دانلود روبیکا
معراج اندیشه
چند روزی گذشت به کاظم برادرش اجازه دادند بیاید ملاقات
جل الخالق .....
قد حسین بزرگتر شده بود اما کی جرأت سؤال کردن داشت؟ وقتی حسین آزاد شد پرسیدیم ماجرا چی بود؟ حسـین گفت اینقدر با کابل سـیگار، صـندلی الکتریکی آویزون کردن از سـقف و.... شـکنجه ام کرده بودند که نمی توانستم راه بروم. کفش مخصوصی به من داده بودند. که فقط ده سانت پنبه کفش گذاشته بودند تا معلوم نشه چه بلایی سرم آورده اند! حال کردم آخه هیچی اطلاعات از من گیرشون نیومد!!!
منبع:کتاب سیدحسین
#ایران_تاریخچه_پهلوی_شکنجه_شهدا
#داستان_استقامت_در_راه_دین_شهدا
#داستان_سوسول_نبودن_شهدا
#شهید_علم_الهدی
#ناب
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA