۲۱ بهمن
۲۱ بهمن
۲۱ بهمن
۲۱ بهمن
۱۴ اسفند
❤عشق یا نفرت💔
#پسر.عموی.من.irunderage
شورتشو از تنش در نیاورد و فقط بلوز و شلوارشو از تنش خارج کرد با یه حرکت از رو مبل بلندم کرد و حرکت کردیم سمت اتاق خواب،سرمو تو گردنش فرو بردم و با شیطنت زبونمو رو رگ گردنش کشیدم
فشاری بهم وارد کرد و خشن گفت:"نکن توله سگ جرت میدما"ابرویی بالا انداختم و گفتم:"جوون تو فقط جر بده عشق من!"
محکم پرتم کرد رو تخت و نشست بین پام،قبل از اینکه مغزم بتونه حالاتشو هضم کنه...
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
#بهترینرمانهازدستشندهheart_eyes
شورتشو از تنش در نیاورد و فقط بلوز و شلوارشو از تنش خارج کرد با یه حرکت از رو مبل بلندم کرد و حرکت کردیم سمت اتاق خواب،سرمو تو گردنش فرو بردم و با شیطنت زبونمو رو رگ گردنش کشیدم
فشاری بهم وارد کرد و خشن گفت:"نکن توله سگ جرت میدما"ابرویی بالا انداختم و گفتم:"جوون تو فقط جر بده عشق من!"
محکم پرتم کرد رو تخت و نشست بین پام،قبل از اینکه مغزم بتونه حالاتشو هضم کنه...
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
https://rubika.ir/Ghalbe_yakhi1
#بهترینرمانهازدستشندهheart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اسفند
۲۹ اسفند
۴ فروردین
۵ فروردین
❤عشق یا نفرت💔
@ArhazHeshipteyar
داستانی بر اساس حقیقت
جنجالی شده و تایید شده توسط انجمن رمان های روبیکاheart_eyesrelieved
داستانی بر اساس حقیقت
جنجالی شده و تایید شده توسط انجمن رمان های روبیکاheart_eyesrelieved
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ فروردین
❤عشق یا نفرت💔
پارت۳ فصل۲ sparkling_heartعشق عجیبsparkling_heart
یهویکی ازسربازهامیادوآدرین روبیحال میاره...
سرباز:دکتر..،پادشاه روتوی هوای بارونی روی صندلی پیداکردن..
man⚕پادشاه روببریدروی تخت تابیام معاینه کنم..
اززبان مرینت
توی اتاق بودم داشتم بادکترحرف میزدم که یکی ازسربازهاآدرین روآورد..دکترهم وسایلش روجمع کردرفت پیش آدرین،منم آروم ازروی تخت بلندشدم رفتم پیش آدرین.
man⚕ملکه شماچرااومدین؟بایداستراحت کنین.
heart️آدرین چه بلایی سرش اومده؟
man⚕متاسفانه چون زیربارون بودن شدید سرماخوردن،بایدپادشاه روگرم نگه داریم.
اززبان مرینت
پتوروتاگردن روآدرین انداختم،دستم رو،روپیشونیش گذاشتم،خیلی داغ بود.معلوم بودکه تب داشته.
یکدفعه پدرومادرآدرین میان داخل باحالت ناراحت آدرین روصدامیزدن..
man⚕پادشاه بایداستراحت کنن.لطفاشمابیرون باشیدتاحالشون بهتربشه..وخودش هم میره بیرون
اززبان مرینت
پدرومادرآدرین رفتن بیرون منم هی حوله خیس میکردم میزاشتم روپیشونی آدرین،ولی مگه این تبش می اومدپایین؟،توی خواب هم چرت پرت زیادمیگفت.تندتندهی حوله روخیس
میکردم دوباره میزاشتم روپیشونیش..
روصندلی کنارتختش نشسته بودم،خیلی خسته بود.شب شده بودنزدیک خواب بود..به آدرین زل زده بودم که چشمام سنگین شدخوابم برد..یکدفعه حس کردم یه چیزی روکمرم افتاد.بیدارشدم دیدم امیلی(مامان آدرین)روم پتوانداخته
princessعزیزم بیدارشدی؟توبروتواتاقت بخواب..نوبت منه که مراقب آدرین باشم..ناسلامتی منم مادرش هستم به اندازه تونگرانشم
heart️باشه..ممنونم
اززبان مرینت
پتورومحکم گرفتم رفتم تواتاقم..به عکس خانوادگیمون نگاه کردم..
توی عکس من بودم،آدرین بود،بااِماکوچولو..
کم کم بافکرآدرین واِماچشمام سنگین شدوخوابم برد
ساعت۵صبح بودکه بیدارشدم رفتم اتاق آدرین.دیدم امیلی روی صندلی خوابش برده..بیدارش کردم رفت تواتاقش خوابید..
heart️آدرین..بیداری؟یادته چه خاطراتی باهم داشتیم؟یادته۲بارروت پارچ آب سردخالی کردم؟کی فکرشومیکرد که یه خدمتکارساده یه روزبایه شاهزاده خَشن بی احساس ازدواج کنه..یه روزاون دوتابشن پدرمادر..بعدبشن پادشاه وملکه..
