فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
289دنبال کننده
تحلیل ژئوپولتیک و ژئوکالچر ایران و جهان
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۱۷ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
بیریشگان غربی نه تنها برای چپاول و منافع استراتژیک ویران میکنند بلکه از تاریخ کهن ملتهای غنی نفرت دارند
علی پیروز


clipboard لیست پایین را بخوانید تا واقعیتی دردناک که عرصه‌ی «ایران بزرگ» یا همان «غرب آسیا» را شامل میشود، که طی 26 سال گذشته ایالات متحده چه مستقیم و جه به یمن گروه های تروریستی ای که پرورش داد به ویرانی و نابودی کساند تا بتواند به منافع انرژی منطقه به شکل کامل و در انحصار خود دست یابد و لجستیکی را ویران کند که اهداف ژئوپلتیکی ایالات متحده را برای، مهار چین از طریق کمربند میانی تامین سازد (اینجا البته ما تنها به ریملند میانی یعنی غرب اسیا میپردازیم. اگرچه ریملند؛ شرق اروپا و شمال مدیترانه و دریای چین جنوبی و شرقی را هم شامل میشود) هدف قرار داد و از ویرانی اثار تاریخی و محو تمدن، و نابودی زیرساخت های عمومی و اماکن غیر نظامی به منظور نابودی لجستیک و بستری برای کلنگی کردن که در نهایت بتواند تجزیه‌ی نهایی را رقم بزند و بار دیگر خاورمیانه را صدپاره کند صورت گرفتند، پروژه ای که از زمان کاندولازا رایس وزیر امور خارجه امریکا به «خاورمیانه جدید» موسوم شد. و اتفاقا اخرین مهره‌ی دومینوی این ویرانی قرار بود ایران باشد را شامل میشود. تا در پایان تحلیل را ارائه کنم:

این لیست صرفا بهشی از ویرانی هایی است که بر اساس گزارش‌های یونسکو، سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی مطرح شده ‌اند، که در جریان جنگ‌های مستقیم ایالات متحده و متحدانش و گروه های نیابتی او شامل: حملات داعش، جبهه النصره و تحریر الشام و ده ها گروه شبهه نظامی در جنگ داخلی سوریه، و در مسیر جنگ و اشغال عراق و در جنگ افغانستان و جنگ‌های اخیر علیه ایران در سال ۱۴۰۴ آسیب گسترده و سیستماتیکی به میراث فرهنگی، زیرساخت‌های غیرنظامی و مراکز حیاتی وارد شده است. در زیر خلاصه‌ای از مهم‌ترین این اماکن ارائه می‌شود.

🏛️ اماکن تاریخی (میراث جهانی و ملی)

‏🇮🇶 عراق

small_blue_diamond طاق کسری (مدائن) – آسیب ناشی از انفجار و درگیری.
small_blue_diamond موزه بغداد – غارت و تخریب در ۲۰۰۳ توسط نیروهای آمریکایی و غارتگران.

small_blue_diamond کاخ هترا اشکانی. تخریب در جنگ و ویرانی توسط نیروهای داعش پس از حمله ‌آمریکا و جنگ داخلی
small_blue_diamond نمرود، منطقه ای باستانی مربوط به دوره آشوری – تخریب توسط داعش (۲۰۱۵) و درگیری‌های نیابتی.
small_blue_diamond مسجد اموی موصل و مسجد النوری و میل مناره (موصل) – تخریب توسط داعش (۲۰۱۷).
small_blue_diamond کلیساهای تاریخی موصل – تخریب شدید.

‏🇸🇾 سوریه

small_blue_diamond پالمیرا – منطقه ای باستانی و بسیار وسیع مربوط به دوره اشکانی، تخریب معبد بل، طاق پیروزی، مقبره‌ها و موزه توسط داعش (۲۰۱۵-۲۰۱۷).
small_blue_diamond مسجد اموی حلب: تخریب این مجموعه در حملات هوایی ایالات متحده و ائتلاف ناتو صورت گرفت
small_blue_diamond ارگ حلب
small_blue_diamond بازار تاریخی حلب
small_blue_diamond مسجد اموی – تخریب شدید در حملات هوایی ائتلاف آمریکا و درگیری‌ها.
small_blue_diamond مجموعه تاریخی آپامیا مربپط به دوره اشکانی و روم و دوره اسلامی شامل بصری، کراک د شوالیه، اپامیا – آسیب ناشی از حملات هوایی و غارت پس از جنگ.

‏🇦🇫 افغانستان

small_blue_diamond مجسمه‌های بودای بامیان – تخریب توسط طالبان (۲۰۰۱) که پیش از آن مورد حمایت آمریکا بودند.
small_blue_diamond مسجد جامع هرات- آسیب به علت راکت باران
small_blue_diamond برج‌های غزنی- ویرانی به علت درگیری بین نیروهای ائتلاف و طالبان
small_blue_diamond مسجد نُه گنبد بلخ
‏‎ آرامگاه خواجه ابونصر پارسا small_blue_diamond
small_blue_diamond برج و دیوار تاریخی شهر بلخ – آسیب در جنگ‌های داخلی با تسلیحات آمریکایی.
small_blue_diamond موزه ملی افغانستان (کابل) که شامل بزرگترین گنجینه‌ی تلای باختر مربوط به دوران پیشا هخامنشی، پارسی، سلوکی و اشکانی و پس از آن بود– غارت و تخریب سیستماتیک در دهه ۱۳۷۰.

‏🇮🇷 ایران (حملات ۱۴۰۴)

small_blue_diamond بازار بزرگ تهران – هدف حمله مستقیم موشکی.
small_blue_diamond کاخ گلستان (تهران) – میراث جهانی یونسکو، آسیب از موج انفجار.
small_blue_diamond میدان نقش جهان - آسیب جدی در بخشهایی از میدان به دلیل حملات هوایی
small_blue_diamond کاخ چهلستون- ریختن بخشی از سقف و آثار به دلیل موج موشکی حملات هوایی
small_blue_diamond مسجد جامع اصفهان- آسیب به دلیل حملات هوایی
small_blue_diamond عالی‌قاپو – آسیب شدید در حملات هوایی.
small_blue_diamond قلعه فلک‌الافلاک (خرم‌آباد) – اصابت به موزه‌های داخل دژ.
small_blue_diamond بافت تاریخی سنندج شامل عمارت آصف، عمارت سالار سعید و عمارت خسروآباد – خسارت گسترده.
small_blue_diamond کلیسای جامع سنت نیکلاس – آسیب دیده.
small_orange_diamond مجموعاً دست‌کم ۱۴۰ اثر تاریخی در ۲۰ استان کشور آسیب دیده‌اند.

hospital اماکن غیرنظامی (بیمارستان‌ها، مدارس، زیرساخت‌ها)

‏🇮🇶 عراق

small_blue_diamond بیمارستان‌ها: ابن سینا (فلوجه)
small_blue_diamond بیمارستان عمومی موصل
small_blue_diamond دانشگاه موصل
small_blue_diamond دانشکده هنر موصل
small_blue_diamond بازار الموکی
small_blue_diamond بازار عامریه، شهر فلوجه
small_blue_diamond زیرساخت: سد موصل
small_blue_diamond تصفیه‌خانه‌های آب فلوجه

‏🇸🇾 سوریه

small_blue_diamond بیمارستان‌ الکندی شهر حلب
small_blue_diamond دارالشفاء شهر حماه
small_blue_diamond بیمارستان کودکان دمشق
small_blue_diamond بیش از نیمی از مدارس حلب و رقه نابود شد
small_blue_diamond بازارها و محله‌ها: بازار مدینه (حلب)، و
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
بازار غوطه شرقی
small_blue_diamond سد فرات (رقه)
small_blue_diamond برج‌های مخابراتی دمشق

‏🇲🇼 افغانستان

small_blue_diamond بیمارستان‌ها: پزشکان بدون مرز (قندوز – بمباران مستقیم آمریکا ۲۰۱۵)
small_blue_diamond بیمارستان جمهوریت (کابل – ۲۰۲۰)
small_blue_diamond مدارس: سیدالشهدا (کابل – ۲۰۱۸)، دخترانه دشت البرچی
small_blue_diamond زیرساخت: سد کجکی
small_blue_diamond پل قندهار

‏🇮🇷 ایران (طبق آمار اعلامی سخنگوی دولت )

small_blue_diamond مراکز درمانی: ۳۲۲ مرکز شامل عراق
small_blue_diamond بیمارستان‌های گاندی (بخش IVF نابود)
small_blue_diamond بیمارستان ابوذر (اهواز) که 23 بیمار بستری در بخش مراقبت های ویژه به شهلدت رسیدند
small_blue_diamond بیمارستان مطهری تهران
small_blue_diamond بیمارستان خاتم‌الانبیاء تهران
small_blue_diamond بیمارستان آرمان تهران
small_blue_diamond بیمارستان بقایی اهواز
small_blue_diamond حضرت ابوالفضل (میناب)
small_blue_diamond بیمارستان سوانح سوختگی تهران
small_blue_diamond بیمارستان قلب شهید رجایی تهران
small_blue_diamond بیمارستان مرکز نوزادان آمنه تهران
small_blue_diamond و نیز عمده‌ی ساختمان های هلال‌احمر تهران و پایگاه‌های اورژانس در تهران، چابهار، سراب، همدان.

small_blue_diamond مدارس: بیش از ۷۶۳ مدرسه از جمله:
small_blue_diamond دبستان شجره طیبه (میناب) با ۱۸۰ دانش‌آموز و معلم
small_blue_diamond دبستان شهید محلاتی (تهران)
small_blue_diamond مدرسه هدایت (نارمک)
small_blue_diamond مدرسه‌ای در ارومیه

small_blue_diamond دانشگاه‌ها: بیش از ۳۰ دانشگاه

small_blue_diamond واحدهای مسکونی: ۸۳,۳۵۱ واحد شامل حملات به میدان نیلوفر تهران (۲۰+ کشته)، مراغه (۲۷+ کشته)، نارمک (مهدکودک و خانه‌ها)، پونک، سنندج (۴۰+ کشته)، کرج (۴ مجتمع نابود، ۵۰+ کشته). عراق

small_blue_diamond اماکن ورزشی و تفریحی:
small_blue_diamond محوطه سالن ورزشی لامرد (موشک خوشه‌ای PrSM 21 کودک کشته)
small_blue_diamond پارک کودکان (تهران)

small_blue_diamond زیرساخت‌های حیاتی: انبار نفت شهران
small_blue_diamond پتروشیمی‌های عسلویه
small_blue_diamond پل‌های چمران
small_blue_diamond پل معین
small_blue_diamond پل سئول
small_blue_diamond B1 کرج و تونل B1
small_blue_diamond فولاد مبارکه اصفهان
small_blue_diamond ذوب آهن اهواز و ده ها کارخانه و زیرساخت صنعتی دیگر
small_blue_diamond ساختمان‌های عمومی: ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما (تهران)، سازمان بهزیستی، دو مقر پلیس دیپلماتیک.

این فهرست تنها بخش کوچکی از حملاتی است که صورت گرفته که در حوصله میگنجد وگرنه عراق، سوریه و افغانستان جز ویرانی هیچ بر جای نماند، و امکان هدف قرار گرفته ایران نیز بسیار بیش از اینهاست

🧠 آنها چه میخواهند و نادان ها چه میپندارند!؟

نادان‌ها گمان می‌کنند ایالات متحده ناجیشان است و میخواهد کشوری آزاد و شکوفا برایشان بسازد و حتی وقتی خود آمریکایی ها یا رسانه هایشان اذعان به هدف قرار دادن اهداف غیر نظامی، مدارس یا زیرساخت ها میکنند آنها باز حاشا میکنند و میپندارند که ایالات متحده و همدستانش قصد کشتار غیرنظامیان را نداشته اند و برای آن ویرانی ها و کشتار ها دلایلی ذکر میکنند که حتی امریکا خود چنین توجیهاتی را طرح نکرده و نمیکند، پیش از انکه به اهداف ایالات متحده بپردازیم باید گفت که چرا این دست افراد نمیخواهند حقیقت را ببینند یا انرا توجیه میکنند: آنها اگر بپذیرند که امریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل دست به چنین جنایاتی زده از آنرو که با دشمن همدلی کرده‌اند باید خائن بودن خود را بپذیرند و از سوی دیگر باید امید واهیشان که به دشمن بسته بودند ناامید شود و این امر فشاری وحشتناک را بر آنها تحمیل میکند که میتواند موجب فروپاشی روانیشان شود، پس وارد مکانیسم انکار و توجیه دشمن میشوند و انکاری که کشور متخاصم و متجاوز هم نمیکنن آنها خواهند کرد، یعنی مشروع‌سازی حمله و توجیه جنایات یا فرافکنی آنان. و چنان در مسیر خود و نقش و جهانی که برای خوبش ترسیم میکنند غوطه ور میشوند که اگر دشمن به پیروزی دست یابد بیدرنگ باید همان قشر را از سر راه خویش بردارد چرا که انها به یکی از معضلات آتی برای ایشان بدل میشوند چراکه وارد مکانیسم عملگرایانه ای شده اند که وندالیسمی که رقم خواهند زذ در بلند مدت وقتی اهداف دشمنان را براورده کردند خود به ساختاری بدل خواهند شد که نقش شد را برای کشور متخاصم را نیز ایفا میکنند درست همانگونه که گروه های نظامی همدست پس از جنگ و جنگ داخلی در نهایت به سد پیش روی امریکا بدل شده و از پیش پا برداشته شدند یا انها که مانده اند پس از اتمام مسیر به همان سرنوشت دچار خواهند شد.

اما واقعیت میدانی در مورد جنایت های جنگی برجسته ای که جهان را به شوک فرو برد. یکی از هولناکترین این جنایات حمله به دبستان شجره طیبه میناب بود که با موشک تاماهاوک هدف قرار گرفت؛ این موشک که دقت فوق‌العاده و قابلیت‌های هدایت و تغییر مسیر ویژه‌ای دارد به نحوی طراحی شده که حتی در آخرین ثانیه‌ها پیش از برخورد با هدف این امکان را به اپراتور میدهد که اهداف را مشاهده، بررسی و آنالیز کند و از ماهیتشان مطلع گردد و در صورت بروز هرگونه خطای برآوردی مسیر اصلاح شود یا موشک از اثابت باز بایستد و به منطقه ای خارج از محدوده هدایت و منهدم شود، تا آنجا که موشک تاماهاوک حتی میتواند بارها در اطراف منطقه‌اس که هدف نهایی اوست در ارتفاعی حدود پانزده متر گردش کند، گزارش های رسانه های امریکایی اتفاقا در مورد دو تیر موشکی که
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
به این مدرسه اصابت کردند اذعان میدارند که اتفاقا موشک نخست چند دور در حوالی مدرسه زده و سپس ان منطقه را هدف قرار داده، مسئله‌ی دیگر این است که با اشرافی که رادارها و دوربین و هوش مصنوعی مکمل اپراتور بر اهداف داشته اند میتوانستند بنا به هر دلیل و ادعایی مدرسه را خارج از وقت آموزشی هدف قرار دهند، اما چنین تصمیمی نگرفتند و در همان زمان حضور دانش اموزان انهم در دو حمله ۱۸۰ کودک و معلم به شهادت رساندند، به نحوی که موشک دوم پس از اصابت اولین موشک و تجمع دانش اموزان و معلمان در نمازخانه‌ی دبستان اینبار محل تجمع را تشخیص داده و همان نقطه را هدف قرار میدهد، همین وضعیت در مورد فاجعه‌ی لامرد فارس نیز رخ داد با این تفاوت که موشک مورد استفاده ضمن برخورداری از همان امکانات هدایت و اصلاح خطا یک موشک غیر متعارف کشتار جمعی بوده است، یعنی موشک تاکتیکی خوشه‌ای PrSM ، که هنگام انفجار ۱۸۰ هزار ساچمه را به اطراف پرتاب می‌کند تا حداکثر کشتار را برحای بگذارد. با این سطح از فناوری، هوش مصنوعی و کنترل لحظه‌ای، احتمال خطا تقریباً صفر است. این را هم نباید فراموش کرد که ایلات متحده و رژیم صهیونیستی چه در جنگ علیه ایران و چه در حملات به غزه و لبنان از هوش مصنوعی و دیتاهای لوندر و .. بهره برده‌اند و عمده‌ی ترور های فرماندهان و دانشمندان به پشتیبانی همین امکانات و ابزار های نوین صورت گرفته اند، و همانطور که شاهد بودیم دقت بالا وجود داشته خطا بسیار اندک بوده، حتی اگر موفقیت آنها قطعی نبوده. اما حتی اگر خطایی هم فرض شود، استفاده همزمان از سلاح‌های ممنوعه از جمله سلاح خوشه‌ای، استفاده از سرهای جنگی حوای فسفر سفید مرگی زجرآور و ذوب کننده را شکل میداد جلوی هر گونه توجیهی را میگیرد و استفاده از این گونه سلاح ها خود مصداق کامل جنایت جنگی هستند. اینها نه اشتباه، که جنایت طراحی‌شده هستند.

از آنجایی که ایالات متحده به دلیل جغرافیای دور از صحنه نبرد شدیدا به نیروی دریایی و هوایی خود متکی است، پس از نیروی زمینی کافی در جنگ‌های فرامنطقه‌ای برخوردار نیست؛ از همین رو برای دستیابی به موفقیت متوسل به بمب‌هایی با قدرت کشتار و تخریب گسترده و بالا می‌شوند تا بتوانند «فروپاشی اجتماعی» (Social Collapse) ایجاد کنند همانطور که مالکوم گلدول در کتاب «مافیای بمب افکن» از کارکرد بمب های آتشزا(ناپالم) میگوید؛ این مکانیسم همان روش و مکانیسمی است که ایالات متحده در ویتنام با بمب‌افکنی‌های B-52 و عامل نارنجی، و در کوزوو و توکیو با بمباران غیرنظامی انهم پس از حملات اتمی به هیروشیما و ناکازاکی پیاده کرد. نکته ای که نباید از دیده دور داشت این بود که ایالات متحده همان زمان هم در رسانه های خود میکوشید القا کند که هدف جنگ امپراتور و نظامیان است و جنگ برای آزادی مردم در جریان است اما واقعیت این بود که بیش از هرکسی فیر نظامیان قتل عام شدند، البته این محدود به ژاپن نبود و در تمام جنگهای امریکا همین شعار ادعا شده، چه در لبنان چه در لیبی و چه در بوسنی و چک اسلواکی و…

بازگردیم به چرایی چنین اقداماتی علیه غیر نظامیان؛ این دست حملات، به همان دلایلی که عرض شد بیشتر به منظور استیلا بر ساختار روانی از طریق فروپاشی، سنکوب یا کیداسو صورت میگیرند، به‌ویژه در مورد مدرسه میناب هم همین هدف دنبال میشد؛ ایالات متحده همانگونه که ترامپ خود به کررات اذعان داشت به منظور شکستن توان فیزیکی و توان روحی و روانی نیروی دریایی ایران صورت گرفت. آمریکا می‌دانست بیشتر پرسنل این نیرو از ساکنان میناب و مناطق اطراف هستند. شاید کودکانی که در این مدرسه تحصیل میکردند مستقیما فرزندان پرسنل نیروی دریایی نبودند، که البته نبودند، اما در شهری کوچک چون مینای چنین اقدامی میتواند روحیه یک شهر را شدیدا تخریب کردت و ایالات متحده از این حمله انتظار ایجاد تضاد میان مردم و نیروهای نظامی، و نیروی نظامی با ساختار را داشت، به‌علی الخصوص که این حمله در کنار ترور رهبر انقلاب و در توالی با سایر اقدامات همچون هدف قرار دادن پایگاه های دریایی، ناوها و ناوشکن ها و همزمان با با هدف قرار دادن ناو دنا صورت گرفت؛ ناوی که در مانور بود و امریکایی ها میدانستند که ناو غیر مصلح است چون در مانور حضور داشته پس امکان دفاع نداشت. این تاکتیک ترکیبی (حمله به خانواده‌ها + حذف فرماندهان + نابودی تجهیزات+ ترور رهبر) برای فروپاشی انسجام نیروهای مسلح طراحی میشوند هرچند که. اهداف فروپاشی روانی و ایجاد تعارض به منظور تضاد و آشوب هدفی مهمتر بود که انها تلقیشان این بود که در ادامه رخ خواهد داد و محقق خواهد شد. اساسا با همین هدف هم آمریکایی ها اقدام به هدف قرار دادن کلانتری‌ها در شهرهای مختلف و و پاسگاه ها در مناطق مهم گلوگاهی و مرزی میکردند و پل ها و جاده هایی که دسترسی ها را به سمت شهرهای مرزی ممکن میساختند را هدف قرار دادند تا با ایجاد خلأ امنیتی، بستر را برای
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
آشوب داخلی و وارد کردن جریان های تروریستی تجزیه طلب از مرزها را فراهم کنند. به عنوان نمونه، در جریان جنگ‌های عراق و افغانستان، بمباران مراکز پلیس محلی و مقرهای ژاندارمری باعث شد گروه‌های مسلح نیابتی کنترل خیابان‌ها را به دست بگیرند و کشور امکان مقاومت در برابر نیروی متخاصم را نداشته باشد، همین هم شد و مقدمه‌ای برای ورود جریانات تجزیه‌طلب و مسلح و سلفی گردید. آنها همین هدف را در قبال ایران نیز دنبتل میکردند اما به دلیل پاسخ های مناسب و موثر نظامیان کشورمان و زیر ضرب رفتن جدی جریانات تجزیه طلب در اقلیم و پاسداری موثر از مرزها و البته اگاهی جامعه‌ی ایران از مخاطرات و اهداف آمریکا ها موفق به آن نشدند، وگرنه آنها کل منطقه را در شرایط کلنگی و نیکه تجزیه شده از حیث سیاسی و قانونی و قومیتی نگهداشته اند تا با فروپاشی ایران همه را وارد جنگ های بیپایان چند ساله کرده و در نهایت مجددا منطقه را بار دیگر تجزیه کنند و سایکس-پیکو دیگری را رقم بزنند. در حقیقت سهم عمده ای از انچه دشمن در پیشبرد معادلاتش چه در بسترسازی و چه در اجرا به دوش دارد معادلات اغوا و رسانه و فشار برای تسلط و حاکمیت روانی بوده، در حقیقت فشار و دستکاری فکری و ایجاد امید واهی در مکانیسم اغوا توسط رسانه مهمترین ابزار ایالات متحده در عمده‌ی جنگ ها و انقلاب هایی بوده که برپا کرده است تا به منافع خود برسد، برای دستیابی به کنترل منابع و موقعیت کشورها باید ابتدا کنترل روان را بدست گرفت، و چرخه‌ی امید را دستکاری کرد و در اختیار خود گرفت. ابتدا ناامیدسازی از طریق تحریم‌های فلج‌کننده، جنگ روانی رسانه ای مداوم، دستکاری اطلاعاتی و اختلال در شبکه‌های اقتصادی و مخابراتی یک پایه در کنار ایجاد رویا یا امید واهی است که از آنطریق جوامع را به سمت هدف خود بتوان هدایت کرد و به سمت «تله‌ی رهایی»، کاذب سوق داد. اما در کنار «امید واهی» « ناامیدی در پاسداری» پایه‌ی دیکری برای شکستن تاب آوری است و در جنگ و هدف قرار دادن زیرساخت ها یا ترور ها یا کشتار غیر نظامیان این هدف را دنبال میکرد، همان الگویی که عینا در لیبی نیز رخ داد؛ و ترامپ خود به خوبی حقیقت پس تمام این معادلات را افشا نمود آنجا که پیش از جنگ به کررات از لیبی‌سازی ایران میگفت، او این گزاره را به عنوان تهدید برای تسلیم حکومت مطرح میکرد ضمن انکه یقین داشت جامعه درک و اگاهی ای از واقعیت لیبیزاسیون ندارد. اگر یقینی به این اغواشدگی نداشت آشوبگران اساسا نمیتوانستند به عنوان کلیدیترین بخش عمل کنند و نبینند که تمام انچه در حال چینش است بدین منظور انجام میشود که پس از بمباران گسترده زیرساخت‌ها و ایجاد هرج‌ومرج، بی درنگ گروه‌های قبیله‌ای مسلح بر علیه هم به پا خواهند خواست و کشور را به به چند بخش تبدیل خواهند کرد و ایالات متحده به همان اهدافی که باز ترامپ به صراحت انها را بیان کرد: یعنی تسلط بر نفت و منابع کشور و انسداد لجستیکی در خصوص کریدورهای رقیب دریاها، یعنی کریدور های زمینی دست پیدا میکرد. اساسا هدف قرار دادن پل B1 به عنوان بلندترین پل غرب آسیا هیچ دلیل دیگری نداشت جز اینکه متصل کننده‌ی دو کریدور جنوب به شمال و راه ابریشم نوین بود. امریکا حقیقت اهدافش را ضمن فریب ها بلزگو میکرد اما اغوا شدگان امکان پذیرش را نداشته و ندارند او، نه به دنبال دموکراسی و آزادی، بلکه به دنبال ویرانی و تجزیه و خنثی سازی ژئوپلتیکی ایران بوده و هست تا بتواند راهبرد کلان خود را در مهار چین از طریق «کمربند میانی» و تسلط بر انرژی را محقق کند.
اما میدانست که اغوا شدگان همدست نمیتوانند بپذیرند چرا که دچار فروپاشی خواهند شد پس برای جلوگیری از فروپاشی فردی فروپاشی تمدنی را کامل میکنند
آنها نابودی موزه‌ها، کتابخانه‌ها، دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها آثار تاریخی و فرهنگی را میبینند ، تهدید «محو تمدن» را از زبان ترامپ و «گرفتن فرصت دوهزار ساله» را از زبان لیندسی گراهام حامی رضا پهلپی و طراح جنگ علیه ایران را میشنوند همچنین هدف قرار گرفتن انستیتو پاستور یعنی بنیادی که اساس واکسیناسیون را از زمان امیر کبیر نهاد و در 1317 رسما متولی سلامت عمومی ایرانیان برای رشد جمعیای شد نابودی شرکت‌های دارویی و مراکز هلال‌احمر و انبارهای دارو ، یعنی زیرساخت بقای جامعه – را میدیدند اما نمیتوانستند بپذیرند، یعنی حمله‌ی مغول پیش رویشان بود و با چنگیز و هلاکو همدستی میکردند و منافع ملی و تمدنی را نیست شده میخواستند اما نمیتوانستند دست از رویا و اغواشان بکشند بلکه شخصا دچار فروپاشی روانی نشوند. البته این شعار «محو تمدن» و هدف قرار دادن «52 نقطه‌ی فرهنگی و حیاتی» را صرفا ترامپ مطرح نکرده و زاییده‌ی رویکرد سیاسی او نیست که در جنگ رمضان و در دور نخست ریاست جمهوری اش مطرح کرد بلکه برآمده از باور غربی است، غربی هایی که همواره برای مهار رقبای خود موقعیت ژئواستراتژیک ایران را «پل پیروزی ای برای خود»
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
قلمداد کرده اند. و این دشمنی هیچ ارتباطی به نوع و رویکرد حکومت ها ندارد چنانچه همین تهدید هدف قرار دادن «52 نقطه‌ی فرهنگی و حیاتی» با موشک های تاکتیکال اتمی را ایالات متحده در طرح «تراکتور و مزرعه»(tractor on forms) را در سال ۱۹۷۴ در اوج جنگ سرد، آنهم در زمانی که شاه یعنی متحد امریکا حاکم بر ایران بود، مطرح شد، آنها صرفا برای دفاع از منافع خود در خلیج فارس، ایران را به عنوان «سپر دفاعی غرب» میدیدند و این عملیات را تدوین کرده بودند که اگر شوروی از طریق افغانستان یا هر مسیر دیگری قصد دستیابی به ابهای گرم را داشت ایران را «سرزمین سوخته» برای «حفظ منافع غرب» کنند، نگاهی که همواره داشتند و طبق همان در دو جنگ جهانی ایران تسخیر و دچار قحطی و کشتار شد، یک بار در زمان احمدشاه که قریب 8 میلیون نفر از جمعیت پانزده میلیون نفری ایران کشته شدند و یک بار در زمان رضاشاه و پس از اخراج که قریب دو میلیون نفر از بیماری و قحطی ناشی از تجاوز انگلستان و روسیه از میان رفتند، شاه به دلیل نگرانی از چنین طرحی بود که در سخنرانی خود اذعان داشت که: «ما دو بار در قفس طلایی بیطرفی خود فرو رفتیم و تسخیر شدیم و چها که بر ما نگذشت، اگر قرار باشد چنین اتفاقی مجددا بیفتد ما همچون روسها خودمان شهرهایمان را ویران میکنیم تا دشمن متجاوز نتواند پیشروی کند، خانه و کارخانه را میتوان ساخت اما استقلال را نمیتوان بدست آورد» اینها را زمانی شاه اعلام میکرد که پس از دهه ها خدمت به امریکایی ها نه تنها دید که انها هیچ صنعتی به ایران ندادند، بلکه مانع از این میشدند که دیگران(همچون شرکت کروک آلمان که قصد داشت به ایران ذوب آهن بدهد و امریکایی ها مانع شدند و المان را تهدید کردند) هم به ایران صنعت بدهند، و دید که پس از دهه ها خوش خدمتی این عربستان بود که به دلیل موقعیت جغرافیای در دسترسش برای امریکای دریاپایه به شریک پترودلاری امریکا بدل شد، و همین شاه را مجاب کرد که به سمت شوروی برود و از او ذوب آهن و فولاد و ماشینشازی و تراکتور سازی و صنایع ذوب آلمینیوم و… بگیرد و میدانست که فرانسوی ها در اتمی همان کاری را میکنند که امریکا در ذوب اهن کرد و به روسها امید داشت ولی به متحد اسمی اش نه، چون دید که روسها چطور با پول خود خط لوله گاز کشیدند و گاز پرت شده‌ی ایران را میخریدند اما امریکا صرفا به چشم ابزار به ایران نگاه میکرد، امروز هم ایالات متحده چنانچه گفتیم صرفا برای ممانعت از قدرتگیری ایران و نگرانی از برپایی ایران بزرگ نیست که میخواهد ایران را تسخیر و ویران و تجزیه کند، بلکه باز هم میخواهد ایران را پل پیروزی خود کند و با تسلط بر خاک ایران روسیه را از چهار طرف تحت فشار بگذارد تا نفت او را هم بدست بگیرد و مسیر های زمینی را هم به کلی سد کند که چین راهی برای بیا و تجارت نداشته باشد و با انحصار نفت ایران، اعراب، ونزوئلا، برنت شمال و نفت تگزاس، و نفت روسیه کارخانه‌ی تولیدی بزرگ جهان یعنی چین را به زانو درآورد. این آن هدف مهم و کلیدی امریکاست اما ابلهان نمیخواهند آنرا ببینند و ترجیه میدهند از خواب برنخیزند.
علی پیروز

small_red_triangle_downبازنشر حداکثری
earth_africaاندیشکده تحلیلی فرهنگ جغرافیا
@IranGeoculture
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
مکانیسم اغوا و بازی با واژگان
علی پیروز

