🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
342دنبال کننده
خودآگاهی
تمرینات عزت نفس
مدیتیشن
چالش
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۰ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊☘🕊☘🕊
🕊☘🕊
☘🕊
🕊
‌‌‌‌
✍️ تمرین عملی هفتمین روز چالش شکرگزاری herbsparkles

همه‌ی ما سال‌ها بار قضاوت‌ها، اشتباهات و سرزنش‌های درونی رو روی شونه‌هامون حمل کردیم. گاهی یک تصمیم اشتباه، یک شکست یا حتی یک تأخیر باعث شده در ذهنمون برچسب «من کافی نیستم» بچسبه. pensive🏷️
اما حقیقت اینه: هیچ‌کس کامل نیست. رشد واقعی وقتی شروع می‌شه که با شجاعت بگی: «من با تمام نقص‌ها و اشتباه‌هام، دوست‌داشتنی و لایق عشق و آرامشم.»

seedlingsparkling_heart امشب قراره یکی از عمیق‌ترین هدیه‌ها رو به خودت بدی: هدیه‌ی پذیرش. gift

small_blue_diamond دستورالعمل تمرین: memo🧘‍♀️

دفتر یا برگه‌ی شکرگزاری‌ت رو بیار و جای آرامی پیدا کن. 🕯️

سه چیزی رو بنویس که سال‌ها به خاطرش خودت رو سرزنش کردی یا فکر کردی کافی نبودی. 🖊️
مثال: «تو فلان کار شکست خوردی»، «تو دیر شروع کردی»، «تو اشتباه کردی». xchart_with_downwards_trend

جلوی هر مورد، یک جمله‌ی پذیرش و مهربانی بنویس. 🤍
مثال: «من شکست خوردم، اما این شکست باعث رشد من شد و من خودمو همین‌طور که هستم می‌پذیرم.» seedlingsparkles

بعد، یک نامه‌ی کوتاه به خودت بنویس. شروع کن با این جمله: email

sparkles «عزیزم [اسم خودت رو بنویس]… من تو رو می‌بخشم و می‌پذیرم. تو لایق عشق، ثروت و آرامش هستی.» sparklesgem

وقتی نامه‌ات آماده شد، بلندبلند برای خودت بخون. اگر بغض کردی یا اشکت اومد، نترس؛ بذار جریان اشک بار قدیمی رو از قلبت پاک کنه. این یعنی در حال آزادسازی انرژی درونت هستی. 🌧️droplet🕊️

small_blue_diamond نمونه نوشتن: book

«من سال‌ها خودم رو بابت اون شکست مالی سرزنش کردم. امروز می‌پذیرم که اون تجربه منو قوی‌تر کرد.» musclechart_with_downwards_trend

«من همیشه فکر می‌کردم دیر شروع کردم. حالا می‌دونم هیچ وقت برای شروع دیر نیست و همین لحظه بهترین زمانه.» hourglass_flowing_sandsparkles
«من به خاطر اشتباهاتی در رابطه‌هام خودم رو مقصر می‌دونستم. امروز می‌بخشم و می‌پذیرم که اون‌ها هم بخشی از سفر رشد من بودن.» 🛤️heart

small_blue_diamond مرحله پایانی: milky_way

چند دقیقه با چشمان بسته، دستت رو روی قلبت بذار و نامه‌ای که نوشتی رو دوباره در دل مرور کن. حس کن که لایه‌ای از بار قدیمی در حال رها شدنه و قلبت سبک‌تر می‌شه. 🧘‍♂️🗑️

در پایان، این جمله‌ی پایانی رو با ایمان بنویس: praysparkles

sparkles «من خودم را همین‌طور که هستم می‌پذیرم. من کافی هستم. من لایق عشق و آرامش هستم.» sparklesstar2
🕊
☘🕊
🕊☘🕊
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊☘🕊☘🕊
🕊☘🕊
☘🕊
🕊
‌‌‌
#حسرت_های_ارغوان
    #قسمت5

زمان داشت با سرعت برق می گذشت و دوستانم همه دوره ابتدایی را پشت سر گذاشته بودند و وارد راهنمایی شده بودند. سپهر هم وارد دبیرستان شده بود و چون روستای سروآباد دبیرستان نداشت لاجرم برای ادامه تحصیل به منزل عمویش در شهرستان اناران رفته بود تا بتواند دوره

