دانلود روبیکا
معراج اندیشه
در یکی از مأموریتهای مهم از داخل خاک عراق بر میگشتم. یکباره جنگنده ی من مورد حمله قرار گرفت. بال هواپیما شدید آسیب دید. کنترل هواپیما از دست من خارج شد! هیچ فرمانی اجرا نمی شد. لحظاتی تا سـقوط فاصـله داشـتم نمیدانسـتم چه کنم. در همان لحظه ناخودآگاه به یاد حضـرت زهرا(س)هم افتادم متوسـل شدم به بانوی دو عالم.مصطفی ادامه داد یکباره احساس کردم شخصی جلوی چشمانم ظاهر شد و گفت شما میتوانید راحت به پروازتان ادامه دهید بـه یـک بـاره فرامین هواپیمـا را کنترل کردم انگـار نـه انگـار کـه دقـایقی قبـل هیچ کـدام از اینهـا بـه فرمـان من نبود من تـا لحظاتی قبل در حال سـقوط بودم اما حالا اوج گرفتم. به راحتی به پرواز ادامه دادم در حالی که هواپیما به شـدت آسـیب دیده بود! مصـطفی ادامه داد وقتی هواپیما به مسـیر خود ادامه داد اشـک توی چشـمانم حلقه زد توی همان کابین شـروع کردم بر مصیبتها و مظلومیت حضرت زهرا(س)گریه کردم. من به این اعتقاد دارم که ما از خودمان چیزی نداریم هرچه داریم از حضرت زهرا و فرزندانشان است.وقتی هواپیما بر زمین نشـسـت بقیه ی خلبانان به آ سـیب دیدگی هواپیما نگاه میکردند هیچ کس باور نمیکرد که با این جنگنده سالم بر زمین نشسته باشم.
منبع: کتاب مهر مادر
#داستان_توسل_حضرت_زهرا_شهدا (برای زنده ماندن)
#شهید_مصطفی_اردستانی_معاون_عملیات_نیروی_هوایی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA