زبانش زخم شده بود.طلبه ای بود قطع نخاعی وسط امتحانات مرخصی میخواست. گفتم: الان چرا؟خیلی حیفه. گفت: از خانواده ام خجالت میکشم که دائما به آنها بگویم کتاب را برایم ورق بزنید، برای همین با زبانم ورق میزنم ولی الان دیگر زبانم زخم شده است. منبع: کتاب بچه های محله ی تو و من