دبیرستان را بگذراند. در آخرین روزهای حضورش در سروآباد کتاب های فارسی تمام پایه های ابتدایی و دو تا رمان بلند رو به همراه یک دفتر و چندتا مداد و پاک کن به پسر عمه ام داده بود و گفته بود اینها رو به ارغوان بده تا آنچه آموخته است را بارهای بار بخواند و بنویسد تا در ذهنش ثبت شوند. با پسرعمه ام محسن عین خواهر و برادر بودیم. او بهتر از برادرانم شرایط دردناک منو می فهمید اما به نوعی مثل بقیه از پدرم می ترسید و حرفی نمی زد. امانتی سپهر رو بدستم رساند. از ترس مادر آنها را داخل کاهدان قایم کردم چون اگر میدید هم

کتک مفصلی می خوردم و هم بدون شک تمام آن کتاب و دفترها را با خشم فراوان پاره می کرد. هر روز که سر چشمه می رفتم دفتر مشقم را با خودم می بردم و آنجا تمرین می کردم یا گاهی شب که مادر و پدر بخواب می رفتند من یواشکی با نور چراغ صفحاتی از اون کتاب ها رو می خوندم. وقتی برادرانم خواب بودند می رفتم و کتاب هایشان را از کیف هایشان در می آوردم و بو می کردم. من عاشق بوی کتاب و مدرسه بودم اما عین یک زندانی در بند از همه آن لذت آموختن محروم بودم. حتی

روزهای آخر هفته که سپهر از اناران به سروآباد می آمد اجازه نداشتم از او چیزی بیاموزم و عمر دوران تحصیل من بعد از همان یادگیری الفبا خیلی زود به پایان رسید.
چند وقت بود که عمو اردشیر حرفی از خواهر سپهر به میان آورده بود و مرتب با پدرم در این مورد صحبت می کرد که برایش خواستگاری برود. پدر معتقد بود که خانواده ی آن ها از نظر اقتصادی با قواره ی ما جور در نمی آیند. آخه تنها فاکتور مورد نظر پدر بعد مالی بود و لاغیر.

بهر ترتیبی بود خواستگاری انجام شد و غزال خواهر سپهر به عمو اردشیر جواب رد داد چون مایل بود با پسر خاله خودش ازدواج کند. از آنجایی که عمو تاب شنیدن جواب رد رو نداشت لذا کینه آن ها رو در دلش نگه داشت تا در اولین فرصت جبران کنه.
به سن سیزده سالگی رسیده بودم و کم کم سر و کله خواستگاران پیدا شد. پدرم دوستان زیادی داشت. یکی از این دوستان پدر چند وقت بود که خانمش به رحمت خدا رفته بود و دو تا بچه کوچک داشت. از نظر

اقتصادی شرایط ایده آلی داشت و باب میل پدرم بود. چرا که ملک و دارایی تنها فاکتور اول و آخر پدرم بود. طی رفت و آمدهایش به منزل ما بحث ازدواجش را پیش کشیده بود و مرا خواستگاری کرده بود. در روستای سروآباد پسران زیادی جهت خواستن روی فرش خانه ی پدر نشستند اما همگی طبق میل و خواسته ی پدر رد شدند بدون اینکه متوجه باشد که قرار است من این زندگی را سپری کنم. از بین تمام پسران فامیل و

غیرفامیل من دلبسته ی همان آقا معلمی بودم که الفبا رو با عشق به من آموخته بود. کسی که تنها چراغ روشن زندگی ام از وجود او بود. سپهر با تمام وجود منو دوست می داشت و بارهای بار این دوست داشتن رو به شیوه های خاص خودش ابراز کرده بود. دوست داشتنی که جرات نبود حرفی از آن در خانواده ام به میان بیاید. پدر از بین همه خواستگارانم آقای رشیدی را که صاحب دو فرزند خردسال بود انتخاب کرده بود و از مادر خواسته بود که موضوع رو صرفا جهت اطلاع به من برساند....
ادامه دارد...
🕊
☘🕊
🕊☘🕊
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
two_hearts الهی امروز‌
انقدر برات خوب باشه
که از ته دل بگی:
خدایا؛
منُ اینهمه خوشبختی محاله...!🕊

#درود_یاران_جان
#صبح_بخیرheart

1405/3/21
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊☘🕊☘🕊
🕊☘🕊
☘🕊
🕊
‌‌‌‌#روزانه_نویسی 3

dartهدف: ارتباط بین فکر و احساس
✍️ بنویس:

«وقتی به … فکر می‌کنم، احساس … دارم.»
(فکر = یکی از موارد دیروز، احساس = ترس، خشم، خستگی، نگرانی و…)
سعی کن بنویسی این حس در کجای بدنت حس می‌شه.

