بعدخوردن ناهار چند تاهم مهمون اومدن خونشون و یه نوارگذاشتن وبه من گفتن که باید برقصیvhsradiodancer🏻 اما من که رقصیدن بلد نبودم هیچ، تازه خیلیم از رقصیدن بدم میومدgrimacingconfounded خلاصه بزور دستمو کشیدن وانداختنم وسط، دیگه دهه شصتیا یادشون میاد چجوری بزور مینداختنت وسط تا برقصی؟همونجوریgrin الکی یه ذره دستامو تکون دادمو و درحالی که از خجالت خیس عرق شده بودم و حسابی سرخ شده بودم نشستمsweat کیوان هم با بابام رفته بودن تو اونیکی اتاق بزرگه که اونور حیاط بود نشسته بودن
مراسم رقصیدن که تموم شد رفتم سمت اتاقی که دار قالی توش بود نشستم پشت دار قالی و تند تند چند رجی بافتم تا هنرمو نشونشون بدمrelieved درهمین حال زن عموی مادرپرویزاومد و یه ۲۰تومانی ایش اوستو(به معنی هدیه اولین بافتن تو خونه شوهر) بهم داد و بعد ازکلی خوش گذشتن🥰 برگشتیم خونه اما چندتا موضوع باعث شده بود که فکرم مشغول بشه اینکه تو همین دیدار اول فهمیدم چقدر همه چیمون باهم فرق داره خانواده ها سبک زندگی خصوصیات اخلاقی و اصول و ارزشهامون حتی آدمهایی که باهاشون معاشرت داریم..
دومیش اینکه چرا بابای پرویزخونه نمونده بود؟ مگه ما رو به کلی اصرار دعوت نکرده بودن؟ اینکه پدرم اینهمه راه رو بیاد و برخلاف رسم و رسومات، دعوتشونو بپذیره، اما پدر پرویزحتی رسم میزبانی رو بجا نیاره، اونم با اونهمه اهل رعایت آداب و معاشرت بودن، اینکار چه معنی داشت؟confused
موضوع دیگه هم این بود که علی رغم اینکه دوتا خونه ی خیلی بزرگ با چیدمان بهترین وسایل داشتن وقتی خواستم اتاق پرویزرو ببینم یه اتاق قدیمی بهم نشون دادن که برخلاف اتاقهای دیگه شون، یه گلیم ساده و نیمه کهنه توش پهن بود با یه تشک و بالش فقط همین... چرا باید وسایلای اتاق پرویزاینجوری میبود؟🤔 دوباره ننه ام به کیوان و خانوادش دلگرم شده بود دیگه زبونش تو دهن بند نمیشد انقدر که مدام تعریفشونو پیش همه میکرد و میگفت که دخترم خیلی خوشبخت شدهsparkling_heart با دیدن وضعیت زندگی خانواده پرویزو احترامی که به ما گذاشته شده بود حتی احترام من توخانواده خودمم کلی بالا رفته بود اما کاش میتونستم برای چراهایی که توذهنم بود یه جواب پیدا کنم
ناگفته نماند که اون موقع داداش اصغرم برای سربازمعلمی به شیراز رفته بود🪖 و بابام هر روز گریه میکرد و همینطورما همیشه دلتنگش بودیم وروزهای سختی بودبرای خانواده مونheart️🩹 چون هم من قراربود عروس بشم و برم و هم داداشم رفته بود بقیه بمونه برای فرداشبwavewave