۲۲ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo دختری به نام زهره؟!
seventwo تکنگارهٔ ۲۷ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
پنج دختر دارم. زهره و خواهرهایش در کودکی نیازی به همسایه و همبازی غریبه نداشتند و خودشان شده بودند همبازی هم.
وقتی برای تحقیق ازدواج زهره آمده بودند، اصلاً نمیدانستند دختری به نام زهره دارم.
small_blue_diamond مادر شهیده زهره شهریاری، معلّم دوّم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
seventwo تکنگارهٔ ۲۷ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
پنج دختر دارم. زهره و خواهرهایش در کودکی نیازی به همسایه و همبازی غریبه نداشتند و خودشان شده بودند همبازی هم.
وقتی برای تحقیق ازدواج زهره آمده بودند، اصلاً نمیدانستند دختری به نام زهره دارم.
small_blue_diamond مادر شهیده زهره شهریاری، معلّم دوّم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo ناخدا
eighttwo تکنگارهٔ ۲۸ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
پدر خدیجه لنچسوار و ناخداست. ۳۵ سال است کارش تجارت بین دبی و میناب است.
روز ۹ اسفند که جنگ میشود عکس حاج قاسم روی گوشیاش، کار دستش میدهد و در دبی زندانی میشود.
در زندان خبر انفجار مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه و شهادت خدیجه را بهش میدهند.
small_blue_diamond پدر خدیجهٔ کمالی، معلّم قرآن مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
eighttwo تکنگارهٔ ۲۸ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
پدر خدیجه لنچسوار و ناخداست. ۳۵ سال است کارش تجارت بین دبی و میناب است.
روز ۹ اسفند که جنگ میشود عکس حاج قاسم روی گوشیاش، کار دستش میدهد و در دبی زندانی میشود.
در زندان خبر انفجار مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه و شهادت خدیجه را بهش میدهند.
small_blue_diamond پدر خدیجهٔ کمالی، معلّم قرآن مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo چی از خدا خواستی؟
ninetwo تکنگارهٔ ۲۹ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
روحانی کاروان گفته بود، هرکس قرآن را در پنج روز بخواند خدا یک حاجت او را روا خواهد کرد.
فاطمه کل قرآن را ۵ روزه ختم کرد.
بعداً ازش پرسیدم: « خب، چی از خدا خواستی؟»
گفت: «شهادت»
small_blue_diamondخواهر شهیده فاطمه عسکری، معلّم قرآن مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
ninetwo تکنگارهٔ ۲۹ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
روحانی کاروان گفته بود، هرکس قرآن را در پنج روز بخواند خدا یک حاجت او را روا خواهد کرد.
فاطمه کل قرآن را ۵ روزه ختم کرد.
بعداً ازش پرسیدم: « خب، چی از خدا خواستی؟»
گفت: «شهادت»
small_blue_diamondخواهر شهیده فاطمه عسکری، معلّم قرآن مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo میخوام وزیر اقتصاد بشم
zerothree تکنگارهٔ ۳۰ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
از من سوالات مختلفی میپرسید.
«بابا نمیشه دستگاهی اختراع کنیم تا این کارگرا زیر آفتاب نباشن؟»
«بابا واسه تاجر بینالمللی شدن باید چه چیزایی یاد بگیریم؟»
«بابا فقر چطور از بین میره؟»
وقتی میگفتم: «محمّد میخوای چیکاره بشی؟»
میگفت: «میخوام اوّل تاجر بینالمللی بشم، بعدس هم وزیر اقتصاد تا فقر رو از بین ببرم»
small_blue_diamondپدر شهید محمد آبادیزاده، دانشآموز کلاس چهارم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
zerothree تکنگارهٔ ۳۰ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
از من سوالات مختلفی میپرسید.
«بابا نمیشه دستگاهی اختراع کنیم تا این کارگرا زیر آفتاب نباشن؟»
«بابا واسه تاجر بینالمللی شدن باید چه چیزایی یاد بگیریم؟»
«بابا فقر چطور از بین میره؟»
وقتی میگفتم: «محمّد میخوای چیکاره بشی؟»
میگفت: «میخوام اوّل تاجر بینالمللی بشم، بعدس هم وزیر اقتصاد تا فقر رو از بین ببرم»
small_blue_diamondپدر شهید محمد آبادیزاده، دانشآموز کلاس چهارم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo صاحب عکس
onethree تکنگارهٔ ۳۱ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
پیرمردی سالخورده با لباس محلی مینابی پشت شیشه ماشینمان ایستاده بود و به عکس برادرم دست میکشید و مثل ابر بهار گریه میکرد.
او را نمیشناختم، کنجکاو شدم بدانم کیست؟
خودم را به او رساندم و پرسیدم.
پاسخ داد: «صاحب این عکس همیشه داروهام رو برام آماده میکرد.»
small_blue_diamondخواهر شهید ادریس غریبزاده، مسئول داروخانه درمانگاه شهید آبسالان (مجاور مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه)
memo نویسنده: اعظم عیدیمنش
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
onethree تکنگارهٔ ۳۱ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
پیرمردی سالخورده با لباس محلی مینابی پشت شیشه ماشینمان ایستاده بود و به عکس برادرم دست میکشید و مثل ابر بهار گریه میکرد.
او را نمیشناختم، کنجکاو شدم بدانم کیست؟
خودم را به او رساندم و پرسیدم.
پاسخ داد: «صاحب این عکس همیشه داروهام رو برام آماده میکرد.»
small_blue_diamondخواهر شهید ادریس غریبزاده، مسئول داروخانه درمانگاه شهید آبسالان (مجاور مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه)
memo نویسنده: اعظم عیدیمنش
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo حتماً توی بهشت است
twothree تکنگارهٔ ۳۲ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
یک روز علی از مدرسه آمد و گفت: «مامان دستتون رو بدین میخوام ببوسم؛ حاجآقا تو مدرسه گفتن هرکی دست مادرش رو ببوسه میره بهشت.»
علی دست من را بوسید. پس الان حتما توی بهشت است.
small_blue_diamondمادر شهید علی حفیظی، دانشآموز کلاس پنجم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
twothree تکنگارهٔ ۳۲ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
یک روز علی از مدرسه آمد و گفت: «مامان دستتون رو بدین میخوام ببوسم؛ حاجآقا تو مدرسه گفتن هرکی دست مادرش رو ببوسه میره بهشت.»
علی دست من را بوسید. پس الان حتما توی بهشت است.
small_blue_diamondمادر شهید علی حفیظی، دانشآموز کلاس پنجم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo جوراب
threethree تکنگارهٔ ۳۳ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
آن روز جوراب های من را گرفت و پوشید.
مدرسه که منفجر شد خیلی دنبالش گشتیم ولی پیدایش نکردیم.
رفتم زیارتگاه روبروی بیمارستان حضرت ابالفضل علیهالسلام و برای پیدا شدن ستایش خیلی دعا کردم.
وقتی برگشتم پرندهها بالای سر بیمارستان بودند.
توی عکسهایی که از شهداء نشان دادند جوراب خودم را شناختم.
small_blue_diamondخواهرِ شهیده ستایش علیحسینی، دانشآموز کلاس پنجم مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی |سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
threethree تکنگارهٔ ۳۳ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
آن روز جوراب های من را گرفت و پوشید.
مدرسه که منفجر شد خیلی دنبالش گشتیم ولی پیدایش نکردیم.
رفتم زیارتگاه روبروی بیمارستان حضرت ابالفضل علیهالسلام و برای پیدا شدن ستایش خیلی دعا کردم.
وقتی برگشتم پرندهها بالای سر بیمارستان بودند.
توی عکسهایی که از شهداء نشان دادند جوراب خودم را شناختم.
small_blue_diamondخواهرِ شهیده ستایش علیحسینی، دانشآموز کلاس پنجم مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی |سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo گوشهٔ داروخونه
fourthree تکنگارهٔ ۳۴ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
زن دستفروشی بود جلوی داروخانه بساط میکرد.
ادریس همیشه هوایش را داشت؛
شب که میخواست بساطش را جمع کند به او میگفت: «بساطت رو یه گوشهٔ داروخونه بذار و صبح بیا بردار، لازم نیس ببری خونه.»
small_blue_diamondبرادر شهید ادریس غریبزاده، مسئول داروخانه درمانگاه شهید آبسالان (مجاور مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه)
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
fourthree تکنگارهٔ ۳۴ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
زن دستفروشی بود جلوی داروخانه بساط میکرد.
ادریس همیشه هوایش را داشت؛
شب که میخواست بساطش را جمع کند به او میگفت: «بساطت رو یه گوشهٔ داروخونه بذار و صبح بیا بردار، لازم نیس ببری خونه.»
small_blue_diamondبرادر شهید ادریس غریبزاده، مسئول داروخانه درمانگاه شهید آبسالان (مجاور مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه)
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo قهر فاطمه
fivethree تکنگارهٔ ۳۵ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
باید منتظرش میماندیم که از مدرسه برگردد، اگر قبل از آمدنش سفره را پهن میکردیم قهر میکرد.
فاطمه از تنهایی غذاخوردن خوشش نمیآمد.
نه خودش تنها غذا میخورد و نه میگذاشت کسی تنها غذا بخورد، همه باهم.
small_blue_diamondبرادر شهیده فاطمه شهدادی، معلّم ورزش مدرسهٔ دخترانه شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
fivethree تکنگارهٔ ۳۵ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
باید منتظرش میماندیم که از مدرسه برگردد، اگر قبل از آمدنش سفره را پهن میکردیم قهر میکرد.
فاطمه از تنهایی غذاخوردن خوشش نمیآمد.
نه خودش تنها غذا میخورد و نه میگذاشت کسی تنها غذا بخورد، همه باهم.
small_blue_diamondبرادر شهیده فاطمه شهدادی، معلّم ورزش مدرسهٔ دخترانه شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo بچههای توی کوچه
sixthree تکنگارهٔ ۳۶ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
چندتا بچه توی کوچهٔ ما بودند که گدایی میکردند.
فاطمه آنها را دیده بود و هرازگاهی آنها را به خانه میآورد.
هم از آنها پذیرایی میکرد و هم با آنها تلویزیون میدید و کاری میکرد که بهشان خوش بگذرد.
small_blue_diamondبرادر شهیده فاطمه شهدادی، معلّم ورزش مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
sixthree تکنگارهٔ ۳۶ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
چندتا بچه توی کوچهٔ ما بودند که گدایی میکردند.
فاطمه آنها را دیده بود و هرازگاهی آنها را به خانه میآورد.
هم از آنها پذیرایی میکرد و هم با آنها تلویزیون میدید و کاری میکرد که بهشان خوش بگذرد.
small_blue_diamondبرادر شهیده فاطمه شهدادی، معلّم ورزش مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo نکنه زنده باشه؟!
seventhree تکنگارهٔ ۳۷ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
داخل حیاط مدرسه ایستاده بودم که متوجه شدم یک دانشآموز زنده از زیر آوار بیرون آمده.
یک لحظه با خودم گفتم: «نکنه این بچهٔ من باشه؟ نکنه محمدِ من زنده باشه؟»
چون مطمئن بودم اگر محمدِ من زنده میماند و میدید معلم و دوستانش شهید شدهاند حتماً دق میکرد و میگفت: «کاش منم باهاشون بودم ...»
small_blue_diamondمادر شهید محمد لقمانی، دانش آموز پایهٔ چهارم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
seventhree تکنگارهٔ ۳۷ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
داخل حیاط مدرسه ایستاده بودم که متوجه شدم یک دانشآموز زنده از زیر آوار بیرون آمده.
یک لحظه با خودم گفتم: «نکنه این بچهٔ من باشه؟ نکنه محمدِ من زنده باشه؟»
چون مطمئن بودم اگر محمدِ من زنده میماند و میدید معلم و دوستانش شهید شدهاند حتماً دق میکرد و میگفت: «کاش منم باهاشون بودم ...»
small_blue_diamondمادر شهید محمد لقمانی، دانش آموز پایهٔ چهارم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo میناب گلستونَ
eightthree تکنگارهٔ ۳۸ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
گفت: «داداشم هشت سال از من بزرگتر بود. آخرین بار که با رفیقای همسن و سالش میخواست بره سفر، منم با خودش برد و خیلی خوش گذشت.»
گفتم: «آقامحمود هم که راننده! حتماً توی سفر همش آهنگای اتوبوسی براتون گذاشت؟!»
بلند خندید و گفت: «دقیقاً»
گفتم: «خب یکیشو که خیلی دوست داشت و معروفه مثال بزن ببینم من شنیدم!؟»
خندید و خواند:
«میناب گلستونَ بوستون میناب
میناب گلستونَ بوستون میناب
هوا فصل گرمایش
هوا فصل گرمایشم زمستونَ مینابم زمستونَ میناب
هوا فصل گرمایشم زمستونَ میناب»
small_blue_diamondبرادر شهید محمود غلامیانی، رانندهٔ تاکسی که همراه یکی از والدین و دانشآموزان در مدرسه به شهادت میرسد.
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
eightthree تکنگارهٔ ۳۸ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
گفت: «داداشم هشت سال از من بزرگتر بود. آخرین بار که با رفیقای همسن و سالش میخواست بره سفر، منم با خودش برد و خیلی خوش گذشت.»
گفتم: «آقامحمود هم که راننده! حتماً توی سفر همش آهنگای اتوبوسی براتون گذاشت؟!»
بلند خندید و گفت: «دقیقاً»
گفتم: «خب یکیشو که خیلی دوست داشت و معروفه مثال بزن ببینم من شنیدم!؟»
خندید و خواند:
«میناب گلستونَ بوستون میناب
میناب گلستونَ بوستون میناب
هوا فصل گرمایش
هوا فصل گرمایشم زمستونَ مینابم زمستونَ میناب
هوا فصل گرمایشم زمستونَ میناب»
small_blue_diamondبرادر شهید محمود غلامیانی، رانندهٔ تاکسی که همراه یکی از والدین و دانشآموزان در مدرسه به شهادت میرسد.
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo امام جماعت کوچک
ninethree تکنگارهٔ ۳۹ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
یک روز صدرا به من گفت: «مامان بیاین پشت من نماز بخونین.»
بهش گفتم: «نمیشه، هنوز سنت نمیرسه.»
حالا حسرت میخورم کاش آن روز پشت سرش نماز میخواندم ...
small_blue_diamondمادر شهید محمدصدرا زارعی پور، دانشآموز کلاس سوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: صهبا میرفتاح
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
ninethree تکنگارهٔ ۳۹ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
یک روز صدرا به من گفت: «مامان بیاین پشت من نماز بخونین.»
بهش گفتم: «نمیشه، هنوز سنت نمیرسه.»
حالا حسرت میخورم کاش آن روز پشت سرش نماز میخواندم ...
small_blue_diamondمادر شهید محمدصدرا زارعی پور، دانشآموز کلاس سوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: صهبا میرفتاح
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo تولّد بابا
zerofour تکنگارهٔ ۴۰ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
همیشه خیلی به ما توجه میکرد. روز مادر همیشه به من میگفت: «بریم و شیرینی و گل بخریم واسه مامان»
روز تولد خودم هم، من را برد بازار و با پولی که خودش جمع کرده بود کیک و هدیه خرید و برایم تولّد گرفت.
small_blue_diamondپدر شهید محمدصدرا زارعی پور، دانشآموز کلاس سوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: صهبا میرفتاح
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
zerofour تکنگارهٔ ۴۰ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
همیشه خیلی به ما توجه میکرد. روز مادر همیشه به من میگفت: «بریم و شیرینی و گل بخریم واسه مامان»
روز تولد خودم هم، من را برد بازار و با پولی که خودش جمع کرده بود کیک و هدیه خرید و برایم تولّد گرفت.
small_blue_diamondپدر شهید محمدصدرا زارعی پور، دانشآموز کلاس سوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: صهبا میرفتاح
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo غافلگیر شدی؟
onefour تکنگارهٔ ۴۱ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خیلی دوست داشت غافلگیرم کند. وقتی میرفتم بیرون، خانه را برق میانداخت. میرفت توی آشپزخانه، قدش به سینک نمیرسید؛ چهارپایه زیر پایش میگذاشت و ظرفها را میشست.
وقتی برمیگشتم اوّل محمّد به استقبالم میآمد و با خنده میگفت: «مامان ببین خونه رو مرتب کردم! خوشحال شدی؟ غافلگیر شدی؟»
small_blue_diamond مادر شهید محمّد لقمانی، دانشآموز پایهٔ چهارم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: فاطمهحسنی ندیم
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
onefour تکنگارهٔ ۴۱ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خیلی دوست داشت غافلگیرم کند. وقتی میرفتم بیرون، خانه را برق میانداخت. میرفت توی آشپزخانه، قدش به سینک نمیرسید؛ چهارپایه زیر پایش میگذاشت و ظرفها را میشست.
وقتی برمیگشتم اوّل محمّد به استقبالم میآمد و با خنده میگفت: «مامان ببین خونه رو مرتب کردم! خوشحال شدی؟ غافلگیر شدی؟»
small_blue_diamond مادر شهید محمّد لقمانی، دانشآموز پایهٔ چهارم پسرانهٔ مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: فاطمهحسنی ندیم
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo سفرهمون بزرگتر میشه
twofour تکنگارهٔ ۴۲ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خیلی دلش خواهر و برادر میخواست. ولی مستقیم نمی گفت. مثلاً میگفت: «فلانی خواهرش اومد و تغذیهاش رو بهش داد.»
ولی اصرار نمی کرد. یکبار که به خانهٔ مادربزرگش توی روستا رفته بودیم، برای مادربزرگش نامه نوشته بود: «اگه اعضای خونوادهٔ ما زیاد بشن سفرهمون هم بزرگتر میشه.»
small_blue_diamondمادر شهید محمدصدرا زارعی پور، دانشآموز کلاس سوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: فاطمهصهبا میرفتاح
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
twofour تکنگارهٔ ۴۲ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خیلی دلش خواهر و برادر میخواست. ولی مستقیم نمی گفت. مثلاً میگفت: «فلانی خواهرش اومد و تغذیهاش رو بهش داد.»
ولی اصرار نمی کرد. یکبار که به خانهٔ مادربزرگش توی روستا رفته بودیم، برای مادربزرگش نامه نوشته بود: «اگه اعضای خونوادهٔ ما زیاد بشن سفرهمون هم بزرگتر میشه.»
small_blue_diamondمادر شهید محمدصدرا زارعی پور، دانشآموز کلاس سوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: فاطمهصهبا میرفتاح
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo تو بالاخره ما رو خونوادهٔ شهید میکنی!
threefour تکنگارهٔ ۴۳ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
اتاقم را شهدایی تزیین کرده بودم. صفحهٔ مجازیام هم شهدایی بود. کلیپ و تصاویر و عبارات شهدایی داخلش میگذاشتم.
زهرا همیشه با شوخی و خنده به من میگفت: «مریم تو بالاخره ما رو خونوادهٔ شهید میکنی!»
امّا ما مدّعیان صف اوّل بودیم که زهرا خودش ما را خانوادهٔ شهید کرد ...
small_blue_diamond مریم میردادی خواهر شهیده زهرا میردادی و خالهٔ شهیدان علی و محیا سالاری
(دانشآموز کلاس اوّل و سوّم مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه که به همراه مادر به شهادت رسیدند.)
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
threefour تکنگارهٔ ۴۳ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
اتاقم را شهدایی تزیین کرده بودم. صفحهٔ مجازیام هم شهدایی بود. کلیپ و تصاویر و عبارات شهدایی داخلش میگذاشتم.
زهرا همیشه با شوخی و خنده به من میگفت: «مریم تو بالاخره ما رو خونوادهٔ شهید میکنی!»
امّا ما مدّعیان صف اوّل بودیم که زهرا خودش ما را خانوادهٔ شهید کرد ...
small_blue_diamond مریم میردادی خواهر شهیده زهرا میردادی و خالهٔ شهیدان علی و محیا سالاری
(دانشآموز کلاس اوّل و سوّم مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه که به همراه مادر به شهادت رسیدند.)
memo نویسنده: مهشید ارنوائی
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ فروردین
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
در روز #دختر روایتهای دختران مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه #میناب را اینجا بخوانید:
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo نماز زیر باران
fourfour تکنگارهٔ ۴۴ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
دوست داشت زیر باران بماند.
زمستان بود و باران شدیدی میآمد، رفت زیر باران، داشت نماز میخواند.
بهم گفت: «آبجی بیا خیلی کیف میده زیر بارون نماز خوندن.»
من نرفتم؛ نمازش که تمام شد آمد توی خانه، خیسِ خیس شده بود. رو کرد به من و گفت:
«نماز زیر بارون حس و حالش بیشتره»
small_blue_diamond خواهر شهیده فاطمه عسکری، معلّم قرآن مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
fourfour تکنگارهٔ ۴۴ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
دوست داشت زیر باران بماند.
زمستان بود و باران شدیدی میآمد، رفت زیر باران، داشت نماز میخواند.
بهم گفت: «آبجی بیا خیلی کیف میده زیر بارون نماز خوندن.»
من نرفتم؛ نمازش که تمام شد آمد توی خانه، خیسِ خیس شده بود. رو کرد به من و گفت:
«نماز زیر بارون حس و حالش بیشتره»
small_blue_diamond خواهر شهیده فاطمه عسکری، معلّم قرآن مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
جمعی از نویسندگان «نهضت مردمی مکتب اسلامی» از روزهای آغازین جنگ رمضان در شهر میناب حضور یافتهاند و در مرحله اول، به مدت ۴۴ روز در منطقه مستقر بوده و به تحقیق، مصاحبه و نگارش روایتهای شهدای «شجره طیبه» پرداختهاند. این حرکت هماکنون وارد مرحله دوم خود شده است.
در ادامه این مسیر، قصد داریم یک پایگاه اینترنتی تخصصی برای شهدای میناب راهاندازی کنیم تا روایتها، اسناد، مصاحبهها و محتوای پژوهشی بهصورت منسجم و در دسترس عموم قرار گیرد.
در همین راستا، از همه متخصصین دعوت به همکاری میکنیم:
۱. آیا امکان همکاری شما در زمینه طراحی و راهاندازی این پایگاه اینترنتی وجود دارد؟
۲. در صورت امکان همکاری، لطفاً حوزه تخصصی خود، شرایط همکاری و در صورت امکان نمونهکارهای مرتبط را ارسال بفرمایید.
با تشکر
برای هماهنگی و ارسال اطلاعات، از طریق آیدی زیر در ارتباط باشید:
@azpavaraqi
small_red_triangle_down مکتب اسلامی
@maktab_eslami
در ادامه این مسیر، قصد داریم یک پایگاه اینترنتی تخصصی برای شهدای میناب راهاندازی کنیم تا روایتها، اسناد، مصاحبهها و محتوای پژوهشی بهصورت منسجم و در دسترس عموم قرار گیرد.
در همین راستا، از همه متخصصین دعوت به همکاری میکنیم:
۱. آیا امکان همکاری شما در زمینه طراحی و راهاندازی این پایگاه اینترنتی وجود دارد؟
۲. در صورت امکان همکاری، لطفاً حوزه تخصصی خود، شرایط همکاری و در صورت امکان نمونهکارهای مرتبط را ارسال بفرمایید.
با تشکر
برای هماهنگی و ارسال اطلاعات، از طریق آیدی زیر در ارتباط باشید:
@azpavaraqi
small_red_triangle_down مکتب اسلامی
@maktab_eslami
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
سبزم که سپید بخت هستم با تو
سرخم که قرار عشق بستم با تو
جمهوری تو همین که اسلامی شد
در هیچ نبردی نشِکستم با تو
#جمهوری_اسلامیِ_ایران
✍مریم میرحسینی
small_red_triangle_downقسم به قلم
@qasambeqalam
سرخم که قرار عشق بستم با تو
جمهوری تو همین که اسلامی شد
در هیچ نبردی نشِکستم با تو
#جمهوری_اسلامیِ_ایران
✍مریم میرحسینی
small_red_triangle_downقسم به قلم
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memoدعوا سرِ پای بابا
fivefour تکنگارهٔ ۴۵ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خسته و کوفته که از سرکار می آمدم، سر پای من دعوا بود.
امین میگفت: «من» مهدیه هم میگفت: «من».
میخواستند پایم را ماساژ بدهند و کِرِم بزنند.
آخرِ کار تصمیم گرفتند یک پایم با امین و پای دیگرم با مهدیه باشد.
small_blue_diamond پدر شهیدان مهدیه و امین احمدزاده کلاس ششم و اوّل مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
fivefour تکنگارهٔ ۴۵ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خسته و کوفته که از سرکار می آمدم، سر پای من دعوا بود.
امین میگفت: «من» مهدیه هم میگفت: «من».
میخواستند پایم را ماساژ بدهند و کِرِم بزنند.
آخرِ کار تصمیم گرفتند یک پایم با امین و پای دیگرم با مهدیه باشد.
small_blue_diamond پدر شهیدان مهدیه و امین احمدزاده کلاس ششم و اوّل مدرسهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: مرتضی هادوی صدر
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo وضو با لاک صورتی!
sixfour تکنگارهٔ ۴۶ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خسته از سر کار آمدم و خسته بودم، گرفتم خوابیدم.
عصر بیدار شدم و رفتم وضو بگیرم تا نمازم را بخوانم.
موقع مسح پا چشمهای گرد شد، دیدم ناخنهایم همه لاک صورتی دارند!
کار آتنا بود، آنموقع ۳ ساله بود.
small_blue_diamond پدر شهیده آتنا چِمِلینژاد دانشآموز کلاس اوّل شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
sixfour تکنگارهٔ ۴۶ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
خسته از سر کار آمدم و خسته بودم، گرفتم خوابیدم.
عصر بیدار شدم و رفتم وضو بگیرم تا نمازم را بخوانم.
موقع مسح پا چشمهای گرد شد، دیدم ناخنهایم همه لاک صورتی دارند!
کار آتنا بود، آنموقع ۳ ساله بود.
small_blue_diamond پدر شهیده آتنا چِمِلینژاد دانشآموز کلاس اوّل شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo شما معلّمید یا ...؟
sevenfour تکنگارهٔ ۴۷ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
آخر شهریور، همهٔ معلّمها جهادی و رفاقتی آمده بودیم برای نظافت و رنگ کردن مدرسه تا اوّل مهر همه چیز آماده باشد.
شهیده فاطمه طاهری مدیر مدرسهٔ دخترانه، کارها را تقسیم کرد و خودش هم رفت سرویسهای بهداشتی را شست.
شهیده فاطمه شهدادی معلم ورزش حیاط را جارو زد و خطکشیهای زمین را رنگ کرد.
فامیلهایم که شنیدند ما خودمان مدرسه را تمیز میکنیم میگفتند: ما نفهمیدیم شما معلّمید یا مستخدم؟
small_blue_diamondخانم امینه نادمی معلّم کلاس اول از بازماندگان مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
sevenfour تکنگارهٔ ۴۷ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
آخر شهریور، همهٔ معلّمها جهادی و رفاقتی آمده بودیم برای نظافت و رنگ کردن مدرسه تا اوّل مهر همه چیز آماده باشد.
شهیده فاطمه طاهری مدیر مدرسهٔ دخترانه، کارها را تقسیم کرد و خودش هم رفت سرویسهای بهداشتی را شست.
شهیده فاطمه شهدادی معلم ورزش حیاط را جارو زد و خطکشیهای زمین را رنگ کرد.
فامیلهایم که شنیدند ما خودمان مدرسه را تمیز میکنیم میگفتند: ما نفهمیدیم شما معلّمید یا مستخدم؟
small_blue_diamondخانم امینه نادمی معلّم کلاس اول از بازماندگان مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
memo نویسنده: حمید اسماعیلزاده
heavy_check_mark قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ اردیبهشت
قسم به قلم (روایت روزهای فتح)
memo لواشکهای من و رضا
eightfour تکنگارهٔ ۴۸ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
تابستان که میشد رضا همیشه به مامان و بابا میگفت: "میوه بخرین تا لواشک درست کنیم."
بابا هم زردآلو و آلو و هلو میخرید، من و رضا با هم مینشستیم و ریز ریز میکردیم و میگذاشتیم تا خشک شوند.
ولی هیچوقت لواشک نمیشدند چون همیشه قبل از خشکشدن خورده میشدند!
small_blue_diamond زهرا بارانی خواهر شهید رضا بارانی، دانشآموز دوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: فاطمهصهبا میرفتاح
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
eightfour تکنگارهٔ ۴۸ شهدای مدرسهٔ شجرهٔ طیبه
تابستان که میشد رضا همیشه به مامان و بابا میگفت: "میوه بخرین تا لواشک درست کنیم."
بابا هم زردآلو و آلو و هلو میخرید، من و رضا با هم مینشستیم و ریز ریز میکردیم و میگذاشتیم تا خشک شوند.
ولی هیچوقت لواشک نمیشدند چون همیشه قبل از خشکشدن خورده میشدند!
small_blue_diamond زهرا بارانی خواهر شهید رضا بارانی، دانشآموز دوّم پسرانهٔ شجرهٔ طیّبه
memo نویسنده: فاطمهصهبا میرفتاح
heavy_check_mark️ قصههایی شنیده نشده از شهدای مدرسهٔ #شجره_طیبه #میناب:
ویراستی | سروش | روبیکا | ایتا | بله
small_red_triangle_downقسم به قلم، روایت روزهای فتح
@qasambeqalam
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA109دنبال کننده