مکانیسم عمده‌ی کسانی است که در فضای تحلیل و نقد به دنبال بازی دادن مخاطبان هستند.
آن‌ها از دو ضعف در مخاطب بهره می‌برند تا «هیچ» را به عنوان «همه چیز» به عنوان «حقیقت غایبی که شما در فضای نگرانی و ترس به دنبالش هستید» عرضه کنند. یک سیستم در برابر یک سیستم (جمهوری اسلامی در برابر نظام سیاسی و تسلیحاتی و جنگ و اقتصاد و رسانه‌ی آمریکایی) که خود بخشی از یک جهان چندمحوره در یک تضاد دوقطبی هستند. یعنی چین که کارخانه‌ی تولید جهان است، در کنار روسیه به عنوان یک محور انرژی و لجستیک تجاری بین چین و اروپا، که چین و روسیه و ایران در برابر آمریکایی که اروپا را واداشته با او همراه و تا حدودی هم‌منافع باشد، در حال ستیز هستند. آمریکا برای مهار چین می‌خواهد انرژی را که ایران در مرکز منطقه‌ای اوست، به عنوان حلقه‌ی ضعیف محور آسیایی‌اش با تحریم، رسانه، فشار روانی و هدف قرار دادن هسته‌های مختلف باور، از دین گرفته تا حکومت و ملت و اقوام تا جامعه و خود و ساختار دولت را فرسوده کند. خب طبیعی است که در میان این تحریم و فشار، مردم در تنگنا دنبال این می‌گردند که کسی به آن‌ها بگوید چه خواهد شد. یعنی برآیند نیروها، حاصل جمع توان ایجاد شده‌ای که حاکمیت طی سال‌ها در داخل و در منطقه ایجاد کرده + ظرفیت‌های اجتماعی و فرهنگی که تازه آن‌ها بستگی به موقعیت و عامل واکنش‌های متفاوت دارند، و عمده آن‌ها پر است از عدم شناخت یا قدرت و ظرفیت پنهان نگه داشته شده، و کمک‌ها و تسلیحات و دریچه‌های مالی که دیگر رقبا تخصیص می‌دهند - حال یا بهره‌برداری می‌شود یا نمی‌شود یا دنبال می‌شود یا نمی‌شود - به علاوه‌ی امکان‌های استراتژیکی که جغرافیای ایران و جغرافیای منطقه دارد و ما از آن بهره می‌بریم و آمریکا و اسرائیل هم بنا به دریچه‌ی درک خود از آن‌ها بهره می‌برند، می‌کوشند به نفع خود از آن‌ها بهره ببرند، یا ظرفیت بعدی تاب‌آوری اجتماعی و تاب‌آوری اقتصادی است که باز هم پر است از عامل‌ها و مکانیسم‌ها و امکان تاب‌آوری یا فرسودگی و کسی نمی‌تواند پیش‌بینی کند. تنها تحلیل‌هایی بر اساس سنجش اجزا و احتمالات بالا ممکن است، و مخرج جمع آن‌ها که تازه قطعیتی هم در آن نیست و همه این‌ها در روند کامل می‌شوند. اما خب توده‌ی مردم مضطرّ‌اند و میل دارند کسی از آینده برای آن‌ها خبری بیاورد. حال این خبر بر اساس تحلیل است یا بر مبنای شیادی، دو وضع متفاوتند. ما اینجا نگاهی داریم به بازی لفاظی و لغت و دستی در آستین غیب که برخی با آن‌ها به طرق مختلف بازی کرده و مخاطبانشان را مسخ می‌کنند. اما نکته‌ی مهم‌تر این است که در روند، همه می‌توانند بررسی کنند که تحلیل‌های چه کسی واقعاً صادق بوده و چه کسی لفاظی کرده یا جو داده است. هرچند که باز هم می‌گویم توده‌ی تشنه‌ی جو به دنبال مسکن است نه واقعیت. پس این‌ها از این ویژگی‌های مردم به نفع خودشان سود می‌برند:
یکی ضعف تخصص و ارائه‌ی لفاظی به جای تخصص‌نمایی،
دیگری واژه‌بازی (فرق نمی‌کند واژگان انگلیسی باشد یا واژگان فنی).

small_blue_diamondبرای نمونه: این هم بخشی از سخنان مهدی مطهرنیا: سوار بر اسب‌های آهنین خودشان شدند آمدند به کجا؟! به شرق. دریچه‌ی وجود شرق کجا بود؟ هارتلند نو یا خاورمیانه‌ی عربی. ناامنی را آوردند به افغانستان، به عراق و مدیریتش کردند. با مدیریت ناامنی و استفاده از فرصت، نظم آینده را تأسیس کردند. با باراک حسین اوباما تأسیس شد، الان با ترامپ تثبیت می‌شه. شوخی هم ندارند. تا 2030 بیشتر وقت نیست، تا 1410 دیر بجنبند، آمریکایی‌ها هم می‌افتند. من می‌گویم آیین قدرت مجموعه‌ای از قوانین و مکانیسم‌هایی است که ایجاد تعادل قدرت، اجرای دقیق و اعمال آن می‌کند. شما در آرخه‌ی قدرت، جوشش‌های جدید قدرت اگر نفهمی، مثل امپراتوری ایران، مثل امپراتوری رم، مثل بریتانیا می‌خوری زمین. آمریکا هم می‌خوره زمین. آمریکا هم آقای ترامپ را رعیت نکند، هیئت حاکمه‌ی آمریکا هم این را بلد نباشند، این‌ها می‌خورند زمین. قدرت و جهان سرمایه‌گذاری و سرمایه‌داری بی‌وطن است. اینجا را از او بگیری، جل و پلاسش را جمع می‌کند می‌رود جای دیگر. پس این نیست که من می‌خوام بگم شما تسلیم بشید، من می‌گویم این را ما ایرانیان باید بلد باشیم دوباره قدرت را بگیریم.

small_orange_diamond مصداق عملی مکانیسم «واژه‌بازی + لفاظی به جای تخصص» است.

بیایید این متن را قدم به قدم واکاوی و «تکمیل» کنیم:

1. واژه‌بازی با اسم‌های پرشکوه اما توخالی
عبارت‌هایی مثل «اسب‌های آهنین»، «دریچه‌ی وجود شرق»، «هارتلند نو»، «آرخه‌ی قدرت»، «جوشش‌های جدید قدرت»؛ واژگانی که همگی استعاره‌هایی بدون تعریف عملیاتی هستند. هیچ‌کس نمی‌داند «دریچه‌ی وجود شرق» دقیقاً به کدام پدیده‌ی جغرافیایی، تاریخی یا اقتصادی اشاره دارد. این دقیقاً «کادوپیچ کردن» واژگان برای مسخ مخاطبی است که ذهنی خالی دارد: جعبه‌ی قشنگ، اما تهی.
2. ادعای بزرگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
بدون پشتوانه‌ی راستی‌آزمایی
· «با باراک حسین اوباما [با این کاری نداریم که واژگان و اسامی را چگونه کژ و موج بیان می‌کنند و هردوت را می‌گوید هرودوت و ...] نظم آینده تأسیس شد، الان با ترامپ تثبیت می‌شه» → کدام نظم؟! اگر نظم تک‌قطبی است که اکنون در پایان آن هستیم! کدام نظم؟! با چه مؤلفه‌هایی؟ مستنداتش چیست؟
اینکه از سال 2000 ایالات متحده بازی یازده سپتامبر را پیش برد و سپس به لبنان و افغانستان و عراق و سوریه و لیبی و سودان حمله کرد و همه را به هم ریخت، پروژه‌ی مهار چین از طریق کمربند میانی بود که تصورشان این بود که گام نهایی‌اش مهار ایران است و بعد که میسّر شد روسیه را هم می‌شود مهار کرد و چین خودکار مهار می‌شود. اما این استراتژی روی کاغذ، بدون مشکلات واقعی، بدون سنجش زمان واقعی، بدون بازتاب‌ها (رفلکت‌ها) و بدون در نظر گرفتن کنش و جایگیری جناح مقابل، و بدون در نظر گرفتن عدم امکان صددرصدی طرح‌ریزی شده بود. چرا این آمریکا را در حد یک قدرت مطلق مایشاء بالا می‌بری؟! اگر این‌گونه می‌خواهی به شغل و کسب‌وکار دیگران مشاوره بدهی، خب از همین اکنون پیداست که از این دستگاه رَمالی چه بیرون خواهد آمد!!

خب برگردیم به ادامه‌ی حرف‌های او:
· «تا 2030 بیشتر وقت نیست» → بر اساس چه مدلی؟ چه داده‌هایی؟ مدلی که در کار نیست، علی‌القاعده باید بگوید پیشرفت چین، و این خود اعتراف به یک قدرت و مکانیسم دیگر است که خود در میان لایه‌های متعدد پیش‌برنده و بازدارنده، در حال رشد است و موانع و فرصت‌های خود را در کنار وقایعی دارد که اتفاقاً می‌توانند بر او اثر بگذارند.
در مجموع باید گفت این‌ها پیشگویی‌های شبه‌عرفانی در لباس تحلیل ژئوپلیتیک هستند.

3. ارجاع به تاریخ به صورت کلیشه‌ای آن هم بدون اینکه اساساً مشابهتی دارند یا خیر، اگر دارند در یک جزء آن هم ناهمتا
«امپراتوری ایران، رم، بریتانیا زمین خوردند، آمریکا هم می‌خورد» – این یک جمله‌ی طلایی به ظاهر عمیق است که در عمل هیچ تحلیلی از چرایی فروپاشی آن امپراتوری‌ها و قابلیت تعمیم به آمریکا ارائه نمی‌دهد. همان ترفند «تاریخ را به شکل تمثیل درآوردن برای اثبات هر چیزی».
4. تغییر گسل منطقی (با همان تکنیک قبلی)
متن از «تحلیل نظم جهانی» ناگهان می‌پرد به «ما ایرانیان باید بلد باشیم قدرت را بگیریم». تازه بی‌توجه به آنکه همین آقای مطهرنیا خودش مدعی فروپاشی در پاییز برگریز و زمستان سرد و بهار فروپاشی و برآمدن دوباره‌ی حکومت دیگری بود و ادعا می‌کرد که شما قادر که هیچ، قاطر هم نیستید که بتوانید تنگه‌ی هرمز را ببندید یا اداره کنید!! اما هم بسته شد هم در حال اداره است! همان مطهرنیایی که می‌گفت اگر فروپاشی حکومت رخ بدهد حتماً ایران بزرگ‌تری شکل می‌گیرد (چرندیاتی برای سوق دادن جامعه به سمت فروپاشی و رفتن به سمت آینده‌ای مجهول؛ یک بی‌مسئولیتی بیشرمانه که اتفاقاً آمیخته با دروغی است که همان مطهرنیا با لفاظی می‌کوشد از آن هم بهره ببرد. در حالی که کندذهن‌ترین افراد هم می‌فهمیدند در صورت فروپاشی حکومت بدون آنکه آلترناتیوی با اکثریت قالب وجود داشته باشد، نتیجه‌اش جنگ داخلی است، به خصوص که برایش هم گروه‌هایی جایگذاری، تسلیح و حمایت شده باشند تا در موقع بزنگاه وارد شوند و کشور را به هرج‌ومرج بیشتر بکشانند، و از زمین سوخته با قطعیت بالا تحت عنوان ایران بزرگ یاد می‌کرد و می‌گفت چون ما سعدی و فردوسی داشتیم و تمدن طولانی‌ای هستیم حتماً شکست نمی‌خوریم و این آینده‌ی درخشان رخ می‌دهد بی‌آنکه بگوید خب این تمدن درخشان در حمله‌ی مغول مگر نبود؟! در فروپاشی ساسانی مگر نبود؟! در تسلط تجارت دریایی پرتغالی‌ها و تسلط همه‌جانبه‌ی بریتانیا مگر نبود؟! مگر ما تمدن دیرپایی در همان زمان پس از قتل نادرشاه نداشتیم؟! چه شد که کشور در ورطه‌ی تجزیه و چپاول و راهزنان و گروه‌های سیاسی مختلف افتاد و در زمان زندیه نصف همین گستره‌ی ایران امروزی هم متمرکز و متحد نماند؟!) اما از این‌ها گذشته، ارتباط منطقی میان گرفتن قدرت توسط ما ایرانیان و آیین قدرتی که گفتی کجاست؟ این یعنی: چون آمریکا ممکن است زمین بخورد، پس ما باید کاری کنیم – بدون آنکه بگوید چه، چگونه، با چه منابعی. این «پرش ارجاعی» مخاطب را در خوش‌بینیِ مبهم رها می‌کند.
5. لایه‌ی امنیت روانی برای مخاطب
جمله‌ی پایانی «این نیست که من می‌خوام بگم شما تسلیم بشید» (که اتفاقاً بارها و بارها در سخنرانی‌های متعدد تسلیم را زمینه‌ی شکل‌گیری ایران بزرگ جا زد) – دقیقاً می‌داند که مخاطب ایرانی پس از شنیدن «قدرت جهانی بی‌وطن» ممکن است احساس درماندگی کند. پس زود اصلاح می‌کند: «نه، من می‌گویم ما باید بلد باشیم». این مدیریت هیجانی مخاطب است، نه تحلیل.

در نهایت باید گفت:
متن مطهرنیا یک شعر منثور ژئوپلیتیک است، نه تحلیل. او اسم‌هایی مثل «هارتلند» (که اصطلاح مکیندر است) را بدون درک بستر تئوریکش وام می‌گیرد، آن‌ها
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
را با استعاره‌های اکسپرسیونیستی ترکیب می‌کند، و در نهایت یک حس عمیق بودن به مخاطب منتقل می‌کند بدون آنکه حتی یک گزاره‌ی قابل آزمون یا یک پیش‌بینی ارجاع‌داده‌شده ارائه داده باشد.

اگر کسی بخواهد از او بپرسد: «خوب، دقیقاً منِ ایرانی باید چه کار کنم؟ فردا چه قدمی بردارم؟» – پاسخ در این متن وجود ندارد. چون کار این متن ایجاد احساس قدرت و بینش است، نه ارائه‌ی ابزار قدرت. و این همان «هیچ را به جای همه‌چیز فروختن» است. او عیّار و رَمّالی است در زبان نو با بیانی مدرن شده که مشتی مسخ‌شده را صرفاً تلکه می‌کند تا یک مجموعه‌ی آموزشی برای تیغ زدن مردم دست و پا کند ذیل عنوان اندیشکده‌ی سیمرغ باریخ! (این هم از آن واژگان من درآوردی بی‌بنیان دیگر است برای مسخ و اغوا).

اما مشکل تنها فریب با روش مطهرنیا نیست، واژه‌بازی‌هایی در سطوح دیگر هم کم نیست.
small_blue_diamondبیایید به نمونه‌ی دیگری نگاه کنیم، در این گزاره چه چیز اندیشه‌ورزانه‌ای دارد؟
شب گذشته سپاه به پایگاه کویت با موشک عماد و فاتح حمله کرد، چرا این‌همه می‌شنویم که این پایگاه مورد هدف قرار گرفت اما تمامی ندارد! حقیقت این است که آمریکایی‌ها آنجا 800 سوله با پول خود کویتی‌ها ساخته‌اند.

حالا همین متن را وقتی بزرگ می‌کنند و با واژگان به ظاهر فنی به علاوه‌ی مشتی ادعا به هم می‌آمیزند، می‌شود مجموعه‌ای برای مسخ بخش دیگری از همان جامعه:
شب گذشته نیروهای هوا فضای سپاه با شلیک موشک‌های بالستیک سوخت مایع عماد در کنار موشک‌های بالستیک نقطه‌زن سوخت جامد مرکب فاتح سری 110 در کنار پهپادهای انهدامی پایگاه‌های هوایی دشمن در کویت را هدف قرار دادند، به‌خصوص پایگاه هوایی علی‌السالم الصباح. حالا من اینجا به شما می‌گویم چرا ما مدام این‌همه می‌شنویم که این پایگاه را زیر ضرب حملات خود قرار می‌دهیم: رژیم جنایتکار و کودک‌کش ایالات متحده آمریکا 35 سال از حضور نظامی‌اش در کویت می‌گذره! در این 35 سال با پول خود این حاکمان مزدور و دست‌نشانده‌ی کویت که مستقیماً به جیب خود آمریکا و غرب‌ها در عمل و کسری بودجه‌ی سالانه‌ی بیش از 55٪ [آن پنج درصد قرار هست دقت و صداقت رو پشتیبانی کنه] هزینه‌های ناشی از حضور نظامی خود آمریکا و غرب تحمیل کردند. در کویت فقط در پایگاه علی‌السالم الصباح فقط 800 سوله ساختند، آن هم سوله‌های مستحکم مجهز به بتن مسلح ترکیب شده با سیمان و شن با دانسیته‌های سنگریزه‌های مختلف و تراشه‌های فولاد؛ و یا در پایگاهی مثل العدیره یا Diuring که بزرگترین پایگاه زمینی آمریکا در خارج از آمریکاست بیش از 1800 سوله بنا کرده بودند. در این 35 سال ببینید ما با چه دشمنی مواجه بودیم. در این همه سال یعنی دشمن بیکار ننشسته بود و ما هم بیکار ننشسته بودیم. ما مشغول شناسایی دقیق میدانی دشمن بودیم، از تحرکات دشمن، از اقدامات دشمن، از بروزرسانی‌هایی که دشمن در حوزه‌ی تجهیزاتی و سخت‌افزاری داشته تا نرم‌افزاری حتی. حالا آمریکایی‌ها که از طریق سنتکام مدام اعلام می‌کنند که حملات ما را خنثی کردند و دفع کردند و هیچ‌گز نتوانسته با اهداف برخورد کند، که البته این‌ها همه دروغ است. به هر حال سامانه‌های پدافندی معیوب آمریکایی‌ها توان رقابت و رهگیری و شناسایی و انهدام موشک‌های ما را ندارند. سامانه‌های پاتریوت پک 2 و پک 3 چه غلطی می‌توانند بکنند در مقابل موشک‌های بالستیک ما؟ برای نمونه همین موشک بالستیک سوخت مایع عماد که سرعت پیمایش آن در فاز میانی بیش از یازده ماخ است؛ این‌ها انتظار دارند موشک پدافند پاتریوت پک 3 با سرجنگی حاوی انرژی جنبشی با سرعتی در نهایت 5.5 ماخ مقابله کنند با موشک‌های بالستیک سوخت مایعی مثل عماد که سرعت پیمایشش در فاز میانی بیش از یازده ماخ هست، یا موشک بالستیک سوخت جامد ترکیبی فاتح 110 زمین به زمین با سرجنگی دو مرحله‌ای 500 کیلویی با سرعتی ناشی از انرژی جنبشی در فاز میانی 8.5 ماخ؟ امکان شناسایی، رهگیری، مقابله و انهدام و مهار چنین موشک‌هایی را ندارند.

این‌ها آیا در ادامه‌ی همان لفاظی‌ها و لغت‌بازی‌های دوره‌ی قاجار هستند؟

«علی‌الخصوص در این ظرفِ زمانه که کواکب آسمانی دلالت بر دگرگونیِ نهادِ طبیعت دارد و هوایِ این دیارِ مبتلای به غبارِ ایام، چنان قبضه و قارِ بی‌حدِّ حصری گرفته است که هر نفس از دهانِ بادِ شمال، حکایت از نیشِ خنجرِ سردِ زمستانی می‌کند؛ لهذا در مقامِ رأفت و شفقتِ بر ذاتِ اقدسِ مخاطب، اظهار می‌دارم که بسیار نیکو و شایسته و بایسته و بلکه واجبُ الرعایة است که ردایی از پشمِ لطیفِ گوسفندانِ ناحیه‌ی خراسان یا لرستان (علی اختلافِ اقوال) که در اصطلاح به شالِ گرم موسوم است، بر گردنِ همتِ والا و هیکلِ موقّر و اندامِ شریف خود افکنده و قدم‌هایِ عاجل و متوالی را در مسیرِ بازگشت به منزلِ معمور و مأمون که مأوایِ راحت و آرامشِ جسم و جان است ...»

small_blue_diamondیا روشنفکران دهه‌ی پنجاه تا هشتاد هستند که کاری جز ترجمه و سخت‌ و گنگ‌نویسی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
برای تحمیق مخاطبانشان نداشتند:

«بدین‌سان، آنچه که به مثابه یگانه بنیادِ امکانِ هرگونه ادراک حسی و تجربه‌ی زیسته (Erlebnis) در افقِ زمانی-مکانیِ سوژه‌ی متعالی (سوژه‌ای که شرطِ پیشینیِ تجربه است نه یک نفسِ روان‌شناختیِ عینی) خود را می‌نمایاند، هرگز دسترسی به "شیء فی نفسه" (Ding an sich) را ممکن نمی‌سازد؛ بلکه برعکس، هر عینیتی‌یافت‌شده در میدانِ پدیداری، همواره از پیش در شبکه‌ی مقولاتِ فاهمه و ساختارهایِ پیشینیِ ادراک (که در سنت استعلایی کانت به صورتِ صورت‌های محض شهود و مقولاتِ دوازده‌گانه تبیین شده‌اند) درون‌ماندگار شده است. از این رو، می‌توان گفت که جهانِ ابژکتیو، ابژکتیویته‌ی خود را نه از راه مطابقت با امر فی نفسه، بلکه صرفاً از راه امکانِ همگانیِ یک قضاوتِ معتبر درونِ یک بازیِ زبانیِ مشترک (به تعبیر ویتگنشتاین متأخر) و یا از راه ساختارهایِ ناخودآگاهِ گفتمانی (به تعبیر فوکو) کسب می‌کند ...»

بدبختانه در این دست سخنان به جای اندیشه‌ورزی و فکر و سخن، با مشتی لفاظی مواجهیم، لفاظی‌ها و کادوپیچ کردن‌هایی که همگی به قصد اغوا شکل می‌گیرند. این‌ها حقیقتاً چیزی نیستند جز خرید همان دوچرخه‌های چینی وارداتی که آنقدر نوارپیچ می‌شدند و بزک می‌شدند و آینه و بوق و زرق‌وبرق به آن‌ها افزوده می‌شد که بتوان در دید عوام از آن در حد سازنده‌ی تکنولوژی یک خودروی پیشرفته کسب توجه کرد و فخرفروخت، یا آن را به جای بوگاتی در ذهن مردم فرو کرد و اعتبار حاصل نمود.

در حالی که اگر این سه گونه واژه‌بازی را کنار هم بگذاریم:

1. گونه‌ی قاجاری (تعارفات و صفات متوالی و جمله‌های بی‌پایان)
2. گونه‌ی روشنفکری ترجمه‌زده (سوژه‌ی متعالی و شیء فی نفسه و اروپایی‌نویسی)
3. گونه‌ی مدرنِ شبه‌نظامی-شبه‌ژئوپلیتیک (هارتلند نو، آرخه‌ی قدرت، سوخت پیشرانه‌و ماخ و .. )

diamonds️ یک الگوی واحد به دست می‌آید:

افزودن حجم انبوهی از واژگانِ غیرقابل ارجاع + حذف ساختار استدلال خطی + طرد پیشین منتقد با برچسب‌های توخالی = تولید «حقیقت جایگزین» برای مخاطب مضطر.

این الگو کار می‌کند چون مخاطب در تنگنای اقتصادی، فشار روانی، و عدم قطعیتِ آینده، به دنبال دو چیز است:
· یک قدرت توضیح‌دهنده‌ی کلی (کسی که همه چیز را معنا کند)
· یک امید یا تهدید مشخص (بگوید بالاخره چه می‌شود)

اما مسئله فقط اکنون و شرایط حال نیست. مسئله بازمی‌گردد به همان دغدغه‌ی عباس میرزا که «چه باید کرد» در میان مردمی که به حقیقت نمی‌دانستند چرا تمدنشان افول کرد، چرا غرب رشد کرد و آن‌ها جا ماندند. و هرکدام که اتفاقاً دغدغه‌مند بودند ذره‌بین به دست گرفتند و دنبال راه‌چاره افتادند. یکی گفت مشکل از نظم است، دیگری گفت از تجارت است، دیگری گفت این وضع ناشی از نبود کُنستیتوسیون است، دیگری گفت مشکل از حاکمیت و اجماع قدرت در دست یک نفر است (که البته چنین تقلیل‌گرایی از آنچه بود، به کل اشتباه بود) و دیگری گفت مشکل از دموکراسی است، و آن یکی گفت مشکل از خلقیات ماست، و آن دیگری گفت مشکل بنیانی‌تر از این حرف‌هاست، مشکل خود ماست و باید هرچه هست را زود تغییر داد، و شناخت دیگری کار ساده‌ای نبود. و از آن مهم‌تر شناخت خود، جغرافیا و الهیاتی که از دل این جغرافیا زاده می‌شود و سیاست و اقتصادی که همین الهیات می‌زاید و فهم مکانیسم‌هایش، و فهم همه‌ی این‌ها برای دیگری کار ساده‌ای نبود. اما در این بین دیلماج‌ها برنده بودند، دیلماج‌ها و سیرک‌ها. آن‌ها که با مستشاران سخن می‌گفتند گویی که حقیقت نزد غربی است و آن‌کس که از زبان غربی جهان را نقل می‌کرد به اندیشمند بدل می‌شد، و همین یک سبک از سکنات و گفتار را شکل داد و هرکس ادای این سکنات را درمی‌آورد به مصدر فهم اندیشه بدل می‌شد.
این‌گونه بود که اطوارگرایی جای اندیشه‌گرایی را گرفت و توده‌ی ناآگاه بی‌پرسش از سخنی، صرفاً به اغوا شده تقلیل یافتند.

small_red_triangle_downاما راهکار برون‌رفت از این وضعیت چیست؟

نخست: تشخیص مکانیسم اغوا، خود اولین گام مؤثر برای رهایی از آن است. وقتی بدانی «هارتلند نو» واژه‌ای است بدون ارجاع، «آیین قدرت» ادعایی است بدون روش، و استراتژی‌های نظامی مقدم بر لفاظی‌های فنی است. و از همه مهم‌تر وقتی پرده به پرده‌ی سخن این دست افراد سنجش شود و با واقعیت منطبق شوند یا تفاوت و اختلافشان آشکار گردد، آنگاه دیگر آن سخنوران برای تو «پیامبرِ حقیقت» نیستند و صرفاً یک «بازیگرِ خوش‌لحن» به شمار می‌آیند.

دوم: جسارت نه گفتن به اغواست و ترک موقعیت تحمیق، و از همه مهم‌تر مسئولیت مخاطب بودن در گاهی که سخنور مسئولیتی جز اغوا برای خود نمی‌بیند، و پشت کردن به اطوارگری و اطوارگران است. خصوصاً در روزگاری که اینفلوئنسرینگ به شغل عمومی بدل شده و امروز که جنگ در صدر است، همه تحلیلگر جنگند و فردا که اقتصاد است، همه تحلیلگران بی‌مایه‌ی اقتصادی و پس‌فردا همه تحلیلگر فرهنگ. در واقع جامعه‌ای رشد و تعالی به خود نخواهد دید مگر
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
شهروندان در آن مسئول باشند. وقتی موسیقی در دست لودگان می‌افتد که مخاطب لودگی را دوست می‌دارد و جای غنا را طرب و دایره و خالتور می‌گیرد. و اگر مخاطب نسبت به خود و شأن و شخصیتش مسئول باشد، جایی برای نامسئولان سخن هم باقی نمی‌ماند. و چون چنین شد، دروغ‌فروشان و مزدوران دشمن هیچ جایی نخواهند داشت.

سوم: شرط خروج از این وضع، نه تقلید از غرب (که دیلماج‌ها کردند) و نه نفیِ مطلقِ آن (که برخی به نام اصالتِ بومی کردند)، بلکه یادگیریِ تفکیکِ صورت از معناست. و فهم این مهم که واژه‌های پیچیده لزوماً به معنای اندیشه‌ی عمیق نیستند، همچنان که جمله‌های ساده لزوماً سطحی نیستند. معیار، قابلیت ارجاع و آزمون است. و نباید نه مسخ گوینده یا نسبتی که به متفکری داده میشود یا نسبتی که به سخنی از غرب یا شرق یا کسی در گذشته یا اکنون داده میشود مبنای سنجش باشد بلکه باید منطق خود سخن باید قابل پشتیبانی و فهم پذیر باشد و هرجا چنین نبود باید وانهادش این روند اگر متداول شود خود موجب شکلگیری زبان و بیان و ادب خواهد شد، و نظم دهنده خواهد بود. چرا که مردم از آن حمایت نخواهند کرد، و سخنی که مسئولانه است ترویج میشود و جامعه را نیز به دلیل همین حمایت تنظیم میکند.

چهارم: مخاطبِ مضطر، حقیقت را در «لحنِ قاطع» و «واژه‌های پرشکوه» می‌جوید، نه در گزاره‌های مشروط و قابل بازبینی. اما درمانِ اضطراب، مسکن نیست؛ درمانِ اضطراب، تحملِ عدم قطعیت و یادگیریِ سنجشِ تدریجی است. و انباشت پله‌پله‌ی قدرت، آنجا که اتفاقاً قدرت به گُشم نمی‌آید، قدرت قابل انباشت است؛ دانش و هر چیز دیگر انباشتنی نیز همین است. و این، کارِ دشوار و زمان‌بری است، و این همان دانش، قدرت یا ثروتی است که هیچ سخنرانِ واژه‌بازی نمی‌تواند آن را به تو بفروشد، چون او مسکن‌فروش است، نه معلمِ تفکر.
و شک نباید کرد اگر چنین مسئولیت و دقتی شکل بگیرد، جامعه صاحب قدرت، اندیشه و تمدن خواهد شد. و جامعه‌ای نامسئول اگر گاه به اندک قدرتی برسد، به سرعت آن را از دست خواهد داد. و حقیقت ملموس این روزها دقیقاً همین است که دشمنان سرمایه‌گذاری بزرگشان بر همین عدم مسئولیت در گفتن و شنفتن است.
علی پیروز


small_red_triangle_downبازنشر حداکثری
earth_africaاندیشکده تحلیلی فرهنگ جغرافیا

@IranGeoculture
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
وفاق با تسلیم حاصل ضرب صفر+ویرانی با اتم

این که میگویم اتفاق جامعه ای اگر بشوبد بستر ضعف آن خواهد شد برای همین وقایعی است که در همین هفته شاهد بودیم

ایران چنان در گوش ابرقدرت جهان زد انهم پس از حمله‌ای برق آسا که رهبر کشور و فرماندهانش در دقیقه اول به شهادت رسیدند
چیز کمی نیست، لااقل تا پیش از ایران کشوری چنین رکوردی ثبت نکرده بود
ابرقدرتی به او حمله کند، اصلا ابرقدرت هیچ، یک کشور دیگر به او حمله کند و بتواند کمتر از سه روز پاسخ بگوید

ایران در جنگ خرداد هشت ساعت بعد پاسخ داد و جهان را شگفتزده کرد
در جنگ رمضان یک ساعت بعد پاسخ داد، انهم پاسخی به آن وسعت که نه کشور را هدف قرار بدهی
و اتفاقا نشان داد که تواناست و ابزارش را هم فراهم کرده.
و چنان زد که امریکا شوکه شد. و دست اخر با اتکا به خدعه و فریب از جنگ بیرون آمد
همان زمان هم گفتیم پذیرش آتشبس خطاست چنانچه در جنگ خرداد گفتیم و تاکید کردیم امریکا به دنبال فشار اقتصادی و بازی روانی است تا بستر اختلاف را بگذارد و تضعیفی از این مهمتر در تقابل نیست که در ساختاری اختلاف بر سر چگونگی مواجهه با دشمن رخ دهد
اما به هر روی دولت در راس امور است، رای داشته و ساختار فعلا با مهره های او پیش میرود
و همینها با رویکرد ترس و تسلیمشان میدان را زمینگیر کردند
حاکمیت کوشید با همراه کردن دکتر قالیباف اندکی اتحاد ایجاد کند و رویکرد تسلیم را بدل کند به مذاکره و ممانعت از پذیرش شروط ویرانگر
اما دشمن بازیش را بلد است و این انشقاق را هم میشناسد و اصلا روی آن حساب کرده بود
رویکرد دولت را هم خوب میشناسد و سست مایگیشان را
برای همین هم بازی ضربه و فشار و سوار ترس همین جریان شدن را پیش گرفت
شروع کرد به زدن حزب الله و ایران که باید پاسخ میداد را همین دولت مانع میشد و انقدر مامع شد که کارد به استخوان رسید . وقتی دیدند که مطالبه‌ی ورود دارد بالا میگیرد و به زودی بدل به خشم میشود در برابر فشار نظامیان ناگزیر رضایت به پاسخ محدود داد
ترامپ هم باز روی همین نگرش و ترس و فشار اقتصادی و زیرساختی سوار شد و مذاکرات دادن امتیاز را بدل به مذاکره‌ی فشار برای تسلیم بدل کرد
پس شروع به تهدید و حمله کرد، ایرانی که برنامه اس پر میانه جنگ این بود که اگر زیرساخت بزنی ما بلادرنگ میدان گازی کاریش و تانین و خط لوله پترولاین و بصره جبحان را میزنیم، با فشار همین دولت به نقطه ای رسید که پاسخ محدود داد
پرتاب چند پهپاد!! آیا توان نظامی کاهش پیدا کرده یا نظامیان ضعیف شده اند!؟ خیر، دولت است که مدام میگوید من نمیتوانم اداره کنم، من استعفا میدهم، پول ندارم، محاصره ایم، پتروشیمی خورده و بهمان خورده، پول نیست

و نمیگوید خب چرا محاصره ایم!؟ چون تو فشار. اوردی اتشبس پذیرفته شود، چون تو دوبار قیمت نفت ۱۴۵ دلاری که داشت باششرعت بالا میرفت را با اظهار نظر های بد و بیجا هر دو بار به زیر ۹۵ دلار کشاندی

چون تو نمیخواهی راهی برای درامد زایی بجز تسلیم پیدا کنی!
مگر عراق نیست!؟ ما نمیتوانیم نفتمان را با کشتی هایی به نام نفت عراق بفروشیم! نمیتوانیم نفت را از چابهار و از گوادر بازگیری کنیم!؟ نمیتوانیم از مسیر زمینی نفت بفروشیم!؟
میتوانیم، اما وقتی ذهنیت خطا بر ذهنی حاکم میشود، وقتی ذهنی تسلیم باور دنبال راه ساده میکردد نه زحمت به خود دادن، نتیجه میشود عدم تلاش برای یافتن «امکانی» جز تسلیم، امکانی که به بی اثر کردن تحریم و محاصره بینجامد.
اگر این نگاه مانع از تحرک و پاسخ نمیشد و اینقدر به وعده ها و فشار دشمن مومن نبود، شک نکنید که نیروی نظامی ما ناوگان دشمن را در هم میکوبید علی الخصوص که انها دارند حرفشان را عوض میکنند، آنها مکرر در حال شکستن آتشبس هستند و این دولت به چوب لای چرخ خود ما بدل شده و دمنده در آتش دشمن
دولتی که نگاهش در مورد مقاومت و شهادت این است: مادر شهیدی میگوید ما شهید ندادیم که تسلیم شویم، شهید ندادیم که برویم با قاتل رهبر و سردارانمان مذاکره کنیم؛ آنوقت پاسخ میدهد: «ولمان کن خانم، به فکر ساختن کشور باشیم!!» ساختن در تسلیم!؟ کدام‌ کشور در تسلیم ساخته شده!؟ انهم وقتی امریکا فقط تسلیم مارا نمیخواهد بلکه میخواهد از طریق پله‌ی ما چین را مهار کند؛ یعنی نفت ما را میخواهد، چنانچه ۲۰ سال دارد روزانه ۶ میلیون بشکه نفت عراق را میبرد و فقط ماهی یک میلیارد دلار به انها میدهد، او نه تنها نفت ما را به شکل کامل و در انحصار خود میخواهد بلکه خنثی‌سازی لجستیکی ایران را هم میخواهد: یعنی چه؟ یعنی اینکه میخواهد ایران هیچ توانی برای ممانعت نداشته باشد، تا از طریق خاک ایران به روسیه هجوم و فشار وارد کنند تا او هم نفتی به چین ندهد، تا امریکا بتواند بدون جنگی بزرگ چین را مهار کند.
انها برای همین است که اینقدر دربدر گرفتن اورانیوم ما هستند، میخواهند ایران را با بمب هسته‌ای برنند بی آنکه نگران باشند بعدش ایران به کلوپ کشورهای اتمی اضافه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
شود
یعنی انها برنامه شان از روز نخست همین بوده، ایران تسلیم شود بعد هدف بمب هسته ای قرار بگیرد تا هم خودش خنثی شود هم دیگران حساب کار دستشان بیاید. تا بشود روسیه را هم واداشت نفتی به چین نداد و چین از این طریق مهار شود
برای همین هم کیث گروک مشاور سابق ترامپ با وقاحت میگوید: « روش ما جنگ طولانی نیست، کار را با یک بمب اتمی باید تمام کرد مثل جنگ جهانی اول و دوم» ما وقت نداریم صرف ایران کنیم، زودتر آن خوشبختی بزرگ را استفاده کنیم.
اما خود او هم میداند اگر الان اینکار را بکنند ایران اتمی میشود، و اتفاقل با مشروعیت کامل هم اتمی میشود و میتواند در پاسخ اقدام جنایتکارانه به سیم اخر بزند و نیویورک را هدف قرار دهد
اما پزشکیان و باورمندان به منش محمدعلی فروغی معتقدند که با نرمش و تسلیم و در نیفتادن هزینه کمتر خواهد بود. بی آنکه یادشان بیاید که اتفاقا بعد از تسلیم بود که کشور اشغال شد و هزینه ای بیشتر از مقاومت روی دست کشور ماند، سه میلیون کشته و از دست ادن استقلال و آتیه کشور و هزاران امکانی که ناممکن شد
حقیقت این است که آنها که اشغال را دیدند ارزش مقاومت و استقلال را درک کردند، چه انها که اشغال پس از جنگ جهانی اول را دیدند جه انها که اشغال پس از شهریور ۲۰ را برای همین از جنگ کمتر از تسلیم ترس داشتند
همین الان هم انها که جنگ را تجربه کرده‌اند کمتر از دهه هفتادی ها ترس دارند.
اما خدا نکند که کسی در ذهنش یک گزاره غلط به یک حقییت مخض بدل شده باشد. و فکر کند که تسلیم راه نجات است.

حالا همین اقایان شده اند ترمز پیش پای نظامیان و هرچه بیشتر مانع پاسخ پشیمان کننده میشوند دشمن بیشتر گستاخ میشود و فشار را بیشتر میکند و همینها به شکاف بیشتر و فرسایش بیشتر و تحمیل هزینه‌ای وحشتناکتر و غیر قابل جبرانتر ختم میشود

مردم نباید در برابر کسانی که چنین وضعی را دارند بر کشور تحمیل میکنند کوتاه بیایند
اینها اهرمشان شده استعفا و نابسامانی سیاسی در میانه‌ی جنگ
اما هزینه‌ی این بی دولتی بسیار کمتر است از دولتی که مایه‌ی ضعف انسجام و استحکام جامعه میشود
علی پیروز


small_red_triangle_downبازنشر حداکثری
earth_africaاندیشکده تحلیلی فرهنگ‌جغرافیا
@IranGeoculture
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
گذار از ملت تحمیل‌پذیر تا قدرت تحمیل‌کننده: چرا ایران در «توافق ناممکن» پیروز است؟
علی پیروز

درآمد: واژگونی یک سرنوشت دویست‌ساله

ایران دو سده است که توافقات را نه بر مبنای خواست خود، که بر اساس اراده قدرت‌های بزرگ امضا کرده است. از معاهده ترکمنچای (۱۸۲۸) تا برجام (۲۰۱۵)، این ملت همواره در موضع «پذیرنده» ایستاده است؛ پذیرنده‌ای که برای بقا، ناگزیر از دادن امتیاز بود، بی‌آنکه تضمینی برای دریافت آنچه وعده داده شده، داشته باشد.

اما امروز، برای نخستین بار در تاریخ معاصر، ایران نه از موضع ضعف و تمنای توافق، که از جایگاه یک «قدرت ضروری» پای میز مذاکره نشسته است. قدرتی که پیش‌شرط تعیین می‌کند، ضرب‌الاجل می‌دهد، و «نه» گفتنش به همان اندازه «آری» گفتنش، برای نظم جهانی پیامدهای راهبردی دارد.

این مقاله استدلال می‌کند که حتی در فقدان یک «توافق نهایی»، ایران در یک بازی جمع-جمعِ نامتقارن پیروز میدان است؛ زیرا معماری کهنه قدرت فروریخته، نقش‌ها واژگون شده، و سه گنج پنهان - زمان، تثبیت و باور - در کفه ترازوی ایران سنگینی می‌کند.



پرده نخست: کالبدشکافی یک سرنوشت تحمیلی (از ترکمانچای تا برجام)

برای درک عظمت چرخش کنونی، باید میراث تلخ دو قرن «توافق تحمیلی» را فهمید.

پس از جنگ‌های ایران و روس، معاهده ترکمنچای (۱۸۲۸) الگویی ماندگار از تحمیل خواسته‌های قدرت بزرگ بر ایران شد: واگذاری سرزمین‌های قفقاز، پذیرش کاپیتولاسیون، و پرداخت غرامتی سنگین. این معاهده فقط یک شکست نظامی نبود؛ یک «شکست روانی تمدنی» بود که این باور را در ناخودآگاه جمعی ایرانیان نهادینه کرد که در مواجهه با قدرت‌های بزرگ، چاره‌ای جز «موازنه مثبت» و امتیازدهی برای بقا نیست.

این الگو تا جنگ تحمیلی هشت‌ساله تداوم یافت. جنگی که ایران در آن نه تنها سرزمینی از دست نداد، که با وجود تحمیل خسارات عظیم، غرامتی هم نپرداخت. غرب اما در آن جنگ، خواهان پیروزی هیچ‌یک از دو طرف نبود؛ استراتژی واشنگتن، «تضعیف متقارن» دو قدرت منطقه‌ای بود تا هیچ‌یک به هژمون بلامنازع تبدیل نشوند. ایران اما پس از جنگ، مسیری متفاوت برگزید: به جای پذیرش نقش «بازیگر مهار شده»، به سمت افزایش توان و ابزار قدرت حرکت کرد.

برجام ۱ نقطه اوج همان پارادایم کهنه بود. گرچه ظاهراً توافقی چندجانبه و مبتنی بر «برد-برد» به نظر می‌رسید، اما منطق بنیادین آن همچنان این بود: برنامه هسته‌ای ایران یک «بحران جهانی» است که باید توسط قدرت‌های بزرگ «مدیریت» شود. ایران پذیرفت که بخش‌های حیاتی برنامه هسته‌ای خود را محدود کند به این امید که تحریم‌ها تعلیق شوند. آنچه داده شد، پرداخت شد؛ اما آنچه وعده داده شده بود، محقق نشد. تحریم‌ها نه تنها لغو نشدند که با مکانیسم ماشه، ایران محکوم نیز شد.

این تجربه تلخ اما یک درس راهبردی گران‌بها به همراه داشت: تا زمانی که ایران در پارادایم «بحران تحت مدیریت» بازی کند، هر توافقی، صرفاً مقدمه‌ای برای توافق بعدی خواهد بود که در آن باید امتیازی تازه داد. گشودن این گره ذهنی، پیش‌شرط تولد ایران جدید بود.


پرده دوم: تولد یک قدرت ضروری (ایران پس از جنگ سوم تحمیلی)

«جنگ سوم تحمیلی» - جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در اسفند ۱۴۰۴ علیه ایران و محور مقاومت به راه انداختند - نقطه گسست از پارادایم کهنه بود. این جنگ که چهل روز به طول انجامید، با حملات سنگین و غافلگیرانه دشمن آغاز شد؛ در همان ساعات نخست، ضرباتی هولناک به فرماندهی ایران وارد آمد. اما آنچه طراحان این جنگ پیش‌بینی نکرده بودند، سرعت و قدرت واکنش ایران بود: کمتر از یک ساعت، تمام پایگاه‌های ایالات متحده در کشورهای عربی و سرزمین‌های اشغالی فلسطین زیر آتش سنگین ایران قرار گرفت و دشمن از دستیابی به اهدافش مأیوس شد.

لحظه تعیین‌کننده اما زمانی بود که ایران تنگه هرمز را مسدود کرد و اعلام نمود: هیچ کشتی‌ای بدون پرداخت عوارض (یا دقیق‌تر: حق خدمات به ایران) حق عبور ندارد، و هیچ کشتی وابسته به مهاجمین نیز اجازه عبور نخواهد داشت. قیمت نفت تا نزدیک ۱۵۰ دلار جهش کرد. اقتصاد جهانی در آستانه فروپاشی قرار گرفت.

در نهایت، ایالات متحده با شروط ایران موافقت کرد تا آتش‌بس برقرار شود. اما این پایان ماجرا نبود: در اولین روز مذاکرات، واشینگتن اقدام به محاصره دریایی در دریای عمان کرد و تلاش بسیار نمود که خود را پیروز جلوه دهد. اسرائیل نیز مکرراً آتش‌بس را نقض کرد و به لبنان حمله برد. آمریکا چندین بار کوشید از تنگه هرمز عبور کند، اما نتوانست. و اکنون، طرفین در حال مذاکره برای نوشتن تفاهم‌نامه‌ای هستند تا پس از اعلام آن، مذاکرات بعدی در یک دوره شصت‌روزه پیگیری شود.

برخلاف تصور طراحان آن، این جنگ نه به تضعیف ایران، که به قدرت‌نمایی راهبردی آن انجامید. ایران ثابت کرد که بدون نیاز به ورود به یک جنگ فرسایشی طولانی، می‌تواند معادلات را در کمتر از یک ساعت تغییر دهد. ایران دیگر
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
از موضع «بحران تحت مدیریت» وارد میدان نشده، بلکه به «قدرت حل‌کننده بحران» بدل شده است. و این یعنی واژگونی کامل نقش‌ها.

پیش‌شرط‌های شش‌گانه: املا کردن خواسته، نه خواهش

ایران امروز پیش‌شرط‌هایی را روی میز گذاشته که نه مطالبات یک ملت ضعیف، که فرمان یک قدرت نوظهور است:

۱. توقف کامل جنگ که همپیمانان ایران را نیز در بر می‌گیرد؛
۲. تعهد آمریکا به عدم دخالت در امور داخلی ایران و احترام به حاکمیت جمهوری اسلامی؛
۳. رفع محاصره دریایی ظرف ۳۰ روز و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه؛
۴. لغو کامل تحریم‌های نفت، محصولات پتروشیمی و مشتقات آن با دسترسی کامل و بدون مانع ایران به منابع مالی؛
۵. پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلار غرامت از سوی آمریکا و شرکایش برای جبران خسارات تحریم‌ها؛ همراه با تعهد به عدم استقرار نیروهای جدید در منطقه و عدم وضع تحریم‌های تازه در طول مذاکرات؛
۶. آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از پول‌های بلوکه‌شده ایران در دوره ۶۰ روزه، که نیمی از آن باید پیش از آغاز مذاکرات در دسترس ایران قرار گیرد.

تنها پس از تحقق این شروط، ایران حاضر است درباره موضوع هسته‌ای - آن هم صرفاً در چارچوب حق مسلم خود ذیل NPT - گفت‌وگو کند. و حتی در آن مرحله نیز: برنامه موشکی و حمایت از گروه‌های مقاومت به صورت قطعی از دستور کار خارج است.

این یعنی ایران به آمریکا می‌گوید: «تو باید تعهد بدهی، تو باید خود را اثبات کنی، تو باید اسرائیل را مهار کنی.» این همان لحظه تاریخی است که یک ملت دویست‌ساله تحمیل‌پذیر، به قدرتی تحمیل‌کننده بدل می‌شود.


پرده سوم: بازی معکوس «هویج و خر» و ایستادن ایران در قامت یک قدرت جهانی

تا پیش از این، این آمریکا و قدرت‌های غربی بودند که هویج را در دست داشتند و ایران را به هر سمتی می‌خواستند سوق می‌دادند. این نقش در ذهن جامعه ایران - و حتی بسیاری از سیاستمداران - به عنوان یک امر «طبیعی» پذیرفته شده بود. گویی تقدیر تاریخی ایران آن بود که برای بقا، همواره چشم به لبخند غرب بدوزد.

اما اکنون، هویج از دست واشینگتن ربوده شده است.

هویج چیست؟ ادامه وضعیت مبهم و فرسایشی

برای آمریکا، شکست این مذاکرات یعنی:

small_blue_diamond بازگشت «فشار حداکثری» شکست‌خورده‌ای که ثابت شده ایران را فلج نمی‌کند؛
small_blue_diamond پیشرفت شتابان برنامه هسته‌ای و نزدیک‌تر شدن جهان به پذیرش ایران هسته‌ای؛
small_blue_diamondانفجار قطعنامه‌های شورای امنیت که مشروعیت تحریم‌ها را فرسوده می‌کند؛
small_blue_diamond و از همه مهم‌تر، بازگشت به وضعیتی که در آن ایران تنگه هرمز را مسدود کرده و اقتصاد جهانی را به کام بحران می‌کشد.

چماق تنگه هرمز و باب‌المندب: اهرم‌های یک قدرت ضروری

ایران در جنگ سوم تحمیلی نشان داد که با اختیار گرفتن تنگه هرمز، می‌تواند امنیت انرژی جهان را از یک «کالای تضمین‌شده» به یک «ریسک غیرقابل قیمت‌گذاری» تبدیل کند. در آن جنگ، ایران نه تنها تنگه را بست، که اعلام کرد هیچ کشتی‌ای بدون پرداخت حق خدمات به ایران حق عبور ندارد - قاعده‌ای که عملاً حاکمیت ایران بر این آبراه حیاتی را تثبیت کرد. آمریکا نیز که چندین بار تلاش کرد این قاعده را بشکند، ناتوان ماند.

اما چماق دوم نیز در دست ایران است: باب‌المندب. یمنِ همپیمان، این گلوگاه حیاتی را به اهرمی برای فشار بر تجارت جهانی بدل کرده است. ترکیب این دو تنگه یعنی ایران می‌تواند همزمان شرق و غرب جهان را با بحران انرژی مواجه کند.

در چنین وضعیتی، عربستان سعودی و امارات متحده عربی - که آرزوی تبدیل شدن به قطب لجستیک و مالی منطقه را دارند - نمی‌توانند حتی یک دلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب کنند. این یعنی آمریکا در ازای هیچ، بایدوان خود را در معرض یک بحران اقتصادی جهانی ببیند.

و همه اینها به چه قیمتی؟ به قیمت «تمنای هویج اورانیوم با غنای بالا».

چرا آمریکا و اسرائیل اورانیوم غنی‌شده ایران را می‌خواهند؟

این حقیقت راهبردی را نمی‌توان نادیده گرفت: واشینگتن و تل‌آویو اورانیوم با غنای بالا را برای آن می‌خواهند که پس از خلع سلاح هسته‌ای ایران، بتوانند بدون نگرانی از «اتمی شدن» ایران در پاسخ، آن را هدف بمب‌های هسته‌ای و تاکتیکال قرار دهند. آنها حاضرند تمام امتیازات را بدهند، زیرا می‌دانند که پس از گرفتن اورانیوم، تمام آنچه داده‌اند را باطل خواهند کرد.

این حقیقت از چشم حاکمان و استراتژیست‌های ایرانی پنهان نیست. و دقیقاً به همین دلیل است که ایران قاعده بازی را تغییر داده است.

منطق ۱=۱: ایران قدرتمند در برابر آمریکای گرفتار

آمریکایی که برای مهار چین، نیازمند کنترل «کمربند میانی» اوراسیا بود، اکنون با سدی به نام ایران مواجه شده است. سدی که تا پیش از این یک کشور تحمیل‌پذیر بود، اما اکنون تحمیل‌کننده است. این همان منطق ۱=۱ است: یک ایران قدرتمند در برابر یک آمریکای قدرتمند اما گرفتار در باتلاق انتظارات متحدانش (اسرائیل و عربستان) که از او «پیروزی قاطع» می‌خواهند، در حالی که آمریکا دیگر توان تحقق
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
آن را ندارد.



پرده چهارم: سناریوی توافق ناممکن و گزینه‌های ایران

بنا به دلایل راهبردی کلان، توافق نهایی رخ نخواهد داد. واشینگتن و نیروی نیابتی‌اش (اسرائیل) نمی‌توانند تثبیت ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای را بپذیرند. رفتار آنها پس از آتش‌بس جنگ سوم تحمیلی گواه این مدعاست: آمریکا در اولین روز مذاکرات دست به محاصره دریایی در دریای عمان زد، اسرائیل آتش‌بس را نقض کرد و به لبنان حمله برد، و واشینگتن چندین بار کوشید از تنگه هرمز عبور کند اما ناتوان ماند. آنها به دنبال فرصتی برای شکستن تاب‌آوری داخلی، ترور، یا خنثی‌سازی هسته‌ای هستند.

اما پرسش اینجاست: اگر مسیر تا گام نهایی پیش رفت، آیا ایران اورانیوم را از کشور خارج می‌کند؟

پاسخ راهبردی من این است: پذیرش خروج یا رقیق‌سازی کامل اورانیوم یک خطای راهبردی خواهد بود. حتی اگر ایران از تسلیحاتی برخوردار باشد که بتواند ضرباتی ویران‌کننده به اسرائیل وارد کند - برای نمونه، سه موشک چهار تنی «رستاخیز» با سر جنگی الکترومغناطیسی که می‌تواند بدون تشعشعات رادیواکتیو، اسرائیل را با مشروعیت کامل (چون آنها علیه ایران سلاح نامتعارف به کار برده‌اند) از معادلات خارج کند - باز هم حفظ بازدارندگی هسته‌ای بالقوه، برگ برنده نهایی است.

همزمان، ایران این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که در صورت حمله هسته‌ای، با موشک‌های قاره‌پیما، سواحل شرقی آمریکا را هدف قرار دهد و واشنگتن را با بحرانی خارج از تصور مواجه کند.

اما فراتر از این سناریوهای آخرالزمانی، سه گنج پنهان در کفه ترازوی ایران باقی می‌ماند که مستقل از سرنوشت مذاکرات، وزن راهبردی ایران را افزایش می‌دهند.



پرده پنجم: سه گنج پنهان در کفه ترازوی ایران

یکم: زمان - از تاکتیک وقت‌کشی تا استراتژی تثبیت

زمان، دیگر صرفاً تاکتیکی برای پیشبرد برنامه هسته‌ای نیست؛ امروز، زمان یک استراتژی مستقل برای تغییر واقعیت‌های میدانی است.

در همین دوره شصت‌روزه یا ماه‌های آتی، روابط بانکی با روسیه و چین - که خود تحت تحریم‌های مشترک قرار دارند - هر هفته مستحکم‌تر می‌شود. سامانه پیام‌رسان مالی ایران و روسیه (جایگزین سوئیفت) از فاز آزمایشی به عملیاتی کامل می‌رسد. کریدور شمال-جنوب، مسیر تجارت اوراسیا را از انحصار تنگه‌های تحت کنترل غرب خارج می‌کند.

و نکته حیاتی اینجاست: مشروعیت رفع تحریم‌های مندرج در تفاهم‌نامه‌ای که به تأیید شورای امنیت و سازمان ملل رسیده، به این فرایند کمک می‌کند. هر روز تعلل غرب، یک «سوراخ» جدید در بدنه تحریم‌ها ایجاد می‌کند که دیگر قابل ترمیم نیست. زمان، دیوار تحریم‌ها را فرسوده می‌کند، نه مقاومت ایران را.

دوم: تثبیت - از «محور مقاومت» تا «بلوک تمدنی»

نتیجه جنگ سوم تحمیلی - با همه تلخی شهادت فرماندهان و رهبری در ساعات نخست - یک پیروزی سرزمینی برای اسرائیل نبود، بلکه یک شکست امنیتی-تمدنی برای آن رژیم و حامیانش بود. اسرائیل دیگر آن اسرائیل پیشین نیست؛ دیگر محور قدرت منطقه نیست. آمریکا نیز که نتوانست از تنگه هرمز عبور کند و وادار به پذیرش شروط ایران برای آتش‌بس شد، دیگر آن ابر قدرت بلامنازع نیست.

اما تبعات این شکست، فراتر از خود آمریکا و اسرائیل است: اعراب وابسته به غرب نیز در سه وجه ضربه خورده‌اند: نه توان دفاع از آرمان فلسطین را دارند، نه قدرت دفاع از خود در برابر اسرائیل یا ایران، و نه آمریکایی که روزی ضامن امنیت‌شان بود، دیگر قابل اتکاست.

عربستان سعودی که روزی امید داشت با «پیمان ابراهیم»، ایران را مهار کند، امروز حاضر نیست بدون تضمین امنیت از سوی ایران و آتش‌بس در غزه، عادی‌سازی با اسرائیل را نهایی کند. این یعنی تثبیت «قدرت وتوی منطقه‌ای» برای ایران.

در فقدان توافق هسته‌ای، این جایگاه سیاسی-امنیتی تثبیت‌شده، ارزشمندتر از لغو تحریم‌های کاغذی است. زیرا به متحدان می‌گوید: ایران ضامن بقای شما در برابر اسرائیل افسارگسیخته‌ای است که آمریکا هم کنترلی بر آن ندارد.

سوم: باور - فروپاشی ذهنیت «چک سفید امضا»

این عمیق‌ترین لایه تحول راهبردی است: ترکیدن حباب‌های حقیرانه در ذهن سیاسیون و جامعه شرطی‌شده به توافق و دلار.

تا پیش از این، دلار به مثابه «اکسیر حیات» و توافق به مثابه «تنها راه نجات» در ناخودآگاه جمعی جامعه ایران نهادینه شده بود. گویی حل تمام مشکلات کشور - از تورم گرفته تا بیکاری - در گرو لبخند غرب و امضای یک سند بود.

اما جنگ سوم تحمیلی و پیامدهای آن نشان داد که ایران می‌تواند بدون اتکا به غرب، نه تنها بقای خود را تضمین کند، که حتی یک ابرقدرت را وادار به پذیرش شروط خود نماید. وقتی دولت بتواند با تکیه بر توان نظامی، حاکمیت بر تنگه هرمز، و سازوکارهای تجاری با همسایگان و قدرت‌های شرق (پیمان‌های پولی دوجانبه، تهاتر، کریدور شمال-جنوب)، تورم را مهار و کالاهای اساسی را تامین کند، باور به «انحصار دلار» فرومی‌ریزد.

این تجربه عملی، بسیار
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
ماندگارتر از هر توافق سیاسی، جامعه را در برابر «جنگ روانی تحریم» واکسینه می‌کند. وقتی این باور نهادینه شود، دیگر هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا نمی‌تواند با تهدید «فشار حداکثری»، افکار عمومی ایران را دچار تلاطم کند. این بزرگ‌ترین پیروزی راهبردی است که در سکوت، در خلال همین «قاعده هیچ در هیچ» - حتی بدون دادن اورانیوم - به دست می‌آید.


فرجام: مدیریت یک گذار تاریخی

مذاکرات جاری، از دید ایران، نه برای رسیدن به توافق، که برای مدیریت یک «گذار تاریخی» است. گذار از جهانی که در آن قدرت‌های بزرگ، ایران را مهار می‌کردند، به جهانی که در آن، ایران به عنوان یک قدرت ضروری برای حل معادلات، امتیاز بقا و بازیگری خود را از طریق «نامتوافق‌ها» پس می‌گیرد.

وزنه‌هایی که بر کفه ایران سنگینی می‌کنند - زمان برای بازسازی نظم پولی، تثبیت نقش وتوی منطقه‌ای، و باور به بی‌نیازی از دلار - مجموعاً وزنی معادل یک «ابر توافق نانوشته» دارند.

بنا به دلایل راهبرد کلان واشینگتن و راهبرد تاریخی رژیم صهیونیستی، توافق نهایی رخ نخواهد داد و اورانیومی داده نخواهد شد. اما آنچه در پایان این معامله باقی می‌ماند، ایرانی است که دیگر نه ملتی تحمیل‌پذیر، که قدرتی تحمیل‌کننده است؛ قدرتی که برای نخستین بار در دو سده اخیر، خواسته‌هایش را به ابرقدرت‌ها املا می‌کند، نه آنکه خواسته‌های آنها را امضا کند.

این همان برد بزرگ در بازی کوچک است.


small_red_triangle_downبازنشر حداکثری
earth_africaاندیشکده تحلیلی فرهنگ جغرافیا

@IranGeoculture
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
beginner سیاست اهرم شیرین آمریکا برای مهار رقبا/ از آلمان غربی تا خلیج فارس
علی پیروز


پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده برای مهار شوروی در اروپا، تنها به اسلحه و تحریم بسنده نکرد. ترکیبی از «بازدارندگی نظامی» و «جذابیت اقتصادی-فرهنگی» را به کار گرفت؛ الگویی که در آلمان غربی با ساخت پاساژهای لوکس، کلوپ‌های شبانه و خانه‌های آمریکایی خودش را نشان داد. این «سیاست اهرم شیرین» (Sweetener Policy) توانست جامعه شوروی را که بر پایه رفاه برابر و رشد همگانی بنا شده بود، دچار این توهم کند که توسعه فراگیر و رفاه عمومی چیزی بدیهی و بی‌ارزش است، درحالی‌که همان رشدهای موضعی و گل‌درشت در آلمان غربی را نشانی از برتری نظام سرمایه‌داری قلمداد کند. این اهرم، همراه با فشار تحریم‌ها، محاصره سیاسی و تهدیدهای نظامی، و نیز واداشتن حاکمان شوروی به تغییراتی که سرانجام به تناقض‌های درونی انجامید، یکی از ابزارهای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود. در واقع، آمریکا با ایجاد مراکز تفریحی، سینماها و خانه‌های آمریکا (Amerikahäuser) در آلمان غربی، جذابیت سبک زندگی سرمایه‌داری را به رخ شهروندان بلوک شرق می‌کشید. این «نبرد برای ذهن‌ها» (Battle for Hearts and Minds) بعدها در جای جای جهان تکرار شد. نتیجه این سیاست در آلمان غربی، عادی‌سازی حضور آمریکا و وابستگی تدریجی نخبگان آلمانی به الگوی مصرف و سرمایه‌گذاری آمریکایی بود؛ اما مهم‌تر از آن، این نمایشِ جذابِ رشدِ موضعیِ گل‌درشت، باعث می‌شد که شهروند عادیِ شوروی، رشد فراگیر ولی ساده و بی‌زرق‌وبرق کشور خودش را بدیهی و حتی ناچیز بپندارد. این رخنه در «ادراک عمومی»، به اندازه موشک‌های ناتو سهم داشت در آنچه بعدها فروپاشی شوروی نام گرفت.

ایالات متحده این روش را پس از جنگ سرد هم بارها به کار برد. پس از فروپاشی شوروی، واشنگتن با چین اتمی روبه‌رو شد؛ کشوری که خود زمانی ناچار به تقویتش کرده بود اما اکنون باید مهار می‌شد. ابتدا کوشید با آشتی، همکاری و سرمایه‌گذاری، جامعه کمونیستی چین را استحاله کرده و در خود هضم کند، ولی این کار نشد. پس به سراغ مهار جغرافیایی چین از طریق «کمربند میانی» (Rimland) رفت؛ به ویژه بخش مرکزی آن که هم تأمین‌کننده انرژی جهان بود و هم بر سر راه کریدور زمینی راه ابریشم نوین قرار داشت. درست در مرکز این کمربند، هسته‌ای مستقل و ضدآمریکایی خودنمایی می‌کرد: ایران که در مرکز غرب آسیا قرار گرفته است. آن هم نه هر ایران، بلکه جمهوری اسلامی ایران که سده‌ها طعم تلخ سلطه و تجزیه و دستنشاندگی و کودتای استعماری را چشیده و خواهان استقلال و رشد به عنوان یک کشور صاحب گفتمان و تمدن بود؛ ساختاری فکری‌اش نه کمونیستی بود و نه لیبرال، بلکه مبتنی بر ساخت تمدنی‌اش هم به دنبال رشد عمومی و عادلانه جامعه می‌رفت و هم می‌کوشید که توانایی‌های فردی مبتنی بر حق مالکیت خصوصی در اسلام امکان رشد مضاعف را نیز فراهم کند. این نقطه ژئواستراتژیک، سخت‌ترین قطعه پازل آمریکا شد.

این مقاله نشان می‌دهد که چگونه واشنگتن با استفاده از همان «سیاست اهرم شیرین» در قالب یک «ناتوی عبری-عربی» به نام طرح ابراهیم و در چارچوب سیاست مهار (Containment)، در پی تداوم پترودلار و الزامات ژئوپلیتیکی خود برآمد. پایگاه‌های نظامی‌اش را در قطر، بحرین، امارات، کویت و عربستان مستقر کرد؛ کشورهایی که افزون بر ماهیت دریا‑محوریشان، امکان مهار سریع از طریق ناوگان دریایی (هسته اصلی ساختار رزم آمریکا) را فراهم می‌کردند. در همین شبکه سرزمینی، برای تکمیل چرخه تسلط پترودلاری، سهام عمده شرکت‌های تولیدکننده انرژی را نیز تصاحب کرد. انرژی ارزان، بستری شد تا صنایع انرژی‌بر و آلاینده مانند تولید آلومینیوم از خاک آمریکا به همین کشورها کوچ کند. قطر که یکی از بزرگترین تولیدکنندگان گاز مایع است، به پایگاهی برای تولید هلیوم تبدیل شد؛ همه اینها با مالکیت و مدیریت شرکت‌های آمریکایی انجام می‌گرفت تا از انرژی ارزان، معافیت مالیاتی، و بستری برای بازی‌های مالی و پولشویی بهره ببرند. ناوگان‌های زمینی، دریایی و هوایی آمریکا در همین نقاط مستقر بودند تا هم از سرمایه‌ها محافظت کنند، هم کشورهای میزبان را که هیچ‌کدام ارتش قدرتمند و صنایع نظامی خوداتکایی نداشتند، در مدار خود نگاه دارند، و هم بازار فروش سلاح و امنیت را برای واشنگتن گرم نگه دارند. چرخه‌ای کامل: انرژی، دلار، تولید فرامرزی ارزان، تجارت، تسلط مالی، و فروش امنیت و سلاح.

هنگامی که ایالات متحده نیازمند مهار جدی‌تر ایران شد، همین بسترِ تحت کنترل را بهترین مکان برای ایجاد فشار روانی یافت: یک ویترین پرزرق‌وبرق در همسایگی ایران، «آمریکایی‌تر از خود آمریکا» (چنانکه شعار امارات همین بود). برای مقابله با الگوی توسعه ایران که مبتنی بر عدالت فضایی و بومی‌سازی صنعت بود، همزمان تحریم‌های گسترده‌ای را تحمیل کرد. ایرانی که آموزش را برای همه اقشار، حتی در
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
دورترین روستاها، نه تنها در دسترس بلکه به شکل تشویقی‑اجباری گسترده بود؛ زیرساخت آب، برق، گاز و مخابرات را به تمام نقاط کشور رسانده بود؛ بهداشت و درمان ارزان و در دسترس را پی‌ریزی کرده بود؛ و دانشگاه را به فضایی فراگیر بدل ساخته بود. همین روند به مرور بسترساز صنایع بومی، توسعه لجستیک، تولید غذا و مسکن شد. و همه اینها در سایه جنگی فرسایشی که واشنگتن و شرکایش در ناتو میان عراق و ایران به راه انداختند، ممکن شده و به الگویی موفق برای یک انقلاب تبدیل گشته بود. بنابراین باید مهار می‌شد. و این خواست مهار نه فقط از جانب ایالات متحده و ناتو بلکه هم از جانب اسرائیل بود که پس از جنگ رمضان (یوم کیپور) تنها رقیب خود را برای ممانعت از جاه‌طلبی‌هایش ایران می‌دید و پس از انقلاب هم تشدید شد، و کشورهای عربی که الگوی ایران را تهدیدی برای خود می‌دیدند. چه فرصتی بهتر از همسایگانِ تماماً تحت تسلط آمریکا تا آن ویترین پرزرق‌وبرق و مگاسازه‌های لوکس (هرچند موضعی و بدون عمق) را در آنجا برپا کند و همان «نبرد برای ذهن‌ها» را بازتولید نماید؟ این تضاد با بازی رسانه‌ای، «القای فقر» در برابر «رفاه روزافزون» را خروجی می‌داد. حال آنکه در عمل، بسیاری از محلات و شهرهای این کشورهای عربی هیچ‌یک از زیرساختهای رفاه عمومی که در ایران وجود داشت را نداشتند. تنها نخبگان حاکم، اطرافیانشان، و دهها هزار نفر از شهروندان آمریکایی و غربی که در آن مناطق مستقر شده بودند (تنها در امارات، بیش از ۵۰ هزار شهروند آمریکایی زندگی می‌کنند که بیشترشان در مشاغل نظامی، امنیتی، صنعتی و مالی هستند) از بهره‌های مالی و رفاهی ویژه برخوردار بودند.

اینگونه بود که از دهه ۱۹۹۰ میلادی به این سو، جنگ نرم رسانه‌ای و سیاست اهرم شیرین برقرار شد؛ همان که رهبر ایران از آن با عنوان «تهاجم فرهنگی» یاد کرد. در برابر، برای مهار این پروژه در داخل ایران، پیشنهاد فضایی نیمه‌لیبرالی مطرح شد تا سرمایه‌داران خصوصی در کنار بخش‌هایی از حاکمیت که نقش خصوصی به خود گرفته بودند، بتوانند بازی جنگ سردی آمریکا را خنثی کنند. اینجا بود که ایالات متحده در کنار تشدید تحریم‌های خود (که خود به تنهایی فسادزا نیز بود)، گفتمان رسانه‌ای‌اش را تغییر داد: از «القای فقر» به «القای فساد». از آن پس، «فساد در نظام ایران» در کنار محرومیت‌نمایی، خط اصلی عملیات روانی و رسانه‌ای غرب شد.

۱. بازتولید الگو در غرب آسیا؛ از مهار شوروی تا مهار ایران و چین

پس از سال ۱۹۹۱، آمریکا همان معادله را با مؤلفه‌های جدید در غرب آسیا پیاده کرد. با این تفاوت که این بار، هدف مستقیم شوروی نبود، بلکه ایران به عنوان هسته مرکزی کمربند میانی مهار چین، در تیررس قرار داشت.

۱.۱. ویترین‌های لوکس در حاشیه ایران (دبی، قطر، بحرین)
سیاست اهرم شیرین در این منطقه به شکل ایجاد مناطق آزاد تجاری، برج‌های مسکونی لوکس، مراکز خرید و کلوپ‌های شبانه با سرمایه‌گذاری مشترک آمریکا و نخبگان محلی خودنمایی کرد. اما هدف واقعی فراتر از اینها بود: پشتیبانی از مکانیسم پترودلار، تصاحب سهام شرکت‌های نفت، گاز، آلومینیوم، اتانول و متان، ایجاد بستر امن برای پولشویی و منافع مالی فرامرزی، و در نهایت تأمین مراکز تفریحی برای سربازان پایگاه‌هایی چون العدید (قطر)، الشیخ عیسی (بحرین)، علی السالم (کویت) و پایگاه پنجم دریایی در بحرین. در این میان، وجود دهها هزار شهروند آمریکایی (تنها در امارات متحده عربی بیش از ۵۰ هزار نفر) که در مشاغل نظامی، امنیتی، صنعتی و مالی مستقر شده بودند، خود به عاملی برای گسترش فرهنگ مصرف آمریکایی و ایجاد بازاری برای کالاها و خدمات لوکس تبدیل شد.

۱.۲. تجربه مشابه در اقلیم کردستان عراق پس از سقوط صدام
پس از سقوط صدام، همان الگو در اربیل و سلیمانیه پیاده شد. مناطق ویژه با امکانات لوکس، بارها و کلوپ‌های شبانه، و مراکز خرید مدرن پدید آمدند تا «جذابیت همکاری با آمریکا» را در برابر ایران به نمایش بگذارند و نیروهای محلی را به اردوگاه غرب بکشانند.

۱.۳. طرح ابراهیم و ناتوی عربی
طرح ابراهیم را باید «مارشال پنهان» دیگری دانست که ذیل چتر امنیتی ناتو و با هدف یکپارچه‌سازی اقتصادی‑نظامی ضدایرانی طراحی شد. عادی‌سازی روابط رژیم‌های عربی با اسرائیل، حلقه مکمل این زنجیره مهار بود.

۲. بهای ویترین لوکس؛ شکنندگی‌های پنهان در کشورهای عربی

آسمانخراش‌ها، خطوط هوایی مدرن و رویدادهای جهانی، رشدی درخشان و چشمگیر را نشان می‌دادند. اما در پشت این ویترین، شکنندگی‌های عمیقی خود را پنهان کرده بود. برای درک ابعاد این شکاف، نگاهی به چند شاخص عینی کافی است:

امنیت غذایی: تنها ۱۵ تا ۲۰ درصد از مواد غذایی مصرفی امارات و قطر در داخل تولید می‌شود. به گزارش سازمان خواروبار کشاورزی ملل متحد (فائو) و بانک جهانی، امارات و قطر در رتبه‌بندی «شکنندگی امنیت غذایی» در رده کشورهای دارای وابستگی بحرانی به واردات
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
قرار دارند. ایران اما با وجود تحریم‌ها، شاخص «نسبت تولید داخلی به مصرف» را در اقلام اساسی بالای ۸۰ درصد حفظ کرده است. برای نمونه، در اواخر دهه ۱۳۶۰ مرغ کشتارشده همچنان با سر و پر و بدون بسته‌بندی از فرانسه به ایران وارد می‌شد. اما امروز ایران در تولید مرغ، تخم‌مرغ، شیر و گوشت قرمز به خودکفایی نزدیک شده است.

وابستگی به نیروی انسانی خارجی: در امارات، حدود ۸۹ درصد جمعیت را اتباع خارجی تشکیل می‌دهند. بیش از ۷۰ درصد پزشکان و پرستاران مجتمع‌های درمانی خصوصی دبی، و حدود ۶۵ درصد مهندسان پروژه‌های صنعتی ابوظبی از غیراماراتی‌ها هستند. در قطر نیز بالغ بر ۹۴ درصد نیروی کار را خارجیان تشکیل می‌دهند. این در حالی است که ایران با وجود آسیب مهاجرت نخبگان، همچنان بیش از ۹۵ درصد نیروی متخصص صنعتی، پزشکی، حقوقی و مهندسی خود را از میان شهروندان خود تأمین می‌کند. قشر عظیمی از مهاجران غیرماهر در کشورهای عربی، در محله‌های موسوم به «کمپ‌های کارگری» زندگی می‌کنند که از ابتدایی‌ترین زیرساخت‌های بهداشتی و رفاهی محروم‌اند.

کسری بودجه و استقراض مزمن: قطر با جمعیتی کمتر از ۳ میلیون نفر، سالانه بیش از ۸۰ میلیارد دلار درآمد نفتی و گازی دارد. امارات با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر، درآمدی بالغ بر ۱۲۰ میلیارد دلار. با این حال، به گزارش صندوق بین‌المللی پول، تا سال ۲۰۲۳ بدهی عمومی قطر به نسبت تولید ناخالص داخلی به بیش از ۴۰ درصد و امارات به نزدیک ۳۵ درصد رسیده است. در بحرین، کسری بودجه مزمن دولت باعث شده تا بارها از عربستان سعودی وام بگیرد. ایران اما با وجود جمعیتی بیش از ۸۵ میلیون نفر و حداکثر ۴۰ تا ۵۰ میلیارد دلار درآمد نفتی سالانه در دوران تحریم، نسبت بدهی عمومی به تولید ناخالص داخلی را زیر ۱۵ درصد نگه داشته است. به عبارت دیگر، آن ویترین لوکس با پول نفت و استقراض حفظ می‌شود، نه با تکیه بر تولید و صنعت پایدار.

توزیع نابرابر درآمد و رفاه: در تمام این کشورها، توزیع درآمد به شدت نابرابر است. توده مردم محروم از رشد عادلانه صنعتی، بهداشتی، آموزشی و زیرساختی هستند. بهار عربی نشان داد که پایه‌های اجتماعی این رژیم‌ها چقدر می‌تواند به لرزه درآید. در یک کلام، این کشورها «رگه‌هایی از آمریکا در جغرافیای خلیج فارس» شده بودند؛ نه ملت‌هایی خوداتکا.

۳. مسیر متفاوت ایران؛ عدالت فضایی در برابر مگاسازه‌های لوکس

در ایران، با وجود تحریم‌های فلج‌کننده و کاستی‌های بسیار، الگویی دیگر حاکم بوده است. این الگو را نه در برج‌های صد طبقه، که در گسترش تدریجی زیرساخت‌ها به دورافتاده‌ترین نقاط می‌توان دید.

امنیت غذایی و خودکفایی تدریجی: شاید مثالی از جنس زندگی روزمره، گویاتر از هر آماری باشد. در اواخر دهه ۱۳۵۰ و اوایل دهه ۱۳۶۰، تأمین پروتئین سفید برای خانواده ایرانی عمدتاً به «مرغ محلی» وابسته بود؛ مرغی که نه در کشتارگاه صنعتی، که در حیاط خانه‌ها پرورش می‌یافت. تا پایان دهه ۱۳۶۰، مرغ کشتارشده‌ای که وارد می‌شد هنوز با سر و پر و بدون بسته‌بندی از فرانسه می‌آمد. اما در دهه ۱۳۷۰ بود که مرغداری‌های صنعتی و کشتارگاه‌های بهداشتی در ایران گسترش یافتند. امروز ایران نه تنها در تولید مرغ، که در تخم‌مرغ، شیر، گوشت قرمز و بسیاری از محصولات کشاورزی به خودکفایی نزدیک شده یا رسیده است. این تحول در حالی رخ داد که کشورهای عربی همسایه با درآمد سرانه چندین برابری نفت، همچنان بیش از ۸۰ درصد نیاز غذایی خود را از راه واردات تأمین می‌کنند.

توسعه زیرساخت‌های عمومی: گسترش آب، برق، گاز، راه، مخابرات، بهداشت و آموزش به دورافتاده‌ترین روستاها. نرخ باسوادی ایران که از زیر ۵۰ درصد در انقلاب به بالای ۹۶ درصد رسیده است، در حالی که امارات و قطر تا اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی همچنان از نرخ باسوادی زیر ۸۰ درصد برخوردار بودند. شبکه‌ای از دانشگاه‌های جامع، دانشگاه‌های علوم پزشکی، و هنرستان‌های فنی در سطح شهرستان‌ها و حتی روستاها ایجاد شده که حاصل آن تربیت انبوهی از متخصصان داخلی است.

بومی‌سازی صنعت در تقابل با «مزیت نسبی» آمریکایی: توجیه اقتصادی که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ارائه می‌دهند، همان نظریه «مزیت نسبی» است: ما نفت و گاز ارزان داریم، پس بهتر است صنایع انرژی‌بر و آلاینده را به ما بسپارید. در عمل، شرکت‌های آمریکایی (و گاه اروپایی) با استفاده از انرژی ارزان، نیروی کار وارداتی ارزان، معافیت مالیاتی و فقدان قوانین زیست‌محیطی سختگیرانه، کارخانه‌های آلومینیوم، متانول، اتانول و فولاد را در این کشورها برپا کرده‌اند. محصول این کارخانه‌ها اغلب با برند شرکت آمریکایی و با سودآوری کلان به بازارهای جهانی صادرات می‌رود. درآمد حاصل از فروش اما عمده‌اً نصیب سهامداران خارجی می‌شود و فقط بخشی ناچیز (به شکل اجاره زمین یا سهم ناچیز دولتی) در کشور میزبان می‌ماند. این دقیقاً همان الگویی است که آمریکا در دوران جنگ سرد در آلمان غربی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
پیاده کرد و اکنون در قطر و امارات تکرار می‌شود: کشور میزبان به پایگاهی برای تولید فرامرزی شرکت‌های آمریکایی تبدیل می‌شود، نه یک قدرت صنعتی خوداتکا.

در قطب مخالف، ایران با وجود تحریم‌ها و محرومیت از سرمایه‌گذاری خارجی در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، توانست صنعت آلومینیوم، فولاد، پتروشیمی، خودروسازی و حتی هوا‑فضا را بومی کند. کارخانه‌هایی مانند هرمزال، آلومینیوم المهدی، فولاد مبارکه و پتروشیمی‌های مختلف بدون حضور سهامدار خارجی اداره می‌شوند و ارزش افزوده آنها در داخل می‌ماند.

اما در این میان، یک آسیب راهبردی نیز پدید آمد. کیسینجر و استراتژیست‌های آمریکایی قصد داشتند چین مائوئیستی را نیز با آلودن به اقتصاد لیبرالی دچار تناقض و فروپاشی کنند. اما هوشمندی چین و البته موقعیت ژئوپلیتیک و همسایگانش موجب شد که چنین اتفاقی نیفتد؛ چین توسعه یافت، زیرا در قوانین خود حد مجاز سرمایه‌گذاری خارجی در هر شرکت و بخش را تعیین کرده بود. جمهوری اسلامی ایران نیز اگرچه سیاست مهار آمریکا در جنگ سرد علیه شوروی را به خوبی شناسایی کرده بود و با «سیاست اهرم شیرین» آشنایی داشت، کوشید با ایجاد فرصت‌هایی برای المان‌سازی و توسعه مگاسازه‌ای، این تهدید را دفع کند. اما نادانسته به سیاست نئولیبرالی دامن زده شد و شکاف طبقاتی‌ای هرچند محدود شکل گرفت که مبنای نارضایتی واقعی و به‌حقی گردید. ایالات متحده که خود بنیان چنین شکاف‌ها و حاکمیت سرمایه‌سالارانه است، از همین وجه برای تهییج جامعه علیه حاکمیت در سیاست اغوای رسانه‌ای بهره برد.

نتیجه این مسیر: در ایران، مگاسازه‌های لوکس و مراکز تفریحی غربی شکل نگرفت، اما دسترسی به خدمات پایه برای اکثریت جمعیت فراهم شد. همین ضعف در جذابیت بصری برای رسانه‌های غربی، در «نبرد برای ذهن‌ها» به یک نقطه ضعف بزرگ تبدیل گشت؛ چراکه تصویر یک برج دوقلو در دبی، همیشه پرجاذبه‌تر از تصویر یک روستای برخوردار از برق و گاز در ایران خواهد بود.

۴. تغییر گفتمان رسانه‌ای علیه ایران؛ از «فقر» تا «فساد»

از اواسط دهه هفتاد و هشتاد شمسی، با رشد خصوصی‌سازی و شکل‌گیری تدریجی قشر مرفه لوکس‌نشین در ایران، غرب تاکتیک رسانه‌ای خود را عوض کرد. به جای القای ساده «فقر ایران در مقایسه با امارات»، کمکم القای «فساد گسترده در نظام ایران» را در دستور کار قرار داد. این تغییر گفتمان، نشان می‌داد که هدف اصلی همان «ناراضی‌سازی عمومی و برانگیختن آشوب‌های داخلی» است؛ همان تاکتیک اواخر جنگ سرد علیه کشورهای بلوک شرق. در شرایطی که تحریم‌های فلج‌کننده، خود بستر فساد را گسترش می‌داد، این گفتمان تازه به خوبی بر روی زخم‌های واقعی جامعه ایران می‌نشست و موج‌های اعتراضی را تغذیه می‌کرد.

نتیجه‌گیری

آنچه امروز در خلیج فارس می‌بینیم — ابرپروژه‌های لوکس، پایگاه‌های نظامی آمریکا، و شکاف عمیق میان ویترین مدرن و واقعیت اجتماعی شکننده — چیزی جز تکرار الگوی «آلمان غربیِ دوران جنگ سرد» نیست. این بار، مهار ایران و به تبع آن مهار چین، هدف راهبردی واشنگتن است. در مقابل، ایران با پذیرش هزینه‌های سنگین تحریم، الگوی دیگری از توسعه را دنبال کرده است: توسعه مبتنی بر عدالت در دسترسی به زیرساخت‌ها و بومی‌سازی فناوری. اما این الگو در «نبرد روایت‌ها» ضعف بزرگی دارد: نمادهای مادی لوکس و چشمگیر را به نمایش نمی‌گذارد. از این رو، جبهه غرب با تغییر گفتمان از «فقر ایران» به «فساد ایران»، کوشیده است با همان ابزارهای قدیمی جنگ سرد (رسانه، تحریم و اغواگری اقتصادی)، ذهنیت مردم ایران را هدف قرار دهد. مقاومت در برابر این پروژه، افزون بر توسعه اقتصادی، نیازمند تولید روایتی قانع‌کننده از «عدالت محوری» و «مقاومت در برابر اجاره‌نشینی بین‌المللی» است.
علی پیروز


منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:

· گدیس، جان لوئیس. (۲۰۰۵). استراتژی مهار: ارزیابی انتقادی از سیاست خارجی دوران جنگ سرد.
· خلیل‌زاد، زلمی. (۲۰۱۶). پیروزی در جنگ سرد: الگوهای دیپلماسی عمومی آمریکا.
· گزارش‌های مرکز مطالعات استراتژیک خلیج فارس (۲۰۲۰-۲۰۲۳) درباره پیوند پایگاه‌های نظامی و پروژه‌های اقتصادی آمریکا در منطقه.
· داده‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول (سال‌های مختلف) درباره شاخص‌های بدهی، امنیت غذایی، نرخ باسوادی و ترکیب نیروی کار در کشورهای خلیج فارس.
· گزارش‌های سازمان خواروبار کشاورزی ملل متحد (فائو) درباره نسبت تولید داخلی به مصرف در اقلام اساسی.

small_red_triangle_downبازنشر حداکثری
earth_africaاندیشکده تحلیلی فرهنگ جغرافیا
@IranGeoculture
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
فرهنگ جغرافیا
فرهنگ جغرافیا
289دنبال کننده
تحلیل ژئوپولتیک و ژئوکالچر ایران و جهان
مشاهده کانال پیام‌رسان