یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
77دنبال کننده
سمع مخفف سیدمحمد علوی به معنای شنیدن
از آنجایی که شنونده غم دیگرانم و سینه ام اسرار ها دارد.innocent
یادداشت - شعر - دلنوشته
کانال شعرِ «سمع»
id شناسه:
Rubika.ir/same_ir
https://ble.ir/same_ir
https://eitaa.com/same_ir
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۹ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
بیا خوش آمده‌ای گرچه باز خواهی‌رفت
غروبِ درد، به وقت نیاز خواهی‌رفت

تو آن پرنده‌نسیمی که اهل ماندن نیست
همین که پنجره شد نیمه‌باز خواهی‌رفت

شبیه حال خوش مومنی در اول صبح
ولی چه سود که بعد از نماز خواهی‌رفت

گره به بخت من افتاده یا به روسری‌ات؟!
که سرنهفته‌تر از رمز و راز خواهی‌رفت

جلوتر از لبه‌ی تیزپای عقربه‌ها
به سمت خاتمه‌ام پیشواز خواهی‌رفت

سوار کوپه‌ی غمگین ریل خاطره‌ها
به یک گذشته‌ی دور و دراز خواهی‌رفت

پس از شنیدن این آه‌نامه می‌دانم .....
بدون دغدغه در خواب ناز خواهی‌رفت

#سعید_مبشر
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
نبودی ، باز دیشب ، شعر باران شد خیابان‌ها
برایم تازه شد ، آن خاطرات خیس ، باران ها

به یادت چای دم کردم نشستم گوشه ی ایوان
من و این حس دلتنگی ، نگاه سرد ایوان ها

تو با فنجان گلداری که خیلی عاشقش بودی
و عطر گرم موهایت ،میان عطر گلدان ها

کنارم بودی و انگار با من شعر می خواندی
دقیقا با همان لبخند ، اما ، مثل مهمان ها

هنوزم گرمی دستات ، روی صورتم مانده
هنوزم گرمی این خانه هستی در زمستان ها

ندارم طاقت دوری و تنهایی و می دانی
که دلگیرند رفتن ها ، که دشوارند پایان ها

دوباره یک غزل شد حرفهایم ، کاش برگردی
نمی فهمد کسی جز تو مرا ، سردند انسان ها

#علی_موحد
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل

یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد
سر احساس مرا بر در و دیوار غزل


#محمدعلی_بهمنی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
من هیچوقت
احساس ناتوانی نمیکنم
مگر وقتی که دلتنگ تو میشوم

~ نزار قربانی

seedling اشعار کوتاه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
پیشانی‌ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می‌کردم
در سینه‌ام پر می‌زند شب‌ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می‌افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می‌گفت:
از شانه‌ام هر روز می‌چیده‌ است شب بویی

نام تو را می‌کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می‌افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه‌ی شیری‌ است
بیچاره‌تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می‌پوشم
اکنون ز من با بی‌وفایی دست می‌شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه‌ی رنج تو هستم، راست می‌گویی

#فاضل_نظری
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
از خانه بیرون می زنم اما كجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در كوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

می دانم اری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ایكاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام كوچه ها را یك نفس هم نیست
شاید كه بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو كه می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سركنم بی ماجرا امشب

#محمدعلی_بهمنی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد
کسی که راه بیندازمش سوار نشد!

چقدر گل که به گلدان خالی‌­ام نشکفت
چقدر بی‌­تو زمستان شد و بهار نشد

من و تو پایِ درختان چه قدر ننشستیم!
چه قلب­‌ها که نکندیم و یادگار نشد

چه روزها که بدون تو سال‌­ها شد و رفت
چه لحظه‌­ها که نماندیم و ماندگار نشد

همیشه من سرِ راهِ تو بودم و هربار
کنار آمدم و آمدم کنار، نشد

قرار شد که بیایی قرار من باشی
دوباره زیر قرارت زدی!؟ قرار نشد...

#مهدی_فرجی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
به خود گفتم دل از اندیشهٔ‌ دیدار بردارم
تمامِ عمر «تنها» دست روی دست بگذارم

نباید می‌نوشتم پاسخ آن نامه را اما
نشد از دست‌خط دوست یک‌دم چشم بردارم

نوشتم هرچه از هم دورتر، آسوده‌تر اما
کسی در گوش من می‌گفت من دلتنگِ دیدارم

کسی از دور می‌آید به جنگِ عقل و می‌ترسم
مبادا عشق باشد اینکه می‌آید به پیکارم

اگر شب‌های دلتنگی نمی‌آیم به دیدارت
نمی‌خواهم تو را با گریه‌های خود بیازارم

#عطیه‌_سادات_حجتی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۰ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
همه ی آدم‌ها زیبان ، اما هرکس به چشم‌یکی!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۱ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
گرچه زیبا بود ، اما او دلش با من نبود
با لباس سبز ، گاهی دل ز قلبم می‌ربود

​مثل یک سرو کهنسال مانده بودم در غمش
عشق او مانند طوفان ، سایه‌ام را هم ربود

🖊#سمع سیدمحمد علوی(خودم)
@same_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۱ اردیبهشت
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
عاقبت سرمایه‌ی جان را به پای غم زدیم
دل به دست غصه‌های این جهان کم زدیم

​نقد عمر نازنین را در قمار روزگار
ساده‌دل بودیم و آسان بر رخ ماتم زدیم

​ما برای جرعه‌ای شادی در این دشتِ جنون
طعنه بر عقل و به رسم عالم و آدم زدیم

​سوختیم و دم نیاوردیم و آخر فاش شد
آتش پنهان که بر این جان ناهمدم زدیم

​قصه کوتاه است؛ ما رفتیم و بعد از ما هنوز
این همان راه است که ما با غفلت خود هم زدیم

#سمع_سیدمحمدعلوی
@same_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
«شعار روی منبر» با «واقعیت کفِ بازار»

به نام حق

در هیاهوی دنیایی که همه‌چیز را با چرتکه‌اندازی مادی و خط‌کش‌های ظاهری اندازه می‌گیرد، گاهی ایستادن پای اصول و عقلانیت، شجاعتی بزرگ می‌خواهد.

متأسفانه امروز در میان قشر مدعی دین و مذهب، با کسانی مواجه می‌شویم که میان شعارهای روی منبرشان با عملکرد کف بازارشان فرسنگ‌ها فاصله است؛ همان‌ها که از یک سو دم از ارزش‌های آسمانی می‌زنند و از سوی دیگر در مواجهه‌های عینی زندگی، اصالت را به هنجارهای دست‌وپاگیر عرفی، هدیه‌ها و بخشش‌های نمایشی، یا داشته‌های مادی آماده می‌دهند.

اگر ترازوی صریح قرآن را بگشاییم، با یک معادله دقیق و عادلانه مواجه می‌شویم. پروردگار در کتاب خود، تمام رانت‌ها و امتیازهای موروثی را با آیه شریفه إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ فرو می‌ریزد و با قانون قاطع فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ یادآور می‌شود که کارگاه خلقت بر اساس تلاش، تقوا و کارنامه شخصی انسان‌ها چیده شده است. در این هندسه، هیچ عنوانی (حتی انتساب‌های شریف فرزندی و نسلی) چک سفید امضایی برای عبور بی‌دغدغه از قوانین عالم نیست؛ بلکه به شهادت حقایق اصیل دین، تکالیف و مسئولیت‌های سنگین‌تری را روی دوش صاحب آن عنوان می‌گذارد.

با این حال، عرف جامعه آموخته است که دین را در پوسته‌ای از رسوم تحمیلی و انتظارات بی‌منطق قاب بگیرد. اگر کسی در برابر هزینه تراشیدن‌های بی‌مبنا و باج‌خواهی‌های عاطفی و اجتماعی ایستادگی کند، به سرعت با برچسب خساست روبرو می‌شود؛ و این تضاد تلخ در سایر شئون زندگی نیز سایه انداخته است؛

همان‌طور که به عنوان یک نمونه، در آستانه امر مقدسی چون ازدواج نیز وقتی جوانی با توکل به وعده‌های الهی قدم برمی‌دارد، با دیوارهایی بلند از جنس طلب ثروت آماده مواجه می‌شود و اخلاق و جوهر کاری او در سایه ترس‌های مادی به فراموشی سپرده می‌شود. این‌ها همگی حاصل جابه‌جا شدن عرف مردم با حساب و کتاب خداست.
اما حقیقت پنهان در این رنج‌ها و ایستادگی‌ها، ما را به لایه‌ای عمیق‌تر از معرفت پیوند می‌دهد؛ لایه‌ای به نام #انتظار و #فرج.

ظهور و فرج نهایی، چیزی جز برچیده شدن همین ساختارهای فرساینده، بدعت‌های اجتماعی و نگاه‌های طبقاتی نیست. غیبت، روزگار سرگردانی انسان‌ها در میان تضادها و قضاوت‌های ظاهری است و انتظار حقیقی، تنها نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست، بلکه تن ندادن به قواعد غلط دنیاست. کسی که امروز در برابر کنایه‌ها صبوری می‌کند، پای منطق و عزت‌نفس خود می‌ایستد، ارزش تقوا را اسیر کلیشه‌های مادی نمی‌کند و ملاک‌هایش را با حق تنظیم می‌سازد، در حال مشق کردن مهدویت است.

معنای فرج، آمدن آن مصلح کل است که خط بطلانی بر تمام برچسب‌ها، قضاوت‌های عرفی و شرک‌های پنهان اقتصادی بکشد و ترازوی عدل الهی، یعنی همان ارزش ذره‌ها و بهای دل‌های پاک را در پهنه زمین حاکم کند. پایبندی به عقلانیت دینی در روزگار غبارآلود کنونی، خود طلوع کوچک فرج در ساحت اندیشه یک انسان منتظر است.

در یک کلام؛
این دست‌فرمان مادی‌گرایانه و این اسارت در چنگال رسوم خودساخته، نه‌تنها بویی از انتظار واقعی ظهور نمی‌دهد و ما را به جامعه مهدوی نمی‌رساند، بلکه دقیقاً حرکت در مسیر عکس آن است. کسانی که با تابلوی دین، معیارهای مادی را حاکم می‌کنند، راه‌های حلال و اخلاقی را بند می‌آورند و با برچسب‌زدن به آدم‌های اصیل، بستر ناامیدی و انحراف را در جامعه پهن می‌کنند، باید بدانند که در حال تولید فرسایندهٔ فساد در دین و دنیا هستند؛ فسادی که بانیان و مدعیان آن، قطعا باید روزی در محضر عدل الهی پاسخگوی تک‌تک ذره‌های آن باشند.

#سیدمحمدعلوی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
نشد که دوست بداری مرا، نشد که نشد
درون قلب تو این عشق جا نشد که نشد

#عرفان_امیری
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
سرخوش آنی که شده جانِ شما پروانه اش ...

#سمع_سیدمحمدعلوی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
قسمتِ ما نشد آن گوشهٔ خلوت‌خانه اش ....

#سمع_سیدمحمدعلوی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
امروز بی‌حوصله بودم و تنها...
با یک دنیا کار عقب‌افتاده و دلی که می‌خواست بنشیند و به خدا غر بزند.
اما شروع کردم به دیدن؛ دیدم سقفِ بالای سرم هست، دست و پا هست، چشم برای دیدن و گوش برای شنیدن هست... همین گوشی، همین میز و بشقابِ روی آن.
دیدم چقدر «دارم»، خیلی بیشتر از چیزهایی که «ندارم».
​دلم قرص شد و گفتم: «خدایا شکرت» و بعد از آن دیگر خیلی غصه نمی‌خورم.
درست است که زمان دارد می‌گذرد و خیلی هیجانات مرتبط با سن و این دوره‌ام هم دارد باهاش رد می‌شود، ولی ما اومدیم بندگی کنیم نه دلبسته و وابسته چیزای فانی دنیا بشیم هرچند که لذت‌بخش باشه...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۴ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
من گفتم دوستت دارم ، حالا تو مدام غصه بخور seedling
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۶ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
اگه دوست داشتید عضو شید.

این کانال تلگرام منه ...

https://t.me/same_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۶ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
فکر نمیکردم ۵ نفر با این متنم ری اکشن بدن
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
تنها چیزی که بعد جنگ ارزون شد قیمت کانفیگ‌بود...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
اسرائیل تمام‌ می‌شود،
آمریکا‌ تمام‌ می‌شود،
ایران هم‌ تمام‌ می‌شود،
حتی دنیا هم تمام می‌شود؛
آخرش ماییم و قبر،
واکنش ها و اعمال،
و طرفداری هایی،
که نسبت به حق و باطلِ زمانه خود داشته ایم...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
یک فنجان شعر با سَمع☕️
یک فنجان شعر با سَمع☕️
77دنبال کننده
سمع مخفف سیدمحمد علوی به معنای شنیدن
از آنجایی که شنونده غم دیگرانم و سینه ام اسرار ها دارد.innocent
یادداشت - شعر - دلنوشته
کانال شعرِ «سمع»
id شناسه:
Rubika.ir/same_ir
https://ble.ir/same_ir
https://eitaa.com/same_ir
مشاهده کانال پیام‌رسان