ماه رمضـان بود و ما مهمان دکتر بودیم افطاری منزل شـان در عین کامل بودن، سـاده بود گرم و صـمیمانه و بدون هیچگونه تجمل محور این جمع شدنها هم خانم دکتر بود میگفتند که ما به هم نیاز داریم.خواستیم برای شستن ظرفها کمک کنیم که همسرشان اجازه نداد.گفتیم: مهمان ها زیادند و این تنها کاری است که از ما بر می آید. گفت: که ظرفها سهم دکتر است.گفتیم: این طوری بیشـتر شـرمنده میشـویم. گفت: تقسـیم کار کردیم، آماده کردن افطار با من اسـت و شـسـتن ظرفها هم با ایشان. خانمش می گفت که حتی دکتر در خانه جارو هم میکرد. روابط خانوادگی بسـیار خوبی داشـتند؛ این را از گفتگوهای آنها می فهمیدیم می خواسـتیم برگردیم هم بچه کوچک داشـتیم و هم راهمان دور بود. دکتر با اینکه خیلی خسـته بود با ا صـرار ما را تا منزلمان رساند. منبع:کتاب دفترعلم #داستان_همسرداری_شهدا #شهید_مجید_شهریاری