دانلود روبیکا
معراج اندیشه
یکی از روزهای دهه ی هفتاد بود. مشـغول نظافت کتابخانه ام بودم. همه چیز را مرتب کردم. یک کتاب بود که قد و قواره اش به دیگر کتاب ها نمی خورد. جلوه ی خوبی در کتابخانه نداشـت بردا شـتم و مطالبش را نگاه کردم. نام کتاب خـاطرات اسـرای عراقی بود کـه آقـای سـرهنگی جمع آوری آن را انجـام داده بود. همین طور ورق زدم و یکی از صـفحات آن را شـروع به مطالعه کردم. یکی از اسـرای عراقی که از شـیعیان نجف بوده خاطره جالبی را نقل می کند. او می گوید:در همسـایگی ما زنی از شـیعیان همراه تنها پسـرش زندگی می کرد. آنها زندگی خوب و مرفهی داشـتند تا اینکه پسـر این زن را به زور به سربازی فرستادند. در جریان یکی از حملات ایرانیها بود که خبر دادند پسر این زن شهید شده. آن روز من در نجف بودم همه ی اهالی محل جمع شـدیم تا مرا سـم تشـییع پیکر این جوان را برگزار کنیم. وقتی برای تحویل جسد رفتیم با تعجب دیدیم که صورت این جنازه سوخته و قابل شناسایی نیست.
مراسـم برگزار شـد. مادر این جوان خیلی تالش کرد که پسـرش را در گوشـه ی حرم امیر المؤمنین(ع)دفن کند. گفت:هر چقدر هزینه الزام باشـد پرداخت می کنم و بعد از کلی پیگیری موفق شـد تشـییع پیکر این جوان با آداب خاص و با مراسم بسیار مفصل و روضه خوانی و.... در یکی از حجره های حرم همراه بود.
قرار بود که من سـه روز بعد به جبهه های جنگ با ایران بروم. در این سـه روز مرا سـمات مختلفی برای این جوان برگزار شد. چقدر برای او طلب آمرزش کردند. چقدر قرآن خوانده شد و.......
صـبح روزی که می خوا سـتم به جبهه بروم اتفاق عجیبی افتاد. زن همسـایه به خانه ی ما آمد و با رنگ پریده ماجرای عجیبی تعریف کرد. او از من میخواست که موضوعی را برایش پیگیری کنم. زن هم سـایه گفت: دیشـب در عالم خواب یک جوان خوش سـیما با محاسـن بلند را مشـاهده کردم. شـبیه ایرانیها بود. مرتب از من تشکر می کرد که او را در حرم امیرالمؤمنین(ع) به خاک سپرده ام و برایش این همه مراسم گرفته ام. این جوان به من گفت من یک رزمنده ی ایرانی هسـتم که آرزوی زیارت نجف را داشـتم و شـما همه کار برایم کردی حال به شما می خواهم مژده بدهم که پسرت زنده است و اسیر ایرانی ها شده و چند سال بعد آزاد میشود!! زن همسـایه از من خواست که از طریق هلال احمر پیگیری کنم. من هم قبول کردم. رفتم بغداد و پیگیری کردم خواب این زن یک رؤیای صادقه بود. همان روز از طرف ایران نام این جوان همسایه در لیست اسرا اعلام شده بود. امـا برای همـه ی اهـل محـل جـای تعجـب بود. این جوان ایرانی کـه بود؟! چـه کرد کـه این گونـه لیـاقـت یـافـت تـا در جوار حرم مولایش آرام گیرد؟
منبع:کتاب فدائیان ولایت
#داستان_توسل_امیرالمومنین_شهدا
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA