وضع غذا پختنم دیدنی بود. برایش فسنجان درست کردم چه فسنجانی! گردوها را درسته انداخته بودم توی خورش. آن قدر رُب زده بودم که سیاه شده بود. برنج هم شور شور.نشست سر سفره دل توی دلم نبود. غذایش را تا آخر خورد. بعد شروع کرد به شوخی کردن که چون تو قره قروت دوست داری به جای رب قره قروت ریخته ای توی غذا. چند تا اسم هم برای غذایم ساخت؛ تُرشکی، فسنجون سیاه. آخرش گفت خدا رو شکر. دستت درد نکنه. منبع:کتاب یادگاران #داستان_همسرداری_اخلاق_در_خانه_شهدا #شهید_زین_الدین