۹ خرداد
-تکست²
وقتی که انسان از درد دیوانه
میشود . .
دیگران دردش را نه ؛
فقط دیوانگیاش را میبینند . .
میشود . .
دیگران دردش را نه ؛
فقط دیوانگیاش را میبینند . .
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- میگفت . .
آدمی که در کتاب غرق نشود و
با طبیعت زندگی نکند و خیال پرداز
نباشد ، هیچچیز ندارد ، هیچ:))!
آدمی که در کتاب غرق نشود و
با طبیعت زندگی نکند و خیال پرداز
نباشد ، هیچچیز ندارد ، هیچ:))!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
تو مهم بود بمانی . .
که نماندی ، رفتی
جان که باید برود . .
سخت به من چسبیده:))!
که نماندی ، رفتی
جان که باید برود . .
سخت به من چسبیده:))!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
-تکست²
- بعضی وقتا هم هست آدم ناراحته و گریهاش نمیاد .
ولی کلیداشو ، وسایلشو جا میزاره . .
لیوان از دستش میوفته و وقتی باهاش حرف میزنی میگه:
ببخشید دوباره میگی؟! نفهمیدم . .
ولی کلیداشو ، وسایلشو جا میزاره . .
لیوان از دستش میوفته و وقتی باهاش حرف میزنی میگه:
ببخشید دوباره میگی؟! نفهمیدم . .
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
-تکست²
- میترسم . .
میترسم از اون روزی که بعدِ مدتها بیخبری ؛
یه روز وقتی از خواب بیدار شدم یه نوتیف از تو داشته باشم .
یه "میسکال" یه "بیداری؟!"
یه "سلام خوبی؟!"
یه"میشه حرف بزنیم؟!"
یه پیام ، یه نشونه ، نمیدونم .
یه چیزی که تو رو برگردونه به منی که مدتها بود . .
فقط داشتم با دلتنگیام برات زندگی میکردم ؛
و فکر میکردم فراموشم کردی .
من زخمیِ نبودنتم ، زخمیِ دلتنگت بودنامم ؛
زخمیِ جای خالیِ توام که با هیچکس پر نمیشه . .
زخمی نبودنیام که بودنت رو بیشتر از هر کسی میخواستم و تو نخواستی که بشه .
حالا اومدنت ، برگشتنِ بعد اون همه مدتی که من به سختی گذروندم ؛
به درد کی میخورد؟!
هیچکس . .
تو نباید میرفتی ؛
نباید میذاشتی من بی تو بودن رو ؛
برای تو اشک ریختن رو ؛
حسرتِ روزهای نداشتنت رو تجربه کنم .
حالا برگشتن تو چه دردی از من دوا میکنه؟!
جز اینکه زخمیترم کنی .
من میترسم . .
من از تو ، از دوستداشتنهایِ دروغِ تو ؛
از قولهای پوچِ تو ؛
از حرفایِ الکیِ تو ؛
که ممکنه به هر کسی جز من هم بگی اونا رو ؛
میترسم از تویی که دیگه حتی نمیدونم درست میشناسمت یا نه .
من از اینکه دوباره بخوام بهت اعتماد کنم ؛
دوباره بخوام قلبم رو بسپارم دستت ؛
خیلی میترسم .
تو کسی بودی که نباید خراب میکردی ؛
چون من بیشتر از هر کسی . .
تو رو دوست داشتم .
تو رو میخواستم:))!
- لنترن نوشت
میترسم از اون روزی که بعدِ مدتها بیخبری ؛
یه روز وقتی از خواب بیدار شدم یه نوتیف از تو داشته باشم .
یه "میسکال" یه "بیداری؟!"
یه "سلام خوبی؟!"
یه"میشه حرف بزنیم؟!"
یه پیام ، یه نشونه ، نمیدونم .
یه چیزی که تو رو برگردونه به منی که مدتها بود . .
فقط داشتم با دلتنگیام برات زندگی میکردم ؛
و فکر میکردم فراموشم کردی .
من زخمیِ نبودنتم ، زخمیِ دلتنگت بودنامم ؛
زخمیِ جای خالیِ توام که با هیچکس پر نمیشه . .
زخمی نبودنیام که بودنت رو بیشتر از هر کسی میخواستم و تو نخواستی که بشه .
حالا اومدنت ، برگشتنِ بعد اون همه مدتی که من به سختی گذروندم ؛
به درد کی میخورد؟!
هیچکس . .
تو نباید میرفتی ؛
نباید میذاشتی من بی تو بودن رو ؛
برای تو اشک ریختن رو ؛
حسرتِ روزهای نداشتنت رو تجربه کنم .
حالا برگشتن تو چه دردی از من دوا میکنه؟!
جز اینکه زخمیترم کنی .
من میترسم . .
من از تو ، از دوستداشتنهایِ دروغِ تو ؛
از قولهای پوچِ تو ؛
از حرفایِ الکیِ تو ؛
که ممکنه به هر کسی جز من هم بگی اونا رو ؛
میترسم از تویی که دیگه حتی نمیدونم درست میشناسمت یا نه .
من از اینکه دوباره بخوام بهت اعتماد کنم ؛
دوباره بخوام قلبم رو بسپارم دستت ؛
خیلی میترسم .
تو کسی بودی که نباید خراب میکردی ؛
چون من بیشتر از هر کسی . .
تو رو دوست داشتم .
تو رو میخواستم:))!
- لنترن نوشت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- مامان ببخشید انقد بد اخلاقم واقعا هیچی خوب پیش نمیره . .
واقعا هیچی درست نیست ، واقعا سخته مامان:))!
واقعا هیچی درست نیست ، واقعا سخته مامان:))!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
-تکست²
- ازم پرسید چیشد ، ازش گذشتی؟!
گفتم نه ؛
مگه آدم انقدر راحت از چیزایی که براش با ارزشه دل میکنه؟!
گفت یعنی حتی فراموششم نکردی؟!
گفتم چیزی که با هر اتفاق خوب یا بد به یادت میفته دیگه فراموشی نداره .
گفت یعنی به همین راحتی دیگه نمیخوای بمونی؟!
گفتم وقتی بودن من باعث ناراحتی باشه ؛
موندن به پای رفتن بهترین راهه .
گفت پس دلت چی؟!
دلت براش تنگ نمیشه؟!
دیگه نمیخوای چیزی بهش بگی؟!
گفتم اگه دل واسه کسی تنگ نشه که دیگه دل نیست ؛
یه تیکه سنگه که وسط سینه جا خوش کرده .
گفت پس حرفات؟!
بغض نمیشه تو گلوت؟!
گفتم دیگه کاریش نمیشه کرد . .
دلم میخواد جای اینکه پیام بدم زنگ بزنم ؛
جای اینکه زنگ بزنم بشینم و باهاش حرف بزنم ؛
اما وقتی دلیل حال خوب کسی نیستم . .
یعنی باید نباشم .
گفت حالا اگه بخوای بهش چیزی بگی چی میگی؟!
گفتم دوست دارم بگم اشتباه کردم ؛
باید عجله نمیکردم ؛
باید اصرار نمیکردم ؛
باید فشار نمیاوردم ؛
باید بهت نمیگفتم نگرانتم ؛
دوست دارم بگم . .
اگه عجله کردم دلیلش این بود که زودتر وارد دنیای من بشی .
تا تو این جهان تاریک من یه نقطه نور باشی . .
دوست دارم بگم اگه اصرار کردم ؛
فکر میکردم که میتونم یه دلیل واسه خوب کردنت حالت باشم . .
وقتی که خسته ای از کار و این زندگی تکراری ؛
دوست دارم بگم اگه فشاری از سمت من برای بودنت برای موندنت بود ؛
فقط از روی اشتیاقم به دیدنت بود و بس . .
اگه نگرانت بودم ؛
چون حس میکردم که دنیا با این همه زشتی به زیباییِ وجودت آسیب برسونه . .
این دست آدم نیست که قلب رو کنترل کنه ؛
زمانی این اتفاق میفته که احساس از ته قلب آدم نباشه .
خیلی دوست دارم بگم ؛
تاریخ روزهایی که دیدمت و نتونستم بهت برسم رو یادمه . .
یا وقتی اومدم تو خیابونی که زندگی میکنی کوچهها رو بالا پایین کردم . .
تا شاید اتفاقی از اونجا رد بشی و بتونم از دور تماشات کنم .
خیلی دوست دارم بگم ؛
من عاشق جزئیاتتم . .
از راه رفتنت بگیر تا پلک زدنت ؛
از لباس پوشیدنت تا کفش های چرم مشکیای که همیشه تمیزن ؛
شاید اینا برای تو یه چیز عادی باشه اما منو به وجد میاره . .
حالا تو بگو من آدم دل کندنم؟!:))
- محسن صفری
گفتم نه ؛
مگه آدم انقدر راحت از چیزایی که براش با ارزشه دل میکنه؟!
گفت یعنی حتی فراموششم نکردی؟!
گفتم چیزی که با هر اتفاق خوب یا بد به یادت میفته دیگه فراموشی نداره .
گفت یعنی به همین راحتی دیگه نمیخوای بمونی؟!
گفتم وقتی بودن من باعث ناراحتی باشه ؛
موندن به پای رفتن بهترین راهه .
گفت پس دلت چی؟!
دلت براش تنگ نمیشه؟!
دیگه نمیخوای چیزی بهش بگی؟!
گفتم اگه دل واسه کسی تنگ نشه که دیگه دل نیست ؛
یه تیکه سنگه که وسط سینه جا خوش کرده .
گفت پس حرفات؟!
بغض نمیشه تو گلوت؟!
گفتم دیگه کاریش نمیشه کرد . .
دلم میخواد جای اینکه پیام بدم زنگ بزنم ؛
جای اینکه زنگ بزنم بشینم و باهاش حرف بزنم ؛
اما وقتی دلیل حال خوب کسی نیستم . .
یعنی باید نباشم .
گفت حالا اگه بخوای بهش چیزی بگی چی میگی؟!
گفتم دوست دارم بگم اشتباه کردم ؛
باید عجله نمیکردم ؛
باید اصرار نمیکردم ؛
باید فشار نمیاوردم ؛
باید بهت نمیگفتم نگرانتم ؛
دوست دارم بگم . .
اگه عجله کردم دلیلش این بود که زودتر وارد دنیای من بشی .
تا تو این جهان تاریک من یه نقطه نور باشی . .
دوست دارم بگم اگه اصرار کردم ؛
فکر میکردم که میتونم یه دلیل واسه خوب کردنت حالت باشم . .
وقتی که خسته ای از کار و این زندگی تکراری ؛
دوست دارم بگم اگه فشاری از سمت من برای بودنت برای موندنت بود ؛
فقط از روی اشتیاقم به دیدنت بود و بس . .
اگه نگرانت بودم ؛
چون حس میکردم که دنیا با این همه زشتی به زیباییِ وجودت آسیب برسونه . .
این دست آدم نیست که قلب رو کنترل کنه ؛
زمانی این اتفاق میفته که احساس از ته قلب آدم نباشه .
خیلی دوست دارم بگم ؛
تاریخ روزهایی که دیدمت و نتونستم بهت برسم رو یادمه . .
یا وقتی اومدم تو خیابونی که زندگی میکنی کوچهها رو بالا پایین کردم . .
تا شاید اتفاقی از اونجا رد بشی و بتونم از دور تماشات کنم .
خیلی دوست دارم بگم ؛
من عاشق جزئیاتتم . .
از راه رفتنت بگیر تا پلک زدنت ؛
از لباس پوشیدنت تا کفش های چرم مشکیای که همیشه تمیزن ؛
شاید اینا برای تو یه چیز عادی باشه اما منو به وجد میاره . .
حالا تو بگو من آدم دل کندنم؟!:))
- محسن صفری
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- دلت برایش تنگ میشه؟!
گاهی . صبح ها ، ظهر ها ، عصر ها ، شب ها ، تقریبا همیشه . .
گاهی . صبح ها ، ظهر ها ، عصر ها ، شب ها ، تقریبا همیشه . .
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
-تکست²
- کسی که بخواد بره نه چمدون میبنده . .
نه گوشیش خاموش میشه ، نه چیز دیگه .
فقط سرد میشه ولی مهربون ، همین . .
± مگه تا حالا کسی رو دوست داشتی؟!
اتوبوس رسیده بود ترمینال . .
میدونستم اگر بگم رسیدم اونم پا میشه میاد دنبالم ، اونم پنج صبح!
به خودم گفتم میرم تو نمازخونهیِ ترمینال یا یه قدمی میزنم تا بیدار شه . .
هنوز فکرم تموم نشده بود پیام اومد رو گوشیم که ‹ بیا سمت در پشتی ترمینال› . .
دخترهیِ احمق انگار جی پی اس اتوبوس بهش وصل بود .
از دور دیدمش از سنگینی کوله پشتی قهوه ای همیشگیش ، میشد فهمید که بازم دیشب نخوابیده .
و نهار ظهر رو آماده میکرده ؛
و فقط با یه کرم ضد آفتاب آرایشش رو ماست مالی کرده .
خندم گرفت گفتم :
حداقل چراغ رو روشن میکردی که تو ابروهات ضد آفتاب نزنی .
گفت : ‹ علیک سلام ›
اگر بدونی قیافت توی این سرما چقد دوست داشتنی و مسخره میشه مخصوصا اون دماغت که عین مخزن گردالی ته دماسنج جیوه ای سرخ میشه دلقک خان . .
نفهمیدم چی گفت حواسم پرت بود ؛
و خط اتوی مقنعهیِ سورمهایش که معلوم بود بازم عجلهای اتو زده که دو خطه شده .
گفتم : یه روزی میفهمم چطوری این همه فرزی که به همهیِ کارات میرسی .
من که فقط بخوام یه چمدون ببندم باید نصف روز فکر کنم چی چی بردارم .
صدایِ بوق ممتد آژانسیه تو خیابون بلند شد که یعنی بدو بدو سمت خیابون . .
تو ماشین یقه خزدار پالتوی قهوهای که میشد یه شالگردنم باشه . .
درآورد پیچید دور صورتم و با لحن حرص خوردن مخصوصِ خودش بدون اینکه دندوناش از هم باز شه . .
گفت : سرما نخوری حالا همین امروز . .
بعد چسبید بهم . .
آژانسی آینشو تنظیم کرد و یه نگاه از آینه به ما دوتا ، بعد پرسید کجا برم؟!
اخم کردم .
بنده خدا ترسید گفت : آبان هوای اینجا خیلی سرده!
- خنگ خدا کجایی تو؟! حواست با منه؟!
میگم کسیو دوست داشتی؟!
± نه:))!
- امیرمهدی زمانی
نه گوشیش خاموش میشه ، نه چیز دیگه .
فقط سرد میشه ولی مهربون ، همین . .
± مگه تا حالا کسی رو دوست داشتی؟!
اتوبوس رسیده بود ترمینال . .
میدونستم اگر بگم رسیدم اونم پا میشه میاد دنبالم ، اونم پنج صبح!
به خودم گفتم میرم تو نمازخونهیِ ترمینال یا یه قدمی میزنم تا بیدار شه . .
هنوز فکرم تموم نشده بود پیام اومد رو گوشیم که ‹ بیا سمت در پشتی ترمینال› . .
دخترهیِ احمق انگار جی پی اس اتوبوس بهش وصل بود .
از دور دیدمش از سنگینی کوله پشتی قهوه ای همیشگیش ، میشد فهمید که بازم دیشب نخوابیده .
و نهار ظهر رو آماده میکرده ؛
و فقط با یه کرم ضد آفتاب آرایشش رو ماست مالی کرده .
خندم گرفت گفتم :
حداقل چراغ رو روشن میکردی که تو ابروهات ضد آفتاب نزنی .
گفت : ‹ علیک سلام ›
اگر بدونی قیافت توی این سرما چقد دوست داشتنی و مسخره میشه مخصوصا اون دماغت که عین مخزن گردالی ته دماسنج جیوه ای سرخ میشه دلقک خان . .
نفهمیدم چی گفت حواسم پرت بود ؛
و خط اتوی مقنعهیِ سورمهایش که معلوم بود بازم عجلهای اتو زده که دو خطه شده .
گفتم : یه روزی میفهمم چطوری این همه فرزی که به همهیِ کارات میرسی .
من که فقط بخوام یه چمدون ببندم باید نصف روز فکر کنم چی چی بردارم .
صدایِ بوق ممتد آژانسیه تو خیابون بلند شد که یعنی بدو بدو سمت خیابون . .
تو ماشین یقه خزدار پالتوی قهوهای که میشد یه شالگردنم باشه . .
درآورد پیچید دور صورتم و با لحن حرص خوردن مخصوصِ خودش بدون اینکه دندوناش از هم باز شه . .
گفت : سرما نخوری حالا همین امروز . .
بعد چسبید بهم . .
آژانسی آینشو تنظیم کرد و یه نگاه از آینه به ما دوتا ، بعد پرسید کجا برم؟!
اخم کردم .
بنده خدا ترسید گفت : آبان هوای اینجا خیلی سرده!
- خنگ خدا کجایی تو؟! حواست با منه؟!
میگم کسیو دوست داشتی؟!
± نه:))!
- امیرمهدی زمانی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- منی که برای هیچکس هیچ قدمی برنمیداشتم . .
کل مسیرو واسه تو دویدم ، حواست بود؟!
کل مسیرو واسه تو دویدم ، حواست بود؟!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- من فکر کردم دیگه دنیا واقعا تموم شد .
حس میکردم دیگه هیچوقت ، هیچ اتفاق خوبی نمیافته .
حس میکردم هرگز دیگه به زندگی طبیعی برنمیگردم .
غذا نمیخوردم .
بیرون نمیرفتم .
نمیخواستم هیچکی رو ببینم .
اما من زنده موندم پل .
درنهایتِ تعجب ، به زندگی برگشتم و زندگی . .
خب . .
زندگی دوباره برام قابل معاشرت شد:))!
حس میکردم دیگه هیچوقت ، هیچ اتفاق خوبی نمیافته .
حس میکردم هرگز دیگه به زندگی طبیعی برنمیگردم .
غذا نمیخوردم .
بیرون نمیرفتم .
نمیخواستم هیچکی رو ببینم .
اما من زنده موندم پل .
درنهایتِ تعجب ، به زندگی برگشتم و زندگی . .
خب . .
زندگی دوباره برام قابل معاشرت شد:))!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- من دیگه هیچوقت به تو بر نمیگردم . .
ولی تا ابد دلتنگتم:))!
ولی تا ابد دلتنگتم:))!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
-تکست²
- تو فقط یه اشتباهی بودی که زیادی طول کشید . .
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
-تکست²
اگه یه روز رفتم بدونید تا الان بخاطر شماها دووم آورده بودم:))🫠broken_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA17Kدنبال کننده