۹ اسفند
رمان بامداد خمار
black_small_square️ بسـم الله الرحـمن الرحـیم black_small_square️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ اسفند
۱۱ اسفند
رمان بامداد خمار
به دلیل شرایطی ایرانمون🖤
از بارگذاری رمان فعلا معذوریم.
امیدوارم همه چیز درست بشه مراقب
خودتون و خونواده هاتون باشید...
از بارگذاری رمان فعلا معذوریم.
امیدوارم همه چیز درست بشه مراقب
خودتون و خونواده هاتون باشید...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ اسفند
۱۵ اسفند
رمان بامداد خمار
بنا به درخواست شما
بریم برای پارت اول cherry_blossom
بریم برای پارت اول cherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_یک
مگر از روی نعش من رد بشوی اين طور
حرف نزنید مامان، خیلي سبك است. از
شما بعید است. شما که مي دانید من
تصمیم خودم را گرفته ام و -.زن او
مي شوم .پدرت ناراضي است سودابه.
خیلي از دستت ناراحت است-آخر چرا؟
من که نمي فهمم. خیلي عجیب است ها! يك دختر تحصیلكرده به سن و سال من
هنوز نمي تواند برای - زندگي خودش
تصمیم بگیرد؟ نبايد خودش مرد زندگي
خمدش را انتخاب کند؟چرا، مي تواند.
يك دختر تحصیلكرده امروزی مي تواند
خودش انتخاب کند. بايد خودش انتخاب
کند. ولي نبايد با پسری ازدواج کند که
خیلي راحت دانشكده را ول مي کند
و مي رود دنبال کار پدرش. نبايد زن پسر
مردی شود که با اين ثروت و امكاناتي که
دارد، که مي تواند پسرش را به بهترين
دانشگاه ها بفرستد، به او مي گويد بیا با
خودم کار کن، پول توی گچ و سیمان
است. نبايد زن مردی بشود که پدرش
اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند. سودابه، در زندگي فقط چشم و ابرو که
شرط نیست. پدر تو شبها تا يكي دو
ساعت مطالعه نكند خوابش نمي برد. تو چه طور مي تواني با اين خانواده زندگي
کني؟ با پسری که تنها هنر مادرش اين
است که غیبت اين و آن را بكند. بزرگترين... #ادامه_دارد...
مگر از روی نعش من رد بشوی اين طور
حرف نزنید مامان، خیلي سبك است. از
شما بعید است. شما که مي دانید من
تصمیم خودم را گرفته ام و -.زن او
مي شوم .پدرت ناراضي است سودابه.
خیلي از دستت ناراحت است-آخر چرا؟
من که نمي فهمم. خیلي عجیب است ها! يك دختر تحصیلكرده به سن و سال من
هنوز نمي تواند برای - زندگي خودش
تصمیم بگیرد؟ نبايد خودش مرد زندگي
خمدش را انتخاب کند؟چرا، مي تواند.
يك دختر تحصیلكرده امروزی مي تواند
خودش انتخاب کند. بايد خودش انتخاب
کند. ولي نبايد با پسری ازدواج کند که
خیلي راحت دانشكده را ول مي کند
و مي رود دنبال کار پدرش. نبايد زن پسر
مردی شود که با اين ثروت و امكاناتي که
دارد، که مي تواند پسرش را به بهترين
دانشگاه ها بفرستد، به او مي گويد بیا با
خودم کار کن، پول توی گچ و سیمان
است. نبايد زن مردی بشود که پدرش
اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند. سودابه، در زندگي فقط چشم و ابرو که
شرط نیست. پدر تو شبها تا يكي دو
ساعت مطالعه نكند خوابش نمي برد. تو چه طور مي تواني با اين خانواده زندگي
کني؟ با پسری که تنها هنر مادرش اين
است که غیبت اين و آن را بكند. بزرگترين... #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_دو
لذت و سرگرمیش در زندگي سرك کشیدن
و فضولي کردن درامور خصوصي ديگران است.
