ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
2دنبال کننده
کاشکی ورق می‌زد / باد، دفتر گل را / کاشکی کسی می‌خواند / راز چشم بلبل را
«قیصر امین پور»
سرپرستانpoint_down
beginner@akhaefi
نشانی کانال در ایتا و روبیکاpoint_down
beginner@parsiadab
مطالب توسط سرپرستان گردآوری می گردد؛ از نشر بدون ذکر منبع خودداری کنید. hibiscus
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۱۰ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حی توانا

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

«سعدی»

خوش آمدیدheart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد

زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟

تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد

بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم

زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد

چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا

که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد

الا ای آتشین پیکر! بر آی از خاک و خاکستر

خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد

زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم

زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد

ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل

که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد

درون ها شرحه شرحه است از دم و داغ جدایی ها

بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد

دهان سایه می بندند و باز از عشوه ی عشقت

خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد

✍️«سایه»

#هوشنگ_ابتهاج
#سایه

بهروز باشیدheart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
blue_bookحکایت

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی‌گفت: «مگر خردی فراموش کردی که درشتی میکنی؟»

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی در این روز بر من جفا

که تو شیرمردی و من پیرزن

✍️«سعدی»

واژه ها books
۱- زال: پیرزن
۲- پلنگ افکن: قوی، زورمند (کنایه)
۳- پیل تن: فیل تن، کسی که تنش همانند فیل باشد
۴- جفا: جور، ستم، آزار

#سعدی

بهروز باشیدheart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
blue_book غزل ۲

ای نَفَس خرّم باد صبا

از بر یار آمده‌ای، مرحبا

قافله ی شب چه شنیدی ز صبح؟

مرغ سلیمان چه خبر از سبا؟

بر سر خشم است هنوز آن حریف؟

یا سخنی می‌رود اندر رضا؟

از در صلح آمده‌ای یا خلاف؟

با قدم خوف روم یا رجا؟

بار دگر، گر به سر کوی دوست

بگذری ای پیکِ نسیم صبا

گو رمقی بیش نمانْد از ضعیف

چند کند صورت بی‌جان، بقا

آن همه دلداری و پیمان و عهد

نیک نکردی که نکردی وفا

لیکن اگر دور وصالی بُوَد

صلح فراموش کند، ماجرا

تا به گریبان نرسد دست مرگ

دست ز دامن نکنیمت رها

دوست نباشد به حقیقت که او

دوست فراموش کند در بلا

خستگی اندر طلبت راحت است

درد کشیدن به امیدِ دوا

سر نتوانم که برآرم چو چنگ

ور چو دفم پوست بدرّد قفا

هر سحر از عشق دمی می‌زنم

روز دگر می‌شنوم برملا

قصه دردم همه عالم گرفت

در که نگیرد نفس آشنا؟

گر برسد ناله سعدی به کوه

کوه بنالد به زبان صدا

✍️«سعدی»

واژه ها books
۱- باد صبا: بادی که از طرف شمال شرقی بوزد،[مجاز] پیام آور میان عاشق و معشوق
۲- از بر: از سوی
۳- مرحبا: کلمه ی ترحیب[=خوش آمد گویی]، خوش آمدی، خیر مقدم
۴- مرغ سلیمان: پرنده ی سلیمان، هدهد
۵- سبا: نام شهری است در یمن که بلقیس ملکه ی آن بود
۶- حریف: یار، معشوق
۷- سخنی می رود: گفتگویی می آید
۸- خوف: ترس، ترسیدن
۹- رجا: امیدواری
۱۰- پیک: قاصد، فرستاده
۱۱- دور، وقت، زمان
۱۲- تا به گریبان نرسد دست مرگ / دست زدامن نکنیمت رها: تا وقتی که زنده ام تو را رها نخواهم کرد
۱۳- چنگ: از ابزار آلات موسیقی
۱۴- دف: سازی که اساساً عبارت است از قابی که بر یک طرف و گاه دو طرفش پوست کشیده شده است.
۱۵- ور چو دفم پوست بدرد قفا: حتی اگر پوستم بر اثر ضربه هایی که بر من نواخته می شود مثل دف از هم بدرد
۱۶- دم زدن: حرف زدن
۱۷- برملا: آشکار،هویدا
۱۸- آشنا: یار، دوست
۱۹- صدا: انعکاس صوت، پژواک

#سعدی

بهروز باشیدheart
beginner@parsidab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
blue_bookغزل ۲۵۹

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق

به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مُقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه ی بازیچه غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کِید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکنْد زمزمه ی عشق در حجاز و عراق

نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز

«حافظ»

واژه ها books
۱- نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی: به حاجتنمد محنت عشق بگو که چهره از غبار کوی دوست پاک نکند
۲- کیمیا: اکسیر
۳- عنان متاب: [مجاز] روگردان مشو
۴- طهارت کند: وضو بگیرد
۵- مفتی: فتوا دهنده، داور
۶- مُقام مجازی: جایگاه بی بقا و بی بود، [استعاره] دنیا
۷- سراچه ی بازیچه: سرای فریب، [استعاره] دنیا
۸- اهل دل: صاحبدل، عارف
۹- کِید: حیله، فریب، نیرنگ
۱۰- حجاز و عراق: نام دو مقام موسیقی و نیز نام سرزمین حجاز و عراق؛ در اینجا به ایهام مقصود معنی دوم است

#حافظ

بهروز باشیدheart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
طنز مایه ای بسیار جالبgrin

blue_bookحکایت

توانگر زاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه‌ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کِتابه رنگین و فرشِ رُخام انداخته و خشت پیروزه در او به کار برده به گور پدرت چه مانَد خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده؟درویش پسر این بشنید و گفت تا پدرت زیر آن سنگ‌های گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بود.

خر که کمتر نهند بر وی بار

بی شک آسوده تر کند رفتار

مرد درویش که بارِ ستمِ فاقه کشید

به درِ مرگ همانا که سبکبار آید

و آن که در نعمت و آسایش و آسانی زیست

مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید

به همه حال اسیری که ز بندی برهد

بهتر از حالِ امیری که گرفتار آید

✍️«سعدی»

واژه ها books
۱- توانگر: [مجاز] ثروتمند، دارا
۲- مناظره: گفت و گو
۳- در پیوسته: آغاز کرده
۴- صندوق گور: «صندوق گونه ای که بیشتر از سنگ بر بالای گور می ساختند و بر آن نام و نشان درگذشته و آیاتی از قرآن مجید نوشته می شد.» (دکتر خطیب رهبر)
۵-سنگین: سنگی، ساخته از سنگ
۶- کتابه: نوشته
۷- فرش رُخام انداخته: از سنگ مرمر فرش شده
۸-ماند: شبیه است، از مصدر «مانستن»
۹-فرهم آورده: بر هم نهاده
۱۰- کند رفتار: راه برود
۱۱- فاقه: فقر، تنگدستی
۱۲-دولت: اقبال، نیک بختی
۱۳- دشخوار: دشوار، سخت، مشکل

#سعدی

بهروز باشیدheart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
به چه می اندیشی
نگرانی بیجاست
عشق اینجا و خدا هم اینجاست
لحظه ها را دریاب
زندگی فردا نه، همین امروز است
راه ها منتظرند
تا تو هرجا که بخواهی برسی
لحظه ها را دریاب
پای در راه گذار

«سهراب سپهری»

#سهراب_سپهری

بهروز باشیدheart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
از دیده نهان اما اندر دل من جایش

او را طلبم هر شب شاید كه ز در آید

«علامه میرجهانی»

نیمۀ شعبان ولادت حضرت امام زمان، عجل الله تعالی فرجه مبارک بادbouquetbouquet

#نیمه_شعبان
#امام_زمان
#میلاد_امام_زمان
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
ساقی از آن شیشۀ منصوردم

در رگ و در ریشۀ من، صور دم

بندۀ بی‌قیمت و میر اجل

هر دو شد افتادۀ تیر اجل

خواجه در ابریشم و ما در گلیم

عاقبت ای دل همه یکسر گلیم

«اهلی شیرازی»

#اهلی_شیرازی

بهروز باشیدheart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۴ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
یا رب به محمد و علی و زهرا

یا رب به حسین و حسن و آل‌عبا

کز لطف برآر حاجتم در دو سرا

بی‌منت خلق یا علی الاعلا

«ابوسعید ابوالخیر»
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۴ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
blue_bookغمی غمناک

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است، و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می‌کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم‌ها

سایه‌ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم‌ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه‌ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک، غمی غمناک است

✍️«سهراب سپهری»

#سهراب_سپهری

بهروز باشید heart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
closed_bookمتشکرم

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» پرستار بچه ‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: بنشینید «یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا» ! می ‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است اما رو در بایستی دارید و آن را به زبان نمی ‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی ‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست ؟
- چهل روبل.
نه من یادداشت کرده‌ ‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه ‌‌هایم سی روبل می ‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده ‌‌‌ام. که می شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می دانید یکشنبه‌‌‌ ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می ‌‌رفتید.
سه تعطیلی … «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا » از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین ‌‌های لباسش بازی می‌ ‌‌کرد ولی صدایش در نمی ‌‌‌آمد.
سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می ‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روز ها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه ‌‌‌ها باشید. دوازده و هفت می شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌ ‌‌ها؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته ؟
چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌ ‌‌اش می ‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن ‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.
و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید.
فنجان قدیمی ‌‌‌تر از این حرف ‌‌‌ها بود، ارثیه بود، اما کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب ‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.
موارد دیگر: بخاطر بی ‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا» از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. ده تا کسر کنید. همچنین بی ‌‌‌‌توجهی تان باعث شد که کلفت خانه با کفش ‌‌‌های «وانیا» فرار کند شما می ‌‌بایست چشم‌‌ هایتان را خوب باز می ‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌ ‌‌گیرید. پس پنج تا دیگر کم می‌ ‌کنیم. در دهم ژانویه ده روبل از من گرفتید …
«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا » نجوا کنان گفت: من نگرفتم.
امّا من یادداشت کرده‌‌‌ ام.
- خیلی خوب شما، شاید … از چهل و یک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می ‌‌‌ماند.
چشم‌ ‌‌هایش پر از اشک شده بود و و چهره‌عرق كرده‌اش رقت‌آور به نظر مي‌رسيد. در اين حال گفت: من فقط مقدار کمی گرفتم.
در حالی که صدایش می‌ ‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم؛ نه بیشتر!
- دیدی حالا چطور شد من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می ‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه ‌‌‌تا، سه‌ ‌‌تا، سه ‌‌‌تا، یکی و یکی.
یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آن را گرفت و توی جیبش ریخت.
به آهستگی گفت: متشکرم !
جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق. پرسیدم : چرا گفتی متشکرم ؟
- به خاطر پول.
یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌ ‌گذارم؛ دارم پولت را می ‌‌‌خورم؟! تنها چیزی می‌ ‌‌توانی بگویی این است که متشکرم ؟!
– در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
آن‌‌ ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می ‌‌زدم، یک حقه ‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌ ‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟ ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟!
لبخند تلخی به من زد که یعنی «بله، ممکن است.»
بخاطر بازی بی ‌‌رحمانه ‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیر منتظره بود به او پرداختم.
برای بار دوم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم در چنین دنیایی چقدر راحت می شود زورگو بود!

✍️«آنتوان چخوف»

#آنتوان_چخوف

بهروز باشیدheart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۵ فروردین
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
pencil2️امروز ۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری است

فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحق عطار کدکنی نیشابوری شاعر و عارف نام آور ایران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال ۵۳۷ در کدکن از توابع نیشابور اتفاق افتاده است. بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

✍️ آثار وی:
اسرارنامه، الهی‌نامه، منطق الطیر، مصیبت‌نامه، مختارنامه، تذکرةالاولیا و دیوان اشعار از آثار مسلم وی است.

blue_bookشعری خسرو نامه وی

چو تو از زخم خاری خسته گردی

چه سازی گر بدوزخ بسته گردی

چو ازخاری توانی شد دژم تو

مکن بر هیچ گلبرگی ستم تو

#عطار_نیشابوری
#عطار

بهروز باشیدheart
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳ اردیبهشت
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
[ عکس ]
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم
اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر!‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

✍️محمد رضا شفیعی کدکنی

#شفیعی_کدکنی
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ اردیبهشت
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکدۀ عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

«حافظ»

#رمضان
#ماه_رمضان
#ماه_مبارک_رمضان

آمدن ماه رمضان، ماه عاشقی با خداوند مبارک.bouquetbouquet
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ اردیبهشت
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
[ عکس ]
closed_bookحکایت

کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود.

چو پیروز شد دزد تیره روان

چه غم دارد از گریۀ کاروان

لقمان حکیم اندر آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه‌ای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت: دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن.

آهنی را که موریانه بخورد

نتوان برد از او به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ

همانا که جرم از طرف ماست

به روزگار سلامت شکستگان دریاب

که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند

چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی

بده وگرنه ستمگر به زور بستاند

✍️«سعدی»

واژه ها books
۱- بدزدند: دزدی کردند
۲- بی قیاس: بی مانند، بی نظیر
۳- تیره روان: تیره دورن، سیاه دل
۴- مگر: شاید، به امید اینکه
۵- طرف: پاره ای از هر چیزی
۶- دریغ: حیف
۷- ضایع شود: نابود شود، از میان برود
۸- روزگار سلامت: در روز های خوشی و شادابی
۹- جبر: استخوان شکسته را بستن؛ جبر خاطر: رفع دل شکستگی
۱۰- سائل: نیازمند، محتاج
۱۱- بستاند: بگیرد

#سعدی
#رمضان
#ماه_رمضان
beginner@parsiadab
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
ادبیات پارسی
ادبیات پارسی
2دنبال کننده
کاشکی ورق می‌زد / باد، دفتر گل را / کاشکی کسی می‌خواند / راز چشم بلبل را
«قیصر امین پور»
سرپرستانpoint_down
beginner@akhaefi
نشانی کانال در ایتا و روبیکاpoint_down
beginner@parsiadab
مطالب توسط سرپرستان گردآوری می گردد؛ از نشر بدون ذکر منبع خودداری کنید. hibiscus
مشاهده کانال پیام‌رسان