روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
2Kدنبال کننده
عکـــس نوشتـــه و متـــن های مجموعـــه ده جلـــدی
حب امیــرالمؤمنیــن علیـــه‌الســـلام صحیـــفه مؤمن
طرح سرباز یالثارات الحسین...
آی دی کانال ایـــتا:
https://eitaa.com/revayat_ketab
تبادل و تبلیغ
ادمین کانال:
@Ya_lasarat_hoseynn
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۴ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
روایت ابن عساکر درباره سعید بن عثمان و بیعت یزید

ابن عساکر نقل می‌کند که مردم مدینه، سعید بن عثمان را دوست داشتند و از یزید بیزار بودند. سعید نزد معاویه رفت و معاویه از او پرسید که مردم مدینه چه می‌گویند. سعید پاسخ داد که مردم معتقدند یزید به سلطنت نخواهد رسید مگر با خشونت و شمشیر، و اینکه فرمانروای پس از معاویه، سعید خواهد بود.

معاویه از سعید پرسید که نظر او در این باره چیست. سعید گفت: «به خدا قسم پدرم بهتر از پدر یزید است، مادرم بهتر از مادرش و خودم نیز بهتر از او هستم. ما تو را به کار دولتی گماشتیم و هنوز تو را برکنار نکرده‌ایم، و حق خویشاوندی‌مان را نسبت به تو به جای آورده‌ایم و دست از آن نکشیده‌ایم، تا این همه را که اکنون در چنگ توست، به دست آوردی.»

معاویه در پاسخ، همان مطالبی را که پیشتر بیان شد، تکرار کرد و برتری یزید را بر سعید، با وجود برتری‌های سعید از نظر خانوادگی، عنوان نمود.

ابن عساکر در ادامه می‌نویسد که حسن بن رشید در روایتی دیگر آورده است که معاویه، سعید بن عثمان را به استانداری خراسان منصوب کرد و صد هزار درهم به او انعام داد.

همچنین در این متن اشاره شده است که معاویه، عبیدالله بن زیاد را در سال 56 هجری (و طبق برخی روایات در اوایل سال 57 هجری) به استانداری بصره گماشت.
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
روایت بیعت یزید و واکنش بزرگان مدینه

در آن روزگاران که شام و مدینه در تب و تابِ تعیین جانشینی برای معاویه می‌سوخت، نام یزید بر زبان‌ها جاری شد. معاویه، آن سیاستمدار کارکشته، در اندیشه تثبیت جایگاه پسرش بود و برای این منظور، سعید بن عاص، استاندار امین خود در مدینه را فراخواند. نامه‌ای از شام به مدینه رسید، نامه‌ای که بوی قدرت و اراده معاویه را می‌داد. در آن نامه، دستور اکید بود که مردم مدینه به بیعت با یزید فراخوانده شوند و هر که سر تسلیم فرود آورد و هر که سرپیچی کرد، نامش ثبت گردد و به شام فرستاده شود.

سعید بن عاص، با تمام توان و خشمی که در خود داشت، فرمان را اجرا کرد. کوچه پس کوچه‌های مدینه با بانگ بیعت با یزید پر شد. اما در میان ازدحام جمعیت، سردی بی‌علاقگی موج می‌زد. گویی قلب‌ها از این بیعت باخبر نبودند. بنی‌هاشم، آن خاندان پیامبر (ص)، استوارتر از همیشه ایستادند و حتی یک نفرشان بیعت نکرد. در میان آنان، عبدالله بن زبیر، با صلابتی مثال‌زدنی، ندای مخالفت سر داد و با شمشیر زبانش، بیعت یزید را تقبیح کرد.

گزارش سعید بن عاص به معاویه، حکایت از ناخشنودی مردم و سرسختی بنی‌هاشم داشت. او نوشت: «ای امیرالمؤمنین، مردم از بیعت با پسرتان سرباز می‌زنند، به‌ویژه خاندان پیامبر. اطلاعات ناخوشایندی به گوش من رسیده است. جز با لشکر و نیرو، یارای مقابله با آنها را ندارم. یا مرا تجهیز کن، یا خود بیا و ببین چه باید کرد.»

معاویه، که زیرکی خاصی در سیاست داشت، نامه‌هایی به بزرگان مدینه نوشت: عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن جعفر و حسین بن علی (ع). این نامه‌ها توسط سعید بن عاص به ایشان رسانده شد تا پاسخشان را بازگردانند.

در نامه‌ای دیگر به سعید بن عاص، معاویه اندرز داد: «نامه‌ات را خواندم. بی‌اعتنایی مردم و مخالفت بنی‌هاشم و عبدالله بن زبیر را دریافتم. رؤسای ایشان را نامه‌نگاری کرده‌ام. پاسخشان را برایم بفرست تا تصمیم نهایی را بگیرم. استقامت کن، قدرت نشان بده، اما نرمش و ملاطفت را فراموش نکن. از ایجاد فتنه و تفرقه برحذر باش، چرا که نرمش از عقلانیت است و فتنه از ضعف. به ویژه، حرمت حسین (ع) را پاس بدار. او خویشاوند ماست و حقی بزرگ بر گردن ما دارد که هیچ مسلمان منکر آن نیست. او شیری است درنده، و می‌ترسم در بحث با او تاب نیاوری. اما عبدالله بن زبیر، آن مکار زیرک، دشمنی است که باید سخت از او برحذر بود. اگر خدا بخواهد، من نیز خواهم آمد.»

علامه امینی، مورخ بزرگ، در این باره می‌نگارد: «آنچه بر زبان می‌آورند، در دل ندارند. آری، حسین (ع) و پدر و برادرش، به واسطه خویشاوندی، حقی عظیم بر گردن دیگران داشتند که هیچ مسلمانی منکرش نبود. اما معاویه و یارانش، با وجود این اعتراف، سر ناسازگاری پیش گرفتند و حرمت این پیوند مقدس را شکستند. پیوند خویشاوندی، زمانی که با وحدت اخلاقی و اشتراک در فضایل همراه نباشد، جز گسست، ثمری ندارد. همانگونه که پیوند نوح با فرزندش از میان رفت، پیوند خویشاوندی بدون درک متقابل، تنها نامی بی‌محتواست.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
تهدید و پاسخی که تاریخ را تکان داد
شخصیت اصلی: عبدالله بن جعفر (پسر جعفر طیار، برادرزاده‌ی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام)

در قصر سبز و پرزرق و برق معاویه در شام، کاتبش نامه‌ای را با دقت می‌نوشت. معاویه با چهره‌ای مصمم دیکته می‌کرد: «… اگر بیعت کنی، سپاسگزاری خواهد شد و اگر خودداری نمایی، مجبور خواهی گشت…»

این نامه، یک تهدید نرم اما روشن بود. معاویه می‌خواست عبدالله بن جعفر — مردی از خاندان پیامبر و نماد شرافت — را وادار کند با پسرش یزید بیعت کند. نامه به مدینه رسید.

عبدالله بن جعفر نامه را خواند. چشمانش برق خاصی زد. نه ترسی در چهره‌اش بود و نه تردیدی. او کاغذ و قلمی برداشت و پاسخی نوشت که مثل شمشیری برنده بود:

«… اما اینکه نوشته‌ای مرا مجبور خواهی کرد با یزید بیعت کنم، به جان خودم قسم، پیش از آنکه تو مرا به آن بیعت مجبور کنی، ما تو و پدرت را مجبور کردیم تا بر خلاف میل خود اسلام آوردید…»

این پاسخ، یک یادآوری تاریخی قدرتمند بود. گویی می‌گفت: «ای کسی که امروز قدرت داری، فراموش نکن ریشه‌هایت کجاست. ما با شمشیر حق، شما را به دین اسلام آوردیم، حالا تو با شمشیر باطل می‌خواهی ما را به بیعت با ناحق وادار کنی؟ هرگز!»

این نامه، نه فقط یک ردیه، که یک درس تاریخ و یک درس شجاعت بود.
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
معاویه این بار برای عبدالله بن زبیر — که بعدها به خلافت رسید — نامه‌ای دیگر فرستاد. اما این بار نه با زبان تهدید نرم، که با زبان شعر و هجو! در ابیاتی توهین‌آمیز، او را «حقه‌باز»، «ناخالص» و حتی به «ابلیس» تشبیه کرد و وعده‌ی مجازات داد.

نامه به عبدالله بن زبیر رسید. او مردی بود با روحیه‌ای جنگجو و زبانی تیز. این توهین‌ها را برنتابید. قلم را برداشت و شعری در پاسخ سرود که آتشین‌تر از نامه‌ی معاویه بود:

«… اگر تصمیمی را که درباره من داری، عملی سازی، خواهی دید که شیر میدان نبرد و پیکارم. و قسم یاد می‌کنم اگر بیعتی که با تو کرده‌ام، نبود و اینکه نمی‌خواهم آن را زیر پا بگذارم، جان سالم از دستم به در نمی‌بردی…»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
سفر معاویه به حج و تلاش برای بیعت گرفتن برای یزید

در سال ۵۰ هجری قمری، معاویه، خلیفه اموی، آهنگ سفر حج کرد. چند سال بعد، در رجب سال ۵۶ هجری، سفری دیگر به عمره نیز انجام داد. هدف اصلی او از این دو سفر، هموار کردن راه برای ولیعهدی پسرش یزید بود. در این راستا، معاویه با شخصیت‌های برجسته و بزرگان امت، از جمله عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر، مذاکراتی انجام داد و گفتگوهایی صورت گرفت. با این حال، مورخان در ثبت جزئیات این رویدادها، به ویژه تمایز میان اخبار مربوط به هر سفر، دقت کافی را به خرج نداده‌اند و بسیاری از روایات در هم آمیخته است.

سفر اول: تلاش در مدینه

ابن قتیبه در روایتی می‌نویسد که معاویه تا سال ۵۰ هجری قمری از ذکر بیعت یزید خودداری می‌کرد. در این سال، هنگامی که معاویه به مدینه آمد، مردم به استقبال او شتافتند. پس از استقرار در محل اقامت خود، معاویه دستور داد تا عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را نزد او حاضر کنند و تا زمانی که آن‌ها حاضر نشده‌اند، به هیچ‌کس اجازه ورود ندهد.

پس از حضور این بزرگان، معاویه خطبه‌ای ایراد کرد و ضمن سپاسگزاری از خداوند، از افزایش سن و کاهش توانایی خود سخن گفت و اعلام کرد که قصد دارد یزید را به جانشینی خود برگزیند تا پس از او، زمام امور را به دست گیرد. او ابراز امیدواری کرد که این انتخاب، مایه خشنودی بزرگان قریش و نیکان امت باشد. معاویه دلیل عدم دعوت از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را، با وجود علاقه قلبی‌اش به ایشان، "پسران همان پدر" بودنشان ذکر کرد و از حاضران خواست تا پاسخی شایسته بدهند.

پاسخ عبدالله بن عباس:

عبدالله بن عباس، در پاسخ به معاویه، ضمن حمد و ستایش خداوند، بر جایگاه والای پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) تأکید کرد. او گفت: «خداوند محمد (ص) را برگزید و او را بر تمام آفریدگان برتری داد. سزاوارترین فرد برای حکومت و رهبری امت، نزدیک‌ترین فرد به رسول خدا (ص) است. امت نیز جز تسلیم در برابر انتخاب پیامبر (ص) که خدا او را با علم و حکمت کامل برگزیده، راه دیگری ندارند.» او در پایان، برای خود و حاضران از خداوند طلب آمرزش کرد.

پاسخ عبدالله بن جعفر:

سپس عبدالله بن جعفر برخاست و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر (ص)، به نکات مهمی اشاره کرد:

* تقدم خویشاوندان بر اساس قرآن و سنت: او بیان داشت که بر اساس قرآن و سنت پیامبر (ص)، خویشاوندان پیامبر (ص) سزاوارترین افراد برای رهبری جامعه اسلامی هستند.
* شایستگی اهل بیت (ع): وی تأکید کرد که اگر حکومت پس از پیامبر (ص) به علی (ع) سپرده می‌شد، به شایسته‌ترین فرد، یعنی کسی که دیندار، راست‌رو و عامل به حکم خدا بود، واگذار می‌شد. در آن صورت، اختلافی در میان امت پدید نمی‌آمد و شمشیر کشیده نمی‌شد.
* تذکر به معاویه: عبدالله بن جعفر، معاویه را به تقوای الهی سفارش کرد و گفت که او مسئولیت رهبری مسلمانان را بر عهده دارد و باید به مصالح مردم بیندیشد، زیرا فردا در پیشگاه خداوند مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
* اهمیت نظر امام حسن و امام حسین (ع): او انتقاد کرد که معاویه، امام حسن و امام حسین (ع) را، که "معدن دانش، بزرگواری و نجابت" هستند، دعوت نکرده است و این کار را نادرست دانست، مگر با رضایت ایشان.

این رویداد، نشان‌دهنده مخالفت اولیه بزرگان دینی با مسئله ولایتعهدی یزید و تأکید آنان بر شایستگی اهل بیت (ع) برای رهبری امت اسلامی بود.
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
آنگاه عبدالله بن زبیر شروع به سخن کرد و پس از حمد و ستایش خداوند و درود بر رسول خدا صلی‌الله علیه وآله گفت:

این خلافت فقط از آن قریش است؛ آنان با کردار پسندیده و اعمال ستوده‌اش آن را به دست می‌گیرند، با تکیه بر اجداد پر افتخار و فرزندان بزرگ‌منش خویش. بنابراین، ای معاویه! از خدا بترس و درباره خویش به انصاف گرا باش؛ زیرا این عبدالله بن عباس پسر عموى رسول خداست، و این عبدالله بن جعفر ذو الجناحین پسر عموى رسول خداست، و من عبدالله بن زبیر پسر عمه رسول خدا. همچنین علی علیه‌السلام دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام را به جا گذاشته است و تو می‌دانی آن دو کیستند و چه شخصیتی دارند. پس ای معاویه! از خدا بترس که تو خود میان ما و خویش داوری می‌کنی.

بالاخره عبدالله بن عمر لب به سخن گشود و چنین گفت:

خدای را سپاس که ما را با دینش به عزت رسانید و با پیامبرش به افتخار نايل آورد.

این خلافت، مانند رژیم امپراتوری روم شرقی یا رژیم امپراتوری روم غربی یا شاهنشاهی ایران نیست که حکومت را پسر از پدر به ارث ببرد و ولايتعهدی داشته باشد. اگر مثل آن‌ها بود، من پس از پدرم متصدی خلافت می‌شدم. به خدا قسم، تنها از این جهت مرا به عضویت شورای شش نفره درنیاوردند که میان من و پدرم چنین وابستگی‌ای وجود داشت. خلافت منحصر به همه قبيله قريش است و متعلق به کسی است که شایسته آن باشد و مسلمانان او را بپسندند و با او موافق باشند؛ همان که پرهيزکارتر و پیش از همه مورد رضايت باشد. بنابراین، اگر تو می‌خواهی خلافت را به یک نوجوان قرشی بسپاری، درست است که یزید از نوجوانان قریش است، اما توجه داشته باش که در پیشگاه خدا و به هنگام بازخواست و کیفر او، کارى به نفعت نخواهد آمد.
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
روایت دیگری از گفت‌وگوهای سفر اول

معاویه به قصد حج وارد مدینه شد. او با جمع بسیاری از شامیان به خانه عایشه رفت و اجازه ملاقات خواست. عایشه فقط به او اجازه داد. هنگامی که معاویه وارد شد، ذکوان، خدمتکار عایشه، آنجا بود.

عایشه به معاویه گفت: «چگونه اطمینان کردی و نترسیدی از اینکه مردی را در کمینت بگمارم تا تو را به قصاص قتل برادرم محمد بن ابی‌بکر به قتل برسانم؟»

معاویه گفت: «تو چنین کاری نمی‌کنی.»

عایشه پرسید: «چرا؟»

گفت: «چون من در حرمی امن هستم، در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله.»

در این هنگام، عایشه خدا را سپاس و ستایش کرد، سپس از رسول خدا صلی الله علیه و آله، ابوبکر و عمر یاد نمود و معاویه را تشویق کرد که از آن دو تقلید و پیروی نماید. آنگاه سخن خود را پایان داد.

معاویه گفت: «ای ام المؤمنین! تو خدا و پیامبر را می‌شناسی و به ما دین آموخته‌ای و خیرمان را گوشزد کرده‌ای. شایسته آنی که فرمانت به کار بسته شود و اطاعت گردد و سخنت پذیرفته آید. کار یزداد، پیشامدی بوده به تقدیر خدا که صورت گرفته و تمام شده است و مردم اختیاری در آن ندارند. اکنون که مردم بیعت کرده‌اند و پیمان و تعهدشان بر گردنشان قرار گرفته و مؤکد شده است، به نظر تو آیا باید پیمان و عهد خود را بشکنند؟»

عایشه از سخن او پی برد که بر ولایت‌عهدی یزید مصمم است و به کار خود ادامه خواهد داد. به همین جهت به او گفت: «این‌که از عهد و پیمان سخن به میان آوردی، از خدا بترس و در حق این جماعت چندنفره کار ناروایی مکن و در موردشان عجله به خرج مده، شاید کاری که ناخوشایندت باشد از آنان سر نزند.»

در این هنگام، معاویه برخاست که برود. عایشه به او گفت: «تو حجر و یارانش را که افرادی عابد، پارسا و مجتهد بودند، به قتل رساندی.»

معاویه گفت: «این سخن را کنار بگذار. رفتارم با تو چگونه است و در برآوردن تقاضاهایت؟»

گفت: «خیلی خوب.»

گفت: «پس ما و آنان را به حال خود بگذار تا وقتی به آستان پروردگارمان برده شدیم، به کارمان رسیدگی شود.»

سپس همراه ذکوان از خانه عایشه بیرون رفت تا به خانه خود رسید. آنگاه به دنبال امام حسین بن علی علیه‌السلام فرستاد و با او به تنهایی ملاقات کرد و گفت: «ای برادرزاده! مردم، به استثنای پنج نفر قریشی که تو رهبری‌شان می‌کنی، برای ولایت‌عهدی یزید تعهد سپرده و پیمان بسته‌اند. عموجان! چرا مخالفت می‌کنی؟»

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «به دنبال آن‌ها بفرست. اگر با تو بیعت کردند، من هم جزو آنان خواهم بود، وگرنه در مورد من عجله به خرج مده.» معاویه پذیرفت و از او قول گرفت که جریان گفت‌وگویشان را به کسی نگوید.

سپس معاویه به دنبال ابن زبیر فرستاد و با او ملاقات خصوصی کرد و گفت: «مردم با این کار موافقت نموده و تعهد سپرده‌اند، جز پنج نفر قریشی که تو رهبری‌شان می‌کنی. ای برادرزاده! چرا مخالفت می‌کنی؟»

گفت: «بفرست به دنبالشان تا اگر با تو بیعت کردند، من هم جزو آن‌ها خواهم بود، وگرنه در مورد من عجله به خرج مده.»

معاویه پرسید: «این کار را خواهی کرد؟»

گفت: «آری.» و معاویه از او قول گرفت که جریان را به کسی نگوید.

سپس به دنبال عبدالله بن عمر فرستاد و خصوصی با او سخن گفت؛ سخنی نرم‌تر از آنچه با آن دو گفته بود. گفت: «من مایلم نیستم که امت محمد صلی الله علیه و آله را پس از خود چون گله بی‌چوپانی رها کنم. از مردم برای این کار تعهد و بیعت گرفته‌ام، جز پنج نفر که تو رهبرشان هستی. چرا مخالفت می‌کنی؟»

عبدالله بن عمر پرسید: «حاضری کاری کنی که هم به مقصودت برسی و هم از خونریزی جلوگیری کرده باشی؟»

گفت: «مشتاق این کارم.»

گفت: «در برابر عموم می‌نشینی، بعد من می‌آیم و با تو بدین مضمون بیعت می‌کنم که آنچه را در مورد اتفاق امت باشد، بپذیرم؛ زیرا اگر امت بر سر حکومت برده‌ای حبشی متحد گردند، آن را می‌پذیرم.»

معاویه پرسید: «این کار را خواهی کرد؟»

گفت: «آری» و بیرون رفت.

در این هنگام، معاویه به دنبال عبدالرحمن بن ابی‌بکر فرستاد و به طور خصوصی به او گفت: «با چه حقی در برابر من سر به نافرمانی برداشته‌ای؟»

گفت: «امیدوارم این کار به خیر و مصلحتم باشد.»

معاویه گفت: «به خدا سوگند، تصمیم قتل تو در دلم می‌جوشد.»

گفت: «اگر این کار را بکنی، خدا در دنیا تو را گرفتار خواهد ساخت و در آخرت به دوزخ درآورد.» این را گفت و بیرون رفت.
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
معاویه آن روز را با انعام و بخشش به افراد مهم و اعیان و جلب محبت مردم گذراند. فردا صبح دستور داد تختی برایش گستردند و صندلی‌هایی در اطرافش برای درباریان و مقربانش نهادند و در مقابلش صندلی‌هایی برای افراد خانواده‌اش. آنگاه در حالی که جامه‌ای یمانی بر تن داشت و عمامه‌ای تیره بر سر و دو شاخه‌اش را بر کنفش رها کرده و عطر زده بود، بیرون آمد و بر تخت خود نشست. منشیانش را نزدیک خود جای داد تا دستوراتش را بشنوند و به حاجبش دستور داد هیچ کس را، گرچه از نزدیکان و مقربانش باشد، راه ندهد. سپس به دنبال امام حسین بن علی علیه‌السلام و عبدالله بن عباس فرستاد. ابن عباس زودتر رسید. هنگامی که وارد شد و سلام کرد، معاویه او را در جانب چپ تختش نشاند و آرام با وی شروع به گفتگو کرد و گفت: «خدا تو را از مجاورت این مزار شریف و اقامتگاه پیامبر صلی الله علیه و آله بهره‌ای وافر داده است.»

ابن عباس گفت: «از اینکه به پاره‌ای از حقمان قناعت نموده و از همه آن چشم پوشیده‌ایم، بهره‌ای وافر یافته‌ایم.»

این سخن، معاویه را بر آن داشت که از موضوع دور شود تا کار به مجادله نکشد. پس از این موضوع، سخن به میان آورد که عمر انسان بر حسب سرشت و غرایز وی تغییر می‌کند. در این حال، امام حسین بن علی علیه‌السلام فرا رسید. چون چشم معاویه به او افتاد، پشتی‌ای را که در سمت راست تختش بود برای او مرتب ساخت. امام حسین علیه‌السلام وارد شد و سلام کرد. معاویه اشاره کرد تا در سمت راستش بنشیند، سپس با او احوالپرسی کرد و از حال برادرزاده‌هایش –فرزندان امام حسن علیه‌السلام– پرسید و از سن و سالشان. امام حسین علیه‌السلام جواب داد و خاموش گشت.

آنگاه معاویه شروع به سخن کرد و گفت: «خدای را سپاس که نعمت‌بخش و بلا آور است. گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست، خدایی که بس برتر از گفته و پندار ملحدان است، و محمد بنده خاص اوست که برای آدمیان و پریان همگی مبعوث گشته تا با قرآنی پند و بیم‌شان دهد که حقایق آینده و پیشین ابطالش نمی‌نماید و فرود آمده از آستان حکیم ستوده است. او رسالت الهی را ادا فرمود و کارش را به انجام رسانید و در راهش هر آزار و اذیتی دید، اما شکیبایی ورزید تا دین خدا روشن گشت و دوستانش به عزت و قدرت رسیدند و مشرکان ریشه‌کن شدند و دین و نهضت الهی علی‌رغم مشرکان چیره گشت. آنگاه حضرت صلی الله علیه و آله درگذشت، در حالی که از مال دنیا جز همان اندکی که سهمش بود بر جای ننهاد. چون خدا را برگزیده و دل از دنیا بریده بود، آنچه را از مال دنیا به چنگ آورده بود رها کرد، آن هم از سر بلندنظری و قدرتی که در شکیبایی و خویشتن‌داری داشت و نیز به خاطر اینکه در پی سرای جاویدان و ثواب پایدار و ماندگارش بود. این وصف پیامبر صلی الله علیه و آله است. پس از وی دو مرد خویشتن‌دار بر سر کار آمدند و سه، دیگر مردی مشکوک بود و حوادثی به وقوع پیوست که ما به چشم خود ندیده و به درستی نشنیده‌ایم و من از آنها بیش از شما چیزی نمی‌دانم.

راجع به کار یزید، قبلاً به اطلاعتان رسیده است. خدا می‌داند که با این کار می‌خواهم در را به روی اختلاف میان مردم ببندم و با ولایت‌عهدی یزید وحدت جامعه را برقرار نگاه دارم. در مورد کار یزید منظوری جز این ندارم. شما دو نفر نیز از فضیلت خویشاوندی با پیامبر و دانشمندی و مردانگی برخوردارید، و این خصال را من نیز طی گفتگوها و تجربه‌هایی که با یزید داشته‌ام در او یافته‌ام، به اندازه‌ای که نظیرش را در شما دو نفر و دیگران مشاهده کرده‌ام. تازه او سنت‌شناس هم هست و قرآن‌دان و چنان بردباری‌ای دارد که سنگ را نرم می‌گرداند. شما می‌دانید که پیامبر صلی الله علیه و آله که معصوم بود و کارش درست و صواب، در نبرد سلاسل مردی را بر ابوبکر صدیق و عمر فاروق و دیگر اصحاب بزرگ و مهاجران مقدم داشت و فرماندهی داد که از هیچ لحاظ هم‌شان آنان نبود، نه از لحاظ خویشاوندی نزدیک و نه از جهت سابقه و رویه گذشته‌اش، و آن مرد بر آنان فرماندهی کرد و در نماز جماعت پیشنمازشان گشت و غنایم را نگهداری و سرپرستی نمود، و چون دستور می‌داد و اظهار نظر می‌کرد، هیچ کس چون و چرا نمی‌نمود، و رسول خدا صلی الله علیه و آله سرمشق نیکوی ماست. بنابراین، ای بنی‌عبدالمطلب! من و شما مصالح مشترکی داریم، و من امیدوارم که در این جلسه سخن به انصاف گویید، زیرا هیچ کس نیست که گفته شما را حجت و با اهمیت نشمارد. پس در جوابم از روی بصیرت سخن بگویید. از خدا برای خویش و برای شما دو نفر آمرزش می‌طلبم.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.

دینوری می‌نویسد: ابن عباس آماده سخن گفتن شد. امام حسین علیه‌السلام به او فرمود: «درنگ کن! منظور او من است و سهم من در تهمت وافرتر است.» آنگاه برخاست، خدا را ستایش کرد و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله درود فرستاد و فرمود:

«اما بعد، گوینده صفت رسول خدا صلی الله علیه و آله هرچند سخن را به درازا کشد، بیش از جزیی از مجموع فضائل او را نمی‌تواند ادا کند. من مغلطه‌کاری تو را درباره جانشین پس از پیامبر صلی الله علیه و آله فهمیدم که سخن کوتاه آوردی و از اینکه رشته کلام را به بیعت رسانی سرباز زدی! هیهات ای معاویه! سپیده صبح، سیاهی شب را رسوا کرده و آفتاب نور چراغ‌ها را محو ساخته است. تو در این سخن، کسانی را برتری دادی و در آن راه افراط پیمودی؛ منصبی را به کسانی مخصوص ساختی و در این کار اجحاف کردی؛ حقی را از صاحبش بازگرفتی و بخل ورزیدی؛ ستم کردی و تجاوز روا داشتی؛ نصیب و سهم کسی را از عنوانی که حق او بود به او ندادی تا شیطان بهره کامل و نصیب وافر خود را گرفت.

آنچه درباره یزید و کمال او و سیاست او برای امت محمد صلی الله علیه و آله گفتی، فهمیدم. با این سخنان خواستی مردم را درباره او به اشتباه درافکنی، گویی از ناشناخته‌ای سخن می‌گویی یا نهفته‌ای را توصیف می‌کنی، یا از چیزی خبر می‌دهی که کسی جز تو از آن آگاه نیست! خود یزید میزان رأی و درایت خود را نشان داده است. خوب است درباره وی همان افتخاراتی را که او خود در پی آن است، بیان کنی: از بازی دادن و برهم‌جهانیدن سگ‌های شکاری و پرواز دادن کبوترهای مسابقه و گردآوردن کنیزان خواننده و نوازنده و انواع بازی‌ها و عشرت‌های دیگر او سخن بگویی. در این صورت است که سخن به صدق گفته‌ای.

از آنچه اندیشیده‌ای صرف‌نظر کن! به صلاح تو نیست که وزر و وبال این خلق را بیش از این با خود به پیشگاه خدا ببری. به خدا سوگند، چندان ستمگرانه به راه باطل رفته‌ای و ظالمانه بر مردم خشم گرفته‌ای که دیگر پیمانه‌ها لبريز گشته است. در حالی که میان تو و مرگ بیش از یک چشم بر هم زدن فاصله نیست. در این بازمانده عمر به کاری دست زن که ذخیره روز جزای تو باشد، که در آن روز گریزگاهی نیست.

از فرماندهی آن مرد بر آن جمع در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله یاد کردی. در آن هنگام که این منصب به عمرو محول شد، آن جمع، امارت او را ننگ خود شمردند و پیش افتادن او را ناپسند داشتند و کارهای او را برشمردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "بنابراین ای گروه مهاجران! او پس از این بر شما حکومتی نخواهد داشت." پس تو چگونه به آن کار رسول خدا صلی الله علیه و آله که در حساس‌ترین اوقات و محتاج‌ترین شرایط به کار صواب، نسخ گشته است، استدلال می‌کنی؟ یا کسی را که تابعی است با کسی که از صحابه است برابر می‌داری؟ در حالی که در پیرامون تو کسانی یافت می‌شوند که در هم‌صحبتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد اطمینانند و در دین و قرابت با پیامبر صلی الله علیه و آله محل اعتمادند. تو اینان را به سوی شخص تجاوزگر خطاکار گمراه فرا می‌خوانی، می‌خواهی مردم را به شبهه درافکنی، بازمانده خود را در دنیا خوشبخت سازی و خود را در آخرت سیه‌روز و بدبخت گردانی. محققاً این همان زیانکاری آشکار است. از خدا برای خود و شما طلب آمرزش می‌کنم.»

راوی می‌گوید: معاویه نگاهی به ابن عباس افکند و گفت: «چه می‌گوید ای پسر عباس؟! یقیناً آنچه در دل توست، سخت‌تر و تلخ‌تر است!» ابن عباس گفت: «به خدا سوگند، او فرزند رسول و یکی از اصحاب کسا و وابسته آن خاندان مطهر است. از آنچه در فکر آنی صرف‌نظر کن، همین مردم تو را بسنده‌اند، تا خدا به آنچه فرمان اوست حکم کند و او بهترین حکم‌کنندگان است.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.

آنگاه معاویه به دنبال عبدالرحمن بن ابی‌بکر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر فرستاد. چون همگی آمدند و نشستند، خدا را سپاس و ستایش کرد و گفت:

«تو ای عبدالله بن عمر! همیشه می‌گفتی دوست نداری شبی را بدون آنکه بیعت جماعتی بر عهدهات باشد به سر آوری، هرچند دنیا و موجودی‌هایش از آن تو باشد. اکنون به تو اخطار می‌کنم که مبادا وحدت مسلمانان را به هم بزنی و در راه پراکندگی جمعشان تلاش نمایی و زمینه خونریزی‌شان را فراهم آوری. کار حکومت یزید، تقدیری الهی بوده که انجام گرفته است و انسان‌ها اختیاری در این زمینه ندارند. مردم بر بیعت خود تأکید ورزیده و پیمانشان را محکم کرده و بر عهد و قرارشان پای فشرده‌اند.» این را گفت و خاموش گشت.

عبدالله بن عمر چنین گفت: «ای معاویه! پیش از تو خلفایی بودند و پسرانی داشتند که پسرت بهتر از آنان نیست. آنان نظری را که تو درباره پسرت داری، درباره پسرانشان نداشتند و چنین تصمیمی نگرفتند و در مورد کار حکومت، علاقه و دوستی کسی را دخالت ندادند، بلکه برای زمامداری این امت هرکه را بهتر می‌شناختند، برگزیدند. این که اخطار می‌کنی وحدت مسلمانان را به هم نزنم و جمعشان را نپراکنم و خونشان را نریزم، من به خواست خدا چنین کاری نمی‌کنم، بلکه اگر مردم هم‌رأی گشتند، آنچه را که مورد پسند و اتفاق امت محمد صلی الله علیه و آله است، می‌پذیرم.»

معاویه برای او دعا کرد و گفت: «تو مخالفت و سرکشی نخواهی کرد.» سپس مطالبی شبیه آنچه به عبدالله بن عمر گفته بود، به عبدالرحمن بن ابی‌بکر گفت. عبدالرحمن در جوابش چنین گفت:

«تو با این گستاخی‌ای که در کار یزید کردی، به خدا سوگند، تصمیم گرفتیم تو را به خدا واگذاریم. قسم به آنکه جانم در دست اوست، باید تعیین خلافت را به شورا واگذاری، وگرنه آن را زیر و رو خواهم کرد.» او برخاست که برود، اما معاویه گوشه لباسش را گرفت و گفت: «خدایا! هر طور که می‌خواهی شر او را از من دور ساز.» سپس گفت: «مبادا نظرت را برای شامیان اظهار کنی، چون می‌ترسم آسیبی به تو برسانند.»

آنگاه آنچه را به عبدالله بن عمر گفته بود، به ابن زبیر گفت و افزود: «تو روباه حیله‌گری هستی که از این سوراخ به آن سوراخ می‌روی. تو این دو نفر را تحریک کردی و به مخالفت کشاندی.»

ابن زبیر گفت: «تو می‌خواهی برای یزید بیعت بگیری؟ اگر با او بیعت کردیم، به نظر تو از کدامیک از شما دو نفر باید فرمان ببریم؟ از تو یا از او؟ اگر از خلافت خسته شده‌ای، استعفا بده و با یزید بیعت کن تا ما هم با او بیعت کنیم.»

سخن بسیار رد و بدل شد. از جمله معاویه به او گفت: «می‌دانم که خودت را به کشتن خواهی داد.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.

سرانجام آنان را از حضور خود مرخص کرد و سه روز از دیدار مردم خودداری نمود و بیرون نیامد. روز چهارم خارج شد و دستور داد منادی مردم را بانگ دهد که برای کاری عمومی اجتماع کنند. مردم در مسجد گرد آمدند. آن چند نفر را گرد منبر نشاند و خدا را سپاس و ستایش کرد و از یزید نام برد و در فضل و کمال و قرآن‌دانی‌اش سخن راند و گفت:

«ای مردم مدینه! در صدد بیعت‌گیری برای یزید برآمده‌ام و شهر و دهی نگذاشته‌ام که تقاضای بیعت برای او را نفرستاده باشم. مردم همگی بیعت کردند و تسلیم شدند و فقط مدینه تأخیر داشته و کم‌لطفی نموده است. آن عده از اهالی مدینه که از بیعت خودداری کرده‌اند، بایستی زودتر و بیشتر از دیگران به این خویشاوندشان خدمت می‌نمودند. به خدا اگر کسی را سراغ می‌داشتم که برای مسلمانان از یزید بهتر می‌بود، قطعاً برای او بیعت می‌گرفتم.»

در این هنگام، امام حسین علیه‌السلام برخاسته فرمود: «به خدا سوگند، کسی را که به لحاظ پدر و مادر و از حیث شخصیت بهتر از یزید است، رها کرده‌ای.»

معاویه پرسید: «گویا منظورت کسی جز خودت نیست؟»

فرمود: «آری.»

معاویه گفت: «حالا می‌گویم: این که گفتی از لحاظ مادر بر او برتری داری، به جان خودم مادرت برتر از مادر اوست و چه وی برترین زن قریش بود تا چه رسد به اینکه دختر رسول خداست. به علاوه فاطمه را در دینداری و ایمان و کردار ستوده، سوابق درخشانی است. بنابراین مادرت برتر از مادر اوست. اما درباره پدرت، پدرت پدرش را برای داوری و فیصله به درگاه خدا برد و خدا به نفع پدرش و علیه پدرت حکم صادر کرد.»

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «همین نادانی تو برایت کافی است که زندگی زودگذر دنیا را بر سرای جاویدان ترجیح می‌دهی!»

معاویه به حرفش چنین ادامه داد: «این که گفتی تو شخصاً از یزید بهتری، به خدا یزید برای امت محمد مفیدتر از توست.»

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «این حرفت، بهتان و نارواگویی است. آیا یزید شرابخوارِ هوسبازِ هرزگی‌جو از من بهتر است؟»

معاویه گفت: «آهسته! دست از دشنام به پسر عمویت بردار، چون اگر پیش او از تو بد بگویند، به تو بد نخواهد گفت.» سپس رو به مردم کرده گفت:

«ای مردم! می‌دانید که پیامبر خدا بدون تعیین جانشین درگذشت، و مسلمانان مصلحت چنین دیدند که ابوبکر را به خلافت بردارند و بیعتی که با وی شد، بیعت هدایت و مطابق موازین دین بوده و او به قرآن و سنت پیامبر عمل کرد. وقتی اجلش فرا رسید، عمر را به جانشینی تعیین کرد و او نیز به کتاب خدا و سنت پیامبرش عمل کرد. چون مرگش نزدیک شد، تصمیم گرفت تعیین خلیفه را به شورای شش‌نفره که از میان مسلمانان انتخاب کرد، واگذارد. بنابراین ابوبکر به طرزی عمل کرد که پیامبر خدا نکرده بود و عمر به طرزی عمل کرد که ابوبکر نکرده بود، و هر یک به مصلحت مسلمانان چنان کردند. به همین جهت، من مصلحت چنین دیدم که چون سابقاً اختلاف و کشمکش‌هایی در این خصوص بروز کرد، برای یزید بیعت بگیرم.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
دومین سفر معاویه برای بیعت‌گیری

ابن اثیر می‌نویسد: چون مردم عراق و شام با او بیعت نمودند، معاویه با هزار سوار جنگی رهسپار حجاز گشت.

معاویه در مدینه خطبه خواند و از یزید تمجید و تعریف نمود و گفت: «از او با فضل و فهم و موقعیتی که دارد، چه کسی برای خلافت شایسته‌تر است؟ گمان نمی‌کنم برخی دست از مخالفتشان بردارند تا آنکه بلایی بر سرشان درآید که ریشه‌کنشان کند. من اخطارم را کردم، اگر نصیحت و اخطار فایده و اثری در آن‌ها داشته باشد.»

معاویه مدتی در مدینه ماند، سپس رهسپار مکه گشت. مخالفان بیعت یزید نیز در مکه حضور داشتند و روزی نبود که معاویه برای آنان خلعت و انعامی نفرستد و دستوری به عطا ندهد، تا مراسم حج را به پایان رساند و بار سفر بست و حرکتش نزدیک گشت.

یکی از آن چند نفر به دیگران گفت: «از رفتارش فریب نخورید، چون این کار را نه از روی دوستی و دلبستگی به شما، بلکه به منظور خاصی انجام داده است. بنابراین خود را آماده مقابله با او کنید و جوابی برایش تهیه نمایید.» تصمیم گرفتند که سخنگویشان ابن زبیر باشد.

اندکی بعد، معاویه آنان را احضار کرد و گفت: «رفتارمان را با خودتان دیدید و ملاحظه کردید که حق خویشاوندی را به جای آوردم و برخورد سوءتان را با بردباری تحمل کردم. یزید برادر و پسرعموی شما حساب می‌شود. می‌خواهم او را به نام خلیفه پیش بیندازید و خودتان به عزل و نصب فرماندهان و استانداران و به جمع مالیات و توزیع و خرج آن بپردازید و هیچ کس در این امور مانعتان نباشد.»

آنان خاموش ماندند و دم نزدند. معاویه گفت: «جواب نمی‌دهید؟» و دوبار تکرار کرد. آنگاه رو به ابن زبیر کرده گفت: «بگو، گمان می‌کنم تو سخنگویشان هستی.»

گفت: «آری، ما تو را میان سه کار مخیر می‌کنیم تا یکی را برگزینی و بدان عمل کنی.»

گفت: «بگو.»

گفت: «یا چنانکه رسول خدا عمل کرد، عمل کن، یا آن‌طور که ابوبکر عمل کرد، و یا آن‌گونه که عمر.»

معاویه پرسید: «چگونه عمل کردند؟»

گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون اینکه کسی را به جانشینی تعیین کند درگذشت و مردم ابوبکر را برگزیدند.»

معاویه گفت: «در میان شما کسی مثل ابوبکر نیست و می‌ترسم اختلاف پیش آید.»

گفتند: «راست می‌گوییم. بنابراین مثل ابوبکر عمل کن که نه از فرزندان و عشیره خود، بلکه از دورترین شاخه‌های قریش یکی را به جانشینی تعیین کرد. اگر هم می‌خواهی، مثل عمر عمل کن که تعیین حاکم را به شورای شش‌نفره‌ای واگذاشت که هیچ‌یک از پسران یا افراد عشیره‌اش در آن عضویت نداشتند.»

معاویه پرسید: «پیشنهادی غیر از این داری؟»

گفت: «نه.»

رو به آن‌ها کرد: «شما چطور؟»

گفتند: «حرف ما همان است که او گفت.»

معاویه گفت: «من خواستم قبلاً به شما نصیحت و اخطار کنم، اما فایده نکرد. سابقاً من خطبه می‌خواندم که یکی از شما برخاست و پیش روی مردم مرا تکذیب کرد و من تحمل نمودم و صرف‌نظر و گذشت کردم. اکنون من می‌خواهم خطبه‌ای ایراد کنم. به خدا قسم، اگر در اثنای خطبهام یکی از شما کلمه‌ای در تکذیب من به زبان آورد، هنوز کلمه دوم را نگفته، شمشیری بر فرق سرش فرود خواهد آمد. بنابراین هر کسی مسئول جان خویش است.»

بعد فرمانده گاردش را احضار کرد و در برابر آنان دستور داد: «بالای سر هر یک از اینها دو مرد مسلح می‌گماری تا هر کدامشان رفت که کلمه‌ای به تصدیق یا تکذیب بر زبان آورد، هر دو با شمشیر بر فرقش بکوبند.»

آنگاه از خانه بیرون آمد و آنان نیز همراهش روانه شدند تا به منبر رفت و پس از حمد و ستایش پروردگار گفت: «این جماعت چندنفره، سران مسلمانان و نیک‌مردان آنانند و هیچ کار مهمی بدون نظر و موافقتشان و بی‌مشورتشان صورت نمی‌گیرد. اکنون آنان موافقت نموده و برای ولایت‌عهدی یزید بیعت کرده‌اند. بنابراین شما هم به نام خدا شروع به بیعت کنید.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
مردم بیعت کردند و منتظر بودند آن چند نفر نیز بیایند و بیعت نمایند که معاویه سوار شد و عازم مدینه گشت. مردم به سراغ آن چند نفر آمدند و پرسیدند: «شما که ادعا می‌کردید بیعت نخواهید کرد، چطور موافقت نمودید و بیعت کردید؟»

گفتند: «به خدا قسم، بیعت نکرده‌ایم.»

گفتند: «پس چرا حرفش را تکذیب نکردید؟»

گفتند: «ترسیدیم کشته شویم.»

مردم مدینه نیز بیعت کردند و معاویه پس از آن رهسپار شام شد و با بنی‌هاشم بنای بدرفتاری را گذاشت. ابن عباس آمده به او گفت: «چرا با ما بدرفتاری می‌کنی؟»

گفت: «رفیقتان حسین علیه‌السلام با یزید بیعت نکرد و شما او را به این خاطر نکوهش ننمودید.»

ابن عباس تهدید کرد: «ای معاویه! حق این است که به یکی از سواحل و کناره‌های کشور بروم و در آنجا اقامت کنم و سپس حرف‌هایی را بزنم که خودت می‌دانی، تا همه مردم را علیه تو بشورانم و به قیام بکشانم.» آنگاه گفت: «مواجبتان را خواهم داد و انعام و اکرام خواهم کرد.»
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
scroll ابن‌قتیبه روایت کرده که:
معاویه از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس به گروهی از نیروهای گارد و پلیس خود دستور داد چند نفر را که از بیعت با یزید سر باز زده بودند، احضار کنند؛ این افراد عبارت بودند از: حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عباس و عبدالرحمن بن ابوبکر.

smirk معاویه آنان را تهدید کرد و گفت: من امشب نزد شامیان می‌روم و به آنها می‌گویم که شما بیعت کرده‌اید و تسلیم شده‌اید. اگر یکی از شما کلمه‌ای به تصدیق یا تکذیب من بر زبان آورد، سرش را از بدنش جدا کنید!
او آنان را سخت ترساند و بر حذر داشت.

crescent_moon شب شد و معاویه همراه همان چند نفر به راه افتاد. در حالی که می‌خندید و با آنان گفتگو می‌کرد، حرکت کرد. از پیش به آنان خلعت‌هایی داده بود:
kimono عبدالله بن عمر را جامه ابریشمی سرخرنگ پوشانده بود،
🟡 حسین بن علی (ع) را جامه‌ای زرد،
🟢 عبدالله بن عباس را جامه‌ای سبز،
🟤 و ابن زبیر را جامه ابریشمی یمنی.
خودش هم در میان آنان حرکت می‌کرد تا به شامیان اینطور وانمود کند که از آنان راضی و خرسند است و همگی بیعت کرده‌اند.

🗣 معاویه به شامیان گفت: «اینها را دعوت کردم و دیدم با من که خویشاوندشان هستم، رفتاری خوشایند دارند و سر به فرمان من‌اند و بیعت کرده‌اند.»
آن جمع اما خاموش بودند و از ترس کشته شدن چیزی نمی‌گفتند.

rage برخی از شامیان جلو رفتند و گفتند: «اگر به اینها شک داری یا از دستشان ناراحتی، اجازه بده گردنشان را بزنیم!»
معاویه گفت: «پناه بر خدا! شما شامی‌ها چطور کشتن قریش را جایز می‌دانید؟ نبینم کسی حرف زشتی به آنها بگوید، چون آنها بیعت کرده‌اند و تسلیم شده‌اند و با من موافقت نموده‌اند و من هم از آنها خرسند گشته‌ام، خدا از ایشان خرسند باشد.»

money_with_wings سپس معاویه به مکه برگشت. از پیش به هر قبیله‌ای جوایز و عطایایی داده بود،
pensive اما به بنی‌هاشم نه جایزه‌ای داد و نه بخششی کرد.

runner به همین دلیل، عبدالله بن عباس از پی او روانه شد تا در منطقه «روحاء» به او رسید و بر در منزلش نشست.
معاویه مدام می‌پرسید: «چه کسی دم در منتظر اجازه است؟» می‌گفتند: «عبدالله بن عباس». اما به او و هیچ‌کس دیگر اجازه ورود نمی‌داد.

hourglass_flowing_sand چون از خواب برخاست، دوباره پرسید: «چه کسی منتظر ملاقات است؟» گفتند: «عبدالله بن عباس».
معاویه دستور داد قاطرش را به درون منزل آوردند، سوار شد و بیرون آمد.

hand عبدالله بن عباس پرید و افسار قاطر را گرفت و گفت: «کجا می‌روی؟»
گفت: «به مکه».
🗣 ابن عباس گفت: «به همه قبایل جایزه و انعام دادی، سهم ما کجاست؟»

triumph معاویه در حالی که با دست اشاره می‌کرد، گفت: «تا رئیستان بیعت نکند، جایزه و انعامی نخواهید داشت!»

🗣 ابن عباس پاسخ داد: «ابن زبیر هم از بیعت خودداری کرد، ولی جوایز قبیله بنی‌اسد را دادی. عبدالله بن عمر هم خودداری کرد، اما جوایز بنی‌عدی را دادی. اگر رئیس ما خودداری کرده، که دیگران هم خودداری کرده‌اند، به ما چه ربطی دارد!»

angry معاویه گفت: «شما با دیگران فرق دارید. به خدا قسم یک درهم به شما نخواهم داد تا رئیستان بیعت کند.»

fire ابن عباس گفت: «به خدا اگر حقمان را ندهی، به یکی از سواحل شام می‌روم و آنچه را می‌دانی بر زبان می‌آورم تا علیه تو بشورند و قیام کنند.»

moneybag معاویه که چنین دید، گفت: «نه، جوایز و انعام شما را خواهم پرداخت.»
و از همانجا در روحاء، آن جوایز را برایشان فرستاد و خود به شام برگشت.

book این روایات ثابت می‌کند که معاویه از هر راهی برای خاموش کردن صدای مخالفان استفاده می‌کرد.
performing_arts او حتی مقدس‌ترین افراد را با تطمیع می‌آزمود و می‌کوشید با فرستادن هدیه، خشم امام حسین (ع) را نسبت به امویان بزداید، اما دو امام بزرگوار (ع) هدایای او را نپذیرفتند.

ring یک بار نیز معاویه کوشید دختر عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب را برای پسرش یزید خواستگاری کند.
عبدالله با امام حسین (ع) مشورت کرد.
حضرت (ع) فرمود:
hand «آیا در حالی که از شمشیرهایشان خون ما می‌چکد، دختر به او می‌دهی؟ دخترت را به عقد پسر برادرت قاسم بن محمد درآور.»
dart در نقلی دیگر آمده که هدف معاویه از این اقدام، ایجاد آشتی میان بنی‌امیه و بنی‌هاشم، یا به عبارتی تسلیم کردن هاشمیان در برابر امویان بوده است.

#امام_حسین #معاویه #تاریخ_اسلام #تطمیع_سیاسی
.
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
scroll علامه امینی می‌نویسد:
از مطالعهٔ ماجرای آن بیعت ننگین و انحرافی، روشن می‌شود که در محیطی خفقان‌آور و با تهدید و ارعاب و تطمیع و رشوه و با تهمت و افترا و دروغ و حیله صورت گرفته است performing_arts

معاویه برای انجام بیعت ولایت‌عهدی یزید:
small_blue_diamond یکی را تهدید می‌کند
small_orange_diamond دیگری را به قتل می‌رساند
small_blue_diamond آن یکی را استاندار می‌سازد
small_orange_diamond استانی را تیول و ملکش می‌گرداند
moneybag و زر و سیم نثار آدم‌های ضعیف‌النفس و فرومایه و دنیاپرست می‌کند

اما با این همه، کسانی هستند که هیچ‌یک از این‌ها در ارادهٔ استوار و ایمان تزلزل‌ناپذیرشان اثر نمی‌گذارد fist ولی چه فایده که عامهٔ مردم پیرو این چند تن نیستند...

🕊 امام حسین علیه‌السلام، پیشوای هدایتگر و راهنما، نوادهٔ پاک پیامبر گرامی، و رمز شهادت و فداکاری و ستم‌ستیزی، پیوسته در تقبیح آن کار ننگین می‌کوشد و خلق را آگاه می‌سازد و به مخالفت برمی‌انگیزد warning

هشدار می‌دهد که مصالح عمومی اسلام با ولایت‌عهدی، و مخصوصاً ولایت‌عهدی یزید، به خطر افتاده و باید با آن مبارزه و ستیزه کرد no_entry_sign

#امام_حسین #معاویه #ولایت‌عهدی_یزید
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
muscle امام حسین علیه‌السلام اهمیتی به این نمی‌دهد که مردم سخنش را گوش می‌دهند و اطاعت می‌کنند یا نه؛ او وظیفه‌اش را در این می‌بیند که وضع و مصلحت را برای آنان روشن سازد و آنان را با وظیفه‌شان آشنا گرداند 🗣

x به تهمت معاویه که می‌گوید او با ولایت‌عهدی یزید موافقت نموده و بیعت کرده است، اعتنایی نمی‌نماید
x نه به تهدیدات مکرر و پیاپی‌اش وقعی می‌گذارد
x نه در راه خدا سرزنش طعنه‌زنان را به چیزی می‌شمارد
و به این رویه ادامه می‌دهد تا معاویه با ننگ و گناه‌کاری می‌میرد و به درک واصل می‌شود skull

🤦 کسی ولی‌عهد گشت که نه‌تنها هیچ‌گونه صلاحیتی برای تصدی چنین مقام مهمی نداشت، بلکه به پست‌ترین رذایل آلوده بود:
wine_glass بی‌عفت و بی‌آزرم بود
microphone همنشین کنیزکان مطرب و آوازه‌خوان
dog2 سگ‌بازی می‌کرد
🤡 و دیگر کارهای زشت و احمقانه را انجام می‌داد
اینها را مردم می‌دانستند و در افکار عمومی کاملاً رسوا بود؛ بسیاری اشخاص او را با ذکر همین خصوصیات معرفی کرده بودند triumph

memo شیخ راضی آل‌یاسین می‌نویسد:
با چنین سخت‌گیری شدیدی، آن بیعت منفور و خصومت‌بار متولد گشت و در پدیدآیی آن هیچ چیزی به جز شمشیرهای آخته بر سر مردان مؤثر نبود 🗡 پس این بیعتی بود زاییدهٔ توطئه‌چینی‌ها و خصومت‌ها و ارعاب و تهدیدها؛ و هنگامی که خلافت اسلامی به این شکل و این ترتیب عملی شود، باید اسلام را بدرود گفت broken_heart

🕌 و بخاری در صحیح خود از نبی اکرم صلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود:
«هر زمامداری که امور گروهی از مسلمانان را به‌دست بگیرد و در کار آنان خیانت ورزد، خدا بهشت را بر او حرام خواهد ساخت.»

#امام_حسین #یزید #تاریخ_اسلام
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.

🗣 عبدالله بن حنظله، صحابی عالی‌قدر که او را «پارسا» نامیده‌اند و در قیام حرّه شهید گشت، در سخنرانی خود گفت:

fearful «به خدا قسم، از قیام علیه یزید آن‌قدر خودداری کردیم که ترسیدیم از آسمان سنگ بر سرمان فرو ریزد. او کسی است که مادر و دختر و چند خواهر را باهم به ازدواج خویش درمی‌آورد و شراب می‌خورد و نماز را ترک می‌کند...»

moneybag منذر بن زبیر چون به مدینه وارد شد، گفت: «یزید به من جایزه‌ای به مبلغ یکصد هزار داده است و این سبب نمی‌شود که ماهیت او را به اطلاع شما نرسانم. wine_glass به خدا او شراب می‌خورد، به خدا آن‌قدر مست می‌کند که نمازش را ترک می‌نماید.»

🤔 عتبة بن مسعود به ابن عباس گفت: «با یزید که شراب می‌خورد و با کنیزان مطرب سرگرم هوس‌بازی می‌شود و با خونسردی و گستاخی دست به کارهای زشت می‌زند، بیعت می‌کنی؟»

🗣 ابن عباس گفت: «دست باز دار، مگر فراموش کردی که چه گفتم؟ بسیار شرابخوار و بدتر از شرابخوار خواهد آمد که شما با شتاب با او بیعت خواهید کرد. هان! به خدا من شما را از آن منع می‌کنم و پرهیز می‌دهم، در حالی که می‌دانم شما مرتکب خواهید شد، تا آنکه آن قرشی به دار آویخته را در مکه به دار آویزند.» و مقصودش عبدالله بن زبیر بود.

#یزید #فساد_آشکار #تاریخ_اسلام
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
no_entry_sign کارهای زشت یزید مخفیانه صورت نمی‌گرفت تا از کسی، هرچند دور باشد، پنهان بماند یا کسی بتواند نادیده بگیرد. با این وصف، نزدیک‌ترین افراد، یعنی پدرش معاویه، همه آنها را نادیده و نبوده انگاشت و در برابر افکار عمومی و برجسته‌ترین شخصیت‌های جامعه خواست پرده‌پوشی کند و به تعریف از فضل و کمالات و سیاست‌دانی فرزندش پرداخت.

anger تا آنکه سخنگوی دین و نماینده حق و فضیلت، امام حسین بن علی علیه‌السلام بر دهانش کوبید و پرده از رسوایی‌های یزید برگرفت و عریان نمایانش ساخت hand

memo جالب آنکه خود معاویه در نامه‌ای پسرش را توبیخ می‌کند و زشتکاری‌اش را برون از حد و غیر قابل تحمل می‌داند. می‌نویسد:

warning️ «بدان ای یزید! اولین چیزی که مستی از تو سلب می‌کند، شناخت هنگام و موارد شکرگزاری خدا بر نعمت‌های پیاپی اوست و این سلب معرفت، بزرگترین آسیب است و مصیبتی سهمناک... 🕌 ترک نماز از بزرگترین آفت‌های مستی و میگساری است. پس از آن این آفت که آدمی کارهای بد را خوب پندارد و مرتکب گناه شود... بنابراین، خود را از اینکه در پنهان کاری انجام می‌دهی، در امان و بی‌مخاطره مپندار، و به کار خود ادامه مده.»

scroll با توجه به همین رذایل و رسوایی‌های شهرهٔ یزید بوده که حسن بصری، تعیین او را به حکومت، یکی از چهار گناه سهمگین و تبهکاری معاویه شمرده است.

#امام_حسین #معاویه #یزید #رسوایی_بنی_امیه
@ya_lasarat_hosseyn
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
زمینه‌سازی امام حسین (ع) در مکه؛ یک سال پیش از مرگ معاویه

scroll امام حسین (ع) همراه با عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر به حج رفت.
🏴 سپس همه مردان و زنان بنی‌هاشم، شیعیان و انصارِ ارادتمند به اهل‌بیت را گرد آورد.
key همچنین فرستاد و فرمود: «همه اصحاب رسول خدا (ص) که به حج آمده‌اند و افراد صالح را برایم جمع کنید.»
bar_chart بیش از ۷۰۰ نفر در منى در چادر حضرت جمع شدند؛ حدود ۲۰۰ نفر از اصحاب پیامبر (ص) و بقیه از تابعین.

loudspeaker آنگاه امام حسین (ع) خطبه خواند و فرمود:
«شما دیدید و مى‌دانید که این ستمگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرد. از شما مى‌پرسم، اگر راست گفتم تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم تکذیبم نمایید. شما را به حق خدا و رسول و خویشاوندى با پیامبرتان سوگند مى‌دهم که از اینجا که رفتید، سخنانم را نقل کنید. نگرانم اسلام و امامت از یادها برود و حق مغلوب باطل شود، هر چند خداوند نور خود را کامل کند.»

link https://eitaa.com/revayat_ketab
@ya_lasarat_hosseyn
#خطبه_امام_حسین #مکه #معاویه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
امام حسین (ع) آیات و احادیث را خواند و اصحاب تصدیق کردند

book حضرت هیچ یک از آیات قرآن درباره اهل‌بیت را فرو نگذاشت؛ همه را خواند و تفسیر کرد.
diamond_shape_with_a_dot_inside همچنین همه آنچه را رسول خدا (ص) درباره پدرش (علی)، برادرش (حسن)، مادرش (فاطمه)، خودش و اهل‌بیتش فرموده بود، روایت کرد.
🗣 اصحاب مى‌گفتند: «آرى! شنیدیم و حاضر بودیم.»
🕊 تابعین مى‌گفتند: «گواهى مى‌دهیم که فردى از اصحاب مورد اعتماد، این سخنان را به ما گفت.»
warning️ امام فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‌دهم که سخنانم را تنها براى فردى که به دینش اطمینان دارید نقل کنید.»

link https://eitaa.com/revayat_ketab
@ya_lasarat_hosseyn
#حدیث_رسول #امام_حسین #اهل_بیت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
سوگندهای امام حسین (ع) درباره فضایل امیرالمؤمنین (ع) (بخش اول)

zap️ «آیا مى‌دانید که رسول خدا (ص) در پیمان برادری میان اصحاب، على (ع) را برادر خود قرار داد و فرمود: «تو برادر منى و من برادر تو در دنیا و آخرت»؟» گفتند: آرى!
key «آیا مى‌دانید که پیامبر (ص) در خانه‌های کنار مسجد، در خانه على (ع) را به مسجد باز گذاشت و دیگران را بست و فرمود: «خداوند مرا به این کار فرمان داد»؟» گفتند: آرى!
no_entry_sign «آیا مى‌دانید که عمر بن خطاب خواست خانه‌اش به مسجد راه داشته باشد، پیامبر نپذیرفت؟» گفتند: آرى!
scroll «آیا مى‌دانید در روز غدیر خم، پیامبر (ص) على (ع) را به امامت منصوب کرد و فرمود: «حاضران به غایبان برسانند»؟» گفتند: آرى!
⚔️ «آیا مى‌دانید در غزوه تبوك فرمود: «اى على! تو نسبت به من مانند هارون به موسى هستى؛ تو پس از من ولى هر مؤمنى هستى»؟» گفتند: آرى!
star2 «آیا مى‌دانید در مباهله با مسیحیان نجران، تنها على، فاطمه، حسن و حسین (ع) را همراه آورد؟» گفتند: آرى!

link https://eitaa.com/revayat_ketab
@ya_lasarat_hosseyn
#فضایل_علی #غدیر #مباهله
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
.
سوگندهای امام حسین (ع) (بخش دوم) و مبارزه با جنگ نرم معاویه

🏴 «آیا مى‌دانید در خیبر فرمود: «پرچم را به مردى مى‌دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد؛ جنگاورى که فرار نمى‌کند»؟» گفتند: آرى!
book «آیا مى‌دانید پیامبر (ص)، على (ع) را براى خواندن آیات برائت فرستاد و فرمود: «این مهم را جز من یا مردى از من نرساند»؟» گفتند: آرى!
crown «آیا مى‌دانید پیامبر (ص) فرمود: «من سرور فرزندان آدم، على سرور عرب، فاطمه سرور زنان بهشت، و حسن و حسین سرور جوانان بهشتند»؟» گفتند: آرى!
diamond_shape_with_a_dot_inside «آیا مى‌دانید در آخرین خطبه فرمود: «من دو وزنه گرانبها در میان شما مى‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم؛ به آنها چنگ زنید که گمراه نشوید»؟» گفتند: آرى!
☠️ سپس امام (ع) سوگند داد که شنیده‌اید پیامبر فرمود: «هر که على را دشمن دارد، مرا دشمن داشته و هر که مرا دشمن دارد، خدا را دشمنى کرده است»؟ گفتند: آرى!

🕸 معاویه با جعل حدیث، دگرگون کردن تفسیر آیات و تهمت به امیرالمؤمنین (ع)، جنگ نرمی را علیه سنت رسول خدا آغاز کرده بود.
🛡 امام حسن و امام حسین (ع) با روش‌های کلامی و عملی و توصیه به فراگیری علم، صبر و مقاومت، از اسلام و علوم شیعه محافظت می‌کردند.

link https://eitaa.com/revayat_ketab
@ya_lasarat_hosseyn
#جنگ_نرم #امام_حسین #ثقلین
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
روایـتـــــــ کتــــــــــاب | حبــــ امیـــرالمؤمنیـــن🌱
2Kدنبال کننده
عکـــس نوشتـــه و متـــن های مجموعـــه ده جلـــدی
حب امیــرالمؤمنیــن علیـــه‌الســـلام صحیـــفه مؤمن
طرح سرباز یالثارات الحسین...
آی دی کانال ایـــتا:
https://eitaa.com/revayat_ketab
تبادل و تبلیغ
ادمین کانال:
@Ya_lasarat_hoseynn
مشاهده کانال پیام‌رسان