مجمع مقام
مجمع مقام
2Kدنبال کننده
وابسته به سازمان فضای مجازی سراج
مــقــام؛ مطالبه‌گران قوت و اقتدار مجازی
https://zil.ink/maqaam_ir
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۱ اسفند
مجمع مقام
مجمع مقام
اگر در به درِ کوچه‌ی خطا شدم...🥀

🖤 ایام شهادت امیرالمومنین(ع) تسلیت باد. در این شب‌های عزیز دعا برای نصرت و پیروزی انقلاب اسلامی فراموش نشود.

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مقام | اخبار جنگ شناختی و الکترونیک
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۴ اسفند
مجمع مقام
مجمع مقام
#اختصاصی #تولید_مقام

🪩 رژیم صهیونیستی در حوزه اقتصاد دیجیتال برای اقدامات امنیتی ۵۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ خرج کرده است!

bust_in_silhouette دکتر محمدامین الله‌داد

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مقام | اخبار جنگ شناختی و الکترونیک
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۴ فروردین
مجمع مقام
مجمع مقام
🏴 مجمع مقام، شهادت حضرت امام صادق(ع) را خدمت همه‌ی عزیزان تسلیت عرض می‌نماید.


heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مقام | اخبار جنگ شناختی و الکترونیک
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️دلنوشته

وقتی شراره های جنگ شعله ور می شود قلمم آتش می گیرد از هُرم اندوه سرزمینم
که این روزها
جگرش پاره پاره شده،"بس که "
تن های بی سر و
جنازه های غرق خون برایش به ارمغان آورده اند...


جنگ که شروع می شود من در خود می گریم
آوخ از ظلمی که بر کودکان در همه ی جهان می رود
ازیرا که در روزهای خون و آتش، ضجه می زنند در غربت خود، در غربت وطن
و
در عزای خانه های بی ستون و تاریک
در عزای "خانه های خالی از بابا"...

و حالا از جنگ که می گویند
دیگر چه فرقی می کند که جنگ در آن ۱۰ روز باشد یا ۱۲ روز و یا ۱۳...

وقتی ،
چهره ی وطنم ،به خاک و خون کشیده می شود،
دیگر چه فرق می کند
که رجب باشدیاشعبان باشد و یا رمضان ...


🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

bust_in_silhouette ارسالی از خانم مهتاب ابراهیمی از بجنورد
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
cinema وقتی پیامرسان‌های ملی "ویترین" اقتصاد می‌شوند

small_blue_diamondبرسی سهم پیام‌رسان‌های داخلی در رشد اقتصاد دیجیتال
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
angerپویش ملی روایت جنگ رمضان anger

leavesبیش از ۳۰ روز از حمله وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور می‌گذرد؛ روزهایی که قرار بود امید را خاموش کنند و زندگی را تعطیل.
اما مردم ایران نشان دادند که با همدلی و ایمان، زندگی را ادامه می‌دهند و قلبشان برای وطن می‌تپد.

high_brightness کمپین «روایت‌های مردمی جنگ رمضان» را آغاز می‌کنیم تا صدای مردم، سندِ حقیقت باشد.

شما هم می‌توانید روایت مردمی خود از جنگ‌رمضان را در قالب:
📸 عکس
movie_camera ویدیو کلیپ
🎞️ موشن گرافی
memo و متن‌های کوتاه

ارسال به آیدی زیر
@admin_maqaam

100به قید قرعه به منتخبین این پویش ملی بعد از جنگ تحمیلی هدایای نفیس و ارزنده‌ای اهدا خواهد شد.

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
100 تولید اختصاصی
bust_in_silhouette ارسالی از فاطمه سادات هاشمی
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
beginner کلافِ اینترنتِ پرو

small_red_triangle_down آیا اینترنت پرو همان اینترنت طبقاتی است؟
small_red_triangle_down قطعی اینترنت بین‌الملل تا کی ادامه دارد؟
small_red_triangle_down چگونه هم اینترنت را باز کنیم هم مانع تسلط دشمنان بر افکار عمومی شویم؟

busts_in_silhouette باحضور کارشناسان و فعالان فضای مجازی

calendar امشب پنج‌شنبه، ۱۰ اردیبهشت / ساعت ۲۲
link در شبکه اجتماعی ویراستی، اتاق [ویرآوای مجمع مقام](https://virasty.com/maqaam_ir)

