۲۹ اسفند
جشنواره فیلم و عکس مادر
این عکسو خیلی دوس دارم!
"مصدق در دادگاه لاهه" وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش!
همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:
جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!.
پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در پایان رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!
۲۹ اسفند سالروز ملی شدن صنعت
"مصدق در دادگاه لاهه" وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش!
همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:
جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!.
پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در پایان رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!
۲۹ اسفند سالروز ملی شدن صنعت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
booksكوشش اميركبير در تحصيل علم
✍گويند كه : اميركبير در كودكى
هنگامى كه ناهار اولاد قائم مقام فراهانى
را مى آورد، در حجره معلمشان ايستاده براى بردن ظروف ، آنچه معلم به آنها مى آموخت او هم فرا مى گرفت ،
تا روزى قائم مقام به آزمايش پسرانش آمده بود هر چه از آنها پرسيد ندانستند
و امير جواب داد.
قائم مقام از وى پرسيد:
تقى ، تو كجا درس خوانده اى ؟
small_red_triangle_downعرض نمود :
روزها كه غذاى آقازاده ها را مى آوردم ،
ايستاده گوش مى كردم .
قائم مقام انعامى به او داد.
نگرفت و گريه كرد.
بدو گفت :
چرا گريه مى كنى چه مى خواهى ؟
عرض كرد : به معلم امر فرمائيد
درسى را كه به آقازاده ها مى دهد به من بياموزد قائم مقام دلش به حال او سوخت
small_red_triangle_downبه معلم فرمود تا به او نيز بياموزد.
نامه اى كه سالها بعد قائم مقام به برادرزاده اش ميرزا اسحاق نوشته حد مراقبت
او را در تعليم كربلايى تقى آن روز و اميركبير سالهاى بعد مى رساند، در حقيقت كربلايى تقى (اميركبير) را (امثال كامل شاگردى درسخوان ) آورده ،
به پسران خود و برادرزادهاش سركوفت مىزد.
بخشى از اين نامه چنين است :
ديروز از كربلايى تقى كاغذى رسيد موجب حيرت حاضران گرديد همه تحسين كردند
small_red_triangle_downو آفرين گفتند.
الحق (يكاد زيتها يضى ء) در حق قوه مدركه اش صادق است يكى از آن ميان سر بيرون
آورده تحسينات او را به شأن شما وارد كرد كه در واقع ريشخندى به من بود گفت :
درخت گردكان با اين درشتى
درخت خربزه اللّه اكبر
نوكر اين طور چيز بنويسد آقا جاى خود دارد...
بارى حقيقتاً من به كربلايى قربان (پدر اميركبير) حسد بردم و بر پسرش مىترسم...
small_red_triangle_downخلاصه اين پسر خيلى ترقيات دارد.
و قوانين بزرگ به روزگارم مى گذارد.
باش تا صبح دولتش بدمد.
ميرزا تقى خان در حدود سال 1222 هجری، قمری در (هزاوه فراهان) متولد شد.
پدرش كربلايى محمد قربان آشپز ميرزا عيسى قائم مقام اول بود و پس از او همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانى داشت .(❶)
(❶) داستانهايى از زندگانى اميركبير، حكيمى ،
✍گويند كه : اميركبير در كودكى
هنگامى كه ناهار اولاد قائم مقام فراهانى
را مى آورد، در حجره معلمشان ايستاده براى بردن ظروف ، آنچه معلم به آنها مى آموخت او هم فرا مى گرفت ،
تا روزى قائم مقام به آزمايش پسرانش آمده بود هر چه از آنها پرسيد ندانستند
و امير جواب داد.
قائم مقام از وى پرسيد:
تقى ، تو كجا درس خوانده اى ؟
small_red_triangle_downعرض نمود :
روزها كه غذاى آقازاده ها را مى آوردم ،
ايستاده گوش مى كردم .
قائم مقام انعامى به او داد.
نگرفت و گريه كرد.
بدو گفت :
چرا گريه مى كنى چه مى خواهى ؟
عرض كرد : به معلم امر فرمائيد
درسى را كه به آقازاده ها مى دهد به من بياموزد قائم مقام دلش به حال او سوخت
small_red_triangle_downبه معلم فرمود تا به او نيز بياموزد.
نامه اى كه سالها بعد قائم مقام به برادرزاده اش ميرزا اسحاق نوشته حد مراقبت
او را در تعليم كربلايى تقى آن روز و اميركبير سالهاى بعد مى رساند، در حقيقت كربلايى تقى (اميركبير) را (امثال كامل شاگردى درسخوان ) آورده ،
به پسران خود و برادرزادهاش سركوفت مىزد.
بخشى از اين نامه چنين است :
ديروز از كربلايى تقى كاغذى رسيد موجب حيرت حاضران گرديد همه تحسين كردند
small_red_triangle_downو آفرين گفتند.
الحق (يكاد زيتها يضى ء) در حق قوه مدركه اش صادق است يكى از آن ميان سر بيرون
آورده تحسينات او را به شأن شما وارد كرد كه در واقع ريشخندى به من بود گفت :
درخت گردكان با اين درشتى
درخت خربزه اللّه اكبر
نوكر اين طور چيز بنويسد آقا جاى خود دارد...
بارى حقيقتاً من به كربلايى قربان (پدر اميركبير) حسد بردم و بر پسرش مىترسم...
small_red_triangle_downخلاصه اين پسر خيلى ترقيات دارد.
و قوانين بزرگ به روزگارم مى گذارد.
باش تا صبح دولتش بدمد.
ميرزا تقى خان در حدود سال 1222 هجری، قمری در (هزاوه فراهان) متولد شد.
پدرش كربلايى محمد قربان آشپز ميرزا عيسى قائم مقام اول بود و پس از او همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانى داشت .(❶)
(❶) داستانهايى از زندگانى اميركبير، حكيمى ،
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
o️راهنمای زندگی در خاموشی:
اقداماتی وجود دارد که میتوانید پیش از قطع احتمالی برق انجام دهید. با برخی تجهیزات میتوانید در زمان قطعی، نیازهای خود را برطرف سازید. در ادامه فهرستی از این اقدامات و تجهیزات لیست شده اند.
تجهیزات روشنایی:
چراغ قوه LED: انرژی کمتری مصرف میکند و نور خوبی دارد.
چراغهای شارژی: با باتری میتوان دوباره آنها را شارژ کرد.
چراغهای خورشیدی: با کمک نور خورشید میتوانید از آنها استفاده کنید.
شمع و کبریت: تجهیزاتی ضروری هستند که باید درون ظروف ضدآب نگه داشته شوند.
منبع تغذیه برق اضطراری
پاوربانک: استفاده از پاوربانک با حداقل ظرفیت ۲۰ هزار میلیآمپرساعت میتواند چند بار گوشیها و دستگاههای کوچک را شارژ کند.
پنل خورشیدی: درصورت بهرهمندی از پنلهای خورشیدی میتوانید تا حد مناسب نیاز برق خود را برطرف کنید.
یوپیاس (UPS): از دستگاههای حساس مانند تجهیزات پزشکی محافظت میکند.
ژنراتور برق: ژنراتورهای بنزینی و گازی گزینههای مناسبی برای تأمین برق هستند.
اینورتر: برای تبدیل برق ۱۲ ولت باتری به ۲۲ ولت کاربرد دارد.
تمهیدات پیشگیرانه قبل از قطع برق:
شارژ کامل دستگاههای الکترونیکی
ذخیرهسازی آب
تهیه کوله آمادهباش
ذخیره مواد غذایی فاسدنشدنی
استفاده از گاز پیکنیکی یا کمپینگی برای پختوپز
استفاده از یخدان و کلمن
تهیه انواع باتریهای قلمی
تهیه جعبه کمکهای اولیه و داروهای ضروری
تهیه ملزومات بهداشتی
سازمان صلیب سرخ جهانی توصیه میکند که برای نگهداری از مواد خوراکی از یخ، جعبههای یونولیتی و دماسنج برای بررسی دمای غذاها استفاده کنید. همچنین گفته شده که بهتر است درِ یخچال و فریزر را باز نکنید تا سرما درون آن باقی بماند. در طول قطعی برق ابتدا بهسراغ یخچال و خوراکیهای فاسدشدنی بروید، سپس از غذاهای درون فریزر که میتوانند تا ۴۸ ساعت سرد بمانند، استفاده کنید. خوراکیها بهتر است در محیط خشک و خنک نگه داشته شوند و روی آنها را بپوشانید.
نکات مهم در رویارویی با قطع برق:
رعایت ایمنی در استفاده از شمع جهت جلوگیری از آتشسوزی
خودداری از بازکردن در یخچال و فریزر برای حفظ سرما
تهویه مناسب درصورت سوزاندن سوخت در محیط سربسته
حفظ ارتباط در قطعی برق
استفاده از رادیو دارای باتری
یادداشت شمارههای ضروری
فعالسازی حالت ذخیره انرژی گوشی
اقداماتی وجود دارد که میتوانید پیش از قطع احتمالی برق انجام دهید. با برخی تجهیزات میتوانید در زمان قطعی، نیازهای خود را برطرف سازید. در ادامه فهرستی از این اقدامات و تجهیزات لیست شده اند.
