وسط اردوی دیدار از مناطق جنگی، بازدید علمی جور کرده بودند؛ بازدید علمی سد کرخه. مهندس سد برای بچه ها حرف میزد. مثالً بچه های دانشگاه شریف بودند! شلوغ می کردند الکی صلوات می فرستادند، دست آخر هم یکی سیگارت انداخت. همه ترکیدند از خنده جلسه به هم ریخت. بیشتر بچه ها که دنبال بهانه بودند ول کردند رفتند، اما مصطفی تا آخر ایستاد. شش دانگ حواسش به حرف های مهندس بود، گوش می داد و سؤال میپرسید به قول بچه ها؛
جدی گرفته بود. منبع:کتاب یادگاران #داستان_جدی_بودن_در_بحث_علمی_شهدا #داستان_احترام_به_استاد_شهدا #شهید_مصطفی_احمدی_روشن