۱۷ تیر
رمان برای آخرین بار
اسم رمان : برای آخرین بار
"مشخصات آنیا "
آنیا یه دختر بچه ۳ ساله بود که چند تا غریبه به زور وارد خونه شون شدن و آنیا و مادرش رو به یه مکان عجیب بردن اسم اون مکان عجیب آزمایشگاه بود جای خیلی خیلی خیلی ترسناکی بود ولی آنیا سعی میکرد نترسه . همه چیز اونجا عجیب و ترسناک بود .........
(همه چیز رو خودتون تو رمان میخونین اسپویل میشه اگه بیشتر بگم ) بعد ها آنیا موفق میشه فرار کنه . آنیا اونجا خیلی کم عشق و محبت دریافت میکرد و همش شکنجه اش میکردن..... ولی حالا لوید و یور بهش محبت میکنن و دوستش دارن
امید وارم این وضع برای همیشه همینطوری بمونه♡
آنیا لیاقت خوشبختی کنار اونا رو داره :)
بسه دیگه داره اسپویل میشه بریم سراغ مشخصات
آنیا یه دختر کوچولوی شیرین و بامزه است و همینطور خنده های خیلی قشنگ و شیرینی داره :)
آنیا ۱۱ سالشه و دوست داره انیمه ببینه(داداشا آنیا اوتاکوعهmoyai🤝)
و عاشق بوند منه و همینطور به خاطر بکی یکم به ژانر های عاشقانه علاقه پیدا کرده grin🤝
آنیا عاشق ژانر های جاسوسی ، پلیسی ، کاراگاهی، اکشن و مجراجویه...
علایق : بادام زمینی ، انیمه ، خوراکی ، باند ، پیشیا، سگا ، کلا حیوونا عه ، عاشق غذا های لویده، وقت گذروندن با بکی و دوستاش، وقت گذروندن با لوید و یور (آنیا خیلی دوستاش و خانواده شو دوست دارهsparkling_heartrevolving_hearts) ، کمک کردن به لوید تو ماموریتش، آنیا دوست داره مثل لوید یه جاسوس حرفه ای بشه sunglasses، و باید بگم دوست داره بره خونه دامیان تا تو ماموریت لوید بهش کمک کنه ....
خلاصه اینا علایقشن
تنفر : دامیانmoyai ( پسر به این جیگری آنیا جان ribbonmoyai) ، پسر های مزاحم ، کسی که دوستاشو اذیت کنه ، رفیق های دامیان moyai، اونایی که دوستاش ازشون بدشون میاد (منم همینم به خدا moyai🤣)
هر کی به دوستاش بی احترامی کنه فحش بده مثلا مزاحم بشه ، هر کی باعث شه ماموریت لوید خراب شه moyairibbon
اینا هم تنفرات آنیا
"مشخصات آنیا "
آنیا یه دختر بچه ۳ ساله بود که چند تا غریبه به زور وارد خونه شون شدن و آنیا و مادرش رو به یه مکان عجیب بردن اسم اون مکان عجیب آزمایشگاه بود جای خیلی خیلی خیلی ترسناکی بود ولی آنیا سعی میکرد نترسه . همه چیز اونجا عجیب و ترسناک بود .........
(همه چیز رو خودتون تو رمان میخونین اسپویل میشه اگه بیشتر بگم ) بعد ها آنیا موفق میشه فرار کنه . آنیا اونجا خیلی کم عشق و محبت دریافت میکرد و همش شکنجه اش میکردن..... ولی حالا لوید و یور بهش محبت میکنن و دوستش دارن
امید وارم این وضع برای همیشه همینطوری بمونه♡
آنیا لیاقت خوشبختی کنار اونا رو داره :)
بسه دیگه داره اسپویل میشه بریم سراغ مشخصات
آنیا یه دختر کوچولوی شیرین و بامزه است و همینطور خنده های خیلی قشنگ و شیرینی داره :)
آنیا ۱۱ سالشه و دوست داره انیمه ببینه(داداشا آنیا اوتاکوعهmoyai🤝)
و عاشق بوند منه و همینطور به خاطر بکی یکم به ژانر های عاشقانه علاقه پیدا کرده grin🤝
آنیا عاشق ژانر های جاسوسی ، پلیسی ، کاراگاهی، اکشن و مجراجویه...
علایق : بادام زمینی ، انیمه ، خوراکی ، باند ، پیشیا، سگا ، کلا حیوونا عه ، عاشق غذا های لویده، وقت گذروندن با بکی و دوستاش، وقت گذروندن با لوید و یور (آنیا خیلی دوستاش و خانواده شو دوست دارهsparkling_heartrevolving_hearts) ، کمک کردن به لوید تو ماموریتش، آنیا دوست داره مثل لوید یه جاسوس حرفه ای بشه sunglasses، و باید بگم دوست داره بره خونه دامیان تا تو ماموریت لوید بهش کمک کنه ....
خلاصه اینا علایقشن
تنفر : دامیانmoyai ( پسر به این جیگری آنیا جان ribbonmoyai) ، پسر های مزاحم ، کسی که دوستاشو اذیت کنه ، رفیق های دامیان moyai، اونایی که دوستاش ازشون بدشون میاد (منم همینم به خدا moyai🤣)
هر کی به دوستاش بی احترامی کنه فحش بده مثلا مزاحم بشه ، هر کی باعث شه ماموریت لوید خراب شه moyairibbon
اینا هم تنفرات آنیا
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
رمان برای آخرین بار
اسم رمان: برای آخرین بار
"مشخصات دامیان "
دامیان از یه خانواده پولداره و پدرش هم قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست، برای همین اطرافیان دامیان همش چاپلوسیشو میکنن (من ریدم دهن هر کی چاپلوسی عشقمو کنه moyairibbon)
و از اون طرف هم پدر دامیان که دوناوان دزمونده اصلا به دامیان اهمیت نمیده و بیشتر توجهش رو به برادر دامیان دمتریوس میده ،
این موضوع باعث ناراحتی دامیان میشه .دوناوان از وقتی دامیان خیلی کوچولو بوده به خدمتکاراشون دستور داده که هر چیزی که دامیان خواست رو براش فراهم کنن ، به قول ما ایرانیا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد 🤝
این موضوع که پدر دامیان قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست و اینکه هر چیزی خواسته براش فراهم کردن باعث شده که اون یه پسره مغرور و از خود راضی بشه
و البته جذاب🤝sunglassesjoy
و این دامیان مغرور ما خیلی آنیا رو دوست داره ولی همش به خودش میگه نه من عاشق یه دهاتی نشدم (شدی داداش قبول کن moyairibbon) راستی یه سگ باحالم داره اسمش مکسهribbon🤝
آها یادم رفت بگم دامیان از ۷ سالگی تا الان ۱۰۰۰ برابر خوشتیپ تر شده ، دختر کش تر شده و آنیا رو هم بیشتر دوست داره .
۵ تا استلا داره و اصلا تونیتوس نداره ( به بزرگی خودتون ببخشید نمیدونم درست نوشتم یا نه راستی یادم رفته بودم بگم آنیا ها هم ۵ استلا داره sunglasses و ۳ تا تونیتوس )
و همین دیگه
زیادتون شد بریم سراغ علایق و تنفراتش
علایق : کتاب خوندن ، درو کردن استلا ها ( میخواد مثل داداشش بشه ژووننننن joysparkling_heart) ، آنیا ، گاهی هم اذیت کردن بکی و آنیا ، دعوا کردن با آنیا ، چیزی که خیلی بهش علاقه داره پدرشه(بره بمیره مرتیکه گور به گور شده دلیلشو تو رمان میفهمید🤝) ، عاشق نگاه کردن به آنیا عه ، خرخونه و خر خون بودن رو دوست داره (خرخونم ولی نمیخوام باشمmoyai) ،
به دست آوردن توجه پدرش ،عاشق سگش مکسه ، دوست داره عروسی خودشو با آنیا تجسم کنه (عه منم دوست دارم این ۲ تا به هم برسن joy)
امممممممم
آها یادم اومد دوست داره که با میلیندا وقت بگذرونه ولی میلیندا زیاد بهش اهمیت نمیده .....
نویسنده پشت گوشی : عرررررررررررررررsobsobsobsob
عاشق اول بودن تو همه چیزه ( شبیه یه بنده خدایی که شما نمیشناسیدش moyai🤝) ، کم حرف میزنه ولی به جا حرف میزنه( زر میزنم همش در حال ای که انداختن به همه است moyairibbon)
دیگه هر چی خودتون میدونین مغزم رد داده
خب بریم سراغ تنفرات
تنفرات : رقیب های عشقی ( چند هست تو رمان آشنا می شید باهاشون moyai🤝) ، پسر هایی که نزدیک آنیا میشن، از جوه سمی عمارتشون متنفره واسه همینه بیشتر وقتا خوابگاه می مونه ، به داداش چون که باباش فقط به اون اهمیت میده حسودی میکنه و یکمی هم بدش میاد ، متنفره از اینکه نمره های بدی بگیره ، از شیر بدش میاد ولی چون میخواد سریع قد بکشه خیلی میخورهmoyai، خیلی براش مهمه که آبروی خانواده ی دزموند رو نبره و تحت فشاره و برای همینم به آنیا اعتراف نمی کنه و (چند تا دلیل دیگه هم هست تو رمان می فهمید ) .....
بسه دیگه زیادتون شد moyai🗣🤝
"مشخصات دامیان "
دامیان از یه خانواده پولداره و پدرش هم قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست، برای همین اطرافیان دامیان همش چاپلوسیشو میکنن (من ریدم دهن هر کی چاپلوسی عشقمو کنه moyairibbon)
و از اون طرف هم پدر دامیان که دوناوان دزمونده اصلا به دامیان اهمیت نمیده و بیشتر توجهش رو به برادر دامیان دمتریوس میده ،
این موضوع باعث ناراحتی دامیان میشه .دوناوان از وقتی دامیان خیلی کوچولو بوده به خدمتکاراشون دستور داده که هر چیزی که دامیان خواست رو براش فراهم کنن ، به قول ما ایرانیا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد 🤝
این موضوع که پدر دامیان قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست و اینکه هر چیزی خواسته براش فراهم کردن باعث شده که اون یه پسره مغرور و از خود راضی بشه
و البته جذاب🤝sunglassesjoy
و این دامیان مغرور ما خیلی آنیا رو دوست داره ولی همش به خودش میگه نه من عاشق یه دهاتی نشدم (شدی داداش قبول کن moyairibbon) راستی یه سگ باحالم داره اسمش مکسهribbon🤝
آها یادم رفت بگم دامیان از ۷ سالگی تا الان ۱۰۰۰ برابر خوشتیپ تر شده ، دختر کش تر شده و آنیا رو هم بیشتر دوست داره .
۵ تا استلا داره و اصلا تونیتوس نداره ( به بزرگی خودتون ببخشید نمیدونم درست نوشتم یا نه راستی یادم رفته بودم بگم آنیا ها هم ۵ استلا داره sunglasses و ۳ تا تونیتوس )
و همین دیگه
زیادتون شد بریم سراغ علایق و تنفراتش
علایق : کتاب خوندن ، درو کردن استلا ها ( میخواد مثل داداشش بشه ژووننننن joysparkling_heart) ، آنیا ، گاهی هم اذیت کردن بکی و آنیا ، دعوا کردن با آنیا ، چیزی که خیلی بهش علاقه داره پدرشه(بره بمیره مرتیکه گور به گور شده دلیلشو تو رمان میفهمید🤝) ، عاشق نگاه کردن به آنیا عه ، خرخونه و خر خون بودن رو دوست داره (خرخونم ولی نمیخوام باشمmoyai) ،
به دست آوردن توجه پدرش ،عاشق سگش مکسه ، دوست داره عروسی خودشو با آنیا تجسم کنه (عه منم دوست دارم این ۲ تا به هم برسن joy)
امممممممم
آها یادم اومد دوست داره که با میلیندا وقت بگذرونه ولی میلیندا زیاد بهش اهمیت نمیده .....
نویسنده پشت گوشی : عرررررررررررررررsobsobsobsob
عاشق اول بودن تو همه چیزه ( شبیه یه بنده خدایی که شما نمیشناسیدش moyai🤝) ، کم حرف میزنه ولی به جا حرف میزنه( زر میزنم همش در حال ای که انداختن به همه است moyairibbon)
دیگه هر چی خودتون میدونین مغزم رد داده
خب بریم سراغ تنفرات
تنفرات : رقیب های عشقی ( چند هست تو رمان آشنا می شید باهاشون moyai🤝) ، پسر هایی که نزدیک آنیا میشن، از جوه سمی عمارتشون متنفره واسه همینه بیشتر وقتا خوابگاه می مونه ، به داداش چون که باباش فقط به اون اهمیت میده حسودی میکنه و یکمی هم بدش میاد ، متنفره از اینکه نمره های بدی بگیره ، از شیر بدش میاد ولی چون میخواد سریع قد بکشه خیلی میخورهmoyai، خیلی براش مهمه که آبروی خانواده ی دزموند رو نبره و تحت فشاره و برای همینم به آنیا اعتراف نمی کنه و (چند تا دلیل دیگه هم هست تو رمان می فهمید ) .....
بسه دیگه زیادتون شد moyai🗣🤝
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
رمان برای آخرین بار
"رمان برای آخرین بار "
"مشخصات یور"
جنگ سرد بین اوستانیا و وستالیس پدر و مادرش رو ازش گرفت اون فقط یه بچه بود و باید از داداش کوچولوش محافظت می کرد آخرین حرفای مادرش هنوز یادشه
مادر یور: اون * های...عوضی!! .... تچ.... عزیزم .... ازشون ... انتقام بگیر .........
یور باز خواب مادرشو دیده بود ....
(ادامه در رمان)
بسه دیگه خیلی اسپویل شد moyai
بریم سراغ مشخصات یور خوشگلمونhatching_chickribbon
یور یه مامان فوق العاده و مهربون برای آنیاست :)
(اوخیی یور گوگولیhatching_chickribbon) و از اون طرف هم تلاش میکنه که همسر خوبی برای لوید باشه و یه هدف مخفی داره که حتی آنیا هم در موردش چیزی نمی دونه(ولی من میدونم هاهاهاهاهاهاها moyai🤣🤘) یور چند وقته که یه حسایی به لوید داره (اونم یه حسایی به تو داره یور عزیزtomatosparkling_heartsmiling_imp) یور داره به کمک کامیلیا، همکارش سعی میکنه که آشپزیش بهتر بشه و باید بگم الان بلده چند تا غذای خیلی خیلی خوب و خوشمزه بپزه dancerdancerdancerdancerdancerdancerdancerdancer نایس :)
یور خوشگلمون قدرتمند و خفنه و هر کی آنیا رو ناراحت کنه یا باعث گریه کنه ، تیکه تیکه اش میکنهheart_eyesnail_care
ایشون پرنسس تیغه و همیشه بهترین بین همکاراشه و همیشه میترسه لوید و آنیا هویتش رو بفهمن و دیگه دوستش نداشته باشن
خوب سیسیاااا بله دیگه زیاد شد بریم سراغ علایق و تنفرات یورrevolving_hearts
علایق یور عزیز : گرفتن جون بقیه ، وقت گذروندن با آنیا ، بازی با آنیا ، خرید با آنیا ، حرف زدن با آنیا ، اینکه از نظر بقیه عادی به نظر بیاد و بقیه نفهمن که اون یه آدمکش و قاتل حرفه ایه، آنیا رو خیلی دوست داره ، همسر خوبی بودن واسه لوید ، خود لوید ، پیدا کردن دوست، وقت گذروندن با میلیندا رو دوست داره و اصلا از حرف زدن باهاش خسته نمیشه (در و تخته به هم رسیدن🤣🤝🤣) ، سفر رفتن ، گل چیدن ، مبارزه تک به تک با خرسmoyaijoy، بوی خون ندادن ، (همه رو تیکه تیکه میکنی خواهرم اون وقت میخوای بوی خون هم ندی 🗣moyai🤣) ، تیکه تیکه کردن افراد ، درست کردن شیرینی، کمک به آنیا تو درساش(اوخیgift_heartkiss) ، رسیدن به هدف مخفیش به جز خودش کسی دیگه نمی دونه، بردن آنیا و باند به پارک ، دیدن لبخند زدن آنیا ، دوست داره مادر خوبی باشه ،