تجهیزات روشنایی:
چراغ قوه LED: انرژی کمتری مصرف میکند و نور خوبی دارد.
چراغهای شارژی: با باتری میتوان دوباره آنها را شارژ کرد.
چراغهای خورشیدی: با کمک نور خورشید میتوانید از آنها استفاده کنید.
شمع و کبریت: تجهیزاتی ضروری هستند که باید درون ظروف ضدآب نگه داشته شوند.
منبع تغذیه برق اضطراری
پاوربانک: استفاده از پاوربانک با حداقل ظرفیت ۲۰ هزار میلیآمپرساعت میتواند چند بار گوشیها و دستگاههای کوچک را شارژ کند.
پنل خورشیدی: درصورت بهرهمندی از پنلهای خورشیدی میتوانید تا حد مناسب نیاز برق خود را برطرف کنید.
یوپیاس (UPS): از دستگاههای حساس مانند تجهیزات پزشکی محافظت میکند.
ژنراتور برق: ژنراتورهای بنزینی و گازی گزینههای مناسبی برای تأمین برق هستند.
اینورتر: برای تبدیل برق ۱۲ ولت باتری به ۲۲ ولت کاربرد دارد.
تمهیدات پیشگیرانه قبل از قطع برق:
شارژ کامل دستگاههای الکترونیکی
ذخیرهسازی آب
تهیه کوله آمادهباش
ذخیره مواد غذایی فاسدنشدنی
استفاده از گاز پیکنیکی یا کمپینگی برای پختوپز
استفاده از یخدان و کلمن
تهیه انواع باتریهای قلمی
تهیه جعبه کمکهای اولیه و داروهای ضروری
تهیه ملزومات بهداشتی
سازمان صلیب سرخ جهانی توصیه میکند که برای نگهداری از مواد خوراکی از یخ، جعبههای یونولیتی و دماسنج برای بررسی دمای غذاها استفاده کنید. همچنین گفته شده که بهتر است درِ یخچال و فریزر را باز نکنید تا سرما درون آن باقی بماند. در طول قطعی برق ابتدا بهسراغ یخچال و خوراکیهای فاسدشدنی بروید، سپس از غذاهای درون فریزر که میتوانند تا ۴۸ ساعت سرد بمانند، استفاده کنید. خوراکیها بهتر است در محیط خشک و خنک نگه داشته شوند و روی آنها را بپوشانید.
نکات مهم در رویارویی با قطع برق:
رعایت ایمنی در استفاده از شمع جهت جلوگیری از آتشسوزی
خودداری از بازکردن در یخچال و فریزر برای حفظ سرما
تهویه مناسب درصورت سوزاندن سوخت در محیط سربسته
حفظ ارتباط در قطعی برق
استفاده از رادیو دارای باتری
یادداشت شمارههای ضروری
فعالسازی حالت ذخیره انرژی گوشی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
honey_pot این ضرب المثل :
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن
seedling داستان این ضرب المثل
غالباً اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به جان خویش و عائله اش رحم نمی كند و بالمآل جان بر سر تحصیل مال و ثروت می دهد ولی دیگری را چنان جود و سخایی است كه به قول استاد دكتر عبدالحسین زرین كوب:«حاتم طایی را به چیزی نمی گیرد و اگر تشنه ای را دریایی و ذره ای را خورشیدی بخشد اینهمه در چشم همتش به چیزی نمی آید.» در چنین مواردی اگر پای قیاس و مقایسه این دو عنصر كه در دو قطب مخالف قرار دارند در میان آید از باب طنز و كنایه نیشخندی می زنند و می گویند: زین حسن تا آن حسن صد گز رسن و یا به اصطلاح عامیانه این كجا و آن كجا.
ابتدا فكر می كردم كه در این ضرب المثل عامیانه دو كلمه حسن را از باب رعایت قافیه استعمال می كنند و این مثل سائر نباید ریشه و اساس داشته باشد تا به دنبال آن پی جویی كنم ولی اخیراً به همت مولانا بر آن دست یافتم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
سلطان محمد خوارزمشاه ندیم و مصاحبی داشت به نام حسن عمادالملك ساوه ای كه در اواخر عهد سلطان محمد از وزیران و مقربان خاصش بوده است.
عمادالملك در شفاعتگری و پایمردی و تحقق نیاز نیازمندان و تجلیل و بزرگداشت شاعران و نویسندگان، وزیری نیك اندیش و برای سلطان مایه نیكنامی بوده است. در یكی از روزهای جلوس سلطان كه بزرگان و خاصان دربار را پذیرفته بود شاعری با استجاره قبلی به حضور آمد و قصیده ای غرا با اشارات و استعارات و تشبیهات مناسب در مدح سلطان می خواند. چون سلطان هزار دینارش صله می فرماید وزیرش حسن عمادالملك این مقدار صله را از جانب سلطان اندك و نادر برخورد نشان می دهد و برای شاعر ده هزار دینار از خزانه سلطان حاصل می كند. چون شاعر می پرسد:«كدام كس از اركان حضرت این عطا را سبب شده است؟» می گویند وزیری است كه حسن نام دارد.
چندی بعد كه فقر و افلاس شاعر را دوباره به مدحتگری وامی دارد سلطان همچنان به شیوه سابق هزار دینارش صله می فرماید اما مع الاسف وزیر سابق از دار دنیا رفته و وزیر جدید سلطان از قضای روزگار، او هم نامش حسن بوده است كه برخلاف آن حسن سلطان را از این مقدار مال بخشی مانع می آید و با تأخیر و لیت و لعل كه در ادای حواله مال می ورزد شاعر بیچاره و وام دار را اضطراراً به دریافت ربعی از عشر آن- و به روایتی عشر آن- راضی می كند. اینجا وقتی شاعر متوجه می شود كه این وزیر جدید هم حسن نام دارد در می یابد كه بین حسن تا حسن تفاوت بسیار است و یا به اصطلاح دیگر زین حسن تا آن حسن صد گز رسن.
و آنجا كه سلطان به وزیر بدگوش دارد تا ابد برای وی و سلطنتش مایه رسوایی خواهد بود، همچنان كه دیدیم ملك و مملكت و حتی جان و مال و خانمانش را بر باد داد و مغولان خونخوار را به ویرانی بلاد و امصار و كشتار مردم بی گناه ایران واداشت.
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن
seedling داستان این ضرب المثل
غالباً اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به جان خویش و عائله اش رحم نمی كند و بالمآل جان بر سر تحصیل مال و ثروت می دهد ولی دیگری را چنان جود و سخایی است كه به قول استاد دكتر عبدالحسین زرین كوب:«حاتم طایی را به چیزی نمی گیرد و اگر تشنه ای را دریایی و ذره ای را خورشیدی بخشد اینهمه در چشم همتش به چیزی نمی آید.» در چنین مواردی اگر پای قیاس و مقایسه این دو عنصر كه در دو قطب مخالف قرار دارند در میان آید از باب طنز و كنایه نیشخندی می زنند و می گویند: زین حسن تا آن حسن صد گز رسن و یا به اصطلاح عامیانه این كجا و آن كجا.
ابتدا فكر می كردم كه در این ضرب المثل عامیانه دو كلمه حسن را از باب رعایت قافیه استعمال می كنند و این مثل سائر نباید ریشه و اساس داشته باشد تا به دنبال آن پی جویی كنم ولی اخیراً به همت مولانا بر آن دست یافتم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
سلطان محمد خوارزمشاه ندیم و مصاحبی داشت به نام حسن عمادالملك ساوه ای كه در اواخر عهد سلطان محمد از وزیران و مقربان خاصش بوده است.
عمادالملك در شفاعتگری و پایمردی و تحقق نیاز نیازمندان و تجلیل و بزرگداشت شاعران و نویسندگان، وزیری نیك اندیش و برای سلطان مایه نیكنامی بوده است. در یكی از روزهای جلوس سلطان كه بزرگان و خاصان دربار را پذیرفته بود شاعری با استجاره قبلی به حضور آمد و قصیده ای غرا با اشارات و استعارات و تشبیهات مناسب در مدح سلطان می خواند. چون سلطان هزار دینارش صله می فرماید وزیرش حسن عمادالملك این مقدار صله را از جانب سلطان اندك و نادر برخورد نشان می دهد و برای شاعر ده هزار دینار از خزانه سلطان حاصل می كند. چون شاعر می پرسد:«كدام كس از اركان حضرت این عطا را سبب شده است؟» می گویند وزیری است كه حسن نام دارد.
چندی بعد كه فقر و افلاس شاعر را دوباره به مدحتگری وامی دارد سلطان همچنان به شیوه سابق هزار دینارش صله می فرماید اما مع الاسف وزیر سابق از دار دنیا رفته و وزیر جدید سلطان از قضای روزگار، او هم نامش حسن بوده است كه برخلاف آن حسن سلطان را از این مقدار مال بخشی مانع می آید و با تأخیر و لیت و لعل كه در ادای حواله مال می ورزد شاعر بیچاره و وام دار را اضطراراً به دریافت ربعی از عشر آن- و به روایتی عشر آن- راضی می كند. اینجا وقتی شاعر متوجه می شود كه این وزیر جدید هم حسن نام دارد در می یابد كه بین حسن تا حسن تفاوت بسیار است و یا به اصطلاح دیگر زین حسن تا آن حسن صد گز رسن.
و آنجا كه سلطان به وزیر بدگوش دارد تا ابد برای وی و سلطنتش مایه رسوایی خواهد بود، همچنان كه دیدیم ملك و مملكت و حتی جان و مال و خانمانش را بر باد داد و مغولان خونخوار را به ویرانی بلاد و امصار و كشتار مردم بی گناه ایران واداشت.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
red_circle *ایمنی در سفرهای بینشهری در زمان جنگ*
گاهی مجبوریم به شهر دیگری سفر کنیم. شاید برای پیدا کردن جای امنتر، شاید برای رسیدن به خانواده، شاید برای سفر نوروزی. در این روزها، سفر بینشهری خطرات خاص خودش را دارد. با رعایت چند نکته میتوانید ایمنی خود را افزایش دهید.
🟡 قبل از سفر: 🟡
*۱. زمان سفر را درست انتخاب کنید*
white_check_mark سفر در روز (شب خطرناکتر است)
white_check_mark قبل از سفر، اخبار را چک کنید (ممکن است جادهها بسته باشد)
*۲. مسیر را بشناسید:*
white_check_mark چند مسیر جایگزین بلد باشید (اگر یک جاده بسته بود)
white_check_mark نقشه آفلاین در موبایل دانلود کنید (نشان، بلد)
white_check_mark جایگاههای سوخت در مسیر را علامت بزنید
*۳. خودرو را آماده کنید*
white_check_mark باک بنزین پر (اولین کار)
white_check_mark لاستیک زاپاس، جک، آچار را چک کنید
white_check_mark آب رادیاتور، روغن موتور، ترمزها را بررسی کنید
white_check_mark چراغها و برفپاککنها را تست کنید
*۴. وسایل ضروری همراه ببرید*
white_check_mark آب و غذای کافی (برای ۲۴ ساعت)
white_check_mark پتو و لباس گرم
white_check_mark چراغ قوه و باتری
white_check_mark جعبه کمکهای اولیه
white_check_mark داروهای ضروری (مخصوصاً برای بیماران)
white_check_mark مدارک شناسایی (در کیف جدا)
🟡 در طول سفر: 🟡
*۱. رانندگی ایمن*
white_check_mark با سرعت مطمئنه برانید (نه خیلی تند، نه خیلی کند)
white_check_mark از خودروهای دیگر فاصله ایمن بگیرید
white_check_mark اگر ترافیک سنگین است، لاین کناری برای عبور آمبولانس را باز نگه دارید
white_check_mark از رانندگی در مه و باران شدید خودداری کنید
*۲. مراقب خطرات جادهای باشید*
white_check_mark جادههای فرعی ممکن است ناامن باشند
white_check_mark از توقف در مناطق خلوت خودداری کنید
white_check_mark اگر خودرو خراب شد، در جای امن پارک کنید و با ۱۱۰ تماس بگیرید
*۳. در لحظه خطر*
white_check_mark اگر صدای انفجار شنیدید، توقف کنید و در خودرو بمانید
white_check_mark سر خود را پایین بگیرید (پایینتر از شیشهها)
white_check_mark از پلها و تونلها در لحظه خطر دوری کنید
white_check_mark اگر منطقه ناامن است، سریعاً برگردید یا مسیر عوض کنید
no_entry_sign *مناطق پرخطر*
small_red_triangleنزدیک مرزها
small_red_triangleمناطقی که قبلاً بمباران شدهاند
small_red_triangleجادههای منتهی به پایگاههای نظامی
pushpin اگر میشود قبل از سفر، از محلیها درباره امنیت مسیر بپرسید.
phone️ *شمارههای ضروری در سفر*
small_red_triangleپلیس راهور: ۱۱۰
small_red_triangleاورژانس: ۱۱۵
small_red_triangleآتشنشانی: ۱۲۵
small_red_triangleهلال احمر: ۱۱۲
small_red_triangleراهداری: ۱۴۱ (اطلاع از وضعیت جادهها)
🤲 خدایا، همه مسافران این روزها را به سلامت به مقصد برسان.
گاهی مجبوریم به شهر دیگری سفر کنیم. شاید برای پیدا کردن جای امنتر، شاید برای رسیدن به خانواده، شاید برای سفر نوروزی. در این روزها، سفر بینشهری خطرات خاص خودش را دارد. با رعایت چند نکته میتوانید ایمنی خود را افزایش دهید.
🟡 قبل از سفر: 🟡
*۱. زمان سفر را درست انتخاب کنید*
white_check_mark سفر در روز (شب خطرناکتر است)
white_check_mark قبل از سفر، اخبار را چک کنید (ممکن است جادهها بسته باشد)
*۲. مسیر را بشناسید:*
white_check_mark چند مسیر جایگزین بلد باشید (اگر یک جاده بسته بود)
white_check_mark نقشه آفلاین در موبایل دانلود کنید (نشان، بلد)
white_check_mark جایگاههای سوخت در مسیر را علامت بزنید
*۳. خودرو را آماده کنید*
white_check_mark باک بنزین پر (اولین کار)
white_check_mark لاستیک زاپاس، جک، آچار را چک کنید
white_check_mark آب رادیاتور، روغن موتور، ترمزها را بررسی کنید
white_check_mark چراغها و برفپاککنها را تست کنید
*۴. وسایل ضروری همراه ببرید*
white_check_mark آب و غذای کافی (برای ۲۴ ساعت)
white_check_mark پتو و لباس گرم
white_check_mark چراغ قوه و باتری
white_check_mark جعبه کمکهای اولیه
white_check_mark داروهای ضروری (مخصوصاً برای بیماران)
white_check_mark مدارک شناسایی (در کیف جدا)
🟡 در طول سفر: 🟡
*۱. رانندگی ایمن*
white_check_mark با سرعت مطمئنه برانید (نه خیلی تند، نه خیلی کند)
white_check_mark از خودروهای دیگر فاصله ایمن بگیرید
white_check_mark اگر ترافیک سنگین است، لاین کناری برای عبور آمبولانس را باز نگه دارید
white_check_mark از رانندگی در مه و باران شدید خودداری کنید
*۲. مراقب خطرات جادهای باشید*
white_check_mark جادههای فرعی ممکن است ناامن باشند
white_check_mark از توقف در مناطق خلوت خودداری کنید
white_check_mark اگر خودرو خراب شد، در جای امن پارک کنید و با ۱۱۰ تماس بگیرید
*۳. در لحظه خطر*
white_check_mark اگر صدای انفجار شنیدید، توقف کنید و در خودرو بمانید
white_check_mark سر خود را پایین بگیرید (پایینتر از شیشهها)
white_check_mark از پلها و تونلها در لحظه خطر دوری کنید
white_check_mark اگر منطقه ناامن است، سریعاً برگردید یا مسیر عوض کنید
no_entry_sign *مناطق پرخطر*
small_red_triangleنزدیک مرزها
small_red_triangleمناطقی که قبلاً بمباران شدهاند
small_red_triangleجادههای منتهی به پایگاههای نظامی
pushpin اگر میشود قبل از سفر، از محلیها درباره امنیت مسیر بپرسید.
phone️ *شمارههای ضروری در سفر*
small_red_triangleپلیس راهور: ۱۱۰
small_red_triangleاورژانس: ۱۱۵
small_red_triangleآتشنشانی: ۱۲۵
small_red_triangleهلال احمر: ۱۱۲
small_red_triangleراهداری: ۱۴۱ (اطلاع از وضعیت جادهها)
🤲 خدایا، همه مسافران این روزها را به سلامت به مقصد برسان.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
🎞️ *#کمکهای_اولیه | احیای قلبی ریوی با دست*
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
از این قوطی ها فاصله بگیرید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
red_circle *آیا گریه کردن در روزهای سخت، نشانه ضعف است؟*
این روزها که سایه سنگین سوگ و از دست دادن عزیزان و کودکان بیگناه بر دلهایمان افتاده است، بسیاری از ما ممکن است بغضهایمان را پنهان کنیم، به این امید که قوی به نظر برسیم. اما آیا واقعاً گریه نکردن نشانه قدرت است؟
*پاسخ علم روانشناسی روشن است: خیر.*
سوگواری و اشک ریختن در برابر فجایع، یک مکانیسم حیاتی برای بقای روانی انسان است. در اینجا میخواهیم بدانیم چرا نباید جلوی اشکهایمان را بگیریم:
*۱. اشکها، مسکنهای طبیعی بدن هستند:*
small_red_triangleوقتی گریه میکنیم، مغز هورمونهایی به نام «اندورفین» و «اکسیتوسین» ترشح میکند. این هورمونها دقیقاً مانند مسکن عمل میکنند و باعث میشوند پس از گریه، احساس سبکی و آرامش نسبی داشته باشیم.