یادته باهم خیلی بحث میکردیم..اونم به بهانه های الکی..
#ادمین.آدرین
کپیxxx
یهویکی ازسربازهامیادوآدرین روبیحال میاره...
سرباز:دکتر..،پادشاه روتوی هوای بارونی روی صندلی پیداکردن..
man⚕پادشاه روببریدروی تخت تابیام معاینه کنم..
اززبان مرینت
توی اتاق بودم داشتم بادکترحرف میزدم که یکی ازسربازهاآدرین روآورد..دکترهم وسایلش روجمع کردرفت پیش آدرین،منم آروم ازروی تخت بلندشدم رفتم پیش آدرین.
man⚕ملکه شماچرااومدین؟بایداستراحت کنین.
heart️آدرین چه بلایی سرش اومده؟
man⚕متاسفانه چون زیربارون بودن شدید سرماخوردن،بایدپادشاه روگرم نگه داریم.
اززبان مرینت
پتوروتاگردن روآدرین انداختم،دستم رو،روپیشونیش گذاشتم،خیلی داغ بود.معلوم بودکه تب داشته.
یکدفعه پدرومادرآدرین میان داخل باحالت ناراحت آدرین روصدامیزدن..
man⚕پادشاه بایداستراحت کنن.لطفاشمابیرون باشیدتاحالشون بهتربشه..وخودش هم میره بیرون
اززبان مرینت
پدرومادرآدرین رفتن بیرون منم هی حوله خیس میکردم میزاشتم روپیشونی آدرین،ولی مگه این تبش می اومدپایین؟،توی خواب هم چرت پرت زیادمیگفت.تندتندهی حوله روخیس
میکردم دوباره میزاشتم روپیشونیش..
روصندلی کنارتختش نشسته بودم،خیلی خسته بود.شب شده بودنزدیک خواب بود..به آدرین زل زده بودم که چشمام سنگین شدخوابم برد..یکدفعه حس کردم یه چیزی روکمرم افتاد.بیدارشدم دیدم امیلی(مامان آدرین)روم پتوانداخته
princessعزیزم بیدارشدی؟توبروتواتاقت بخواب..نوبت منه که مراقب آدرین باشم..ناسلامتی منم مادرش هستم به اندازه تونگرانشم
heart️باشه..ممنونم
اززبان مرینت
پتورومحکم گرفتم رفتم تواتاقم..به عکس خانوادگیمون نگاه کردم..
توی عکس من بودم،آدرین بود،بااِماکوچولو..
کم کم بافکرآدرین واِماچشمام سنگین شدوخوابم برد
ساعت۵صبح بودکه بیدارشدم رفتم اتاق آدرین.دیدم امیلی روی صندلی خوابش برده..بیدارش کردم رفت تواتاقش خوابید..
heart️آدرین..بیداری؟یادته چه خاطراتی باهم داشتیم؟یادته۲بارروت پارچ آب سردخالی کردم؟کی فکرشومیکرد که یه خدمتکارساده یه روزبایه شاهزاده خَشن بی احساس ازدواج کنه..یه روزاون دوتابشن پدرمادر..بعدبشن پادشاه وملکه..
یادته باهم خیلی بحث میکردیم..اونم به بهانه های الکی..
#ادمین.آدرین
کپیxxx
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ فروردین
۱۹ فروردین
❤عشق یا نفرت💔
شرمنده خیلی خیلی دیر شد ب خدا این مدرسه نمیزاره من بدبخت سرم رو بخارونم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ فروردین
۲۰ فروردین
۲۰ فروردین
۲۳ فروردین
۲۳ فروردین
۲۳ فروردین
❤عشق یا نفرت💔
از این ب بعد جمعه هر هفته پارت جدید رو میدم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
۵ اردیبهشت
❤عشق یا نفرت💔
نمیدونم جریان چیه هر چی میرم اینستا پیج میراکلس رو میبینم یا تیکه های توکیو هست یا عکس های لوکا با مرینت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ اردیبهشت
۵ اردیبهشت
۵ اردیبهشت
86دنبال کننده
اینجا پراز فعالیت های میراکسی عکس های کمیاب و رمان های محشر و ..
هست پس سریع عضو کانالمون شید کیوتامrevolving_heartssparkling_heartblue_hearttwo_heartsheartsnowflakegemyellow_heartgift_heartpurple_heartgreen_heartrainbow
مشاهده کانال پیامرسانهست پس سریع عضو کانالمون شید کیوتامrevolving_heartssparkling_heartblue_hearttwo_heartsheartsnowflakegemyellow_heartgift_heartpurple_heartgreen_heartrainbow