📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
2Kدنبال کننده
seedlingاینجا یه گوشه‌ی دنجه
برای فرار از شلوغی‌های شهر!heart
دنیایی از رمان های جذاب ok_hand
books @Bartarinha222 closed_book
آیدی جهت رمان درخواستی وتبلیغاتpoint_down
@Ayeh_T_E
╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣
╰┈➤ books @Romankaneh888 closed_book
کانال دوممونpoint_up_2point_up_2
تبلیغات باهزینه پایین و ویو بالا پذیرفته میشودgreen_heart
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•

#همـسࢪ‌.دو‌‌‌.ࢪوزه
#پارت_426

با نگرانی از جام بلند شدم‌..

-چی؟ چرا؟ چیشد؟

+نمیدونم بابا..
بازوی تبسم گرفته بود داشت باهاش بد حرف میزد..
از راه رسیدم..

-خب؟ خب؟

+ول کن پسرم..
اهمیت نده..

-یعنی چی مامان نرگس؟
دعوا نکردین که؟

+نه پسرم..
مگه بچه ایم؟

-هوف..
تبسم حالش چطوره؟

+حالش خیلی خوبه..
اصلا نگرانش نباش..
مامانت نمیتونه نزدیکش بشه..

لبخندی زدم و نشستم رو صندلی..

-باشه مامان نرگس..
تبسمو به تو میسپرم..

+باشه عزیزم..
خیالت راحت..

-فقط مامان نرگس..

+جانم؟

-حواست به سونوگرافی و دکتر رفتنای تبسم باشه...

•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•

#همـسࢪ‌.دو‌‌‌.ࢪوزه
#پارت_427

+چشم عزیزم حتما..
تو ام زود بیا..

-چشم...

+خدا حافظت باشه پسرم..

لبخندی زدم و با خداحافظی کوتاهی تلفنو قطع کردم..

*
هشت ماه بعد**

#تبسم

با لبخند دست رو شکمم که تو این مدت به شدت برآمده شده بود کشیدم..

-الهی من دورتون بگردم قشنگای مامان..

مامان نرگس با سینی پر از لواشک وارد اتاق شد و گفت:

-به به بیدار شدی دخترم؟

با لبخند سرمو تکون دادم..

-بلند بلند شو ببینم..
داره شب میشه هاا..
نوه هام گشنشون میشه..

خندیدم که مامان نرگس نزدیکم شد و لواشکارو گذاشت کنارم..

-دختر قشنگم چند تا دونه ازش بخور..
بعد بریم شام بخوریم..
زیاد نخور که فشارت میوفته..

•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•

#همـسࢪ‌.دو‌‌‌.ࢪوزه
#پارت_428

#تبسم

لبخندی زدم و گفتم:
-چشم..

بعد مامان نرگس از اتاق بیرون رفت..

یکم لواشک خوردم..

بعد اینکه حس کردم معدم ضعف کرد لواشکو کنار گذاشتم..

آروم رو شکمم دست کشیدم..

-تقریبا یه ماه دیگه مونده تا بیاین قشنگای مامان..
باباتونم یه ماه دیگه میاد فداتون شم..
کنار هم دیگه یه زندگی قشنگ دیگه می‌سازیم..

آروم از جام بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم..

#آرمان

جلو آینه به خودم خیره بودم..

این من بودم؟

اون آرمان شاد و شوخ طبع؟

چقدر افسرده و خسته شده بودم..

شیمی درمانی نه تنها تمام موهام بلکه تمام حِسایی که داشتمم گرفت..

روز به روز بیشتر دلتنگ تبسم میشدم...

•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•

#همـسࢪ‌.دو‌‌‌.ࢪوزه
#پارت_429

#آرمان

الان تقریبا بچه ها هشت ماهشونه..

دو قلو بودن..

خیلی ذوق داشتم که دوباره برگردم و ببینمشون..

سمت گوشی رفتم و شماره مامان نرگسو گرفتم..

مامان نرگس گوشیو برداشت و..

دوباره مثل همیشه..

با اون لحن شادش گفت:

-جانم آرمانم؟

لبخندی زدم..

-سلام مامان نرگس..

+سلام عزیز دلم..
حالت چطوره؟

-خوبم بد نیسم..

+خدایا شکرت..
غذا اینا میخوری دیگه؟
خوب میخوابی؟
مثل دفعه قبل که رفته بودی آمریکا همش تو پارتی نیستی که؟

لبخند تلخی زدم..

•❈━•━•━•━•doughnut‌⃟🤎•━•━•━•━❈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
🥳
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ

#پارت_۵۰۶

فقط میخواستم بدونی دنیای بی ایزد برات چه شکلیه

بدنم عین بید مجنون میلرزید، بین بازوهاش محکم من رو گرفت و به طرف ماشین رفت:

-دنیای با ایزدم...

همش درده و شکنجه...
همش کتکم میزنی...

میخواستی...سرم رو ببری...
-دست بذاری رو غیرتم این دفعه واقعا میبرم

به ماشین که رسیدیم سریع در رو باز کرد و تنم رو روی صندلی شاگرد گذاشت:

-الان بخاری و روشن میکنم گرمت بشه

کاپشنش رو از صندلی عقب برداشت و روی تنم انداخت.

سریع در رو بست و سوار ماشین شد و راه افتاد.

سرما تا مغز و استخونم نفوذ کرده بود و دندونام بهم میخورد.

بخاری هم نمیتونست گرمم کنه.


﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ

#پارت_۵۰۷

موقع رانندگی گاهی بهم نگاه میکرد و

با سرعت بیشتری میرفت.

از چاله چوله ها که رد میشدیم

دستش رو روی تنم میذاشت تا به جلو پرت نشم:

-الان می‌رسیم شهر میبرمت دکتر...

وقتی ماشین وایساد به خیال اینکه به شهر رسیدیم لای پلک هام رو باز

کردم، ایزد با حرص مشت‌ محکمی به فرمون کوبید:

-پل و سیل برده...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ

#پارت_۵۰۸

#فصل_۲






توی اون تاریکی و بارون همون یکی

رو‌کم داشتیم،خدا اون شب همه جوره برامون سنگ تموم گذاشته بود:
-الان زنگ میزنم یکی بیاد کمک


با صداش نگاهم رو از پل خراب شده گرفتم و به ایزدی خیره شدم که گوشیش رو از روی داشبورد برداشت و تماس گرفت.

چندین بار هم تماس گرفت اما وقتی آنتن نبود نمیشد به کسی زنگ بزنی.

کلکسیون بدبختی هامون که تکمیل شد با حرص گوشی رو روی صندلی عقب پرت کرد و مشت محکمی روی فرمون کوبید.


سردم بود.پوستم که مور مور میشد سرما رو بیشتر حس میکردم.
توی تمام عمرم مثل اون لحظه محتاج گرما نبودم.

استخوونام از زور سرما زوزه می‌کشیدن.


﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ

#پارت_۵۰۹

و بریده بریده گفتم:
-سر...سر...دمه
-بخاری زیاده...
اون پشت یه پتو مسافرتی دیدم بذار بیارم..‌.
باید لباسای خیست و در بیاریم...

اما قبل از پیاده شدن دستش رو گرفتم:
-ن...نمی خواد...اول بگو میخوای...چکار...کنی؟

ایزد عصبی بود،وقتی دستاش مشت میشد میفهمیدم اعصابش بهم ریخته ست
به پل خراب شده خیره شد:
-نمیدونم...با هیچ کسم نمیشه تماس گرفت

یهو انگار که یه چیزی یادش افتاده بود لبخندی زد و گفت:
-یادم اومد...تو مسیر یه کلبه دیدم...
بریم اونجا...از تو ماشین بهتره...

برام مهم نبود کجا میریم و چکار میکنیم فقط میخواستم بخوابم.

چشمام که روی هم می‌افتاد ایزد یه چیزی می‌گفت و بیدارم میکرد:
-نخواب الان می‌رسیم
کلبه نزدیکه

-خوابمه...یکم فقط
-تا حالا به این فکر کردی که چشم گفتن تو رو نمیکشه؟


﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
رمان کاپیتان بیرحم من 🥂hearts️ᥫ

#پارت_۵۱۰

با حرفی که زد چشمام رو باز کردم و به نیم رخ گرفته اش نگاه کردم.

توی سکوت ماشین رو دور زد و چند لحظه بعد جلوی یه کلبه چوبی که معلوم بود زیاد ازش استفاده نمیشه نگه داشت:

-بمون داخل و چک کنم

وقتی پیاده شد رعد و برق با صدای بلند آسمون رو روشن کرد و ایزد رو دیدم که داخل کلبه رفت.
توی دردسر بدی افتاده بودیم.

چشمام کم کم داشت بسته میشد که در سمت من باز شد و بدون یه کلمه حرف دست انداخت زیر پاهام و تنم رو توی بغلش کشید:
-خودم...میتونم
-اگه کتک نمیخوای فقط یه امشب و زبون به دهن بگیر و نرو رو نِروم هوران

از فردا که سر پا شدی دوباره شروع کن

چشمام رو روی هم گذاشتم و توی بغلش فرو رفتم و اجازه دادم بهم کمک کنه.

بارون شلاقی توی صورتم کوبیده میشد و ایزد روی زمین گلی جلو رفت و وارد کلبه شدیم.

من رو روی تخت چوبی خوابوند و گفت:

-اینجا از ماشین بهتره...
بمون تا بخاری و روشن کنم بعد بیام لباساتو در بیارم


﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏⁵⁰⁶
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
سلام صبح اول هفته تون بخیر heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
زندگی اگه قشنگ بود، روزی سه بار گوشی
شارژ نمیکردیم…:)
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
دلبر جان kiss

میدونیneutral_face
مــــok_woman🏻‍♂ــــن و توperson_with_blond_hair🏻‍♀ُ
به دنیـــــearth_africaــــا اومدیم🤗
که تو بغـــــــــcouplekissـــلِ هم باشیم🙃
نَ جایِ ديگه


دوسـtwo_heartsℒℴνℯtwo_heartsـت دارم

  < •••••••••••••••••• >
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
🪴کمتر خونه ای و میشه پیدا کرد که حداقل یکی دو تا گلدون گل توخونش نباشه v
black_square_buttonکانالی زدم که حاصل ۱۰ سال تجربمه+1
حتی ترفنده تمیزی خونه house میزاره
hibiscus #اسم_گلها رو یادتون میدم herbseedlingpalm_tree🪴deciduous_treeevergreen_treechristmas_treecactus
🤓صفر تا 100 نگهداری هر گلی و مو به مو براتون میگم ....deciduous_treeevergreen_treechristmas_tree
xاجازه نمیدم گلی تو خونه ای برگ زرد کنه یا رشد نکنه!smileyok_hand
❣عاشق #گل و #گیاهی بیا اینجا point_down
four_leaf_cloverchristmas_treedeciduous_treeevergreen_treefour_leaf_clover

deciduous_treedeciduous_treedeciduous_treedeciduous_treedeciduous_treedeciduous_treedeciduous_tree
ماشالله به این همه اطلاعاتclap🏻ok_handok_handok_hand

برو عضو شو تا یکساعت دیکه میخوات بین اعضا قرعه کنه گل هدیه بده heart_eyesheart_eyes

فرمول عالی +1 برای رشد گلها اگر میخوای بدونی کدومه عضو بشو flushedflushedheart_eyes


https://rubika.ir/joinc/CEHABABG0EVUJYMKLREFWGOMISKCDKJQ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۳ خرداد
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
seedlingباگلهای که point_left اینجا یادت میدم تو فک و فامیل و درو همسایه تک باش heart_eyes
.......
🥀دقت کردی هرچی #گل_گیاه میخریم خشک میشن؟🥲deciduous_treedeciduous_treedeciduous_treedeciduous_tree
࿐ྂ
white_check_mark کانالی هست که کامل و به زبان ساده
و #تخصصی نگهداری گل و گیاه را میگهwomancomputer

white_check_markاگه شما هم به دنبال یادگیری
روش‌های #درست #نگهداری و #رفع_مشکلات_گیاهان خود هستید
عضو این کانال بشید heart_eyesheart_eyesheart_eyes
https://rubika.ir/joinc/CEHABABG0EVUJYMKLREFWGOMISKCDKJQ

#نیم_ساعت_پست_آخر_بدون_فعالیت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
📚دنیای رمـان📝
📚دنیای رمـان📝
2Kدنبال کننده
seedlingاینجا یه گوشه‌ی دنجه
برای فرار از شلوغی‌های شهر!heart
دنیایی از رمان های جذاب ok_hand
books @Bartarinha222 closed_book
آیدی جهت رمان درخواستی وتبلیغاتpoint_down
@Ayeh_T_E
╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣
╰┈➤ books @Romankaneh888 closed_book
کانال دوممونpoint_up_2point_up_2
تبلیغات باهزینه پایین و ویو بالا پذیرفته میشودgreen_heart
مشاهده کانال پیام‌رسان