*۲. کاهش هورمون استرس (کورتیزول):*
small_red_triangleتحقیقات نشان میدهد اشکهایی که از روی غم و احساسات ریخته میشوند (اشکهای عاطفی)، حاوی هورمونهای استرس هستند. در واقع، بدن از طریق گریه کردن، سموم و فشارهای شیمیایی ناشی از استرس شدید را از خود دفع میکند.
*۳. جلوگیری از بیماریهای جسمی:*
small_red_triangleبغضهای فروخورده و غمی که ابراز نشود، از بین نمیرود؛ بلکه در بدن ذخیره میشود و خود را به شکل دردهای جسمی نشان میدهد.
small_red_triangleسردردهای شدید، دردهای گوارشی، گرفتگی عضلات و مشکلات قلبی، اغلب نتیجهی غمهایی است که هرگز گریسته نشدهاند.
*۴. پیوند دادن انسانها به یکدیگر:*
small_red_triangleاشک ریختن یک زبان مشترک انسانی است. وقتی ما در کنار هم گریه میکنیم، به یکدیگر پیام میدهیم که «تو در این درد تنها نیستی». این همدردی از انزوای افراد جلوگیری میکند.
pushpin *چند توصیه مهم برای خودمان و اطرافیانمان در این روزها:*
small_red_triangle*به خودتان حق سوگواری بدهید:*
اگر احساس خفگی و سنگینی میکنید، به یک فضای امن بروید و اجازه دهید اشکهایتان جاری شود. خودتان را قضاوت نکنید.
small_red_triangle*جلوی گریه دیگران را نگیرید:*
وقتی کسی گریه میکند، جملاتی مثل «گریه نکن، قوی باش» یا «تموم میشه» را به کار نبریم. فقط حضور داشته باشیم، دستش را بگیریم و بگوییم: «میفهمم چقدر دردناک است، من کنارتم.»
small_red_triangle*با کودکان روراست باشیم:*
اگر کودکی دارید و او شما را در حال گریه دید، پنهانکاری نکنید. با زبان ساده بگویید: «من امروز به خاطر اتفاقات تلخی که افتاده کمی غمگینم و گریه کردن حالم را بهتر میکند.» این کار به کودک یاد میدهد که احساساتش را به رسمیت بشناسد.
pushpin*یادمان باشد:*
ما انسان هستیم و قلب ما از سنگ نیست. برای ایستادن و ادامه دادن در روزهای سخت فردا، ابتدا باید اجازه دهیم زخمهای امروزمان نفس بکشند. گریه کردن، اولین قدم برای ترمیم است.
این روزها که سایه سنگین سوگ و از دست دادن عزیزان و کودکان بیگناه بر دلهایمان افتاده است، بسیاری از ما ممکن است بغضهایمان را پنهان کنیم، به این امید که قوی به نظر برسیم. اما آیا واقعاً گریه نکردن نشانه قدرت است؟
*پاسخ علم روانشناسی روشن است: خیر.*
سوگواری و اشک ریختن در برابر فجایع، یک مکانیسم حیاتی برای بقای روانی انسان است. در اینجا میخواهیم بدانیم چرا نباید جلوی اشکهایمان را بگیریم:
*۱. اشکها، مسکنهای طبیعی بدن هستند:*
small_red_triangleوقتی گریه میکنیم، مغز هورمونهایی به نام «اندورفین» و «اکسیتوسین» ترشح میکند. این هورمونها دقیقاً مانند مسکن عمل میکنند و باعث میشوند پس از گریه، احساس سبکی و آرامش نسبی داشته باشیم.
*۲. کاهش هورمون استرس (کورتیزول):*
small_red_triangleتحقیقات نشان میدهد اشکهایی که از روی غم و احساسات ریخته میشوند (اشکهای عاطفی)، حاوی هورمونهای استرس هستند. در واقع، بدن از طریق گریه کردن، سموم و فشارهای شیمیایی ناشی از استرس شدید را از خود دفع میکند.
*۳. جلوگیری از بیماریهای جسمی:*
small_red_triangleبغضهای فروخورده و غمی که ابراز نشود، از بین نمیرود؛ بلکه در بدن ذخیره میشود و خود را به شکل دردهای جسمی نشان میدهد.
small_red_triangleسردردهای شدید، دردهای گوارشی، گرفتگی عضلات و مشکلات قلبی، اغلب نتیجهی غمهایی است که هرگز گریسته نشدهاند.
*۴. پیوند دادن انسانها به یکدیگر:*
small_red_triangleاشک ریختن یک زبان مشترک انسانی است. وقتی ما در کنار هم گریه میکنیم، به یکدیگر پیام میدهیم که «تو در این درد تنها نیستی». این همدردی از انزوای افراد جلوگیری میکند.
pushpin *چند توصیه مهم برای خودمان و اطرافیانمان در این روزها:*
small_red_triangle*به خودتان حق سوگواری بدهید:*
اگر احساس خفگی و سنگینی میکنید، به یک فضای امن بروید و اجازه دهید اشکهایتان جاری شود. خودتان را قضاوت نکنید.
small_red_triangle*جلوی گریه دیگران را نگیرید:*
وقتی کسی گریه میکند، جملاتی مثل «گریه نکن، قوی باش» یا «تموم میشه» را به کار نبریم. فقط حضور داشته باشیم، دستش را بگیریم و بگوییم: «میفهمم چقدر دردناک است، من کنارتم.»
small_red_triangle*با کودکان روراست باشیم:*
اگر کودکی دارید و او شما را در حال گریه دید، پنهانکاری نکنید. با زبان ساده بگویید: «من امروز به خاطر اتفاقات تلخی که افتاده کمی غمگینم و گریه کردن حالم را بهتر میکند.» این کار به کودک یاد میدهد که احساساتش را به رسمیت بشناسد.
pushpin*یادمان باشد:*
ما انسان هستیم و قلب ما از سنگ نیست. برای ایستادن و ادامه دادن در روزهای سخت فردا، ابتدا باید اجازه دهیم زخمهای امروزمان نفس بکشند. گریه کردن، اولین قدم برای ترمیم است.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
red_circle مدیریتِ اضطراری باتری موبایل در شرایط جنگی
قطعی برق در جنگ زمان مشخصی ندارد. برای اینکه موبایلتان را تا ۳ روز روشن نگه دارید، باید مصرف آن را به حداقل برسانید و کارکردش را موقتاً محدود کنید. این تنظیمات، کمکتان میکند
قطعی برق در جنگ زمان مشخصی ندارد. برای اینکه موبایلتان را تا ۳ روز روشن نگه دارید، باید مصرف آن را به حداقل برسانید و کارکردش را موقتاً محدود کنید. این تنظیمات، کمکتان میکند
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
red_circle *راهنمای تشخیص بصری خطرات هوایی*
در لحظات اولیه پس از انفجار، رنگ دود «امضای شیمیایی» حادثه است. اطلاع از این موارد تفاوت میان مرگ و زندگی است:
white_circle️ *دود سفید:
از بخار آب تا اکسیدهای فلزی:*
white_small_square️رایجترین دود، در اکثر موارد، این رنگ نشاندهنده خروج رطوبت از مواد سوختنی است.
white_small_square️تقریباً تمام مواد جامد در هنگام گرم شدن اولیه، بخار آب آزاد میکنند که به صورت دودی سفید و شفاف دیده میشود و به سرعت در هوا محو میشود.
black_circle️ *دود سیاه:
امضای مواد نفتی و تیانتی*
white_small_square️وقتی اکسیژن در محیط کم باشد و مواد هیدروکربنی (مثل لاستیک، پلاستیک و بنزین) بسوزند، غول سیاه پدیدار میشود. مواد منفجرهای مانند TNT نیز به دلیل کمبود اکسیژن در ساختار خود، پس از انفجار ابری کاملاً سیاه تولید میکنند.
white_small_square️هنگام مواجهه، سعی کنید در سطح پایین و نزدیک زمین بمانید
🟠 *نارنجی و قهوهای:
زنگ خطر نیتراتها:*
white_small_square️شاید ترسناکترین رنگ در دنیای جرمشناسی، نارنجی تیره یا قرمز-قهوهای است. این رنگ مستقیماً با گاز سمی دیاکسید نیتروژن در ارتباط است.
white_small_square️این گاز بسیار فریبنده است. مصدوم ممکن است در ابتدا حالش خوب باشد، اما پس از ۲ تا ۲۴ ساعت دچار ادم ریوی حاد (خفگی داخلی) شود
white_small_square️ لذا هر فردی که این دود را استنشاق کرده، حتی بدون علامت، باید به مدت ۲۴ ساعت تحت نظر پزشکی باشد.
🟢 *دود یا غبار سبز/آبی
نشانه نشت گاز کلر یا عوامل صنعتی شیمیایی است.*
white_small_square️هنگام مواجهه بلافاصله به طبقات بالایی ساختمان پناه ببرید.
white_small_square️در فضای باز، به سمت بلندیها حرکت کنید.
در لحظات اولیه پس از انفجار، رنگ دود «امضای شیمیایی» حادثه است. اطلاع از این موارد تفاوت میان مرگ و زندگی است:
white_circle️ *دود سفید:
از بخار آب تا اکسیدهای فلزی:*
white_small_square️رایجترین دود، در اکثر موارد، این رنگ نشاندهنده خروج رطوبت از مواد سوختنی است.
white_small_square️تقریباً تمام مواد جامد در هنگام گرم شدن اولیه، بخار آب آزاد میکنند که به صورت دودی سفید و شفاف دیده میشود و به سرعت در هوا محو میشود.
black_circle️ *دود سیاه:
امضای مواد نفتی و تیانتی*
white_small_square️وقتی اکسیژن در محیط کم باشد و مواد هیدروکربنی (مثل لاستیک، پلاستیک و بنزین) بسوزند، غول سیاه پدیدار میشود. مواد منفجرهای مانند TNT نیز به دلیل کمبود اکسیژن در ساختار خود، پس از انفجار ابری کاملاً سیاه تولید میکنند.
white_small_square️هنگام مواجهه، سعی کنید در سطح پایین و نزدیک زمین بمانید
🟠 *نارنجی و قهوهای:
زنگ خطر نیتراتها:*
white_small_square️شاید ترسناکترین رنگ در دنیای جرمشناسی، نارنجی تیره یا قرمز-قهوهای است. این رنگ مستقیماً با گاز سمی دیاکسید نیتروژن در ارتباط است.
white_small_square️این گاز بسیار فریبنده است. مصدوم ممکن است در ابتدا حالش خوب باشد، اما پس از ۲ تا ۲۴ ساعت دچار ادم ریوی حاد (خفگی داخلی) شود
white_small_square️ لذا هر فردی که این دود را استنشاق کرده، حتی بدون علامت، باید به مدت ۲۴ ساعت تحت نظر پزشکی باشد.
🟢 *دود یا غبار سبز/آبی
نشانه نشت گاز کلر یا عوامل صنعتی شیمیایی است.*
white_small_square️هنگام مواجهه بلافاصله به طبقات بالایی ساختمان پناه ببرید.
white_small_square️در فضای باز، به سمت بلندیها حرکت کنید.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
roseآهای هم وطن عزیز سیزدتون بدر،،،،،دشمنانتون در به درrose
blue_heartرفقاتون گل به سر،،،،،گرفتاریاتون زود بدرblue_heart
blushخوشیهاتون هزار برابرblush
prayانشاا... ارزوهای سیزده بدرتون، امسال براورده شود
cloud️sunny️ cloud️ cloud️ cloud️
cloud️ cloud️ cloud️ cloud️
_evergreen_treehouse_with_gardendeciduous_treedeciduous_treeevergreen_tree
palm_tree / \
palm_tree / | \
palm_tree /oncoming_automobile \
palm_tree / | \
/ oncoming_automobile\
/ oncoming_automobile | \
/ oncoming_automobile oncoming_automobile
/ |oncoming_bus \
/ oncoming_automobile \
/ | \
/ | oncoming_automobile
سیزده بدرخوبی رو براتون آرزو میکنم blush
۱۳ تابدی ۱۳تابلا ۱۳تا زشتی ۱۳تانحسی ۱۳تا غصه ۱۳تاناکامی ۱۳تا مریضی از وجودتون دور بشه
ear_of_riceear_of_riceear_of_rice
blue_heartرفقاتون گل به سر،،،،،گرفتاریاتون زود بدرblue_heart
blushخوشیهاتون هزار برابرblush
prayانشاا... ارزوهای سیزده بدرتون، امسال براورده شود
cloud️sunny️ cloud️ cloud️ cloud️
cloud️ cloud️ cloud️ cloud️
_evergreen_treehouse_with_gardendeciduous_treedeciduous_treeevergreen_tree
palm_tree / \
palm_tree / | \
palm_tree /oncoming_automobile \
palm_tree / | \
/ oncoming_automobile\
/ oncoming_automobile | \
/ oncoming_automobile oncoming_automobile
/ |oncoming_bus \
/ oncoming_automobile \
/ | \
/ | oncoming_automobile
سیزده بدرخوبی رو براتون آرزو میکنم blush
۱۳ تابدی ۱۳تابلا ۱۳تا زشتی ۱۳تانحسی ۱۳تا غصه ۱۳تاناکامی ۱۳تا مریضی از وجودتون دور بشه
ear_of_riceear_of_riceear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
جشنواره فیلم و عکس مادر
red_circlered_circlered_circleراهنمای جامع مدیریت قطعی آب، برق و اینترنت در شرایط بحران
شنیدن اخبار تهدید زیرساختها، چه بخشی از جنگ روانی باشد و چه یک احتمال واقعی، نباید باعث اضطراب شود. آمادگی آگاهانه برای این شرایط، تفاوت بین یک «بحران فلجکننده» و یک «چالش مدیریتشده» را رقم میزند. در اینجا جامعترین دستورالعمل برای مدیریت قطعی آب، برق و ارتباطات را مرور میکنیم.
large_orange_diamond بخش اول: مدیریت و امنیت آب (حیاتیترین نیاز)
در صورت قطع برق، پمپهای آب مجتمعها نیز از کار میافتند.
small_orange_diamondذخیره اصولی: هر فرد روزانه به ۳ تا ۴ لیتر آب نیاز دارد. آب را در بطریهای پلاستیکی تمیز (مثل آب معدنی) یا دبههای دربدار، در جای تاریک و خنک نگهداری کنید. تاریخ بزنید (از ظروف مواد شیمیایی استفاده نکنید).
small_orange_diamondتصفیه آب در اضطرار: اگر آب آشامیدنی تمام شد، بهترین راه جوشاندن به مدت ۱ تا ۳ دقیقه است. در صورت عدم امکان جوشاندن، به هر لیتر آب فقط ۲ قطره وایتکس ساده (بدون بو و رنگ) اضافه کنید و نیم ساعت زمان بدهید.
small_orange_diamondآب غیرآشامیدنی: آب خروجی کولر گازی یا آب باران را برای مصارف بهداشتی و فلاشتانک جمعآوری کنید. همچنین پس از قطعی، میتوانید آب باقیمانده در لولههای خانه را تخلیه و ذخیره کنید.
large_orange_diamond بخش دوم: مدیریت خاموشی و قطعی برق
اقدامات پیشگیرانه (همین امروز):
small_orange_diamond پاوربانکها و چراغقوهها را همیشه شارژ نگه دارید.
small_orange_diamond برای وسایل گرانقیمت (یخچال، کامپیوتر، پکیج) از محافظ برق استاندارد استفاده کنید.
small_orange_diamond مقداری پول نقد در خانه داشته باشید (کارتخوانها در زمان قطعی کار نمیکنند).
small_orange_diamond فضای خالی فریزر را با بطریهای آب پر کنید تا در زمان قطعی، شبیه به یخدان عمل کرده و یخچال را خنک نگه دارند.
اقدامات حیاتی در ۱۰ دقیقه اول خاموشی:
small_orange_diamondپیشگیری از سوختن وسایل: تمام وسایل برقی پرمصرف را از پریز بکشید. فقط یک لامپ را روشن بگذارید تا از وصل شدن برق مطلع شوید.
small_orange_diamondگاز و آسانسور: اگر از گاز استفاده نمیکنید شیر اصلی را ببندید. در روزهای ناپایدار، ترجیحا از آسانسور استفاده نکنید.
مدیریت خاموشی طولانیمدت:
small_orange_diamondقانون درِ بسته: به هیچوجه در یخچال و فریزر را باز نکنید. یک فریزر پر، در صورت بسته ماندن، تا ۴۸ ساعت مواد را منجمد نگه میدارد. اولویت مصرف با غذاهای یخچال، سپس فریزر و در نهایت کنسروهاست.
small_orange_diamondروشنایی ایمن: از چراغهای شارژی استفاده کنید. شمع خطرناک است و حتما باید داخل لیوان یا فانوس روشن شود.
small_orange_diamondخطر خاموش: موتور برق (ژنراتور) به دلیل تولید گاز مونوکسید کربن، تحت هیچ شرایطی نباید در فضای بسته روشن شود.
small_orange_diamondباک بنزین: نگذارید باک بنزین خودرو از نیمه کمتر شود. پمپبنزینها هم ممکن است در زمان قطعی برق از کار بیفتند.
small_orange_diamondحلقه همسایگی: حواستان به سالمندان و کودکان باشد.
large_orange_diamond بخش سوم: وقتی اینترنت و آنتندهی مختل میشود
small_orange_diamondباتری طلاست: گوشی را فورا در حالت ذخیره انرژی بگذارید و نور صفحه را به حداقل برسانید.
small_orange_diamondپایدارترین ارتباط: در زمان اختلال اینترنت، پیامک پایدارترین بستر ارتباطی است.
small_orange_diamondتلفن ثابت حدودا تا یکساعت بعد از رفتن برق هنوز کار میکند. آن را از کمد درآورید.
small_orange_diamondمنبع اخبار: شبکههای رادیویی (موج AM/FM) در بحرانها غیرقابل فیلتر و پایدارترین منبع اخبار رسمی هستند. یک رادیوی کوچک باتریخور داشته باشید.
small_orange_diamondپروتکل ارتباطی آفلاین خانواده: اگر همین حالا شبکههای موبایل قطع شود و شما از اعضای خانواده دور باشید، آیا میدانید کجا باید همدیگر را پیدا کنید؟ شمارههای مهم را هم روی کاغذ بنویسید.
large_orange_diamond بخش چهارم: اقدامات پس از وصل شدن برق
small_orange_diamondوصل مرحلهای: پس از برگشتن برق هیجانزده نشوید. ۱۰ دقیقه صبر کنید تا ولتاژ شبکه ثابت شود و سپس وسایل را به پریز بزنید.
small_orange_diamondایمنی بیرون از خانه: در صورت مشاهده پارگی سیمهای برق در خیابان، هرگز نزدیک نشوید و فورا با شماره ۱۲۱ (اتفاقات برق) تماس بگیرید.
شنیدن اخبار تهدید زیرساختها، چه بخشی از جنگ روانی باشد و چه یک احتمال واقعی، نباید باعث اضطراب شود. آمادگی آگاهانه برای این شرایط، تفاوت بین یک «بحران فلجکننده» و یک «چالش مدیریتشده» را رقم میزند. در اینجا جامعترین دستورالعمل برای مدیریت قطعی آب، برق و ارتباطات را مرور میکنیم.
large_orange_diamond بخش اول: مدیریت و امنیت آب (حیاتیترین نیاز)
در صورت قطع برق، پمپهای آب مجتمعها نیز از کار میافتند.
small_orange_diamondذخیره اصولی: هر فرد روزانه به ۳ تا ۴ لیتر آب نیاز دارد. آب را در بطریهای پلاستیکی تمیز (مثل آب معدنی) یا دبههای دربدار، در جای تاریک و خنک نگهداری کنید. تاریخ بزنید (از ظروف مواد شیمیایی استفاده نکنید).
small_orange_diamondتصفیه آب در اضطرار: اگر آب آشامیدنی تمام شد، بهترین راه جوشاندن به مدت ۱ تا ۳ دقیقه است. در صورت عدم امکان جوشاندن، به هر لیتر آب فقط ۲ قطره وایتکس ساده (بدون بو و رنگ) اضافه کنید و نیم ساعت زمان بدهید.
small_orange_diamondآب غیرآشامیدنی: آب خروجی کولر گازی یا آب باران را برای مصارف بهداشتی و فلاشتانک جمعآوری کنید. همچنین پس از قطعی، میتوانید آب باقیمانده در لولههای خانه را تخلیه و ذخیره کنید.
large_orange_diamond بخش دوم: مدیریت خاموشی و قطعی برق
اقدامات پیشگیرانه (همین امروز):
small_orange_diamond پاوربانکها و چراغقوهها را همیشه شارژ نگه دارید.
small_orange_diamond برای وسایل گرانقیمت (یخچال، کامپیوتر، پکیج) از محافظ برق استاندارد استفاده کنید.
small_orange_diamond مقداری پول نقد در خانه داشته باشید (کارتخوانها در زمان قطعی کار نمیکنند).
small_orange_diamond فضای خالی فریزر را با بطریهای آب پر کنید تا در زمان قطعی، شبیه به یخدان عمل کرده و یخچال را خنک نگه دارند.
اقدامات حیاتی در ۱۰ دقیقه اول خاموشی:
small_orange_diamondپیشگیری از سوختن وسایل: تمام وسایل برقی پرمصرف را از پریز بکشید. فقط یک لامپ را روشن بگذارید تا از وصل شدن برق مطلع شوید.
small_orange_diamondگاز و آسانسور: اگر از گاز استفاده نمیکنید شیر اصلی را ببندید. در روزهای ناپایدار، ترجیحا از آسانسور استفاده نکنید.
مدیریت خاموشی طولانیمدت:
small_orange_diamondقانون درِ بسته: به هیچوجه در یخچال و فریزر را باز نکنید. یک فریزر پر، در صورت بسته ماندن، تا ۴۸ ساعت مواد را منجمد نگه میدارد. اولویت مصرف با غذاهای یخچال، سپس فریزر و در نهایت کنسروهاست.
small_orange_diamondروشنایی ایمن: از چراغهای شارژی استفاده کنید. شمع خطرناک است و حتما باید داخل لیوان یا فانوس روشن شود.
small_orange_diamondخطر خاموش: موتور برق (ژنراتور) به دلیل تولید گاز مونوکسید کربن، تحت هیچ شرایطی نباید در فضای بسته روشن شود.
small_orange_diamondباک بنزین: نگذارید باک بنزین خودرو از نیمه کمتر شود. پمپبنزینها هم ممکن است در زمان قطعی برق از کار بیفتند.
small_orange_diamondحلقه همسایگی: حواستان به سالمندان و کودکان باشد.
large_orange_diamond بخش سوم: وقتی اینترنت و آنتندهی مختل میشود
small_orange_diamondباتری طلاست: گوشی را فورا در حالت ذخیره انرژی بگذارید و نور صفحه را به حداقل برسانید.
small_orange_diamondپایدارترین ارتباط: در زمان اختلال اینترنت، پیامک پایدارترین بستر ارتباطی است.
small_orange_diamondتلفن ثابت حدودا تا یکساعت بعد از رفتن برق هنوز کار میکند. آن را از کمد درآورید.
small_orange_diamondمنبع اخبار: شبکههای رادیویی (موج AM/FM) در بحرانها غیرقابل فیلتر و پایدارترین منبع اخبار رسمی هستند. یک رادیوی کوچک باتریخور داشته باشید.
small_orange_diamondپروتکل ارتباطی آفلاین خانواده: اگر همین حالا شبکههای موبایل قطع شود و شما از اعضای خانواده دور باشید، آیا میدانید کجا باید همدیگر را پیدا کنید؟ شمارههای مهم را هم روی کاغذ بنویسید.
large_orange_diamond بخش چهارم: اقدامات پس از وصل شدن برق
small_orange_diamondوصل مرحلهای: پس از برگشتن برق هیجانزده نشوید. ۱۰ دقیقه صبر کنید تا ولتاژ شبکه ثابت شود و سپس وسایل را به پریز بزنید.
small_orange_diamondایمنی بیرون از خانه: در صورت مشاهده پارگی سیمهای برق در خیابان، هرگز نزدیک نشوید و فورا با شماره ۱۲۱ (اتفاقات برق) تماس بگیرید.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ اردیبهشت
جشنواره فیلم و عکس مادر
روایتی هست که میگوید:
خواجه شمسالدین محمد؛ شاگرد نانوایی بود. عاشق دختر یکی از اربابان شهر شد. که دختری بود زیبارو بنام شاخ نبات.
در کنار نانوایی مکتب خانه ای قرار داشت که در آنجا قرآن آموزش داده میشد و شمسالدین در اوقات بیکاری پشت در کلاس مینشست و به قرآن خواندن آنان گوش میداد. تا اینکه روزی از شاخ نبات پیغامی شنید که در شهر پخش شد "من از میان خواستگارانم با کسی ازدواج میکنم که بتواند 100 درهم برایم بیاورد!"
100 درهم، پول زیادی بود که از عهده خیلی از مردم آن زمان بر نمیآمد که بتوانند این پول را فراهم کنند
عده ای از خواستگاران شاخ نبات پشیمان شدند و عده ای دیگر نیز سخت تلاش کردند تا بتوانند این پول را فراهم کنند و او را که دختری زیبا بود و ثروتمند به همسری گزینند
در بین خواستگاران خواجه شمسالدین محمد نیز به مسجد محل رفت و با خدای خود عهد بست که اگر این 100 درهم را بتواند فراهم کند 40 شب به مسجد رود و تا صبح نیایش کند.
او کار خود را بیشتر کرد و شبها نیز به مسجد میرفت و راز و نیاز میکرد تا اینکه در شب چهلم توانست 100 درهم را فراهم کند و شب به خانه شاخ نبات رفت و اعلام کرد که توانسته است 100 درهم را فراهم کند و مایل است با شاخ نبات ازدواج کند.
شاخ نبات او را پذیرفت و پذیرایی گرمی از او کرد و اعلام کرد که از این لحظه خواجه شمسالدین شوهر من است. شمسالدین با شاخ نبات راجع به نذری که با خدای خود کرده بود گفت و از او اجازه خواست تا به مسجد رود و آخرین شب را نیز با راز و نیاز بپردازد تا به عهد خود وفا کرده باشد.
اما شاخ نبات ممانعت کرد. خواجه شمسالدین با ناراحتی از خانه شاخ نبات خارج شد و به سمت مسجد رفت و شب چهلم را در آنجا سپری کرد. سحرگاه که از مسجد باز میگشت چند جوان مست خنجر به دست جلوی او را گرفتند و جامی به او دادند و گفتند بنوش او جواب داد من مرد خدایی هستم که تازه از نیایش با خدا فارغ شدهام، نمیتوانم این کار را انجام دهم
اما آنان خنجر را به سوی او گرفتند و گفتند اگر ننوشی تو را خواهیم کشت بنوش، خواجه شمسالدین اولین جرعه را نوشید آنان گفتند چه میبینی گفت: هیچ و گفتند: دگر بار بنوش، نوشید، گفتند: حال چه میبینی؟
گفت: حس میکنم از آینده باخبرم و گفتند: باز هم بنوش، نوشید، گفتند: چه میبینی؟ گفت: حس میکنم قرآن را از برم؛ و خواجه آن شب به خانه رفت و شروع کرد از حفظ قرآن خواندن و شعر گفتن و از آیندهی مردم گفتن و دیگر سراغی هم از شاخ نبات نگرفت!
تا اینکه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه او را نزد خود طلبید و او از آن پس همدم شاه شد؛ و شاه لقب لسانالغیب و حافظ را به او داد.
(لسانالغیب چون از آینده مردم میگفت و حافظ چون حافظ کل قرآن بود)
تا اینکه شاخ نبات آوازه او را شنید و فهمید و نزد شاه است و به دنبال او رفت اما...
حافظ او را نخواست و گفت: زنی که مرا از خدای خود دور کند به درد زندگی نمیخورد...
تا اینکه با وساطت شاه با هم ازدواج کردند.
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کزآن شاخ نباتم دادند.
خواجه شمسالدین محمد؛ شاگرد نانوایی بود. عاشق دختر یکی از اربابان شهر شد. که دختری بود زیبارو بنام شاخ نبات.
در کنار نانوایی مکتب خانه ای قرار داشت که در آنجا قرآن آموزش داده میشد و شمسالدین در اوقات بیکاری پشت در کلاس مینشست و به قرآن خواندن آنان گوش میداد. تا اینکه روزی از شاخ نبات پیغامی شنید که در شهر پخش شد "من از میان خواستگارانم با کسی ازدواج میکنم که بتواند 100 درهم برایم بیاورد!"
100 درهم، پول زیادی بود که از عهده خیلی از مردم آن زمان بر نمیآمد که بتوانند این پول را فراهم کنند
عده ای از خواستگاران شاخ نبات پشیمان شدند و عده ای دیگر نیز سخت تلاش کردند تا بتوانند این پول را فراهم کنند و او را که دختری زیبا بود و ثروتمند به همسری گزینند
در بین خواستگاران خواجه شمسالدین محمد نیز به مسجد محل رفت و با خدای خود عهد بست که اگر این 100 درهم را بتواند فراهم کند 40 شب به مسجد رود و تا صبح نیایش کند.
او کار خود را بیشتر کرد و شبها نیز به مسجد میرفت و راز و نیاز میکرد تا اینکه در شب چهلم توانست 100 درهم را فراهم کند و شب به خانه شاخ نبات رفت و اعلام کرد که توانسته است 100 درهم را فراهم کند و مایل است با شاخ نبات ازدواج کند.
شاخ نبات او را پذیرفت و پذیرایی گرمی از او کرد و اعلام کرد که از این لحظه خواجه شمسالدین شوهر من است. شمسالدین با شاخ نبات راجع به نذری که با خدای خود کرده بود گفت و از او اجازه خواست تا به مسجد رود و آخرین شب را نیز با راز و نیاز بپردازد تا به عهد خود وفا کرده باشد.
اما شاخ نبات ممانعت کرد. خواجه شمسالدین با ناراحتی از خانه شاخ نبات خارج شد و به سمت مسجد رفت و شب چهلم را در آنجا سپری کرد. سحرگاه که از مسجد باز میگشت چند جوان مست خنجر به دست جلوی او را گرفتند و جامی به او دادند و گفتند بنوش او جواب داد من مرد خدایی هستم که تازه از نیایش با خدا فارغ شدهام، نمیتوانم این کار را انجام دهم
اما آنان خنجر را به سوی او گرفتند و گفتند اگر ننوشی تو را خواهیم کشت بنوش، خواجه شمسالدین اولین جرعه را نوشید آنان گفتند چه میبینی گفت: هیچ و گفتند: دگر بار بنوش، نوشید، گفتند: حال چه میبینی؟
گفت: حس میکنم از آینده باخبرم و گفتند: باز هم بنوش، نوشید، گفتند: چه میبینی؟ گفت: حس میکنم قرآن را از برم؛ و خواجه آن شب به خانه رفت و شروع کرد از حفظ قرآن خواندن و شعر گفتن و از آیندهی مردم گفتن و دیگر سراغی هم از شاخ نبات نگرفت!
تا اینکه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه او را نزد خود طلبید و او از آن پس همدم شاه شد؛ و شاه لقب لسانالغیب و حافظ را به او داد.
(لسانالغیب چون از آینده مردم میگفت و حافظ چون حافظ کل قرآن بود)
تا اینکه شاخ نبات آوازه او را شنید و فهمید و نزد شاه است و به دنبال او رفت اما...
حافظ او را نخواست و گفت: زنی که مرا از خدای خود دور کند به درد زندگی نمیخورد...
تا اینکه با وساطت شاه با هم ازدواج کردند.
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کزآن شاخ نباتم دادند.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ اردیبهشت
جشنواره فیلم و عکس مادر
طبیعت زیبای وفس دوم اردیبهشت 1405
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ اردیبهشت
۴ اردیبهشت
۱۲ اردیبهشت
جشنواره فیلم و عکس مادر
memoدست نوشته یک جراح چشمپزشک
✍از خوزستان آمده بود.
سلام كرد و پشت اسليت نشست.
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم.
ديدِ چشم چپش در حد درک نور، كاتاراكتی بسيار پيشرفته!
سنات چقدره؟!
چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
١۶ سالمه، از بچگی ديابت داشتم، چند ماهيه كه كلا نمیبينم!
به جوان همراهش كه ده - دوازده سالی بزرگتر از او بود رو كردم :
چرا اينقدر دير؟
سرش را پايين انداخت و گفت: حالا ميشه كاری براش كرد؟!
small_red_triangleگفتم عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگی به وضعيت شبكيه دارد.
زودتر آورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود.
نگاهی حسرت بار به پسرک كرد و نگاهی
به برگه پذيرشی كه برايش مينوشتم،
سئوالش را از چشمان نگرانش خواندم!
گفتم پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم.
هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد.
انگار دنيا را به او داده باشند، گفت خدا خيرِت بده آقای دكتر
گفتم فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او...
small_red_triangleگفت غير از من كسی همراهش نيست!
خواستم بپرسم نسبت شما؟
چشمم به پسرک افتاد كه با پشت آستين اشكش را پاک میكرد، لذا نپرسيدم!
پسرک را برای ريختن قطره و آماده شدن جهت معاينات تكميلی به اتاق مجاور فرستادم
تا با خيال راحت پاسخ سئوالات و فضولیهای گل كردهام را بجويم.
عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود،
چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟!
پدر و مادرش؟! نسبت شما با او؟!
small_red_triangleهمراهش گفت :
اين پسر در فقر مطلق است، پدرش فوت شده و خانواده به سختی توان سير كردن شكم فرزندانشان را دارند.
نسبت قومی با او ندارم،
معلمش هستم.
چند روزی مرخصی بدون حقوق گرفتم
تا پی درمان او باشم.
برای لحظهای خشکم زد، زمان لحظاتی برایم متوقف شد!
گفت هزينهاش؟!
گفتم مشکلی نیست، با خودم.. !
در دلم تحسين همت بلند اين معلم
جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت درآورد!
small_red_triangleنوشتم "رايگان"!
فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود،
در چشمش گذاشتم.
ذهنم مشغول او بود و فكرم در گرو روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش بر ميدارم...
پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد. سری در اتاق گردانيد
و بعد آن نگاهی به من و نگاهی به جوان همراهش :
آقا دارم میبينيم، آقا دارم میبينيم.
اشک آقا معلم سرازير شد.
با سر و چشم نگاهی به من انداخت و زير لب گفت تشکر و پسرک را بغل كرد و سرش را بوسيد.
small_red_triangleموقع رفتن گفت: خدا را شكر كه شما را سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر...
اشتباه میكرد.در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی میرسد،
خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرک باشد!
✍من، دکتر سیدمحمد میرهاشمی،
شهادت میدهم که معلمان مهربانترین و صادقترین قشر جامعه ما هستند.
روز بزرگداشت مقام معلم پیشاپیش مبارکباد.
✍از خوزستان آمده بود.
سلام كرد و پشت اسليت نشست.
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم.
ديدِ چشم چپش در حد درک نور، كاتاراكتی بسيار پيشرفته!
سنات چقدره؟!
چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
١۶ سالمه، از بچگی ديابت داشتم، چند ماهيه كه كلا نمیبينم!
به جوان همراهش كه ده - دوازده سالی بزرگتر از او بود رو كردم :
چرا اينقدر دير؟
سرش را پايين انداخت و گفت: حالا ميشه كاری براش كرد؟!
small_red_triangleگفتم عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگی به وضعيت شبكيه دارد.
زودتر آورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود.
نگاهی حسرت بار به پسرک كرد و نگاهی
به برگه پذيرشی كه برايش مينوشتم،
سئوالش را از چشمان نگرانش خواندم!
گفتم پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم.
هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد.
انگار دنيا را به او داده باشند، گفت خدا خيرِت بده آقای دكتر
گفتم فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او...
small_red_triangleگفت غير از من كسی همراهش نيست!
خواستم بپرسم نسبت شما؟
چشمم به پسرک افتاد كه با پشت آستين اشكش را پاک میكرد، لذا نپرسيدم!
پسرک را برای ريختن قطره و آماده شدن جهت معاينات تكميلی به اتاق مجاور فرستادم
تا با خيال راحت پاسخ سئوالات و فضولیهای گل كردهام را بجويم.
عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود،
چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟!
پدر و مادرش؟! نسبت شما با او؟!
small_red_triangleهمراهش گفت :
اين پسر در فقر مطلق است، پدرش فوت شده و خانواده به سختی توان سير كردن شكم فرزندانشان را دارند.
نسبت قومی با او ندارم،
معلمش هستم.
چند روزی مرخصی بدون حقوق گرفتم
تا پی درمان او باشم.
برای لحظهای خشکم زد، زمان لحظاتی برایم متوقف شد!
گفت هزينهاش؟!
گفتم مشکلی نیست، با خودم.. !
در دلم تحسين همت بلند اين معلم
جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت درآورد!
small_red_triangleنوشتم "رايگان"!
فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود،
در چشمش گذاشتم.
ذهنم مشغول او بود و فكرم در گرو روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش بر ميدارم...
پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد. سری در اتاق گردانيد
و بعد آن نگاهی به من و نگاهی به جوان همراهش :
آقا دارم میبينيم، آقا دارم میبينيم.
اشک آقا معلم سرازير شد.
با سر و چشم نگاهی به من انداخت و زير لب گفت تشکر و پسرک را بغل كرد و سرش را بوسيد.
small_red_triangleموقع رفتن گفت: خدا را شكر كه شما را سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر...
اشتباه میكرد.در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی میرسد،
خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرک باشد!
✍من، دکتر سیدمحمد میرهاشمی،
شهادت میدهم که معلمان مهربانترین و صادقترین قشر جامعه ما هستند.
روز بزرگداشت مقام معلم پیشاپیش مبارکباد.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۴ اردیبهشت
جشنواره فیلم و عکس مادر
پیرمردی 92 ساله كه سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 ساله اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه اش را ترك كند.
پس از چند ساعت انتظار در سراسری خانه سالمندان ، به او گفته شد كه اتاقش حاضر است . پیرمرد لبخندی بر لب آورد. همین طور كه عصا زنان به طرف آسانسور می رفت ، به او توضیح دادم كه اتاقش خیلی كوچك است و به جای پرده ، روی پنجره هایش كاغذ چسبانده شده است .
پیرمرد درست مثل بچه ای كه اسباب بازی تازه ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت :
«خیلی دوستش دارم.»
به او گفتم : ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده اید! چند لحظه صبر كنید الان می رسیم.
او گفت : به دیدن و ندیدن ربطی ندارد! شادی چیزی است كه من از پیش انتخاب كرده ام. این كه من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دكور و... بستگی ندارد ، بلكه به این بستگی دارد كه تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه كنم.
من پیش خودم تصمیم گرفته ام كه اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است كه هر روز صبح كه از خواب بیدار می شوم می گیرم.
من دو كار می توانم بكنم . یكی این كه تمام روز را در رختخواب بمانم و مشكلات قسمت های مختلف بدنم كه دیگر خوب كار نمی كنند را بشمارم، یا آن كه از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت هایی كه هنوز درست كار می كنند شكرگزار باشم.
هر روز ، هدیه ای است كه به من داده می شود و من تا وقتی كه بتوانم چشمانم را باز كنم ، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی كه در طول زندگی داشته ام تمركز خواهم كرد.
سن زیاد مثل یك حساب بانكی است . آنچه را كه در طول زندگی ذخیره كرده باشید می توانید بعداً برداشت كنید. بدین خاطر ، راهنمایی من به تو این است كه هر چه می توانی شادی های زندگی را در حساب بانكی حافظه ات ذخیره كنی.
از مشاركت تو بر پر كردن حسابم با خاطره های شاد و شیرین تشكر می كنم.هیچ می دانی كه من هنوز هم در حال ذخیره كردن در این حساب هستم؟!
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال؛ بنگر که تو چگونه می افتی
پس از چند ساعت انتظار در سراسری خانه سالمندان ، به او گفته شد كه اتاقش حاضر است . پیرمرد لبخندی بر لب آورد. همین طور كه عصا زنان به طرف آسانسور می رفت ، به او توضیح دادم كه اتاقش خیلی كوچك است و به جای پرده ، روی پنجره هایش كاغذ چسبانده شده است .
پیرمرد درست مثل بچه ای كه اسباب بازی تازه ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت :
«خیلی دوستش دارم.»
به او گفتم : ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده اید! چند لحظه صبر كنید الان می رسیم.
او گفت : به دیدن و ندیدن ربطی ندارد! شادی چیزی است كه من از پیش انتخاب كرده ام. این كه من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دكور و... بستگی ندارد ، بلكه به این بستگی دارد كه تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه كنم.
من پیش خودم تصمیم گرفته ام كه اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است كه هر روز صبح كه از خواب بیدار می شوم می گیرم.
من دو كار می توانم بكنم . یكی این كه تمام روز را در رختخواب بمانم و مشكلات قسمت های مختلف بدنم كه دیگر خوب كار نمی كنند را بشمارم، یا آن كه از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت هایی كه هنوز درست كار می كنند شكرگزار باشم.
هر روز ، هدیه ای است كه به من داده می شود و من تا وقتی كه بتوانم چشمانم را باز كنم ، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی كه در طول زندگی داشته ام تمركز خواهم كرد.
سن زیاد مثل یك حساب بانكی است . آنچه را كه در طول زندگی ذخیره كرده باشید می توانید بعداً برداشت كنید. بدین خاطر ، راهنمایی من به تو این است كه هر چه می توانی شادی های زندگی را در حساب بانكی حافظه ات ذخیره كنی.
از مشاركت تو بر پر كردن حسابم با خاطره های شاد و شیرین تشكر می كنم.هیچ می دانی كه من هنوز هم در حال ذخیره كردن در این حساب هستم؟!
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال؛ بنگر که تو چگونه می افتی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
۲ خرداد
۲ خرداد
۲ خرداد
۴ خرداد
جشنواره فیلم و عکس مادر
هر چیزی سر سفره غذا هست به برکت وجود مادره
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
جشنواره فیلم و عکس مادر
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاحِ راه
✍ پروین اعتصامی
درراه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاحِ راه
✍ پروین اعتصامی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
جشنواره فیلم و عکس مادر
hibiscusbookshibiscus
*از سری داستانهای کوتاه شبانه*
*«زنجیرهی انسانیت»*
فلمینگ، یک کشاورز فقیر اسکاتلندی بود. یک روز در حالی که به دنبال امرار معاش خانوادهاش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی، درخواست کمک را شنید. وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید. پسری وحشتزده تا کمر در باتلاق فرو رفته بود و فریاد میزد و تلاش میکرد تا خودش را آزاد کند. فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات میدهد.
روز بعد، کالسکهای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید. مرد اشرافزاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود. اشرافزاده گفت:
«شما زندگی پسرم را نجات دادید، آمدهام سپاسگزاری و جبران کنم.»
کشاورز اسکاتلندی جواب داد:
«من این کار را با رضایت قلبی انجام دادم نه به خاطر دریافت پول و قبول نکرد.»
در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد. اشرافزاده پرسید:
«پسر شماست؟»
کشاورز با افتخار جواب داد:
«بله»
اشرافزاده گفت:
پس لااقل اجازه بدهید هزینهی تحصیل او را بدهم. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که شما به او افتخار خواهید کرد.
سالها بعد پسر فارمر فلمینگ از دانشکدهی پزشکی سنت ماری در لندن فارغالتحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد.
سال ها بعد، همان پسر اشرافزاده به ذاتالریهی سختی مبتلا شد. چه چیزی نجاتش داد؟
پنسیلین!
*از سری داستانهای کوتاه شبانه*
*«زنجیرهی انسانیت»*
فلمینگ، یک کشاورز فقیر اسکاتلندی بود. یک روز در حالی که به دنبال امرار معاش خانوادهاش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی، درخواست کمک را شنید. وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید. پسری وحشتزده تا کمر در باتلاق فرو رفته بود و فریاد میزد و تلاش میکرد تا خودش را آزاد کند. فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات میدهد.
روز بعد، کالسکهای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید. مرد اشرافزاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود. اشرافزاده گفت:
«شما زندگی پسرم را نجات دادید، آمدهام سپاسگزاری و جبران کنم.»
کشاورز اسکاتلندی جواب داد:
«من این کار را با رضایت قلبی انجام دادم نه به خاطر دریافت پول و قبول نکرد.»
در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد. اشرافزاده پرسید:
«پسر شماست؟»
کشاورز با افتخار جواب داد:
«بله»
اشرافزاده گفت:
پس لااقل اجازه بدهید هزینهی تحصیل او را بدهم. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که شما به او افتخار خواهید کرد.
سالها بعد پسر فارمر فلمینگ از دانشکدهی پزشکی سنت ماری در لندن فارغالتحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد.
سال ها بعد، همان پسر اشرافزاده به ذاتالریهی سختی مبتلا شد. چه چیزی نجاتش داد؟
پنسیلین!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA