون حرفش تکرار کرد
اینبار با تحکم بیشتر
_ردشون کن برن
رهام نچی کرد و کلافه عقب گرد کرد
با حالتی نگران رفتنش نگاه کردم
لعنت به من که با اومدنم جشنش خراب کردم
_واسه چی داری جشنش خراب میکنی؟
هدفت از اینکارا چیه؟ مشکل تو منم نه بقیه
دستاش تو جیبش فرو برد
انگار از اذیت کردن بقیه لذت میبرد
_عجول نباش موش کوچولو! همه به نوبت حسابرسی میشن
#پارت_476
صورت رهام رنگ باخت
بدتر از اون من بودم که با حالتی واهمه دار پرسیدم
_یعنی چی؟
_یعنی چی داداش؟
اما مالک بیتوجه به سوالمون حرفش تکرار کرد
اینبار با تحکم بیشتر
_ردشون کن برن
رهام نچی کرد و کلافه عقب گرد کرد
با حالتی نگران رفتنش نگاه کردم
لعنت به من که با اومدنم جشنش خراب کردم
_واسه چی داری جشنش خراب میکنی؟
هدفت از اینکارا چیه؟ مشکل تو منم نه بقیه
دستاش تو جیبش فرو برد
انگار از اذیت کردن بقیه لذت میبرد
_عجول نباش موش کوچولو! همه به نوبت حسابرسی میشن
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ فروردین
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_477
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
_تو واقعا لذت میبری از اذیت کردن بقیه مگه نه؟
با حالت شرورانهای گردن کج کرد
_من فقط معتقدم هر کسی که به یه نحوی میخواد رو اعصاب من راه بره باید ادب شه تا دوباره کارش تکرار نکنه
_نمیدونم چی تو سرته ولی رهام بچه نیست یا تو پدرش نیستی که خودت محق بودی برای انجام هر چیزی که تو فکرته
وقتی چونم دوباره گرفت چشم بستم
_بهتره به جای دلسوزی برای بقیه به فکر خودت باشی
_من هیچ کاری نکردم که بخوام بهت جواب پس بدم
انگشت شستش نوازش وار روی چونهم کشید
_میدی..به وقتش هم جواب پس میدی هم تنبیه میشی
نگاهش روی لبام سر خورد
_یادت که نرفته؟ شایدم دلت برای تنبیههات تنگ شده
با حرفی که زد خاطرات کهنه از جلوم رد شد
خاطرات ممنوعه ای که حتی تو خلوتمم سراغشون نمیرفتم
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_477
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
_تو واقعا لذت میبری از اذیت کردن بقیه مگه نه؟
با حالت شرورانهای گردن کج کرد
_من فقط معتقدم هر کسی که به یه نحوی میخواد رو اعصاب من راه بره باید ادب شه تا دوباره کارش تکرار نکنه
_نمیدونم چی تو سرته ولی رهام بچه نیست یا تو پدرش نیستی که خودت محق بودی برای انجام هر چیزی که تو فکرته
وقتی چونم دوباره گرفت چشم بستم
_بهتره به جای دلسوزی برای بقیه به فکر خودت باشی
_من هیچ کاری نکردم که بخوام بهت جواب پس بدم
انگشت شستش نوازش وار روی چونهم کشید
_میدی..به وقتش هم جواب پس میدی هم تنبیه میشی
نگاهش روی لبام سر خورد
_یادت که نرفته؟ شایدم دلت برای تنبیههات تنگ شده
با حرفی که زد خاطرات کهنه از جلوم رد شد
خاطرات ممنوعه ای که حتی تو خلوتمم سراغشون نمیرفتم
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ فروردین
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_478
زبونی روی لبم کشیدم و با حرفی که خودمم توش تردید داشتم گفتم
_با این حرفا نمیتونی منو بترسونی
_اونم میبینیم!
وقتی دیدم بچه ها دارن برمیگردن زودتر از اونا به داخل برگشتم
با اعصابی خورد کیفم روی میز انداختم
خسته و عصبی بودم از نشدنا
انگار تو یه قلعه ای گیر کرده بودم که بیرون اومدن ازش نشدنی بود
_عزیزم؟
با شنیدن صدای دوستدختر رهام ماسک خوب بودن روی صورتم زدم برگشتم
_جانم؟
_من دارم میرم..البته قرار بود جشن طولانی باشه اما رهام گفت باید بریم
خواستم ازت خدافظی کنم
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_478
زبونی روی لبم کشیدم و با حرفی که خودمم توش تردید داشتم گفتم
_با این حرفا نمیتونی منو بترسونی
_اونم میبینیم!
وقتی دیدم بچه ها دارن برمیگردن زودتر از اونا به داخل برگشتم
با اعصابی خورد کیفم روی میز انداختم
خسته و عصبی بودم از نشدنا
انگار تو یه قلعه ای گیر کرده بودم که بیرون اومدن ازش نشدنی بود
_عزیزم؟
با شنیدن صدای دوستدختر رهام ماسک خوب بودن روی صورتم زدم برگشتم
_جانم؟
_من دارم میرم..البته قرار بود جشن طولانی باشه اما رهام گفت باید بریم
خواستم ازت خدافظی کنم
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_479
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
باهاش دست دادم و وقتی بغلم کرد متقابلا بغلش کردم
_خوشحال شدم از آشنا شدن باهات
با اینکه زیادی افاده داشت اما بهش نمیخورد دختر بدجنسی باشه
همین باعث شد لبخند پررنگی بزنم
_منم همینطور
چشمکی زد
_امیدوارم زود دوباره هم ببینیم..میشه شمارت داشته باشم؟
با اینکه برخلاف میلم بود اما نمیتونستم درخواستش رد کنم
بیمیل گوشیش که سمتم گرفته بود دستم گرفتم و شمارم وارد کردم
_سیوت کردم طلا جون..اتفاقا تولد منم نزدیکه
اگه دعوتت کنم میای؟
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_479
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
باهاش دست دادم و وقتی بغلم کرد متقابلا بغلش کردم
_خوشحال شدم از آشنا شدن باهات
با اینکه زیادی افاده داشت اما بهش نمیخورد دختر بدجنسی باشه
همین باعث شد لبخند پررنگی بزنم
_منم همینطور
چشمکی زد
_امیدوارم زود دوباره هم ببینیم..میشه شمارت داشته باشم؟
با اینکه برخلاف میلم بود اما نمیتونستم درخواستش رد کنم
بیمیل گوشیش که سمتم گرفته بود دستم گرفتم و شمارم وارد کردم
_سیوت کردم طلا جون..اتفاقا تولد منم نزدیکه
اگه دعوتت کنم میای؟
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_480
بزور لبخند زدم
این دختر نمیدونست همین الان تو فکرم چند تا مشغله دارم وگرنه با این ذوق از تولدش که درحال حاضر ذرهای برام اهمیت نداره، حرف نمیزد
به ناچار گفتم
_اگه بتونم حتما
وقتی رهام سمتمون اومد تونستم رگههایی از نگرانی و تشویق تو صورتش ببینم
_با دوستدخترم آشنا شدی؟
دختره خندید
_اره...من که خیلی از طلا جون خوشم اومده برعکس اون دختره بادمجون خونگرم
فکر کنم دوستای خوبی برای هم بشیم
با شنیدن اسم بادمجون چشم درشت کردم
رو به رهام گفتم
_کیو میگه رهام؟
رهام سری از تاسف تکون داد و با خنده گفت
_بنفشه
بعد از یه شک چندثانیهای اینبار واقعا خندیدم
_اگه بشنوه بهش گفتی بادمجون دونهدونه موهای سرت میکنه
#پارت_480
بزور لبخند زدم
این دختر نمیدونست همین الان تو فکرم چند تا مشغله دارم وگرنه با این ذوق از تولدش که درحال حاضر ذرهای برام اهمیت نداره، حرف نمیزد
به ناچار گفتم
_اگه بتونم حتما
وقتی رهام سمتمون اومد تونستم رگههایی از نگرانی و تشویق تو صورتش ببینم
_با دوستدخترم آشنا شدی؟
دختره خندید
_اره...من که خیلی از طلا جون خوشم اومده برعکس اون دختره بادمجون خونگرم
فکر کنم دوستای خوبی برای هم بشیم
با شنیدن اسم بادمجون چشم درشت کردم
رو به رهام گفتم
_کیو میگه رهام؟
رهام سری از تاسف تکون داد و با خنده گفت
_بنفشه
بعد از یه شک چندثانیهای اینبار واقعا خندیدم
_اگه بشنوه بهش گفتی بادمجون دونهدونه موهای سرت میکنه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_481#
ابرویی بالا انداخت
_فکر کردید اگه اینکارو کنه دست به سینه نگاش میکنم؟
رهام اینبار جدی با تهمایه هایی از خنده گفت
_سعی کن باهاش کنار بیای همونطور که من کنار میام...اون انتخاب داداشمه در نتیجه باید احترامش نگه داری اگه میخوای وارد خانواده ما بشی
لبخند رو لبم کم کم خشک شد
_طلا تو همینجا بمون تا من بچه ها رو راهی کنم
به بالا پایین کردن سرم اکتفا کردم و دوباره نشستم
سرانگشتم روی طرحهای کیف میکشیدم
نمیدونم چقدر گذشت که ویلا کم کم خالی شد و توی سالن کسی جز من نبود
انگار خدمه هم قبل اینکه ما بیایم رفته بودن
با شنیدن صدای قدما آروم از جام بلند شدم
احتمالا به جز من و رهام و مالک دیگه کسی تو ویلا نبود!
