حکم ریاستش به قوه قضائیه آمده بود. نشسته بود مقابلم، حرف می زد و گریه می کرد.
- شاید سالهای قبل چنین چیزی رو میخواستم ولی الان که این مدال نوکری امام رضا رو دارم، نمیخوام. یعنی نمیتونم از اینجا برم چی بهتر از اینکه نوکری امام رضا(ع)رو بکنم؟یک دفعه سر به زیر انداخت. مکثی کرد و با صدایی که آرام تر شده بود گفت: »ولی چون آقا حکم کردن و امر ایشونه من تسلیمم.« رفت اما دلش هنوز توی حرم میان صحن و دور ضریح مانده بود. چند وقت یک بار می آمد زیارت.روز عرفه بیست و سوم ذی القعده ...... گاهی از دوستان حرم سراغش را که می گرفتم. می گفتند: »ساعت یکشب اومدن نماز صبح رو خوندن و رفتن.التماس دعاهایش هنوز توی گوشم هست: »شما که کنار حرم حضرت رضا هستید برامون دعا کنید و از حضرت بخواید کمکمون کنن. راوی: حجت الاسلام والمسلمین احمد مروی، تولیت آستان قدس رضوی منبع: کتاب رئیسی عزیز