کردسـتان بود و پر از جاده های پر پیچ و خم.حزب کوموله ایسـت بازرسـی گذاشـته بود تا مردم را قتل عام کند. همین که »کاوه« شـنید با دو سـه تا از بچه ها سـوار ماشـین شـد و حرکت کرد. گفتم: تعداد ما کم اسـت؟! چیزی جواب نداد. همین که رسیدیم کاوه پرید پایین و دوید سمت کوموله ای که پشت دوشکا نشسته بود... وای کاوه...کوموله در رفت با این که می توانست او را با دوشکا تکه تکه کند. منبع: کتاب بچه های محله ی تو و من