#پارت_481#
ابرویی بالا انداخت
_فکر کردید اگه اینکارو کنه دست به سینه نگاش میکنم؟
رهام اینبار جدی با تهمایه هایی از خنده گفت
_سعی کن باهاش کنار بیای همونطور که من کنار میام...اون انتخاب داداشمه در نتیجه باید احترامش نگه داری اگه میخوای وارد خانواده ما بشی
لبخند رو لبم کم کم خشک شد
_طلا تو همینجا بمون تا من بچه ها رو راهی کنم
به بالا پایین کردن سرم اکتفا کردم و دوباره نشستم
سرانگشتم روی طرحهای کیف میکشیدم
نمیدونم چقدر گذشت که ویلا کم کم خالی شد و توی سالن کسی جز من نبود
انگار خدمه هم قبل اینکه ما بیایم رفته بودن
با شنیدن صدای قدما آروم از جام بلند شدم
احتمالا به جز من و رهام و مالک دیگه کسی تو ویلا نبود!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_482
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
صداشون میشنیدم که هر لحظه نزدیک تر و واضحه تر میشد
_نمیدونم چرا باید چند بار توضیح بدم داداش
وقتی در باز شد دوتاشون دیدم
کمرم به میز تکیه زدم
نگاهی سمتم ننداختن
_گ.....وه اضافهای که خوردی اینبار بد به ضررت تموم میشه رهام!
_چند بار بگم ببخشید غلط کردم تا دست برداری؟ چرا مجبورم میکنی حرفایی بزنم که نباید؟
کاش اون ماشین برام نمیخریدی عوضش یکم بهم احترام میزاشتی
من یه پسربچه پنج ساله نیستم که بخوای ترتیبتم کنی
مالک کتش در آورد
از عصبانیتی که نمیدونم از کجا نشأت میگرفت با خشم تند تند نفس میکشید
_هم تو هم اون احمق میگید تربیت نیاز ندارید
اما کارای احمقانهتون اینو نمیگه!
فیگوری که مالک داشت میگرفت از نظرم به حدی خطرناک بود که هول شده تکیهمو از میز گرفتم و با گامای آروم جلو رفتم
_و تجربه نشون داده تا تاوان کار اشتباهتون پس ندید و ازش درس نگیرید واستون عبرت نمیشه!
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_482
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
صداشون میشنیدم که هر لحظه نزدیک تر و واضحه تر میشد
_نمیدونم چرا باید چند بار توضیح بدم داداش
وقتی در باز شد دوتاشون دیدم
کمرم به میز تکیه زدم
نگاهی سمتم ننداختن
_گ.....وه اضافهای که خوردی اینبار بد به ضررت تموم میشه رهام!
_چند بار بگم ببخشید غلط کردم تا دست برداری؟ چرا مجبورم میکنی حرفایی بزنم که نباید؟
کاش اون ماشین برام نمیخریدی عوضش یکم بهم احترام میزاشتی
من یه پسربچه پنج ساله نیستم که بخوای ترتیبتم کنی
مالک کتش در آورد
از عصبانیتی که نمیدونم از کجا نشأت میگرفت با خشم تند تند نفس میکشید
_هم تو هم اون احمق میگید تربیت نیاز ندارید
اما کارای احمقانهتون اینو نمیگه!
فیگوری که مالک داشت میگرفت از نظرم به حدی خطرناک بود که هول شده تکیهمو از میز گرفتم و با گامای آروم جلو رفتم
_و تجربه نشون داده تا تاوان کار اشتباهتون پس ندید و ازش درس نگیرید واستون عبرت نمیشه!
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_483
رهام عصبی خندید دستاش روی صورتش کشید
_نمیدونم باید سرم به کجا بکوبم..جشن به هم زدی..مامان اینارو فرستادی برن...دوستامم همینطور..حالا جلوم داری از تربیت کردن من حرف میزنی؟
چشم باریک کرد
_از چی میسوزی داداش؟ دارم بهت رک و راست میگم من به الیاس گفتم طلارو با خودش بیا...
با مشتی که به صورت رهام خورد تو جام پریدم هینی کشیدم
_خب؟ ادامه بده
رهام دوباره خندید دستی به لبش کشید
_کارای تو احمقانهس که رگ غیرتت برای زنی که به امون خدا ولش کردی باد میکنه
نه من و طلا
اینبار با سیلی که تو صورتش زد رهام نتونست مقاوت کنه و روی زمین افتاد
در حالی که پاهام میلرزید نزدیکشون شدم
ناباور نگاهشون کردم که چطور به جون هم افتاده بودن
مالک روش افتاد و یقهش گرفت
_دهــنــت بــبــنــد! تو چی میدونی از رابطه من و زنم که جلوم زر مفت میزنی؟
#پارت_483
رهام عصبی خندید دستاش روی صورتش کشید
_نمیدونم باید سرم به کجا بکوبم..جشن به هم زدی..مامان اینارو فرستادی برن...دوستامم همینطور..حالا جلوم داری از تربیت کردن من حرف میزنی؟
چشم باریک کرد
_از چی میسوزی داداش؟ دارم بهت رک و راست میگم من به الیاس گفتم طلارو با خودش بیا...
