۲۶ فروردین
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
مثل اینکه اینم باز نمیشده، دوباره فرستادمش
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
۱-چشم حتما از لینو هم مینویسم فقط موضوع خوب به ذهنم نمیرسه پیشنهادی چیزی دارید بگید :)
۲-مرسییییstrawberrysparkles
۳-دوتا فیک طولانی دیگه هم هست که دارم مینویسم اونا رو که نوشتم فایلشو میذارم براتون
۲-مرسییییstrawberrysparkles
۳-دوتا فیک طولانی دیگه هم هست که دارم مینویسم اونا رو که نوشتم فایلشو میذارم براتون
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ فروردین
۳۰ فروردین
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
✿ 𝙄 𝙛𝙤𝙪𝙣𝙙 𝙮𝙤𝙪 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣-𝙥𝙖𝙧𝙩 7
سومین:کیم سونگمین احیانا میدونی امشب چه شبی هست؟
سونگمین:نه چطور؟ شب خاصیه؟
سومین:برادر عزیزم امشب ماه کامله
سونگمین:وای نههه چانو چه کار کنیم؟
سومین:بالاخره باید میفهمید ما گرگیم دیگه
سونگمین:تو میگی الان زمانشه که بفهمه؟
سومین:نه الزاما. اخه جیسونگ هم تبدیل میشه چانو چجوری بپیچونیم؟افرین قرص خواب اور
سونگمین:میخوای قرص خواب اور به چان بدی؟ جواب جیسونگ رو چی میدی اونوقت؟ شاید به خاطر گردنبندش تبدیل نشه
سومین:من تحقیق کردم اون گردنبند فقط بوش رو پنهان میکنه. به چان قرص خواب اور میدیم که متوجه نبود هر سه تای ما نشه.
بعد از این هر دوشون رفتن بیرون کلبه پیش جیسونگ و چان. سونگمین قرار بود نقشه شون رو با جیسونگ در میون بذاره پس به بهونه ی گشت و گذار توی محوطه جیسونگ رو برد یکم دور تر از چان که چیزی نشنوه.
جیس:چیزی شده؟
سونگمین:میدونم که تا الان میدونستی من و سومین چی هستیم
جیس:اره میدونم چی هستید
سونگمین:و ما هم میدونیم تو چی هستی
جیس:حدس میزدم. وقتی همون اول توجهت به گردنبندم جلب شد یه حسی بهم میگفت میدونی این گردنبند چیه.
سونگمین:تو و خانواده ات مسئول محافظت از شاهزاده چانی و خب ما هم به خاطر شاهزاده چان اومدیم به دنیای انسان ها
جیس:مادرم گفت جادوگر گفته شما به نمایندگی از وزیر کیم اومدید برای همینه که گذاشتیم بهمون نزدیک بشید
سونگمین:متوجه اش شدم. حالا اینا رو ول کن. این گردنبند جلوی تبدیل شدنت رو میگیره؟
جیس:نه فقط بو رو میپوشونه. چطور مگه؟
سونگمین:امشب ماه کامله.
جیس:وای نه
سونگمین:به پیشنهاد سومین قراره به چان قرص خواب اور بدیم که متوجه نبود ما نشه
جیس:ایده ی خوبیه مامانم هم همیشه همچین کاری میکنه
سونگمین:پس تو هم موافقی. دیگه بریم پیش بقیه
جیس:بریم.راستی اصلا کار خوبی نیست هیونگم رو تخلیه اطلاعات میکنی ها!
سونگمین:من؟
جیس:نه من! از روز تولد سومین نونا شروع کردی به تخلیه اطلاعات ازش
سونگمین:خب میخواستم ببینم در چه حد از خودش اطلاعات داره
#Ifoundyou
سومین:کیم سونگمین احیانا میدونی امشب چه شبی هست؟
سونگمین:نه چطور؟ شب خاصیه؟
سومین:برادر عزیزم امشب ماه کامله
سونگمین:وای نههه چانو چه کار کنیم؟
سومین:بالاخره باید میفهمید ما گرگیم دیگه
سونگمین:تو میگی الان زمانشه که بفهمه؟
سومین:نه الزاما. اخه جیسونگ هم تبدیل میشه چانو چجوری بپیچونیم؟افرین قرص خواب اور
سونگمین:میخوای قرص خواب اور به چان بدی؟ جواب جیسونگ رو چی میدی اونوقت؟ شاید به خاطر گردنبندش تبدیل نشه
سومین:من تحقیق کردم اون گردنبند فقط بوش رو پنهان میکنه. به چان قرص خواب اور میدیم که متوجه نبود هر سه تای ما نشه.
بعد از این هر دوشون رفتن بیرون کلبه پیش جیسونگ و چان. سونگمین قرار بود نقشه شون رو با جیسونگ در میون بذاره پس به بهونه ی گشت و گذار توی محوطه جیسونگ رو برد یکم دور تر از چان که چیزی نشنوه.
جیس:چیزی شده؟
سونگمین:میدونم که تا الان میدونستی من و سومین چی هستیم
جیس:اره میدونم چی هستید
سونگمین:و ما هم میدونیم تو چی هستی
جیس:حدس میزدم. وقتی همون اول توجهت به گردنبندم جلب شد یه حسی بهم میگفت میدونی این گردنبند چیه.
سونگمین:تو و خانواده ات مسئول محافظت از شاهزاده چانی و خب ما هم به خاطر شاهزاده چان اومدیم به دنیای انسان ها
جیس:مادرم گفت جادوگر گفته شما به نمایندگی از وزیر کیم اومدید برای همینه که گذاشتیم بهمون نزدیک بشید
سونگمین:متوجه اش شدم. حالا اینا رو ول کن. این گردنبند جلوی تبدیل شدنت رو میگیره؟
جیس:نه فقط بو رو میپوشونه. چطور مگه؟
سونگمین:امشب ماه کامله.
جیس:وای نه
سونگمین:به پیشنهاد سومین قراره به چان قرص خواب اور بدیم که متوجه نبود ما نشه
جیس:ایده ی خوبیه مامانم هم همیشه همچین کاری میکنه
سونگمین:پس تو هم موافقی. دیگه بریم پیش بقیه
جیس:بریم.راستی اصلا کار خوبی نیست هیونگم رو تخلیه اطلاعات میکنی ها!
سونگمین:من؟
جیس:نه من! از روز تولد سومین نونا شروع کردی به تخلیه اطلاعات ازش
سونگمین:خب میخواستم ببینم در چه حد از خودش اطلاعات داره
#Ifoundyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ فروردین
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
You are my end_part 1
وارد اتاق بازجویی شد. همکارش از اتاق خارج شد و اون خلافکار رو سپرد بهش
مینهو:پس حرف نمیزنی
خلافکار:حرفی ندارم که بزنم
مینهو:خب اگر توی وسایلت این رو پیدا نمیکردیم حرفایی که زده بودی رو باور میکردم ولی این ساعت نشون میده که خیلی چیزا هست که نگفتی
خلافکار:این فقط یه ساعت ساده است که دزدیدمش قبلا مال خودم نیست
مینهو:این ساعت توی کشور کلا وجود نداره و به صورت قاچاق وارد میشه و اون کسایی که ساعت رو دارن انقدر کله گنده ان که تو نتونی بدزدی ازشون. کی بهت داده این ساعتو؟
خلافکار:دزدیدمش
مینهو:منو خر فرض کردی؟همش پشت هم داری دروغ میبافی. بگو کی این رو بهت داده!
خلافکار:تو که باور نمیکنی حرفامو چرا انقدر ازم سوال میپرسی
مینهو:اگر اون فرد رو لو بدی امنیتت رو تضمین میکنیم فقط بگو این ساعت رو کی بهت داده
خلافکار:در هر صورت نمیتونید از من محافظت کنید
مینهو: میتونیم تو فقط درباره ی اون فرد بگو
خلافکار:من خودمم ندیدمش. هیچ کدوم از افرادش جز اون نزدیکا و مورد اعتماد ها رئیس رو ندیدن
مینهو:پس این ساعت چجوری بهت داده شده؟
خلافکار:توسط یکی از افرادش. ماموریت و این ساعت بهم داده شد
مینهو:میتونی درباره ی همون فرد بهمون بگی؟
خلافکار:چشمم رو بسته بودن قیافه اش رو ندیدم
بعد از پرسیدن چندتا سوال مینهو از اتاق بازجویی اومد بیرون و رفت سمت اتاق خودش. وقتی رسید پشت سرش سونگمین هم اومد پیشش
سونگ:چی شد ازش چیزی دست گیرت شد؟
مینهو:میگفت ندیده رئیسش رو حتی یه بار
سونگ:پس کی بهش اون ساعتو داده؟
مینهو:گفت یکی از افراد اون رئیسه که حتی اونم ندیده
سونگ:کوره مگه یارو، ایسگامون کرده؟
مینهو:میگفت چشمبند داشته نمیتونسته ببینه. کسی که باهاش طرفیم خیلی کار بلد و حرفه ایه
سونگ:اره.الکی هم نیست که جزو قدرتمند ترین باند های خلافکار کره است
مینهو:من که پیداش میکنم حالا هر چقدر میخواد بپیچونه ما رو
#LeeKnow
وارد اتاق بازجویی شد. همکارش از اتاق خارج شد و اون خلافکار رو سپرد بهش
مینهو:پس حرف نمیزنی
خلافکار:حرفی ندارم که بزنم
مینهو:خب اگر توی وسایلت این رو پیدا نمیکردیم حرفایی که زده بودی رو باور میکردم ولی این ساعت نشون میده که خیلی چیزا هست که نگفتی
خلافکار:این فقط یه ساعت ساده است که دزدیدمش قبلا مال خودم نیست
مینهو:این ساعت توی کشور کلا وجود نداره و به صورت قاچاق وارد میشه و اون کسایی که ساعت رو دارن انقدر کله گنده ان که تو نتونی بدزدی ازشون. کی بهت داده این ساعتو؟
خلافکار:دزدیدمش
مینهو:منو خر فرض کردی؟همش پشت هم داری دروغ میبافی. بگو کی این رو بهت داده!
خلافکار:تو که باور نمیکنی حرفامو چرا انقدر ازم سوال میپرسی
مینهو:اگر اون فرد رو لو بدی امنیتت رو تضمین میکنیم فقط بگو این ساعت رو کی بهت داده
خلافکار:در هر صورت نمیتونید از من محافظت کنید
مینهو: میتونیم تو فقط درباره ی اون فرد بگو
خلافکار:من خودمم ندیدمش. هیچ کدوم از افرادش جز اون نزدیکا و مورد اعتماد ها رئیس رو ندیدن
مینهو:پس این ساعت چجوری بهت داده شده؟
خلافکار:توسط یکی از افرادش. ماموریت و این ساعت بهم داده شد
مینهو:میتونی درباره ی همون فرد بهمون بگی؟
خلافکار:چشمم رو بسته بودن قیافه اش رو ندیدم
بعد از پرسیدن چندتا سوال مینهو از اتاق بازجویی اومد بیرون و رفت سمت اتاق خودش. وقتی رسید پشت سرش سونگمین هم اومد پیشش
سونگ:چی شد ازش چیزی دست گیرت شد؟
مینهو:میگفت ندیده رئیسش رو حتی یه بار
سونگ:پس کی بهش اون ساعتو داده؟
مینهو:گفت یکی از افراد اون رئیسه که حتی اونم ندیده
سونگ:کوره مگه یارو، ایسگامون کرده؟
مینهو:میگفت چشمبند داشته نمیتونسته ببینه. کسی که باهاش طرفیم خیلی کار بلد و حرفه ایه
سونگ:اره.الکی هم نیست که جزو قدرتمند ترین باند های خلافکار کره است
مینهو:من که پیداش میکنم حالا هر چقدر میخواد بپیچونه ما رو
#LeeKnow
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
✿ 𝙄 𝙛𝙤𝙪𝙣𝙙 𝙮𝙤𝙪 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣-𝙥𝙖𝙧𝙩 8
سونگمین و جیسونگ هم برگشتن سمت محوطه ی روبروی کلبه. موقع شام سومین توی نوشیدنی چان قرص خواب اور قوی ریخت و چند دقیقه بعد از خوردن اون چان خوابش برد. سونگمین و جیسونگ با احتیاط اون رو بردن توی اتاقش توی کلبه و بعد خودشون اومد بیرون تا برای تبدیل شدنشون اماده بشن. وقتی ماه کامل بالا اومد اونا شروع کردن به تبدیل شدن به حالت گرگی شون. سونگمین یه گرگ خاکستری بود، سومین یه گرگ سفید و جیسونگ یه گرگ قهوه ای. جثه ی سومین به نسبت اون دوتا به خاطر امگا بودنش کوچکتر بود ولی در کل هر سه تاشون از یه گرگ عادی بزرگتر بودن.
اونشب هم به خوبی گذشت و هیچکس متوجه این سه تا نشد. فردای اون روز چان از همه زودتر بیدار شد.
چان:اینا هنوز بیدار نشدن
تصمیم گرفت براشون صبحونه درست کنه تا وقتی که بیدار بشن. در حالیکه داشت صبحونه اماده میکرد به خواب عجیب دیشبش فکر کرد. خوابش خیلی حس واقعیت میداد انگار یه زمانی اونا رو تجربه کرده. همونطور که به خوابش فکر میکرد انقدر غرق خوابش بود که نفهمید جای پیازچه با چاقو دست خودش رو بریده. با حس سوزش انگشتش نگاهی به دستش کرد و تازه فهمید چه کار کرده. حالا سوزش زخمش بیشتر هم شده بود. تا اومد دستش رو بشوره یه نفر با شتاب وارد اشپزخونه شد و خودشو رسوند کنار چان
سونگمین:چان حالت خوبه؟
با اومدن سونگمین چان حس کرد یکی از صحنه های خواب دیشبش تکرار شده ولی توی خوابش چان بود که وقتی سونگمین دستش رو بریده بود به سمتش رفت و نگران حالش بود.
سونگمین:چجوری دستت رو بریدی اخه
سونگمین بلند شد و جعبه ی کمک های اولیه رو اورد. از داخلش وسایل مورد نیازش رو برداشت. اول دست خونی چان رو شست و خشک کرد و بعد پانسمان کرد.
#Ifoundyou
سونگمین و جیسونگ هم برگشتن سمت محوطه ی روبروی کلبه. موقع شام سومین توی نوشیدنی چان قرص خواب اور قوی ریخت و چند دقیقه بعد از خوردن اون چان خوابش برد. سونگمین و جیسونگ با احتیاط اون رو بردن توی اتاقش توی کلبه و بعد خودشون اومد بیرون تا برای تبدیل شدنشون اماده بشن. وقتی ماه کامل بالا اومد اونا شروع کردن به تبدیل شدن به حالت گرگی شون. سونگمین یه گرگ خاکستری بود، سومین یه گرگ سفید و جیسونگ یه گرگ قهوه ای. جثه ی سومین به نسبت اون دوتا به خاطر امگا بودنش کوچکتر بود ولی در کل هر سه تاشون از یه گرگ عادی بزرگتر بودن.
اونشب هم به خوبی گذشت و هیچکس متوجه این سه تا نشد. فردای اون روز چان از همه زودتر بیدار شد.
چان:اینا هنوز بیدار نشدن
تصمیم گرفت براشون صبحونه درست کنه تا وقتی که بیدار بشن. در حالیکه داشت صبحونه اماده میکرد به خواب عجیب دیشبش فکر کرد. خوابش خیلی حس واقعیت میداد انگار یه زمانی اونا رو تجربه کرده. همونطور که به خوابش فکر میکرد انقدر غرق خوابش بود که نفهمید جای پیازچه با چاقو دست خودش رو بریده. با حس سوزش انگشتش نگاهی به دستش کرد و تازه فهمید چه کار کرده. حالا سوزش زخمش بیشتر هم شده بود. تا اومد دستش رو بشوره یه نفر با شتاب وارد اشپزخونه شد و خودشو رسوند کنار چان
سونگمین:چان حالت خوبه؟
با اومدن سونگمین چان حس کرد یکی از صحنه های خواب دیشبش تکرار شده ولی توی خوابش چان بود که وقتی سونگمین دستش رو بریده بود به سمتش رفت و نگران حالش بود.
سونگمین:چجوری دستت رو بریدی اخه
سونگمین بلند شد و جعبه ی کمک های اولیه رو اورد. از داخلش وسایل مورد نیازش رو برداشت. اول دست خونی چان رو شست و خشک کرد و بعد پانسمان کرد.
#Ifoundyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
You are my end_part 2
در همین حین گوشی مینهو زنگ خورد
مینهو:چی؟الان میایم
و سریع گوشی رو قطع کرد
سونگ:چی شده؟ اتفاقی افتاده؟
مینهو:این پسر جوونه که گرفته بودیمش خودشو کشته
سونگ:خودشو کشته؟ چجوری؟
مینهو:توی سلولش با یه تیکه اهن شاهرگش رو زده.
مینهو و سونگمین سریع رفتن به زندان که ببینن چه خبره.
مینهو:توی بازجویی گفت هر چی داره بهمون میگه باعث مرگش میشه
سونگ:یه قربانی دیگه و یه سرنخ از دست رفته ی دیگه عالیه واقعا
مامور زندان:قربان جنازه رو چه کار کنیم؟
مینهو:ببریدش.این سر نخ هم از دستمون رفت
چند ساعت بعد، بعد از انجام کاراشون مینهو و سونگمین راه افتادن سمت خونه. توی طبقه ی خونه شون بودن که یه صدای اشنایی مینهو رو صدا کرد
سونهی:مینهو شی؟؟ ولی چقدر خوشحالم هنوز باهم همسایه ایم
مینهو:سونهی شی! مگه نرفته بودی پاریس؟
سونهی:چرا ولی خب برگشتم دیگه. برای همیشه که نرفته بودم
مینهو:اوه که اینطور، خوش گذشت؟
سونهی:تجربه ی خیلی خوبی بود.
سونگ:اممم امروز یکم روز خوبی برای ما نبوده نیاز به استراحت داریم سونهی شی
سونهی:ای وای شما رو ندیدم سونگمین شی ببخشید. حتما برید استراحت کنید.
سونهی تعظیمی کرد و رفت خونه اش که کنار خونه ی مینهو و سونگمین بود. سونگمین هم در خونه شون رو باز کرد و رفتن داخل. با وارد شدن به خونه سونگمین خودشو پرت کرد روی مبل
سونگ:امروز روز بدی بود ولی خوبه کراشت برگشته دیگه قرار نیست برای اونم ناراحت باشی
مینهو:خوشحالم که برگشته این پروژه تموم بشه باهاش میرم سر قرار
سونگ:پس بعد از این یه عروسی افتادیم
#LeeKnow
در همین حین گوشی مینهو زنگ خورد
مینهو:چی؟الان میایم
و سریع گوشی رو قطع کرد
سونگ:چی شده؟ اتفاقی افتاده؟
مینهو:این پسر جوونه که گرفته بودیمش خودشو کشته
سونگ:خودشو کشته؟ چجوری؟
مینهو:توی سلولش با یه تیکه اهن شاهرگش رو زده.
مینهو و سونگمین سریع رفتن به زندان که ببینن چه خبره.
مینهو:توی بازجویی گفت هر چی داره بهمون میگه باعث مرگش میشه
سونگ:یه قربانی دیگه و یه سرنخ از دست رفته ی دیگه عالیه واقعا
مامور زندان:قربان جنازه رو چه کار کنیم؟
مینهو:ببریدش.این سر نخ هم از دستمون رفت
چند ساعت بعد، بعد از انجام کاراشون مینهو و سونگمین راه افتادن سمت خونه. توی طبقه ی خونه شون بودن که یه صدای اشنایی مینهو رو صدا کرد
سونهی:مینهو شی؟؟ ولی چقدر خوشحالم هنوز باهم همسایه ایم
مینهو:سونهی شی! مگه نرفته بودی پاریس؟
سونهی:چرا ولی خب برگشتم دیگه. برای همیشه که نرفته بودم
مینهو:اوه که اینطور، خوش گذشت؟
سونهی:تجربه ی خیلی خوبی بود.
سونگ:اممم امروز یکم روز خوبی برای ما نبوده نیاز به استراحت داریم سونهی شی
سونهی:ای وای شما رو ندیدم سونگمین شی ببخشید. حتما برید استراحت کنید.
سونهی تعظیمی کرد و رفت خونه اش که کنار خونه ی مینهو و سونگمین بود. سونگمین هم در خونه شون رو باز کرد و رفتن داخل. با وارد شدن به خونه سونگمین خودشو پرت کرد روی مبل
سونگ:امروز روز بدی بود ولی خوبه کراشت برگشته دیگه قرار نیست برای اونم ناراحت باشی
مینهو:خوشحالم که برگشته این پروژه تموم بشه باهاش میرم سر قرار
سونگ:پس بعد از این یه عروسی افتادیم
#LeeKnow
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ اردیبهشت
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
خب از اونجایی که طبق این نظرسنجی تا الان از هیونجین، سونگمین و لینو که بیشترین رای رو داشتن نوشتم مونده شیپ های اسکیز
حالا برای اونم نظرسنجی میذارم ببینم کدوم شیپ برای فیک کوتاه بعدیم رای بیشتری میاره strawberrysparkles
حالا برای اونم نظرسنجی میذارم ببینم کدوم شیپ برای فیک کوتاه بعدیم رای بیشتری میاره strawberrysparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ اردیبهشت
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
خب از اونجایی که هیونلیکس تا الان بیشترین رای رو اورد یه فیک ازشون مینویسم با ژانر مافیایی طبق نظرسنجی قبلیم
و توی ناشناس یکی گفته بود از چانهو هم بنویسم و چشم از چانهو هم مینویسم
و توی ناشناس یکی گفته بود از چانهو هم بنویسم و چشم از چانهو هم مینویسم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ اردیبهشت
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
✿ 𝙄 𝙛𝙤𝙪𝙣𝙙 𝙮𝙤𝙪 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣-𝙥𝙖𝙧𝙩 9
چان هیچی نمیگفت و فقط به کارای سونگمین نگاه میکرد. انگار یه چیزی از ته قلبش میگفت داره دلش میره برای این کار سونگمین ولی به خودش اومد و دید سونگمین فقط دوستشه فقط دوست!
سونگمین:برو بشین کنار نمیخواد اشپزی کنی
چان:حالا چرا عصبانی شدی؟
سونگمین:عصبانی نشدم. فقط میخوام مراقبت باشم که دفعه بعد انگشتت رو قطع نکنی!
چان:فقط حواسم نبود یه لحظه. بچه که نیستم
سونگمین:هه چه حرفای اشنایی..
چان:حرف اشنا؟
تصویر همون صحنه های خوابش که مثل امروز بود جلوی چشم چان اومد:
چان:حواست کجاست دقیقا؟
سونگمین:یه لحظه حواسم پرت تو شد خب
چان:قشنگ معلومه دست به سیاه و سفید نمیزنی
سونگمین:خوبه شازده تویی نه من
چان:ولی حداقل بلدم اشپزی کنم و دستمو نمیبرم
سونگمین:میگم که حواسم پرت شد. الان دیگه حواسم جمع شده خودمو زخمی نمیکنم
چان:برو بشین کنار نمیخواد اشپزی کنی
سونگمین:حالا چرا عصبانی شدی؟
چان:عصبانی نشدم فقط میخوام ازت مراقبت کنم
سونگمین:چان من بچه که نیستم!
......
سونگمین تمام مدت با قیافه ی ودف به چانی که زل زده بود زمین و هرچی سونگمین صداش میکرد جواب نمیداد. بالاخره چان سرشو اورد بالا
سونگمین:خوبی هیونگ؟؟
چان:اره بابا یه زخم کوچیکه
سونگمین:اون که اره ولی چند دیقه است زل زدی به زمین
چان:عه متوجهش نشدم
سومین:هی چیزی شده پسرا؟
سونگمین:چان هیونگ دستش رو زخمی کرده بود براش پانسمانش کردم
جیس:خوبی هیونگ؟
چان:اره سونگمین پیاز داغشو زیاد میکنه من خوبم. بیاید صبحونه اماده است
#Ifoundyou
چان هیچی نمیگفت و فقط به کارای سونگمین نگاه میکرد. انگار یه چیزی از ته قلبش میگفت داره دلش میره برای این کار سونگمین ولی به خودش اومد و دید سونگمین فقط دوستشه فقط دوست!
سونگمین:برو بشین کنار نمیخواد اشپزی کنی
چان:حالا چرا عصبانی شدی؟
سونگمین:عصبانی نشدم. فقط میخوام مراقبت باشم که دفعه بعد انگشتت رو قطع نکنی!
چان:فقط حواسم نبود یه لحظه. بچه که نیستم
سونگمین:هه چه حرفای اشنایی..
چان:حرف اشنا؟
تصویر همون صحنه های خوابش که مثل امروز بود جلوی چشم چان اومد:
چان:حواست کجاست دقیقا؟
سونگمین:یه لحظه حواسم پرت تو شد خب
چان:قشنگ معلومه دست به سیاه و سفید نمیزنی
سونگمین:خوبه شازده تویی نه من
چان:ولی حداقل بلدم اشپزی کنم و دستمو نمیبرم
سونگمین:میگم که حواسم پرت شد. الان دیگه حواسم جمع شده خودمو زخمی نمیکنم
چان:برو بشین کنار نمیخواد اشپزی کنی
سونگمین:حالا چرا عصبانی شدی؟
چان:عصبانی نشدم فقط میخوام ازت مراقبت کنم
سونگمین:چان من بچه که نیستم!
......
سونگمین تمام مدت با قیافه ی ودف به چانی که زل زده بود زمین و هرچی سونگمین صداش میکرد جواب نمیداد. بالاخره چان سرشو اورد بالا
سونگمین:خوبی هیونگ؟؟
چان:اره بابا یه زخم کوچیکه
سونگمین:اون که اره ولی چند دیقه است زل زدی به زمین
چان:عه متوجهش نشدم
سومین:هی چیزی شده پسرا؟
سونگمین:چان هیونگ دستش رو زخمی کرده بود براش پانسمانش کردم
جیس:خوبی هیونگ؟
چان:اره سونگمین پیاز داغشو زیاد میکنه من خوبم. بیاید صبحونه اماده است
#Ifoundyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ اردیبهشت
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
✿ 𝙄 𝙛𝙤𝙪𝙣𝙙 𝙮𝙤𝙪 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣-𝙥𝙖𝙧𝙩 10
همه نشستن دور میز و شروع کردن به خوردن صبحونه. بعد صبحونه سومین شروع کرد به شستن ظروف و سونگمین هم کمکش میکرد و چان هم جیسونگ رو برد بیرون که باهاش حرف بزنه
جیس:چی شده هیونگ؟
چان:وقتی خواب یه نفر رو ببینی که توش خیلی باهاش صمیمی بودی نشانه اش چیه؟
جیس:بستگی داره اون طرف باهات صمیمی باشه یا نه
چان:دیشب خواب عجیبی میدیم که خیلی حس واقعیت میداد. توی 99 درصد صحنه های خوابم سونگمین هم بود. امروز که دستم برید هم انگار یکی از صحنه های خوابم تکرار شد.
جیس:مثلا چیا دیدی؟
چان:توی یه محیط عجیب غریب بودیم. همه به من احترام میذاشتن.سونگمین منو چان صدا میکرد بدون هیچ پسوند «هیونگ» با اینکه ازش بزرگترم گاهی اوقات هم بهم میگفت شاهزاده نمیدونم چرا
جیس:چیزی نیست هیونگ شاید همینجوری تصور کردی خوابه دیگه طبیعیه
چان:ولی حس میکردم یه دور اینا رو تجربه کردم
جیس:ولش کن بهش فکر نکن فقط یه خواب بوده.
بقیه ی روز هر چهارتاشون حسابی خوش گذرونی کردن. رفتن داخل جنگل گشتن. وقتی برگشتن میخواستن برن حمام و چون یه حموم بیشتر توی کلبه نبود قرار شد نوبتی برن. اولش چان رفت. در فاصله ای که چان رفته بود حموم جیسونگ تصمیم گرفت درباره ی خوابی که چان بهش گفته بود با اون دوتا صحبت کنه
جیس:چان هیونگ بهم گفت دیشب یه خواب عجیبی دیده
سومین:چه خوابی؟
جیس:میگفت خوابش حس واقعیت میداده انگار یه بار تجربه اش کرده
سونگمین:وا یعنی چی
سومین:این طبیعیه
جیس:یعنی چی که طبیعیه؟
سومین:اونا خواب نبوده واقعیت بوده. خاطرات شاهزاده چان بوده که داشته بر میگشته
سونگمین:چطور؟ مگه خاطراتش با جادو پاک نشده بود؟
سومین:خب شاید یه قرص خواب اور با چاشنی جادو داره کم کم خاطراتش رو بهش برمیگردونه
جیس:چیی؟تو چه کار کردی؟
سومین:جادوگر این قرص ها رو داد. هر ماه موقع ماه کامل باید به خوردش بدیم تا حافظه اش برگرده. همه ی متحدین توی سرزمین اماده ان برای بازگشت شاهزاده
سونگمین:یعنی داره خاطراتش یادش میاد؟
#Ifoundyou
همه نشستن دور میز و شروع کردن به خوردن صبحونه. بعد صبحونه سومین شروع کرد به شستن ظروف و سونگمین هم کمکش میکرد و چان هم جیسونگ رو برد بیرون که باهاش حرف بزنه
جیس:چی شده هیونگ؟
چان:وقتی خواب یه نفر رو ببینی که توش خیلی باهاش صمیمی بودی نشانه اش چیه؟
جیس:بستگی داره اون طرف باهات صمیمی باشه یا نه
چان:دیشب خواب عجیبی میدیم که خیلی حس واقعیت میداد. توی 99 درصد صحنه های خوابم سونگمین هم بود. امروز که دستم برید هم انگار یکی از صحنه های خوابم تکرار شد.
جیس:مثلا چیا دیدی؟
چان:توی یه محیط عجیب غریب بودیم. همه به من احترام میذاشتن.سونگمین منو چان صدا میکرد بدون هیچ پسوند «هیونگ» با اینکه ازش بزرگترم گاهی اوقات هم بهم میگفت شاهزاده نمیدونم چرا
جیس:چیزی نیست هیونگ شاید همینجوری تصور کردی خوابه دیگه طبیعیه
چان:ولی حس میکردم یه دور اینا رو تجربه کردم
جیس:ولش کن بهش فکر نکن فقط یه خواب بوده.
بقیه ی روز هر چهارتاشون حسابی خوش گذرونی کردن. رفتن داخل جنگل گشتن. وقتی برگشتن میخواستن برن حمام و چون یه حموم بیشتر توی کلبه نبود قرار شد نوبتی برن. اولش چان رفت. در فاصله ای که چان رفته بود حموم جیسونگ تصمیم گرفت درباره ی خوابی که چان بهش گفته بود با اون دوتا صحبت کنه
جیس:چان هیونگ بهم گفت دیشب یه خواب عجیبی دیده
سومین:چه خوابی؟
جیس:میگفت خوابش حس واقعیت میداده انگار یه بار تجربه اش کرده
سونگمین:وا یعنی چی
سومین:این طبیعیه
جیس:یعنی چی که طبیعیه؟
سومین:اونا خواب نبوده واقعیت بوده. خاطرات شاهزاده چان بوده که داشته بر میگشته
سونگمین:چطور؟ مگه خاطراتش با جادو پاک نشده بود؟
سومین:خب شاید یه قرص خواب اور با چاشنی جادو داره کم کم خاطراتش رو بهش برمیگردونه
جیس:چیی؟تو چه کار کردی؟
سومین:جادوگر این قرص ها رو داد. هر ماه موقع ماه کامل باید به خوردش بدیم تا حافظه اش برگرده. همه ی متحدین توی سرزمین اماده ان برای بازگشت شاهزاده
سونگمین:یعنی داره خاطراتش یادش میاد؟
#Ifoundyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ اردیبهشت
۱۰ تیر
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
توی ناشناس گفته بودید از هیونلیکس و مینسونگ بنویسم
باهم یا جدا؟
باهم یا جدا؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ تیر
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
خب خب من خودم یه ایده برای فیک برای چانهو داشتم و الانم که یه درخواستی داریم پس ببینم کدوم بیشتر رای میاره اول بنویسمش
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ تیر
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
کدوم؟ همون هیونلیکس و مینسونگ باهمه؟
اگر اون که دارم مینویسمش
اگر اون که دارم مینویسمش
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ تیر
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
𝐈𝐟 𝐈 𝐰𝐚𝐬 𝐚 𝐬𝐭𝐨𝐧𝐞...
چانگبین توی اشپزخونه داشت خوراکی ها رو اماده میکرد که وقتی با جونگین فیلم میبینن بخورن، از اون طرف جونگین هم در حال گشتن توی موبایلش بود. بعد اومدن چانگبین گوشی رو کنار گذاشت و توجهش رو داد به فیلم. وسط فیلم خیلی رندوم یه سوال به ذهنش اومد
جونگین:چانگبینی اگر من سنگ هم بودم بازم منو دوست داشتی؟
چانگبین:چاگی این چه سوالیه ؟ چرا باید سنگ باشی؟ از کجا در اوردی این سوالو اخه
جونگین:بگو دیگه اگر سنگ بودم بازم دوستم داشتی؟
چانگبین:الان که ادمی
جونگین:یعنی اگر سنگ بودم دوستم نداشتی؟ منو ول میکردی بیرون؟
چانگبین:نه اگر سنگم بودی عاشقت بودم. حالا میشه لطفا از فکر سنگ بودن بیرون بیای و ادامه فیلمو ببینیم؟
جونگین:باشه باشه ولی یه سوال دیگه. اگر منو مثلا جلو در پیدا میکردی یه سنگ کوچولوی گوگولی، پرتم میکردی اونور یا منو میاوردی خونه؟
چانگبین:چاگیا چیزی مصرف کردی؟
جونگین:جدی میگم
چانگبین:منم جدی میگم. بعیده یه ادم سالم به این فکر کنه اگر سنگ هم بود بازم پارتنرش دوسش داشته یا نه
جونگین:خب فقط میخواستم بدونم. باشه اصلا به همین فیلمه توجه کن
ادامه ی فیلم توی سکوت پلی شد. وسطای فیلم جونگین خوابش برد و چانگبین بغلش کرد و گذاشتش روی تخت و خودش ادامه ی فیلمو نگاه کرد چون خوشش اومده بود از فیلمه.
چند روز بعدش تولد جونگین بود و چانگبین میخواست اونو سورپرایز کنه پس توی یه رستوران باکلاس یه میز رزرو کرد و همه چیز رو برای تولد جونگین اماده کرد. با جونگین تماس گرفت و بدون اینکه سورپرایزش رو خراب کنه جونگین رو با هزار ترفند کشوند به رستوران. منتظر جونگین بود. نیم ساعتی میشد که جونگین دیر کرده بود. حتما توی ترافیک گیر کرده بود. با زنگ خوردن گوشیش و دیدن اسم جونگین گوشی رو جواب داد و اماده بود که مثل همیشه غر بزنه که یه صدای غریبه زودتر از اون حرف زد
غریبه:شما از اشنا های یانگ جونگین هستید؟ شماره تون توی شماره اضطراری ها بود
چانگبین:پارتنرش هستم. شما؟
غریبه:از بیمارستان تماس میگیرم. اقای یانگ جونگین امروز توی یه سانحه تصادف به شدت اسیب دیدن. اولین شماره ای که پیدا کردیم شماره شما بود.
با شنیدن کلمات 'بیمارستان'و'تصادف' در کنار اسم جونگین خون توی رگ های چانگبین یخ زد. امکان نداشت جونگین داشت میومد پیش چانگبین که سورپرایز بشه. سریع بدون معطلی از جاش بلند شد و به سرعت از رستوران خارج شد و به سمت ماشینش رفت...
2 سال بعد:
دسته گل مورد علاقه ی جونگین رو روی زمین گذاشت. و نشست. دستی به سنگ مقابلش کشید
چانگبین:اره جونگین من حتی اگر سنگ هم باشی عاشقتم
#changin
چانگبین توی اشپزخونه داشت خوراکی ها رو اماده میکرد که وقتی با جونگین فیلم میبینن بخورن، از اون طرف جونگین هم در حال گشتن توی موبایلش بود. بعد اومدن چانگبین گوشی رو کنار گذاشت و توجهش رو داد به فیلم. وسط فیلم خیلی رندوم یه سوال به ذهنش اومد
جونگین:چانگبینی اگر من سنگ هم بودم بازم منو دوست داشتی؟
چانگبین:چاگی این چه سوالیه ؟ چرا باید سنگ باشی؟ از کجا در اوردی این سوالو اخه
جونگین:بگو دیگه اگر سنگ بودم بازم دوستم داشتی؟
چانگبین:الان که ادمی
جونگین:یعنی اگر سنگ بودم دوستم نداشتی؟ منو ول میکردی بیرون؟
چانگبین:نه اگر سنگم بودی عاشقت بودم. حالا میشه لطفا از فکر سنگ بودن بیرون بیای و ادامه فیلمو ببینیم؟
جونگین:باشه باشه ولی یه سوال دیگه. اگر منو مثلا جلو در پیدا میکردی یه سنگ کوچولوی گوگولی، پرتم میکردی اونور یا منو میاوردی خونه؟
چانگبین:چاگیا چیزی مصرف کردی؟
جونگین:جدی میگم
چانگبین:منم جدی میگم. بعیده یه ادم سالم به این فکر کنه اگر سنگ هم بود بازم پارتنرش دوسش داشته یا نه
جونگین:خب فقط میخواستم بدونم. باشه اصلا به همین فیلمه توجه کن
ادامه ی فیلم توی سکوت پلی شد. وسطای فیلم جونگین خوابش برد و چانگبین بغلش کرد و گذاشتش روی تخت و خودش ادامه ی فیلمو نگاه کرد چون خوشش اومده بود از فیلمه.
چند روز بعدش تولد جونگین بود و چانگبین میخواست اونو سورپرایز کنه پس توی یه رستوران باکلاس یه میز رزرو کرد و همه چیز رو برای تولد جونگین اماده کرد. با جونگین تماس گرفت و بدون اینکه سورپرایزش رو خراب کنه جونگین رو با هزار ترفند کشوند به رستوران. منتظر جونگین بود. نیم ساعتی میشد که جونگین دیر کرده بود. حتما توی ترافیک گیر کرده بود. با زنگ خوردن گوشیش و دیدن اسم جونگین گوشی رو جواب داد و اماده بود که مثل همیشه غر بزنه که یه صدای غریبه زودتر از اون حرف زد
غریبه:شما از اشنا های یانگ جونگین هستید؟ شماره تون توی شماره اضطراری ها بود
چانگبین:پارتنرش هستم. شما؟
غریبه:از بیمارستان تماس میگیرم. اقای یانگ جونگین امروز توی یه سانحه تصادف به شدت اسیب دیدن. اولین شماره ای که پیدا کردیم شماره شما بود.
با شنیدن کلمات 'بیمارستان'و'تصادف' در کنار اسم جونگین خون توی رگ های چانگبین یخ زد. امکان نداشت جونگین داشت میومد پیش چانگبین که سورپرایز بشه. سریع بدون معطلی از جاش بلند شد و به سرعت از رستوران خارج شد و به سمت ماشینش رفت...
2 سال بعد:
دسته گل مورد علاقه ی جونگین رو روی زمین گذاشت. و نشست. دستی به سنگ مقابلش کشید
چانگبین:اره جونگین من حتی اگر سنگ هم باشی عاشقتم
#changin
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ تیر
𝐒𝐭𝐫𝐚𝐲𝐤𝐢𝐝𝐬_𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
𝙹𝚎𝚊𝚕𝚘𝚞𝚜 𝚖𝚊𝚗
چان به تاج تخت تکیه داده بود و پاهاش رو کشیده بود و سونگمین توی بغلش بود. هر دو سرشون توی گوشی بود. چان داشت با دوستاش چت میکرد و سونگمین هم توی فضای مجازی میگشت. همینطور که ویدیو های مختلف و عکس های مختلف رو نگاه میکرد با ویدیوی یه مرد بدنساز خفن مواجه شد که به خاطر برنزه بودنش خطوط بدنش حسابی تو چشم بود. سونگمین که حسابی خوشش اومده بود بار ها اون ویدیو رو از اول پلی کرد و حتی لایکش هم کرد. چان سرش توی گوشی خودش بود ولی وقتی دید یه تیکه اهنگی هی داره تکرار میشه کنجکاو شد که بدونه سونگمین داره چیو انقدر میبینه. با دیدن ویدیو ی اون مرد ورزشکار سریع گوشی سونگمین رو از دستش گرفت
چان:این چیه؟
سونگمین:شورت ویدیو
چان:میدونم ولی چرا باید انقدر زیاد ویدیو ی یه مرد لخت رو ریواچ کنی؟
سونگمین:چون از عضله هاش و سیکس پکش خوشم اومده
چان:یاااا سیکسپک من از این یارو بهتره
سونگمین:نه نگاه کن چقدر پک هاش برجسته و تو دیده
چان :|
همچنان چان :|
سونگمین:خیلی خفنه بدنش نه؟ ادم نفسش بند میاد
چان:عه؟ باشه پس الان منم یه کاری میکنم نفست بند بیاد
و خب از اونجایی که ما فضول نیستیم از اتاق اومدیم بیرون تا بهشون پرایوسی بدیم. هر چند که خبر رسید که اون شب اتفاقی افتاد که اگر سونگمین دختر بود تا الان حامله شده بود
#Chanmin
چان به تاج تخت تکیه داده بود و پاهاش رو کشیده بود و سونگمین توی بغلش بود. هر دو سرشون توی گوشی بود. چان داشت با دوستاش چت میکرد و سونگمین هم توی فضای مجازی میگشت. همینطور که ویدیو های مختلف و عکس های مختلف رو نگاه میکرد با ویدیوی یه مرد بدنساز خفن مواجه شد که به خاطر برنزه بودنش خطوط بدنش حسابی تو چشم بود. سونگمین که حسابی خوشش اومده بود بار ها اون ویدیو رو از اول پلی کرد و حتی لایکش هم کرد. چان سرش توی گوشی خودش بود ولی وقتی دید یه تیکه اهنگی هی داره تکرار میشه کنجکاو شد که بدونه سونگمین داره چیو انقدر میبینه. با دیدن ویدیو ی اون مرد ورزشکار سریع گوشی سونگمین رو از دستش گرفت
چان:این چیه؟
سونگمین:شورت ویدیو
چان:میدونم ولی چرا باید انقدر زیاد ویدیو ی یه مرد لخت رو ریواچ کنی؟
سونگمین:چون از عضله هاش و سیکس پکش خوشم اومده
چان:یاااا سیکسپک من از این یارو بهتره
سونگمین:نه نگاه کن چقدر پک هاش برجسته و تو دیده
چان :|
همچنان چان :|
سونگمین:خیلی خفنه بدنش نه؟ ادم نفسش بند میاد
چان:عه؟ باشه پس الان منم یه کاری میکنم نفست بند بیاد
و خب از اونجایی که ما فضول نیستیم از اتاق اومدیم بیرون تا بهشون پرایوسی بدیم. هر چند که خبر رسید که اون شب اتفاقی افتاد که اگر سونگمین دختر بود تا الان حامله شده بود
#Chanmin
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA