وقتی در سال ۱۳۱۲ عازم سفر حج شد، در بین راه، برای همسرش نامه نوشت: تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیزو قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدتی باشد، میگذرد؛ ولی بحمدلله، تاکنون، هر چه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره ی خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که آیت منظره ی عالی به دل بچسبد. ایام عمر و عزت مستدام.تصدقت، قربانت،؛ روح الله. هرگز با همسرش به تندی صحبت نمیکرد؛ در اوج عصبانیت، به او بی احترامی نمیکرد، برای نشستن، جای بهتر را به او تعارف میکرد، پیش از آمدن او به سر سفره، خوردن غذا را شروع نمی کرد؛ در امور شخصی همسرش مثل خریدن لباس، تا آن جا که ترک واجبات و انجام محرمات نبود، دخالت نمی کرد، کار منزل را وظیفه ی همسرش نمیدانست و راضی نبود او دست به سیاه و سفید بزند؛ حتی برای آوردن یک چایی. با همه ی اینها، همیشه به همسرش میگفت: از من راضی باش. من خیلی در حقت بدی کرده ام. منبع: ۱_ برای عزیمت با کشتی به عربستان برای انجام اعمال حج، به لبنان رفته بود ۲_ صحیفه ی امام، روح الله خمینی، ج۱، ص۲ ۳_ پابهپای آفتاب، امیررضا ستوده،ج۱،ص۹۷ ۴_ برگرفته از برداشت هایی از سیره ی امام خمینی، ج۱، ص۷۶ ۵_همان، ص ۶۸ #ایران_شخصیت_شناسی_امام_خمینی_محبت_به_همسر #ایران_شخصیت_شناسی_امام_خمینی_احترام_به_همسر #داستان_محبت_به_همسر_امام #داستان_احترام_به_همسر_امام #ناب