با مشتی که به صورت رهام خورد تو جام پریدم هینی کشیدم
_خب؟ ادامه بده
رهام دوباره خندید دستی به لبش کشید
_کارای تو احمقانهس که رگ غیرتت برای زنی که به امون خدا ولش کردی باد میکنه
نه من و طلا
اینبار با سیلی که تو صورتش زد رهام نتونست مقاوت کنه و روی زمین افتاد
در حالی که پاهام میلرزید نزدیکشون شدم
ناباور نگاهشون کردم که چطور به جون هم افتاده بودن
مالک روش افتاد و یقهش گرفت
_دهــنــت بــبــنــد! تو چی میدونی از رابطه من و زنم که جلوم زر مفت میزنی؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_484
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
دستام مشت کردم و با بغض نگاهشون کردم
حرفایی که رهام بهش میزد انگار حرف دلم بود برای همین نمیخواستم جلوش بگیرم
_زن؟ کدوم زن؟ هیچی این حقیقت عوض نمیکنه که تو و مامان و بنفشه چه جنایتی در حق طلا مرتکب شدید
نبات ازش گرفتی..حالا هم که من میخوام کمکش کنم سرسامون بگیره سنگ میندازی جلوی پام!
سرش از زمین فاصله داد تو صورت مالک ادامه داد
_اره دلم میخواد الیاس به طلا نزدیک کنم
حتی میخوام اون روزی رو ببینم که با هم ازدواج میکنن و تو هیچ کاری از دستت برنمیاد جز اینکه یه گوشه نظارهگر باشی
مالک هیسی از عصبانیت کشید و تو صورتش نعره زد
_مگه اینکه من مرده باشم! اونموقعس که طلا رو با لباس عروس کنار اون حرومی میبینی
با بُهت نگاش کردم
رهام چند بار سرفه کرد
_از چی میسوزی؟ دلت میخواد تا آخر عمرت طلارو بدبخت ببینی و خودت کنار بنفشه عشق دنیارو بکنی؟
پوزخندی زد
_جالبه که آخر سر من میشم یه پسر دخترباز و تو میشی مرد نمونه تو خاندان
مالک دندون روی هم سابید با حالت بدی یقه رهام ول کرد
_زود بود برای عقب کشیدن داداش!
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_484
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
دستام مشت کردم و با بغض نگاهشون کردم
حرفایی که رهام بهش میزد انگار حرف دلم بود برای همین نمیخواستم جلوش بگیرم
_زن؟ کدوم زن؟ هیچی این حقیقت عوض نمیکنه که تو و مامان و بنفشه چه جنایتی در حق طلا مرتکب شدید
نبات ازش گرفتی..حالا هم که من میخوام کمکش کنم سرسامون بگیره سنگ میندازی جلوی پام!
سرش از زمین فاصله داد تو صورت مالک ادامه داد
_اره دلم میخواد الیاس به طلا نزدیک کنم
حتی میخوام اون روزی رو ببینم که با هم ازدواج میکنن و تو هیچ کاری از دستت برنمیاد جز اینکه یه گوشه نظارهگر باشی
مالک هیسی از عصبانیت کشید و تو صورتش نعره زد
_مگه اینکه من مرده باشم! اونموقعس که طلا رو با لباس عروس کنار اون حرومی میبینی
با بُهت نگاش کردم
رهام چند بار سرفه کرد
_از چی میسوزی؟ دلت میخواد تا آخر عمرت طلارو بدبخت ببینی و خودت کنار بنفشه عشق دنیارو بکنی؟
پوزخندی زد
_جالبه که آخر سر من میشم یه پسر دخترباز و تو میشی مرد نمونه تو خاندان
مالک دندون روی هم سابید با حالت بدی یقه رهام ول کرد
_زود بود برای عقب کشیدن داداش!
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_485
سرش رو زمین گذاشت و چشم بست
_شاید چون ضربه حرفای من بدتر از ضربه جسمی بود مگه نه؟تو دلت میگی کاش اونم بهم مشت میزد اما این حرفارو نمیزد
مالک جوری که انگار صدای رهام نمیشنوه کتش چنگ زد
وقتی نگاهش بهم قفل شد
تنم یخ زد
تصور اینکه یکی از مشتاش به من بخوره کافی بود تا پشتم بلرزه
گیج و منگ اون وسط وایساده بودم
حتی نتونستم نزدیکشون بشم و جلوی مالک بگیرم
وقتی سمتم اومد ناخودآگاه چند قدم عقب رفتم
هیستریک وار سرمو به چپ راست تکون دادم
من نمیخواستم یه لحظه هم با این مرد تنها بمونم
امیدم به رهامی بود که روی زمین افتاده بود
انگار متوجه نزدیک شدن مالک شد که داد زد
_چیکار میکنی مالک؟ دست بهش نمیزنی
@JiG_NaZaN0
#پارت_485
سرش رو زمین گذاشت و چشم بست
_شاید چون ضربه حرفای من بدتر از ضربه جسمی بود مگه نه؟تو دلت میگی کاش اونم بهم مشت میزد اما این حرفارو نمیزد
مالک جوری که انگار صدای رهام نمیشنوه کتش چنگ زد
وقتی نگاهش بهم قفل شد
تنم یخ زد
تصور اینکه یکی از مشتاش به من بخوره کافی بود تا پشتم بلرزه
گیج و منگ اون وسط وایساده بودم
حتی نتونستم نزدیکشون بشم و جلوی مالک بگیرم
وقتی سمتم اومد ناخودآگاه چند قدم عقب رفتم
هیستریک وار سرمو به چپ راست تکون دادم
من نمیخواستم یه لحظه هم با این مرد تنها بمونم
امیدم به رهامی بود که روی زمین افتاده بود
انگار متوجه نزدیک شدن مالک شد که داد زد
_چیکار میکنی مالک؟ دست بهش نمیزنی
@JiG_NaZaN0
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_487
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
نزدیکم که شد آروم لب زد
_کیفت بردار بریم
_کجـ..کجا؟
دندون قرچهای کرد
گردن قرمز و متورمش نشون میداد که نباید باهاش بحث کنم
_سوال نپرس..جمع کن وسایلت
بغضم شدید تر شد
از دست این روانی هر چیزی برمیومد
اصلا بعید نبود حرفایی که رهام تو صورتش کوبید رو من تلافی کنه
کیفم رو دوشم انداختم
جوری که انگار مجرم گرفته بازوم تو مشتش گرف به جلو کشید
رهام فرز بلند شد
_کجا میبریش؟
مالک عصبی خندید
_بکش کنار تا دکور صورتت پایین نیاوردم
اینبار بیوفتم به جونت راهی بیمارستان میشی
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_487
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
نزدیکم که شد آروم لب زد
_کیفت بردار بریم
_کجـ..کجا؟
دندون قرچهای کرد
گردن قرمز و متورمش نشون میداد که نباید باهاش بحث کنم
_سوال نپرس..جمع کن وسایلت
بغضم شدید تر شد
از دست این روانی هر چیزی برمیومد
اصلا بعید نبود حرفایی که رهام تو صورتش کوبید رو من تلافی کنه
کیفم رو دوشم انداختم
جوری که انگار مجرم گرفته بازوم تو مشتش گرف به جلو کشید
رهام فرز بلند شد
_کجا میبریش؟
مالک عصبی خندید
_بکش کنار تا دکور صورتت پایین نیاوردم
اینبار بیوفتم به جونت راهی بیمارستان میشی
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_488
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
وقتی سینه به سینه مالک شد
اینبار بینشون وایسادم
_به جون نبات که برام عزیزه اگه ولش نکنی همین الان زنگ میزنم به پلیس گزارش میدم
مالک با حالتی تمسخر آمیز پرسید
_از اینکارا هم بلدی سوپرمن؟
رهام با جدیت غرید
_زنگ میزنم بیان مالک و اگه بیان و طلا هم بگه بعد از طلاق اذیتش میکنی خیلی گرون برات تموم میشه
نزار پا رو برادریمون بزارم
این دختر با اطمینان به من الان اینجاست
مالک نچی زد با پوزخند غلیظش دستش روی کمرم سر داد
سرانگشتاش محکم تو پهلوم فرو برد
_بزار از خودش بپرسیم!
با من میای یا همینجا منتظر بمونیم تا پلیس بیاد و تا یه دستور منع نزدیکی بگیری؟
اینکه مالک همچین سوالی رو ازم بپرسه برام دور از ذهن بود
رهام فارغ از تمسخر مالک
با جدیت رو به من گفت
_من اینجام باشه؟ بیا سمت من
همین الان زنگ میزنم پلیس بیاد
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_488
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
وقتی سینه به سینه مالک شد
اینبار بینشون وایسادم
_به جون نبات که برام عزیزه اگه ولش نکنی همین الان زنگ میزنم به پلیس گزارش میدم
مالک با حالتی تمسخر آمیز پرسید
_از اینکارا هم بلدی سوپرمن؟
رهام با جدیت غرید
_زنگ میزنم بیان مالک و اگه بیان و طلا هم بگه بعد از طلاق اذیتش میکنی خیلی گرون برات تموم میشه
نزار پا رو برادریمون بزارم
این دختر با اطمینان به من الان اینجاست
مالک نچی زد با پوزخند غلیظش دستش روی کمرم سر داد
سرانگشتاش محکم تو پهلوم فرو برد
_بزار از خودش بپرسیم!
با من میای یا همینجا منتظر بمونیم تا پلیس بیاد و تا یه دستور منع نزدیکی بگیری؟
اینکه مالک همچین سوالی رو ازم بپرسه برام دور از ذهن بود
رهام فارغ از تمسخر مالک
با جدیت رو به من گفت
_من اینجام باشه؟ بیا سمت من
همین الان زنگ میزنم پلیس بیاد
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_489
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
کینهتوزانه به مالک نگاه کرد ادامه داد
_و وقتی بیان با مردی که بعد از طلاق برای زن مزاحمت ایجاد میکنه قطعا برخورد میکنن
انگار با این حرفاش میخواست مالک عقب بکشونه تا من ول کنه و بره
اما نمیدونست یا شاید برادرش به اندازه من نمیشناخت
با این حرفا و لجاجت ها فقط کار برای من سخت میکرد
وقتی پنجههاش بیشتر تو تنم فرو رفت از درد نفسم رفت
_جواب بده طلا
آبدهنم قورت دادم نگاهم با ترس بینشون چرخوندم
مگه من میتونستم همچین چیزی رو قبول کنم؟
ترس..عقل..منطق..یا اون حس ممنوعه
کدومشون بهم اجازه اینکارو نمیداد؟
وقتی رهام دستش سمتم گرفت
چند بار پلک زدم و نفس عمیقی کشیدم
_دستم بگیر طلا..بهت که گفتم نگران هیچی نباش
باید از جنازه من رد شه تا تورو از اینجا ببره
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_489
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
کینهتوزانه به مالک نگاه کرد ادامه داد
_و وقتی بیان با مردی که بعد از طلاق برای زن مزاحمت ایجاد میکنه قطعا برخورد میکنن
انگار با این حرفاش میخواست مالک عقب بکشونه تا من ول کنه و بره
اما نمیدونست یا شاید برادرش به اندازه من نمیشناخت
با این حرفا و لجاجت ها فقط کار برای من سخت میکرد
وقتی پنجههاش بیشتر تو تنم فرو رفت از درد نفسم رفت
_جواب بده طلا
آبدهنم قورت دادم نگاهم با ترس بینشون چرخوندم
مگه من میتونستم همچین چیزی رو قبول کنم؟
ترس..عقل..منطق..یا اون حس ممنوعه
کدومشون بهم اجازه اینکارو نمیداد؟
وقتی رهام دستش سمتم گرفت
چند بار پلک زدم و نفس عمیقی کشیدم
_دستم بگیر طلا..بهت که گفتم نگران هیچی نباش
باید از جنازه من رد شه تا تورو از اینجا ببره
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
پارت جدید خوندی عرووووسکم؟grinheart️fire
- فردا پارت هیجانی داریم قلبااای منcherry_blossomtwo_hearts
- فردا پارت هیجانی داریم قلبااای منcherry_blossomtwo_hearts
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_450
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
_دیگه زیادی داری دخالت میکنی! قلدربازی درآوردی خندیدیم خوش گذشت.. بکش کنار از سر راهمون!
انگشتش تهدید وار سمتش گرفت
_یکم دیگه ادامه بدی فردا به جای تخت شاهنشاهیت کنار جوب باید بخوابی!
تو که دلت نمیخواد ماشینات..خونه مجردیت..حسابای بانکیت ازت بگیرم؟
اونموقع ببینم دوربریات محل سگ بهت میدن یا نه
رهام با نگاهی که دیگه رنگ نفرت گرفته بود چشم از مالک گرفت و به من داد
_نمیدونم باید چی بگم طلا! فقط امیدوارم کار اشتباهی نکنی..امیدوارم عشق واهی که بهش داری کار دستت نده
ته دلم چیزی تکون خورد
نمیدونم چرا این هشدار تو گوشم زنگ خورد
نالان نگاهش کردم
کاش از نگاهم میخوند ناچار بودنمو
_حالا اگه دلت میخواد باهاش بری،برو
وقتی کنار رفت مالک با تمسخر گفت
_نمایش خوبی بود برادر..سعی کن دیگه تو زندگی بقیه دخالت نکنی چون اینبار دیگه هشدار نمیدم! یهو چشم باز میکنی میبینی بین یه مشت گونی داری شباتو روز میکنی
دستمو چفت دستاش کرد
دستگیره رو پایین کشید
_جات بودم دوباره این ریسک تکرار نمیکردم! دخالت تو زندگی طلا ارزشش نداره تمام داراییتو از دست بدی
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_450
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
_دیگه زیادی داری دخالت میکنی! قلدربازی درآوردی خندیدیم خوش گذشت.. بکش کنار از سر راهمون!
انگشتش تهدید وار سمتش گرفت
_یکم دیگه ادامه بدی فردا به جای تخت شاهنشاهیت کنار جوب باید بخوابی!
تو که دلت نمیخواد ماشینات..خونه مجردیت..حسابای بانکیت ازت بگیرم؟
اونموقع ببینم دوربریات محل سگ بهت میدن یا نه
رهام با نگاهی که دیگه رنگ نفرت گرفته بود چشم از مالک گرفت و به من داد
_نمیدونم باید چی بگم طلا! فقط امیدوارم کار اشتباهی نکنی..امیدوارم عشق واهی که بهش داری کار دستت نده
ته دلم چیزی تکون خورد
نمیدونم چرا این هشدار تو گوشم زنگ خورد
نالان نگاهش کردم
کاش از نگاهم میخوند ناچار بودنمو
_حالا اگه دلت میخواد باهاش بری،برو
وقتی کنار رفت مالک با تمسخر گفت
_نمایش خوبی بود برادر..سعی کن دیگه تو زندگی بقیه دخالت نکنی چون اینبار دیگه هشدار نمیدم! یهو چشم باز میکنی میبینی بین یه مشت گونی داری شباتو روز میکنی
دستمو چفت دستاش کرد
دستگیره رو پایین کشید
_جات بودم دوباره این ریسک تکرار نمیکردم! دخالت تو زندگی طلا ارزشش نداره تمام داراییتو از دست بدی
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_451
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
سرمای هوا که تو صورتم خورد بیحس تر از قبل دنبالش کشیده شدم
شبیه به عروسک کوکی منو دنبال خودش داشت میکشوند
افکار مالیخولاییم داشت بهم پیشنهاد میداد که دستشو ول کنم کل جاده رو با کفشای پاشنه بلندم بدوئم
اما میدونستم بازم تو چنگال این عوضی میوفتم و اینبار دیگه راحت ازم نمیگذره
وقتی در ماشین برام باز کرد بیحرف رو صندلی جا گرفتم
سرمو به پشتم تکیه زدم چشم بستم
وقتی کنارم نشست عطرش با لجاجت بیشتری تا مغز و استخونم نفوذ کرد
_سردته؟
خش صداش نشون میداد هنوز عصبیه
جوابش ندادم
یکم بعد باد گرمی تو کابین ماشین پخش شد
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
#پارت_451
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
سرمای هوا که تو صورتم خورد بیحس تر از قبل دنبالش کشیده شدم
شبیه به عروسک کوکی منو دنبال خودش داشت میکشوند
افکار مالیخولاییم داشت بهم پیشنهاد میداد که دستشو ول کنم کل جاده رو با کفشای پاشنه بلندم بدوئم
اما میدونستم بازم تو چنگال این عوضی میوفتم و اینبار دیگه راحت ازم نمیگذره
وقتی در ماشین برام باز کرد بیحرف رو صندلی جا گرفتم
سرمو به پشتم تکیه زدم چشم بستم
وقتی کنارم نشست عطرش با لجاجت بیشتری تا مغز و استخونم نفوذ کرد
_سردته؟
خش صداش نشون میداد هنوز عصبیه
جوابش ندادم
یکم بعد باد گرمی تو کابین ماشین پخش شد
┈━═☆ blue_heart⃝⃞⃢🦄 ☆═━┈
★ @JiG_NaZaN0 ★
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈🔥
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_452
تو بیحالی خودم داشتم دست و پا میزدم که با ح*س دستش روی پ*م ج*یغ آرومی کشیدم چشمام با شدت باز کردم
خم شده بود سمتم دستاش روی مچ پ*ام کشیده شده بود
سری از تاسف تکون داد که احتمال بخاطر ریاکشنم بود
وقتی پاهام از حصار اون کفش تنگ نجات داد نفس آرومی کشیدم
_میدونی پوستت حساسه و باز این کفشارو میپوشی؟ ..پشت پات تاول زده
آروم از حیاط بزرگی که حالا خالی از ماشین شده بود بیرون رفت
خیره به بیرون لب زدم
_راست میگی! این کفشا به من نمیاد
یعنی به گروه خونیم نمیخوره
مناسبه بنفشهس
کمربندش بست
_چه ربطی داشت؟ ببند کمربندت
بیحوصله کاری که گفت انجام دادم
وقتی دستش کشید،انگار مغزم آمادگیش داشت که یکه نخورد
@JiG_NaZaN0
#پارت_452
تو بیحالی خودم داشتم دست و پا میزدم که با ح*س دستش روی پ*م ج*یغ آرومی کشیدم چشمام با شدت باز کردم
خم شده بود سمتم دستاش روی مچ پ*ام کشیده شده بود
سری از تاسف تکون داد که احتمال بخاطر ریاکشنم بود
وقتی پاهام از حصار اون کفش تنگ نجات داد نفس آرومی کشیدم
_میدونی پوستت حساسه و باز این کفشارو میپوشی؟ ..پشت پات تاول زده
آروم از حیاط بزرگی که حالا خالی از ماشین شده بود بیرون رفت
خیره به بیرون لب زدم
_راست میگی! این کفشا به من نمیاد
یعنی به گروه خونیم نمیخوره
مناسبه بنفشهس
کمربندش بست
_چه ربطی داشت؟ ببند کمربندت
بیحوصله کاری که گفت انجام دادم
وقتی دستش کشید،انگار مغزم آمادگیش داشت که یکه نخورد
@JiG_NaZaN0
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان جیغ نزن😈🔥
پارت جدید عزیزم..🥹herb
warning️ هشدار! این رمان پر از اتفاقات هیجانی و عاشقانه است که قلب آدمو به تپش میندازه! no_mobile_phonesx
مناسب همه نیست پس اگر دل ضعیف داری، دور شو! 🫣hotsprings️
https://rubika.ir/joinc/FCBCBDHJ0BPQGYYAAZGPLIIEJMETZPEH
https://rubika.ir/joinc/FCBCBDHJ0BPQGYYAAZGPLIIEJMETZPEH
《توجهbangbang️: هر کسی از چنل بالا لف بده، از چنل اصلی حذف میشه! پس حتماً بمونید و دنبال کنید!》
#رمان_هیجانی #عاشقانه #دوم_نویسنده sunglassesfire
warning️ هشدار! این رمان پر از اتفاقات هیجانی و عاشقانه است که قلب آدمو به تپش میندازه! no_mobile_phonesx
مناسب همه نیست پس اگر دل ضعیف داری، دور شو! 🫣hotsprings️
https://rubika.ir/joinc/FCBCBDHJ0BPQGYYAAZGPLIIEJMETZPEH
https://rubika.ir/joinc/FCBCBDHJ0BPQGYYAAZGPLIIEJMETZPEH
《توجهbangbang️: هر کسی از چنل بالا لف بده، از چنل اصلی حذف میشه! پس حتماً بمونید و دنبال کنید!》
#رمان_هیجانی #عاشقانه #دوم_نویسنده sunglassesfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۶ خرداد
رمان جیغ نزن😈🔥
+ دو متر و نیم قدته ..
من زنت نمیشممم ..
نیهاد با ناراحتی گفت
– چراا زنم نمیشیییی؟
+ چون اگه بخوام نگاهت کنم ، گردنم درد میگیره نردبون جونم neutral_face🤣exclamation️
نیهاد چشماش برق زد و گفت
– خب غصه نخور ...بغلت میکنم ، هم قدم میشی ، اونوقت نگاهم میکنی ..
فقط صبر کن عقدم شی 🤭joyheart️fire
RoMaN.PeSaRe_DaiiM 🤍feet
RoMaN.PeSaRe_DaiiM 🤍feet
RoMaN.PeSaRe_DaiiM 🤍feet
من زنت نمیشممم ..
نیهاد با ناراحتی گفت
– چراا زنم نمیشیییی؟
+ چون اگه بخوام نگاهت کنم ، گردنم درد میگیره نردبون جونم neutral_face🤣exclamation️
نیهاد چشماش برق زد و گفت
– خب غصه نخور ...بغلت میکنم ، هم قدم میشی ، اونوقت نگاهم میکنی ..
فقط صبر کن عقدم شی 🤭joyheart️fire
RoMaN.PeSaRe_DaiiM 🤍feet
RoMaN.PeSaRe_DaiiM 🤍feet
RoMaN.PeSaRe_DaiiM 🤍feet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان جیغ نزن😈🔥
– من زنِ نردبون نمیشممممم...اگر بشممم کشته میشمممم
وای ، وای neutral_face🤣exclamation️
RoMaN 🤍feet
RoMaN feet🤍
خلههه دختره joypoint_up️🏻
وای ، وای neutral_face🤣exclamation️
RoMaN 🤍feet
RoMaN feet🤍
خلههه دختره joypoint_up️🏻
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان جیغ نزن😈🔥
پارت جدید عزیزم..🥹herb
warning️ هشدار! این رمان پر از اتفاقات هیجانی و عاشقانه است که قلب آدمو به تپش میندازه! no_mobile_phonesx
مناسب همه نیست پس اگر دل ضعیف داری، دور شو! 🫣hotsprings️
https://rubika.ir/joinc/FCCADEGI0FKNPSNGVMWOYBTWWANHHRQM
https://rubika.ir/joinc/FCCADEGI0FKNPSNGVMWOYBTWWANHHRQM
《توجهbangbang️: هر کسی از چنل بالا لف بده، از چنل اصلی حذف میشه! پس حتماً بمونید و دنبال کنید!》
#رمان_هیجانی #عاشقانه #دوم_نویسنده sunglassesfire
warning️ هشدار! این رمان پر از اتفاقات هیجانی و عاشقانه است که قلب آدمو به تپش میندازه! no_mobile_phonesx
مناسب همه نیست پس اگر دل ضعیف داری، دور شو! 🫣hotsprings️
https://rubika.ir/joinc/FCCADEGI0FKNPSNGVMWOYBTWWANHHRQM
https://rubika.ir/joinc/FCCADEGI0FKNPSNGVMWOYBTWWANHHRQM
《توجهbangbang️: هر کسی از چنل بالا لف بده، از چنل اصلی حذف میشه! پس حتماً بمونید و دنبال کنید!》
#رمان_هیجانی #عاشقانه #دوم_نویسنده sunglassesfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
305Kدنبال کننده
#رمان_جیغ_نزن
رمان دلبر وحشی زنم شو اکس گاو من نجوای طوفانی پسر عموی جذاب من رمان چنگ نزن وحشی اشتباه لذیذ من تو سالیوان منی عروس پشت پرده مهماندار هتل گوریل منی فوتبالیست خشن من پیتزای کی بودی سندت به ناممه تتو ارتیست دبیرستان تاکسیک جیغ نزن به من بگو عمو
.
⊰ @Bo0K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱
مشاهده کانال پیامرسانرمان دلبر وحشی زنم شو اکس گاو من نجوای طوفانی پسر عموی جذاب من رمان چنگ نزن وحشی اشتباه لذیذ من تو سالیوان منی عروس پشت پرده مهماندار هتل گوریل منی فوتبالیست خشن من پیتزای کی بودی سندت به ناممه تتو ارتیست دبیرستان تاکسیک جیغ نزن به من بگو عمو
.
⊰ @Bo0K_RoMaN کتابخانه رمان روبیکا ⊱