دوست داره ازدواجش با لوید واقعی بشهsparkling_heartribbonmoyai
بستونهههه
بریم سراغ تنفراتش
تنفرات یور: این که کسی بفهمه کیه ، میترسه که همسایه هاشون بهشون شک کنن و اونا رو به اطلاعات معرفی کنن ، دردسر درست کردن واسه لوید ( عزیزم تو دردسر نیستی تو نعمتی ribbonnail_care) ، اینکه داداش کوچولوش ( یوری بیشتر از ۲۰ سالشه کوچولو؟! ) بفهمه که ازدواجش با لوید واقعی نیست ، جدا شدن از خانواده اش ؛ همیشه دوست داره کنار اونا باشه و با اونا وقت بگذرونه ، این که نتونه برای آنیا هر کاری از دستش بر میاد انجام بده و واسش مادر خوبی نباشه ؛ میخواد همیشه پشت و پناه آنیا باشه ، از هر کسی که اشک آنیا رو در بیاره متنفره (به همون چیزی که من فکر میکنم فکر میکنی ؟joy)
اینکه کسی لوید رو ازش بگیره ("شاید اتفاق بیفته ")
خب دیگه عسلیا ایده ندارم بقیه شو خودتون میدونید دیگه
بای بای تا مشخصات بعدی
"مشخصات یور"
جنگ سرد بین اوستانیا و وستالیس پدر و مادرش رو ازش گرفت اون فقط یه بچه بود و باید از داداش کوچولوش محافظت می کرد آخرین حرفای مادرش هنوز یادشه
مادر یور: اون * های...عوضی!! .... تچ.... عزیزم .... ازشون ... انتقام بگیر .........
یور باز خواب مادرشو دیده بود ....
(ادامه در رمان)
بسه دیگه خیلی اسپویل شد moyai
بریم سراغ مشخصات یور خوشگلمونhatching_chickribbon
یور یه مامان فوق العاده و مهربون برای آنیاست :)
(اوخیی یور گوگولیhatching_chickribbon) و از اون طرف هم تلاش میکنه که همسر خوبی برای لوید باشه و یه هدف مخفی داره که حتی آنیا هم در موردش چیزی نمی دونه(ولی من میدونم هاهاهاهاهاهاها moyai🤣🤘) یور چند وقته که یه حسایی به لوید داره (اونم یه حسایی به تو داره یور عزیزtomatosparkling_heartsmiling_imp) یور داره به کمک کامیلیا، همکارش سعی میکنه که آشپزیش بهتر بشه و باید بگم الان بلده چند تا غذای خیلی خیلی خوب و خوشمزه بپزه dancerdancerdancerdancerdancerdancerdancerdancer نایس :)
یور خوشگلمون قدرتمند و خفنه و هر کی آنیا رو ناراحت کنه یا باعث گریه کنه ، تیکه تیکه اش میکنهheart_eyesnail_care
ایشون پرنسس تیغه و همیشه بهترین بین همکاراشه و همیشه میترسه لوید و آنیا هویتش رو بفهمن و دیگه دوستش نداشته باشن
خوب سیسیاااا بله دیگه زیاد شد بریم سراغ علایق و تنفرات یورrevolving_hearts
علایق یور عزیز : گرفتن جون بقیه ، وقت گذروندن با آنیا ، بازی با آنیا ، خرید با آنیا ، حرف زدن با آنیا ، اینکه از نظر بقیه عادی به نظر بیاد و بقیه نفهمن که اون یه آدمکش و قاتل حرفه ایه، آنیا رو خیلی دوست داره ، همسر خوبی بودن واسه لوید ، خود لوید ، پیدا کردن دوست، وقت گذروندن با میلیندا رو دوست داره و اصلا از حرف زدن باهاش خسته نمیشه (در و تخته به هم رسیدن🤣🤝🤣) ، سفر رفتن ، گل چیدن ، مبارزه تک به تک با خرسmoyaijoy، بوی خون ندادن ، (همه رو تیکه تیکه میکنی خواهرم اون وقت میخوای بوی خون هم ندی 🗣moyai🤣) ، تیکه تیکه کردن افراد ، درست کردن شیرینی، کمک به آنیا تو درساش(اوخیgift_heartkiss) ، رسیدن به هدف مخفیش به جز خودش کسی دیگه نمی دونه، بردن آنیا و باند به پارک ، دیدن لبخند زدن آنیا ، دوست داره مادر خوبی باشه ،
دوست داره ازدواجش با لوید واقعی بشهsparkling_heartribbonmoyai
بستونهههه
بریم سراغ تنفراتش
تنفرات یور: این که کسی بفهمه کیه ، میترسه که همسایه هاشون بهشون شک کنن و اونا رو به اطلاعات معرفی کنن ، دردسر درست کردن واسه لوید ( عزیزم تو دردسر نیستی تو نعمتی ribbonnail_care) ، اینکه داداش کوچولوش ( یوری بیشتر از ۲۰ سالشه کوچولو؟! ) بفهمه که ازدواجش با لوید واقعی نیست ، جدا شدن از خانواده اش ؛ همیشه دوست داره کنار اونا باشه و با اونا وقت بگذرونه ، این که نتونه برای آنیا هر کاری از دستش بر میاد انجام بده و واسش مادر خوبی نباشه ؛ میخواد همیشه پشت و پناه آنیا باشه ، از هر کسی که اشک آنیا رو در بیاره متنفره (به همون چیزی که من فکر میکنم فکر میکنی ؟joy)
اینکه کسی لوید رو ازش بگیره ("شاید اتفاق بیفته ")
خب دیگه عسلیا ایده ندارم بقیه شو خودتون میدونید دیگه
بای بای تا مشخصات بعدی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
رمان برای آخرین بار
رمان "برای آخرین بار "
"مشخصات لوید "
تابستان بود یه روز آفتابی ، گرم و دوست داشتنی.... و خانواده فورجر تصمیم گرفته بودن که به مسافرت برن ، به اسرار آنیا که دریا رو خیلی دوست داره به یه شهر دریایی رفتن و کلی خوش گذروندن ، لوید با آنیا و یور سوار قایق موتوری شد ، تو دریا شنا کردن ، صدف جمع کردن ، و به یه رستوران خیلی شیک و مجلسی رفتن (الان مطمعنم هممون دلمون میخواد بریم تو داستان باهاشون وقت بگذرونیم 🤝moyaijoy) آنیا ذوق کرده بود و با کلی اشتها غذا میخورد و وقتیم دهنش پر بود گفت : بابایی ... این غذا ها خیلی خوش مزه ان.... ولی به پای غذا های تو نمیرسه sunglasses
لوید و یور با هم خندیدن hatching_chickjoy
لوید : آروم تر آنیا
یور: اشکال نداره لوید، بخور آنیا جان نوش جونتgrinrevolving_hearts
همگی غذا شون رو خوردن ، لوید غذا ها رو حساب می کرد که............
(ادامه در رمان )
خب بریم سراغ مشخصات لوید
"علایق و تنفرات"
علایق : جاسوسی ، استلا گرفتن آنیا، بهتر شدن رابطه آنیا با دامیان ، به پایان رسوندن ماموریت استریکس، خوشحال بودن تک تک بچه های دنیا (اوخی hatching_chickribbon) ، لوید دوست داره پدر خوبی برای آنیا باشه ، آنیا ، یور ، صلح بین اوستانیا و وستالیس ، بهتر شدن نقشهBو C (رابطه آنیا با دامیان ، رابطه یور با میلیندا ) ، دوست داره آنیا همیشه نمرات خوبی بگیره ( توقعات پدرم از من به روایت متن)، باند، آموزش دادن باند ، پختن غذا یا همون تبخ غذا joysunglasses ، اینکه بتونه مرخصی باند مدت از بانوی آهنین بگیره .
دیگه هیچی به ذهنم نمیرسهjoyjoyjoyribbon
تنفرات : از هر کسی که باعث شه صلح بین اوستانیا و وستالیس تو خطر بیفته متنفره ، بعضی از مسئولان مدرسه ایدن(خودت میدونی کیو میگم ) ، مامور های اطلاعاتی، از کل مردم(دلیل تو رمان ) ، (ژژژووووونننننjoyribbon) ، لوید به خاطر جاسوس بودنش فکر میکنه نمیتونه یه خانواده واقعی داشته باشه و از این طرز فکرش متنفره ، از مسئولان بالا مقام متنفره ، از این که کد ماموریت رو با استفاده از سس روی غذاش بریزن متتفره و اشتهاش کور میشه
مغزم هنگ کرد نمیدونم خودتون میدونید که لوید چطوریه
بای بای تا مشخصات بعدی
"مشخصات لوید "
تابستان بود یه روز آفتابی ، گرم و دوست داشتنی.... و خانواده فورجر تصمیم گرفته بودن که به مسافرت برن ، به اسرار آنیا که دریا رو خیلی دوست داره به یه شهر دریایی رفتن و کلی خوش گذروندن ، لوید با آنیا و یور سوار قایق موتوری شد ، تو دریا شنا کردن ، صدف جمع کردن ، و به یه رستوران خیلی شیک و مجلسی رفتن (الان مطمعنم هممون دلمون میخواد بریم تو داستان باهاشون وقت بگذرونیم 🤝moyaijoy) آنیا ذوق کرده بود و با کلی اشتها غذا میخورد و وقتیم دهنش پر بود گفت : بابایی ... این غذا ها خیلی خوش مزه ان.... ولی به پای غذا های تو نمیرسه sunglasses
لوید و یور با هم خندیدن hatching_chickjoy
لوید : آروم تر آنیا
یور: اشکال نداره لوید، بخور آنیا جان نوش جونتgrinrevolving_hearts
همگی غذا شون رو خوردن ، لوید غذا ها رو حساب می کرد که............
(ادامه در رمان )
خب بریم سراغ مشخصات لوید
"علایق و تنفرات"
علایق : جاسوسی ، استلا گرفتن آنیا، بهتر شدن رابطه آنیا با دامیان ، به پایان رسوندن ماموریت استریکس، خوشحال بودن تک تک بچه های دنیا (اوخی hatching_chickribbon) ، لوید دوست داره پدر خوبی برای آنیا باشه ، آنیا ، یور ، صلح بین اوستانیا و وستالیس ، بهتر شدن نقشهBو C (رابطه آنیا با دامیان ، رابطه یور با میلیندا ) ، دوست داره آنیا همیشه نمرات خوبی بگیره ( توقعات پدرم از من به روایت متن)، باند، آموزش دادن باند ، پختن غذا یا همون تبخ غذا joysunglasses ، اینکه بتونه مرخصی باند مدت از بانوی آهنین بگیره .
دیگه هیچی به ذهنم نمیرسهjoyjoyjoyribbon
تنفرات : از هر کسی که باعث شه صلح بین اوستانیا و وستالیس تو خطر بیفته متنفره ، بعضی از مسئولان مدرسه ایدن(خودت میدونی کیو میگم ) ، مامور های اطلاعاتی، از کل مردم(دلیل تو رمان ) ، (ژژژووووونننننjoyribbon) ، لوید به خاطر جاسوس بودنش فکر میکنه نمیتونه یه خانواده واقعی داشته باشه و از این طرز فکرش متنفره ، از مسئولان بالا مقام متنفره ، از این که کد ماموریت رو با استفاده از سس روی غذاش بریزن متتفره و اشتهاش کور میشه
مغزم هنگ کرد نمیدونم خودتون میدونید که لوید چطوریه
بای بای تا مشخصات بعدی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
رمان برای آخرین بار
از مشخصات رمان راضی بودید؟ hatching_chickribbongift_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA