سونیک : ★٭با چشمای خواب آلود از خواب بیدار شدم. انتظار داشتم اولین چیزی که میبینم قیافه ی شدو باشه ولی ... خب نه تنها شدو بلکه ایمی و اسکروج هم خونه نبودن. بعد از شستن دست و صورتم رفتم سمت آشپز خونه تا یه چیزی کوفت کنم که چشمم خورد به کاغذ روی در یخچال ...بعد از خوندنش فهمیدم هر کدوم رفتن یه جایی ...شدو رفته اداره ی پلیس تا راجب آدام باهاشون حرف بزنه ...اسکروج و ایمی هم رفتن ببینن میتونن بفهمن یارو کجاست یا نه ...خلاصه رفتم توی اتاق و پشت میز نشستم تا شماره هایی که شدو بهم داده بود رو حک کنم که ....یه کاغذ روی میز بود با دست خط شدو ...٭★
محتوا : احتمالا تا شب نیستیم ... چند تا چیلی داگ برات گذاشتم توی یخچال نوش جونت
سونیک :★٭ با دیدن کلمه ی چیلی داگ مث فشفشه رفتم سمت یخچال و در یخچال رو باز کردم و با چشمانی پر از ارزو پنج تا چیلی داگ دیدم که توی یخچاله ،یکیشو برداشتم و درسته قورت دادم و رفتم که به کارا برسم٭★
شب
سونیک:★٭ از خستگی روی کاناپه پهن شده بودم که صدای باز شدن در اومد٭★
ایمی: چرا پلاس شدی رو کاناپه
اسکروج: سلام ، چته ؟
سونیک: خسته شدم ..خوابم میاد
شدو: سلام ..شماره ها رو حک کردی؟
سونیک: خوبم مرسی تو خوبی ؟ .....نه چیزی نیس فقط یکم خوابم میاد تو که خسته نشدی؟ ...اخی خسته نباشی
شدو: ها ؟
سونیک : نه سلامی نه علیکی بابا از صبح من توی این خونه تنهام ،هنوز شماره های توی کاغذ تموم نشده دوباره یکی دیگه میفرستی هنوز این تموم نشده دوباره دو تا جدید میاد روش بابا این شماره ها رو از کجا میاوردی خب
شدو: این شماره های افرادی هستن که دستگیر کردیم و بعد گشتن گوشی هاشون این شماره ها رو پیدا کردیم ...خب جواب ؟
سونیک :همشون با هم ارتباط داشتن حتی در حد یک روز با هم حرف زدن ... فایل هاشون به ترتیب حروف اسماشون دسته بندی شده توی لپ تاپه روش هم یه دفترچس که همه ی موارد مشکوک رو نوشتم
ایمی : اوه بچه راه افتاده .. فکر همه جاشم کردی ها کلک
سونیک : هه وقتی رئست ببر سیاه باشه خب معلومه زود راه میوفتی .. دیگه چه خبر
اسکروج : پاشو اماده شو
سونیک : کجا
ایمی : پارتی
سونیک : کجا ؟
شدو : امشب یه پارتی توی یه ساختمونه که آدام میره اونجا ..
سونیک : خب نقشه ؟
اسکروج : قرار شد ایمی بره داخل ساختمون و یه جوری به آدام نزدیک بشه و وقتی با آدام داره میره خونه .. من ، تو و شدو که جلوی ساختمون توی ماشینیم تعقیبشون میکنیم و بعد گیرش میندازیم
سونیک: نقشتون عالیه ولی یه نقص داره ... اگه آدام از ایمی خوشش نیاد چی ؟
ایمی : تو هنوز منو نشناختی اگر بخوام کاری بکنم .. شک نکن بدون هیچ مشکلی انجامش میدم تو خیالت راحت باشه سونیک : باوشه
شدو : حالا برین اماده شین ایمی .... حواست جمع باشه مهره ی اصلی کار تویی
سونیک : ★٭ رفتم توی اتاق و بعد نیم ساعت اومد بیرون نمیدونم چرا ولی مشتاق بودم ببینم ایمی چی میپوشه ... اومدم بیرون شدو من و اسکروج کت شلوار پوشیده بودیم و نفری یه اسلحه توی کتمون بود و منتظر ایمی بودیم★٭
شدو : این دخترا چرا اینقدر توی اماده شدن لفت میدن
سونیک: اومد ★٭ بزارید رک حرفم رو بزنم ..... جججووونننن چه دافی شدهههه..... اهم اهم خب ... یه لباس کوتاه و شلوارک پوشیده بود و یه سویی شرت خفاشی هم داده بود روش بگذریم که موهاشو بافته بود و انداخته بود روی شونش و با اینکه انگار بهم ریخته بود ولی خیلی شیک بود ٭★
شدو : خب بریم
شدو :★٭ توی کل راه نگران بودم ... نکنه نقشه خراب شه ؟ نکنه آدام نسبت به ایمی واکنش نشون نده ؟ نکنه اتفاقی برای سونیک یا بقیه بیوفته ؟ .....٭★
سونیک : ★٭ یه نگاهی به شدو انداختم ....اصلا تو باغ نبود جسمش اینجا بودا ولی فکرش .... اروم دستمو روی دستش گذاشتم٭★ این نشد یه نقشه ی عجیب غریب دیگه میکشیم ★٭ حدودا نیم ساعت بعد رسیدیم به ساختمون و ایمی پیاده شد٭★
شدو : در ارتباطیم باشه طوری شد بگو
اسکروج: موفق باشی
سونیک : ببینیم جند مرده حلاجی
ایمی :★٭یه نفس عمیق کشیدم و با هر بدبختی که شده رفتم داخل ساختمون نمیدونم چرا ولی قلبم داشت از توی دهنم میومد بیرون ... حالا از کجا آدام رو پیدا کنم ؟٭★