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
hourglass_flowing_sand نشست کلافِ اینترنتِ پرو برگزار شد.

link در شبکه اجتماعی ویراستی، اتاق [ویرآوای مجمع مقام](https://virasty.com/maqaam_ir)

https://virasty.com/maqaam_ir/1777573753986259521/meeting

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️ #خرده_روایت

«به شیرینی سمنو»
هیچ کدام رویش را نداشتند. آخر سر مجبور شدند سنگ کاغذ قیچی کنند. قرعه به نام لیلا و زهرا افتاد. روسری‌ها را را زیر چادر مرتب کردند. ظرف سمنو را دست گرفتند و وارد مغازه شدند:
ـ سلام، خسته نباشید. ما دانشجوهای دانشگاه شریف هستیم. خواستیم ازتون تشکر کنیم که در این شرایط چراغ مغازه رو روشن نگه داشتید و به مردم خدمت می‌کنید.
ظرف سمنو را روی میز گذاشتند و رفتند.
مغازه‌دار جوان دستی به موهای ژل‌زده‌اش کشید. قبل از خوردن سمنو کامش شیرین شده بود.

bust_in_silhouette ارسالی از مریم صفدری
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
camera توهم پیروزی!

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️ #یادداشت_کوتاه
نور امید در دل تاریکی: روایتی از مقاومت و همبستگی

وقتی نام «مقاومت» بر زبان می‌آید، تصویر سربازانی که در خط مقدم ایستاده‌اند به ذهن می‌رسد، اما حقیقت این است که ریشه‌های اصلی این ایستادگی در دل‌های مردم و دست‌های به هم گره‌خورده‌ی آن‌ها نهفته است. مقاومت تنها یک واژه نیست؛ یک سبک زندگی، یک باور عمیق و یک اراده‌ی آهنین است که در برابر طوفان‌های سهمگین می‌ایستد. تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمی‌تواند در برابر اراده‌ی یک ملت متحد که برای حفظ خاک و ناموس خود قیام کرده، دوام بیاورد.

تجمعات مردمی، قلب تپنده‌ی این مقاومت هستند. وقتی هزاران نفر در یک میدان گرد هم می‌آیند، نه برای جنگیدن با شمشیر، بلکه برای فریاد زدن حقیقت و نشان دادن قدرت همبستگی، آن‌ها دیوارهای ترس را فرو می‌ریزند. در این تجمعات، صدای واحدی شنیده می‌شود که می‌گوید: «ما اینجا هستیم و ما هرگز تسلیم نمی‌شویم.» این حضور فیزیکی و روحی، پیامی قدرتمند به دشمنان می‌فرستد که آن‌ها نمی‌توانند با ترس و تهدید، روح یک ملت را شکست دهند.

در مواجهه با جنگ تحمیلی سوم، که شاید با شکل‌های جدیدی از تهدید و جنگ‌های روانی همراه باشد، تجربه‌ی گذشته‌ی ما به عنوان چراغ راهی درخشان عمل می‌کند. جنگ‌های تحمیلی همیشه سعی کرده‌اند با ایجاد ناامیدی و تفرقه، صفوف مردم را بشکنند، اما تاریخ ایران ثابت کرده است که وقتی مردم در کنار هم باشند، هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی پیشرفت و بقای آن‌ها را بگیرد. مقاومت در برابر جنگ سوم، نیازمند هوشیاری، اتحاد و اعتماد به نفس است. این یعنی ما باید بدانیم که قدرت واقعی در دست‌های ما، در دانش ما و در اراده‌ی ما برای ساختن آینده‌ای روشن‌تر نهفته است.

مقاومت به معنای ایستادگی در برابر سختی‌هاست، اما به معنای انزوا نیست. بلکه به معنای باز شدن دست‌ها برای کمک به یکدیگر و ساختن شبکه‌ای از حمایت است. در روزهای سخت، وقتی که اخبار تلخ می‌آید و ترس در دل‌ها می‌نشیند، تجمعات مردمی مانند پناهگاهی امن عمل می‌کنند که در آن‌ها امید زنده می‌ماند و دل‌ها گرم می‌شود. این همبستگی، قوی‌ترین سلاحی است که در برابر هرگونه توطئه‌ای می‌توانیم به کار بگیریم.

جنگ تحمیلی سوم، چه با سلاح‌های کلاسیک باشد و چه با جنگ اقتصادی یا سایبری، نیازمند پاسخ‌هایی هوشمندانه و متحدانه است. مردمی که با آگاهی و بصیرت در کنار هم باشند، می‌توانند هرگونه فشاری را تحمل کنند و حتی از این فشارها برای رشد و شکوفایی بیشتر استفاده کنند. تاریخ گواهی می‌دهد که ملت‌هایی که در برابر ظلم ایستادگی کرده‌اند، سرانجام پیروز شده‌اند و نامشان در تاریخ جاودانه شده است.

امروز، ما در آستانه‌ی آزمونی بزرگ قرار داریم. اما نگران نباشید، چرا که ما با هم قوی‌تریم. هر قدمی که برمی‌داریم، هر تجمعی که برگزار می‌کنیم و هر پیامی که به یکدیگر می‌دهیم، بخشی از این زنجیره‌ی مقاومت است. بیایید با امید به آینده‌ای روشن و باور به قدرت همبستگی، در برابر هرگونه تهدیدی بایستیم و نشان دهیم که روح این ملت هرگز شکسته نخواهد شد.

انشاالله که پیروزی نهایی و نصرت الهی نصیبمان شود....

bust_in_silhouette ارسالی از رضا خاتمی
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۹ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
توییت سفارت ایران در زیمباوه

"حجم پرونده‌ها به طور مداوم در حال افزایش است و منجر به فروپاشی رسانه‌ها می‌شود."

کدوم مهم‌تره؟!
پرونده اپستینx
پرونده آدم‌فضایی‌هاwhite_check_mark

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
🛑 شعر
هرچند به سینه زخم کاری هستیم !
دریای غمی به خشم ، جاری هستیم
ما (لا تخف) میان میدان نبرد
(لا تحزن )روز سوگواری هستیم



ای شیعه قیام کن که محشر شده است
این حکم جهاد است و مقدر شده است
ای لشکر صاحب الزمان برخیزید
بیرون ز نیام تیغ حیدر شده است



هرچند که با داغ جگر برگشتیم
چون خنجر آبدیده تر برگشتیم
با سنگ میان قلب آیینه زدید
ما شیشه شدیم ،تیز تر برگشتیم

چون لشگر بی شمار برمیگردیم
با پرچم اقتدار برمیگردیم
ما خشم چکیده از نیامیم که صبح
با تیزی ذوالفقار برمیگردیم

bust_in_silhouette ارسالی از الهه بیات مختاری
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
🇮🇷 روایت قوت 🇮🇷

روزنامه گاردین: قدرت نظامی آمریکا را در برابر ایران به جایی نرساند؛ اکنون زمان مذاکره است
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️ #دلنوشته

بالاخره پاهای من هم رفت روی زیلوهای سفید-آبی‌رنگ بیت!

البته یک‌مقدار متفاوت‌تر.
مثلا کمی دورتر از بیت.
مثلا نرسیده به انتهای خیابان کشوردوست.
مثلا پشت عکس بزرگ آقا که سدی بود برای ندیدن ویرانه‌های بیت.
مثلا با صدای ضبط شده‌ی خودش که به مولای خودش و مولای همه‌مان می‌گفت:
«السلام علیک حین تقوم...»؛ و چشم‌هایش. بگذار نگویم از چشم‌هایش!
مثلا با نوای محمود کریمی که به‌جای «ای ایران»،«یا برگرد یا آن دل را برگردان» می‌خواند.
مثلا با صدای گریه‌ی مرد و زن؛ کودک و بزرگسال.
مثلا با پارچه‌های مشکی، دل‌های مبعوث شده، پرچم‌های ایران!

بالاخره پاهای من هم رفت روی زیلوهای سفید-آبی‌رنگ بیت!
اما نه مثل همه‌ی کسانی که تا به حال، پاهای خود را روی زیلو گذاشته‌اند.
کمی متفاوت‌تر؛ فقط کمی.

من تا به‌حال نرفته‌ام بیت. همیشه دوست داشتم وقتی یک کار بزرگ انجام دادم یا به یک جایی رسیدم بروم پیش «او». دوست داشتم جدی باشم، خاص. از معمولی بودن متنفر بودم. دوست داشتم وقتی بروم که بشود رویم حساب باز کرد یا کار روی زمین افتاده‌ای را به دستم داد.

همیشه کمال‌گرا بودم. دوست نداشتم کوچک بمانم. دوست داشتم وقتی مقابلش می‌ایستم، بزرگ باشم.فکر می‌کردم پا گذاشتن روی زیلوهای سفید-آبی‌رنگ، بیشتر از این‌ها لیاقت می‌خواهد. انگار باید کاری به‌جز شعار دادن و الله اکبر گفتن بلد باشی تا خیالش راحت شود. دوست داشتم خیالش را راحت کنم.که من، فهمیده‌ام؛ و در راه این فهم، خیلی تلاش می‌کنم. کتاب می‌خوانم، درس می‌خوانم، طلیعه حکمت و جریان‌شناسی سیاسی می‌روم، قرآن می‌خوانم و... و... و...

دوست داشتم وقتی بزرگ شدم، بروم پیش «او». فکر می‌کردم از دیدن آدم‌های بزرگ، بیشتر از کوچک‌مانده‌ها دلش گرم می‌شود. دوست داشتم دلش را گرم کنم!
برای همین ماندم پشت در. انتهای خیابان کشوردوست. دور از زیلوهای سفید-آبی‌رنگ.
نمی‌دانم حسرت‌اش را می‌خورم یا نه. حتی نمی‌دانم کار درستی کردم یا نه! اما، می‌دانم او پدر بود، پدر هست!

رابطه‌ی ما با پدرها عجیب و غریب است. و انگار احساساتم درمورد رفتن به بیت، ناشی از یک رابطه‌ی پدرانه بوده است.
ما، به پدرها نزدیکیم. زیاد.اما انگار از دور نزدیکیم! دوست داریم پدرها ما را جدی بگیرند، روی ما حساب باز کنند و کاری به ما بسپارند. تا آن زمان، عقب می‌مانیم. وقتی کارنامه‌ی معدل بیست به دستمان رسید، می‌رویم جلوتر. وقتی رتبه‌های کنکور آمد، باز هم می‌رویم جلوتر. وقتی قبولی دانشگاه آمد، جلوتر. وقتی...وقتی...وقتی...
نهایتا، بزرگ که شدیم، به «پدر» می‌رسیم. و دلش را گرم می‌کنیم که:«من بزرگ شده‌ام، حالا به من کار بسپار!» و این، احساس قشنگی است.

اما این، یک‌طرف ماجرا است. طرف دیگر، پدر ایستاده است. پدری که شاید به رویش نیاورد اما بزرگ شدنمان را می‌بیند. انگار او ما را رها نکرده است تا خودمان به‌تنهایی بزرگ شویم. اتفاقا،او است که دارد ما را بزرگ می‌کند. حالا انگار کن یک‌عالمه با او فاصله داشته باشی. دور از خیابان کشوردوست، دور از زیلوهای سفید-آبی‌رنگ،دور از...او، می‌بیند.

او، مرا دیده است؛ از دور، درست مثل یک «پدر».
و دارد مرا بزرگ می‌کند؛
یک روز وقتی در خیابان کشوردوست بود و روز دیگر وقتی «وجود» شد.

bust_in_silhouette ارسالی از سرکار خانم هستی
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۶ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
بیانیه مجمع مطالبه‌گران قوت و اقتدار فضای مجازی (مجمع مقام) در قبال تشکیل «ستاد ساماندهی فضای مجازی»

بسم الله الرحمن الرحیم

فضای مجازی امروز به عنوان بستر اصلی تعاملات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، عرصه‌ای راهبردی برای عزت، پیشرفت و امنیت ملی کشور محسوب می‌شود. رهبر شهید انقلاب بارها بر «کسب قوت و اقتدار در فضای مجازی» به عنوان یک ضرورت حیاتی تأکید فرموده و همواره «حکمرانی قانونمند، تخصصی و کارآمد» را مطالبه اصلی خود از نهادهای مسئول دانسته‌اند. مجمع مقام نیز به عنوان نهادی مردمی و تخصصی، همواره پیگیر تحقق این آرمان بوده و هرگونه اقدام در حوزه ساماندهی و حکمرانی این عرصه را با دقت و حساسیت دنبال می‌کند.

در این راستا، دستور رئیس‌جمهور محترم مبنی بر تشکیل «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور» و ابلاغ سند مرتبط، موجب تأمل و نگرانی‌های دغدغه‌مندان این عرصه شده است. بر همین اساس، مراتب نگرانی و ملاحظات خود را به شرح ذیل اعلام می‌داریم:

نقض غرض ساختاری؛ راهکاری که خود منشأ موازی‌کاری است؛
شورای عالی فضای مجازی به عنوان عالی‌ترین نهاد سیاست‌گذاری و حکمرانی فضای مجازی کشور شناخته می‌شود و مرکز ملی فضای مجازی نیز به موجب ساختار قانونی موجود، مسئول هماهنگی، پیگیری و راهبری اجرای سیاست‌ها و مصوبات این حوزه است. در چنین شرایطی، تأسیس ساختاری جدید با مأموریت‌هایی نزدیک و مشابه، نه تنها کمکی به حل مسائل موجود نخواهد کرد، بلکه می‌تواند به تداخل وظایف، کاهش شفافیت مسئولیت‌ها و تشتت در فرآیند تصمیم‌گیری منجر شود.

مجمع مقام معتقد است انسجام حکمرانی در فضای مجازی، مستلزم تقویت و ارتقای کارآمدی نهادهای قانونی موجود، تمرکز مسئولیت‌ها، پرهیز از تعدد مراکز تصمیم‌گیری و بهره‌گیری از ظرفیت‌های تخصصی کشور در این حوزه است. هرگونه ایجاد ساختار موازی، عملاً موجب افزایش پیچیدگی مدیریتی، کاهش تمرکز راهبردی و تضعیف انسجام سیاست‌گذاری در این عرصه خواهد شد.

مجمع مقام بار دیگر تأکید می‌کند که تحقق «قوت و اقتدار در فضای مجازی» جز از مسیر حکمرانی قانونمند، انسجام نهادی، تخصص‌گرایی و تقویت ساختارهای قانونی موجود امکان‌پذیر نیست.
از رئیس‌جمهور محترم و مسئولان ذی‌ربط انتظار می‌رود مدیریت این عرصه را در چارچوب نهادهای قانونی موجود دنبال نموده و چنانچه شورای عالی فضای مجازی یا مرکز ملی فضای مجازی با کاستی، ضعف یا محدودیت‌هایی مواجه هستند، مسیر اصلاح و تقویت همان نهادها را در پیش گیرند؛ نه آنکه با ایجاد ساختارهای موازی، زمینه افزایش پیچیدگی و تشتت در حکمرانی فضای مجازی کشور فراهم شود.

مجمع مقام همچنان پیگیر تحقق حکمرانی مقتدر، منسجم و کارآمد در فضای مجازی کشور بوده و امیدوار است تصمیمات این حوزه بر پایه عقلانیت، قانون‌مداری و ملاحظات کارشناسی اتخاذ گردد.

والسلام علی من اتبع الهدی

مجمع مطالبه‌گران قوت و اقتدار فضای مجازی (مجمع مقام)
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۶ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
pencil2️ همچون فردوسی حماسه مردم را در تاریخ ماندگار کنید

🗯 [در دفاع مقدس سوم] حماسه‌ی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر می‌گذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند.

✍ بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️ #شعر

به نام خدا
«زنده باد مادرم، ایران»

هنوز نگسسته است
پیوندی که با شعر شاعرانت بسته ای.

بازتاب زخم‌های توست
در آئینه ی کلمات
و شکوهت،
پایان همه ی ناامیدی های زمینی من شده است
استوارتر می داری ام مادرم،
زنده باد.

سهراب از مرزهای توران گذشته است
در جستجوی کارون
تا آتشی را که برای سوختن دستانت
بنا کرده اند
به چشم های مهتاب بیاورد .

شب با آفتاب، الفتی دیرینه دارد
و این بخاطر قصیده های باستانی توست
گورخوابان اساطیری ات
هنوز بوی گلاب می دهند
درون کتاب های عاشقان
روشن تر از شعله ها می داری ام،
زنده باد.

به نام تو
اشک‌های پرندگان را
فریاد می کنم برای اندوهی که سنگین تر از دماوند،
میان شعرها نشسته است
جلوه ات معجزه ای ست
بهاری
و خون سبزت، موج های اروند را به گلوی خشکیده ی زاینده رود رسانده است
تو را به تماشا نشسته ام
تمام عمر
میان شعله‌هایی که در افسانه ها
بدل به ستارگانی شده اند
شکوفا، میان آب و آوار
و چشم های من در کاسه ی سر عقابی که شیدای پرواز بر شانه های سترگ توست
به آسمان رسیده اند
چقدر پربرگ تر از بهار، می خواهی ام ،
زنده باد.

نشسته ام پشت کومه ای از اسپند
کنار کودکی خودم
با استخوانی از ماهیان سفید خزر
گلیم زیر پای تو را می بافم
با خوانشی تازه تر از چهار فصل سال
در هماهنگی ترانه های مادرم.
شب‌های انباشته از سرود ماه
حتی اجداد برخاسته از گورها
طنین نام تو را میان سینه هایشان می پیچند،
چنان که آفتابگردان ها در مزرعه ی آفتاب.
باروت ها
در گذشت باد از مسیر سرخِ رودخانه هایت
بدل به شرابه های حریر می شوند
و دشت‌های تشنه‌ی جرجان
دل های ما را که پر شده از داغ ناتمام آرش
به گشاده دستی بلوط های البرز پیوند می زنند
به سان پریان، میان قصه ها می خوانی ام، مادر
زنده باد.

مهتاب در قامت ستارگانی که عاشقِ گل های سرخ شده اند
برای زخم های تو
گلابی و آویشن و عسل آورده است
این سپید‌روزی توست
که تقدیرش حتی به شناسنامه های ما هم رسیده است
درک گلایه های ناگزیرت سخت نیست
واژه واژه در تمام شعرهایی که به جان تو ریخته ایم
جای تو بلندتر از تمام معشوقه های خیالی ماست
میان دیوان هایی که در کوهستانِ سینه هایمان پنهان ساخته ایم
مرا بذر کلمه می خوانی ام در گندمزارِ پروانگان.
زنده باد.

خواب تو بسیار شبیه بیداری ما
در جنگلِ بوسه هاست
با هر نگاه تو در طلوع صبح
ستاره ای در گلخانه ی آسمان زاده می شود.
داغ نجیبانه ی زخم های تو را
نفس می کشیم
تا رویاهای ما، روی شانه های زمین
به سروستان های بارانی جنگل هایی که در شمالِ چشم هایت، خانه گرفته اند
دستی برسانند برای شکوفه دادن
چقدر عاشق تر می داری ام به گونه هات،
زنده باد.

زنده باد نامت
که ما‌ٌذنه ی لبهای پدربزرگ را
در آستانه ی چند روزگی دخترم
برای خواندن اذان
پشت گوش های کوچکی از گوشت و‌ پوست و‌ خون تو
انباشته از نور آسمان می سازد.
آیا همه ی آنچه برایت از مستانگی رمه های اسب
در میان کتاب های شاعرانت خواندم، خواستنی نیست؟
چقدر ایرانی ترم با تو ،
زنده باد.

bust_in_silhouette ارسالی از محمد حسین صفری از گنبد کاووس

bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️#دلنوشته
گاهی شب‌ها که صدای باد میان شاخه‌ها می‌پیچد، حس می‌کنم کسی دارد آرام چیزی در گوشم می‌گوید؛ انگار آنهایی که در روزهای جنگ رمضان ایستادند، هنوز هم کنارمان‌ هستند.
آدم‌هایی که شاید مثل من و تو خسته می‌شدند، می‌ترسیدند، دل‌شان می‌لرزید… اما باز قدم گذاشتند در مسیری که می‌دانستند پایانش روشن است، حتی اگر راه تاریک باشد.

ما همیشه فکر می‌کنیم قهرمان‌ها از جنس دیگری‌اند؛ اما حقیقت این است که قهرمان‌ها آدم‌های معمولی‌اند که یک لحظه، فقط یک لحظه، تصمیم می‌گیرند از «خود»شان بزرگ‌تر باشند.

گاهی به خودم می‌گویم:
اگر آن‌ها توانستند از دلِ خون و دود عبور کنند، پس من هم باید بتوانم از دل دغدغه‌های کوچک و بزرگم بگذرم.
آن‌ها به ما یاد دادند که مقاومت فقط در میدان جنگ نیست؛ گاهی در دل آدم است، در انتخاب‌های روزمره، در اینکه امید را ول نکنیم.

این روزها هر بار نام «جنگ رمضان» را می‌شنوم، شبیه بوی خاکِ باران‌خورده است؛ چیزی درونم زنده می‌شود، چیزی که نمی‌گذارد فراموش کنم چقدر مسیرمان با روایت‌های نگفته گره خورده.

کاش می‌توانستیم تمام آن خاطره‌ها، بغض‌ها و لبخندهای نیمه‌جان را صدا کنیم…
تا بدانیم هنوز هم در این دنیا چیزهایی هست که باید برایشان ایستاد.
شاید همه هنر ما همین باشد؛
اینکه نگذاریم نامشان، روایتشان، و آن دل‌های محکم،
در شلوغی این روزها گم شود

bust_in_silhouette ارسالی از زهرا مردان پور

bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۸ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️#داستان_کوتاه

حالا دیگر مگر باران پا پس می‌کشید؟ هرچه صبر کردم، نشد که نشد. آخر هم حریف بغض آسمان نشدم و پابه‌پای باران، اشک ریختم و خاطرات را مرور کردم.

ابری یکدست و بلندبالا، آسمان استانبول را پوشانده بود. ما هم دو نفر بودیم؛ من و ابوالفضل. هردو رفیق قدیمی، هم‌کلاس، عاشق ارتش و کشتی، و مهم‌تر از همه، دیوانهٔ ایران. آمده بودیم به مسابقات کشتی ارتش‌های جهان. برای ما، دوبندهٔ کشتی و لباس ارتش فرقی نداشت؛ یعنی جنگیدن برای سربلندی پرچم.

صبح مسابقه، مربی گفت: «میدانید با چه سختی به اینجا رسیدیم. برد و باختتان نیست، تک‌تک امتیازهایتان هم مهم است. یاعلی.» سکوت سنگینی برقرار شد و با فریاد یکصدای «یاعلی مدد» در هم شکست. حریف‌ها را یکی‌یکی کنار زدیم و هردو رسیدیم به فینال. همان وقت بود که مربی خبر حملهٔ دوبارهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران را شنید.

فینال را مقتدرانه بردیم؛ قهرمان جهان. اما مربی آمد و گفت: «بچه‌ها دمتان گرم. جنگ دوباره شروع شده. یه مدرسه توی میناب زدن و کلی بچه شهید شدن. اگر سرود ملی را پخش نکردند، خودمان با صدای بلند می‌خوانیم.» تمام لذت قهرمانی یک‌لحظه دود شد.

ابوالفضل گفت: «رفقا! الان چشم یک ملت به ماست. دلم مثل شما خون است، اما وقت عزاداری نیست. باید محکم باشیم.» سرود ملی که پیچید، دیدیم تماشاگرانی که ایرانی هم نبودند، پرچم ایران را دست گرفته‌اند. ما هم دست به سلام نظامی گذاشتیم و از عمق جان، سرود را فریاد زدیم.

با بدبختی خودمان را از مرز بازرگان به ایران رساندیم. فرمانده با شوخی گفت: «قهرمانای عزیز! ببخشید به‌جای دسته‌گل با موشک پذیرایی می‌کنیم.» بعد، ابوالفضل جدی شد: «شما متأهلید. بگذارید من و مجردها بیشتر پای کار باشیم تا شرمندهٔ خانواده‌تان نشوم.» بقیه جا خوردند، اما برای من طبیعی بود. غیرت، مهم‌ترین خصلتش بود.

حالا باران آرام گرفته، مثل خودم. آخرین حرفی که از او شنیدم نگرانی برای وسایل تکیهٔ محرم بود: «اگه شهید شدم، زحمت وسایل با تو.» همیشه این حرف‌ها را با کل‌کل فوتبالی عوض می‌کرد؛ او پرسپولیسی و رئالی، من استقلالی و بارسایی.

نگاهی به سنگ قبر سفیدش انداختم و راستش حسودی‌ام شد:
«شهید ابوالفضل مقدسی»
bust_in_silhouette ارسالی از مرضیه آروان از بروجرد
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_قوت 🇮🇷
small_orange_diamondفارن پالیسی: ایران می‌تواند بزرگ‌ترین شکست ترامپ باشد
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۱ اردیبهشت
مجمع مقام
مجمع مقام
#روایت_مردم
✍️#داستان_کوتاه
به نام خدا
وقتی رسیدم، درِ خانه نیمه‌باز بود. از لابه‌لای در نگاهی انداختم؛ یک‌لحظه تمام خاطرات کودکی‌ام از نظرم گذشت. حیاطی بزرگ با درخت‌ها و گلدان‌های دور حوض، و از همه مهم‌تر لبخند همیشگی مادربزرگ که تو را از پشت پنجره به چای و مهربانی دعوت می‌کرد.

سلام کردم. مادربزرگ مثل هرروز حیاط را آب‌وجارو کرده بود و حسن‌یوسف‌ها را آب می‌داد. احوال‌پرسی‌اش طوری بود که انگار مدت‌هاست همدیگر را ندیده‌ایم، با اینکه هرروز می‌دیدمش. آمده بودم تا نذر تقریباً نُه‌ساله‌اش را ادا کنم؛ نذری برای سالم به‌دنیا آمدن دوقلوهایمان. مادربزرگ از من خواسته بود هر صبح برایش زیارت عاشورا بخوانم. حالا نزدیک نُه سال بود که این نذر را با هم به‌جا می‌آوردیم.

زیارت که تمام شد، طبق معمول شعر محبوبش را خواندم:
ای آب حیات، یا اباعبدالله! جان‌ها به فدات، یا اباعبدالله!

قطره‌های اشک روی گونه‌های مادربزرگ می‌لغزید که ناگهان چند صدای بلند، سکوت را شکست. به طرف پنجره دویدم. صحنه‌ها باورکردنی نبود. با اینکه چند روزی بود اخبار از جنگ می‌گفتند، اما هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم اینقدر نزدیک باشد.

به سمت بیرون دویدم. صدای ضعیف مادربزرگ را شنیدم: «محمدعلی! صبر کن. منو بی‌خبر نذار.» پیاده خودم را به میدان شهدا رساندم. دسته‌دسته آدم‌ها با سر و روی زخمی و چشم‌های پر از هراس می‌دویدند.

به کوچهٔ خودمان که رسیدم، باورم نشد. تمام خانه‌ها خراب شده بودند. بچه‌های هلال احمر آوارها را کنار می‌زدند. بهت‌زده گوشه‌ای ایستاده بودم که جوانی صدایم زد: «داداش با توام؟ بیا کمک!» پایین پای پیرمردی را گرفتم و گذاشتیمش روی برانکارد. هنوز زنده بود اما به‌سختی نفس می‌کشید.

خانهٔ خودمان کاملاً تخریب شده بود. دستم را دراز کردم تا نشانش بدهم و دوباره خشکم زد. جوان بغلم کرد و گفت: «گوشی‌ها آنتن نمیدن. بذار اوضاع آروم بشه، بعد با خانواده تماس بگیر.» سکوت کردم. نمی‌خواستم کم بیاورم. راه افتادیم برای کمک.

ناگهان یکی از بچه‌های هلال احمر فریاد زد: «وای! یه دبستان دخترانه توی میناب زدن!» دیگری موبایلش را درآورد و دعای فرج را پخش کرد: اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ... شانه‌های مردانه تکان می‌خورد. حتی توان گریه هم نداشتم.

از دور، دایی‌ام را دیدم که بلندبلند گریه می‌کرد و به سمتم می‌آمد. گویی فهمیدم چه خبری آورده. فریاد کشیدم و به سمتش دویدم. محکم بغلش کردم و سرانجام شکستم. دعای فرج در فضا پیچیده بود:
يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْث...
bust_in_silhouette ارسالی از آرش گودرزی از بروجرد
bookmark شما هم روایت کنید (ارسال آثار به آیدی @admin_maqaam در پیام‌رسان بله)
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | پویش روایت‌های مردمی جنگ تحمیلی سوم
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ خرداد
مجمع مقام
مجمع مقام
* #روایت_قوت *🇮🇷
جکسون هینکل : زندگی نرمال در ایران جریان دارد.ایرانیان از آمریکا نمی ترسند
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
diamond_shape_with_a_dot_inside مجمع مقام | قوت و اقتدار مجازی
link @maqaam_ir
round_pushpin www.mqam.ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
مجمع مقام
مجمع مقام
2Kدنبال کننده
وابسته به سازمان فضای مجازی سراج
مــقــام؛ مطالبه‌گران قوت و اقتدار مجازی
https://zil.ink/maqaam_ir
مشاهده کانال پیام‌رسان