قبل از این قضیه صحبت خرید از بازار مطرح شد.پسر آقا گفت که نه من انگشتر میخواهم نه ساعت میخواهم نه چیز دیگری.من هم گفتم حداقل یک حلقه که میگیرید.آقا گفتند چه کار کنم مجتبی گفت که نمیخواهم.بعد آقا یک انگشتر عقیق داشت گفتند این انگشتر را یکی برای من هدیه آورده اگر دخترتون قبول می کند من این رو هدیه میدهم به اون.اون به عنوان حلقه هدیه بده به مجتبی.گفتیم باشد خلاصه آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم و به دست مجتبی هم گشاد بود ۶۰۰ تومان دادیم یک انگشتر سازی تا انگشتر را کوچکش کند خلاصه خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰تومان این شد حلقه داماد.به آقا گفتم توی همه این مسائل احتیاط کردیم دیگر لباس عروس را بسپار دست ما.آقا فرمودند دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم ما داشتیم تو همان ایام عروسی می گرفتیم و یک لباس عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند خلاصه قبل از آن که عروسمان استفاده کند همان شب دخترمان استفاده کرد آقا گفتند من یک فرش ماشینی می دهم شما هم یک فرش و مراسم برگزار شد.برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود و دو تا پیکان هم از اقوام آقا مراسم در خانه ما طول کشید.تا آمدند عروس را ببرند خانواده آقا هم آمده بودند.فقط آقا نتوانسته بودند بیایند.مراسم تا حدود ساعت یک طول کشیده بود تا این که ما عروس را آوردیم خانه دیدیم آقا همین طور بیدار نشسته اند منتظرند که عروس را بیاورند گفتند من اصلا وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروسمان قدم میذاره تو خونه ما تو فامیل ما من هم بدرقه اش کنم هم به اصطلاح خوش آمد بگم .ما تعجب کردیم فکر نمی کردیم آقا تا اون موقع شب بیدار باشند به خاطر این که عروسش را می خواهند بیاورند.خانواده آقا چون اون شب سرشون شلوغ بود غذا هم به آقا نداده بودند.آقا گفتند که آقای دکتر امشب شام هم نداشتیم من یکی از این پاسدارها را صدا کردم و گفتم شما خوردنی چیزی ندارید یکی از پاسدارها گفت غیر از یک کمی نون چیزی دیگه نداریم آقا فرموده بیاور حالا یک چیزی می خوریم بعد هم که دختر وارد شد آقا نشستند و چند دقیقه ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خونه، عروس را بدرقه کردند خوش آمد گفتند بعد برگشتیم حالا رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی، این ها از برکت انقلاب اسلامی از برکت خون شهدا است.ایشان دستور دادند حتی از ریز ترین وسایل دفتر چون بیت المال است استفاده نشود.حتی وقتی مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد اجازه ندادند از وسایل دفتر استفاده شود منبع: ۱_همان صفحه ۵۷،۵۸،۵۹،۶۰،۶۱،۶۲ کتاب:گل های باغ خاطره