۱۳ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از شما:
سلام.قاب شهید آیت الله خامنه ای جهت شرکت در مراسم
سلام
اینم عکس عشق ما با گل ارایی، امیدورام اقا دوست داشته باشنheart️
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
سلام.قاب شهید آیت الله خامنه ای جهت شرکت در مراسم
سلام
اینم عکس عشق ما با گل ارایی، امیدورام اقا دوست داشته باشنheart️
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
این روزها بیش از هر زمان دیگری، قدرت جمع بودن رو حس کردیم. تماشای سیل جمعیت در مراسمات، قوت قلبی شد برای همهی ما؛
وقتی قدمهای کوچک ما به هم گره بخوره، چه تغییرات بزرگی اتفاق میافته.
مثل این کار جمعی، پویش های هفتگی خانواده موج:
bell برای مشارکت کافیه فقط برای ناهار پنجشنبه اندازه حداقل یه پرس غذا بیشتر بپزی؛ سفیران محله، غذای شما رو از درب منزل تحویل میگیرن و به سفرههای خانوادههای آبرومند میرسونن.
شما هم این هفته به این موج خروشان وصل شو:
white_check_mark ثبت مشارکت در سایت:
globe_with_meridians Mowj.app
وقتی قدمهای کوچک ما به هم گره بخوره، چه تغییرات بزرگی اتفاق میافته.
مثل این کار جمعی، پویش های هفتگی خانواده موج:
bell برای مشارکت کافیه فقط برای ناهار پنجشنبه اندازه حداقل یه پرس غذا بیشتر بپزی؛ سفیران محله، غذای شما رو از درب منزل تحویل میگیرن و به سفرههای خانوادههای آبرومند میرسونن.
شما هم این هفته به این موج خروشان وصل شو:
white_check_mark ثبت مشارکت در سایت:
globe_with_meridians Mowj.app
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ تیر
۱۴ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از موکب دانشگاه خواجه نصیر:
: خادمان خانم در حال آماده کردن پذیرایی زائران و ذکر توسل.
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
: خادمان خانم در حال آماده کردن پذیرایی زائران و ذکر توسل.
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ تیر
۱۴ تیر
۱۴ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از موکب دانشگاه خواجه نصیر:
گیلاسا رو خانواده شهید طهرانچی فرستاده بودن🥹
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
گیلاسا رو خانواده شهید طهرانچی فرستاده بودن🥹
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از خانم زهرا کبریایی زاده
«مهمان های آقا را خنک میکنم شاید قلبم کمی سبک شود.»
حاشیه ی مدرّس را به سمت چهار راه بالا می رفتم. چند ساعت زیر آفتاب راه رفته بودم.
سایه ی درخت ها گاهی به دادم می رسید.
اما تندی آفتاب حسابی سرم را داغ کرده بود. پا تند کرده بودم زودتر برسم سر چهار راه، با چند تا از بچه های رسانه قرار داشتم.
آقای پنجاه و چند ساله ای پر انرژی نشسته بود روی چهارپایه ی پلاستیکی سفیدی، جلوی یک ساختمان. شیلنگ آبی را از داخل حیاط کشیده بود بیرون. هر وقت زائری رد می شد آب را با فشار کم روی سر و صورتش می پاشید.
روبرویش که رسیدم با صدای بلندی گفت:
« وایسا باباجان! بذار خیست کنم خنک بشی. خواستی بری آب خنک هم بردار!»
از لحن پدرانه اش قند کوچکی توی دلم آب شد:
« دست شما درد نکنه. خدا خیرتون بده. چند وقته این جا این کار رو انجام میدید؟»
آب را همچنان با فشار کم سمت سر و صورتم پاشید و گفت:
«سه روزه از صبح تا وقتی آفتاب بالاست ۵،۶ ساعت همین جا میشینم و مهمون های آقا رو خنک می کنم.»
گفتم:«چه کاری بهتر از این؟ ایشالا آقا بهتون اجر بده.»
