دانلود روبیکا
معراج اندیشه
پرسید: »ناراحت میشی برم؟«گفتم آره. اما نمی خوام مزاحمت باشم رفت. دو روز بعد، هادی به دنیا آمد.بوسیدش و اسمش را گفت.پرسیدم: دوستش داری؟گفت »مادرش رو بیشتر دوست دارم.
منبع:کتاب یادگاران
#داستان_همسرداری_محبت_شهدا
#شهیدمیثمی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA