هر کسی را می زدند، وقتی بر می گشت نای تکان خوردن نداشت. گوشه ای می افتاد و می خوابید.ابوترابی که بر می گشـت پیراهن خونی اش تکه تکه به پشـتش چسـبیده بود پیراهن را در می آورد و تکبیر می گفت و می ایستاد به نماز تا موقع غذا. #داستان_توجه_به_خدا_شهدا #داستان_عشق_به_نماز_شهدا #داستان_صبر_بر_شکنجه_شهدا #ناب #شهید_سید_علی_اکبر_ابوترابی منبع: کتاب یادگاران ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @merajandisheh1 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @merajandisheh2