تن صدایش آمد پایین و گفت:
« ما که خاک بر سر شدیم و آقا رفت. گفتم حداقل بشینم اینجا شماها رو خنک کنم شاید قلبم یه کم سبک بشه. خدا به شما اجر بده که انقدر تو آفتاب سختی می کشید با چادر و میایید. برگرد بابا بذار قشنگ آب بپاشم روی چادرت خنک بشی..»
رسالتش را پیدا کرده بود. سال ها تو. مجموعه های فرهنگی همه تلاش می کردند در موقعیت های مهم برای مردم نقشی پیدا کنند. می خواستند به هزار ترفند میان مردم حرکت عمومی ایجاد کنند. حرکتی که مردم در آن نقش ها را خودشان ایفا می کنند.
حالا خون سید علی شهید مردم را به حرکت درآورده بود. هر کسی برای خودش نقشی پیدا کرده بود تا داغ قلبش را سرد کند.
حتی با پاشیدن آب روی زائران خسته!
تهران
یکشنبه ۱۴ تیر
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
«مهمان های آقا را خنک میکنم شاید قلبم کمی سبک شود.»
حاشیه ی مدرّس را به سمت چهار راه بالا می رفتم. چند ساعت زیر آفتاب راه رفته بودم.
سایه ی درخت ها گاهی به دادم می رسید.
اما تندی آفتاب حسابی سرم را داغ کرده بود. پا تند کرده بودم زودتر برسم سر چهار راه، با چند تا از بچه های رسانه قرار داشتم.
آقای پنجاه و چند ساله ای پر انرژی نشسته بود روی چهارپایه ی پلاستیکی سفیدی، جلوی یک ساختمان. شیلنگ آبی را از داخل حیاط کشیده بود بیرون. هر وقت زائری رد می شد آب را با فشار کم روی سر و صورتش می پاشید.
روبرویش که رسیدم با صدای بلندی گفت:
« وایسا باباجان! بذار خیست کنم خنک بشی. خواستی بری آب خنک هم بردار!»
از لحن پدرانه اش قند کوچکی توی دلم آب شد:
« دست شما درد نکنه. خدا خیرتون بده. چند وقته این جا این کار رو انجام میدید؟»
آب را همچنان با فشار کم سمت سر و صورتم پاشید و گفت:
«سه روزه از صبح تا وقتی آفتاب بالاست ۵،۶ ساعت همین جا میشینم و مهمون های آقا رو خنک می کنم.»
گفتم:«چه کاری بهتر از این؟ ایشالا آقا بهتون اجر بده.»
تن صدایش آمد پایین و گفت:
« ما که خاک بر سر شدیم و آقا رفت. گفتم حداقل بشینم اینجا شماها رو خنک کنم شاید قلبم یه کم سبک بشه. خدا به شما اجر بده که انقدر تو آفتاب سختی می کشید با چادر و میایید. برگرد بابا بذار قشنگ آب بپاشم روی چادرت خنک بشی..»
رسالتش را پیدا کرده بود. سال ها تو. مجموعه های فرهنگی همه تلاش می کردند در موقعیت های مهم برای مردم نقشی پیدا کنند. می خواستند به هزار ترفند میان مردم حرکت عمومی ایجاد کنند. حرکتی که مردم در آن نقش ها را خودشان ایفا می کنند.
حالا خون سید علی شهید مردم را به حرکت درآورده بود. هر کسی برای خودش نقشی پیدا کرده بود تا داغ قلبش را سرد کند.
حتی با پاشیدن آب روی زائران خسته!
تهران
یکشنبه ۱۴ تیر
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | دلنوشته ارسالی از نرگس بانو
سکوت سنگین
همه در سکوت فرو رفتیم
خیره به رد شدن از کنار درختها و ماشین ها و آدمها...
بی تاب برای رسیدن به معشوقی که در مصلی آرام گرفته
هر کدام از ما غرق در خیال خودمونیم
و غم سنگینی که با خودمون حمل میکنیم
صدای ضبطی که میخونه:
پیر وارسته خداحافظ، از طعنه خسته خداحافظ
ما شرمنده از کوتاهی خودیم، آقای مظلوم خداحافظ …sob
مرور میکنم آخرین باری که به مصلی رفتم
با چه شوقی رفتم
۲ سال قبل جمعه ی نصر
همان جمعه ی تاریخی. عجب رجزی خواند آقا با عمل خودش.
انگار به شیاطین بزرگ گفت من اینجا هستم مردی بزن و مریدانی که عاشقانه گرد آقای شجاعمون جمع شدیم که اگه جرأت داری ما رو هم بزن.
رفتیم تا به جان جانانمون بگیم ما همه جان فدای توییم. حاضریم بمیریم ولی یک تار موی تو کم نشه
اما حالا ما ماندیم و او فدای ما شدsob
پر از شور و شعف بودیم. قلبمون گرم از وجود آقا لذت میبردیم از اقامه ی نماز به امامت آقاجانمون
اما حالا...sob
میریم که نماز بخوانیم برای آقا
و همه ی وجودمون فریاد بزنه
” اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا “
sobsobsobsobsobsob
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
سکوت سنگین
همه در سکوت فرو رفتیم
خیره به رد شدن از کنار درختها و ماشین ها و آدمها...
بی تاب برای رسیدن به معشوقی که در مصلی آرام گرفته
هر کدام از ما غرق در خیال خودمونیم
و غم سنگینی که با خودمون حمل میکنیم
صدای ضبطی که میخونه:
پیر وارسته خداحافظ، از طعنه خسته خداحافظ
ما شرمنده از کوتاهی خودیم، آقای مظلوم خداحافظ …sob
مرور میکنم آخرین باری که به مصلی رفتم
با چه شوقی رفتم
۲ سال قبل جمعه ی نصر
همان جمعه ی تاریخی. عجب رجزی خواند آقا با عمل خودش.
انگار به شیاطین بزرگ گفت من اینجا هستم مردی بزن و مریدانی که عاشقانه گرد آقای شجاعمون جمع شدیم که اگه جرأت داری ما رو هم بزن.
رفتیم تا به جان جانانمون بگیم ما همه جان فدای توییم. حاضریم بمیریم ولی یک تار موی تو کم نشه
اما حالا ما ماندیم و او فدای ما شدsob
پر از شور و شعف بودیم. قلبمون گرم از وجود آقا لذت میبردیم از اقامه ی نماز به امامت آقاجانمون
اما حالا...sob
میریم که نماز بخوانیم برای آقا
و همه ی وجودمون فریاد بزنه
” اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا “
sobsobsobsobsobsob
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
۱۵ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از موکب دانشگاه خواجه نصیر:
لحظاتی از میزبانی چند روزه در موکب دانشگاه
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
لحظاتی از میزبانی چند روزه در موکب دانشگاه
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از خانم زهرا کبریایی
«پنجره ای به وسعت مرکز عالم»
گرما نفس گیر شده بود. از فرعی های اطراف میدان آزادی لنگ لنگان می رفتم و چشمم دنبال تماشای مردم بود. روی صفحه ی موبایلم
قطرات آب ریخت. سرم را بلند کردم به هوای منبع آب.
از لای پنجره ی باریک کوچکی دوش حمام خانه اش را باز کرده بود. آب با فشار کمی از ارتفاع می ریخت روی سر مردم عزادار. هیچکس به اندازه ی خامنه ای شهید این مردم را نشناخت.
مردمی که با نگاه تربیتی سید علی تکلیف مدار بار آمده بودند.
فرقی نداشت میان جمعیت باشند، در دل موکبی وسط پس کوچه های تهران خدمت کنند، یا از میان پنجره ای کوچک با دوش آب حمام زائرها را خنک کنند.
برای این آقا گوشه ی پنجره ی خانه اش مرکز عالم شده بود به عشق امام شهید.
تهران
حوالی میدان آزادی
روز تشییع
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
«پنجره ای به وسعت مرکز عالم»
گرما نفس گیر شده بود. از فرعی های اطراف میدان آزادی لنگ لنگان می رفتم و چشمم دنبال تماشای مردم بود. روی صفحه ی موبایلم
قطرات آب ریخت. سرم را بلند کردم به هوای منبع آب.
از لای پنجره ی باریک کوچکی دوش حمام خانه اش را باز کرده بود. آب با فشار کمی از ارتفاع می ریخت روی سر مردم عزادار. هیچکس به اندازه ی خامنه ای شهید این مردم را نشناخت.
مردمی که با نگاه تربیتی سید علی تکلیف مدار بار آمده بودند.
فرقی نداشت میان جمعیت باشند، در دل موکبی وسط پس کوچه های تهران خدمت کنند، یا از میان پنجره ای کوچک با دوش آب حمام زائرها را خنک کنند.
برای این آقا گوشه ی پنجره ی خانه اش مرکز عالم شده بود به عشق امام شهید.
تهران
حوالی میدان آزادی
روز تشییع
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
دارم مینویسم از نشونهها...
از اینکه چرا آخرین افطاری باید در محلهی آقای شهیدمون باشه. یادم هست که چطور با سختی اجازه فیلمبرداری گرفتیم؛ چقدر ذوق این محله رو داشتیم، اما وقتی وقت انتشار رسید، دست و دلمون به پخش کردنش نمیرفت... چون دیگه فردای اون روز، محلهی آقا مثل قبل نبود؛ اصلاً هیچ چیز مثل قبل نبود.
حالا شما نیستید...
و راستی، نه فقط حال بچههای محله، بلکه تمام تهران حالش خوب نیست. انگار تکیهگاهی بلند رو از زیر پاهامون کشیدن.
این شهر دیگه اون شهر سابق نیست؛ چون شما برای همیشه ترکش کردید، آقا جان...
و ما موندیم و خاطراتی که حالا هر کدومشون، با بغضی عمیق همراهه.
#موجنوشت
@mowj_app
از اینکه چرا آخرین افطاری باید در محلهی آقای شهیدمون باشه. یادم هست که چطور با سختی اجازه فیلمبرداری گرفتیم؛ چقدر ذوق این محله رو داشتیم، اما وقتی وقت انتشار رسید، دست و دلمون به پخش کردنش نمیرفت... چون دیگه فردای اون روز، محلهی آقا مثل قبل نبود؛ اصلاً هیچ چیز مثل قبل نبود.
حالا شما نیستید...
و راستی، نه فقط حال بچههای محله، بلکه تمام تهران حالش خوب نیست. انگار تکیهگاهی بلند رو از زیر پاهامون کشیدن.
این شهر دیگه اون شهر سابق نیست؛ چون شما برای همیشه ترکش کردید، آقا جان...
و ما موندیم و خاطراتی که حالا هر کدومشون، با بغضی عمیق همراهه.
#موجنوشت
@mowj_app
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸گزارش تصویری اولین رویداد حضوری سفیران موج
خوب که فکر میکنیم، امتداد همین نشونهها بود که ما رو به این جمع باصفا رسوند؛ جایی که فهمیدیم تنها نیستم.
اولین رویداد حضوری سفیران موج، برای ما فقط یه دور همی ساده نبود؛وصل خوبان بود.
به چشم دیدیم آدمهایی رو که همون دغدغه های ما رو داشتن؛ جمعی که تصمیم گرفتن شروع کنن و اجازه ندادن هیچ بهانهای مانعشون بشه که برای مردمشون حرکت کنن.
@mowj_app
خوب که فکر میکنیم، امتداد همین نشونهها بود که ما رو به این جمع باصفا رسوند؛ جایی که فهمیدیم تنها نیستم.
اولین رویداد حضوری سفیران موج، برای ما فقط یه دور همی ساده نبود؛وصل خوبان بود.
به چشم دیدیم آدمهایی رو که همون دغدغه های ما رو داشتن؛ جمعی که تصمیم گرفتن شروع کنن و اجازه ندادن هیچ بهانهای مانعشون بشه که برای مردمشون حرکت کنن.
@mowj_app
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
۱۶ تیر
۱۶ تیر
۱۶ تیر
۱۷ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از خانم زهرا کبریایی
« کاش حداقل یه چادر سرمون می کردیم نقل مجلس نشیم! »
دخترک جمله اش که تمام شد خودش را روی صندلی مترو بیشتر چسباند به مادرش.به زحمت ۱۱، ۱۲ سالش می شد.