«انگار یه فشار روی قفسه سینه‌مه.»

درمورد چیزایی که بابتشون خسته‌ای بنویس.

۳ چیز مثبت در زندگیت رو بنویس  در ادامه بنویس چطور می‌تونی برای حفظ‌شون تلاش کنی.
🕊
☘🕊
🕊☘🕊
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
‏اولین حسی که بعد از شنیده شدنه
خبر پیشرفت یکی بهت دست میده؛
معرف شخصیت درونته...

🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊☘🕊☘🕊
🕊☘🕊
☘🕊
🕊
‌‌‌‌
star2 روز پانزدهم چالش: حضور در لحظه حال! star2

سلام همراهان عزیز! امروز پانزدهمین روز از سفرمان است و می‌خواهیم روی یکی از پایه‌های مهم آرامش و عزت نفس کار کنیم: ذهن‌آگاهی (Mindfulness).

ذهن‌آگاهی یعنی توجه کامل به لحظه حال، بدون قضاوت. این تمرین به ما کمک می‌کند تا از افکار گذشته و نگرانی‌های آینده فاصله بگیریم و با آرامش بیشتری زندگی کنیم.

تمرین امروز: تنفس آگاهانه 🧘‍♂️

small_orange_diamond️یک جای آرام پیدا کنید و راحت بنشینید یا دراز بکشید.

small_orange_diamond️چشمانتان را ببندید.

small_orange_diamond️توجه خود را به تنفستان معطوف کنید. دم و بازدمتان را حس کنید.

small_orange_diamond️فقط به احساس ورود هوا به بدن و خروج آن دقت کنید. لازم نیست تنفستان را تغییر دهید، فقط مشاهده‌گر باشید.

small_orange_diamond️اگر افکاری به ذهنتان آمد، آن‌ها را قضاوت نکنید. فقط متوجه شوید که فکر کرده‌اید و به آرامی دوباره توجهتان را به تنفستان برگردانید.

small_orange_diamond️این تمرین را به مدت ۳ تا ۵ دقیقه انجام دهید.

نکته: ذهن‌آگاهی، مهارتی است که با تمرین مداوم، در زندگی روزمره ما جاری می‌شود.


چالش عزت نفس
ذهنن آگاهی
حضور در احظه
🕊
☘🕊
🕊☘🕊
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
مدیتیشن چيه 🧘‍♂point_up_2ok_handeyes🧠



🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
چقدر این جمله زيباست eyes🧠point_up_2ok_handok_handok_hand


maple_leaf کانال موج مثبت maple_leaf
@mojemosbati11
#ری_اکشن_یادت_نره🥰
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
شکرگزاری
روز هشتم
beginnerbeginnerbeginner
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊☘🕊☘🕊
🕊☘🕊
☘🕊
🕊
‌‌‌‌
✍️ تمرین عملی هشتمین روز چالش شکرگزاری

قدرت شکرگزاری فقط در قدردانی از گذشته یا حال نیست؛ یکی از رازهای بزرگ اینه که می‌تونی برای آینده‌ات هم از همین امروز شکرگزار باشی. وقتی طوری شکرگزاری می‌کنی که انگار رویایت همین حالا اتفاق افتاده، در واقع به کائنات پیامی می‌دی: «من آماده‌ام و باور دارم.»
این شکرگزاریِ پیشاپیش مثل یک آهنربای قوی عمل می‌کنه و رویاها رو با سرعت بیشتری به سمتت جذب می‌کنه.

small_blue_diamond دستورالعمل تمرین:

دفتر یا برگه‌ی شکرگزاری‌ت رو بیار.

پنج رویای بزرگ زندگی‌ت رو انتخاب کن. می‌تونه خونه، سفر، عشق، سلامتی، آزادی مالی یا هر خواسته‌ی عمیقی باشه که مدت‌ها در دل داری.

جلوی هر کدوم یک جمله‌ی شکرگزاری پیشاپیش بنویس، در زمان حال و با حس واقعی. انگار همین الان داری اون رویا رو زندگی می‌کنی.

قانون: فعل حال به‌کار ببر («دارم»، «هستم»، «زندگی می‌کنم») و حس شادی و هیجان واقعی رو در کلماتت بریز.

small_blue_diamond نمونه نوشتن:

خدایا شکرت که همین الان توی خونه‌ی رویایی‌م زندگی می‌کنم و هر صبح با آرامش و نور خورشید بیدار می‌شم.
خدایا شکرت که همین الان پشت ماشین مورد علاقه‌م نشستم و با لبخند جاده‌های جدید رو کشف می‌کنم.
خدایا شکرت که عشق زیبای زندگیم کنارمه و هر روز پر از لحظه‌های گرم و صمیمی هستیم.
خدایا شکرت که حساب بانکیم پر از اعداد بزرگه و هر روز درهای برکت بیشتری به روم باز می‌شه.
خدایا شکرت که بدن سالم و پرانرژی دارم و با نشاط و سبکی روزم رو زندگی می‌کنم.

small_blue_diamond مرحله پایانی:

وقتی این پنج جمله رو نوشتی، بلندبلند بخونشون و با چشم‌های بسته تصور کن همین الان در اون لحظه‌ای که نوشتی حضور داری. بذار حس شادی، هیجان و امنیت آینده از همین لحظه قلبت رو پر کنه.

در پایان، یک جمله‌ی جمع‌بندی قدرتمند بنویس:

sparkles «مرسی خدایا که همه‌ی رویاهای من همین الان در حال تحقق هستن.» sparkles

🕊
☘🕊
🕊☘🕊
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
hibiscus
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊☘🕊☘🕊
🕊☘🕊
☘🕊
🕊
‌‌‌
#حسرت_های_ارغوان
       #قسمت_6

آقای رشیدی بنا به چراغ سبزی که پدر به او نشان داده بود گاه و بیگاه به منزل ما رفت و آمد می کرد و هر روز بر اصرارش بر انجام سریعتر این وصلت بیشتر می شد. من خودم رو در یک قدمی مرگ می دیدم. مرگی که تنها راه فرار از این سرنوشت اجباری بود. از طرف دیگر سپهر به واسطه محسن مرتب پیغام می فرستاد تا نظر منو در مورد این ازدواج بدونه. به محسن گفتم بهش بگو بین این ازدواج و مرگ یقین بدون من مرگ را انتخاب خواهم کرد حالا که اختیار زندگی خودم رو ندارم.
روز به روز موضوع ازدواجم با آقای رشیدی رنگ و بوی جدی تری می گرفت و من نه حامی داشتم، نه تصمیم گیرنده بودم و نه حرفم خریدار داشت و نه کسی نظر منو می خواست. من فقط یک قربانی بودم آنهم در خانه پدری

فرد مورد نظر به نظر بابام دو تا فاکتور اصلی را داشت هم ثروتمند بود و هم بزرگ زاده. پس دیگر از نظر ايشان چیزی کم و کسر نداشت و پدرم اصلا با ۱۵ سال اختلاف سنی و تجربه یک زندگی مشترک و داشتن دوتا بچه هیچ مشکلی نداشت.

گویا طرف گفته بود من ماه عسل ارغوان رو می برم خارج از کشور و دو تا بچه ام هم در زندگی  جدیدم جایی ندارند. حرف های نهایی بین پدر و آقای رشیدی رد و بدل شده بود که یک روز عصر عمو بهرام مهمان ما شد. فردا ناهار رو خانوادگی رفتیم کنار درختان سر بر آسمان چشمه مروارید. با زیرکی به عمو بهرام فهماندم که یه جای دنجی پیدا کنه تا با او صحبت کنم. بعد از صرف ناهار عمو دست منو گرفت و گفت

دخترم ارغوان بریم باهات کار دارم. تنها تیر خلاص حرف هایی بود که باید به عمو می زدم تا بتواند پدر را از تصمیمی که گرفته منصرف کند. از جمع که دور شدیم شروع کردم به گریه و زاری و التماس کردن به عمو بهرام. آنقدر پریشان و درمانده بودم که به دست و پایش افتادم که کمکم کنه. او هم قول داد و طبق قولش به پدر گفته بود که طرف اعتیاد داره و بدین وسیله من از شر یک ازدواج تحمیلی نجات پیدا کردم. این ماجرا حدود دو سال طول کشید و بالاخره من به کمک عمو بهرام رهایی یافتم. الان دیگر سپهر وارد دانشسرای عالی شده بود.

قبلا پایه دوم دبیرستان که به اتمام می رساندی چنانچه از نظر معدل و انضباط در شرایط عالی قرار داشتی می توانستی دانشسرای عالی ثبت نام کنی دو سال آخر دبیرستان را آنجا بخوانی و پس از فراغت از تحصیل به شغل معلمی مشغول شوی.
در پایان هر هفته سپهر از اناران به سروآباد می آمد تا هم خانواده را ببیند و هم دیدارهای ما دو نفر تازه گردد.
سپهر در زیبایی و متانت زبانزد خاص و عام بود الی پدر من. آن هم اول بخاطر ضعف اقتصادی که خانواده ی آن ها داشت و دوم بخاطر شوخ طبع و خنده رو بودنش.

آرزوی تمام دختران سروآباد بود که مورد توجه سپهر قرار گیرند، اما او از بین این همه دختر محصل سروآبادی نگاهش فقط و فقط حول ارغوان بود، همان شاگردی که تنها توشه ی علمی آن الفبای عشق بود که از خودش آموخته بود.
من و سپهر فقط دورا دور همدیگر را می دیدیم اما همه تن چشم بودیم برای دیدارهای عاشقانه ی پاک. دیدارهایی که حاصل نگاه و حس کردن های از دور بود. تنها قرارگاه ما چشمه مروارید بود. سپهر بزرگ منش بود و همیشه بر بلندی تپه می نشست و آنقدر انتظار می کشید که من به طرف چشمه بروم. به محض اینکه سر

چشمه جهت پر کردن مشک می نشستم از دور سنگی بزرگ داخل چشمه می انداخت و با این شگرد خاص خودش اعلام حضور می کرد. من عصبانی می شدم و زبانی او را دعوا می کردم اما دلم از بودنش می لرزید و گرمای عشق وجودش تنم رو می سوزاند.
از حالم جویا می شد در عین اینکه بسیار هراسان بودیم که کسی گزارش این دیدار ساده که در نگاه و صحبت های کوتاه خلاصه می شد رو به پدر و مادرم ندهد.
یکی از همین روزها پرسید ارغوان چگونه دوستم داری؟

دستانم را پر از آب چشمه کردم و شرشر از لای انگشتانم آب چکید و بهش گفتم مثل این آب روان دوستت دارم، پاک، شفاف و بی آلایش.
گفت تا کِی دوستم خواهی داشت؟
گفتم تا زمانی که این چشمه هست و من هستم. چون می دانستم که این یک چشمه ی دائمی ست.بخاطر همین گفتم تا این چشمه ی پر از آب هست عشق تو هم در قلب و روح منم هست.

سپهر برایم شعر می خواند و می گفت:
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.
او گفت ارغوان عشق تو مثل گل شقایق هر ساله بهاران برایم از نو سر برمیآورد از عمق وجودم و تا جان در بدن دارم برای وصال تو تلاش خواهم کرد. خودم میام و پدرت رو راضی کنم....
ادامه دارد...
🕊
☘🕊
🕊☘🕊
🕊☘🕊☘🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🟥 🟩 🟨 🟪
beginner آموزش‌های ارزشمند را از دست ندهید!

eight_spoked_asterisk️ به کانال VIP ما در روبیکا بپیوندید و به بیش از 100 دوره آموزشی کاربردی دسترسی داشته باشید:

gem انرژی زنانه
gem پاکسازی رحم
gem جذب ثروت و فراوانی
gem خودشناسی و افزایش عزت‌نفس
gem مدیتیشن و آرامش ذهن
gem موفقیت فردی و توسعه مهارت‌های زندگی
این مجموعه به شما کمک می‌کند روی رشد فردی، افزایش اعتمادبه‌نفس و ساختن زندگی بهتر تمرکز کنید.

gift برای دریافت اشتراک کانال VIP:
1️⃣ عضو کانال شوید.
2️⃣ به آیدی درج‌شده در کانال پیام دهید.
3️⃣ اشتراک خود را فعال کنید و از تمام دوره‌ها استفاده نمایید.

hourglass_flowing_sand فرصت را از دست ندهید و همین امروز به جمع اعضای VIP بپیوندید..

beginnerbeginnerbeginner
@Masa433
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
booksparkles باران عشق سپاسگزاری
یک سال تحول با نیروی شکرگزاری dizzy
آیا آماده‌ای هر روزت را با عشق، آگاهی و سپاس آغاز کنی؟

کتاب «باران عشق سپاسگزاری» سفری‌ست ۳۶۵ روزه، برای هر روز از سال، با یک پیام الهام‌بخش و یک دعای شکرگزاری مخصوص همان روز sun_with_facesparkling_heart

small_blue_diamond ۳۶۵ صفحه، ۳۶۵ پیام، ۳۶۵ دعای سپاس
small_blue_diamond هماهنگ با انرژی روزهای سال
small_blue_diamond مناسب برای شروع صبح‌ها یا پایان شب‌ها
small_blue_diamond مناسب برای کسانی که به قانون جذب، قدرت کلمات، و فرکانس مثبت باور دارند

با این کتاب، نه‌تنها سپاسگزاری را تمرین می‌کنی، بلکه یاد می‌گیری چگونه زندگی‌ات را در مسیر نور، آرامش و عشق الهی قرار دهی rainbow

blue_book «باران عشق سپاسگزاری» فقط یک کتاب نیست؛

یک همراه روزانه است، یک دوست در مسیر آگاهی، و پلی برای ارتباط عمیق‌تر با جهان هستی.
speech_balloon اگر آماده‌ای زندگی‌ات را با نیروی قدردانی متحول کنی، این کتاب برای توست.

beginnerbeginnerbeginnerbeginner

@Masa433
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
booksparkles چگونه هدایت‌های خداوند را دریافت کنیم.

mag وقتی نیاز به راهنمایی داری، به کجا گوش می‌کنی؟
در لحظاتی که زندگی‌ت در سکوت و سردرگمی فرو می‌رود، این کتاب نوری‌ست بر مسیرت؛ پلی‌ست میان قلب تو و صدای خداوند.
با زبانی ساده، عمیق و پر از آرامش، «چگونه هدایت‌های خداوند را دریافت کنیم» به تو می‌آموزد چگونه:

small_blue_diamond صدای درونت را از صدای ترس و تردید جدا کنی
small_blue_diamond نشانه‌ها، الهامات و پاسخ‌های الهی را در زندگی روزمره ببینی
small_blue_diamond سکوت درون را بشنوی و به ایمان عمیق‌تری برسی
small_blue_diamond به جای نگرانی، از خداوند راهنمایی بگیری

dizzy این کتاب راهنمایی‌ست برای قلب‌هایی که دنبال مسیرند، اما نمی‌دانند از کجا بشنوند...
اگر حس می‌کنی خدا با تو صحبت می‌کند اما نمی‌دانی چطور بشنوی،
اگر دلت راهنمایی می‌خواهد اما نشانه‌ها را نمی‌فهمی،
این کتاب می‌تواند نقطه‌ی شروعی نو باشد...
herb با عشق گوش کن... خداوند همیشه در حال سخن گفتن است.

beginnerbeginnerbeginnerbeginner
@Masa433
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
megamegamegabeginnerbeginnerbeginner

کتاب معجزه باور

closed_bookهر کسی می‌تواند معجزه‌ی زندگی خودش را رقم بزند
اما چگونه؟ پاسخ این است: «با کمک نگرش ذهنی مثبت».
ذهن شما می‌تواند در دو جبهه به فعالیت بپردازد. جبهه‌ی اول مثبت است. یک ذهن مثبت همیشه به دنبال یافتن بخش‌های سازنده و سرشار از امید در هر چیزی است. از نظر این ذهن، حتی بخش‌های به ظاهر منفی هم بذر فرصتی بسیار قدرتمند را در خودشان پنهان کرده‌اند. 

برای تهیه کتاب صوتی آیدی
beginnerbeginnerbeginner
@Masa433
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
🕊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
کانال تمرینات بنویس تا اتفاق بیفتد

حتما عضو بشید مطالب آموزنده ی دارهok_hand

beginnerbeginnerbeginner
https://rubika.ir/benevis28
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
maple_leaf کانال موج مثبت maple_leaf
beginnerbeginner
@mojemosbati11
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
🍁 آگاهی درون 🍁
🍁 آگاهی درون 🍁
342دنبال کننده
خودآگاهی
تمرینات عزت نفس
مدیتیشن
چالش
مشاهده کانال پیام‌رسان