تو نمي تواني با اين ها ....کنار بیايي. تو
مثل اين پسر بار نیامده ای. تو .سودابه
از جای خود بلند شد مامان، من به پدر و
مادرش چه کار دارم؟- اشتباه مي کني.
بايد کار داشته باشي. اين پسر را آن
مادربزرگ کرده. سر سفره آن پدر نان
خورده. فرهنگشان با.فرهنگ ما زمین تا
آسمان فرق دارد .سودابه دست ها را به
پشت يك صندلي تكیه داد و به جلو
خم شد پس فقط ما خوب هستیم؟ ما
اصالت داريم؟ فرهنگ داريم،
استخوان داريم، ولي آن ها ندارند؟ ما
تافته جدا بافته هستیم #ادامه_دارد...
لذت و سرگرمیش در زندگي سرك کشیدن
و فضولي کردن درامور خصوصي ديگران است.
تو نمي تواني با اين ها ....کنار بیايي. تو
مثل اين پسر بار نیامده ای. تو .سودابه
از جای خود بلند شد مامان، من به پدر و
مادرش چه کار دارم؟- اشتباه مي کني.
بايد کار داشته باشي. اين پسر را آن
مادربزرگ کرده. سر سفره آن پدر نان
خورده. فرهنگشان با.فرهنگ ما زمین تا
آسمان فرق دارد .سودابه دست ها را به
پشت يك صندلي تكیه داد و به جلو
خم شد پس فقط ما خوب هستیم؟ ما
اصالت داريم؟ فرهنگ داريم،
استخوان داريم، ولي آن ها ندارند؟ ما
تافته جدا بافته هستیم #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_سه
هستیم؟
نه، اشتباه نكن. آن ها هم در نوع
خودشان بسیار خوب هستند. نه آنها بد
هستند و نه ما خوب هستیم. ولي موضوع - اين است که ما با هم تفاوت
داريم. اعتقادات ما، روش زندگي ما،
تربیت ما دو خانواده و سلیقه ها و
اصول ما با هم تفاوت است. من نمي
گويم کدام خوبست کدام بد است.
فقط مي گويم ما دو خانواده مثل دو
خط موازی هستیم که .اگر بخواهیم به
هم برسیم مي شكنیم پس من نبايد
عاشق بشوم. نبايد انتخاب کنم. بله، من
حق انتخاب ندارم. بايد بنشینم تا پسر
فلان الدوله و نوه -... بهمان السلطنه به
خواستگاريم بیايد؟ بايد نه سودابه.
سفسطه نكن. ما نمي گويیم انتخاب نكن.
فقط مي گويیم چشمهايت را باز کن.
گول سر و ظاهر و کت و -شلوار را نخور.
انتخاب کن ولي با چشم باز. کورکورانه
#ادامه_دارد...
هستیم؟
نه، اشتباه نكن. آن ها هم در نوع
خودشان بسیار خوب هستند. نه آنها بد
هستند و نه ما خوب هستیم. ولي موضوع - اين است که ما با هم تفاوت
داريم. اعتقادات ما، روش زندگي ما،
تربیت ما دو خانواده و سلیقه ها و
اصول ما با هم تفاوت است. من نمي
گويم کدام خوبست کدام بد است.
فقط مي گويم ما دو خانواده مثل دو
خط موازی هستیم که .اگر بخواهیم به
هم برسیم مي شكنیم پس من نبايد
عاشق بشوم. نبايد انتخاب کنم. بله، من
حق انتخاب ندارم. بايد بنشینم تا پسر
فلان الدوله و نوه -... بهمان السلطنه به
خواستگاريم بیايد؟ بايد نه سودابه.
سفسطه نكن. ما نمي گويیم انتخاب نكن.
فقط مي گويیم چشمهايت را باز کن.
گول سر و ظاهر و کت و -شلوار را نخور.
انتخاب کن ولي با چشم باز. کورکورانه
#ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_چهار
تصمیم نگیر. فقط زمان حال را در نظر
نگیر. از خر شیطان پیاده شو. خودت را
به خاك سیاه ننشان و کمي فكر کن. با
خودت لجبازی نكن. ما از خدا مي خواهیم تو ازدواج
کني.چه بهتر که با مردی ازدواج کني که
خودت او را انتخاب کرده ای و دوستش
داری. ولي نمي خواهیم بدبختي ات را
.ببینیم. به همین دلیل هرگز با اين ازدواج
موافقت نخواهیم کرد. سودابه روی از
پنجره برگردانید گوش کن مامان، اين
حرف ها رو بريز دور. استخوان ها رو
بريز دور. من گفتم که يك دختر تحصیلكرده امروزی -
هستم. شما هم که الحمدالله تمام دنیا را
گشته ايد. بايد بدانید ديگر نمي شود
دخترها را به زور تهديد و مشت و
لگد شوهر داد #ادامه_دارد...
تصمیم نگیر. فقط زمان حال را در نظر
نگیر. از خر شیطان پیاده شو. خودت را
به خاك سیاه ننشان و کمي فكر کن. با
خودت لجبازی نكن. ما از خدا مي خواهیم تو ازدواج
کني.چه بهتر که با مردی ازدواج کني که
خودت او را انتخاب کرده ای و دوستش
داری. ولي نمي خواهیم بدبختي ات را
.ببینیم. به همین دلیل هرگز با اين ازدواج
موافقت نخواهیم کرد. سودابه روی از
پنجره برگردانید گوش کن مامان، اين
حرف ها رو بريز دور. استخوان ها رو
بريز دور. من گفتم که يك دختر تحصیلكرده امروزی -
هستم. شما هم که الحمدالله تمام دنیا را
گشته ايد. بايد بدانید ديگر نمي شود
دخترها را به زور تهديد و مشت و
لگد شوهر داد #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_پنج
شوهر داد. من از آن دخترهای صد سال
پیش اندروني نیستم که سرعقد نیشگانشان مي گرفتند تا بله بگويند. آن
.دوران گذشت. خوب است که بابا ادعای
روشنفكری هم دارد :مادر با لحني دردمند
گفت نخیر سودابه خانم، آن دوران هرگز
نمي گذرد. تا وقتي که دخترها و پسرها
عاشق آدم های نامناسب و نامتجانس -
مي شوند، اين مسئله همیشه بین پدر و
مادرها و پسر و دخترها بوده، هست و
خواهد بود. تا وقتي که پدرها و مادرها
چاه را بر سر راه فرزندانشان مي بینند
ولي نمي توانند چشم آن ها را باز کنند و
مثل گندم برشته بالا و پايین مي.....پرن
شوهر داد. من از آن دخترهای صد سال
پیش اندروني نیستم که سرعقد نیشگانشان مي گرفتند تا بله بگويند. آن
.دوران گذشت. خوب است که بابا ادعای
روشنفكری هم دارد :مادر با لحني دردمند
گفت نخیر سودابه خانم، آن دوران هرگز
نمي گذرد. تا وقتي که دخترها و پسرها
عاشق آدم های نامناسب و نامتجانس -
مي شوند، اين مسئله همیشه بین پدر و
مادرها و پسر و دخترها بوده، هست و
خواهد بود. تا وقتي که پدرها و مادرها
چاه را بر سر راه فرزندانشان مي بینند
ولي نمي توانند چشم آن ها را باز کنند و
مثل گندم برشته بالا و پايین مي.....پرن
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_شش
.سودابه حرف مادرش را قطع کرد ومي
خواهند به زور آن ها را به آدم های کج و
کوله استخواندار شوهر بدهند يا دختر
ترشیده فلان الدوله را به -ريششان ببندند؟
آهان؟ ولي نه مامان، من يكي زير بار
حرف زور نمي روم. آخر چرا نمي فهمید،
اين زندگي من است. مي خواهم به میل
خودم آن را بسازم. عهد شاه وزوزك که
نیست؟ :برقي در ذهن دختر جوان
درخشید و با چشماني خندان و قیافه
پیروزمندانه افزود تازه در عهد شاه
وزوزك هم خیلي از دخترها از خود
اراده نشان مي دادند. زير بار حرف زور
نمي رفتند. خودشان -زندگي خودشان را
مي ساختند. عمه جان را ببینید! مگر
جلوی چشمتان نیست؟ مگر او زن مردی
نشد که مي... خواست؟ هان؟ نشد؟ #ادامه_دارد...
.سودابه حرف مادرش را قطع کرد ومي
خواهند به زور آن ها را به آدم های کج و
کوله استخواندار شوهر بدهند يا دختر
ترشیده فلان الدوله را به -ريششان ببندند؟
آهان؟ ولي نه مامان، من يكي زير بار
حرف زور نمي روم. آخر چرا نمي فهمید،
اين زندگي من است. مي خواهم به میل
خودم آن را بسازم. عهد شاه وزوزك که
نیست؟ :برقي در ذهن دختر جوان
درخشید و با چشماني خندان و قیافه
پیروزمندانه افزود تازه در عهد شاه
وزوزك هم خیلي از دخترها از خود
اراده نشان مي دادند. زير بار حرف زور
نمي رفتند. خودشان -زندگي خودشان را
مي ساختند. عمه جان را ببینید! مگر
جلوی چشمتان نیست؟ مگر او زن مردی
نشد که مي... خواست؟ هان؟ نشد؟ #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_هفت
چشمان مادر يك لحظه از وحشت و درد
گشاد شدند. نگاه خیره ای به دخترش
انداخت. دختر جوان با آن چشمان
درشت میشي و موهای پرپشت مواج،
بیني يوناني و لب های خوش ترکیب و
پوست زيتوني، سرسختانه و مبارزه
جويانه در چشم مادر خیره شده بود.
زيبايي او دل مادر را بیشتر به درد مي
آورد. دخترش، دختر تحصیلكرده روشنفكر و هنرمندش، با پشتوانه معتبر
فامیلي و به قول خود سودابه و قديمي
ترها، اصیل و استخواندار، عاشق تنها
پسر يك خانواده تازه به دوران رسیده
جاهل شده بود که دری به تخته خورده و
ثروتي گرد آورده بودند. پدر و مادر
بیچاره سودابه حتي جرئت نداشتند تا
درباره سابقه اين خانواده تحقیق کنند.
خوب مي دانستند سابقه درخشان
و آبرومندی در کار نیست و بهتر است
قضیه را مسكوت بگذارند. مادر آرزو
داشت اين پسر از خانواده ای بود
کهچشمان مادر يك لحظه از وحشت و
درد گشاد شدند. نگاه خیره ای به
دخترش انداخت. دختر جوان با آن
چشمان درشت میشي و موهای پرپشت
مواج، بیني يوناني و لب های خوش
ترکیب و پوست زيتوني، سرسختانه و
مبارزه جويانه در چشم مادر خیره شده
بود. زيبايي او دل مادر را بیشتر به درد
مي آورد. دخترش، دختر تحصیلكرده
روشنفكر و هنرمندش، با پشتوانه معتبر
فامیلي و به قول خود سودابه و قديمي
ترها، اصیل و استخواندار، عاشق تنها
پسر يك خانواده تازه به دوران رسیده
جاهل شده بود که دری به تخته خورده و
ثروتي گرد آورده بودند. پدر و مادر
بیچاره سودابه حتي جرئت نداشتند تا
درباره سابقه اين خانواده تحقیق کنند.
خوب مي دانستند سابقه درخشان
و آبرومندی در کار نیست و بهتر است
قضیه را مسكوت بگذارند. مادر آرزو
داشت اين پسر از خانواده ای بود که
#ادامه_دارد...
چشمان مادر يك لحظه از وحشت و درد
گشاد شدند. نگاه خیره ای به دخترش
انداخت. دختر جوان با آن چشمان
درشت میشي و موهای پرپشت مواج،
بیني يوناني و لب های خوش ترکیب و
پوست زيتوني، سرسختانه و مبارزه
جويانه در چشم مادر خیره شده بود.
زيبايي او دل مادر را بیشتر به درد مي
آورد. دخترش، دختر تحصیلكرده روشنفكر و هنرمندش، با پشتوانه معتبر
فامیلي و به قول خود سودابه و قديمي
ترها، اصیل و استخواندار، عاشق تنها
پسر يك خانواده تازه به دوران رسیده
جاهل شده بود که دری به تخته خورده و
ثروتي گرد آورده بودند. پدر و مادر
بیچاره سودابه حتي جرئت نداشتند تا
درباره سابقه اين خانواده تحقیق کنند.
خوب مي دانستند سابقه درخشان
و آبرومندی در کار نیست و بهتر است
قضیه را مسكوت بگذارند. مادر آرزو
داشت اين پسر از خانواده ای بود
کهچشمان مادر يك لحظه از وحشت و
درد گشاد شدند. نگاه خیره ای به
دخترش انداخت. دختر جوان با آن
چشمان درشت میشي و موهای پرپشت
مواج، بیني يوناني و لب های خوش
ترکیب و پوست زيتوني، سرسختانه و
مبارزه جويانه در چشم مادر خیره شده
بود. زيبايي او دل مادر را بیشتر به درد
مي آورد. دخترش، دختر تحصیلكرده
روشنفكر و هنرمندش، با پشتوانه معتبر
فامیلي و به قول خود سودابه و قديمي
ترها، اصیل و استخواندار، عاشق تنها
پسر يك خانواده تازه به دوران رسیده
جاهل شده بود که دری به تخته خورده و
ثروتي گرد آورده بودند. پدر و مادر
بیچاره سودابه حتي جرئت نداشتند تا
درباره سابقه اين خانواده تحقیق کنند.
خوب مي دانستند سابقه درخشان
و آبرومندی در کار نیست و بهتر است
قضیه را مسكوت بگذارند. مادر آرزو
داشت اين پسر از خانواده ای بود که
#ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_هشت
دستي تنگ و فكری باز داشتند. خانواده
ای کوچك و شريف و خوشنام. در آن
صورت وضع فرق مي کرد. ولي
متاسفانه چنین نبود. افسوس که اين
حرف ها به سر جوان و خام اين دختر
زيبارو فرو نمي رفت. به سر اين عصاره
شیرين زندگي، به سر اين نازپرورده
سختي نكشیده. گوهری که مي خواست
به دامان خس بغلتد. واقعا که اين دختر
چه قدر به عمه اش شبیه بود. نه تنها سر
و شكل و سراپای وجودش. بلكه تمام
خصوصیات اخلاقیش. انگار که عمه
.دوباره جوان شده است:مادر سكوت را
شكست و به سخن درآمد. صدايش
اندوهگین و ملايم بود. مستاصل بود.به
ملايمت پرسید!همین عمه جان خودمان
را مي گويي ديگر-.دختر با لجبازی ادای
او را درآورد .بله همین عمه جان خودمان
را مي گويم ديگر #ادامه_دارد...
دستي تنگ و فكری باز داشتند. خانواده
ای کوچك و شريف و خوشنام. در آن
صورت وضع فرق مي کرد. ولي
متاسفانه چنین نبود. افسوس که اين
حرف ها به سر جوان و خام اين دختر
زيبارو فرو نمي رفت. به سر اين عصاره
شیرين زندگي، به سر اين نازپرورده
سختي نكشیده. گوهری که مي خواست
به دامان خس بغلتد. واقعا که اين دختر
چه قدر به عمه اش شبیه بود. نه تنها سر
و شكل و سراپای وجودش. بلكه تمام
خصوصیات اخلاقیش. انگار که عمه
.دوباره جوان شده است:مادر سكوت را
شكست و به سخن درآمد. صدايش
اندوهگین و ملايم بود. مستاصل بود.به
ملايمت پرسید!همین عمه جان خودمان
را مي گويي ديگر-.دختر با لجبازی ادای
او را درآورد .بله همین عمه جان خودمان
را مي گويم ديگر #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_نهم
حالا او خوشبخت است؟ خیلي عاقبت به
خیر شده؟ -:دختر با خشم و حرارت
پاسخ داد بله. بله. خوشبخت است.
خوشبخت تر هم مي شد. البته اگر
آقا جان بنده، پدر استخوان دار و محترم
ايشان زندگي -....را به کام آن ها تلخ
نمي کرد. پشت به او نمي کرد. آن ها
را طرد نمي کرد .مادر مكثي کرد و
پوزخند تلخي زد ببین سودابه، بیا با هم
قراری بگذاريم. پدرت از من خواسته
به تو بگويم فكر اين پسر را از سرت
بیرون کني. - فراموشش کني. ديگر
حرفش را هم نزني. ولي من با تو قرار
ديگری مي گذارم. مگر نمي گويي عمه ات
در عهد شاه وزوزك عاشق شد؟ مگر نمي
گويي تمام قید و بندها را پاره کرد؟ مگر
نمي گويي عمه چنین و چنان کرد؟ فكر
مي کنی #ادامه_دارد...
حالا او خوشبخت است؟ خیلي عاقبت به
خیر شده؟ -:دختر با خشم و حرارت
پاسخ داد بله. بله. خوشبخت است.
خوشبخت تر هم مي شد. البته اگر
آقا جان بنده، پدر استخوان دار و محترم
ايشان زندگي -....را به کام آن ها تلخ
نمي کرد. پشت به او نمي کرد. آن ها
را طرد نمي کرد .مادر مكثي کرد و
پوزخند تلخي زد ببین سودابه، بیا با هم
قراری بگذاريم. پدرت از من خواسته
به تو بگويم فكر اين پسر را از سرت
بیرون کني. - فراموشش کني. ديگر
حرفش را هم نزني. ولي من با تو قرار
ديگری مي گذارم. مگر نمي گويي عمه ات
در عهد شاه وزوزك عاشق شد؟ مگر نمي
گويي تمام قید و بندها را پاره کرد؟ مگر
نمي گويي عمه چنین و چنان کرد؟ فكر
مي کنی #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_دهم
ارزشش را داشت؟ مگر معتقد نیستي که
کار درستي کرد که پافشاری کرد و به
آنچه مي خواست رسید؟ .چرا. همین را
مي گويم و معتقد هم هستم- خوب، بیا
قرار بگذاريم هر چه عمه جان گفت همان
باشد. اگر گفت زن او بشوی بشو. اگر
گفت نشو قبول کن و - نشو. راضي
هستي؟ سودابه مكث کرد و به فكر فرو
رفت. يك لحظه سر خود رابلند کرد و با
شك و ترديد به مادرش نگريست. باز
:فكری کرد و گفت .به شرط آن که شما او
را پر نكنید- يعني چه؟ نمي فهمم؟-
.يعني يادش ندهید که بر خلاف میلش
عمل کند و به من بگويد اين کار را نكنم
ارزشش را داشت؟ مگر معتقد نیستي که
کار درستي کرد که پافشاری کرد و به
آنچه مي خواست رسید؟ .چرا. همین را
مي گويم و معتقد هم هستم- خوب، بیا
قرار بگذاريم هر چه عمه جان گفت همان
باشد. اگر گفت زن او بشوی بشو. اگر
گفت نشو قبول کن و - نشو. راضي
هستي؟ سودابه مكث کرد و به فكر فرو
رفت. يك لحظه سر خود رابلند کرد و با
شك و ترديد به مادرش نگريست. باز
:فكری کرد و گفت .به شرط آن که شما او
را پر نكنید- يعني چه؟ نمي فهمم؟-
.يعني يادش ندهید که بر خلاف میلش
عمل کند و به من بگويد اين کار را نكنم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_یازدهم
.مادر خنديد خوب است که عمه جانت را
مي شناسي. نسخه دوم خودت است. من
هم پرش بكنم، باز کار خودش را مي کند.
هر - کاری را که صلاح بداند و دلش
بخواهد مي کند. ولي من قول مي دهم.
به شرط آن که تو هم قضاوت او را
قبول داشته باشي و به حرف های او
گوش کني. بعد آزاد هستي. به قول
خودت اين زندگي توست. اگر دلت مي
خواهد .خودت را توی آتش بیندازی،
بینداز مادر از جا برخاست تا از اتاق
خارج شود. دختر دردمند و خشمگین، با
لحن قهرآلود دختری که عزيز خانواده
است :پرسید باز قهر کردی مامان! هر بار
که مي آيیم مثل دو آدم تحصیلكرده و
فهمیده در اين باره صحبت کنیم شما
بايد قهر #ادامه_دارد...
.مادر خنديد خوب است که عمه جانت را
مي شناسي. نسخه دوم خودت است. من
هم پرش بكنم، باز کار خودش را مي کند.
هر - کاری را که صلاح بداند و دلش
بخواهد مي کند. ولي من قول مي دهم.
به شرط آن که تو هم قضاوت او را
قبول داشته باشي و به حرف های او
گوش کني. بعد آزاد هستي. به قول
خودت اين زندگي توست. اگر دلت مي
خواهد .خودت را توی آتش بیندازی،
بینداز مادر از جا برخاست تا از اتاق
خارج شود. دختر دردمند و خشمگین، با
لحن قهرآلود دختری که عزيز خانواده
است :پرسید باز قهر کردی مامان! هر بار
که مي آيیم مثل دو آدم تحصیلكرده و
فهمیده در اين باره صحبت کنیم شما
بايد قهر #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اسفند
رمان بامداد خمار
🪴 رمان بامداد خمار #پارت_دوازدهم
کني؟ .قهر نكرده ام سودابه. مي روم عمه
جان را بیاورم- .سودابه لب ها را به هم
فشرد. روی صندلي نشست و آماده ستیز
با عمه جان شدآفتاب عصر زمستان از
پشت پرده تور بر قالي های رنگین اتاق
مي تابید. کتاب حافظ پدر روی میز
منبت کاری وسط اتاق باز بود. تابلوهای
نقاشي که ديوارها را زينت مي دادند
همه اصل بودند. کتابخانه پدر سرتاسر
يك طرف ديواراتاق نشیمن را مي پوشاند
و اين به غیر از کتابخانه ای بود که در
اتاق خواب خود داشت. باغبان از صبح
زود برای هرس درختان و سمپاشي آمده
بود. استخر در جلوی ساختمان، برخلاف
تابستان، ساکت و غريب افتاده بود. بر
بوته #ادامه_دارد...
کني؟ .قهر نكرده ام سودابه. مي روم عمه
جان را بیاورم- .سودابه لب ها را به هم
فشرد. روی صندلي نشست و آماده ستیز
با عمه جان شدآفتاب عصر زمستان از
پشت پرده تور بر قالي های رنگین اتاق
مي تابید. کتاب حافظ پدر روی میز
منبت کاری وسط اتاق باز بود. تابلوهای
نقاشي که ديوارها را زينت مي دادند
همه اصل بودند. کتابخانه پدر سرتاسر
يك طرف ديواراتاق نشیمن را مي پوشاند
و اين به غیر از کتابخانه ای بود که در
اتاق خواب خود داشت. باغبان از صبح
زود برای هرس درختان و سمپاشي آمده
بود. استخر در جلوی ساختمان، برخلاف
تابستان، ساکت و غريب افتاده بود. بر
بوته #ادامه_دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اسفند
رمان بامداد خمار
برای دیدن ادامه پارت ها
روی پیوستن کلیک کنید heart️point_down🏻
روی پیوستن کلیک کنید heart️point_down🏻
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ اردیبهشت
رمان بامداد خمار
small_red_triangle_down بهترین ریمیکس های عاشقانه
وکال جادویی و بیس عمیق
پلی لیست بهترین ریمیکس
های عاشقانه heart️🩹point_down🏻fire
@GoRemix @GoRemix
وکال جادویی و بیس عمیق
پلی لیست بهترین ریمیکس
های عاشقانه heart️🩹point_down🏻fire
@GoRemix @GoRemix
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA1Kدنبال کننده
تمامی بخش های زیبای رمان بامداد خمار
هرشب 4 پارت ساعت 9 صبح از این کانال
مشاهده کانال پیامرسانهرشب 4 پارت ساعت 9 صبح از این کانال