موهای موج دارش را با دو تا گیره ی گل صورتی از دو طرف صورتش جمع کرده بود.
صدایش را که شنیدم برگشتم سمتش . لبخند زدم و گفتم چرا عزیزم؟
کسی کاری نداره که!
مادرش خندید و گفت:« نه! به خاطر این نمیگه. کلا دختر من هر جا جمع مذهبی باشه مثل عزاداری و هیأت و.. احترام میذاره . نگاه به حجابمون نکن. ما امام حسینی هستیم. به عزاداری امام حسین احترام میذاریم. چادر می پوشیم میریم توی هیأت. همین پارسال اسم من و دخترم توی یک قرعه کشی دراومد برای مشهد. به احترام زیارت آقا رفتم ناخنهام رو برداشتم. گفتم میخوام برم پابوس امام رضا. این جوری برم؟ چادر و مقنعه پوشیدم و رفتم.»
دستش رو گرفتم و گفتم:
« ائمه خیلی رئوفن حتما میبینن شما رو! »
جمله ی من که تمام شد دخترک زیر گوش مادرش پچ پچی کرد. مادر اما کمی بلندتر جواب داد:« فردا عصر میبرمت.»
بعد هم رو کرد به من و پرسید:
«فردا از ساعت چند تو تهران مراسمه؟»
گفتم:« ساعت ۶ »
پرسید:« تا ظهر تموم میشه ؟»
گفتم:« نه! احتمالا تا شب طول میکشه.»
ولی اگه کارتون اوایل مسیر تشییع، سمت امام حسین و فردوسی هست، احتمالا این جاها تا ظهر خلوت تر بشه.»
دوباره خنده ی معناداری کرد و گفت:
«نه! برای کار نیست. تینا دوست داره ببرمش برای مراسم فردا. چون خیلی آقای خامنه ای رو دوست داشت. خواستم ببینم تا چه ساعتی هست! »
عرق شرم نشست روی تیره ی پشتم.
شرم از قضاوت های زودم.
شرم از نگاه تینا که زیر چشمی نگاهم می کرد و انگار داشت با نگاهش می گفت:
« آقای خامنه ای برای همه است. همه ی مردم رو دوست داشت. مگه من نمیتونم آقای خامنه ای رو دوست داشته باشم؟»
تا عصر همه چیز تمام شد.
سکوت نبودن سید علی همه جا را گرفت.
و نمی دانم بالاخره تینا توانست خودش را به
بدرقه ی آقای خامنه ای که دوستش داشت
برساند یا نه؟
تهران، حوالی روز بدرقه، مترو
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
« کاش حداقل یه چادر سرمون می کردیم نقل مجلس نشیم! »
دخترک جمله اش که تمام شد خودش را روی صندلی مترو بیشتر چسباند به مادرش.به زحمت ۱۱، ۱۲ سالش می شد.
موهای موج دارش را با دو تا گیره ی گل صورتی از دو طرف صورتش جمع کرده بود.
صدایش را که شنیدم برگشتم سمتش . لبخند زدم و گفتم چرا عزیزم؟
کسی کاری نداره که!
مادرش خندید و گفت:« نه! به خاطر این نمیگه. کلا دختر من هر جا جمع مذهبی باشه مثل عزاداری و هیأت و.. احترام میذاره . نگاه به حجابمون نکن. ما امام حسینی هستیم. به عزاداری امام حسین احترام میذاریم. چادر می پوشیم میریم توی هیأت. همین پارسال اسم من و دخترم توی یک قرعه کشی دراومد برای مشهد. به احترام زیارت آقا رفتم ناخنهام رو برداشتم. گفتم میخوام برم پابوس امام رضا. این جوری برم؟ چادر و مقنعه پوشیدم و رفتم.»
دستش رو گرفتم و گفتم:
« ائمه خیلی رئوفن حتما میبینن شما رو! »
جمله ی من که تمام شد دخترک زیر گوش مادرش پچ پچی کرد. مادر اما کمی بلندتر جواب داد:« فردا عصر میبرمت.»
بعد هم رو کرد به من و پرسید:
«فردا از ساعت چند تو تهران مراسمه؟»
گفتم:« ساعت ۶ »
پرسید:« تا ظهر تموم میشه ؟»
گفتم:« نه! احتمالا تا شب طول میکشه.»
ولی اگه کارتون اوایل مسیر تشییع، سمت امام حسین و فردوسی هست، احتمالا این جاها تا ظهر خلوت تر بشه.»
دوباره خنده ی معناداری کرد و گفت:
«نه! برای کار نیست. تینا دوست داره ببرمش برای مراسم فردا. چون خیلی آقای خامنه ای رو دوست داشت. خواستم ببینم تا چه ساعتی هست! »
عرق شرم نشست روی تیره ی پشتم.
شرم از قضاوت های زودم.
شرم از نگاه تینا که زیر چشمی نگاهم می کرد و انگار داشت با نگاهش می گفت:
« آقای خامنه ای برای همه است. همه ی مردم رو دوست داشت. مگه من نمیتونم آقای خامنه ای رو دوست داشته باشم؟»
تا عصر همه چیز تمام شد.
سکوت نبودن سید علی همه جا را گرفت.
و نمی دانم بالاخره تینا توانست خودش را به
بدرقه ی آقای خامنه ای که دوستش داشت
برساند یا نه؟
تهران، حوالی روز بدرقه، مترو
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از خانم نرگس قراخانی
میدان امام حسین علیهالسلام بودم،
حیران و سرگشته بین جمعیت انبوهی که برای بدرقه ی آقایشان آمده بودند.
صدای پاهای عده ای از مردم من را به سوی دیگری از میدان کشاند
و بین آنها مردی که عکس شهیدی در دست داشت توجهم را جلب کرد.
چهره ی مهربانی داشت
و البته صفای باطن...
انرژی خوبی از خود ساطع میکرد و من این را کاملا احساس میکردم. دوست داشتم بیشتر از آن شهید و مراسمی که انجام میدادند بدانم.
مثل پدری مهربان با حوصله به سوالهایم جواب داد.
از اهواز آمده بودند، آن شهید برادرش بود و در جنگ دفاع مقدس به شهادت رسیده بود.
خودش هم از مدافعان وطن بوده، هر دو بسیجی...
در جبهه آقا را دیده بود و طعم شیرین عشق را چشیده بود. چشمانش برق میزد وقتی از آقا میگفت. نگهبانی میداده که آقا به آنها سر میزند همراه آقای محسن رضایی. حتی یادش بود که آقا با لباس ارتش به دیدارشان رفته بود...
از مراسمشان سوال کردم:
«یزله» مراسمی که در هیئت امام حسین علیهالسلام و وفات شیوخ خودشان انجام میدادند و حالا برای پدر امت...
گفت برای پدری که از دست دادیم یزله میکنیم. چند نفر دیگر کنارش بودند و به تایید حرفهایش سر تکان میدادند. همه عاشق آقا بودند و این عشق آنها را با هر سختی که داشتند به خیابانهای تهران کشانده بود...
تهران ۱۵ تیر ماه، مراسم بدرقه ی آقای شهید
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
میدان امام حسین علیهالسلام بودم،
حیران و سرگشته بین جمعیت انبوهی که برای بدرقه ی آقایشان آمده بودند.
صدای پاهای عده ای از مردم من را به سوی دیگری از میدان کشاند
و بین آنها مردی که عکس شهیدی در دست داشت توجهم را جلب کرد.
چهره ی مهربانی داشت
و البته صفای باطن...
انرژی خوبی از خود ساطع میکرد و من این را کاملا احساس میکردم. دوست داشتم بیشتر از آن شهید و مراسمی که انجام میدادند بدانم.
مثل پدری مهربان با حوصله به سوالهایم جواب داد.
از اهواز آمده بودند، آن شهید برادرش بود و در جنگ دفاع مقدس به شهادت رسیده بود.
خودش هم از مدافعان وطن بوده، هر دو بسیجی...
در جبهه آقا را دیده بود و طعم شیرین عشق را چشیده بود. چشمانش برق میزد وقتی از آقا میگفت. نگهبانی میداده که آقا به آنها سر میزند همراه آقای محسن رضایی. حتی یادش بود که آقا با لباس ارتش به دیدارشان رفته بود...
از مراسمشان سوال کردم:
«یزله» مراسمی که در هیئت امام حسین علیهالسلام و وفات شیوخ خودشان انجام میدادند و حالا برای پدر امت...
گفت برای پدری که از دست دادیم یزله میکنیم. چند نفر دیگر کنارش بودند و به تایید حرفهایش سر تکان میدادند. همه عاشق آقا بودند و این عشق آنها را با هر سختی که داشتند به خیابانهای تهران کشانده بود...
تهران ۱۵ تیر ماه، مراسم بدرقه ی آقای شهید
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از موکب دانشگاه خواجه نصیر:
لحظاتی از میزبانی چند روزه در موکب گروه جهادی آرمان روح الله، دانشگاه خواجه نصیر
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
لحظاتی از میزبانی چند روزه در موکب گروه جهادی آرمان روح الله، دانشگاه خواجه نصیر
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
🎞اولین رویداد حضوری سفیران موج
اونروز فقط یک دورهمی ساده نبود؛ تلاقی رویاها، تجربیات و امیدهایی بود که هر کدوم از ما با خودش به این جمع آورده بود.
در فضایی گرم و صمیمی، حس کردیم که هیچکدوم از ما در مسیر رسیدن به اهداف بزرگمون تنها نیستیم. از تجربههای هم یاد گرفتیم، ایدههایی به ذهنمون رسید که شاید تا دیروز دور به نظر میرسیدن، اما حالا میبینیم که با حمایت همدیگه، رسیدن بهشون ممکنه.
مهمترین دستاوردمون این بود که فهمیدیم برای اثرگذار بودن، لازم نیست حتما در محیطهای خاص و با امکانات خاصی باشیم؛ همینجا، در قلب محلههای خودمون هم، میتونیم بذر کارهای بزرگ رو بکاریم.
شما هم دوست دارید عضوی از این جمع باشید؟
@mowj_app
.
اونروز فقط یک دورهمی ساده نبود؛ تلاقی رویاها، تجربیات و امیدهایی بود که هر کدوم از ما با خودش به این جمع آورده بود.
در فضایی گرم و صمیمی، حس کردیم که هیچکدوم از ما در مسیر رسیدن به اهداف بزرگمون تنها نیستیم. از تجربههای هم یاد گرفتیم، ایدههایی به ذهنمون رسید که شاید تا دیروز دور به نظر میرسیدن، اما حالا میبینیم که با حمایت همدیگه، رسیدن بهشون ممکنه.
مهمترین دستاوردمون این بود که فهمیدیم برای اثرگذار بودن، لازم نیست حتما در محیطهای خاص و با امکانات خاصی باشیم؛ همینجا، در قلب محلههای خودمون هم، میتونیم بذر کارهای بزرگ رو بکاریم.
شما هم دوست دارید عضوی از این جمع باشید؟
@mowj_app
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
📸یه تهران میزبان | ارسالی از خانم دکتر لیلا معین:
سلام بر شما و خانواده عزیز موج
با اینکه آخرین جلسه شیمی درمانی من روز سه شنبه هفته گذشته بود ولی یک هفته به تأخر انداختمش تا با تمام توان در کنار همکارانم میزبان زائران آقای عزیزمان باشم.
قربون آقای مهربانم برم که وقتی ازش خواستم که با شرایطی که دارم یه راه آسان تر برای رسیدن به وداعش برام مهیا کنه به چند ساعت نکشید که طی یک اتفاق همراه یکی از سربازان گمنام رفتیم به نزدیک ترین محل به استقرار پیکر ها.
با تمام توان از جمعه قبل از وداع تا روز تشییع ۲۴ ساعته خادمی کردیم و با سه موکب پزشکی در مراسم وداع و یک آمبولانس با تیم درمان کامل در مراسم تشییع خدمت گذار بودیم.همکارانم در بنیاد مستضعفان هم ۲۴ ساعته پای کار بودند.
خدا قوت به همه دوستان خوب
اینم آمبولانس سواری جایزه بچه هام که پنج شبانه روز مادرشون و ندیده بودن
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
سلام بر شما و خانواده عزیز موج
با اینکه آخرین جلسه شیمی درمانی من روز سه شنبه هفته گذشته بود ولی یک هفته به تأخر انداختمش تا با تمام توان در کنار همکارانم میزبان زائران آقای عزیزمان باشم.
قربون آقای مهربانم برم که وقتی ازش خواستم که با شرایطی که دارم یه راه آسان تر برای رسیدن به وداعش برام مهیا کنه به چند ساعت نکشید که طی یک اتفاق همراه یکی از سربازان گمنام رفتیم به نزدیک ترین محل به استقرار پیکر ها.
با تمام توان از جمعه قبل از وداع تا روز تشییع ۲۴ ساعته خادمی کردیم و با سه موکب پزشکی در مراسم وداع و یک آمبولانس با تیم درمان کامل در مراسم تشییع خدمت گذار بودیم.همکارانم در بنیاد مستضعفان هم ۲۴ ساعته پای کار بودند.
خدا قوت به همه دوستان خوب
اینم آمبولانس سواری جایزه بچه هام که پنج شبانه روز مادرشون و ندیده بودن
شما هم روایت میزبانیتون رو به پشتیبانی موج بفرستید تا منتشر کنیم:
@mowj_add
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
آرزوی سلامتی داریم برای میزبان عزیز و همراه قدیمی موج، خانم دکتر لیلا معین.
انشاالله به زودی خبر بهبودی کاملشون رو بشنویم.pray
انشاالله به زودی خبر بهبودی کاملشون رو بشنویم.pray
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ تیر
حرکت مردمی موج 🌊
loud_sound اینجا روی موج مردم...
فرکانس ما روی موج 77ام !
هر کسی با یه حرکت کوچیک داره مهربونیشو میفرسته روی موج:
یکی با یه پرس غذا، یکی با رسوندن غذاها به مهمونا و یکی با معرفی پویش هفتگی به بقیه.
امواج، وقتی مفهوم پیدا میکنن که به هم وصل بشن.
و موج مردمی هر هفته، وقتی قشنگ میشه که تو هم همراهش باشی.seedling
round_pushpinمیپرسی چجوری؟ سادهست:
کافیه این هفته، برای ناهار پنجشنبه فقط یه پرس غذا بیشتر بپزی. سفیر محله، غذا رو همونطور گرم از دم در میگیره و میرسونه به کسی که همون لحظه بهش نیاز داره. sparkles
بیا و این هفته، روی موج مردم باش radioocean
id mowj.app
فرکانس ما روی موج 77ام !
هر کسی با یه حرکت کوچیک داره مهربونیشو میفرسته روی موج:
یکی با یه پرس غذا، یکی با رسوندن غذاها به مهمونا و یکی با معرفی پویش هفتگی به بقیه.
امواج، وقتی مفهوم پیدا میکنن که به هم وصل بشن.
و موج مردمی هر هفته، وقتی قشنگ میشه که تو هم همراهش باشی.seedling
round_pushpinمیپرسی چجوری؟ سادهست:
کافیه این هفته، برای ناهار پنجشنبه فقط یه پرس غذا بیشتر بپزی. سفیر محله، غذا رو همونطور گرم از دم در میگیره و میرسونه به کسی که همون لحظه بهش نیاز داره. sparkles
بیا و این هفته، روی موج مردم باش radioocean
id mowj.app
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKAحرکت مردمی موج 🌊
5Kدنبال کننده
حرکت مردمی موجocean
تو هم بخشی از این موج باش:
هر پنجشنبه ناهار حداقل ۱ پرس غذا بیشتر بپز
رسوندنش به نیازمندان از درب منزل شما با ما!
round_pushpinتهران
سایت ما: Mowj.app
پشتیبانی و ارتباط:
@mowj_add
مشاهده کانال پیامرسانتو هم بخشی از این موج باش:
هر پنجشنبه ناهار حداقل ۱ پرس غذا بیشتر بپز
رسوندنش به نیازمندان از درب منزل شما با ما!
round_pushpinتهران
سایت ما: Mowj.app
پشتیبانی و ارتباط:
@mowj_add